یکى از ره یافتگان به کوى ولایت و امامت، و از چهرههاى سرشناس مذهب تشیع است. او نوه دخترى الیاس صیرفی است، که از اصحاب بزرگ و نزدیک امام صادق (علیه السلام) بوده است. به همین جهت حسن از او روایتى نقل کرده که بیان آن در این جا خالى از لطف نیست. او میگوید، پدربزرگم در وقت احتضار به ما گفت: همه شاهد باشید که چه میخواهم بگویم، و بدانید که این لحظه، لحظه دورغ گفتن نیست؛ هر آینه شنیدم از حضرت صادق (علیه السلام) که فرمود: والله! نمیمیرد بندهاى که خدا، رسول و ائمه (علیهم السلام) را دوست بدارد، و آتش او را لمس نماید. او این کلمه را سه بار تکرار نمود، بدون این که کسى از او سؤال کرده باشد.
راه یابى به هدایت
الیاس پس از وفات امام کاظم (علیه السلام) جزء افرادى بود که از مسیر صحیح امامت دور شده بود و بر امامت حضرت موسى (علیه السلام) وقوف کرده بود، و در حقانیت حضرت رضا (علیه السلام) دچار شک و تردید شده بود. از این رو تصمیم گرفت پیرامون این مسأله تحقیقات بیشتری نموده و ایمان خود را کامل نماید. از خود او در همین زمینه روایته شده که گفت: زمانى نامهاى نوشتم و در آن مسائلى را مطرح کردم تا بوسیله آن على بن موسى (علیه السلام) را امتحان نمایم. هنگامى که صبح شد، به سوی منزل آن حضرت حرکت کردم، و دیدم که نزد خانه ایشان جمع زیادى ازدحام نمودهاند، به گونهاى که من نتوانستم خود را به در منزل برسانم. در همین حال خادمى از منزل بیرون آمد و پرسید: حسن بن على وشاء، پسر دختر الیاس بغدادی، چه کسى است؟ من گفتم: اى غلام! کسى که دنبال او میگردی، من هستم. پس از آن نوشتهاى به من داد و گفت: این جواب مسائلى است که با خودت آوردهای. و من به سبب این معجزه آشکار به امامت آن حضرت یقین پیدا کردم و مذهب واقفیه را رها نمودم. همان گونه که بیان شد، حسن از علما و راویان بزرگ و ارزشمند ما به حساب میآید. در همین زمینه روایتی از احمد بن محمد بن عیسى قمى (ره) بیان شده که در آن چنین آمده: زمانى به جهت دریافت احادیث و روایات ائمه (علیهم السلام) به کوفه سفر نمودم، و در آن جا با حسن بن علی وشاء، ملاقات کردم سپس از او خواستم که کتب روائى على بن رزین و ابان بن عثمان را برایم بیاورد. هنگامى که آن کتابها را آورد، به او گفتم: دوست دارم که اجازه روایت این دو کتاب را به من بدهی. حسن گفت: خداوند تو را رحمت کند، براى این کار چه عجلهاى داری، ابتدا برو و از روى آنها بنویس و پس از آن نزد من بیا تا آنان را برایت بیان کنم. به او گفتم: من از حوادث روزگار ایمن نیستم و معلوم نیست که پس از این چه اتفاقاتى برایم پیش خواهد آمد. حسن بن على وشاء پس از دیدن اشتیاق و علاقه احمد بن محمد به او گفت: اگر میدانستم که براى طلب احادیث و روایات، کسى مانند تو وجود دارد، هر آینه بسیار اخذ حدیث میکردم، زیرا من در این مسجد (مسجد کوفه) نهصد نفر از راویان بزرگ حدیث را دیدهایم که هر کدام میگفتند: روایت کرد مرا، جعفر بن محمد (علیه السلام)!

















هیچ نظری وجود ندارد