مجمع جهانی شیعه شناسی

برچسب: امام کاظم علیه السلام

زنده شدن گاو مرده

زنده شدن گاو مرده

اشاره: کرامات و معجزات اهل بیت(علیهم‌السلام) در موضوعات مختلف نقل شده است. یکی از این موضوعات زنده شدن انسان و یا حیوانات است. در این نوشته کوتاه به زنده شدن گاو توسط دعای امام صادق (علیه‌السلام) اشاره شده است. از کتاب راوندى (رحمه اللّه) ضمن معجزات جعفر بن محمّد الصادق (علیه‌السلام) به نقل از مفضل بن عمر آورده است که مى گوید: همراه امام صادق (علیه‌السلام) به مکه – یا ...

امام کاظم (ع)و حمادبن عیسی

امام کاظم (ع)و حمادبن عیسی

 ثقه جلیل حمادبن عیسی گوید: در شهر بصره به خدمت حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر رسیدم، گفتم: فدایت شوم، از خدا بخواه به من خانه‏ ای و همسری و فرزندی و خدمتکاری و پنجاه دفعه زیارت حج روزی فرماید، امام دست به دعا برداشت که: «اللهم صل علی محمد و آل محمد و ارْزُق حمّادبن عیسی داراً و زوجهً و ولداً و خادماً والحّج خمسین سنهً» حماد گوید: چون حج را پنجاه ...

امام کاظم (صلوات علیه) و علی ابن یقطین

 مردی به نام محمد بن علی صوفی نقل می‏کند: ابراهیم جمال که شغل شترداری داشت برای عرض حاجتی محضر علی بن یقطین وزیر آمد، علی او را اجازه ورود نداد و رد کرد. اتفاقاً در آن سال علی بن یقطین به حج مشرف شد و در مدینه به زیارت امام کاظم (علیه السلام) آمد، امام به او اجازه ورود نداد، علی بن یقطین در روز دوم امام را ملاقات کرد و گفت: مولای من! ...

خروج معجزه آسای امام کاظم علیه السلام از زندان

خروج معجزه آسای امام کاظم علیه السلام از زندان

مسیب، زندانبان امام موسی کاظم علیه السلام می‌گوید: سه روز قبل از شهادت امام مرا طلبید و فرمود: «امشب عازم مدینه هستم تا عهد امامت پس از خود را به فرزندم علی واگذار کنم و او را وصی و خلیفه خود نمایم.» گفتم:  آیا توقع دارید با وجود این همه مامور و قفل و زنجیر، امکان خروج شما را فراهم کنم؟! فرمود: «ای مسیب، تو گمان می‌کنی قدرت و توان الهی ما ...

امام کاظم علیه السلام و خبر از مرگ زندانبان

امام کاظم علیه السلام و خبر از مرگ زندانبان

ابویوسف و محمد بن حسن که دو نفر از اصحاب ابوحنیفه بودند، در زندان سندی بن شاهک به ملاقات امام ابی الحسن موسی بن جعفر علیه السلام رفتند. در بین راه با هم می گفتند: ما چیزی از موسی بن جعفر کم نمی آوریم. یا مساوی او هستیم، یا مشابه او. وقتی به خدمت حضرت رسیدند و مقداری نشستند، یکی از مأمورین زندان وارد شد و گفت: نوبت کاری من تمام شده و از خدمت شما می ...

نجات امام کاظم (ع) از شر هارون با عنایت رسول اعظم(ص)

نجات امام کاظم (ع) از شر هارون با عنایت رسول اعظم(ص)

 عبد الکریم تبریزى سپیده سخن حضرت ابو جعفر، محمد بن على علیه السلام در سوم صفر  سال ۵۷ هجرى قمرى در مدینه منوره متولد شد. پدر آن بزرگوار حضرت على بن الحسین، امام سجاد علیه السلام و مادر گرامى‏اش فاطمه دختر امام حسن مجتبى علیه السلام است. به این ترتیب آن حضرت از طرف پدر و مادرش هاشمى و علوى مى ‏باشد. امام باقر علیه السلام سه سال و شش ماه با جدش امام حسین علیه السلام و ۳۴ سال با ...

امام کاظم علیه السلام و زنده شدن گاو یتیمان

امام کاظم علیه السلام و زنده شدن گاو یتیمان

علی بن مغیره گوید: همراه امام موسی کاظم علیه السلام در منی می‌ رفتیم با زنی روبه‌رو شدیم که فرزندان کوچکش به دورش حلقه زده بودند و همگی سخت می‌گریستند. امام فرمود:«چرا گریه می‌کنید؟» زن که امام را نمی شناخت گفت:«تنها سرمایه من و این فرزندان یتیمم گاوی بود که از شیرش زندگی را می‌گذراندیم. اینک گاو مُرده و ما درمانده شده‌ایم.» امام فرمود:«آیا دوست داری آن گاو را زنده سازم؟» گفت:«آری، ...

ایمنی امام کاظم (ع) از شر هارون با حرز امیرالمومنین(ع)

ایمنی امام کاظم (ع) از شر هارون با حرز امیرالمومنین(ع)

عبد اللَّه بن فضل از پدر خود نقل کرد که من دربان هارون الرشید بودم، روزى هارون با خشم تمام وارد شد. شمشیر در دست داشت که آن را می چرخانید به من گفت: فضل! سوگند به خویشاوندى که با پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله دارم اگر پسر عمویم را نیاورى سر از پیکرت برمی دارم. گفتم: کدام پسر عمو گفت همین حجازى. پرسیدم کدام یک از حجازی ها، گفت: موسى بن جعفر بن محمّد ...

امام کاظم (ع) و بیداری شقیق

امام کاظم (ع) و بیداری شقیق

 شقیق می گوید: «در سال ۱۴۹ هجری برای زیارت خانه خدا عازم مکه شدم و در بین راه چشمم به جوانی افتاد که در گوشه ای نشسته بود و لباس پشمی بر تن داشت . با خود گفتم: به خدا سوگند! این جوان از «صوفیه » است، الآن می روم و او را تحقیر می کنم . چون به نزدیک او رسیدم، به من گفت: ای شقیق! از بدگمانی دوری ...

شقیق بلخی و امام کاظم (ع)

شقیق بلخی و امام کاظم (ع)

غروبى دیگر به قادسیه رسیدیم.کاروان در کاروانسرایى بزرگ و قدیمى از حرکت ‏باز ایستاد. مسافران خسته‏ از چارپایان فرود آمدند و بارها بر زمین نهادند. من نیز پیاده شدم و باراندکم را کنجى گذاردم. کاروانسرا پر از مسافر بود. گروهى سر بر بارهاشان نهاده، خفته بودند؛ دسته ‏اى پیرامون چاه سر وصورت مى ‏شستند؛ برخى نماز مى‏ خواندند؛ گروهى گرم گفتگو بودند و تعدادى به‏ چارپایانشان مى‏ رسیدند. سمت چاه ...

صفحه 3 از 7 1 2 3 4 7