26 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بدون دسته ( پیشفرض)

تضعيف دلالت آية «ولايت‏» توسط ابن تیمیه و رد آن

. زندگي‌نامه ابن‌تيميه
0
SHARES
5
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

تضعيف دلالت آية «ولايت‏»

اشکال اول:

ابن تيميه آية: {إِنَّمَا وَلِيکُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ ءَامَنُواْ الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلَوهَ وَيؤْتُونَ الزَّکَوةَ وَهُمْ رَاکِعُون}([1]) را که در شأن اميرالمؤمنين× ذکر شده است، دروغ می‌داند و در اين باره مي‌نويسد:

وقد وضع بعض الكذابين حديثا مفترى أن هذه الآية نزلت في علي لما تصدق بخاتمه في الصلاة وهذا كذب بإجماع أهل العلم بالنقل وكذبه بين من وجوه كثيرة.([2])

برخي از دروغگويان، حديثي دروغين جعل کرده و گفته‌‌اند: اين آيه در مورد علي× در آن هنگام که انگشترش را در نماز به فقير بخشيد، نازل شده است. اين مطلب به اتفاق دانشمندان حديث دروغ است و دروغ بودن آن از راه‌هاي گوناگوني آشکار است.

نقد و بررسي:

حديثي را که ابن‌تيميه انکار کرده، محدثان زير از ابن‌عباس نقل کرده‌‌اند: عبدالرزاق، عبدبن حميد، ابن‌جرير طبري، ابوالشيخ، ابن‌مردويه.

عدة ديگري اين حديث را از مسلمه‌بن کهيل نقل کرده‌‌اند که عبارتند از: ابن ابي‌حاتم، و ابن‌عساکر.

از راويان ديگر اين حديث مي‌‌توان افراد زیر را نام برد: طبراني، ثعلبي، خطيب بغدادي، ابن‌جوزي، محب طبري، هيثمي، متقي هندي. از طرفي اين حديث در تفسيرهاي: فخر رازي، بغوي، نسفي، قرطبي، بيضاوي، ابوالسعود و شوکاني نيز آمده است.

آلوسي حنفي نيز مي‌‌گويد:

اکثر محدثان برآنند که اين آيه دربارة علي× نازل شده است. او مي‌‌افزايد: حسان در اين‌باره اشعاري را سروده است و آن شعرها را ذکر مي‌‌کند.([3])

اعتراف علماي اهل تسنن درباره تفسیر این آیه
  1. قاضي عضدالدين ايجي (متوفاي 756هـ) در كتاب «المواقف» كه از مهم‌ترين كتاب‌هاي عقايدي اهل تسنن به شمار مي‌رود، در اين‌باره می‌گوید:

وأجمع أئمّة التفسير أنّ المراد علي.

تمام پيشوايان تفسير اجماع دارند بر اين‌كه اين آيه دربارة امام علي× نازل شده است.([4])

  1. سعدالدين تفتازاني در اين‌باره مي‌نويسد:

نزلت باتفاق المفسّرين في علي‌بن أبي‌طالب حين أعطى السائل خاتمه وهو راكع في صلاته وكلمة إنما للحصر بشهادة النقل والاستعمال.

اين آيه، به اتفاق مفسّران در حق علي‌بن أبي‌طالب×، زمانی که در حال ركوع نماز، انگشترش را به سائل داد، نازل شده است.([5])

اين دو تن از شخصيت‌هاي كم‌نظير اهل تسنن، اجماع علماي تفسير را نقل مي‌كنند، ولي هيچ مطلبي در ردّ آن بيان نمي‌كنند و اين نشانگر اين است كه مضمون اجماع براي آنان ثابت بوده است.

  1. شهاب‌الدين آلوسي در تفسير خود مي‌گويد:

وغالب الاخباريين علی انها نزلت في علي كرم الله تعالى وجهه.([6])

اغلب اخباری‌ها بر این عقیده هستند که این آیه درباره علی کرم الله تعالی وجهه، نازل شده است.

و در جاي ديگر مي‌گويد:

{إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذينَ آمَنُوا… والآية}، عند معظم المحدثين نزلت في علي كرم‌الله تعالى وجهه.([7])

آیه «انما وليکم الله ورسوله… والآية» نزد بیشتر محدثین درباره علی کرم الله تعالی وجهه نازل شده است.

هر چند كه همين تصريحات براي اثبات مطلب كفايت مي‌كند؛ اما در عين حال رواياتي كه در اين زمينه از زبان علماي اهل تسنن نقل شده است را ذکر مي‌كنيم:

  1. جصاص در تفسير خود مي‌نويسد:

روي عن مجاهد والسدي وأبي‌جعفر وعتبة بن أبي‌حكيم أنها نزلت في علي‌بن أبي‌طالب× حين تصدق بخاتمه وهو راكع.([8])

از مجاهد و سدی و أبی جعفر و عتبهًْ بن أبی حکیم نقل شده که این آیه درباره علی‌بن ابی‌طالب× زمانی که در رکوع، انگشترش را صدقه داد، نازل شده است.

  1. شجري جرجاني در كتاب «امالي» خود بيش از ده سند براي اين روايت نقل مي‌كند:

الف) أخبرنا أبوبكر محمدبن علي بن أحمد الجورذاني المقرئ بقراءتي عليه بأصفهان، قال أخبرنا أبومسلم عبدالرحمن بن شهدل المديني، قال أخبرنا أحمدبن محمد بن سعيد الكوفي، قال أخبرنا أحمدبن الحسن‌بن سعيد أبوعبدالله، قال حدثنا أبي، قال حدثنا حصين بن مخارق، عن الحسن‌بن زيد ابن الحسن عن أبيه عن آبائه، عن علي^: أنه تصدق بخاتمه وهو راكع، فنزلت فيه هذه الآية: {إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذينَ آمَنُوا}.

ب) وبإسناده قال حدثنا حصين بن مخارق عن عبدالصمد عن أبيه عن ابن‌عباس: {إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذينَ آمَنُوا} نزلت في علي بن أبي‌طالب^.

پ) وبإسناده قال حدثنا حصين‌بن مخارق عن عمرو بن خالد عن الامام الشهيد أبي‌الحسين زيد بن علي، عن آبائه عن علي× مثل ذلك.

ت) وبإسناده عن حصين بن مخارق، عن أبي‌الجارود، عن محمد وزيد ابني علي عن آبائهما أنها نزلت في علي×.

ث) وبإسناده قال حدثنا حصين عن‌‌هارون بن سعيد عن محمد بن عبيد الله الرافعي عن أبيه عن جده عن أبي‌رافع أنها نزلت في علي×.

ج) وبإسناده قال حدثنا حصين بن مخارق عن سعيد بن طريف عن الأصبغ عن علي× مثله.

چ) وبإسناده قال حدثنا حصين بن مخارق، عن أبي‌حمزة عن علي بن الحسين، وأبي‌جعفر مثله.

ح) وبإسناده قال حدثنا حصين، عن عبدالوهاب عن مجاهد، عن أبيه عن ابن‌عباس مثله.

خ) وبه قال أخبرنا أبوأحمد محمد بن علي بن محمد المكفوف المؤدب بقرائتي عليه بأصفهان، قال أخبرنا أبومحمد عبدالله بن محمد بن جعفر بن حيان، قال حدثنا الحسن بن محمد بن أبي‌هريرة، قال حدثنا أحمد بن يحيى بن زهير التستري وعبدالرحمن بن أحمد الزهري، قالا حدثنا أحمد بن منصور، قال حدثنا عبدالرزاق عن عبدالوهاب بن مجاهد عن أبيه عن ابن‌عباس: «إنما وليكم الله ورسوله» قال نزلت في علي‌ابن أبي‌طالب×.([9])

  1. ابن‌كثير دمشقي سلفي مي‌گويد:

عن أبي‌صالح عن ابن‌عباس قال خرج (رسول الله|) إلى‌المسجد والناس يصلون بين راكع وساجد وقائم وقاعد وإذا مسكين يسأل فدخل رسول الله| فقال: أعطاك أحد شيئأً؟ قال: نعم قال: من؟ قال: ذلك الرجل القائم قال: وعلى أي حال أعطاكه؟ قال: وهو راكع. قال: وذلك علي بن أبي‌طالب قال: فكبر رسول الله| عند ذلك وهو يقول (ومن يتول‌الله ورسوله والذين آمنوا فإن حزب‌الله هم الغالبون) وهذا إسناد لا يقدح به.([10])

از ابی صالح، از ابن عباس روایت شده که گفت: رسول خدا| به سوی مسجد خارج شدند در حالی که مردم نماز «نافله» می‌خواندند و در رکوع و سجود بودند و برخی ایستاده و برخی نشسته بودند. در این هنگام مسکینی کمک خواست. رسول خدا| داخل (مسجد) شدند و فرمودند: آیا کسی چیزی به تو عطا کرد؟ عرض کرد: آری. فرمودند: چه کسی؟ عرضه داشت آن مردی که ایستاده است. فرمودند: در چه حالتی به تو عطا کرده؟ عرضه داشت: در حال رکوع، فرمودند: او علی‌بن ابیطالب بود پس رسول خدا در این هنگام تکبیر گفتند در حالی‌که (این آیه را قرائت) می‌فرمودند: و هرکس از خدا و رسول خدا و مؤمنان روی گرداند (مغلوب است) پس به درستی که حزب خداوند پیروز و غالب است و به این سلسله سند قدح و خدشه‌ای نمی‌توان وارد کرد.

  1. انصاري قرطبي در این زمینه مي‌گويد:

وقال في رواية أخری: نزلت في علي‌بن أبي‌طالب× وقاله مجاهد والسدي وحملهم على ذلك قوله تعالى: (الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون) و هي: المسألة الثانية و ذلك أن سائلاً سأل في مسجد رسول الله|، فلم يعطه أحد شيئا وكان علي في الصلاة في الركوع و في يمينه خاتم فأشار إلى السائل بيده حتى أخذه.([11])

در روایت دیگری نقل شده که این آیه در شأن حضرت علی‌بن ابیطالب نازل شده است و مجاهد و سدی نیز همین نظر را داشته‌اند و بر این آیه شریفه حمل کرده‌اند. این مسئله دوم می‌باشد، و داستان شأن نزول هم از این اقرار است در مسجد پیامبر سائلی طلب کمک کرد هیچ کس به او کمک نکرد در این موقع حضرت علی نماز می‌خواند و در حال رکوع بودن در دست چپ ایشان انگشتری بود به سائل اشاره کرد تا او را گرفت.

  1. سيوطي‌ دربارة اين آيه مي‌نويسد:

قوله تعالى «إنما وليكم الله» الآية أخرج الطبراني في الأوسط بسند فيه مجاهيل عن عمار بن ياسر قال وقف على علي‌بن أبي‌طالب سائل و هو راكع في تطوع فنزع خاتمه فأعطاه السائل فنزلت «إنما وليكم‌الله ورسوله» الآية و له شاهد قال عبدالرازق حدثنا عبدالوهاب بن مجاهد عن أبيه عن ابن‌عباس {إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ} الآية قال نزلت في علي‌بن أبي‌طالب وروى ابن‌مردويه عن وجه آخر عن ابن‌عباس مثله وأخرج أيضا عن علي مثله وأخرج ابن‌جرير عن مجاهد وابن أبي‌حاتم عن سلمة بن كهيل مثله فهذه شواهد يقوي بعضها بعضا.([12])

طبرانی آیه {إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ} را در کتاب معجم الاوسط با سند از مجاهیل بن عمار بن یاسر نقل کرده که سائلی در کنار حضرت علی قرار گرفت، آن حضرت در رکوع بودند، پس انگشترشان را بیرون آوردند به سائل دادند و آیه {إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ…} نازل شد و شواهدی بر این موضوع وجود داشت که عبد الرزاق گفته است: عبد الوهاب بن مجاهد از پدرش و او از ابن عباس نقل کرده که آیه {إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ…} در مورد حضرت علی× نازل شده است.

روايات مزبور در کتب اهل تسنن نقل شده است، اما چگونه ابن‌تيميه منکر آنها شده است؟! حتي اگر فرض کنيم که سند همة روايات ضعيف است، اما با مبناي ابن‌تيميه، نزول این آيه دربارة اميرالمؤمنين قطعي است، چون ابن‌تيميه دربارة روايتي كه با چندين سند نقل شده مي‌گويد:

تعدد الطرق وكثرتها يقوى بعضها بعضا حتى قد يحصل العلم بها ولو كان الناقلون فجارا فساقا فكيف إذا كانوا علماء عدولا ولكن كثر في حديثهم الغلط.

زيادى و تعدد راه‌هاى نقل حديث، برخى ديگر را تقويت مى‌كند كه خود زمينة علم به آن را فراهم مى‌كند؛ اگرچه راويان آن فاسق و فاجر باشند؛ حال چگونه خواهد بود حال حديثى كه تمام راويان آن افراد عادلى باشند ولی خطا و اشتباه هم در نقل‌شان فراوان باشد.([13])

اشکال دوم:

ابن‌تيميه اشکال ديگري بر آيه مي‌‌کند و در اين‌باره مي‌گويد:

أن الكلام في سياق النهي عن موالاة الكفار والأمر بموالاة المؤمنين كما يدل عليه سياق الكلام… وإنما هي في الولايته التي هي ضد العداوة.

آيه دربارة نهي ولايت كفار و امر به ولايت مؤمنان ‏است، همان‌گونه كه سياق كلام دلالت بر اين دارد و جز این نیست که این درباره ولایتی است که ضد عداوت می‌باشد.([14])

نقد و بررسي:

لغت‌شناسان براي كلمة «ولي» معاني مختلفي از جمله؛ نصرت، دوستي و… نيز نقل كرده‌اند؛ اما معناي حقيقي آن چيزي جز سرپرستي، سلطنت و اولويت به تصرف نمي‌تواند باشد. ما ابتدا كلمات لغت‌شناسان را در اين‌باره نقل کرده و سپس معناي كلمة «ولي» را از زبان كساني كه در عصر رسول‌خدا| مي‌زيسته‌‌اند، بيان مي‌کنيم:

«ولي» در لغت
  1. راغب اصفهاني دربارة معناي لغوي کلمة «ولي» مى‌گويد:

الولاء والتوالي أن يحصل شيئان فصاعداً حصولاً ليس بينهما ما ليس منهما، ويستعار ذلك للقرب من حيث المكان ومن حيث النسبة ومن حيث الدين ومن حيث الصداقة والنصرة والاعتقاد والولاية: النصرة. والولاية: تولى الأمر. و قيل: الولاية و الولاية نحو الدلالة والدلالة. وحقيقته: تولى الامر.

ولاء و توالی این است که دو چیز یا بیشتر به گونه‌ای حاصل یابند که بین آنها چیزی که از آنها نیست، نباشد که برای قرب و نزدیکی از جهت مکان و نسبت و دین و صداقت و یاری و اعتقاد، عاریه به کار رود. ولايت (به فتح واو) به معناي نصرت و ولايت (به كسر واو) به معناي سرپرستي به كار می‌رود و گفته شده که معنای هر دو یکی است و حقیقت آن، همان سرپرستی است.([15])

  1. ابن‌اثير نيز بر اين باور است که:

ومن أسمائه عزوجل الوالي وهو مالك الأشياء جميعها المتصرف فيها وكأن الولاية تشعر بالتدبير والقدرة والفعل.

و از اسماء خدای عزوجل، والی است که به معنای مالک همه چیز بودن و تصرف در آنها است و گویا ولايت اشاره و دلالت بر تدبير و قدرت و انجام كاري دارد.([16])

  1. ابن‌منظور در اين‌باره مي‌نويسد:

وولي المرأة الذي يلي عقد النكاح عليها ولا يدعها تستبد بعقد النكاح دونه.

سرپرست زن كسي است كه عقد نكاح به عهده اوست و زن در اين امر رها گذاشته نمی‌شود، كه ديگران با عقد نكاح در حق او استبداد نمايند.([17])

  1. صاحب «مجمع البحرين» دربارة کلمه «ولي» مي‌نويسد:

والولي: الوالي، وكل من ولي أمر أحد فهو وليه. والولي هو الذي له النصرة و المعونة. والولي الذي يدبر الأمر، يقال: فلان ولي المرأة إذا كان يريد نكاحها. وولي الدم: من كان إليه المطالبة بالقود. والسلطان ولي أمر الرعية، ومنه قول الكميت في حق علي بن أبي‌طالب، ونعم ولي الأمر بعد وليه ومنتجع التقوى ونعم المقرّب.

«ولي» به معناي حاكم است و هر كسي كه امر فردي ديگر را به عهده دارد او ولي آن كس است. «ولي» كسي است كه ديگري را ياري و کمک می‌كند، ولي به معناي كسي است كه تدبير و ادارة امور می‌كند؛ مثل اينكه گفته مي‌شود: فلاني ولي زن است زماني كه قصد داشته باشد او را به عقد كسي دربياورد. «ولي خون» به كسي مي‌گويند كه حق مطالبة قصاص را داشته باشد. حاكم، ولي امر رعيت است. از اين معناست كلام كميت در حق علي× كه گفت: «بهترين ولي امر هستي بعد از ولي و مرکز تقوي و بهترین مقرب هستي».([18])

از مطالب فوق به دست مي‌‌آيد که كلمه «ولي» به معناي سلطنت و ولايت مي‌باشد. همچنين در جواب اشکال ابن‌تيميه مي‌‌گوييم:

براي ولي همانند مولي يك معني بيش‌تر نيست و ساير معاني، موارد و متعلق‌هاي اين لفظ به‌شمار مي‌روند نه معاني آن؛ زيرا معني ولي همان اولي است و اگر به دوست، ولي مي‌گويند، براي اين است كه دوست اولي به اين است كه حقوق دوست را رعايت كند، اگر به «ناصر»، «ولي» مي‌گويند، به خاطر اين است كه او اولي به اين است كه پيمان دفاعي خود را رعايت نمايد، اگر به آزادكننده (معتق) ولي مي‌گويند به خاطر اين است كه او اولي به اين است كه به بندة خود احسان و نيكي كند. همچنين اگر مولي به معناي محب، دوست، ناصر و… بود، بايد بتوان كلمة «محب» را به جاي كلمة «ولي» نهاد. مثلاً بخوانيم «إِنَّمَا [محبكم] اللّهُ وَرَسُولُهُ»؛ يعني، «دوست شما تنها خدا، رسول و الذين آمنوا است». در اين صورت نبايد با آيات ديگر قرآن كريم تعارض پيدا كند؛ در حالي‌كه با ديگر آيات قرآن متعارض مي‌شود، مثل آية:

{وَلَتَجِدَنَّ أقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَی ذَلِكَ بِأنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ}.([19])

و قطعاً كسانى را كه گفتند: «ما نصرانى هستيم»، نزديك‌ترين مردم در دوستى با مؤمنان خواهى يافت؛ زيرا برخى از آنان دانشمندان و رهبانانى‏ هستند كه تكبر نمی‌ورزند.

اين آيه درباره نجاشي نازل شده است كه در اين آيه، خداوند نصارا را دوست و محبّ مؤمنين معرفي مي‌كند. اگر ولي به معناي دوست باشد، تعارض پيش مي‌آيد، زیرا آية 55 سوره مائده مي‌گويد: دوست شما فقط خدا، رسول و «الذين آمنوا…» هستند و آية 82 سوره مائده هم مي‌گويد: نصاري دوست شما هستند.

اين تعارضي است آشكار و كلام خداوند منزه است از اين‌كه با یکديگر تعارض داشته باشد. رفع تعارض به اين است كه آية 55 مائده را به معناي «سرپرست و صاحب اختيار» بگيريم و آية 82 سورة مائده را به معناي محب و دوست، معنا کنيم.

همچنین با مراجعه به تاريخچة اين لغت و به كارگيري آن در عصر صحابه مي‌بينيم كه صحابه، همواره كلمة «ولي» را به سرپرستي و حكومت معنا كرده‌اند و در خطبه‌‌‌ها، خود را «ولي امر مسلمين»، «ولي رسول خدا» و… معرفي كرده‌اند و وقتي براي خود جانشين انتخاب می‌نمودند و يا شخصي را به حكومت يك منطقه‌اي نصب مي‌كردند‌، به او عنوان «والي» داده و در حكم او از كلمة «ولي» استفاده مي‌كردند كه به آن اشاره مي‌كنيم:

كاربرد «ولي» به وسیله‌ی ابوبكر

وی بعد از به خلافت رسيدن، در خطبه‌‌هايي كه براي صحابه ايراد كرده، با استفاده از كلمة «ولي»، خود را «ولي امر مسلمين» خوانده است.

بلاذري در «انساب الاشراف»، ابن‌قتيبه دينوري در «عيون الاخبار»، طبري و ابن‌كثير در تاريخ‌شان و بسياري ديگر از بزرگان اهل تسنن، نخستين خطبة ابوبكر را اين‌گونه نقل كرده‌اند:

لما ولي أبوبكر، خطب الناس فحمدالله وأثنى عليه ثم قال: أما بعد أيها الناس فقد وليتكم ولستُ بخيركم.

و چون ابوبكر به خلافت رسيد براي مردم سخنراني كرد و پس از حمد و ثناي الهي گفت: «اي مردم! من رهبر شما شده‌ام؛ ولي بهترين شما نيستم».([20])

ابن‌كثير دمشقي، بعد از نقل اين خطبه مي‌نويسد:

وهذا إسناد صحيح.

سند اين حديث صحيح است.([21])

ابن‌قتيبه دينوري، يعقوبي و أبوسعد الآبي، نقل مي‌كنند كه خليفة اول خطبه‌اي خواند و گفت:

فحمدالله أبوبكر وأثنى عليه ثم قال إن‌الله بعث محمداً| نبياً وللمؤمنين وليا فمنّ الله تعالى بمقامه بين أظهرنا حتى اختار له الله ما عنده فخلى على الناس أمرهم ليختاروا لأنفسهم في مصلحتهم متفقين غير مختلفين فاختاروني عليهم والياً ولأمورهم راعياً وما أخاف بعون‌الله وهناً ولا حيرةً ولا جبناً وما توفيقي إلا بالله العلي العظيم عليه توكلت وإليه أنيب.

ابوبکر گفت: خداوند محمد| را پيامبر و سرپرست و پيشواي مؤمنان قرار داد و به وجود او بر ما منت گذاشت تا آن‌كه او را نزد خودش خواند، مردم را آزاد گذاشت تا خودشان بر اساس مصلحت‌ها پيشوا برگزينند؛ پس مرا به سرپرستي برگزيدند، به یاری خدا نه از چيزي مي‌ترسم و نه احساس سرگرداني مي‌كنم.([22])

محمدبن سعد در «طبقات»، سيوطي در «تاريخ الخلفاء» و ابن‌حجر هيثمي در «الصواعق» و بسياري ديگر از بزرگان اهل تسنن، خطبة ديگري را از خليفة دوم نقل كرده‌اند كه پس از به خلافت رسيدن، آن را ايراد كرده است:

لما بويع أبوبكر قام خطيباً فلا والله ما خطب خطبته أحد بعد فحمدالله وأثنى عليه ثم قال أما بعد فإني ولّيت هذا الأمر وأنا له كاره ووالله لوددت أن بعضكم كفانيه.

وقتي كه با ابوبكر بيعت شد، خطبه‌اي خواند كه به خدا سوگند بعد از او چنين خطبه‌اي خوانده نشد، پس از حمد و ثناي الهي گفت: من به امر رهبري شما برگزيده شدم؛ ولي از آن خشنود نيستم، دوست داشتم يكي از شما اين مسؤوليت را مي‌پذيرفت.

همچنین ابوبکر به فرماندهان سپاه نوشت:

وَلَّيْتُ عليكم عمرَ ولم آلُ نَفْسِي وَلا المُسْلِمين خيرا.([23])

عمر را بر شما جانشین قرار دادم و در این کار جز خیرخواهی برای اهلم و مسلمین نخواستم.

یعقوبی این قضیه را این چنین نقل می‌کند:

وصعد أبوبكر المنبر عند ولايته الأمر فجلس دون مجلس رسول‌الله بمرقاة ثم حمدالله وأثنى عليه وقال إني وليت عليكم ولست بخيركم فإن استقمت فاتبعوني وإن زغت فقوموني.([24])

ابوبکر موقعی که به عنوان خلیفه انتخاب شده بود روی منبر رسول خدا رفت و پس از حمد خداوند گفت: من به عنوان سرپرست بر شما گمارده شدم در حالی که از شما بهتر نیستم پس اگر درست عمل کردم، از من پیروی کنید و اگر اشتباه نمودم مرا ارشاد کنید!

استعمال کلمه «ولي» توسط عمر

طبری در تاریخ خود نقل می‌کند که: عمربن خطاب به مردم گفت: آگاه باشيد من به عنوان سرپرست براي شما گمارده شدم «ألا إني قد وليت عليكم».([25])

  1. مسلم بن حجاج نيشابوري به نقل از خليفة دوم مي‌نويسد:

فَلَمَّا تُوُفِّیَ رَسُولُ اللهِ| قَالَ أبُوبَكْرٍ: أنَا وَلِیُّ رَسول| مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ. فَرَأيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللهُ يَعْلَمُ إِنَّهُ لَصَادِقٌ الله عليه وسلم. فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِيرَاثَكَ مِنَ ابْنِ أخِيكَ وَيَطْلُبُ هَذَا مِيرَاث ولِي اللهِ امْرَأتِهِ مِنْ أبِيهَا فَقَالَ أبُوبَكْرٍ: قَالَ رَسُولُ اللهِ|: مَا نُورَثُ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّیَ أبُوبَكْرٍ وَأنَا وَلِیُّ رَسُولِ اللهِ| وَوَلِیُّ أبِی‌بَكْرٍ فَرَأيْتُمَانِی كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا.

پس از وفات رسول خدا| ابوبكر گفت: من جانشين رسول خدا| هستم، شما دو نفر (عباس و علي) آمديد و تو اي عباس! ميراث برادرزاده‌ات را درخواست كردي و تو اي علي! ميراث فاطمه دختر پيامبر| را. ابوبكر گفت: رسول خدا| فرموده است: ما چيزي به ارث نمي‌گذاريم، آنچه مي‌ماند صدقه است و شما او را دروغگو، گناهكار، حيله‌گر و خيانتكار معرفي كرديد و حال آن‌كه خدا مي‌داند كه ابوبكر راستگو، ديندار و پيرو حق بود. پس از مرگ ابوبكر، من جانشين پيامبر و ابوبكر شدم و باز شما دو نفر مرا خائن، دروغگو حيله‌گر و گناهكار خوانديد.([26])

در اين روايت، خليفة دوم تصريح مي‌كند كه ابوبكر خود را ولي و خليفة رسول خدا| مي‌دانست؛ ولي شما دو نفر او را تكذيب كرده و وي را خيانتكار و… مي‌دانستيد، من نيز خودم را ولي و خليفة رسول خدا| مي‌دانم و شما دو نفر مرا دروغگو، خيانتكار و… مي‌دانيد.

  1. عمر نمیری در «تاریخ المدینهًْ المنورهًْ» می‌نویسد:

حدثنا ‌‌هارون‌بن معروف قال حدثنا ضمرة بن ربيعة عن الشيباني عن أبي العجفاء قال قيل لعمر يا أميرالمؤمنين لو عهدت قال لو أدركت أباعبيدة بن الجراح لوليته.([27])

ابي‌عجفا روايت مي‌كند كه از عمر دربارة جانشين سؤال شد گفت: «اگر عبيده، فرزند جراح را درک مي‌كردم، او را سرپرست قرار مي‌دادم».

همچنین نقل می‌کند که عمر گفت:

أدركت معاذ بن جبل ثم وليته… ولو أدركت خالد بن الوليد ثم وليته، تمري.

اگر معاذ بن جبل و خالد بن وليد را درك مي‌كردم او را سرپرست قرار مي‌دادم. همين تعبير را دربارة معاذ بن جبل و خالد بن وليد نموده است.([28])

  1. ابو نعیم اصفهانی در کتابش چنین می‌نویسد:

حدثنا أبوحامد ثابت بن عبدالله الناقد ثنا علي بن إبراهيم بن مطر ثنا عبدة بن عبدالرحيم ثنا ضمرة‌بن ربيعة عن يحيى بن أبي‌عمرو الشيباني عن أبي‌العجفاء أو أبي العجماء الشك من عبدة قال قيل لعمر‌بن الخطاب لو عهدت الينا فقال لو أدركت معاذ بن جبل ثم وليته ثم قدمت على ربي عزوجل فقال لي من وليت على أمة محمد| قلت سمعت نبيك وعبدك| يقول معاذ بن جبل بين يدي العلماء طائفة يوم القيامة.

ابونعيم اصفهاني از ابي العجما نقل مي‌كند که از عمر درباره جانشين سؤال شد عمر گفت: اگر معاذبن جبل را درک مي‌كردم او را سرپرست قرار مي‌دادم، آن‌گاه كه در نزد پروردگارم مي‌رفتم، به من مي‌گفت: چه كسي را براي امت محمد| سرپرست قرار دادي؟ مي‌گفتم: از بنده و نبي تو شنيدم كه مي‌گفت: معاذبن جبل روز قيامت جلوي طائفه علماست.([29])

  1. ابی حیان اندلسی از قول عمر می‌آورد که:

قال عمر‌بن الخطاب كلاماً معناه لو كان سالم مولى أبي‌حذيفة حيّاً لولّيته الخلافة وأبعد من ذهب إلى أن المعنى خوفاً من الردّ وطمعاً في الاجابة.([30])

عمر گفت: اگر سالم مولاي حذيفه زنده بود، او را سرپرست قرار مي‌دادم.

  1. عبدالله دینوری نقل می‌کند که:

قال عمر لوكان سالم حيا ما تخالجني الشك في توليته عليكم أو في تأميره.([31])

اگر سالم زنده بود شك و ترديدي مرا از سرپرست قرار دادن او بر شما باز نمي‌داشت.

  1. ابن ابی شیبه کوفی نیز روایتی به شرح زیر آورده است:

عبدالرزاق عن معمر عن الزهري عن مالك بن أوس بن الحدثان النصري… فلما قبض رسول‌الله| قال أبوبكر أنا ولي رسول الله| بعده أعمل فيه بما كان يعمل رسول الله| فيها ثم أقبل على علي والعباس فقال وأنتما تزعمان أنه فيها ظالم فاجروالله يعلم أنه فيها صادق بار تابع للحق ثم وليتها بعد أبي‌بكر سنتين من إمارتي فعملت فيها بما عمل رسول الله| وأبوبكر وأنتما تزعمان أني فيها ظالم فاجر.([32])

عمر گفت: و چون رسول خدا| از دنيا رفت، ابوبكر گفت: من ولي و جانشين پيامبرم، و همان‌گونه كه او رفتار كرد من نيز چنان رفتار خواهم كرد؛ سپس عمر به علي و عباس گفت: شما خيال مي‌كرديد كه أبوبكر ظالم و فاجر است… سپس من بعد از ابوبكر دو سال جانشینی او را بر عهده گرفتم و بر روش رسول خدا و ابوبكر عمل نمودم و باز شما گمان کردید که من در این موضوع ظالم و فاجرم.

نكتة مهم در اين خطبه اين است كه ابوبكر مي‌گويد: «أنا ولي رسول‌الله| بعده» و عمر می‌گوید: «ثم وليتها بعد ابي بکر».

كلمة «بعده وبعد ابي بکر» مطلب را روشن‌تر و ما را بهتر به مقصود مي‌رسانند.

بررسي سندي

مالك بن أوس بن حدثان نصري از روات صحيح بخاري، مسلم و بقية صحاح ستة اهل تسنن است و حتي بعضي‌ها اعتقاد داشتند كه او رسول خدا| را نيز ديده است.

مزي در «تهذيب الكمال» دربارة او مي‌نويسد:

ذكره محمد بن سعد في «الصغير» في الطبقة الثامنة من الصحابة ممن أدرك النبي| ورآه ولم يحفظ عنه شيئاً.

محمدبن سعد، وي را در كتابش «الصغير» در طبقة هشتم از صحابه ذكر مي‌كند و مي‌گويد: او از كساني است كه رسول خدا| را درك كرده، اما سخني از حضرت نقل ننموده است.([33])

محمدبن مسلم معروف به ابن‌شهاب زهري، از روات بخاري، مسلم و بقية صحاح ستة اهل تسنن است. ابن‌حجر دربارة او مي‌نويسد:

الفقيه الحافظ متفق على جلالته وإتقانه وهو من رؤوس الطبقة الرابعة.

فقيه و حافظ بود، بر بزرگي جايگاه و متقن بودن او اتفاق‌نظر است و از سران طبقة چهارم است.([34])

بنابر آنچه كه در تفسير كلمة «ولي» از نظر لغت و كاربرد بيان شد، به اين نتيجه مي‌رسيم كه كلمة «ولي» همان‌گونه كه از نظر لغت به معناي سزاوار به تصرف و تدبير است، در اصطلاح خلفا نيز به معناي ولايت بر تصرف و تدبير آمده است و ما قبل آيه، معناي جديدي در ما بعد آن ايجاد نمي‌كند.

استعمال کلمه ولی توسط دیگران

الف) عن عائشة قالت: لما ولي أبوبكر قال قد علم قومي أن حرفتي لم تكن لتعجز عن مؤونة أهلي.

عائشه گفت: وقتي ابوبكر سرپرست شد، گفت: به‌درستي قوم من مي‌داند كه شغل من به‌خاطر اين نبوده كه من از مؤونه اهلم عاجز بودم.([35])

قال الالباني: وإسناد هذا صحيح على شرط الشيخين.

الباني گفته است: اسناد اين حديث بنابر شرط شيخين صحيح است.([36])

ب) أن عبدالملك‌بن مروان خطب يوما فقال: وليكم عمر بن الخطاب، وكان فظا غليظا مضيقا عليكم فسمعتم له.

عبدالملك بن مروان روزي خطبه خواند و گفت: سرپرست شما عمر بن خطاب، تندخو و سختدل ‏و در تنگنا قراردهنده بر شما بوده، پس به او گوش مي‌داديد.([37])

پ) كان عمر‌بن عبدالعزيز يقول: إذا رأی القاسم بن محمد بن أبي‌بكر: لو كان لي من الأمر شيء لوليته الخلافة.([38])

ابن تیمیه برای ادعای خود هیچ استدلال و دلیل قانع‌کننده‌ای ندارد و حتّی در منابع دیگر اهل تسنن هم در این مورد دلیلی اقامه نشده است. امّا به علت کینه نسبت به امام علی× و همچنین تبرئه عمر چنین ادعایی نموده است.

[1]) مائده / ۵۵.

[2]) ابن‌تيميه، احمد، منهاج السنهًْ، ج2، ص30.

[3]) آلوسي، شهاب‌الدين سيدمحمود، تفسير روح‌المعاني، ج3، ص334.

[4]) ايجي، ‌عضد‌الدين عبدالرحمن، كتاب المواقف، ج3، ص601.

[5]) التفتازاني، سعدالدين مسعود، شرح المقاصد، ج2 ص288.

[6]) آلوسى، شهاب‌الدين السيد محمود، روح المعانى، ج6، ص167.

[7]) همان، ص93.

[8]) الجصاص، أحمد، أحكام القرآن، ج4، ص102.

[9]) شجرى الجرجاني، المرشد بالله يحيى، كتاب الامالى وهى المعروفهًْ بالامالى الخميسيهًْ، ج1، ص181.

[10]) ابن‌کثير، إسماعيل، تفسير القرآن العظيم، ج2، ص72.

[11]) أنصارى القرطبي، محمد، الجامع لأحكام القرآن، ج6، ص221.

[12]) سيوطي، جلال‌الدين عبدالرحمن، لباب النقول، ج1، ص93.

[13]) ابن‌تيميه الحراني، أحمد، كتب ورسائل وفتاوى شيخ الإسلام ابن تيميه، ج18، ص26.

[14]) همان، منهاج السنهًْ النبويهًْ، ج2 ص32؛ ابن‌تيميه، أحمد، دقائق التفسير الجامع لتفسير ابن‌تيميه، ج2، ص207.

[15]) الراغب الاصفهاني، أبوالقاسم الحسين، المفردات في غريب القرآن، ج1، ص533.

[16]) الجزري، ابوالسعادات المبارك، النهايهًْ فى غريب الحديث والأثر، ج5، ص226.

[17]) ابن‌منظور، محمد، لسان العرب، ج15، ص407.

[18]) طريحي، فخرالدين، مجمع البحرين، ج‏1، ص455.

[19]) مائده / 82.

[20]) بلاذري، أحمد، أنساب الأشراف، ج1، ص254؛ دينوري، أبومحمد عبدالله، عيون الأخبار، ج1، ص34؛ طبري، أبي‌جعفر محمد، تاريخ الطبري، صص238ـ237.

[21]) ابن‌کثیر، إسماعيل، البدايهًْ والنهايهًْ، ج6، ص301.

[22]) دينوري، أبومحمد عبدالله بن مسلم ابن‌قتيبهًْ، الإمامهًْ والسياسهًْ، ج1، ص18؛ يعقوبي، أحمد، تاريخ يعقوبي، ج2، ص125؛ الآبي، أبوسعد منصور، نثر الدر في المحاضرات، ج1، ص278.

[23]) ابن اثير، محمد، جامع الاصول، ج4، ص109؛ زهري، محمد، الطبقات الكبرى، ج3، ص212؛ سيوطي، عبدالرحمن، تاريخ الخلفاء، ج1، ص71؛ الهيثمي، أبوالعباس أحمد، الصواعق المحرقهًْ على أهل الرفض والضلال والزندقهًْ، ج1، ص37.

[24]) يعقوبي، أحمد بن أبي‌يعقوب، تاريخ اليعقوبي، ج2، ص127.

[25]) طبري، أبي‌جعفر محمد، تاريخ الطبري، ج2، ص490.

[26]) نيشابوري، مسلم، صحيح مسلم، ج3، ص1378، ح1757، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّيَرِ.

[27]) نميري البصري، ابوزيد عمر، تاريخ المدينهًْ المنورهًْ، ج2، ص61، رقم: 1496.

[28]) نميري البصري، ابوزيد عمر، تاريخ المدينهًْ المنورهًْ، ج2، ص61، رقم 1496.

[29]) الاصبهاني، ابونعيم احمد، حليهًْ الاولياء وطبقات الاصفياء، ج1، ص229.

[30]) أبي‌حيان الاندلسي، محمد، تفسير البحر المحيط، ج4، ص314.

[31]) دينوري، ابومحمد عبدالله، تأويل مختلف الحديث، ج1، ص122.

[32]) ابن ابي‌شيبهًْ الكوفي، ابوبكر عبدالله، المصنف في الاحاديث والآثار، ج5، ص469، ح9772.

[33]) مزي، يوسف، تهذيب الكمال، ج27، ص122.

[34]) عسقلاني الشافعي، أحمد، تقريب التهذيب، ج1، ص506، رقم 1986.

[35]) زهري، محمد، الطبقات الكبرى، ج3، ص185.

[36]) ألباني، محمد ناصر، إرواء الغليل، ج8، ص232.

[37]) ابن‌سيده المرسي، علي، المحكم والمحيط الأعظم، ج1، ص514. مسعودي، علي، مروج الذهب، ج1، ص40192.

[38]) ابن خلدون الحضرمي، عبدالرحمن، مقدمة ابن‌خلدون، ج1، ص206؛ السخاوي، شمس‌الدين محمد، التحفهًْ اللطيفهًْ في تاريخ المدينهًْ الشريفهًْ، ج2، ص377.

نوشته قبلی

انکار حديث «علي مع الحق و الحق مع علي» توسط ابن تیمیه و رد آن

نوشته‌ی بعدی

انکار شان نزول آیه «لیلهًْ المبیت» درباره علی توسط ابن تیمیه و رد آن

مرتبط نوشته ها

بدون دسته ( پیشفرض)

توحید از دیدگاه شیعه چگونه است؟

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی
بدون دسته ( پیشفرض)

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی

میانه روی در نهج البلاغه
بدون دسته ( پیشفرض)

میانه روی در نهج البلاغه

ادوار اجتهاد
بدون دسته ( پیشفرض)

ادوار اجتهاد

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن
بدون دسته ( پیشفرض)

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن

بدون دسته ( پیشفرض)

قاطعیت و عطوفت در سیره امام علی(علیه السلام)

نوشته‌ی بعدی
نقد و بررسی ديدگاه‌های ابن‌تيميه در مورد آيات فضائل اهل‌بيت^

انکار شان نزول آیه «لیلهًْ المبیت» درباره علی توسط ابن تیمیه و رد آن

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

این پرچم بر زمین نمی‌ماند.

این پرچم بر زمین نمی‌ماند.

حیاتِ الگویی امام حسین (ع)

حیاتِ الگویی امام حسین (ع)

فاطمه (س) بر کرسی تربیت

فاطمه (س) بر کرسی تربیت

سوم خرداد، تجلیگاه رازی بزرگ از قرآن

سوم خرداد، تجلیگاه رازی بزرگ از قرآن

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا