۴ اردیبهشت ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بدون دسته ( پیشفرض)

تحلیل مباحث آیه مباهله۱

تحلیل مباحث آیه مباهله1
0
SHARES
13
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

تحلیل مباحث آیه مباهله۱

تحلیل مباحث آیه مباهله۲

با توجه به آیه مباهله چهار مبحث را پیش رو خواهیم داشت:

  1. مبحث ﴿فَمَنْ حَاجَّکَ‏ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْم‏﴾.
  2. ۲٫ مبحث انفسنا.
  3. ۳٫ مبحث ابنائنا.
  4. ۴٫ مبحث نسائنا.

در انتهای این فصل نتیجه‌گیری مهمی درباره فضائل اهل بیت با توجه به آیه مباهله و مباحث مذکور بیان خواهد شد.

۱ـ مبحث ﴿فَمَنْ حَاجَّکَ‏ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْم‏﴾

 پس کسی که در آن (موضوع خلقت و بشر بودن حضرت عیسی) بعد از آنکه علمش به تو رسید، با تو محاجه کرد، … .

طبق شأن نزولی که بیان گردید، علمای نصاری پس از حضور در مدینه و شرفیاب شدن خدمت پیامبر اکرم، مشاهده کردند که تمام اوصافی که درباره‌ی پیغمبر، در انجیل آمده و حضرت عیسی از آن خبر داده است، به طور کامل با آن حضرت مطابقت می‌کند؛ ولی به پیغمبر عرض کردند: در انجیل ما هست که پیغمبری که بعد از عیسی می‌آید، ایمان به او دارد و او را تصدیق می‌کند، ولی تو او را دشنام می‌دهی و تکذیب می‌کنی و می‌گویی او بنده‌ی خداست!!

پیامبر اکرم با دلائل واضح و روشن، مخلوق و بشر بودن حضرت عیسی را برای آنان ثابت کردند و خدای تعالی این آیه را نازل فرمود که:

﴿إِنَّ مَثَلَ‏ عیسی‏ عِنْدَ اللهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُون﴾؛ «قطعاً مثل عیسی نزد خدا مانند مثل آدم است که او را از خاک آفرید سپس به او گفت: باش! پس موجود شد».

با نزول این آیه، حجت بر مسیحیان تمام شد و هیچ دلیل و حتی عذر و بهانه‌ای برای آن‌ها در رد فرمایشات و حقانیت پیغمبر اکرم و دین اسلام باقی نماند. در عین حال، از پذیرش دین اسلام و مسلمان شدن، امتناع ورزیدند که همان‌طور که در داستان و شان نزول آیه مباهله آمده است، این امتناع، به دلیل مقام و موقعیت و اموالی بود که نصیب بزرگان مسیحی شده بود و با توجه به فرمایش رسول اکرم که: «حب الدنیا رأس کل خطیئه»؛ «محبت دنیا ریشه و اساس همه‌ی بدی‌هاست»، نتوانستند در مقابل حق سر تعظیم فرود آوردند و در نهایت قرار شد برای این‌که کار یکسره شود و بالاخره یا تسلیم پیغمبر اکرم شوند و یا به خاطر انکار حقیقتی که برای آن‌ها روشن و مسجل شده، گرفتار عذاب شوند، مباهله کنند و از درگاه خدای تعالی بخواهند هر کدام حقیقت را انکار می‌کند، مورد لعن خود قرار دهد و هلاک شود.

در طول دعوت پیامبران مشاهده می‌شود که وقتی حقیقت بر شخص یا عده‌ای به طور کامل روشن می‌گردید؛ ولی در عین حال به دلیل لجاجت و عنادی که داشتند، نمی‌خواستند تسلیم حق شوند؛ خدای تعالی برخورد تندی با آن‌ها می‌نمود و آن‌ها را گرفتار عذابش می‌کرد. در تاریخ اسلام نیز جریاناتی این چنین پیش آمد، به عنوان نمونه:

سفیان بن عیینه از جعفر بن محمد[] از پدرش[] از علی[] روایت می‌کند که:

زمانی که رسول خدا علی را روز غدیر خم منصوب کرد و فرمود: هرکس من مولای او هستم، پس علی مولای اوست؛ این خبر در همه شهرها منتشر شد و نعمان بن حرث فهری نزد رسول خدا آمد و عرض کرد: به ما امر نمودی که شهادت بدهیم معبودی جز خدا وجود ندارد و این که تو رسول خدا هستی و ما را به جهاد و حج و نماز و زکات و روزه امر نمودی و ما آن‌ها را از تو قبول کردیم، ولی به این راضی نشدی تا اینکه این غلام [منظور حضرت علی است] را (به جانشینی) منصوب کردی و فرمودی: هر کس من مولای اویم، پس این مولای اوست؛ این مطلب را از پیش خود گفته‌ای یا دستوری از جانب خداست؟! پیامبر فرمودند: امری از جانب خداست… سپس نعمان برگشت و گفت: خدایا! اگر این مطلب حق و از جانب توست، بر ما سنگی از آسمان بفرست یا ما را به عذاب دردناکی گرفتار کن!! خدای تعالی هم سنگی بر سرش فرود آورد و او را هلاک کرد و آیه ﴿سَألَ سَائِل﴾ را نازل فرمود.[۱]

در قضیه نصارای نجران نیز تقریباً چنین جریانی پیش آمد و آن‌ها مستحق عذاب و هلاکت گردیدند، اما چون تواضع کردند و از روی گردن‌کشی با خدا و پیامبر برخورد نکردند و حاضر به پرداخت جزیه شدند، از این رو خدای تعالی از عذاب نمودن آن‌ها (البته در دنیا) صرف ‌نظر نمود. و شاید علت این تخفیف از جانب خدای تعالی این بود که چون هنوز زمان آن نرسیده بود که حکومت واحد جهانی تشکیل گردد و قرار بود مردم به طور طبیعی به رشد فکری برسند و خواهان حکومت الهی گردند، لذا با قبول جزیه، گرفتار عذاب نشدند، ولی در عین حال مجبور به پرداخت جزیه شدند.

نکته دیگری که در این قضیه، توجه انسان را به خود جلب می‌کند این است که: اسلام تنها رسول اکرم نمی‌باشد، بلکه وقتی می‌خواهد فصل الخطاب صورت بگیرد و حقیقت به طور کامل روشن گردد، افراد دیگری که هم‌پایه و هم‌رتبه آن حضرت هستند، نیز باید ظهور و حضور داشته باشند، به ویژه امامت و خلافت و جانشینی آن حضرت که حافظ و ادامه دهنده این اسلام تا روز قیامت است.

تذکر مهم: با توجه به این‌که نصاری با دیدن اهل بیت پیغمبر از مباهله عقب‌نشینی می‌کنند، و اگر پیغمبر غیر از ۴ نفری که در این جریان با خود ‌آوردند و نصاری اعتراف کردند که روی‌هایی می‌بینیم که اگر از خدا بخواهند کوه‌ها را از جا می‌کند، کس دیگری را با خود می‌آوردند، به اعتراف خود مسیحیان، آن‌ها با پیغمبر مباهله می‌کردند؛ بنابراین وجود این چهار نفر دلیل حقانیت رسول خدا بود و این خود مهم‌ترین دلیل بر فضیلت این افراد است؛ چرا که اگر غیر از آنها کس دیگری بود، هیچ‌گاه چنین اتفاقی نمی‌افتاد و حقانیت پیغمبر اکرم بر آنها روشن و قطعی نمی‌شد؛ از این رو وقتی مامون به حضرت رضا عرض می‌کند که: بزرگ‌ترین فضیلت امیرالمؤمنین را که شاهدی از قرآن داشته باشد برایم نقل کنید؛ حضرت رضا آیه‌ی مباهله را تلاوت می‌فرمایند. که در این باره بعدا به طور مفصل بحث خواهد شد.

۲ـ مبحث انفسنا

محکم‌ترین و روشن‌ترین دلیل و آیه‌ای که بر برتری امیرالمؤمنین بر همه صحابه و ـ همان‌طور که ذکر گردید ـ بر همه انبیاء غیر از پیامبر اکرم وجود دارد، آیه‌ی مباهله است.

آیه مباهله، با توجه به اجماعی که مفسرین شیعه و سنی در مصادیق آن به ویژه درباره‌ی «انفسنا» دارند، یک بیان واقعی و راهنمایی اساسی و بالاخره فصل الخطابی است که ریشه اختلافات بین مسلمانان، بالاخص شیعه و سنی را به طور کامل حل کرده و تکلیف هر مسلمان طالب حقیقت و منصفی را روشن می‌نماید.

بایستی اذعان نمود که با توجه به شأن نزولی که در کتب معتبر شیعه و سنی درباره‌ی آن وارد شده، انوار درخشان این آیه مبارکه، راه صحیح نجات و هدایت را برای اهل کتاب، به ویژه مسیحیان نیز روشن می‌کند تا بدون کوچک‌ترین شک و تردیدی مسیر مستقیم خود را انتخاب نمایند و در آن گام نهند.

این آیه مبارکه دارای چند فراز بسیار مهم و اساسی است که به عقیده نگارنده، هر کدام از آن‌ها، خواهان حداقل نگارش یک جلد کتاب مفصل است تا گوشه‌ای از حقایق آن روشن گردد، ولی به جهت هدفی که دنبال می‌شود، غیر از بحث «انفسنا» و ولایت و خلافت حضرت امیرالمؤمنین که سعی می‌شود با تفصیل بیشتری بحث گردد، به بقیه مباحث به صورت اختصار پرداخته می‌شود.

اگرچه در آیه مذکور، کلمات «ابنائنا» و «نسائنا» قبل از «انفسنا» آمده است، ولی به دلیل بحثی که در آن واقع شده‌ایم و مربوط به اثبات خلافت و ولایت امیرالمؤمنین است، ابتدا مبحث انفسنا ارائه می‌گردد و سپس به موضوع ابنائنا و نسائنا پرداخته می‌شود.

همان طور که قبلاً اشاره شد؛ محکم‌ترین آیه‌ای که می‌توان در اثبات امامت و ولایت امیرالمؤمنین و همچنین افضلیت آن حضرت آن هم در سطح بسیار عالی ارائه کرد، آیه مباهله است که در این آیه شریفه، کلمه «انفسنا» محور اصلی این موضوع می‌باشد.

در لغت، نفس به معنای خود و جان است و در اصطلاح چیزی است که از آن تعبیر به «من» می‌شود.

«من» شخصیت واقعی هر انسانی است که از نظر وجودی ثابت بوده و قابل تغییر نمی‌باشد؛ توضیح آنکه:

بر اساس تحقیقات دانشمندان، هر موجودی که تغذیه داشته باشد، پیوسته در حال تغییر و تحول است و ثابت نمی‌ماند. لذا بدن آدمی نیز از این موضوع استثنا نبوده و پیوسته در حال تغییر است؛ سلول‌های بدنش می‌میرند و به جای آن‌ها سلول‌های جدید تولید می‌شود و شاید هر چند ماه یک بار کل سلول‌های بدن یک انسان عوض شود، ولی در عین حال شخصیت او ثابت است و هیچ‌گاه به شخصی که چند ماه پیش دیده‌ایم، به چشم یک فرد جدید ـ چون سلول‌های بدنش به طور کامل عوض شده ـ نگاه نمی‌کنیم، بلکه دقیقا همان برخوردی را داریم که با شخص قبلی داشته‌ایم. این مقدمه به این جهت مطرح شد که وقتی صحبت از نفس می‌شود، بدانیم که منظور از آن، روح و جان و شخصیت فرد است که تغییر نمی‌کند، یعنی روح، روح دیگری نمی‌شود.

بنابراین وقتی در این آیه شریفه خدای تعالی می‌فرماید: بگو ما نفس‌ها و جان‌های خودمان را بخوانیم و شما نفس‌ها و جان‌های خودتان را، اولاً: در عالم واقع هیچ انسانی خودش را دعوت نمی‌کند، ثانیاً: کسی که باید دعوت شود، فردی است که باید عین جان و نفس دعوت کننده باشد و از لحاظ شخصیتی و صفات روحی با او یکی باشد. باز نه اینکه یک روح باشد، بلکه آن قدر از لحاظ شخصیتی و ویژگی‌ها و صفات روحی با هم نزدیک و یکی می‌باشند مثل این‌که یک روح در دو بدن باشند ولی حقیقتا دو روح هستند.

بنابراین، آنچه مورد سؤال است این است که چه کسی با پیغمبر یکی بود که آن حضرت او را به عنوان نفس و جان خود در قضیه مباهله معرفی فرمود؟

جواب این سؤال به روشنی در روایاتی که در کتب روایی شیعه و سنی و همچنین نظرات علما و مفسرین آن‌ها ـ که ذکر گردید ـ داده شده است و در ادامه به بحث و بررسی بیشتری پیرامون این موضوع می‌پردازیم؛ اما قبل از آن که وارد بحث اصلی شویم، روایاتی از کتب اهل تسنن آورده می‌شود که اگر کسی در تفسیر انفسنا به علی بن ابی طالب شک داشته باشد یا آن را امتیاز ویژه و فوق العاده‌ای برای حضرت علی که هیچ کسی از صحابه لایق آن نبوده‌اند نداند و یا حتی اگر اصلاً چنین تفسیر و روایاتی در حقیقت «انفسنا» به امیرالمؤمنین نرسیده بود، با کمال قاطعیت ثابت شود که باز جز علی کس دیگری نفس و جان پیامبر نبوده است.

مجموعه این روایات که بر برتری مطلق امیرالمؤمنین بر همه، غیر از پیغمبر اکرم دلالت دارد، در شرح «احقاق الحق»[۲]، توسط آیت الله مرعشی، از کتب اهل تسنن جمع آوری و تدوین گردیده است که ترجمه تعدادی از این احادیث به صورت کامل و با آدرس آورده می‌شود و آدرس بقیه آنها جهت جلوگیری از طولانی شدن مطلب، به کتاب «احقاق الحق» ارجاع داده می‌شود:

  1. اخطب خوارزمی در کتاب «مناقب خوارزمی»، صفحه ۲، به نقل از ابن عباس روایت کرده است که گفت: پیامبر فرمودند: اگر (درخت) باغ‌ها قلم گردند و دریاها مرکب و جنیان حساب‌گر و آدمیان نویسنده، نخواهند توانست فضایل علی بن ابی طالب را شماره کنند.[۳]
  2. امرتسری در کتاب «ارجح المطالب»، صفحه ۴۶۷، چاپ لاهور، می‌نویسد:

از طریق ابن سمان از شعبی روایت شده که گفت: ابابکر به علی نگاه کرد و گفت: هر کس دوست دارد به نزدیک‌ترین مردم به رسول خدا و به بامنزلت‌ترین آنها نگاه کند، باید به علی بن ابی طالب نگاه کند.[۴]

  1. ۳٫ ابوالمؤید موفق بن احمد بن اخطب خوارزمی (متوفی ۵۶۸)، در کتاب «مقتل الحسین»، صفحه۶۶، چاپ غری، در حدیثی که سند آن را به علی‌بن ابی طالب می‌رساند، نقل می‌کند که آن حضرت می‌فرمایند: رسول خدا بر علی و فاطمه وارد شد و جلوی در را با بازوهایش گرفت و فرمود: سلام بر شما ای اهل بیت رحمت و محل قرار گرفتن رسالت و نازل شدن ملائکه! ای دخترم! قطعاً خدای سبحان و تعالی بر اهل زمین نظر کاملی نمود و پدرت را اختیار کرد و او را نبی قرار داد و سپس از میان آنها، همسرت را اختیار کرد و او را برای من برادر و وصی قرار داد، سپس برای دفعه‌ی سوم، تو و مادرت را اختیار کرد و شما را بانوان زنان جهان قرار داد، سپس در دفعه‌ی چهارم، پسرانت را اختیار کرد و آن دو را آقایان جوانان اهل بهشت قرار داد.
  2. شیخ جمال الدین محمد بن احمد حنفی موصلی، مشهور به ابن حسنویه (متوفی ۶۸۰)، در کتابش «درّ بحر المناقب»، صفحه ۵۳ خطی، می‌گوید: پدرم از جدم از پدرش برایم نقل کرد که: ما با رسول خدا در درب خانه‌اش نشسته بودیم که فاطمه آمد در حالی که حسن در بغلش بود و شدیداً گریه می‌کرد. رسول خدا به طرف فاطمه رفت و فرمود: چه چیزی باعث گریه‌ی تو شده است؟ خدا چشمانت را نگریاند! سپس حسن را از دست فاطمه گرفتند و فاطمه عرض کرد: پدر جان! زنان قریش به من عیب می‌گیرند و می‌گویند که پدرت تو را به مردی داده است که فقیر است و مالی ندارد.

پیامبر فرمود: ای فاطمه! من، تو را به ازدواج [او] در نیاورده‌ام، بلکه خدای تعالی امر ازدواج تو را از آسمان نازل فرموده است و جبرئیل و میکائیل و اسرافیل شاهد آن بوده‌اند.

ای فاطمه! بدان‌که خدای تعالی به زمین نظر کاملی انداخت و از میان اهل آن، پدرت را انتخاب فرمود و او را پیامبر قرار داد، سپس برای دفعه دوم نظری عنایت فرمود و از میان خلق، علی، شوهرت را انتخاب فرمود و او را وصی قرار داد، سپس ازدواج تو را با علی در بالای آسمان‌های هفت‌گانه مقدر فرمود و به من امر کرد که تو را به ازدواج او درآورم و او را وصی و وزیر قرار داد؛ پس علی قلبش از همه مردم شجاع‌تر است،

و علمش از همه مردم بیشتر است،

و از همه مردم حکیم‌تر و دانشمند‌تر است،

و از همه مردم در ایمان سبقت گرفته است،

و از همه مردم سخی‌تر است،

و از همه آنها خوش اخلاق‌تر است.

ای فاطمه! قطعاً من [روز قیامت] پرچم ‌حمد را در دستم می‌گیرم و امتم تحت لوای من می‌باشند و من این پرچم را به علی می‌سپارم، سپس منادی ندا می‌دهد که: ای محمد! جدت (حضرت ابراهیم) خوب جدی و برادرت (علی) خوب برادری است.

و هنگامی که پروردگار عالمیان مرا بخواند، علی را هم همراه من می‌خواند،

و هنگامی که زنده شوم، علی هم همراه من زنده می‌شود،

و هنگامی که شفاعت کنم، علی نیز با من شفاعت می‌کند،

و او قطعاً در جایگاهی‌ قرار دارد که یاور من در سپردن کلیدهای بهشت به افراد است.

ای فاطمه! برخیز که قطعاً علی و شیعیان او فردای قیامت رستگارانند.[۵]

  1. روایتی که در زیر آورده می‌شود، عده‌ای از بزرگان اهل تسنن آن را نقل کرده‌اند؛ از جمله علامه اخطب خوارزم موفق بن احمد (متوفی ۵۶۸) در کتاب «المناقب»، صفحه ۲۴۶، چاپ تبریز است که وی سلسله سند حدیث را به صدقهًْ ‌بن موسی بن تمیم بن ربیعه ابوالعباس می‌رساند که وی از پدرش و پدرش از علی بن موسی الرضا که آن حضرت سلسله سند را به علی بن ابی طالب رسانده‌اند، نقل فرموده‌اند.

امیرالمؤمنین فرمودند: روزی با رسول خدا همراه شدم و در کوچه‌های مدینه راه می‌رفتیم که از درخت خرمایی عبور کردیم؛ این درخت به طرف درخت خرمای دیگر صیحه زد و گفت: این نبی مصطفی و برادرش علی مرتضی است، ما از آن دو تشکر کردیم. سپس خرمای دومی به طرف سومی صیحه زد و گفت: این موسی و برادرش هارون است، از آن دو هم تشکر کردیم. چهارمی به طرف پنجمی صیحه زد و گفت: این‌ها نوح و ابراهیم هستند، پس از آن دو نیز تشکر کردیم. سپس ششمی به طرف هفتمی صیحه‌ای زد و گفت: این محمد؛ سید و آقا و بزرگ پیامبران و این علی مرتضی؛ سید و آقا و بزرگ اوصیاء است. در این هنگام پیامبر تبسم زدند و فرمودند: ای علی! نخل مدینه تنها به این علت صیحانی نامیده شده که به فضل و برتری من و تو، صیحه و فریاد زده است.[۶]

  1. عده‌ای از اهل تسنن که از جمله آنها علامه محدث، شیخ جمال الدین محمد احمد حنفی موصلی، مشهور به ابن حسنویه (متوفی۶۸۰) است، روایت زیر را نقل کرده‌اند. وی در کتاب «درّ بحر المناقب»، صفحه ۷۸ خطی، این حدیث را نقل می‌کند تا این جا که پیامبر فرمودند:

دفعه دوم به اهل زمین نظر کرد و برادرم و پسر عمویم و وزیرم و جانشینم و وصی‌ام در امتم و مولای هر مرد و زن مؤمن بعد از من را انتخاب نمود. سپس پیامبر فرمودند: او زینت زمین و ساکنان آن و کلمه تقوای خدا و پناهگاه محکم او است. همچنین آن حضرت فرمودند: اولین کسی از مردم که بر من در حوض کوثر وارد می‌شود، پسر عمویم علی بن ابی طالب است و او بهترین آنان و افضلشان می‌باشد.

در ادامه پیامبر فرمودند: اوصیاء از اهل بیت من، بهترین اوصیاء هستند و همچنین فضائل دیگری مطرح کردند.

سپس در حالی که غضب در چهره‌ مبارکشان ظاهر بود، فرمودند: چه چیزی مانع قبول این مرد شده است که به اهل بیت و برادر و وزیر و جانشین بعد از من و ولی هر مرد و زن مؤمنی بعد از من ایراد وارد می‌کند؟![۷]

  1. روایت زیر که معروف به لوح حضرت زهرا می‌باشد، توسط عده‌ای از علما و راویان اهل تسنن نقل شده است که در اینجا از کتاب «فرائد السمطین»، تألیف علامه شیخ ابراهیم بن محمد بن ابی بکر بن حمویه حموینی (متوفی۷۲۲) آورده می‌شود؛

به من خبر دادند مشایخ و بزرگان گرامی؛ جمال الدین رضی الاسلام احمد بن طاووس حسنی و جلال الدین عبد الحمید بن فخار بن معد بن فخار موسوی تا اینکه سلسله را به ابی بصیر می‌رساند که وی از امام صادق روایت می‌کند که آن حضرت فرمودند: پدرم امام باقر به جابر بن عبدالله انصاری فرمودند: من از تو خواسته‌ای دارم، چه موقع برایت امکان دارد که با هم خلوت کنیم و از آن موضوع از تو سؤال کنم؟ جابر عرض کرد: هر موقع شما بفرمایید. پدرم با جابر خلوت کردند و فرمودند: ای جابر! به من از لوحی که در دست مادرم فاطمه دختر رسول خدا بود و از آنچه به تو از آن لوح رسیده خبر بده. جابر عرض کرد: خدا را شاهد می‌‌گیرم که بر مادرتان فاطمه در زمان حیات رسول خدا وارد شدم تا ولادت امام حسین را تبریک عرض کنم. در دست آن حضرت لوح سبزی دیدم که گمان کردم زمرد است، و در آن نوشته سفیدی شبیه نور خورشید دیدم! عرض کردم:‌ پدر و مادرم فدایتان باد ای دختر رسول خدا! این لوح چیست؟ فرمود: این لوح را خدای تعالی به رسول الله هدیه کرده است و در آن اسم پدرم و اسم شوهرم و اسم فرزندانم و اسامی اوصیاء از فرزندانم وجود دارد. پدرم آن را به من عطا فرمود تا به وسیله آن به من بشارت دهد و مرا شاد نماید. جابر گفت: مادرتان آن را به من دادند و من آن را خواندم و نسخه‌ برداری نمودم. سپس امام صادق فرمود: پدرم فرمود: آیا آن نسخه نزدت هست که به من نشان بدهی؟

جابر گفت: بله.

پدرم با او به راه افتادند تا به منزل جابر رسیدند و پدرم صفحه‌ای پوستی درآورد و فرمود: ای جابر! در نوشته‌ات نگاه کن تا من بر تو بخوانم!

جابر در نسخه خودش نگاه کرد و پدرم آن مطلب را خواند، پس بین آن دو نسخه حتی یک حرف هم اختلاف نبود.

سپس جابر گفت: خدا را شاهد می‌گیرم که من این مطالب را که دقیقاً اینچنین در لوح نوشته شده بود، دیدم:

بسم الله الرحمن الرحیم

«این نوشته‌ای از جانب خدای عزیز حکیم برای محمد که نور او و سفیرش و حجابش[۸] و راهنمای اوست که روح الامین آن را از جانب پروردگار جهانیان آورده است.

ای محمد! اسامی مرا بزرگ و عظیم بشمار و شکر نعمت‌هایم را به جا آور و آلاء مرا انکار نکن! قطعاً من خدایی هستم که جز من خدایی نیست، من در هم شکننده جباران و ذلیل کننده ستمگران و جزا دهنده روز قیامتم! من خدایی هستم که خدایی جز من نیست؛ پس هر کس به غیر فضل من امیدوار باشد یا از غیر عدل من بترسد، او را عذابی می‌کنم که هیچ یک از جهانیان را چنین عذابی نکرده باشم! پس تنها مرا بندگی کن و بر من توکل نما!

من هیچ پیامبری مبعوث نکردم که ایامش کامل و مدتش سپری شود؛ جز آن‌که برای او وصی‌ای قرار دادم و من تو را بر همه پیامبران فضیلت و برتری دادم و همچنین وصی تو را بر همه اوصیاء فضیلت و برتری دادم. و تو را به وسیله دو فرزند و دو نوه‌ات، حسن و حسین، اکرام کردم. پس حسن را معدن علمم بعد از اتمام روزگار پدرش و حسین را مخزن وحی‌ام قرار دادم و او را به وسیله شهادت گرامی داشتم و پایان کارش را سعادت قرار دادم، پس او با فضیلت‌ترین کسی است که به شهادت رسیده است. و او را بر همه شهیدان، رفعت و بلندی دادم و کلمه تامه خودم را با او قرار دادم و حجت بالغه (من) نزد اوست. به وسیله عترت او ثواب می‌دهم و عقاب می‌کنم؛ اول آنها سید العابدین و زینت اولیاء گذشته‌ام است و (سپس) پسرش که شبیه جدش محمود است و نامش محمد که شکافنده علم من و معدن حکمتم می‌باشد. به زودی شک کنندگان درباره جعفر هلاک خواهند شد، کسی که او را رد کند مانند کسی است که کلام حق مرا رد کند، این سخن من است. جایگاه جعفر را گرامی می‌دارم و او را درباره شیعیان و یاران و اولیائش شاد می‌کنم. بعد از او موسی را برگزیدم و بعد از او فتنه‌ای سخت و بسیار تاریک رخ خواهد داد؛ ولی رشته فرض و واجب من (امامت) قطع نمی‌شود و حجتم مخفی نمی‌ماند و به هیچ وجه اولیاء من به شقاوت و بدبختی نمی‌افتند. آگاه باشید! هر کسی یکی از آن‌ها را انکار کند، همانا نعمت مرا انکار کرده است و هر کس یک آیه از کتاب مرا تغییر دهد، بر من دروغ و افترا بسته است و وای بر دروغ زنندگان انکار کننده هنگام سپری شدن ایام بنده و حبیب و انتخاب شده‌ام، موسی!

قطعاً تکذیب کننده هشتم، تکذیب کننده همه اولیاء من است و علی بن موسی الرضا ولی و یاور من است و کسی است که من سنگینی‌ها (مواریث) نبوت را بر دوشش می‌گذارم و به او قدرت و توانایی زیادی عطا می‌کنم. شیطان متکبر و خودخواهی او را می‌کشد. و او را در شهری که بنده صالح (ذوالقرنین) بنا کرده است در کنار بدترین خلقم (هارون الرشید) دفن می‌کنند. گفتار من حق است. حتماً چشم او را به محمد، فرزندش، و جانشینش بعد از او روشن می‌کنم که او وارث علم من و معدن حکمتم و جایگاه سر و رازم و حجت من بر خلقم می‌باشد. پس جایگاه او را بهشت قرار دادم و او را شفیع هفتاد نفر از اهل بیتش که همگی واقعاً مستوجب آتش (و جهنم) هستند قرار دادم و امر فرزندش را به سعادت ختم کنم؛ علی بن محمد الهادی، ولی و یاور من و شاهد در میان خلقم و امین من بر وحی‌ام می‌باشد و به او فرزندی به نام حسن می‌دهم که دعوت کننده (خلق) به راه من و مخزن علمم باشد.

سپس این سلسله را با فرزندش که رحمت برای جهانیان است (یعنی حضرت حجت بن الحسن) کامل می‌کنم؛ او دارای کمال موسی و نور عیسی و صبر ایوب می‌باشد، در زمان [غیبت او] اولیاء من خوار و ذلیل می‌گردند و سرهایشان، همچون سرهای اسیران ترک و دیلم به هدیه برده می‌شود. پس آنها را می‌کشند و آتش می‌زنند و آنها در حال ترس و خوف و رعب می‌باشند و زمین از خون آنها رنگین می‌شود و ناله و فغان در بین زنانشان فراگیر شود، آنان واقعا دوستان و اولیاء من هستند، به وسیله آنها زلزله‌ها را برطرف می‌نمایم و ثقل و سنگینی و غل‌ها را مرتفع می‌سازم. آنها هستند که صلوات و رحمت از جانب پروردگارشان بر آنهاست و آنها همان هدایت شدگانند».

عبد الرحمن بن سالم می‌گوید: ابوبصیر گفت: اگر در عمرت جز این یک حدیث را نشنیده‌ بودی، برایت کافی بود، پس آن را جز از اهلش حفظ کن.[۹]

مطلب مهم در این حدیث شریف این است که خدای تعالی می‌فرماید: من هیچ پیامبری را مبعوث نکردم جز آن که برای او وصی‌ای قرار دادم. بنابراین وقتی همه پیامبران دارای وصی هستند، چگونه پیغمبر خاتم که بعد از ایشان پیامبری نخواهد بود، خدای تعالی برای او وصی‌ای قرار ندهد؟!

نکته دیگری که در این حدیث شریف وجود دارد و با آیه مباهله کاملا تأیید می‌شود این است که خدای تعالی می‌فرماید: آن‌‌گونه که تو را بر همه انبیاء فضیلت و برتری دادم، وصی تو را هم بر همه اوصیاء فضیلت و برتری دادم.

همان طور که در ابتدای این بحث متذکر شدیم؛ در ادامه فهرستی از فضائل امیرالمؤمنین از منابع اهل تسنن به صورت فهرست‌وار ذکر می‌گردد که جهت اطلاع از آدرس آنها می‌توان به کتاب «احقاق الحق»، جلد ۴، صفحات ۴ـ ۱۰ مراجعه کرد:

  1. ۱٫ علی؛ بهترین کسی است که رسول خدا او را ترک نمود.
  2. علی؛ اول موحد به ذات خدای تعالی همراه رسولش بود.
  3. علی؛ محل سرّ رسول خدا است.
  4. علی؛ مخزن علم رسول خداست.
  5. علی؛ باب رسول خدا است که از آن وارد می‌شوند.
  6. علی؛ خلیفه و جانشین خدای تعالی در زمینش، بعد از رسولش می‌باشد.
  7. علی؛ وارث علم رسول خدا است.
  8. علی؛ امین رسول خدا بر وحی‌اش می‌باشد.
  9. علی؛ مولای هر کسی است که رسول خدا مولای اوست.
  10. علی؛ صاحب پرچم رسول خدا در محشر است.
  11. علی؛ صاحب حوض رسول خدا است.
  12. علی؛ برگزیده رسول خدا است.
  13. علی؛ حبیب رسول خدا است.
  14. علی؛ آقا و سرور و سید اوصیاء است.
  15. علی؛ با فضیلت‌ترین اوصیاء است.
  16. علی؛ بهترین اوصیاء است.
  17. علی؛ امام متقین است.
  18. علی؛ وارث پیامبر است.
  19. علی؛ هدایت کننده امت است.
  20. علی؛ از همه مردم زودتر اسلام را پذیرفته است.
  21. علی؛ وزیر رسول خدا در آسمان و زمین است.
  22. علی؛ محبوب‌ترین اوصیاء نزد خدای تعالی است.
  23. علی؛ با شرافت‌ترین اوصیاء نزد خدای تعالی است.
  24. علی؛ گرامی‌ترین مردم از جهت مقام و منزلت است.
  25. علی؛ به رعیت از همه مهربان‌تر است.
  26. علی؛ عادل‌ترین مردم در رعایت مساوات بین رعیت است.
  27. علی؛ در قضاوت از همه مردم بصیرت بیشتری دارد.
  28. علی؛ ولی خداست.
  29. علی؛ ولی رسول خدا در دنیا و آخرت است.
  30. علی؛ ولی و سرپرست مؤمنین بعد از رسول خدا است.
  31. علی؛ ادا کننده دَیْن رسول خدا است.
  32. علی؛ امام هر زن و مرد مؤمنی است.
  33. علی؛ ولی هر زن و مرد مؤمنی است.
  34. علی؛ شایسته‌ترین مردم بعد از رسول خدا است.
  35. علی؛ اولین کسی از میان مردم است که اظهار ایمان کرده است.
  36. علی؛ به عهد خدای تعالی از همه مردم (مؤمنین) بیشتر وفا می‌کند.
  37. علی؛ با استقامت‌ترین مردم در عهد خدای تعالی است.
  38. علی؛ رئوف‌ترین مردم (مؤمنین) نسبت به رعیت است.
  39. علی؛ امین‌ خدا بر سرّش می‌باشد.
  40. علی؛ مزیت و برتری بیشتری از همه مردم نزد خدا دارد.
  41. علی؛ قبله عارفان است.
  42. علی؛ از همه مسلمانان (اصحاب) زودتر اسلام آورده است.
  43. علی؛ از همه امت، علمش بیشتر است.
  44. علی؛ با عظمت‌ترین و با فضیلت‌ترین و حلیم‌ترین و بردبارترین مردم است.
  45. علی؛ خوش‌ اخلاق‌ترین مردم است.
  46. علی؛ عالم‌ترین امت نسبت به خدای تعالی است.
  47. علی؛ از همه مردم زودتر بر حوض وارد می‌شود.
  48. علی؛ اول کسی است که رسول خدا را ملاقات می‌کند.
  49. علی؛ تقسیم کننده بهشت و جهنم است.
  50. علی؛ دینش از همه مردم صحیح‌تر است.
  51. علی؛ یقینش از همه مردم برتر است.
  52. علی؛ کامل‌ترین مردم از جهت حلم و بردباری است.
  53. علی؛ پرچم هدایت است.
  54. علی؛ مناره ایمان است.
  55. علی؛ امام اولیاء خداست.
  56. علی؛ نور همه کسانی است که خدا را اطاعت می‌کنند.
  57. علی؛ امین رسول خدا بر کلیدهای گنج‌های رحمت الهی است.
  58. ۵۸٫ علی؛ بزرگ‌ترین مردم است.
  59. علی؛ نور اولیاء خداست.
  60. علی؛ حبیب قلب رسول خدا است.
  61. علی؛ حجت خدای تعالی در میان مخلوقاتش می‌باشد.
  62. علی؛ رکن ایمان است.
  63. علی؛ عمود و پایه اسلام است.
  64. علی؛ چراغ هدایت است.
  65. علی؛ مناره هدایت است.
  66. علی؛ علم برافراشته شده برای اهل دنیاست.
  67. علی؛ راه روشن و آشکار است.
  68. علی؛ راه راست است.
  69. علی؛ کلمه‌ای است که خدای تعالی متقین را به آن ملزم کرده است.
  70. علی؛ عالم‌ترین مردم به ایام الله است.
  71. علی؛ رفیق و همنشین رسول خدا است.
  72. علی؛ با استقامت‌ترین مردم در امر الهی است.
  73. علی؛ بی نیازی‌اش از همه مردم بیشتر است.
  74. علی؛ حجت رسول خدا است.
  75. علی؛ باب خدای تعالی است.
  76. علی؛ خلیل خداست.
  77. علی؛ خلیل رسول خدا است.
  78. علی؛ شمشیر رسول خدا است.
  79. علی؛ راه به سوی خداست.
  80. علی؛ خبر عظیم است.
  81. علی؛ مثل اعلی است.
  82. علی؛ باتقوی‌ترین مردم است.
  83. علی؛ عالم‌ترین مردم است.
  84. علی؛ دوست و همراه رسول خدا در مقام محمود است.
  85. علی؛ صاحب سرّ رسول خدا است.
  86. علی‌؛ زنده کننده سنت رسول خدا است.
  87. علی؛ مموس در ذات خداست.
  88. علی؛ یقینش از همه امت‌کامل‌تر است.
  89. علی؛ اقامه کننده حجت و برهان است.
  90. علی؛ حجت پیامبر بر امتش در روز قیامت است.
  91. علی؛ بزرگ مهاجرین و انصار است.
  92. علی؛ گوشت و خون و موی رسول خدا است.
  93. علی؛ قوی‌ترین در (قرب) به ذات خداست.
  94. علی؛ بهترین بشر است.
  95. علی؛ بهترین مردم است.
  96. علی؛ بهترین مرد است.
  97. علی؛ بهترین مخلوق است.
  98. علی؛ بعد از پیامبر، بهترین کسی است که خورشید بر او طلوع و غروب کرده است.
  99. علی؛ دوست و همنشین رسول خدا در بهشت است.
  100. علی؛ عاقل‌ترین مردم است.
  101. علی؛ امیر آیات قرآن است.
  102. علی؛ محبوب‌ترین خلق نزد خدا و رسول اوست.
  103. علی؛ درب علم است.
  104. علی؛ محبوب‌ترین مردان نزد پیامبر است.
  105. علی؛ خاضع‌ترین مردان نزد پیامبر است.
  106. علی؛ با عظمت‌ترین مردم نزد خداست.
  107. علی؛ حجت خدای تعالی بر مردم بعد از رسول خدا است.
  108. علی؛ پیشوای امت به سوی بهشت است.
  109. علی؛ نزدیک‌ترین مردم به بهشت است.
  110. علی؛ رهبر مؤمنین به سوی بهشت است.
  111. علی؛ ریسمان محکم خداست.
  112. علی؛ پناهگاه محکم است.
  113. علی؛ کلمه تقواست.
  114. علی؛ چشم خداست.
  115. علی؛ زبان صادق خداست.
  116. علی؛ جنب الله است.
  117. علی؛ ‌یدالله المبسوطه بر بندگان خدا برای آمرزش و نزول رحمت است.
  118. علی؛ باب حطه‌[۱۰] است.
  119. علی؛ اول کسی است که رسول خدا را تصدیق کرد.
  120. علی؛ درب علم رسول خدا‌ است.
  121. علی؛ درب شهر علم است.
  122. علی؛ وارث علم پیامبران است.
  123. علی؛ حکیم‌ترین مردم است.
  124. علی؛ ولی هر کسی است که رسول خدا ولی اوست.
  125. علی؛ جانشین خدای تعالی بر بندگانش است.
  126. علی؛ تبلیغ کننده از جانب خدای تعالی و رسولش می‌باشد.[۱۱]

و بالاخره باید دانست که فضائل حضرت علی آن قدر زیاد و فراوان است  که ابن ابی الحدید می‏گوید:

«چه بگویم درباره مردی که دشمنان و ستیزندگان او هم به فضلش اعتراف دارند و نمی‏توانند بزرگواری‏های او را انکار کنند و بر فضایلش پرده نهند. همه می‏دانیم که بنی امیه حکومت اسلام را در شرق و غرب زمین به دست گرفتند و با هر نیرنگی کوشیدند نور وجود او را به خاموشی کشانند و مردم را علیه او تحریک کنند و برای او عیب و نقص بتراشند و بر همه منبرها بر او لعن می‏فرستادند و ستایشگران او را تهدید می‏کردند و آن‏ها را به زندان می‏انداختند و می‌کشتند و مانع از نقل حدیثی می‏شدند که فضیلتی را برای او بازگو می‏کرد یا آوازه‏اش را فزونی می‏بخشید، حتی مانع از آن می‏شدند که کسی نام او را ببرد، ولی تمامی این‏ها جز والایی و منزلت بر علی نیفزود، و او چونان مُشکی بود که هر چه پنهانش می‏کردند باز بوی خوشش انتشار می‏یافت و هر چه پرده بر او می‏نهادند باز بوی مشام ‏نواز او فضا را در بر می‏گرفت. او به خورشیدی ماننده بود که با کف دست نمی‏توان آن را پوشاند و همچون پرتو روز بود که اگر یک چشم آن را نبیند چشم‌های بسیاری آن را خواهند یافت».[۱۲]

«انفسنا» بزرگ‌ترین فضیلت امیرالمؤمنین

همان‌گونه که ملاحظه گردید، روایات شیعه و سنی، «انفسنا» را به حضرت علی تفسیر و تأویل نموده‌اند و علمای شیعه و سنی (جز عده معدودی از اهل تسنن) نیز اتفاق نظر دارند که منظور از انفسنا در آیه شریفه مباهله، وجود مقدس حضرت امیرالمؤمنین است.

در بخش پاسخ به شبهات، به ایراداتی که عده‌ قلیلی به این تفسیر و تأویل گرفته‌اند جواب خواهیم داد. ولی اکنون باید حقیقت این بیان الهی در مورد امیرالمؤمنین روشن و واضح گردد.

سؤال اساسی در این مبحث این است که چرا خدای تعالی از کلمه انفسنا برای معرفی امیرالمؤمنین استفاده می‌کند و از کلمه دیگری مانند صاحبنا، خلیلنا، احباؤنا و… استفاده نمی‌نماید؟!

آیات و روایات زیادی اهمیت موضوع خلافت و جانشینی رسول اکرم را بیان کرده‌اند؛ به ویژه روایاتی که با استدلال‌های متعدد، انحصار انتخاب آن را از جانب خدای تعالی دانسته‌اند و برای صاحبان مغز که خدای تعالی در قرآن از آنها به «اولوا الالباب» تعبیر می‌فرماید، هیچ شک و شبهه‌ای باقی نمی‌ماند که خلیفه و جانشین رسول اکرم حتماً باید از جانب خدای تعالی تعیین گردد و با ویژگی‌هایی که در بخش امامت برای امام متذکر شدیم، و دلایل مختصری که ذکر گردید، هیچ شخصی ادعا نخواهد کرد که من یا عده‌ای مثل من می‌توانند چنین فردی را به عنوان جانشین رسول خدا تعیین نمایند؛ زیرا یا این شخص خودش دارای چنین ویژگی‌هایی است که نیازی به تعیین امام و جانشین رسول خدا ندارد و یا فاقد آن‌هاست که کسی که فاقد آنها می‌باشد و نسبت به آن ویژگی‌ها علم و آگاهی ندارد و در جهل به سر می‌برد، چگونه می‌تواند آن خصوصیات را در فرد دیگری تشخیص دهد و تعیین نماید؟ با توجه به این استدلال و اهمیت امام در هدایت و رهبری انسان‌ها چه از لحاظ فردی و چه از لحاظ اجتماعی و چه از لحاظ دنیوی و چه از لحاظ اخروی، باید امام را کسی که بالاتر از اوست و او را کاملاً می‌شناسد و بر ویژگی‌های لازم برای امامی که می‌خواهد زندگی و مسیر افراد جامعه را ـ از این دنیا تا ابد که بی نهایت است ـ رهبری و راهنمایی کند، کاملاً آگاه است، تعیین نماید.

پس از بیان این مقدمه، به سؤال مامون از امام رضا برمی‌گردیم که از آن حضرت سؤال کرد: چه دلیلی بر خلافت جدت [امیرالمؤمنین] دارید؟

حضرت فرمودند: کلمه انفسنا [که در آیه مباهله] آمده است.

همان‌طور که قبلاً متذکر شدیم و این فرمایش حضرت رضا هم آن را تأیید می‌نماید، محکم‌ترین و واضح‌ترین دلیل بر امامت و خلافت امیرالمؤمنین، آیه مباهله و کلمه «انفسنا» است؛ زیرا کسی که دین اسلام را پذیرفته و مسلمان شده است، در حقانیت و عظمت رسول اکرم و این که آن حضرت انتخاب شده‌ی خدای تعالی است، هیچ شک و بحث و تردیدی ندارد، به این علت که نبوت غیر از این، معنا ندارد.

هر مسلمانی عقیده دارد که پیغمبر اکرم از همه مردم عالم‌تر، فاضل‌تر، مقرب‌تر و… در نزد خدای تعالی است و از عصمت کاملی برخوردار است؛ زیرا در غیر این صورت، خدای تعالی او را به عنوان کسی که می‌خواهد هادی مردم، آن هم به عنوان ابلاغ کننده کامل‌ترین و آخرین دستورات الهی باشد و این دستورات تا قیامت باقی بماند، انتخاب نمی‌نمود. ولی در مورد وصی و جانشین و خلیفه این چنین پیامبری، چون اکثر مردم به حقیقت و عظمت این دین و دستورات فوق‌العاده مهم آن پی نبرده‌اند و متأسفانه امراض و رذائل درونی، جلوی درک و فهم آنها را گرفته، نمی‌توانند بفهمند که واقعاً همان شخصی که باید در آن سطح از عظمت باشد تا لایق انتخاب الهی گردد و معدن علم و حافظ سرّ و محل نزول وحی الهی باشد، جانشین او نیز باید عین همان شخص باشد که این معدن علم به او منتقل شود و از چنان ظرفیتی[۱۳] برخوردار باشد که اسرار الهی را در خود حفظ نماید و با درک حقیقت وحی الهی که بر پیغمبر نازل شده است، بتواند مردم را هدایت نماید و آن را برای مردم توضیح دهد.

از این رو خدای تعالی در اینجا با کلمه انفسنا از امیرالمؤمنین یاد می‌کند که به مردم بفهماند؛ این شخص، در واقع همان پیغمبر است که من راضی گردیده‌ام[۱۴]و[۱۵] دین به این عظمت و اهمیت را تحت تسلط او قرار دهم و او امیر این دین و فرمانده و سرپرست آن باشد و امتی را که برگزیده من و بهترین امت می‌باشند[۱۶] را تحت رهبری و راهنمایی او قرار دهم.

پس در اینجا پاسخ سؤال ابتدای بحث روشن می‌شود که اگر خدای تعالی هر کلمه‌ی دیگری به کار می‌برد، هیچ‌گاه چنین حقیقت و اهمیتی را نمی‌توانست به مردم بفهماند؛ زیرا مثلاً کلمه‌ی «صاحبنا» که به معنی همنشین است، ممکن است فرد دیگری هم همنشین رسول خدا باشد، یا کلمه «احباؤنا» که به معنی دوستانمان می‌باشد نیز ممکن است دوستان پیغمبر افراد زیادی باشند، ولی مدلول و مفهوم کلمه انفسنا، منحصراً باید شخصی باشد که هیچ فرقی بین او و پیغمبر از نظر ویژگی‌های یک هادی الهی، آن هم در دین اسلام نباشد.

به همین دلیل از بیان فضائل امیرالمؤمنین در منابع اهل تسنن به دست می‌آید که اولاً: هیچ فرقی بین آن حضرت و رسول خدا (جز در مسأله نبوت و رسالت) نبود و ثانیاً: کسی غیر از امیرالمؤمنین نبود که این فضائل را داشته باشد.

به راستی کدام یک از صحابه ادعا داشتند که محل سرّ رسول خدا، مخزن علم آن حضرت، صاحب حوض رسول اکرم، آقا و سرور و سید اوصیاء، محبوب‌ترین اوصیاء نزد خدای تعالی، شایسته‌ترین مردم بعد از رسول خدا، قبله عارفان بوده و زودتر از همه اسلام و ایمان آورده باشد، تقسیم کننده بهشت و جهنم، رکن ایمان، عمود اسلام، باب خدای تعالی، مموس در ذات خدا، گوشت و خون رسول خدا، چشم خدا، جنب الله، ید الله، لسان الله و… باشد و اگر کسی این صفات را نداشته باشد، آیا می‌تواند جانشین رسولی قرار بگیرد که چنین صفاتی دارد؟

و از آنجا که قرآن در نهایت درجه فصاحت و بلاغت و حکمت است، خدای تعالی کلمه انفسنا را با ضمیر جمع آورده است تا بیان کند که اگر چند نفر وجود داشتند که در این درجه از عظمت و فضیلت بودند، علاوه بر این‌که هیچ مانعی نداشت آنها را بیاورد، بلکه باید رسول خدا آنها را هم حتماً می‌آورد و این‌که هیچ محدودیتی از نظر تعداد وجود نداشته و پیامبر اکرم کسی را جز امیرالمؤمنین به عنوان نفس خود معرفی نمی‌فرمایند، دلیل بر این است که کس دیگری وجود نداشته است. بنابراین به صیغه‌ی جمع آمدن انفسنا و عملکرد رسول خدا، هر گونه شک و تردیدی را در مورد همتایی امیرالمؤمنین با پیامبر اکرم، برای محققان و منصفان زائل نموده است.

در اینجا مطلبی ظریف از کتاب «اطیب البیان فی تفسیر القرآن» آورده می‌شود تا حقیقت اطلاق انفسنا بهتر روشن گردد.

صاحب تفسیر یاد شده می‌گوید:

مقام چهارم: حکم انفسنا است. مسلماً مراد خود پیغمبر نیست؛ چون او داعی است یعنی دعوت کننده و البته باید مدعو (دعوت شده) غیر او باشد و… که وی باید در جمیع شئونات از اخلاق و اعمال و مراتب ایمان و عصمت و علم و فضیلت و سایر شئون نبوی شبیه به پیغمبر باشد، حتی اگر به ضرورت دین و نص آیات و تواتر اخبار ثابت نشده بود که مقام نبوت و رسالت اختصاص به خود آن حضرت دارد و غیر او نبی و رسول تا قیامت نیست، می‌گفتیم که باید دارای این مقام هم باشد… و مقتضای اطلاق انفسنا دلالت دارد بر این که من جمیع الجهات مشابه باشد، جز جهتی که ممکن نیست مماثل او پیدا شود، مثل نبوت و رسالت.

و اختصاص دادن رسول خدا به امیرالمؤمنین دلالت دارد بر این‌که امیرالمؤمنین در جمیع شئون، مشابه پیغمبر است حتی در ولایت و امارت و امامت، جز آنکه به ضرورت دین خلافش معلوم باشد.[۱۷]

از مجموع مطالبی که بیان گردید، اهمیت آیه مباهله در رابطه با امامت و ولایت و خلافت امیر المؤمنین بعد از رسول خدا کاملاً روشن می‌گردد و نشان می‌دهد که دین اسلام بدون ولایت و خلافت آن حضرت معنا ندارد، به همین دلیل، وقتی پیغمبر اکرم می‌خواهند حقانیت رسالت خویش را برای نصارای نجران به اثبات برسانند، خدای تعالی دستور می‌دهد که امامت و ولایت و خلافتی که حافظ دین الهی و ادامه دهنده وظایف و مسئولیت‌های پیغمبر و کامل کننده دین و تمام کننده نعمت است و چنین دینی است که خدای تعالی راضی می‌شود برای همیشه دین مردم باشد، باید در کنار رسول اکرم وجود داشته باشد و این را همه مردم حتی متدینین به ادیان دیگر غیر از اسلام باید بفهمند که دینی، دین اسلام است که حتماً وصی و جانشینی داشته باشد که جان پیغمبر باشد و در همه‌ی ویژگی‌ها و فضائل با هم یکی باشند و فقط چون پیغمبر خاتم‌النبیین است، او دیگر پیامبر نباشد.

از این رو جریان مباهله با آن کیفیت برگزار می‌گردد تا همگان حقیقت را ببینند و موافق و مخالف نقل کنند تا هرگونه ابهام و اختفایی رفع گردد، در غیر این صورت، لزومی برای مراسمی این چنین وجود نداشت.

و می‌بینیم که در ده‌ها منبع روایی و تفسیری شیعه و سنی این قضیه نقل شده است و اکثر قریب به اتفاق آنها، انفسنا را به حضرت علی تفسیر نموده‌اند و حتی علمای اهل تسنن این تفسیر را پذیرفته‌ و بر آن تاکید نموده‌ و آن را حدیث صحیحی بیان نموده‌اند.

و این ویژگی آیه مباهله نسبت به بعضی آیات دیگر ولایت است که مصادیق آن هم در آیه کاملا مشخص و معرفی شده و اشخاص آن بیان گردیده است و همان‌طور که گفته شد؛ علمای اهل‌ تسنن و حتی بزرگان وهابیت مانند ابن تیمیه به این ظهور و بروز مصادیق اذعان نموده و مثلا کلمه انفسنا را مختص حضرت علی می‌دانند.

لذا کار تحقیقی و پژوهشی را برای طالبان حقیقت بسیار هموار نموده و نور حقیقت در این آیه شریفه همچون خورشیدی نورافشانی می‌کند که هر چشمی می‌تواند آن را ببیند، مگر آن‌که چشمش را ببندد یا در مقابل آن پرده‌ای مانند تعصب و تقلید کورکورانه قرار دهد که نورش به او نرسد.

به هر حال کلمه انفسنا بیان کننده صفات و ویژگی‌هایی برای امیرالمؤمنین است که عینا همان صفات و ویژگی‌ها در وجود مقدس رسول اکرم وجود داشت و آن حضرت را پیغمبر خدا نمود، آن هم نه یک پیغمبر مانند پیامبران دیگر و حتی مانند پیامبران اولواالعزم دیگر، بلکه بالاترین و بزرگ‌ترین پیامبر خدا و بالاخره خاتم النبیین.

با این بیان، علم و عصمت و افضلیت و انتصاب خدای تعالی که برای پیغمبر ثابت است، عینا و بدون هیچ کم و کاستی برای امیرالمؤمنین ثابت می‌شود.

در رابطه با علم و عصمت و افضل بودن که مطلب بسیار روشن است، چون وقتی امیرالمؤمنین جان پیامبر شدند، اثبات این امور کار دشواری نیست و در مورد انتصاب از جانب خدای تعالی هم بیان شد که همان طور که محال است غیر خدا بتواند پیامبری که دارای آن علم و عصمت و افضلیت است را انتخاب نماید، مساوی او را هم که از همان علم و عصمت و افضلیت برخوردار باشد، کس دیگری غیر از خدا نمی‌تواند انتخاب نماید. بنابراین ویژگی‌های لازم یک ولی و امام در وجود مقدس امیرالمؤمنین کاملا اثبات می‌شود.

[۱]. شواهد التنزیل، حاکم حسکانی، ج۲، ص۳۸۲، ح۱۰۳۰٫

[۲]. احقاق الحق و ازهاق الباطل، نوشته سید نورالله حسینی مرعشی شوشتری، کتابی است که در رد کتاب «ابطال نهج الباطل و اهمال کشف العاطل»، نوشته فضل الله روز بهان که در رد بر «نهج الحق و کشف الصدق» علامه حلی نگاشته است، به رشته تحریر در آمده است. ملحقات احقاق الحق، مشتمل بر ۳۰ جلد به اضافه یک جلد فهارس، توسط گروهی زیر نظر مرحوم آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی تهیه و تدوین شده است.

[۳]. احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج۲۳، ص۵۷٫

[۴]. همان، ج۱۵، ص۴۰۷٫

[۵]. همان، ج۴، صص۱۰۶ـ ۱۰۷٫

[۶]. همان، ج۴، صص۱۱۲ـ ۱۱۳٫

[۷]. همان، ج۴، ص۱۲٫

[۸]. علامه مجلسی& می‌فرماید: به پیغمبر’ «حجاب» گفته شده است، از آن جهت که آن حضرت واسطه میان خدای سبحان و خلق است، یا از آن جهت که او را دو وجه است، وجهی به سوی خدا و وجهی به سوی خلق. و گفته شده است که حجاب، کسی را گویند که بدون او کسی را دسترسی به پادشاه نباشد. الغیبهًْ (نعمانی)، ترجمه فهری، پاورقی ص۵۹٫

[۹]. احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج۴، صص۱۲۲ـ ۱۲۴٫

[۱۰]. اشاره است به فرمایش خدای تعالی در قرآن که می‌فرماید: ﴿… وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْیَهَ فَکُلُوا مِنْها حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَدًا وَادْخُلُوا الْبابَ سُجَّدًا وَقُولُوا حِطَّهٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطایاکُمْ وَسَنَزیدُ الْمُحْسِنینَ﴾ (سوره بقره (۲)، آیه ۵۸)؛ همان‌طور که اگر بنی اسرائیل دستور خدای تعالی را عمل می‌کردند و از آن در با خضوع و خشوع وارد می‌شدند خدای تعالی گناهانشان و خطاهایشان را می‌بخشید و آن‌ها را جزء نیکوکاران قرار می‌داد، اگر مسلمانان نیز دستور خدا را درباره امیرالمؤمنین عمل کنند همان امتیازات، شامل حال آن‌ها می‌شود.

[۱۱]. علی؛

خیر من ترکه رسول الله‏، اوّل من وحد الله مع رسوله‏، موضع سرّ رسول الله‏، عیبه علم رسول الله‏، باب رسول الله الذی یؤتی منه‏، خلیفه الله فی أرضه «بعد رسوله»، وارث علم رسول الله‏، أمین رسول الله علی وحیه‏، مولی من کان رسول الله مولاه‏، صاحب لواء رسول الله فی المحشر، صاحب حوض رسول الله‏، صفی رسول الله‏، حبیب رسول الله‏، سیّد الأوصیاء «الوصیین»، أفضل الوصیّین‏، خاتم الأوصیاء، خیر الأوصیاء «الوصیّین»، امام الأتقیاء، وارث النّبی‏، الهادی‏، أقدم الناس سلما، وزیر رسول الله «فی السماء و الأرض»، أحبّ الأوصیاء إلی الله، أعظم «اشرف» الناس حسبا، أکرم الناس منصبا، أرحم الناس بالرّعیه، أعدل الناس بالسّویه «فی‏ الرّعیه»، علیّ أبصر الناس بالقضیّه، ولی الله‏، ولی رسول الله «فی الدنیا و الآخره»، ولی المؤمنین بعد رسول الله‏، المؤدی عن رسول الله‏، امام کل مؤمن و مؤمنه، ولیّ کلّ مؤمن و مؤمنه، أولی الناس بعد رسول اللّه‏، أوّل الناس «المؤمنین» ایمانا، أوفی الناس «المؤمنین» بعهد اللّه‏، أقوم الناس بعهد اللّه‏، أقسم الناس «المؤمنین» بالسویه، أرأف الناس «المؤمنین» بالرعیه، أعدل الناس فی الرّعیه، أمین اللّه علی سرّه‏، أعظم الناس عند اللّه مزیّه، قبله العارفین، علیّ اوّل المسلمین (الأصحاب) إسلاما، اقدم الامّه سلما «ایمانا»، أکثر الامّه علما، أعظم الامّه «أفضل الامّه» «أوفر الامّه» حلما «احلم الناس»، أحسن الناس خلقا، أعلم الامّه باللّه‏، أوّل الناس ورودا علی الحوض‏، أول الناس لقیا برسول اللّه‏، قسیم الجنه و النار، أصح الناس دینا، أفضل الناس یقینا، أکمل الناس حلما، رایه الهدی‏، منار الایمان‏، إمام اولیاء اللّه‏، نور جمیع من أطاع اللّه‏، صاحب رایه رسول اللّه یوم‏ القیامه، علیّ أمین رسول اللّه «ثقه رسول اللّه» علی مفاتیح خزائن رحمه اللّه‏، کبیر الناس‏، نور أولیاء الله‏، امام من أطاع اللّه‏، أمین رسول اللّه فی القیامه، صاحب حوض رسول اللّه‏، حبیب قلب رسول اللّه‏، أمین اللّه علی أرضه‏، حجه اللّه علی بریته‏، رکن الایمان‏، عمود الاسلام‏، مصباح الدجی‏، منار الهدی‏، العلم المرفوع لأهل الدنیا، الطریق الواضح‏، الصراط المستقیم‏، الکلمه التی الزمها اللّه المتقین‏، أعلم المؤمنین بایّام اللّه‏، أعظم المؤمنین رزیّه، أقوم الناس بأمر اللّه‏، أفضل الناس منزله، أقرب الناس قرابه، أعظم الناس غنی، حجه رسول اللّه‏، باب اللّه‏، خلیل اللّه‏، خلیل رسول اللّه‏، سیف رسول اللّه‏، الطریق إلی اللّه‏، النبأ العظیم‏، المثل الأعلی، علیّ أتقی الناس‏، أفضل الناس «هذه الامّه»، أعلم الناس، صاحب رسول اللّه فی المقام المحمود، صاحب سرّ رسول اللّه‏، محیی سنه رسول اللّه‏، ممسوس فی ذات اللّه‏، أکمل الامّه یقینا، مقیم الحجه، حجه النبی علی امّته یوم‏ القیامه، علیّ شیخ المهاجرین و الأنصار، لحم رسول اللّه و دمه و شعره، الأخیشن «الأخشن» «المخشوشن «الاخشی» فی ذات اللّه، خیر البشر، خیر الناس‏، خیر الرجال‏، خیر هذه الامه بعد نبیّها، خیر البریه، خیر من طلعت علیه الشمس و غربت بعد النبی‏، صاحب رسول اللّه فی الجنه، ألب الامّه، أمیر آیات القرآن‏، صاحب لواء رسول اللّه فی الدنیا و الآخره، إمام البرره، رفیق رسول اللّه فی الجنه، أحبّ الخلق إلی اللّه و رسوله‏، باب العلم، أحبّ الرجال إلی النبی‏، أقرب الناس من رسول اللّه‏، أجود الناس منزله، أعظم الناس عند اللّه عناء، أعظم الناس علی اللّه، علیّ قائد الامه إلی الجنّه، حجه اللّه علی الناس بعد رسول اللّه‏، أمین رسول اللّه‏، أقرب الناس إلی الجنه، قائد المؤمنین إلی الجنه، حبل اللّه المتین‏، العروه الوثقی، کلمه التقوی‏، عین اللّه‏، لسان اللّه الصادق‏، جنب اللّه‏، ید اللّه المبسوطه علی عباده بالمغفره و الرحمه، باب الحطه، علیّ اول من صدق رسول اللّه‏، اول من وحد اللّه‏، باب علم رسول اللّه‏، باب مدینه العلم، وارث علم النبیّین‏، احکم الناس حکما، حجه اللّه فی أرضه بعد النبی، علیّ أمین رسول اللّه علی حوضه‏، ولی کلّ مؤمن و مؤمنه «کل مسلم و مسلمه»، ولی من کان رسول الله ولیه‏، خلیفه الله علی عباده‏، المبلغ من الله و رسوله، خدن رسول الله‏.

[۱۲]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، صص۱۶ـ۱۷٫

[۱۳]. حضرت علی می‌فرمایند: «ان هذه القلوب اوعیه فخیرها اوعاها»؛ «این قلب‌ها ظرف هستند و بهترین قلب‌ها، آن است که ظرفیتش از همه بیشتر باشد». الارشاد فی معرفهًْ حجج الله علی العباد، شیخ مفید، ج۱، ص۲۲۷٫ همچنین امام باقر می‌فرمایند: «ان لنا اوعیه نملؤها علما و حکما»؛ برای ما ظروف (و قلوبی) است که آن را پر از علم و حکمت می‌کنیم. (بحارالانوار، ج۲، ص۹۳)

[۱۴]. ﴿الْیَوْمَ أکْمَلْتُ‏ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الاِسْلامَ دیناً﴾. سوره مائده (۵)، آیه۳٫

[۱۵]. از همین رو است که ابن طلحه شافعی تصریح کرد به اینکه حدیث غدیر از اسرار آیه مباهله است؛ چون جناب امیرالمؤمنین به نص آیه، نفس حضرت رسول خدا’ است. عبقات الانوار فی امامهًْ الائمهًْ الاطهار، ج۱۰، ص۳۵۴٫

[۱۶]. در یک حدیث نسبتا طولانی که پیامبر اکرم’ بیان فرموده‌اند و مناجات بین حضرت موسی و خدای تعالی است، و خدای تعالی فضیلت پیامبر اکرم’ و آل آن حضرت و صحابه‌اش را نسبت به همه پیامبران و اصحاب و خاندان آنها بیان می‌فرماید، خدای تعالی می‌فرماید: ای موسی! آیا نمی‌دانی که برتری امت محمد بر همه امت‌ها، مانند برتری او بر همه خلقم می‌باشد. من لا یحضره الفقیه،‌ محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، ج۲، ص۳۲۷٫

[۱۷]. اطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبد الحسین طیب، ج۳، صص۲۳۰ـ۲۳۱٫

منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت جلد۶؛ اختصاصی مجمع شیعه شناسی

http://shiastudies.com/fa

برچسب ها: ولایتآیات ولایت
نوشته قبلی

تقریر اهل تسنن به آیه مباهله

نوشته‌ی بعدی

تحلیل مباحث آیه مباهله۲

مرتبط نوشته ها

بدون دسته ( پیشفرض)

توحید از دیدگاه شیعه چگونه است؟

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی
بدون دسته ( پیشفرض)

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی

میانه روی در نهج البلاغه
بدون دسته ( پیشفرض)

میانه روی در نهج البلاغه

ادوار اجتهاد
بدون دسته ( پیشفرض)

ادوار اجتهاد

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن
بدون دسته ( پیشفرض)

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن

تعریف عدل تکوینی و تشریعی؟
بدون دسته ( پیشفرض)

تعریف عدل تکوینی و تشریعی؟

نوشته‌ی بعدی
تحلیل مباحث آیه مباهله2

تحلیل مباحث آیه مباهله۲

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

قدرت خاموش ساختار غیرنظامی ایران

قدرت خاموش ساختار غیرنظامی ایران

امتیاز شیعه در حوزه اجتهاد

امتیاز شیعه در حوزه اجتهاد

اعتقاد به عصمت ائمه علیهم السلام

اعتقاد به عصمت ائمه علیهم السلام

زیارت در اندیشه و بینش شیعی

زیارت در اندیشه و بینش شیعی

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا