9 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

منطق قرآن در سنجش دیگر ادیان (۱)

0
SHARES
2
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

اشاره
قرآن مجید با پیروان چندین دین مختلف برخورد داشته و درباره عقاید و اعمال آنان داورى کرده است. سخن این است که قرآن در این مواجهه و داورى از چه منطقى پیروى کرده و چه معیارى را مدنظر قرار داده است؟ منطق و معیار قرآن با منطق و معیارى که بین پیروان ادیان مختلف در نگاه به دیگر ادیان متعارف بوده، متفاوت است. قرآن در پى عیب جویى نیست و میزانى از حق و حقیقت را که در ادیان است اصل قرار داده و سپس موارد باطل و انحرافى را بیان مى کند. قرآن مشترکات ادیان را مورد توجه قرار داده است و بر همگرایى گرد آن تأکید مى کند. قرآن مجید ادیان مختلف را با توجه به میزان حق پرستى و رعایت عملى اصول انسانى دسته بندى مى کند و پیروان یک دین را نیز یکسان نمى انگارد و با همین معیار دسته بندى مى کند. با این حال قرآن از حق و حقیقت کوتاه نمى آید و راه حق پرستان مؤمن را از باطل پرستان کافر جدا مى کند.
مقدمه
از منابع تاریخى مربوط به حجاز پیش از اسلام و نیز از منابع تاریخ اسلام و آیات قرآن مجید و روایات اسلامى به روشنى استفاده مى شود که در هنگام ظهور اسلام ادیان مختلفى در آن سرزمین وجود داشته است. شاید بتوان گفت که دین اسلام به هنگام ظهور خود به ندرت با بى دینان و ملحدان روبه رو بوده و بیشتر افرادى که در آن منطقه مى زیسته اند به گونه اى دیندار بوده اند، هرچند دین آنان در نگاه این دین جدید از حق منحرف گشته و با باطل آمیخته شده و احیاناً از یگانه پرستىِ ناب به شرک و بت پرستى آشکار گراییده بود. به هر حال این سخن صحیح است که بیشتر مخاطبان اولیه اسلام و قرآن انسان هایى بودند که به نوعى دین داشتند. روشن است که قرآن مجید همه این افراد را دعوت کرده است که از دین خود دست برداشته، به دین جدید ایمان آورند. حال سخن این است که قرآن مجید با پیروان این ادیان، پیروانى که به اسلام نگراییدند، با چه منطقى برخورد کرده و با چه معیارى عقاید و اعمال آنان را سنجیده است؟ آیا قرآن ادیان قبلى را یکسره باطل دانسته است؟ آیا تعالیم و اعمال دینى آنان را به کل رد کرده است؟ آیا همه پیروان این ادیان در نظر قرآن حکمى یکسان دارند یا اینکه قرآن آنان را طبق معیارى رده بندى مى کند؟ و… پاسخ به پرسش هاى فوق و یافتن منطق و معیار قرآن مجید از این جهت اهمیت دارد که نوع نگاه به دیگر ادیان در طول تاریخ و در میان اکثر پیروان ادیان مختلف نگاهى سالم و درست نبوده است. عموم پیروان هر دینى هنگامى که دین دیگرى را مورد مطالعه قرار مى دادند، صرفاً در پى یافتن نقاط ضعف آن بودند; به همین جهت نقاط مثبت را یا نمى دیدند و یا از آن چشم پوشى مى کردند. این امر به جزئى نگرى و در نتیجه کج فهمى و بدفهمى منتهى مى شد و راه گفتوگو را بسته بود. در گذشته این امر بسیار حاد بود و باعث دشمنى شدید بین پیروان ادیان مختلف مى شد. هرچند در عصر حاضر اندکى وضع بهتر شده است، اما هنوز هم نمونه هایى از این نوع نگاه دیده مى شود. یکى از نمونه هاى اخیر آن سخنرانى پاپ بندیکت شانزدهم است که، با استفاده اى ناصحیح از یک آیه قرآن، اسلام را دینى ستیزه جو و جنگ طلب معرفى مى کند و با استناد به برخى عقاید یک فرقه اسلامى، اسلام را دینى مى داند که با عقل میانه اى ندارد; البته ممکن است همین منطق در میان مسلمانان نیز دیده شود. سخن ما در این نوشتار این است که منطق و معیار قرآن در این زمینه با آنچه متعارف بوده متفاوت است; قرآن به جاى عیب جویى و در پى نقاط منفى رفتن، نقاط مثبت را اصل قرار داده، با منطقى پسندیده به قضاوت در باب عقاید و اعمال دیگر ادیان مى پردازد. معیار قرآن تسلیم بودن در مقابل حق و حق پرستى است و منطق قرآن این است که حق را درهر جا و هر دینى که باشد تأیید کرده، آن را اصل قرار مى دهد و سپس موارد باطل را گوشزد مى کند. قرآن مجید با همین منطق و معیار، پیروان ادیان مختلف و نیز پیروان یک دین را دسته بندى مى کند و همه را در یک رده قرار نمى دهد. در این نوشتار بیشتر بر خود ظاهر آیات قرآن تکیه کرده و به تفصیل به سخن مفسران در ذیل هر آیه نپرداخته ایم; چراکه به نظر مى رسد جریان غالبى که در نگرش به سایر ادیان حاکم بوده است بر نحوه برداشت از آیات نیز تأثیر گذاشته است. بحث را در چند محور پى مى گیریم :
الف) نگاه مثبت قرآن
براى بیان تفاوت نگاه مثبت و منفى مثال بسیار رایجى وجود دارد و آن اینکه انسان به دو صورت ممکن است به لیوانى که نیمه پر است نگاه کند; ممکن است بگوید نصف این لیوان پر از آب است و ممکن است بگوید نصف این لیوان خالى است. نگاه اول یک نگاه مثبت است و نگاه دوم یک نگاه منفى. سؤال این است که نگاه قرآن به ادیان دیگر کدام نگاه است؟ روشن است که ادیان دیگر در نگاه قرآن مجید یکسره حق یا باطل نیستند و در واقع آمیزه اى از حق و باطل هستند. حال سؤال این است که نگاه قرآن در وهله و مرتبه نخست به نیمه باطل آنهاست (یا منحصراً نگاه او بر این نیمه است و بر نیمه دیگر چشم مى پوشد) یا اینکه نیمه حق را اصل قرار داده، بر آن تأکید مى کند و سپس در مرحله بعد به نیمه باطل توجه مى کند؟ به نظر مى رسد که قرآن مجید مشى دوم را در پیش گرفته است. بدون تردید منبع اصلى اعتقادات و اعمال پیروان ادیانْ متون مقدس آنهاست. دو دین یهودیت و مسیحیت در حجاز زمان ظهور اسلام حضورى محسوس داشته و در میان ادیان موجود در آن منطقه تنها این دو دین کتابى داشته اند که در دسترس بوده است. اگر یهودیت و مسیحیت زمان ظهور اسلام آمیزه اى از حق و باطل بوده اند قاعدتاً متون مقدس آنان نیز همین گونه بوده است. قرآن مجید به متون مقدس یهودى ـ مسیحى توجه داشته و درباره آنها داورى کرده است. واژه اى که قرآن مجید مکرر درباره این متون به کار برده، واژه تصدیق است. در آیات متعددى آمده است که این قرآن کتاب هایى را که نزد اهل کتاب است یا پیش روى خودش است تصدیق مى کند.[۲] در آیات دیگرى آمده است که رسول خدا کتاب هاى انبیاى پیشین را که نزد اهل کتاب است و یا پیش روى اوست تصدیق مى کند.[۳] در آیات دیگرى به گونه اى محتواى این کتاب ها تصدیق شده است: «و کیف یحکمونک و عندهم التورات فیها حکم الله»; چگونه تو را به داورى مى گیرند در حالى که تورات نزد آنهاست که در آن حکم خدا آمده است. (مائده: ۴۳) « و لیحکم اهل الانجیل بما انزل الله فیه »; و باید اهل انجیل ، بر پایه آنچه خداوند در آن فرو فرستاده است داورى کنند. (مائده: ۴۷) همان طور که از آیات تصدیق پیداست، قرآن مجید همان تورات و انجیلِ موجود در دست اهل کتاب آن زمان را تصدیق کرده است; زیرا تعابیر این است که «آنچه نزد اهل کتاب است» ، «آنچه نزد شما اهل کتاب است»، «آنچه پیش روى آن است». این امر در دو آیه اى که نقل شد بسیار روشن تر است; چراکه در آیه اول اهل کتابِ همان زمان را مؤاخذه مى کند و در آیه دوم به اهل انجیل دستور مى دهد و از قرائن معلوم است که اهل انجیلِ همان زمان مقصود است. با توجه به این شکى وجود ندارد که آیات قرآن مجید متون انبیاى پیشین را تصدیق مى کند و برخى از مفسران از قول اکثر مفسران نقل کرده اند که از برخى آیات[۴] مى توان تصدیق همه متون انبیاى پیشین را برداشت کرد.[۵] در اینجا این سؤال مطرح مى شود که آیا متون مقدس این ادیان در زمان ظهور اسلام همین متون فعلى بوده اند یا اینکه آن متون با آنچه امروزه در دسترس ماست، متفاوت بوده است؟ در پاسخ به این سؤال باید گفت که دو مجموعه عهد قدیم و عهد جدید از مدت ها قبل از ظهور اسلام به همین شکل کنونى درآمده و مورد قبول یهودیان و مسیحیان واقع شده است. نسخه هایى خطى از کتاب مقدس در موزه ها موجود است که مربوط به سده هاى سوم و چهارم میلادى، یعنى چند قرن قبل از اسلام مى باشند.[۶] هرچند این نسخه ها کامل نیستند و بخش هایى از آنها از بین رفته است; اما در کل این را به وضوح نشان مى دهند که حداقل از قرن چهارم میلادى به این طرف تغییرى در کلیت و الفاظ کتاب مقدس به وجود نیامده است. باید این نکته را نیز اضافه کنیم که در زمان ظهور اسلام، و حتى پس از آن، سرزمین حجاز به هیچ وجه یک مرکز مهم علمى براى یهودیان و مسیحیان نبوده است و در آن زمان این دو دین در دیگر نقاط دنیا مراکز علمى بزرگ ، دانشگاه ها و کتابخانه هاى مهمى داشته اند. بنابراین ممکن نبوده که در یک منطقه دورافتاده کتاب مقدس آنان تغییر کند و این تغییر به مراکز علمى معتبر سرایت کند. صاحب تفسیر المیزان در ذیل آیه ۴۳ از سوره مائده «و کیف یحکمونک…» مى گوید: «این آیه اجمالا توراتى را که امروزه در دست یهود است تصدیق مى کند. این تورات همان کتابى است که عزراء پس از اسارت بابلى گردآورى کرد و این کتاب همانى است که در زمان پیامبر اسلام بوده و قرآن تصدیق مى کند که در همین کتاب حکم خداست».[7] همچنین ایشان در تفسیر آیه ۴۸ از سوره آل عمران «و یعلمه الکتاب و الحکمه و التوراه و الانجیل» مى گوید: «توراتى که قرآن در این آیه مى گوید همان توراتى است که خدا به موسى نازل کرد و آن تورات با اسفارى که امروزه در دست یهود است و سند آن به دوره هخامنشیان (قرن پنجم پیش از میلاد) مى رسد متفاوت است. اما قرآن این را تصدیق مى کند که توراتى که در زمان پیامبر بوده با تورات اصلى به طور کلى مخالف نبوده، هرچند تغییراتى در آن تورات اصلى به وجود آمده است. قرآن به وضوح این نکته را مى رساند که در تورات موجودِ در زمان پیامبر مطالب حق بوده است».[8] صاحب تفسیر المنار در تفسیر آیه ۴۱ از سوره بقره «مصدقاً لما معکم» مى گوید: «مقصود تعالیم تورات و دیگر کتب انبیا از قبیل توحید و نهى از کارهاى زشت و امر به کارهاى نیک و امورى که باعث سعادت مى شود است.» او در تفسیر آیه ۹۱ از سوره بقره «مصدقاً لما معهم» مى گوید: «مقصود این است که قرآن در امورى مانند توحید ، اصول دین و اهداف این کتاب ها با آنها موافق است».[9] به هر حال قرآن مجید در موارد متعددى امورى را که مربوط به اهل کتاب است تصدیق کرده است. در برخى از این موارد از تعبیر «بین یدى» یا «بین یدیه» استفاده شده که به این معناست که قرآن یا پیامبر آنچه پیش رویش است را تصدیق کرده است. ظاهر این عبارت آن است که قرآن یا پیامبر همان چیزى را تصدیق کرده که در آن زمان موجود بوده است. به فرض که کسى بگوید همان کتاب اصلى ـ که بر موسى و عیسى نازل شده ـ نزد قرآن یا پیامبر حاضر بوده است یا بگوید مقصود از «بین یدى» این است که این کتب پیش تر آمده است، اما در شش مورد تعبیر این است که قرآن یا پیامبر آنچه را که نزد شما، اهل کتاب، یا نزد آنان است تصدیق مى کند و همان طور که مفسران برداشت کرده اند مقصود از «آنچه…» کتاب است. نباید تردید کرد که قرآن در این شش آیه چیزى را تصدیق مى کند که در آن زمان موجود بوده است; حتى اگر کسى بگوید مقصود از «آنچه نزد شماست» خصوص کتاب نیست، باز در بحث ما فرقى نمى کند. پس قرآن، کتاب یا تعالیمى که نزد اهل کتاب بوده است را تصدیق مى کند. اما این تصدیق کلى است و به معناى این نیست که همه جزئیات تصدیق شده است. در واقع این تصدیق فى الجمله است نه بالجمله و تصدیق امور زیربنایى و اساسى است نه همه محتوا. این نکته اى است که از آیات دیگر به آن پى مى بریم. از مجموع آیاتِ مربوط به اهل کتاب این نکته برداشت مى شود که قرآن اصل را بر تأیید قرار داده است; اما در کنار این تأیید و پس از آن، انتقادات را نیز بیان مى کند. قرآن مجید متون انبیاى پیشین را تصدیق مى کند و البته این نکته را یادآورى مى کند که قرآن بر آن متون هیمنه و اشراف دارد و ضعف هاى آنها را گوشزد مى کند.[۱۰] براى مثال قرآن متون مسیحى را، با اینکه در این متون عیسى الوهیت دارد ، تصدیق مى کند; اما پس از تأیید اصل خداشناسى و یگانه پرستى این متون خطاهاى آنها، از جمله الوهیت دادن به مسیح ، را گوشزد مى کند و از مسیحیان مى خواهد که از این امور دست بردارند.[۱۱] همچنین، هرچند قرآن مجید متون مقدس یهودى ـ مسیحى را تصدیق کرده است ، اما در عین حال گوشزد مى کند که آنچه قرآن در باب داستان ها و سرگذشت انبیا مى گوید ، روایت صحیحِ این داستان هاست «ان هذا القرآن یقص على بنى اسرائیل اکثر الذى هم فیه یختلفون»; بى گمان این قرآن براى بنى اسرائیل بیشتر آن امورى که در آن اختلاف دارند باز مى گوید. (نمل: ۷۶) گاه آنچه قرآن در این زمینه مى گوید با آنچه در متون پیشین آمده تفاوت زیادى دارد. قرآن مجید اصول زیربنایى و اساسى همه ادیانى که در آن منطقه حضور داشتند را مورد تأیید و تصدیق قرار مى دهد و این اصول را راه نجات و رستگارى مى شمارد: «ان الذین آمنوا و الذین هادوا و النصارى و الصابئین من آمن بالله و الیوم الاخر و عمل صالحاً فلهم اجرهم عند ربهم و لاخوف علیهم و لا هم یحزنون»; بى گمان از کسانى که (به اسلام) ایمان آورده اند و یهودیان و مسیحیان و صابئان، کسانى که به خداوند و روز بازپسین ایمان دارند و کارى شایسته مى کنند، پاداششان نزد پروردگارشان است و نه بیمى خواهند داشت و نه اندوهگین مى گردند. (بقره: ۶۲; قس: مائده: ۶۹) این آیه ـ به غیر از اینکه نشان دهنده عدل الاهى در مبحث نجات شناسى است[۱۲] ـ بیان مى کند که در ادیان نامبرده این اصول (ایمان به خدا و آخرت ، و عمل صالح) مورد تأکید و درخواست مى باشد و اگر پیروان آنها به همان اصولى که در دین خود آنان مورد تأکید است عمل کنند رستگار مى شوند. در واقع این آیه به طور ضمنى پذیرفته است که در این ادیان اصول مهم و کلیدى مورد تأکید قرار گرفته است. این نکته حتى در رابطه با مشرکان نیز صدق مى کند. مشرکان حجاز که دینشان ریشه در دیانت توحیدى ابراهیم خلیل(علیه السّلام) داشت به تدریج از توحید ناب به ورطه شرک سقوط کرده بودند و چون مخاطبان اولیه اسلام و پیامبر بیشتر همین مشرکان بودند در دین اسلام بیش از هر چیز دیگر بر توحید و یگانه پرستى تأکید شده است. هرچند خداشناسى مشرکان در نظر قرآن مجید اشکالات بسیار جدى دارد، اما قرآن منطق خود را درباره همین مشرکان نیز رعایت کرده، بخشى از خداشناسى آنان را که صحیح و درست است بسیار برجسته مى کند. مشرکان بت هاى خود را که از چوب، سنگ و اشیاى دیگر ساخته شده بودند مى پرستیدند. اما آیا آنان این بت ها را خداى خود مى دانستند؟ آیا آنان خلق و تدبیر جهان را به این بت ها نسبت مى دادند؟ قرآن مجید در شش آیه این نکته را نفى مى کند. هر شش آیه با این تعبیر آغاز مى شود که «اگر از آنان بپرسى» و در دنباله آمده است «که خالق یا مدبر عالم کیست؟». پاسخ مشرکان این است که خالق و مدبر جهان خداى تعالى است: «و لئن سألتهم من خلق السماواتِ و الارض و سخر الشمس و القمر لیقولن الله»، «و لئن سألتهم من نزل من السماء ماء فاحیا به الارض من بعد موتها لیقولن الله»; و اگر از آنان بپرسى چه کسى آسمان ها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را رام کرده است، خواهند گفت: خداوند… و اگر از آنان بپرسى چه کسى از آسمان، آبى فرو فرستاد و بدان زمین را پس از آنکه مرده بود، زنده گردانید؟ خواهند گفت: خداوند. (عنکبوت: ۶۱ و ۶۳).[۱۳] در پایانِ این آیات خداوند مشرکان را مورد مؤاخذه قرار داده که «پس چرا از حق بر مى گردند» یا «چرا تعقل نمى کنند». گویا مشرکان تا اینجاى کار را خوب پیش آمده و در مسیر حق قرار دارند; اما از اینجا به بعد را خطا رفته اند و به بت ها توجه کرده اند. خطاى مشرکان این است که گمان کرده اند بت ها آنان را به خداى تعالى نزدیک مى کنند: «والذین اتخذوا من دونه اولیاء ما نعبدهم الا لیقربونا الى الله زلفى»; کسانى که به جاى خدا ما اینان سرورانى گرفته اند گردانند، ]مى گویند[ را جز براى آنکه ما را به خداوند خوب نزدیک نمى پرستیم. (الزمر: ۳) پس در مورد خداپرستى مشرکان نیز ، که بیشترین اشکال را دارد، قرآن مجید ابتدا به نیمه حق آن توجه کرده و آن را برجسته کرده است و سپس به انتقاد از بخش باطل آن پرداخته است. همچنین قرآن مجید آداب و رسوم پسندیده همین اعراب مشرک، مانند حکم ماه هاى حرام ، [۱۴] را امضاء کرده است. پس تا اینجا سخن این است که قرآن مجید در برخورد با ادیان دیگر در وهله نخست به نیمه حق توجه کرده ، آن را برجسته مى کند و سپس رگه هاى باطل را گوشزد مى کند.
ب) توجه به مشترکات
لازمه سخن بخش قبل این است که قرآن مجید به مشترکات ادیان و همگرایى آنها، تا جایى که ممکن است، توجه دارد. قرآن بخش حق ادیان مختلف را تأیید و برجسته مى کند ، این امر نشان دهنده آن است که اسلام در آن بخش با آن ادیان اشتراک دارد. قرآن با برجسته کردن این بخش از ادیان به دنبال همگرایى با دیگر ادیان است; زیرا هرگاه مشترکات برجسته مى شوند، همگرایى موردنظر است. قرآن مجید بر این نکته، یعنى توجه به مشترکات ، تصریح کرده است: «قل یا اهل الکتاب تعالوا الى کلمه سواء بیننا و بینکم الا نعبد الاّ الله و لانشرک به شیئاً و لایتخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون الله فان تولوا فقولوا أشهدوا بانّا مسلمون»; بگو اى اهل کتاب; بیایید بر کلمه اى که بین ما و شما برابر است، هم داستان شویم که جز خداوند را نپرستیم و چیزى را شریک او ندانیم و برخى از ما ، برخى دیگر را به جاى خداوند، به خدایى نگیرد; پس اگر روى گرداندند ، بگویید گواه باشید که ما مسلمانیم. (آل عمران: ۶۴) در این آیه هم مهم ترین مصداق مشترکات بیان مسلمانان و اهل کتاب مشخص شده است و هم از اهل کتاب خواسته شده است که با مسلمانان نسبت به این امر همراه متحد شوند. قرآن به چهار گروه یهودیان، مسیحیان، زرتشتیان و صائبین اشاره کرده است. مسلماً قرآن یهودیان و مسیحیان را جزو اهل کتاب مى داند درباره اینکه آیا این واژه زرتشتیان را نیز شامل مى شود یا نه، اختلاف نظر وجود دارد و در مورد صابئین عده کمترى به آن قائل بوده است. به هر حال در آیه ۶۲ از سوره بقره، همان طور که گذشت ، اصل وجود ایمان به خدا در سه دین از چهار دین، یعنى غیر از دیانت زرتشتى ، مورد اشاره قرار گرفته است. اینکه اهل کتاب شامل کدام یک از این ادیان مى شود، بحث فعلى ما نیست; اما از این آیه برداشت مى شود که همه اهل کتاب یگانه پرست هستند. در اینجا یک بحث مهم دیگر مى تواند مطرح شود. قرآن مجید بر یگانه پرستى تأکید کرده و آن را اصل مشترک اهل کتاب و اسلام شمرده است. اما سخن این است که قرآن مجید در تطبیق اصل یگانه پرستى و توحید چه میزان سخت گیرى کرده است. به نظر مى رسد قرآن در این امر با نهایت تسامح برخورد کرده و همین که یک قوم خود را موحد بداند کافى دانسته است. بدون تردید مسیحیت یکى از ادیانى است که واژه اهل کتاب شاملش مى شود و بلکه روشن ترین مصداق آن است; پس خطاب «قل یا اهل الکتاب تعالوا الى کلمه سواء…» شامل مسیحیان نیز مى شود. بنابراین قرآن مجید مسیحیان را موحد و یگانه پرست به حساب آورده است. اما از سوى دیگر دو نکته وجود دارد که این مسئله را مشکل مى کند. در بخش هایى از عهد جدید، حضرت عیسى الوهیت دارد; او موجودى ازلى و غیرمخلوق، و بلکه خالق، و هم ذات با خداست. هرچند در سه قرن اول میلادى کسانى در میان مسیحیان با الوهیت مسیح مخالف بوده اند، اما از قرن چهارم ـ و یا به طور دقیق تر از سال ۳۸۱م. پس از شوراى قسطنطنیه و با زور شمشیر امپراتور تئودوسیوس ـ همه کسانى که اندیشه الوهیت مسیح را قبول نداشتند از بین رفتند و از آن زمان به بعد مسیحیان عموماً قائل به الوهیت مسیح بوده اند.[۱۵] بنابراین مسیحیانِ زمان ظهور اسلام نیز به الوهیت مسیح معتقد بوده اند و خود قرآن مجید بارها و بارها این عقیده آنان را مطرح کرده و آن را با شدت رد کرده است. سؤال این است که اگر مسیحیان قائل به الوهیت مسیح بوده اند، چگونه قرآن مجید آنان را موحد به حساب آورده است؟ از سوى دیگر از اوایل قرن چهارم میلادى آموزه «تثلیث» رسماً وارد مسیحیت شد و در سال ۳۸۱م. بر اساس فرمان تئودوسیوس هر کس قرائتى از مسیحیت غیر از قرائت تثلیثى را مى پذیرفت باید مجازات مى شد و از آن زمان همه مسیحیان اصل تثلیث را قبول داشته اند. مطابق این اصل در الوهیت یک ذات و سه شخص مجزا وجود دارد. قرآن مجید تثلیث مسیحى را مطرح و آن را رد کرده است. حتى اگر قرآن مستقیماً آن را رد نمى کرد، اینکه در آیات متعددى هر درجه از الوهیت یا ازلى بودن مسیح را رد کرده و بر این تأکید کرده است که او نیز یکى از مخلوقات خداست براى رد تثلیث کافى بود; چراکه مسیح شخص دوم تثلیث است و با انکار الوهیت او تثلیث مورد خدشه واقع شده است. حال سخن این است که چگونه قرآن مجید که بارها الوهیت مسیح و تثلیث را رد کرده ، آن را کفر مى داند، مسیحیان را موحد به حساب آورده است؟ آیا تناقضى در کار است؟ پاسخ این است که هرچند به اعتقاد قرآن تثلیث با توحید قابل جمع نیست و منافى آن است، اما مسیحیان مى گویند ـ و در متون مقدس آنان نیز مورد تأکید قرار گرفته است ـ که اصل اول و اساسى توحید و یگانه پرستى است و هر کس سخنى غیر از این داشته باشد کافر است. اما به گمان آنان دیدگاهى که در باب الوهیت مسیح یا تثلیث دارند به توحید لطمه اى نمى زند. آنان مى گویند با اینکه توحید اصل مسلم است اما تثلیث با توحید قابل جمع است و تلاش بسیارى مى کنند که این امر را اثبات کنند. البته تلاش مسیحیان در این زمینه موفقت آمیز نیست و آنان نمى توانند و نتوانسته اند بیان خردپسندى براى جمع بین توحید و تثلیث ارائه دهند; بنابراین ، اعتقاد آنان که تثلیث به توحید لطمه نمى زند، اعتقادى بسیار خطاست. اما به اعتقاد قرآن این امر یگانه پرست بودن آنان را خدشه دار نمى کند. مثالى از جهان اسلام به روشن شدن موضوع کمک مى کند. گروه صفاتیه به صفات جداى از ذات و قدیم براى خدا اعتقاد داشته و دارند. اما گروه هایى از مسلمانان، مانند شیعه و معتزله، به آنان اعتراض مى کنند که لازمه این قول این است که در واقع هشت موجود قدیم و ازلى وجود داشته باشد و این در واقع شرک است. از خطبه اول نهج البلاغه نیز مى توان این استدلال را برداشت کرد. اما هیچ مسلمانى به خود اجازه نداده است که صفاتیه را ـ که بخش عظیمى از جهان اسلام را تشکیل مى دهند ـ مشرک به حساب آورد. دلیل این امر این است که اصل اولى و حتمى در اعتقاد این گروه یگانگى خداست; اما گمان مى کنند که اعتقاد به صفات جداى از ذات به توحید لطمه نمى زند. هرچند این گمان آنان خطاست، اما آنان واقعاً موحد هستند. بنابراین با اینکه مسیحیان اعتقاداتى در باب مسیح و تثلیث دارند که به توحید لطمه مى زند ، اما قرآن مجید همین که آنان بر توحید تأکید مى کنند و به آن اعتراف مى کنند آنان را موحد مى شمارد. شاید در اینجا گفته شود که مشرکان حجاز نیز، همان طور که خود قرآن مجید بیان مى کند، قائل به این بوده اند که خالق و مدبر عالم تنها خداوند است و پرستش بت ها به این علت است که آنها واسطه تقرب یا شفاعت هستند. فرق اینان با مسیحیان چیست که قرآن مسیحیان را موحد به حساب آورده و اینان را از جرگه موحدان خارج کرده است؟ پاسخ این است که مسیحیان مى گویند و تأکید مى کنند که یک ذات الوهى بیشتر وجود ندارد و تنها او را باید پرستید; اما مشرکان چوب ها و سنگ ها را با اینکه جداى از خدا و حتى مخلوق خدا مى دانند، مى پرستند. این کار قطعاً پرستشِ غیرخداست. سخنى شبیه آنچه درباره مسیحیان گذشت درباره زرتشتیان نیز صدق مى کند. هرچند درباره اهل کتاب بودن زرتشتیان قدرى اختلاف وجود دارد و کسانى با آن مخالف اند ، اما بر فرض که ـ همان طور که عده زیادى بر این نظرند ـ آنان اهل کتاب باشند، چگونه قرآن مجید آنان را موحد و یگانه پرست به حساب آورده است؟ زیرا همان طور که معروف است، زرتشتیان متهم به ثنویت و دوگانه پرستى هستند. در پاسخ به این سؤال باید بگوییم که متون مقدس زرتشتى ـ که اوستا خوانده مى شود ـ دو بخش است. یک بخش آن ـ که بسیار کوتاه تر است و «گات ها» خوانده مى شود ـ بسیار متقدم است و محققان بر آنند که قدمت این نوشته ها مى تواند به زمان خود زرتشت برسد. بخش هاى دیگر اوستا ـ که مفصل تر هستند ـ بسیار متأخرترند. بر اساس بخش متقدم اوستا، گات ها، اهورامزدا (آفریننده داناى بزرگ) دو فرزند همزاد دارد که سپنته مینو (داراى سرشت نیک) و انگره مینو (داراى سرشت پلید) یا اهریمن هستند. جهان به دو بخش «اَشا» (راستى و درستى) و دروغ (ناراستى و نادرستى) تقسیم مى شود و همه موجودات عالم به یکى از این دو بخش تعلق دارند. منشأ و حاکم «اشا» سپنته مینو و منشأ و حاکم «دروغ» انگره مینو و اهریمن است. در این بخش از اوستا اهورامزدا در رأس قرار دارد و در نهایت منشأ همه هستى است; بنابراین مشکلى از نظر توحید در خالقیت ندارد. اما در بخش متأخر اوستا، اهورامزدا مساوى سپنته مینو است و در مقابل انگره مینو یا اهریمن قرار دارد و نیکى هاى عالم به اهورامزدا و بدى ها و پلیدى ها به انگره مینو منسوب است.[۱۶] در واقع بخش متأخر اوستا مشکل توحید در خالقیت دارد و تعبیر ثنوى درباره آن صدق مى کند. گویا در زمان ظهور اسلام اعتقاد رایج زرتشتیان بر اساس این بخشِ متأخر بوده است. اما برخى از نویسندگان معاصر زرتشتى بر این تأکید مى ورزند که اهورامزدا «یگانه» است و تنها او خالق همه چیز است. این عده دوگانه پرستى را تهمت به زرتشتیان مى شمارند و مى گویند در دیانت زرتشتى ثنویت اخلاقى وجود دارد، نه ثنویت در خالقیت; زیرا زرتشتیان اهریمن را خالق چیزى نمى دانند.[۱۷] به نظر مى رسد که سخن نویسنده فوق بر بخش متقدم اوستا مبتنى است، اما در بخش متأخر ثنویت در خالقیت وجود دارد. اگر کسى بخش متقدم اوستا و سخن کسانى مانند نویسندگان فوق را در نظر بگیرد، باید بگوید دیانت زرتشتى نه در خالقیت و نه در عبادت و پرستش ثنوى نیست; اما اگر بخش متأخر اوستا را در نظر بگیریم به گونه اى مشکل ثنویت در خالقیت پیدا مى شود. اما آنچه مهم است این است که نه در بخش اول و نه در بخش دوم هرگز اهریمن به این معنا الوهیت ندارد که مورد پرستش قرار گیرد. در همه بخش هاى اوستا بر این تأکید شده است که زرتشتیان باید دشمن اهریمن باشند و از او دورى کنند و تنها و تنها اهورامزدا را بپرستند. پس این قسمت از سخنان نویسنده فوق که مى گفت «دوگانه پرستى تهمت به زرتشتیان است» کاملا درست است. زرتشتیان هیچ گاه دوگانه پرست نبوده اند. حال به قرآن باز مى گردیم. قرآن اصل مشترک بین اهل کتاب و مسلمانان را «یگانه پرستى» به حساب آورده است و فرمان مى دهد که «جز خدا را نپرستیم». این امر به روشنى درباره زرتشتیان نیز صادق است و سخن بسیار دقیقى است. سخن این بخش را باید این گونه جمع بندى کنیم که قرآن مجید اولا بر مشترکات و همگرایى تأکید کرده و ثانیاً در اینکه این مشترکات شامل پیروان کدام ادیان مى شود سخت گیرى نکرده است. ادامه دارد …
پی نوشت ها :
[۲]. بقره: ۴۱، ۸۹، ۹۱ و ۹۷; یونس: ۳۷; یوسف: ۱۱۱; انعام: ۹۲; آل عمران: ۳; نساء: ۴۷; فاطر: ۳۱٫ [۳]. بقره: ۱۰۱; آل عمران: ۸۱٫ [۴]. بقره: ۹۷٫ [۵]. فخر رازى، التفسیر الکبیر، ج۳، ص۲۱۲٫ [۶]. میلر، و.م.، تاریخ کلیساى قدیم، ص۷۷; جان الدر، باستان شناسى کتاب مقدس، ص۱۱۶٫ [۷]. محمدحسین طباطبایى، المیزان فى تفسیر القرآن، ج۵، ص۳۴۲٫ [۸]. همان، ج۳، ص۱۹۷ـ۱۹۸٫ [۹]. رشید رضا، المنار، ج۱، ص۲۱۹ و ۳۸۰٫ [۱۰]. مائده: ۴۸٫ [۱۱]. براى نمونه، نساء: ۱۷۱; مائده: ۱۷ و ۷۲ـ۷۵٫ [۱۲]. رک: طباطبایى، پیشین، ج۱، ص۶۲; رشیدرضا، پیشین، ج۱، ۳۲۴ـ۳۳۸٫ [۱۳]. قس: لقمان: ۲۵; الزمر: ۳۸; الزخرف: ۹ و ۸۷٫ [۱۴]. رک: التوبه: ۳۶ [۱۵]. جوان أ. گریدى، مسیحیت و بدعت ها، ص۱۵۴ـ۱۵۵٫ [۱۶]. رک: مهرداد بهار، ادیان آسیایى، ص۴۰ـ۴۵٫ [۱۷]. رک: رستم شهزادى، زرتشت و آموزش هاى او، ص۷۷ و ۱۳۰٫
منبع:پایگاه دانشگاه ادیان و مذاهب

برچسب ها: shia
نوشته قبلی

منطق قرآن در سنجش دیگر ادیان (۲)

نوشته‌ی بعدی

درآمدی بر تفسیر ساختاری قرآن (۲)

مرتبط نوشته ها

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)
پیامبر اکرم (ص)

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

نوشته‌ی بعدی

درآمدی بر تفسیر ساختاری قرآن (۲)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

و اینک، وعدۀ صادق منطقه‌ای …

و اینک، وعدۀ صادق منطقه‌ای …

مناجات شعبانیه

مناجات شعبانیه

سیره اخلاقی امام جواد (ع)

سیره اخلاقی امام جواد (ع)

امام حسن (ع) و سیاستِ صحیحِ اسلامی

امام حسن (ع) و سیاستِ صحیحِ اسلامی

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا