هنوز غبار راه از دلها کنار نرفته که اربعین چون قافلهای از نور، در افق دور محو میشود. بینالحرمین این روزها خلوتتر است، اما بوی پای خسته و دل بیقرار زائران هنوز در هوای آن جاریست. ردّ تاولها بر پاهای عاشقان، چون مهر تأییدی بر بیقراریشان، بر سنگفرشها مانده است.
موکبداران، این عاشقان بینام و نشان، با دلی لبریز از شوق و چشمی پر از اشک، به سفرههای نیمهجمعشده نگاه میکنند. شرمندگی در نگاهشان موج میزند؛ نه از کم گذاشتن، که از ناتوانی در شکوفاندن تمام عشق خود. گمان میبرند که شاید نتوانستهاند حق مهمانی زائران خورشید را ادا کنند؛ حال آنکه هر جرعه آب، هر دانه خرما و هر لبخندشان در دفتر عشق ثبت شده است.
دلهایشان چون نی است که از فراق مینالد؛ فراق زائرانی که رفتند و کوچههای کربلا را در سکوتی حزنآلود جا گذاشتند. اینجا، حتی نسیم، بوی پیراهنهای غبارآلود زائر را با خود میبرد و به گنبد طلایی میسپارد.
آری، اربعین پایان راه نیست، اما دل موکبدار و زائر، هر دو بهانهجوست؛ یکی دلتنگ قدمهای خاکی، و دیگری مشتاق بازگشت به آغوش موکبهای مهر. و در این میانه، تنها امید است که در دلها شعله میکشد: امید به سالی دیگر، اربعینی دیگر، و دوباره دیدار بینالحرمین.
حرم، ۲۰ صفر ۱۴۴۷ اربعین یازدهمین سال توفیق خدمت.
—














هیچ نظری وجود ندارد