مقدمه:
این مقاله پژوهشی است درباره یکی از جنبه های اعجاز قرآن. قرآن کلامی است که انسان از آوردن آن عاجز است و انواع و اقسام بلاغت و فصاحت و علوم بدیع در آن دیده می شود و علمای بزرگ اسلامی قرن هاست که این کتاب را موشکافانه مورد بررسی قرار داده اند. و ما در این مقاله یکی از انواع صناعات بدیع معنوی به طور مجزا مورد بررسی قرار گرفته است. شایان ذکر است که بیشتر آیات قرآن دارای صنعت تشابه الاطراف هستند و چون این موضوع مستلزم پژوهش و تحقیق وسیع می باشد لذا در این مجال اندک چند نمونه از آیات به عنوان مثال آورده شده است تا خواننده با این صنعت بدیع آشنا شود. این صنعت مخصوص ادب عرب می باشد و در ادب فارسی جزء صنعت بدیع لفظی کاربرد دارد. در منابع مختلف به طور گذرا به این صنعت اشاره شده است اما منبعی مستقل در این زمینه در مورد آیات قرآن (تا آنجا که اطلاع داریم) وجود ندارد هدف از این مقاله ارائه تحقیق مستقل در این مورد می باشد که مراجعه کننده بعد از آشنایی با یکی از صنایع بدیع قرآن، بتواند پژوهش و تحقیق گسترده ای انجام دهد. ان شاءالله
اعجاز قرآن از جنبه فصاحت و بلاغت
فصاحت و بلاغت قرآن:
” قرآن کتابی است که از ابعاد گوناگون بی نظیر و غیرقابل معارضه و بالاخره معجزه است، معجزه برای همه عصرها و زمان ها و برای همه انسان ها و از همه جهات “. (رکنی یزدی ۱۳۶۳ : ۱۶۳) اعجاز قرآن امروزه در سه بُعد مهم و اساسی مطرح است، اعجاز بیانی، اعجاز علمی و اعجاز تشریعی. مهمترین وجه اعجاز قرآن در زبان و بیان آن یعنی فصاحت (۱) بی نظیر و بلاغت (۲) بی همتای آن است. «قرآن در هر موضوعی گویاترین زبان و شیواترین و رساترین سبک بیان را برای ادای معانی دارد و این رسا بودن بیان و روان بودن عبارات که در چینش واژه ها رعایت شده و گزینش و نظم کلمات چنین ترکیبی به وجود آورده که گویی سرتاسر هر آیه و سوره واحد منسجمی را تشکیل داده و غیر قابل تفکیک اند. بعلاوه ویژگی های کلمات انتخاب شده به گونه ای است که جابه جایی کلمات و یا تبدیل آنها هرگز ممکن نیست و این سرّی است که بزرگان علم و ادب به آن پی برده و گفته اند حذف کلمه ای از قرآن جایگزین لغتی دیگر امکان ندارد» (معرفت، ۱۳۷۹: ۲۱۲). ” و همین حقیقتی است که اعراب خالص و برخوردار از فصاحت که قرآن در میان آنها نازل شد، به درکش نایل آمدند. ” (عایشه عبدالرحمن بنت شاطی، ۱۳۷۶: ۲۲۲) ” انسجام و نظم عالی و آهنگ و نغمه قرآن به حدّی است که عواطف هر شنونده ای را گر چه زبان عربی را نفهمد و متوجه معنای کلمات نشود، برمی انگیزد و به خود جلب می کند. «قرآن در موسیقی خاص خودش تأکید زیادی دارد (یا ایُّهَا المُزَّمِّل … وَ رَتِّلِ القُرآنَ تَرتیلاً. مزمل. ۱/۴) موسیقی که اثرش از هر موسیقی دیگر در برانگیختن احساسات عمیق و متعالی انسان بیشتر است.» (مطهری، ۱۳۸۵: ۴۰) و نیز هماهنگی معانی قرآن با الفاظش طوری است که گویا معانی برای الفاظ ساخته شده و الفاظ چون قالب برای معانی ریخته شده اند. ” (ابوزهره، ۱۳۷۰: ۱۲۰) سبک بیان و اسلوب خاص قرآن به گونه ای است که نه شعر است نه نثر و نه سجع و در عین حال جمع میان این سه نوع کلام است که دارای محاسن هر یک و فاقد معایب آنهاست. ” به گونه ای که مخاطب را به شدت تحت تأثیر قرار می دهد. تأثیری که در هیچ کلامی یافت نمی شود و معانی ژرف و عمیق آن در هیچ سخنی دیده نمی شود ” (غضنفری، ۱۳۷۹: ۵۵) و این از شگفتی های سبک قرآن که یکی از وجوه اعجاز آنست، می باشد. «با اینکه اکثر علمای پیشین و مفسران و ادیبان از این زاویه به کلام الله نگریسته و برای نمود فصاحت و بلاغت این کتاب عظیم بحث ها کرده و موشکافی هایی نموده اند» (از قرآن سوم به بعد دانشمندانی امثال جاحظ رمانی، باقلانی شریف مرتضی و دیگران پیش از وجوه دیگر اعجاز به این وجه نظران داشتند…) با این همه هنوز هم علمای ادب عربی که بسیاری از آنها دانشگاه های اروپا را دیده و از تحولات ادبی جهان با خبرند به این بخش از اعجاز قرآن نظر داشته و هر روز نکته ای ناگفته را به نکته های سابق در این خصوص می افزایند» (ابوزهره، ۱۳۷۰: ۶). و بنا بر قول امام محمد غزالی ” هیچ کلمه ای نیست مگر در تحت وی رمزی است ” (غزالی، ۱۳۶۵: ۱۰) اما باز این کتاب گرانقدر شایسته است که با دیدگاه های تازه ادبی و معیار جدید سخن سنجی، سنجیده شود تا این نگرش جدید بینشی عمیق تر و ژرف تر به ما دهد و راز جدیّت و نفوذ فوق العاده و تأثیر بی نظیر آن – که در هیچ کلامی یافت نمی شود – را بیش از پیش روشنتر سازد.
تحدّی قرآن به بلاغت:
” یکی از روشن ترین تحدّی های قرآن، تحدّی به بلاغت است. ” (طباطبائی، ۱۳۶۲: ۸۵) و این ” قرآن است که همیشه به همان وضع زمان نزول موجود و محتوای آن رهبر جوامع بشری به امور زندگی این جهانی و تأمین سعادت جاودانی است و نیز در هر عصر و زمانی مردم را به تحدّی می خواند که فاتوا بسوره من مثله “(دزفولی، ۱۳۶۴: ۵۸۴) و در این موقع بود که مردم عجز خود را در شبیه گویی قرآن دانستند در اینجا این سؤال پیش می آید که این زیبایی قرآن چه بوده که معاندان را مقهور حسن و جمال خود نمود شیخ عبدالقاهر جرجانی می گوید: “مزایایی بود که از نظم قرآن بر آنها آشکار شد مطالب بدیعی بود از مبادی و مقاطع آیات که آنها را تحت تأثیر قرار می داد در سراسر آیات یک پیوستگی و همبستگی استواری را ادراک می نمودند که عقلها را متحیر می ساخت “(رادمنش، ۱۳۸۳: ۴۳) و این که “این آیات برای هیچ عقل سلیمی جا نمی گذارد که تصور آن را داشته باشد که آن معانی رفیع و عالیه و آن کلمات منبع و باقیه ساخته بشر باشد.” (رامیار، ۱۳۶۲: ۱۹۵)
تشابه الاطراف:
علاوه بر فصاحت و بلاغت آیات، به کار گرفتن آرایه هایی چون تشبیه، استعاره، تمثیل، تصویرگری و … جمال ظاهری و کمال معنایی آیات را در سطحی دست نیافتنی و برتر از عادی قرار داده یکی از این آرایه ها، «تشابه الاطراف» می باشد. در مورد صنعت تشابه الاطراف در کتاب «بدیع قرآن» چنین آمده است که: «استنباط این باب مخصوص به «اجدابی» صاحب کتاب «کفایه المتحفظ» در علم لغت است وی بر آن باب، نامی غیر از این نهاده و آن را «تسبیغ» نامیده است و چون در مثال های آن تأمل کردم آن را مطابق با نامش نیافتم زیرا تسبیغ در لغت به معنای «طول» است و از آن معنی است گفتار عرب «درعٌ سابغه» و آن، وقتی است که زره، دامن بلند داشته باشد… . بنابراین نامگذاری ابوالسحاق مناسب با معنای مقصود در این باب نیست.» (ابن ابی الاصبع المصری، ۱۳۶۸: ۷-۲۹۶) همچنین درباره این صنعت آمده است که: «در درّه نجفی، به تشابه الاطراف، تسبیغ نیز گفته است. تشابه الاطراف اسم صنعتی در بدیع معنوی هم هست بدین معنی که در پایان کلام مطلبی بیاورند که با صدور کلام مناسب باشد چه به صورت آشکار و چه به وجه پنهان …» (شمیسا، ۱۳۸۱: ۸۳) «تشابه الاطراف بر دو قسم معنوی و لفظی است: معنوی عبارت است از اینکه متکلم، کلام خود را به پایان برساند که در معنا مناسب با ابتدای کلام باشد. لفظی بر دو نوع است: ۱- ناظم یا ناثر به لفظی بنگرد که در آخر مصرع اول یا جمله اول واقع شده است پس مصراع دوم خود را با همان لفظ شروع کند. ۲- ناظم، لفظ قافیه هر بیت را در اول بیت بعدی تکرار کند» (هاشمی، ۱۴۱۵ ھ . ق: ۳ – 412) پس تشابه الاطراف در ادبیات عرب مربوط به بدیع معنوی و در ادبیات فارسی مربوط به بدیع لفظی است. با بررسی آیات قرآن می توان نمونه های زیادی را یافت که این آرایه در آنها به کار رفته چنانچه در پایان بسیاری از آیات به تناسب موضوع هایی که در آنهاست برخی از اسمای حسنی و یا بعضی از ویژگی های قیامت و یا بعضی از مسائل اخلاقی و … ذکر شده است. «اگر متن آیه مربوط به شناخت جهان باشد در بخش پایانی آیه از اسماء الهی نام برده می شود. و این بدان دلیل است که جهان در نظر قرآن آیت و مرآت اسمای حسنی و صفات علیای الهی است. ذکر هر نام در پایان هر آیه متناسب با مسأله طرح شده در همان آیه است. به طوری که ختم آیه ضامن مضمون متن آیه می باشد. اگر موضوع مطرح شده در آیه موضوعی اخلاقی و ارزشی باشد در پایان آیه وقایع مربوط به قیامت بازگو می شود و این بدان دلیل است که قیامت ظرف ظهور ملکات اخلاقی و نظام ارزشی افراد است. و اگر در آیه از احکام و قوانین الهی سخن رفته باشد در پایان آیه به برخی از مسائل اخلاقی پرداخته می شود و این از جهت تأمین پشتوانه اخلاقی برای اجرای آن احکام است.» (جوادی آملی ۱۳۷۸: ۲۴۳) علمای بلاغت از دید زمان، «حسن مطلع» و «حسن ختام» در هر سوره را از جمله محسّنات بدیعی قرآن دانسته اند، بدین ترتیب که هر آیه با مقدمه ای ظریف آغاز می شود و با خاتمه ای لطیف پایان می یابد. گویند ضرورت بلاغت اقتضا می کند که سخنور سخن خود را با ظرافت تمام به گونه ای آغاز کند که هم آمادگی در شنونده ایجاد کند و هم اشاره ای باشد به آنچه مقصود اصلی کلام است.» «معرفت ۱۳۷۹: ۳-۲۴۲) منبع:نشریه پایگاه نور شماره ۱۱

















هیچ نظری وجود ندارد