اشاره:
مهدویت، موعود باوری به معنای اعتقاد به یک نجاتبخش است که در آخرالزمان برای نجات و رهایی انسانها و برقراری صلح و عدالت خواهد آمد. اعتقاد به منجی، در ادیان و ملل و اقوام مختلف و با آیینها و فرهنگهای کاملاً متفاوت وجود دارد و در آنها منجی موعود و نجاتبخش به اَشکال و صور گوناگون و متنوعی مطرح شده است. در میان این گروهها، شیعه به ظهور حضرت مهدی(ع) معتقد است.
اصالت مهدویت و ادعاهاى باطل
مساله ى حضرت بقیه الله الاعظم، مهدى موعود (عج)، یکى از بارزترین و بدیهى ترین مسایل اسلامى و مورد تایید و اعتقاد همهى مسلمانان به ویژه شیعیان است، زیرا صدها آیات قرآنى و روایات نبوى این مسالهى با اهمیت را به طور گسترده و مبسوط عنوان و مطرح ساخته اند و جزئیات آن را با بیاناتى دقیق و روشن، ذکر کرده اند، به طورى که ابهامى براى کسى باقى نگذاشته اند .
تمامى فرق اسلامى – تقریبا – این آیات و روایات و مفاد آنها را به نحوى درکتب حدیثى و کلامى و تفسیرى و احیانا رجالى و تاریخى خود متعرض شده اند و دربارهى آن به شکل هاى مختلف سخن گفته اند، تا جایى که مىتوان ادعا کرد که کمتر دانشمند و عالمى، بلکه مسلمانى یافت مى شود که به این موضوع مهم و خطیر نپرداخته، یا اینکه این مطلب به گوش او نرسیده باشد .
شاهد روشن و قوى این مدعا، صدها کتابى است که در طول تاریخ، با استفاده از این نام شریف و مقدس به وجود آمده است . اما این مساله ى مقدس و بدیهى – بسان هر مساله ى دیگر دینى و اسلامى حتى مانند الوهیت و ربوبیت و نبوت و رسالت – گه گاهى مورد سوء استفادهى افراد یا گروه هایى البته با انگیزههاى شخصى یا سیاسى، قرار گرفته و مى گیرد و اهداف و اغراض خاصى از این عمل دنبال شده و مى شود .
مگر نه اینکه جهان همیشه شاهد این مطلب است که افرادى گستاخانه مدعى الوهیت یا ربوبیت شده و کوس خدایى زده اند و یا مدعى نبوت و رسالت شده و دعوى پیغمبرى نموده اند؟ ! ! بدیهى است که این سوءاستفاده ها و این ادعاهاى مفتضح و رسوا، هرگز به اصل و اصالت این حقایق ضربه نمى زند و کسى نمىتواند با این بهانه که گهگاهى این نوع مطالب واقعى و ریشه دار در فطرت و عقل و مؤید به صدها بلکه هزاران دلیل، مورد سوء استفاده قرار گرفته یا مى گیرد، آنها را زیر سئوال ببرد و یا اینکه به نحوى در صحت اصل آنها، تشکیک کند .
از آنجا که مساله ى حضرت بقیه الله الاعظم، مهدى موعود (عج)، که در آیات و روایات فراوانى خصوصیات آن مطرح شده است، نزد مسلمانان، مساله اى مقدس و ظهور حضرتش همواره آرزوى آنان بوده است، از این قاعده مستثنا نبوده و نیست .
این مساله ى مهم از همان زمان ائمه ى اطهار علیه السلام و حتى با وجود خود امامان – که جزو مبشران و نویددهندگان به آن بودهاند – به نحوى مورد سوء برداشت قرار گرفت و با برخورد ائمه علیه السلام، مواجه شد .
این روند خطرناک و انحرافى در عصر غیبت صغرى مخصوصا پس از آن، به شکل هایى مانند ادعاى دروغین (سفارت و نیابت خاصه) حضرت مهدى (عج) تجلى مى نمود، که مورد تکذیب حضرت (عج) و هشدار آن وجود مقدس قرار مى گرفت و مؤمنان تنها به سفرا و نواب واقعى توجه داده مى شدند . البته این حرکت در زمان هاى بعد، نه تنها در جوامع شیعى بلکه در جوامع سنى نیز ادامه پیدا کرد و از اعتقاد و علاقهى مسلمانان به این مطلب مقدس و حساس و سرنوشت ساز، بى محابا و ناجوانمردانه بهره بردارى مى شد!
با این حال، خوشبختانه با هشدارهاى قوى و به موقع عالمان دین و صدور دهها روایت که شمایل و نشانه هاى آن حضرت، شرایط ظهور و نحوه کار آن ذخیرهى الهى را بیان مى کرد، ماهیت پلید آن حرکتهاى شوم و مغرضانه آشکار مى شد و صاحبان آن مفتضح و رسوا مى گشتند .
این ماجرا سردرازى دارد که از حوصله ى این مقاله ى مختصر بیرون است . لذا ما در اینجا تنها به بخشى از آنچه در دو قرن اخیر واقع شد و مسلمانان بخصوص شیعیان هنوز از تبعات و پیامدهاى ناگوار آن رنج مى برند، مى پردازیم تا شاید گامى، در جهت تنویر اذهان باشد .
آنچه فعلا در این مقاله مطرح است، بررسى کوتاهى است دربارهى فرقهاى که متاسفانه، زمینه ساز پیدایش فرقهى ضالهى بابیت و سپس بهائیت شد . لازم به تذکر است که این مقاله یک مرور اجمالى بیش نیست، و تفصیل کلام به شماره هاى بعد موکول مى شود .
شیخیه; ریشه ى بهائیت
اگر بخواهیم تصویرى جامع و گویا از فرقهى ضالهى بهائیت داشته باشیم، لازم است ریشه ى پیدایش بهائیت را مورد بررسى و دقت قرار دهیم . در حقیقت، بهائیت زاییدهى بابى گرى است و بابى گرى از کشفیه، و کشفیه هم فرزند ناخلف شیخى گرى است . قهرا براى پىبردن به واقعیت بهائى گرى باید ریشه ها و دامنه هایى را که در آن متولد شده و پرورش یافته است، بشناسیم . لذا قبل از ورود به بحث بهائیت، باید دو فرقهى دیگر را مورد بررسى قرار بدهیم . ما در اینجا اول فرقهى شیخیه را مورد بحث قرار مى دهیم .
الف – شیخیه
۱- شیخ احمد احسائى کیست؟
مؤسس فرقهى شیخیه، شیخ احمد احسائى است . شیخ احمد احسائى فرزند زین الدین بن ابراهیم بن صفر بن راغب بن رمضان درسال ۱۱۶۰ ه . در قریهاى به نام مطیرفى از قراء احساء یا (لهسا) متولد شد . وى از اعراب صحرانشین بود، ولى به خاطر اختلافى که بین جد دوم و سومش (دائر و رمضان) پیدا شد، به منطقهى احساء رفتند . اجداد شیخ احمد از سنى هاى متعصب بودند، ولى آمدن آنها به منطقه ى احساء که شیعه نشین بود، باعثشد تحت تاثیر شیعه قرار گرفتند . با این حال، به دلیل سابقهى تعصب و صحرانشینى، به نظر مى رسد تشیع آنها از روى تحقیق و تعقل نبوده است و چه بسا از باب همرنگ شدن با محیط جدید بوده است .
۲- اوصاف احسائى
برخى از مریدان وى اوصاف عجیب و غریبى را به او نسبت داده اند و از وى فردى استثنایى و داراى الهامات و امدادهاى غیبى، ساخته اند، ولى بیشتر این اوصاف توسط پسرش به او الهام مى شد . بیشتر اوصافى که به او نسبت داده شده، از ناحیه ى پسرش بوده که کتابى هم در وصف او نوشته است . مثلا قبل از ۵ سالگى، یادگیرى قرآن را تمام کرد . خود مى گوید: «در ایام طفولیت، جسمم با بچه ها در حال بازى بود، ولى روحم در عالم دیگر بود . همیشه فکر مى کردم و تدبیر مى نمودم و بر همه مقدم بودم . در سنین کودکى، بر این عادت بودم که در خلوتهایم دربارهى اوضاع جهان و مردم مى اندیشیدم که: کجایند ساکنین این عمارات که این بناها و کاخها را ساخته اند و وقتى متذکر احوالشان مى شدم، مى گریستم . در مجالس لهو که در آن زمان شایع بود، مىرفتم، ولى از آن کنارهگیرى مىکردم . اگر هم جسمم با آنها بود، ولى روحم در ملا اعلى بود» .
لازم به تذکر است که در منطقه اى که او سکونت داشت، موسیقى و غنا و امثال اینها خیلى رواج داشت تا آنجا که دستگاه موسیقى را بر درب خانه هاىشان آویزان مى کردند . دربارهى حافظه و هوشمندى خویش نیز مى گوید: «دو ساله که بودم، سیلى آمد و همه چیز را برد جز یک مسجد و خانهى عمهام; حبابه .» که این سخن، حافظهى قوى او را مى رساند .
گویند زمانى بر مقتولى گذر کرد، با عبارت فصیح به او خطاب نمود: «این ملکک، این شجاعتک، این قوتک؟ ملک و شجاعتت چه شد، نیرو و توانت کو؟» و بعد بر دگرگونى زمان، مى گریست . این فضایل مربوط به دوران طفولیت او است که مقدمه اى استبراى ادعاهایى دیگر . به هر حال، اوصافى براى او ذکر نمودهاند که لازمه اش، قداست و نبوغى خارق العاده است که در اصلاب وى بى سابقه بوده و هدف از این کار، چیزى جز اغواء و فریفتن مردم نبود .
نکتهى قابل توجه این است که: چنین اوصافى بعد از آن که وى، رییس این گروه گردید، توسط پسرش، بیان مى شد تا مریدانش از او پیروى کنند .
۳- علماء و احسائى
از علماى معاصر و غیر معاصر او، به خاطر عقاید باطله، چیزى جز تکفیر و تفسیق و نکوهش و ذم او نقل نشده است که به اسامى بعضى از آنها اشاره مى کنیم:
۱- سید محمد مجاهد; نویسندهى مناهل (متوفى ۱۲۴۲ ه .)
۲- سید مهدى طباطبایى; فرزند نویسندهى کتاب ریاض (متوفى ۱۲۶۰ ه .)
۳- شیخ محمد حسین; نویسندهى فصول (متوفى ۱۲۶۱ ه .)
۴- سید ابراهیم قزوینى; مؤلف ضوابط (متوفى ۱۲۶۲ ه .)
۵- شهید سوم شیخ محمد تقى قزوینى (متوفى ۱۲۶۴ ه .)
۶- شیخ شریف العلماء (متوفى ۱۲۶۵ ه .)
۷- شیخ محمد حسن مؤلف جواهر (متوفى ۱۲۶۶ ه .)
۸- ملا آقا دربندى; مؤلف کتب خزائن الاصول و خزائن الاحکام (متوفى ۱۲۸۵ ه .)
۹- میرزا محمد باقر خوانسارى; نویسندهى روضات الجنات (متوفى ۱۳۱۳ ه .)
۴- تحصیلات شیخ
شیخ بعضى علوم و بعضى از معارف را تحصیل نمود بى آنکه براى او شفاى قلبى حاصل شود و توشهاى معنوى برگیرد . خود مى گوید: «در ۲۵ سالگى در خواب دیدم که کتابى در مقابل من باز شد و این قول خداوند: «الذى خلق فسوى و الذى قدر فهدى» (۲) را چنین تفسیر مى کرد: الذى خلق; یعنى اصل شى را که هیولا باشد، خلق کرد . فسوى; یعنى صورت نوعی هى آن . قدر; اسباب آن . فهدى; یعنى از این نوع به خیر و شر هدایت کرد . بر اثر این خواب، انقلابى عجیب در من ایجاد شد که مرا از ادامهى تحصیل علوم که ظاهرى و غیرواقعى است، بازداشت» .
بنابراین ادعا، این مطلب برایش از این علوم و معارف که آنها را صرفا ظاهرى مى داند، بهتر است! زیرا گویى منادى غیبى، او را مورد خطاب قرار داده است، چیزى شبیه به وحى یا اشراق و الهام .
در ادامه مى گوید: «پس از عزلتى چند، و در نفس خود، امور دیگرى را احساس کردم» .
مریدان او ادعا کرده اند که شیخ، علمش را از عالم اعلى گرفته استبرخلاف دیگران که با همهى سعى و کوشش وافر خود از آن عاجز هستند، براى او در علوم مختلف، ۳۰۰ تالیف ذکر کرده اند و تنها یک هزارم فضایل او مطرح شده است . در هر فن و علمى از تمام متخصصان بالاتر است .
گفته شده ایشان سفرهاى زیادى به بلاد مختلف داشته، خصوصا بلاد و شهرهایى که داراى حوزه ى علمیه بوده و علماى بزرگ در آن زندگى مى کردند . شرکت در درس آن علما باعث شد که علوم زیادى فراگرفته و از او یک عالم بزرگ و شخصیتى مقدس و متقى بسازد . منتها این ادعا را امورى تکذیب و از اهمیت آن مىکاهد که اینک آنها را بر مى شماریم:
۱- بنابر آنچه که از ایشان نقل شده استیا به او نسبت دادهاند، او نه براى آموختن، بلکه صرفا براى آزمایش علما در دروس شرکت مى کرد .
۲- بنابر تصریح خود یا نقلى که از او شده است، با دیدن آن خواب، حقایق علوم را دریافت و به او الهام گشت .
۳- ادعاى اینکه علم او لدنى بود .
گویند: بعضى از علوم مانند فلسفه و تصوف و بعضى علوم غریبه را در سفرهایش آموخت و به دلیل همین علوم یا به خاطر اعتماد بر بعضى از روایات که معناى آن را نفهمیده بود، دچار چنین سرانجامى شد .
شیخ احمد احسائى در اوایل امر به تقوى، زهد و ورع توصیف شده است و لذا بعضى او را مدح کردهاند . لیک با بیان اعتقادات غلوآمیز و ادعاهایش، انحراف او مشخص گشت . بدین سبب، علما به تکفیر او حکم دادند .
۵- شیخ احمد احسائى و تشیع
شیخ احمد احسائى داراى مسلکى اخبارى بود . او به امورى غریب معتقد بود که با اعتقادات شیعهى امامیه که در طول قرون متمادى در کتب کلامیه و اعتقادیه ى خود به صورت مختصر و مطول بیان کرده اند، فاصلهى زیادى دارد . مواردى از اعتقادات شیخ را بر مى شماریم:
۱- ائمه را به عنوان علل اربع براى عالم ذکر کرده است (علل فاعلى، مادى، صورى، غایى .) این غلوى است که عقل و شرع مقدس از آن ابا دارد .
۲- اصول دین ۴ تا است: معرفت الله، معرفت انبیاء، معرفت ائمه، معرفت رکن رابع; که شیوخ و بزرگان شیخیه هستند .
۳- قرآن، کلام نبى صلى الله علیه و آله است . شیخ با این کلام، منکر وحى بودن قرآن است .
۴- اتحاد حق با خلق; یعنى الله تعالى با انبیاء، شىء واحدى هستند .
۵- تفسیر معاد به معناى غیرمتعارف و بیگانه از آنچه علماى کلام مى گویند .
۶- تفسیر امام به شىء غریب که همراه با غلو، شرک و خرافه است که قرآن و شرع مقدس، مخالف چنین امرى است .
۷- اعتقاد به رکن رابع که از مختصات این فرقه است .
دلیل اعتقاد به رکن رابع:
براى هر سلطانى، ۴ وزیر است و اگر این چهار وزیر نباشند، ملک و سلطنت از بین مىرود و کم و زیاد کردن آنها هم جایز نیست:
۱- وزیر عدل
۲- وزیر انفاق
۳- وزیر جنگ
۴- وزیر دارایى و مالیات
چون خداوند و نبى و امام از جنس بشر نیستند، لازم استبین آنها و خلق، شیوخ آنها واسطه و موضوع تجلى حق باشند . اینها این اصل را در مقابل سفارش ائمهى معصومین علیه السلام در رجوع به فقهاء که قدرت استنباط احکام را از کتاب، سنت، عقل و اجماع دارند و حجت بر عوام هستند، قرار داده اند .
۸- اعتقاد عجیب و غریب شیخ در مورد امام عصر (عج)، استهزاى آن حضرت است که شبیه به کلام منکرین است و گفته است امام غایب در پشت پردهى غیبت چه فایده اى دارد؟ وى گفته است: ان الامام الحجه خاف وفر الى العالم حور قلیائى; امام عصر به خاطر ترس به عالم حور قلیایى گریخت .
۹- اعتقاد به حقانیت فرقهى شیخیه و عقاید آن و تصریح به بطلان جمیع فرق شیعه حتى امامیه .
۱۰- نفى عدل که نزد شیعه از اصول دین است .
شیخ احمد احسائى در یکى از کتاب هایش به خلفا حمله کرد . به همین دلیل، حکومت عثمانى که در آن وقتبر عراق، سیطره داشت، به کربلا حمله کرد، عدهاى از اهالى آنجا را کشت، خانه ها را آتش زد و ویران کرد . در این میان، خانهاى جز خانهى سید کاظم رشتى شاگرد شیخ احمد احسائى سالم نماند . شیخ که مسبب این فتنه بود، خود در امان ماند . مدتى بعد به حجاز رفت و در آنجا مورد احترام قرار گرفت . این در حالى بود که حکام آن دیار، سنى بود و زیر نظر حکومت عثمانى قرار داشتند .
به هر حال شیخ در ۵۷ سالگى به سال ۱۲۴۱ه . از دنیا رفت و در بقیع به خاک سپرده شد .
شاگردان شیخ، مروجان عقاید او و مورد عنایت ناصرالدین شاه بودند، (او به دنبال معارضه و مقابله با قدرت علماى شیعه بود) و کارهاى آنان به اختلاف بین صفوف شیعیان انجامید، خصوصا در آن زمان که شیعیان عراق تحت حکومت متعصب سنى عثمانى بوده و به اتحاد، نیاز شدید داشتند . سعى همیشگى استعمار بر این بود که مراجع را که ملجا و پناه شیعیان، بودند از میان بردارد .
سید کاظم رشتى که در کلاس درس او شرکت و عقاید او را ترویج مى داد، بعدها فرقهى کشفیه را تاسیس کرد .
بعد از مرگ شیخ، فرقهى او به شعب مختلف تقسیم شد مانند: کرامیه، احقاقیه، حجت الاسلامیه و باقریه که هر یک از اینها افکار مخصوص به خود را داشتند .
ب – کشفیه
۱- سید کاظم رشتى کیست؟
سید کاظم رشتى فرزند سید قاسم رشتى گیلانى حائرى، ایرانى الاصل بود و در سال ۱۲۱۲ه . متولد شد .
بعضى گفتهاند نسبش از سادات حسینى بوده، ولى بعضى گفتهاند که اصلا سید نبوده، بلکه این یک اسم مستعارى است; زیرا در یزد با نام احمد احسائى به فعالیت مى پرداخت .
وى در ۲۱ سالگى به کربلا رفت و تا آخر عمر در آنجا ماند و عقیدهى شیخ را ترویج مى کرد . بعد از وفات شیخ، از بین مشایخ شیخیه، وى چون جرات زیادى در اظهار عقاید سلف خود داشتیا به خاطر اسباب خارجى و سیاست مداران خارجى، به عنوان رییس انتخاب شد . او بر عقاید سلف خود، اوهامى جدید افزود و ادعاهاى شبیه به کشف داشت . شاید به همین خاطر، به آنها کشفیه مىگویند .
سید کاظم ۲۰ سال رییس فرقه بود و بین پیروانش در ایران و عراق، رکن رابع بود . او مى گفت: فقط ما شیعه ى کامل هستیم .
۲- تالیفات
سید رشتى، کتب زیادى قریب به ۱۲۰ کتاب، تالیف کرد که در بردارندهى امور غریبه و ادعاهایى عجیب است و از غلو و خرافه دربارهى ائمهى معصومین علیه السلام آکنده است . او غالبا کتابهایش را با رمز مى نوشت .
افندى عبدالباقى عمرى فاروقى موصلى، در مدح سلطان عثمانى که پردهاى از پردههاى حرم نبوى را براى مرقد موسى بن جعفر علیه السلام به عراق فرستاد، قصیدهاى دارد و در آن به یکى از فضائل امیرالمؤمنین على علیه السلام اشاره مى کند که حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود: انا مدینه العلم و على بابها . افندى این کلام را به صورت شعر درآورد و گفت:
هذا رواق مدینه العلم الذى
من بابها قد ضل من لایدخل
سید کاظم رشتى این بیت را شرح کرد و گفت: این مدینه اى عظیم در آسمان است و ائمه علیه السلام در آن ساکن هستند . بعد این مدینه را توصیف مىکند که این مدینه، ۲۱ محله دارد و ۳۶۰ کوچه . سپس براى هر یک از آنها نام عجیب و صاحبى با اسم عجیب ذکر مى کند . اینها مطالبى شبیه اساطیر و خرافات است که دین و عقیده را به مسخره و استهزاء گرفته است .
وقتى این شرح اسطورهاى به شاعر رسید، گفت: چنین سخنى به ذهن من هم خطور نکرده بود .
سید محمود آلوسى، مفتى بغداد که در عناد با شیعه معروف است، سید کاظم را مورد احترام قرار داد . وى وصف عجیبى را براى او بیان مى کند و مى گوید: اگر سید رشتى در زمانى بود که آمدن نبى امکان داشت، پیامبر بود و من نخستین کسى بودم که به او ایمان مىآوردم; چون شرایط نبوت را از نظر اخلاقى و علم کثیر و عمل به سجایاى انسانى داراست .
آیا چنین ستایشى از طرف مخالفین، دلالت بر رضایت آنها از این فرد فاسد العقیده ندارد و آیا دلیل بر این نیست که آنچه رشتى گفته و نشر داده، مخالف راه و روش اهل بیت علیه السلام بوده است؟
۳- سید کاظم رشتى و مهدویت
سید کاظم رشتى، مهدویت را به صورتى موهوم مطرح مى کرد . براى مثال مىگفت: الآن مهدى در بین شماست . او حتى مبلغینش را به اطراف مىفرستاد که: آماده باشید، آقا مىآید و گاهى مىگفت: آقا بین خود شماست . به خاطر همین افکار خرافاتى و موهوم، یکى از شاگردان بارزش به نام على محمد باب ادعا کرد که من باب امام زمان هستم . بعد ادعا کرد که خود مهدى هستم . مردم هم دور او را گرفتند و زیربناى بابیت شکل گرفت .
سید کاظم رشتى، شاگردانى را تربیت کرد که متاسفانه بعضى از آنها از اهل علم بودند . آنان عقاید و افکار او را در مناطقى از ایران از جمله; کرمان، آذربایجان و تبریز ترویج دادند .
احسائى و رشتى، نایبى را معرفى نکردند، ولى بعضى ها در بعضى مناطق ادعا کردند که نایب سید هستند .
سید کاظم، قریب به ۱۵۰ تالیف داشت که برخى از آنها شرح بعضى از ادعیه است . با تاویلاتى غریب شبیه به داستان .
سید کاظم در سال ۱۲۵۹ هجرى درگذشت و فرزندش سید احمد، رییس فرقه شد .
پى نوشت:
۱ . حیاه شیخ احمد احسائى; مؤلف: فرزند شیخ احمد احسائى .
۲ . ارشاد و العلوم، کریم خان کرمانى .
۳ . تاریخ نبیل، زرندى .
جهت مطالعه و تحقیق بیشتر به کتابهاى زیر مراجعه شود:
۱ . رد شیخیه، محمد مهدى بن سید صالح قزوینى موسوى (انتشار سال ۱۳۳۷ .)
۲ . اسرار پیدایش شیخیه، بابیه و بهائیه، محمد کاظم خالصى .
۳ . خرافات شیخیه و کفریات ارشاد العلوم، محمد کاظم خالصى .
۴ . کشف المراد (بررسى عقاید شیخیه و رد اتهامات)، مؤلف و ناشر . الف حکیم هاشمى (تهران ۱۳۵۲ش .)
۱٫ نوشتهى حاضر، تقریر سلسله درسهاى «مهدویت و فرقههاى انحرافى» از استاد جعفر خوشنویس است که در مرکز تخصصى مهدویت وابسته به بنیاد حضرت مهدى موعود (عج) در قم، براى جمعى از طلاب و دانش پژوهان ارایه شده است . از تلاش حجت الاسلام لارى از دانشپژوهان کوشاى این دوره براى تدوین این درسها، سپاسگزارى مىشود .
۲٫ الاعلى، ۲ و ۳ .
تدوین: على لارى
منبع :جعفر خوشنویس مجله انتظار- ش ۱

















سلام خوب هستین شما امکان ارسال پیامی به رهبران فرقه ها را دارید؟
در مورد موضوع مهم پیوند سه فرقه مهدویت وهابی حجتیه
در اصل شیطان پرستی را ترویج میدهند مهدویت شیطانی
۰۹۳۳۷۴۶۱۳۰۲
اگر کاری از دستتان بر میاید در تلگرام پیام دهید