تحلیل مباحث آیه مباهله۲
۳ـ مبحث ابناءنا
یکی دیگر از فرازهای بسیار زیبا و نکتهدار آیه مباهله، کلمه «ابناءنا» یعنی «فرزندانمان» میباشد.
بیشتر نقلهایی که از قضیه مباهله صورت گرفته حاکی از آن است که نصارای نجران، زن و فرزندی با خود نیاورده بودند و این مسأله را هنگامی که در کنار دعوت پیامبر از فرزندان و زنان میگذاریم نتیجه ظریفی میدهد که به اصطلاح نکته باریکتر از مو همین جاست، زیرا وقتی موقعیت انجام مباهله را به تصویر میکشیم، مشاهده میکنیم که ورود هر کدام از طرفین به مباهله، ورود در یک موقعیت بسیار خطرناک و هلاک کنندهای است که نه تنها میتوانست جان مباهله کنندگان را بگیرد و آنها را گرفتار عذاب الهی نماید، بلکه جان پیروان هر کدام هم در معرض خطر بود و این مطلب را بزرگان مسیحی اعتراف کردند و اسقفشان گفت: با آنها مباهله نکنید که نابود میشوید و دیگر تا روز رستاخیز یک مسیحی هم بر روی زمین باقی نخواهد ماند.[۱]
با توجه به اهمیت و ارزشی که فرزندان یک شخص برای وی دارند، و طرف مقابل هم فرزندانش را نمیآورد، اولا لزومی نداشت که امام حسن و امام حسین آورده شوند، ثانیاً اگر کوچکترین احتمال خطری داده میشد، پیامبر نمیبایست آنها را میآوردند.
ولی با وجود این، میبینیم که پیامبر اکرم، دو فرزند خود یعنی امام حسن و امام حسین را برای مباهله میآورند و این دلیلی ندارد جز اینکه آن حضرت، اولا: حقانیت دعوتشان را به طرف مقابل نشان دهند که واقعاً از جانب خداست، همانگونه که نقل شده: اسقف به عاقب و سید و عبد المسیح نگریست و به آنها گفت: «بنگرید، فرزندان و اهل بیت خاصش را آورده است. تا در حالی که به حق خود مطمئن است به همراه آنها مباهله کند. به خدا سوگند او آنها را نیاورده است در حالی که بهراسد حجتی علیه او اقامه شود، پس از مباهله با او بپرهیزید».[۲]
ثانیاً: اهمیت و ارزش و مقام این دو آقازاده را به نمایش بگذارند و قدر و منزلت آنها را به دیگران بفهمانند تا مردم بدانند که حسن و حسین، دو نفر از اهل بیت پیغمبر هستند که در کنار پیامبر و حضرت علی و حضرت زهرا، جزء مقربترین خلق میباشند.
به بیان دیگر وقتی ما از نظر طبیعی افراد را مورد بررسی قرار میدهیم، انسانها معمولاً به گونهای هستند که خودشان را در فشار و ناراحتی و تنگنا قرار میدهند تا فرزندانشان در آسایش و راحتی قرار بگیرند و حتی ممکن است جان خودشان را فدای فرزندانشان بکنند. بنابراین وقتی پیامبر اکرم از یک محیط و موقعیت آرام و بدون خطر، فرزندان خود را در یک محیط کاملاً خطرناک قرار میدهند، جز اطمینانی که متذکر شدیم و هدفی که از این عمل و آوردن آنها داشتند، دلیل دیگری نداشت.
گرچه قبلاً به این نکته اشاره شد، ولی به جهت اهمیت فوق العادهای که این آیه در معرفی و معرفت و فضائل اهل بیت دارد، بار دیگر تکرار میشود که علاوه بر آنکه این آیه مهمترین آیه در فضیلت امیرالمؤمنین است، در معرفی امام حسن و امام حسین نیز چنین است؛ زیرا رسول اکرم از میان فرزندان تمام انصار و مهاجرین فقط آن دو را با خود همراه نمودند و این به آن معناست که همان طور که پیامبر و جان آن حضرت یعنی علی، از همه افضل هستند، فرزندان آن حضرت نیز افضل از همه میباشند و همان طور که در قسمت «نساءنا» توضیح داده خواهد شد که پیغمبر با این که زنان خوبی مانند ام سلمه داشتند و آنها را در این قضیه شرکت ندادند و فقط فاطمه را آوردند، در اینجا هم فرزند دیگری نمیتوانست در آن درجه و رتبه قرار گیرد و فقط آن دو بزرگوار بودند که میتوانستند از جهت قرب و مقام در نزد خدای تعالی در کنار پیامبر و جان آن حضرت (یعنی امیرالمؤمنین) قرار بگیرند و فقط آن دو بودند که میتوانستند سهیم در اثبات رسالت بزرگترین پیامبر خدا باشند.
برای اثبات این موضوع نیازی به بحثهای طولانی نیست و وقتی با دیده انصاف و چشم واقع بینانه به آن نگریسته شود نتیجهای جز این به دست نمیآید.
نصارای نجران در عین اینکه حب جاه و مقام، مانع از پذیرش اسلامشان شد، ولی اولاً میگویند: اگر پیامبر با اصحاب خود آمد، دلیل این است که در دعوتش صداقت ندارد ولی اگر با نزدیکانش آمد، پیامبر خداست، ثانیاً: اقرار میکنند که رویهایی را میبینند که اگر از خدا بخواهند کوهها را جابجا کند، این کار را میکند.
این مطلب را بسیاری از راویان و بزرگان اهل تسنن هم نقل نمودهاند.
ای کاش! همهی مسلمانان و یا لااقل، مسلمانان صدر اسلام این چشم و قلب واقع بینانه نصارای نجران را میداشتند و از درک و فهم آنها برخوردار بودند که این جمع و این اهل بیت، حسابشان از بقیه جداست و مقام و منزلتشان نزد خدا با دیگران قابل مقایسه نمیباشد تا آنها را کنار نزنند و افرادی چون معاویه و یزید را سر کار نیاورند و با این عمل دست عزیزان و مقربان پروردگار را این چنین از هدایت خلق خدا کوتاه نمایند و مردم هم برای از بین بردن آنها، با ظالمین و ستمگران همدست شوند.
روایاتی در فضائل امام حسن و امام حسین از منابع اهل تسنن
- ترمذی در صحیحش از اسامه بن زید از رسول الله صلی الله علیه و [آله] وسلم روایت کرده که آن حضرت فرمودند:
هذا ابنای و ابنا ابنتی، اللهم انی احبهما و احب من یحبهما[۳]؛ این دو فرزندان من و فرزندان دختر من هستند، خدایا! من آنها را دوست دارم و هر کس هم که آنها را دوست داشته باشد، دوست دارم.
- ابن ماجه از ابی هریره روایت کرده است که رسول خدا فرمودند:
من احب الحسن والحسین فقد احبنی ومن ابغضهما فقد ابغضنی[۴]؛ کسی که حسن و حسین را دوست داشته باشد، تحقیقا مرا دوست داشته و کسی که آنها را مورد بغض و دشمنی قرار دهد مرا مورد بغض و دشمنی قرار داده است.
- ابی داوود طیالسی از ابی هریره روایت میکند که گفت: از رسول خدا شنیدم که درباره حسن و حسین فرمودند:
من أحبنی فلیحب هذین[۵]؛ هر کس مرا دوست دارد باید این دو را دوست داشته باشد.
- حاکم نیشابوری در «مستدرک الصحیحین» از قول سلمان آورده است که گفت: از رسول خدا شنیدم که میفرمود:
الحسن والحسین ابنای من احبهما احبنی ومن احبنی احبه الله ومن احبّه الله ادخله الله الجنه، ومن ابغضهما ابغضنی ومن ابغضنی ابغضه الله ومن ابغضه الله ادخله النار[۶]؛ حسن و حسین فرزندان من هستند، کسی که آنها را دوست داشته باشد، مرا دوست داشته است و کسی که مرا دوست داشته باشد، خدا او را دوست دارد و کسی که خدا او را دوست بدارد، وارد بهشتش میکند. و کسی که آن دو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است و کسی که مرا دشمن بدارد، خدا او را دشمن میدارد و کسی که خدا او را دشمن بدارد، وارد جهنمش میکند.
سپس میگوید: این حدیث بنا بر شرط مسلم و بخاری (برای صحت حدیث) صحیح است.
- احمد بن عبدالله طبری از سعید بن راشد نقل میکند که گفت:
جاء الحسن والحسین یسعیان الی رسول الله فأخذ احدهما فضمه إلی ابطه، ثم جاء الآخر فضمه إلی ابطه الأخری و قال: هذان ریحانتای من الدنیا من احبّنی فلیحبهما (الحدیث)[۷]؛ حسن و حسین در حالی که میدویدند به نزد رسول خدا آمدند؛ پیغمبر یکی از آنها را در بغل گرفتند، سپس دیگری آمد، او را هم در بغل گرفتند و فرمودند: این دو، گلهای خوشبوی من از این دنیا هستند، هر کس مرا دوست دارد، باید آنها را هم دوست داشته باشد. در ادامه میگوید: این حدیث را ابن منیع آورده است.
- روایتهای زیادی وارد شده که پیامبر اکرم، امام حسن و امام حسین را دو سید و آقای جوانان اهل بهشت معرفی فرمودهاند که به عنوان نمونه دو حدیث زیر آورده میشود:
الف) ترمذی در سننش، به سند خود از «زربن حبیش» از حذیفه روایت میکند که:
سألتنی امی متی عهدک؟ تعنی بالنبی صلی الله علیه [وآله] وسلم. فقلت ما لی به عهد منذ کذا وکذا، فنالت منی فقلت لها وعینی آتی النبی صلی الله علیه [وآله] وسلم، فأصلی معه المغرب وأسأله ان یستغفر لی ولک، فأتیت النبی صلی الله علیه [وآله] وسلم فصلیت معه المغرب فصلی حتی صلی العشاء ثم انفتل فتبعته فسمع صوتی فقال من هذا حذیفه؟ قلت: نعم. قال: ما حاجتک غفر الله لک ولامک. قال: ان هذا ملک لم ینزل الأرض قط قبل هذه اللیله، استأذن ربه ان یسلم علی ویبشرنی بأن فاطمه سیده نساء اهل الجنه، وان الحسن والحسین سیدا شباب اهل الجنه؛ در یکی از روزها، مادرم از من پرسید: چه مدت است که با پیامبر ملاقات ننمودهای؟ گفتم: زمان زیادی است. مادرم از من گله کرد. من به او گفتم: اجازه بده خدمت پیامبر میرسم و نماز مغرب را با ایشان میخوانم و از حضرش برای خود و شما درخواست دعا و استغفار میکنم.
پس نزد پیامبر آمدم و نماز مغرب را با ایشان خواندم. آنگاه آن حضرت مشغول نماز شدند تا اینکه نماز عشاء را خواندند. بلافاصله از مسجد خارج شدند و من پشت سر ایشان حرکت کردم؛ صدایم را شنیدند و فرمودند: حذیفه تو هستی؟ عرض کردم: بله! فرمودند: چه میخواهی؟ خدا تو و مادرت را بیامرزد.
آنگاه فرمودند: فرشتهای که تاکنون به زمین نیامده بود، امشب از پروردگار اجازه گرفت که (بر من وارد شود و) به من سلام نماید و بشارت دهد که فاطمه بانوی زنان اهل بهشت است و حسن و حسین دو آقای جوانان اهل بهشتند.[۸]
ب) ابن ماجه در سننش، در باب فضائل اصحاب رسول خدا، با سند خودش از ابن عمر روایت کرده که گفت: رسول خدا فرمودند:
الحسن والحسین سیدا شباب اهل الجنه وابوهما خیر منهما؛ حسن و حسین دو آقای اهل بهشتند و پدرشان از آن دو بهتر است.[۹]
جمعبندی روایات
چند نکته اساسی در روایاتی که نقل شد در مورد امام حسن و امام حسین ـ که تفسیر «ابناءنا» در آیه مباهله هستند ـ وجود دارد:
- محبت به آنها مساوی با محبت به رسول خدا است.
- بغض و دشمنی با آنها مساوی با بغض و دشمنی با رسول خدا است.
- کسی که رسول خدا را دوست دارد واجب است آنها را دوست داشته باشد.
با توجه به نکاتی که ذکر شد به این نتیجه میرسیم که اهمیت و ارزش دو شخص باید با هم کاملاً در یک سطح باشد تا محبت به یکی عین محبت به دیگری و دشمنی با یکی عین دشمنی با دیگری باشد و لازمه دوست داشتن یکی، لازمه دوست داشتن دیگری باشد.
توضیح آنکه: وقتی از شرایط اصلی پذیرش اسلام که در کنار توحید قرار دارد و بدون اقرار به آن، شخص مسلمان نمیشود و اسلامش قابل قبول نیست؛ شهادت به رسالت رسول خدا است و اگر کسی شهادتین یعنی شهادت به یگانگی خدای تعالی و رسالت رسولش را به زبان بیاورد جزو مسلمانان قرار گرفته و جان و مالش مصون و محفوظ است و وقتی محبت و دوستی با رسول خدا واجب و دشمنی با او حرام و کفر است، حالا اگر محبت و بغض با فرد دیگری عین محبت و بغض با رسول اکرم باشد، مسلماً به این نتیجه میرسیم که باید آن دو در یک رتبه و مقام باشند و از اهمیت یکسانی برخوردار باشند و در بحث امامت این روایت را نقل کردیم که: «اولنا محمد و اوسطنا محمد و آخرنا محمد وکلنا محمد» یا «خلقنا واحد و علمنا واحد و فضلنا واحد و کلنا واحد عند الله تعالی».
بنابراین زمانی که ادعا میشود عبارت ابناءنا در آیه شریفه مباهله، دلیل عظمت امام حسن و امام حسین، آن هم در حد و رتبه عظمت رسول خدا است، مطلبی است که دقیقاً با روایات رسیده از رسول خدا که در منابع شیعه و سنی موجود است تطبیق مینماید.
- امام حسن و امام حسین دو آقای جوانان اهل بهشتند.
این نکته نیز که از فرمایشات رسول خدا میباشد، حاوی برترین مطالب معرفتی در مورد این دو فرزند رسول خدا است که در ادامه به آن میپردازیم.
سن بهشتیان
آنچه در حدیث شریف «الحسن والحسین سیدا شباب اهل الجنه» مهم است و توجه انسان را به خود جلب مینماید، عبارت «سیدا شباب اهل الجنه» است؛ یعنی: «دو آقای جوانان اهل بهشت».
باید کلمه «آقایان جوانان اهل بهشت» مورد بررسی قرار گیرد تا مشخص شود که آیا بهشتیان هم از نظر سن مانند اهل دنیا، جوان و پیر دارند یا نه؟ و آیا این دو امام همام، آقای عدهای از اهل بهشت که جوان هستند میباشند و طبق نظر عدهای؛ مثلاً آقای پیران اهل بهشت نیستند و کس دیگری این مقام را بر عهده دارد[۱۰]، یا اصلاً پیری وجود ندارد و همه جوان هستند و منظور رسول اکرم از این عبارت شریف، این است که چون همهی اهل بهشت جوان هستند؛ امام حسن و امام حسین آقای تمام اهل بهشت هستند.
ابتدا باید توضیح داده شود که: بهترین دوران عمر هر انسانی، سنین جوانی اوست؛ زیرا در این مدت، هم قوای بدنیاش کامل و سالم است و میتواند از امکاناتی که خدای تعالی به او عنایت فرموده و در اطرافش هست، بهترین استفاده را ببرد و هم قوای فکری و عقلیاش به حد رشد و کمال رسیده است؛ اگرچه ممکن است هرچه سن بالاتر برود، تجربیات انسان بیشتر شود، ولی در مجموع، سن سلامت و فعالیت کامل انسان، سن جوانی است. از این رو افراد دوست دارند همیشه در همان موقعیت جوانی و نشاط و سلامت باقی بمانند.
از طرف دیگر خدایی که بر هر کاری قادر است و بهترین نعمات را برای بندگانش میخواهد و بهشت را جزای نیکیها و خوبیهای آنها در دنیا قرار داده است و درباره بهشت میفرماید: ﴿فیها ما تَشْتَهیهِ الأنْفُسُ وَ تَلَذُّ الأعْیُن﴾[۱۱]؛ «در آنجا آنچه دلها بخواهد و چشمها لذت ببرد وجود دارد» و یکی از چیزهایی که هر انسانی میخواهد که زمینه لذتهای بعدی است این است که جوان باشد. لذا هیچ شخصی وقتی قدرت انتخاب دارد؛ پیری را بر جوانی ترجیح نمیدهد. این مطلبی است که آیات و روایات نیز آن را تأیید مینمایند که در زیر به بررسی آنها پرداخته میشود:
در حدیث آمده است که: پیامبر اکرم درباره پیرزن و پیرمرد و سیاهپوست فرمودند:
ینشئهم الله کاحسن ما کانوا؛ خدای تعالی، آنها را بهتر از آنچه بودند قرار میدهد.[۱۲]
در حدیث دیگر آمده است که:
اهل الجنه جردا بیض جعادا مکحلین أبناء ثلاث و ثلاثین؛ اهل بهشت، مجرد و سفید اندام با موهای پیچیده و سرمه کشیده، در سن سی و سه سالگی هستند.[۱۳]
همچنین رسول اکرم میفرمایند:
انهم یدخلون الجنه شباباً منورین؛ آنها به صورت جوانان نورانی وارد بهشت میشوند.
حتی در بحث و مناظرهای که مامون با مخالفین امامت دارد؛ یکی از مخالفین میگوید: از پیامبر روایت شده که فرمودند: ابوبکر و عمر دو آقای پیران اهل بهشت هستند، مامون گفت: چنین حدیثی محال است؛ زیرا در بهشت پیری وجود ندارد و روایت شده که پیرزنی به نام «اشجعیه» نزد پیامبر بود که آن حضرت فرمودند: «پیرزن وارد بهشت نمیشود»، اشجعیه گریه کرد. پیامبر به او فرمودند: خدای تعالی میفرماید:
﴿إِنَّا أنْشَأناهُنَّ إِنْشاءً، فَجَعَلْناهُنَّ أبْکاراً، عُرُباً أتْراباً﴾[۱۴]؛ «ما آنها را در کمال زیبایی آفریدهایم، سپس آنها را همواره باکره گردانیدهایم، شیفته شوهران، و هم سن و سال هستند».
بنابراین اگر گمان میکنید که ابابکر وقتی داخل بهشت میشود، جوان میگردد، شما از پیامبر روایت کردهاید که آن حضرت درباره حسن و حسین فرمودند: آن دو آقایان جوانان اهل بهشت از اولین و آخرین هستند و پدرشان از آن دو بهتر است.[۱۵]
از مجموع این مطالب، این نتیجه حاصل می گردد که اهل بهشت، جوان هستند؛ بنابراین وقتی رسول اکرم، امام حسن و امام حسین را دو آقای جوانان اهل بهشت معرفی میفرمایند، به این معناست که آن دو بزرگوار دارای چنان مقامی هستند که بعداً در بهشت بر همه بهشتیان (به جز مواردی که استثناء میشود مانند رسول اکرم و حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم الصلاهًْ والسلام) برتری دارند؛ زیرا تا در این دنیا دارای چنان مقام و منزلتی نباشند، در آخرت هرگز نخواهند توانست سرور همگان باشند.
پس وقتی رسول اکرم در قضیه مباهله، این دو فرزند خویش را برای اثبات ادعای رسالتشان همراه میآورند، واقعاً آنها در مقامی بودند که شریک رسالت باشند و فرزند هیچ یک از مسلمانان قابل برابری و حتی مقایسه با آنها نبود تا بگوییم به جای آنها، فرزندان دیگران میتوانستند حاضر شوند.
فرزندان فاطمه زهرا، فرزندان پیغمبر اکرم هستند
یکی از نکات اعجاز قرآن کریم، بیان دخالت و نقش مادر در ایجاد فرزند میباشد؛ زیرا در زمانی که قرآن نازل شد و حتی تا مدتها بعد از آن، مردم معتقد بودند که فقط پدر در ایجاد فرزند مؤثر است و مادر جز ظرفی برای پرورش نطفه نمیباشد و متمسک به این شعر دوران جاهلیت میشدند که:
بنونا بنو ابناءنا وبناتنا بنوهن ابناء الرجال الاباعد
یعنی: پسرانِ پسر ما؛ پسرهای ما هستند و دختران ما؛ پسرانشان، پسران مردان بیگانه هستند.
ولی قرآن در چنین زمانی و با چنین افکاری، مادر را کاملاً مؤثر در ایجاد فرزند معرفی مینماید که در زیر به بررسی آن میپردازیم:
در تقریر استدلال شیعه به آیه مباهله، این روایت از امام موسی بن جعفر نقل شد که وقتی امام در حال صحبت با هارون الرشید بودند، هارون به آن حضرت عرض کرد: چگونه میگویید که ما از نسل پیامبر هستیم، در حالی که پیامبر دنبالهای نداشت!! زیرا نسل و دنباله از پسر امکان دارد، نه از دختر! و شما پسران آن دختر [یعنی فاطمه زهرا] هستید و (دختر) نمیتواند ادامه و دنباله داشته باشد.
حضرت امام کاظم در جواب هارون الرشید، آیات؛
﴿وَمِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسی وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ، وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیـی وَ عیسـی وَ إِلْیاسَ…﴾؛[۱۶] «و از فرزندان ابراهیم، داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را هدایت نمودیم و این چنین نیکوکاران را پاداش میدهیم و [از نسل ابراهیم] زکریا و یحیی و عیسی و الیاس…».
را تلاوت فرمودند. سپس از هارون سؤال کردند: پدر عیسی کیست؟ عرض کرد: پدر ندارد. در اینجا حضرت موسی بن جعفر میفرمایند: خداوند از جانب مریم، عیسی را به ذریه پیامبران نسبت داده است و همچنین خداوند تعالی، ما را از جانب مادرمان فاطمه به ذریه پیامبر متصل کرده است.
پس از آن امام کاظم فرمودند: دلیل و برهان بیشتری بیاورم؟ هارون عرض کرد: بیاورید؛ حضرت آیه مباهله را خواندند که خدای تعالی میفرماید: ﴿فَمَنْ حَاجّکَ فِیهِ مِن بَعْدِمَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمّ نَبْتَهِل فَنَجْعَلْ لَعْنَهَ اللهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ﴾[۱۷].
و فرمودند: هیچ کس ادعا نمیکند که پیامبر در هنگام مباهله با مسیحیان، افرادی به جز علی و فاطمه و حسن و حسین صلوات الله علیهم اجمعین را زیر آن عبا آورده باشد. و منظور از ابناءنا، حسن و حسین میباشند.[۱۸]
این یک مطلب علمی دقیق است و امروز بر اساس علم ژنتیک، کاملاً ثابت شده است که در ایجاد فرزند علاوه بر پدر، مادر نیز کاملاً مؤثر است و نیمی از ژنها از طریق مادر به فرزند منتقل میشود.
بنابراین تمام فرزندان فاطمه زهرا، فرزندان رسول خدا هستند، به همین جهت است که در زیارتهای ائمه و امامزادگان، به آنان با عنوان «یابن رسول الله» سلام عرض میکنیم.
۴ـ مبحث نساءنا
همان طور که در روایات و نظرات علمای شیعه و سنی ملاحظه شد؛ پیامبر اکرم در قضیه مباهله، غیر از فاطمه زهرا، زن دیگری را همراه خود نبردند، همچنین هیچ زنی از همسران خلفا، مهاجران و انصار را دعوت نکردند، با اینکه در میان زنان آن زمان، بانوان والا مقامی همچون ام هانی بودند.[۱۹]
این موضوع نیز بر برتری کامل فاطمه زهرا بر همه زنان دلالت میکند و اثبات میکند که فاطمه زهرا در اوج محبوبیت نزد خدا و رسول خدا بودهاند.
قبلاً بیان گردید که نساءنا جمع است و پیامبر مجاز بودند هر تعداد زن که لیاقت شرکت در این قضیه را داشتند بیاورند، ولی فقط فاطمه زهرا را وارد این قضیه نمودند، این به آن معناست که زن دیگری وجود نداشت که بخواهد در کنار فاطمه زهرا قرار بگیرد و نساءنا در این آیه شریفه مصداقی غیر از فاطمه زهرا ندارد و این بیان بزرگترین فضیلت فاطمه زهرا است که از میان تمام زنان، فقط و فقط فاطمه زهرا لایق اثبات ادعای رسالت رسول اکرم بودند. به عبارت دیگر، وقتی کلمه نساءنا و حضور فقط فاطمه زهرا را کنار هم میگذاریم، به این نتیجه میرسیم که پیغمبر اکرم، هیچ زنی به غیر از فاطمه (در آن حد از عظمت و فضیلت) نمیشناسند. به همین جهت است که آن حضرت هنگام رحلتشان، به حضرت زهرا میفرمایند:
الا ترضین ان تکونی سیده نساء العالمین وسیده نساء هذه الأمه وسیده نساء المؤمنین[۲۰]؛ آیا دوست نداری که بانوی زنان جهان و بانوی زنان این امت و بانوی زنان مؤمنین باشی؟
این روایت در صحیح بخاری به این صورت نقل شده که پیامبر فرمودند: آیا دوست نداری که بانوی زنان اهل بهشت یا زنان مؤمنین باشی؟
در «سنن» ترمذی نیز در حدیثی که در مبحث ابناءنا آوردیم، آمده است که رسول خدا فرمودند: فرشته به من بشارت داد که فاطمه بانوی زنان اهل بهشت است.
بنابراین فاطمه زهرا دارای چنان مقام و منزلت و عظمتی در این دنیا هستند که در آخرت بانوی بهترین و پاکترین و باعظمتترین زنان بهشتی میباشند.
مروری بر برخی فضائل فاطمه زهرا در منابع اهل تسنن
- ابن اثیر در «النهایه» در ضمن ماده «بتل» مینویسد: به این دلیل فاطمه را بتول گفتهاند که از زنهای روزگارش، در فضیلت و دین و شرف خانوادگی، جزو آنها به شمار نمیآمد و از نظر صفات برتر بود.
دیگری گفته است: به این دلیل آن حضرت را بتول نامیدهاند که از دنیا و جلوههای فریبنده آن چشم پوشیده و از محبت دنیا گسسته، و به خدای تعالی پیوسته بود.
عبیده هروی در «الغریبین» روایت میکند که فاطمه را به این دلیل بتول گفتهاند که برای او نظیر و همتایی یافت نمیشد.
- ترمذی به سند خود، از عایشه روایت می کند که هیچ زنی را از نشانه و دلالت و هدایت و قیام و قعود، مانند حضرت زهرا شبیه به پیغمبر ندیدم! و علاقه رسول خدا به حضرت زهرا آن چنان بود که هرگاه فاطمه بر آن حضرت وارد میشد، پیغمبر اکرم بلافاصله از جای بر میخاست و رخسارش را میبوسید و او را در جای خود مینشانید.[۲۱]
- [صحیح مسلم] در کتاب فضائل الصحابه در باب فضائل حضرت زهرا، به سند خود، از عایشه روایت میکند که در یکی از اوقات، همه همسران رسول خدا حضور مبارکش گرد آمده بودند، در این هنگام فاطمه ـ که مانند پیغمبر اکرم گام بر میداشت ـ وارد شد. به مجرد ورود، رسول خدا به وی خوش آمد گفت و او را در جانب راست ـ یا چپش ـ نشاند… .[۲۲]
ابن ماجه در صحیح خودش در باب «ما جاء فی ذکر مرض رسول الله» و گروه بسیاری از محدثان، این حدیث را روایت کردهاند.[۲۳]
- ابوداود در باب احادیثی که دربارهی استفاده کردن از عاج رسیده است، به سند خود از ثوبان (آزاد شده رسول خدا) روایت میکند که رسول خدا هرگاه عازم سفر میشد با آخرین کسی که خداحافظی میکرد، حضرت فاطمه بود و هرگاه از سفر باز میگشت با اولین کسی که دیدار مینمود، حضرت زهرا بود.[۲۴]
- پیامبر تعابیری را در مورد حضرت زهرا به کار بردهاند که در مورد کس دیگری به کار نبردهاند؛ از جمله آن حضرت خطاب به فاطمه زهرا میفرمایند: «فداها ابوها»[۲۵]؛ یعنی؛ پدرش به قربانش. آنچه مسلم است پیغمبر روی احساسات که چون فاطمه زهرا دختر آن حضرت است این مطلب را نفرمودهاند و شأن پیامبر اجل از این مطلب است و آیه تطهیر، آن حضرت را از این مسائل کاملاً پاک میداند؛ از این رو وقتی آن حضرت این مطلب را میفرمایند؛ به خاطر عظمت و شأن والای فاطمه زهرا است و فاطمه زهرا در رتبهای قرار دارند که پیغمبر حاضرند خودشان را فدای این بانوی عظیم الشان بفرمایند.
- طبرانی در «معجم کبیر» مینویسد: حسین بن فهم از مصعب بن عبد الله زبیری برای ما روایت کرد که: کنیه فاطمه، ام ابیها، است.[۲۶]
ابن عبدالبر در «استیعاب» مینویسد: جعفر بن محمد فرمود: کنیه فاطمه دختر رسول خدا، ام ابیها بود.[۲۷]
ابن اثیر در شرح حال فاطمه دختر پیغمبر اکرم مینویسد: کنیه فاطمه، ام ابیهاست.[۲۸]
یکی از احتمالاتی که در مورد معنای ام ابیها داده میشود این است که این کنیه گذاری به خاطر این باشد که: چون مادر برای رشد و بقای فرزند، حامی او است و همیشه ذکر و فکرش، دوام و صحت و سلامت فرزند است، حضرت زهرا هم در سراسر زندگی خود جز به بقای دین مقدس اسلام که پیغمبر اکرم در آن خلاصه شده و پیشرفت و رشد آن، به چیز دیگری فکر نمیکرده است و همیشه میکوشید که این دین مقدس را به وسیله بیان و اعمال خود و فرزندانش تقویت نموده و نگاه دارد.[۲۹]
به همین جهت است که حضرت فاطمه زهرا در مواقع مختلف، با حضور خود، به دفاع از حریم اسلام و رسالت و ولایت پرداخته است که ذکر همه آنها از حوصله کتاب خارج است و در نهایت، جان مبارک خویش را فدای عصاره اسلام و رسالت پیغمبر اکرم، یعنی ولایت امیرالمؤمنین نمود.
وقتی در تاریخ اسلام دقت میکنیم، متوجه میشویم که خدای تعالی، وجود مقدس فاطمه اطهر را به گونهای قرار داده که واقعاً اسلام بدون آن وجود مقدس از بین میرفت؛ زیرا نسل رسول اکرم، به ویژه یازده امام که حافظ و نگهبان دین بودند و در نهایت با ظهور حضرت مهدی، دین اسلام بر کل عالم حکم فرما خواهد شد، به واسطه فاطمه زهرا ادامه یافته است. و بالاخره آنچه باید درباره مطلب مورد بحث ما یعنی آیه مباهله گفته شود این است که: حضرت زهرا با حضور خود در این قضیه، یکی از ارکان اثبات رسالت رسول اکرم و بطلان ادعا و سخنان مسیحیان بودند و مجموع این فضائل که بیان گردید، حضرت زهرا را در بالاترین رتبه و مقام در کنار رسول خدا قرار میدهد، به همین جهت است که رسول اکرم میفرمایند:
فاطمه بضعه منی فمن اغضبها اغضبنی[۳۰]؛ فاطمه پاره تن من است، پس کسی که او را به غضب در آورد مرا به غضب در آورده است.
نتیجه اینکه آیه مباهله بر بزرگترین فضایل حضرت زهرا دلالت میکند.
اثبات امامت و ولایت بلافصل امیرالمؤمنین با توجه به آیه مباهله
شیعه با دلایل قاطع و محکم که حتی از کتب خود اهل تسنن کاملاً قابل بررسی و اثبات است، معتقد است که خلافت و ولایت بعد از رسول اکرم متعلق به حضرت علی و یازده فرزند آن حضرت میباشد و جای هیچگونه انکاری نیست که عده زیادی از اهل تسنن با توجه به همین دلایل موجود در کتب مربوط به خودشان، شیعه شدهاند و کتابهای زیادی از چنین افرادی منتشر شده که در آن دلایل متقن حقانیت تشیع مبنی بر خلافت ائمه دوازده گانه را با استفاده از منابع اهل تسنن تأیید و تأکید نمودهاند.[۳۱]
همچنین شیعه معتقد است که این دوازده امام هیچ تفاوتی از نظر علم و عصمت و فضیلت با یکدیگر ندارند و همه منصوب از جانب خدای تعالی میباشند و نیز با دلایل محکم اثبات میکند که فرقی بین آنها و رسول اکرم از جهات فوق وجود ندارد و مجریان و سرپرستان دین اسلام نمیتوانند غیر از این باشند؛ زیرا اگر اینچنین نباشند؛ یا قادر نخواهند بود که اسلام را به طور کامل پیاده کنند و در آن صورت، اسلام به عنوان دینی که میخواهد تا قیامت رهبر و راهنما و پاسخگوی همه احتیاجات انسان باشد ایفای نقش نخواهد کرد و یا اینکه اسلام را منحرف خواهند نمود، همان گونه که در زمان حکومت و خلافت غیر اهل بیت منحرف شد.
یکی از دلایل بسیار محکم شیعه بر مطالب بالا و به ویژه خلافت بلافصل امیرالمؤمنین، آیه مباهله است و همان طور که در نظرات علمای اهل تسنن آمد، آنها نیز معتقدند که این آیه بر افضلیت حضرت علی دلالت دارد. و وقتی آن حضرت جان رسول اکرم معرفی شوند، هیچ جدایی و تفاوتی بین آن دو، جز در آنچه که مساوات غیر ممکن و محال است و خدای تعالی که خودش علی را جان پیغمبر معرفی فرموده، آنها را استثناء کرده است؛ یعنی نبوت، وجود ندارد، زیرا اگر قرار بود حضرت علی هم رسالت و نبوت داشته باشند، دیگر پیغمبر اکرم خاتم النبیین نبودند و حال آنکه خدای تعالی میفرماید: ﴿ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّین﴾.[۳۲]
نکته انحرافی که متأسفانه از سوی بعضی علمای اهل تسنن مطرح میگردد این است که حضرت علی رهبر و امام به اصطلاح علمی و معنوی مردم بودند و خلفا رهبر سیاسی! و طبق آنچه آنها مطرح میکنند؛ حضرت علی قادر به اداره امور سیاسی جامعه اسلامی نبودند!!
این اشکال با این استدلال ساده جواب داده میشود که آیا سیاستی که در جامعه اسلامی میخواهد پیاده شود، طبق دستور اسلام و قرآن و بر اساس اوامر الهی است یا غیر آن و بر اساس آنچه حاکم صلاح میداند و تشخیص میدهد؟
اگر بر اساس نظرات شخصی باشد که به طور مسلم دیگر ربطی به اسلام و دستورات خدای تعالی ندارد و چنین شخصی به هیچ وجه نمیتواند جانشین رسول اکرمی باشد که مدعی بود جز امر و اراده الهی هیچ عملی انجام نمیدهد و سخنی نمیگوید و خدای تعالی در قرآن کریم مکرر این مطلب را بیان فرموده و تأیید کرده است و میفرماید:
﴿وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی، إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحی﴾[۳۳]؛ «از روی هوای نفس سخنی نمیگوید، آن نیست مگر آنچه به او وحی میشود».
و اگر بگوییم این سیاست طبق دستور اسلام و قرآن و بر اساس اوامر الهی است که دیگر بحثی نداریم؛ زیرا طبق امر الهی و فرمایشات رسول اکرم که خود کتب اهل تسنن بر فضیلت و برتری امیرالمؤمنین دلالت دارد و به گواهی تاریخ، جز امیرالمؤمنین کسی باب علم الهی و رسول خدا و اعلم امت و … نبود و آیه مباهله به طور کامل بر این موضوع دلالت دارد و به ما میگوید که: اگر پیغمبر اکرم هم در موقعیت امیرالمؤمنین بود، کاری و عملی جز آنچه امیرالمؤمنین انجام داد، انجام نمیداد.
لذا هیچ فردی جز حضرت علی، لایق امامت و ولایت و خلافت بلافصل رسول اکرم نبود و این خلافت فرقی نمیکند که در جنبه سیاسی و اجتماعی باشد یا امور فردی و معنوی یا هر جنبه دیگری که مربوط به انسان و جامعه اوست.
[۱]. کشف الیقین، علامه حلِی، ترجمه آژیر، ص۲۲۳٫
[۲]. همان، ص۲۲۳٫
[۳]. سنن ترمذی، ج۲، ص۳۲۲، ح۳۸۵۸، مناقب ابی محمد الحسن بن علی بن طالب والحسین بن علی بن ابی طالب رضی الله عنهما.
[۴]. سنن ابن ماجه، ج۱، ص۵۱، باب فضل الحسن و الحسین ابن علی بن ابی طالب رضی الله عنهم؛ احمد بن حنبل در مسندش، ج۲، ص۲۸۸، این روایت را با این عبارت آورده است: «من أحبهما فقد أحبنی ومن أبغضهما فقد أبغضنی یعنی حسنا وحسینا». تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج۱، ص۱۵۲٫ مناوی در کنوز الحقایق، مناوی، ص۱۳۴، آورده است که پیامبر فرمودند: «من احب الحسن والحسین فقد احبنی».
[۵]. مسند ابی داود الطیالسی، ص۳۲۷، ذیل ابن عبد الرحمن بن مالک عن ابی هریره.
[۶]. مستدرک الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج۳، ص۱۶۶، رکوب الحسن والحسین علی عاتقیه صلی الله علیه و آله و سلم.
[۷]. ذخائر العقبی، محب الدین طبری، ص۱۲۴٫
[۸]. سنن ترمذی، ج۵، ص۳۲۶، ذیل مناقب ابی محمد الحسن بن علی بن طالب والحسین بن علی بن ابی طالب رضی الله عنهما، این حدیث را احمد بن حنبل در مسندش، ج۵، ص۳۹۱ و ابونعیم اصفهانی در حلیه الاولیاء، ج۴، صص۱۳۹ و۱۴۰ و۱۹۰ و ج۵، صص۵۸ و ۷۱ و ابن اثیر در اسد الغابه، ج۵، ص۵۷۴ و متقی هندی در کنز العمال، ج۶، ص۲۱۷ و حاکم نیشابوری در مستدرک الصحیحین، ج۳، ص۳۸۱ آورده است ولی به ذکر امام حسن و امام حسین‘ اکتفا نموده است.
[۹]. سنن ابن ماجه، محمد بن یزید قزوینی، ج۱، ص۴۴٫ این حدیث را حاکم در مستدرک الصحیحین، ج۳، ص۱۶۷ نیز آورده است.
منابع دیگر: تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج۱، ص۱۴۰ و ج ۶، ص۳۷۲ و ج ۱۰، ص۲۳۰؛ اصابه، ابن حجر، ج۱، قسم ۱، ص۲۶۶؛ خصائص، نسائی، ص۳۴؛ مجمع الزوائد، هیثمی، ج۹، ص۱۸۲ و ۱۸۳ و ۱۸۴؛ کنوز الحقائق، مناوی، ص۸۱؛ ذخائر العقبی، ص۱۲۹ و ۱۳۰ و ۱۳۵٫
[۱۰]. در منابع اهل تسنن با مضامین و عبارتهای مشابه آمده است که پیامبر’ درباره ابابکر و عمر فرمودهاند: هذان سیدا کهول اهل الجنه؛ این دو آقایان پیران اهل بهشت هستند. مسند احمد بن حنبل، ج۱، ص۸۰؛ سنن ابن ماجه، ج۱، ص۳۶ و ۳۸؛ سنن ترمذی، ج۵، ص۲۷۲ و ۲۷۳؛ هیثمی در مجمع الزوائد، ج۹، ص۵۳، این روایات را از طرق مختلف آورده و راویان آنها را ضعیف و متروک و ناشناس و… معرفی کرده است.
[۱۱]. سوره زخرف (۴۳)، آیه۷۱٫
[۱۲]. مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج۱، ص۱۲۹٫
[۱۳]. محجهًْ البیضاء، ج۸، ص۳۷۶٫ أخرجه ابن ماجه تحت رقم ۴۳۳۸ والترمذی، ج ۱۰، ص ۳۵ بنحوه.
[۱۴]. سوره واقعه (۵۶)، آیات ۳۵ـ۳۷٫
[۱۵]. عیون اخبار الرضا، محمد بن علی بن بابویه، ج۲، صص ۱۸۷ـ۱۸۸٫
[۱۶]. سوره انعام (۶)، آیات ۸۴ ـ ۸۵٫
[۱۷]. سوره آل عمران (۳)، آیه ۶۱٫
[۱۸]. عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۷۸، ح۹٫
[۱۹]. فاخته دخترعموی پیامبر مشهور به ام هانی است. «او از زنان مجلله و نامی اسلام بوده است». (ریاحین الشریعه، ج۳، ص۴۴۹، ذبیح الله محلاتی) ام هانی ۴۶ حدیث از پیامبر نقل کرده است. طبرانی نزدیک به ۱۰۹ حدیث از ام هانی نقل کرده که بیشتر دربارهی نماز و روزه است. (بانوان عالمه و آثار آنها، ص۹) ام هانی از راویان حدیث ثقلین است. او حدیث غدیر را نیز روایت کرده است که رسول الله فرمود: «هر که من مولای او هستم علی مولای اوست». (محدثات الشیعه) از امتیازهای ام هانی آن است که عروج پیامبر به آسمان از خانه وی آغاز شد. (زندگانی حضرت محمد خاتم الانبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی)
پیامبر طی روایت زیر از ام هانی به عنوان بانویی نمونه، ممتاز و شایسته یاد می کند و وی را مورد تمجید و ستایش قرار می دهد: «آیا میخواهید بهترین عمو و عمه را معرفی کنم؟ حسن و حسین عمویشان جعفر طیار است که با ملائکه پرواز مینماید و عمه آنها ام هانی است که در بهشت است». بنا بر فرمایش رسول خدا، ام هانی اهل بهشت است و این نوع یاد کردن بیانگر پاکی و ایمان وی است. (محدثات الشیعه؛ زنان قهرمان)
[۲۰]. مستدرک الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج۳، ص۱۵۶٫ حاکم بعد از نقل این روایت میگوید: سلسله سند این روایت صحیح است ولی بخاری و مسلم آن را نقل نکردهاند. همچنین در سنن کبرای نسائی، ج۴، ص۲۵۲، مشابه این روایت آمده است و… .
[۲۱]. صحیح ترمذی، ج۲، ص۳۱۹٫ ابو داود این حدیث را در «صحیح، ج۳۳»، در باب «ما جاء فی القیام»، ص۲۲۳، حاکم در «المستدرک، ج۴، ص۲۷۲»، بخاری در «ادب المفرد، ص۱۳۶»، عسقلانی در «فتح الباری، ج۹، ص۲۰۰ و ابن حبان روایت کردهاند.
[۲۲]. ترجمه فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل تسنن، سید مرتضی فیروز آبادی، مترجم: محمد باقر ساعدی، ج۴، ص۱۱، نرم افزار دانشنامه نبوی.
[۲۳]. صحیح ابو داود، ج۲۶، و مسند احمد بن حنبل، ج۵، ص۲۷۵ و سنن بیهقی، ج۱، ص۲۶٫
[۲۴]. سنن ابی داود، ص۲۹۱٫
[۲۵]. الصواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی، ص۱۸۲، الباب الحادی عشر، الفصل الاول.
[۲۶]. المعجم الکبیر، طبرانی، ج۲۲، ص۳۹۷، ذیل ذکر سن فاطمه و وفاتها و من اخبارها و مناقبها و کنیتها.
[۲۷]. الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۴، ص۱۸۹۹، ح ۴۰۵۷٫
[۲۸]. اسد الغابه، ج۵، ص۵۲۰٫
[۲۹]. انوار زهرا÷، سید حسن ابطحی، ص۱۸٫
[۳۰]. صحیح بخاری، ج۴، صص ۲۱۰ و ۲۱۲ و ۲۱۹، باب مناقب المهاجرین و فضلهم، ج۶، ص۱۵۸، و صحیح مسلم، ج۷، ص۱۴۱، باب فضائل فاطمه بنت النبی علیها الصلاه والسلام.
[۳۱]. به عنوان نمونه میتوان به دو کتاب «آنگاه شیعه شدم»، تألیف: مرتضی صلواتی و «باید شیعه میشدم»، تألیف: ملا محمد شریف زاهدی که توسط مجمع جهانی شیعه شناسی انتشار یافته، مراجعه نمود.
[۳۲]. سوره احزاب (۳۳)، آیه۴۰٫
[۳۳]. سوره نجم (۵۴)، آیات۳ـ۴٫
منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت جلد۶؛ اختصاصی مجمع شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد