اسب نقره فام
نيمههاى شب بود و برف همچنان مىباريد. تاريكى مطلق، عالم را فرا گرفته بود، اماسپيدى برف، دهكده شوط را مىنماياند. باد تندى از بالاى قلههاى غربى دهكده سرازير و با شدت به ديوارهاى منازل پلهاى شكل برخورد مىكرد و از لابلاى در و پنجره با فشار وارد اتاقها مىشد. دود تيره رنگى از دودكش خانهها خارج و اندكى بعد در مسير باد قرار گرفته و ناپديد مىشد.سراسر دهكده به قبرستانى ...










