خانواده، اوّلین و کوچک ترین نهادى است که افراد در آن، ارتباط با دیگران را تجربه مى کنند و علاوه بر آغاز ارتباط با اعضاى دیگر خانواده، چگونگى ارتباط با دیگر افراد اجتماع را نیز فرا مى گیرند. همان گونه که در خانواده، بنیان هاى اساسى شخصیت انسان ها شکل مى گیرد، نوع تعامل آنان با دیگران در آینده هم در همین جا مشخص خواهد شد. این که انسان ها در آینده، شخصیتى متعادل و آرام داشته باشند یا شخصیتى ناآرام و پرخاشگر، با دیگر افراد جامعه ارتباط موفقى داشته باشند و یا ناموفق، همه و همه در محیط آغازین ارتباط (یعنى خانواده)، ظهور و بروز خواهد یافت. البته عوامل مهم دیگرى چون: وضعیت وراثت و محیط هاى طبیعى نیز در این شکلگیریِ نوع شخصیتى افراد دخیل هستند؛ امّا نقش خانواده در این میان، برجسته تر است. با توجه به این مقدمه، در این نوشتار، در پى آن هستیم تا خانواده و تحوّلات آن را در گذر تاریخ بررسى کنیم. در این گفتار به مباحثى چون: انواع خانواده، کارکرد نهاد خانواده در گذشته و حال، و تحولاتى که بر ساختار و کارکرد خانواده تأثیر داشته اند، در حد گنجایش این نوشتار، مى پردازیم. تعریف خانواده درباره تعریف خانواده، مطالب زیادى بیان شده است و هر اندیشمندى در تعریف خانواده بر بعدى از ابعاد خانواده که از نگاه خودش مهم تر بوده، تأکید کرده است. شاید این تعریفى که ما بیان مى کنیم به نوعى در بردارنده همه آن تعریف ها باشد: «خانواده، از گروهى از آدم ها تشکیل مى شود که از راه خون، زناشویى و یا فرزند پذیرى با یکدیگر ارتباط مى یابند و طیّ یک دوره زمانى نامشخص با هم زندگى مى کنند». 1 ذکر این نکته لازم است که تصویر قالبیِ ما از خانواده، این است که این نهاد از یک شوهر و یک زن و فرزندان آنها تشکیل شده است؛ امّا این تصوّر، دقیق نیست؛ زیرا ساختار خانواده در طول تاریخ و در فرهنگ هاى مختلف، صورت هاى متفاوتى پذیرفته است. انواع خانواده از جهات مختلف مى توان تقسیم بدنى هاى متفاوتى از خانواده ارائه کرد که ما به برخى از این دسته بندى ها اشاره مى کنیم. ۱. خانواده گسترده و خانواده هسته اى خانواده را از جهت حجم و جمعیت آن به خانواده گسترده و خانواده هسته اى تقسیم مى کنند. خانواده گسترده، خانواده اى است که در آن، حدّاقل دو نسل و یا بیشتر در کنار هم زندگى مى کنند. این خانواده، مبتنى است بر رابطه خونى تعداد گسترده اى از افراد از جمله والدین، فرزندان، پدربزرگ ها، مادربزرگ ها، عمه ها، دایى ها و … امّا خانواده هسته اى، به یک واحد خانوادگى اطلاق مى شود که در آن، پدر و مادر و فرزندانشان با هم زندگى مى کنند۲. خانواده گسترده، نماد یک جامعه سنّتى و شکل غالبِ خانواده در آن جوامع است، در حالى که خانواده هسته اى، نماد جوامع جدید و صنعتى است. وقتى یک جامعه، شروع به از دست دادن الگوى کشاورزى و پذیرش الگوى صنعتى مى کند، کارکردها و اقتدار خانواده، همراه آن دگرگون مى شوند. شاید مهم ترین پیامد گذر از یک جامعه سنّتى روستایى به یک خانواده صنعتى شهرى، جانشینى خانواده هسته اى کنونى به جاى خویشاوندى گسترده پیشین باشد. با تغییر شکل خانواده از صورت یک واحد تولیدى به یک واحد تقریباً مصرفى صِرف، دیگر ضرورتى باقى نمى ماند که تعداد گسترده اى اقوام و خویشان به صورت دسته جمعى در کنار هم زندگى کنند. در این شرایط، جمعیت اضافى خانواده،نه تنها چیزى را تولید نمى کند و گرهى از اقتصاد خانواده باز نمى کند، بلکه بار خاطر خانواده محسوب مى شود. در یک اجتماع شهرى، خانواده اى که فرزندان زیادى را باید تأمین کند، دشوارى هاى اقتصادى بیشترى نسبت به خانواده اى که فرزندان کمترى دارد، متحمل خواهد شد. در این جا یک سؤال مهم رخ مى نمایاند که: به راستى چرا بنیان خانواده گسترده سست گردید و کم کم فرو پاشید و بر ویرانه هاى آن، الگویى جدید به نام خانواده هسته اى بنا گردید؟ براى پاسخ گفتن به این سؤال، به چند نکته باید اشاره شود. ۱-۱. نیاز به تحرک جغرافیایی: وقتى جامعه از شکل سنتى خود تغییر چهره دهد و به یک جامعه صنعتى تبدیل شود، افراد، دیگر در کسب منزلت، به خانواده خود چشم نمى دوزند، بلکه با انتخاب و تلاش خود، منزلت اجتماعى را کسب مى کنند و این، نیازمند تحرک جغرافیایى است. یک دانشجو و یا یک افسر، گاه لازم مى شود که براى یک مدت بسیارى طولانى اى از شهر خود سفر کند و این به معناى جدایى از خانواده گسترده و تشکیل یک خانواده هسته اى است. ۲-۱. برآورده شدن نیازها از طرف گروه هاى رسمی: روشن است که یکى از دلائل مهم وابستگى به خانواده گسترده، برآورده شدن برخى از نیازهاى اساسى از سوى اعضاى دیگر خانواده است؛ امّا در جامعه صنعتى، بسیارى از نیازهایى که در گذشته در خانواده گسترده برطرف مى شد، از طریق گروه هاى رسمى برآورده مى شود. به عنوان مثال، در جامعه سنّتى، خانواده گسترده، کارکرد حمایت زیستى را برعهده داشت. اگر کسى مریض مى شد، این خانواده بود که تمام هزینه هاى آن را برعهده مى گرفت؛ امّا امروزه این نیاز را بیمه هاى درمانى و تأمین اجتماعى برعهده گرفته اند. در جامعه صنعتى، دیگر فرد، نیاز به بودن در خانواده گسترده را احساس نمى کند. ۳-۱. کسب منزلت اجتماعی: منزلت، به پایگاه اجتماعى یک فرد در یک گروه، در مقایسه با گروه هاى دیگر اطلاق مى شود. منزلت بر دو گونه است: انتسابى و اکتسابی. منزلت انتسابى را فرد از بدو تولد به دست مى آورد و بیشتر مبتنى بر زمینه خانوادگى، ثروت، دین و … است. از این رو این نوع منزلت، بر اصل و نسب خانوادگى فرد، مبتنى است و نه بر شایستگى هاى فردى اش؛ امّا منزلت اکتسابى، یک پایگاه اجتماعى است که فرد به خاطر سختکوشى و لیاقتى که از خود به خرج مى دهد، به دست مى آورد۳. در گذشته، منزلت و پایگاه اجتماعى هر فرد را خانواده او تعیین مى کردند. فرزند یک کشاورز، به کشاورزى مى پرداخت و اساساً براى انجام دادن کار کشاورزى، اجتماعى مى شد؛ امّا در یک جامعه صنعتى، افراد با آزادى هاى بیشترى منزلت خود را تعیین مى کنند. ۲. خانواده پدرسالار و خانواده مادرسالار در خانواده، قدرت در دست چه کسى است؟ پاسخ گفتن به این سؤال، از نوع دیگرى از دسته بندى خانواده حکایت دارد که عبارت است از: خانواده پدرسالار و خانواده مادرسالار. پیش از توضیح این دو نوع، خوب است بدانیم که در طول تاریخ، به ندرت دیده شده است که قدرت در خانواده به طور مساوى بین زن و شوهر، تقسیم شده باشد. در بیشتر جوامع و در بخش بزرگى از تاریخ بشر، مرد از قدرت زیادى برخوردار بوده است. هر چند گاهى زنان نیز از قدرت قابل توجه بى نصیب نبوده اند. این که قدرت، بیشتر در دست مرد باشد یا زن، تأثیر زیادى بر ساختار خانواده و ابعاد دیگر آن مى گذارد. همان گونه که در بالا نیز اشاره کردیم، خانواده از جهت ساختار قدرت درونى، بر دو گونه است: ۱-۲. خانواده پدرسالار: به خانواده اى که پدر در آن از قدرت بالایى برخوردار باشد، خانواده پدرسالار (patriarchal family) اطلاق مى شود. پدرسالارى، مستلزم ویژگى هاى ذیل است: الف – زن پس از ازدواج، به محلّ اقامت شوهر – که معمولاً همان مسکن پدر و مادر شوهر است – عزیمت مى کند (پدرْ مکانی). ب – پدر، محور نسب است؛ یعنى افراد خانواده، خود را فرزند پدر مى دانند و نسل خود را از جانب پدر، ردیابى مى کنند. (پدرْ نَسَبی). ج – فرزندان، نام خانوادگى خود را از پدر مى گیرند (پدر نامی). د – عمده میراث یا همه آن به فرزندان ذکور منتقل مى شود. ه – پس از مرگ پدر، پسر ارشد، جانشین او مى شود. ۲-۲. خانواده مادرسالار: خانواده اى را که در آن، مادر از اقتدار بیشترى بهره مند است، خانواده مادرسالار (matriarch family) مى نامند. در این نوع خانواده، برخلاف نوع پیشین، مادرْ مکانى، مادرْ نسبى، مادرْ نامى و تقدّم دختران در ارث و جانشینى، برجسته است. بدین معنا که هر چه را که در بالا از ویژگى هاى پدرسالارى برشمردیم، در مورد مادر صدق خواهد کرد. ۴ البته در این که چه زمانى در تاریخ کهن بشر، پدرسالارى و یا مادرسالارى حاکم بوده است در بین اندیشمندان، اختلاف است. برخى معتقدند پس از یک دوره هرج و مرج در ساختار خانواده، نخست، مادرسالارى حاکم شده است و بعدها پدرسالارى ظهور کرده است. در جوامع امروزى ما، خانواده به سوى برابرى نسبى اقتدار بین زن و شوهر پیش مى رود. هر چند هنوز هیچ جامعه اى را نمى توان یافت که در آن، برابرى کامل وجود داشته باشد. به عنوان نمونه، مطالعاتى که در مورد خانواده طبقه متوسط انگلستان در صورت گرفته، نشان مى دهد که مردان در مورد منابع اقتصادى خانواده، از قدرت بیشترى برخوردارند. بر حسب برخى از این مطالعات، تصمیم هاى بسیار مهم (مثلاً در امور مالی) تنها توسط شوهر اتخاذ مى شود. و تصمیم هاى مهم (مثلاً در مورد آموزش کودکان) را غالباً هر دو مى گیرند. ولى عملاً زن، هیچ یک از این دو مورد را به تنهایى تصمیم نمى گیرد. زنان معمولاً تنها مسئولیت تصمیم هایى را برعهده دارند که هم زن و هم مرد، آن را کم اهمیت مى دانند. ۵ ۳. خانواده کامل و خانواده ناقص (تک همسر) در یک تقسیم بندى دیگر، خانواده را از حیث وجود و حضور پدر و مادر یا یکى از آنها به گونه خانواده کامل و خانواده ناقص، تقسیم بندى مى کنند. خانواده کامل به خانواده اى اطلاق مى شود که در آن، زن و مرد با هم و در کنار فرزندانشان زندگى مى کنند؛ امّا خانواده ناقص (single parent familry) خانواده اى است که یکى از دو همسر، بر اثر مرگ یا طلاق و یا به دلایل دیگرى در خانواده حضور ندارد و سرپرستى، تنها برعهده یکى از آنهاست. هر چند این نوع خانواده در همه جوامع و همه دوره هاى تاریخى وجود داشته است، امّا میزان آن در جوامع و دوره هاى مختلف، متفاوت بوده است. در نیمه دوم قرن بیستم، با افزایش سریع نرخ طلاق و گسترش روابط جنسى نامشروع در جوامع غربى، میزان این نوع خانواده، همواره رو به رشد بوده است. مثلاً در سال ۱۹۷۶ کمتر از چهارمیلیون خانوار امریکایى تک سرپرست وجود داشت؛ در حالى که این رقم در سال ۱۹۹۱ به بیش از ده میلیون خانوار رسید. در انگلستان نیز در سال ۱۹۷۱ در حدود ۵۷۰ هزار خانواده تک همسر وجود داشت؛ امّا در سال ۱۹۹۶ به یک میلیون و ششصدهزار خانوار افزایش یافت. ۶ ۴. همخانگى یا زندگى مشترک بدون ازدواج ازدواج، پدیده اى است فراگیر که در همه جوامع انسانى وجود داشته است و در طول تاریخ، تنها راه مشروعیت بخشیدن به خانواده، پیمان ازدواج بوده است. با وجود این، همراه با شکل گیرى وسیع روابط جنسى میان زن و مرد که در غرب اتفاق افتاد، نوع دیگرى از روابطِ کمتر پایدار در این جوامع رواج یافت که به آن همخانگى یا زندگى مشترک بدون ازدواج (cohabiation) گفته مى شود. در این نوع از خانواده، زن و مردى بدون این که با هم رسماً ازدواج کنند، براى مدتى با هم زندگى مى کنند. بر اساس آمارها در سال ۱۹۶۰ در امریکا ۴۳۹۰۰ نفر زندگى مشترک بدون ازدواج داشته اند و در سال ۱۹۹۸ این رقم به ۴۲۳۶۰۰۰ رسید. در انگلستان تقریباً ۳۰% زنان واقع در سنین ۲۰ تا ۳۱ سال به همخانگى روى آوردند. ۷ شایان توجه است که این نوع از خانواده (اگر بشود نام آن را خانواده نهاد) از ویژگى هاى فرهنگ غرب است. در همه فرهنگ ها، بویژه فرهنگ اسلامى، تشکیل خانواده تنها از طریق ازدواج، مشروعیت الهى و پذیرش اجتماعى دارد. دین اسلام براى کسانى که به هر دلیلى نمى توانند یا نمى خواهند ازدواج دائم داشته باشند، الگوى ازدواج موقت را ارائه داده است تا هم در آن، مشروعیت الهى باشد و هم مقبولیت اجتماعى و این از ویژگى هاى یک دین کامل و فرازَمانى است. کارکردهاى خانواده یکى از مباحث مهم پیرامون خانواده، بیان کارکردهاى این نهاد مهم اجتماعى است. با توجه به این که نهادهاى اجتماعى بدین دلیل به وجود مى آیند که به نیازهاى بشر پاسخ گویند و آنان را برآورده سازند، سؤال این است که خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعى مؤثر، چه نیازهایى را براى بشر برآورده مى سازد. در این جا به نمونه هایى از کارکرد خانواده اشاره مى کنیم. ۱. تنظیم رفتار جنسى و زاد و ولد: انسان نیز به مانند موجودات دیگر، نیاز جنسى اى دارد که باید برآورده شود. از سوى دیگر، در نهاد بشر، نیاز به تولید مثل براى بقاى نسل، وجود دارد. این دو نیاز، انسان را وا مى دارد تا براى خود جنس مخالفى را برگزیند؛ امّا رفع این نیاز از هر طریق و به هر صورت و با هر جنس مخالفى امکان پذیر نیست. از این رو، جامعه در تنظیم روابط جنسى، مسئولیت دارد. مثلاً جامعه مى تواند با تشویق روابط جنسى مشروع و مقبول، شکل صحیح ارضاى نیاز جنسى را به افراد جامعه نشان دهد. ۲. مراقبت از کودکان و افراد سالمند و ناتوان: بدون شک در هر خانواده اى، تعدادى از اعضا، توانایى مراقبت و محافظت از خود را ندارند. مثلاً کودکان و افراد خردسال که هنوز درک درستى از خوب و بد و آسیب ها ندارند، همیشه در معرض خطرند. برخى افراد هم در خانواده هستند که توانایى عقلى دارند و از خوب و بد، درک درستى دارند، امّا به دلائلى چون پیرى و ناتوانى هاى جسمى و معلولیت ها، به درستى نمى توانند از خود مراقبت کنند. مراقبت و محافظت از این گونه افراد نیز برعهده خانواده نهاده شده است. این امر در گذشته – که هنوز سازمان هاى رسمى اى چون بهزیستى و خانه سالمندان به وجود نیامده بود – از کارکردهاى برجسته نهاد خانواده بوده است. ۳. جامعه پذیر کردنِ فرزندان: جامعه پذیرى، فرایندى است که انسان ها از طریق آن شیوه هاى زندگى جامعه شان را یاد مى گیرند، شخصیتى کسب مى کنند و آمادگى عملکرد به عنوان عضو یک جامعه را پیدا مى کنند. در سراسر تاریخ، خانواده، همواره عاملى اصلى جامعه پذیر کردن فرزندان بوده است. پس از تولد کودک، خانواده براى یک دوره زمانى طولانى، تنها گروهى است که با کودک تماس گسترده اى دارد. از این رو، خانواده نقش برجسته اى در شکل گیرى رویکردها، ارزش ها و باورداشت هاى کودک برعهده دارد و بر نوع روابطى که او با عوامل و نهادهاى دیگر اجتماعى برقرار مى کند، تأثیر مى گذارد. ۴. تثبیت جایگاه و منزلت اجتماعى فرد: هر جامعه اى، نظامى از قواعد تبارى را براى تعیین جایگاه و منزلت اجتماعى متناسب کودکان به کار مى بندد و از این طریق، خویشاوندان و خانواده فرد را مشخص مى سازد. سه نوع قاعده تنظیم تبار در جوامع بشرى وجود دارد که عبارت اند از: ۱. پدرتبارى (که برحسب آن کودک با یک گروه نَسَبى مذکّر پیوند مى یابد. ) ۲. مادرتبارى (که بر اساس آن، کودک با یک گروه نَسَبى مؤنث، رابطه نَسَبى پیدا مى کند. ۳. دوسوتبارى (که بنابر آن، یک کودک، هم با یک گروه نَسَبى مذکّر و هم یک گروه نَسَبى مؤنّث، پیوند نسبى پیدا مى کند). ۸ ۵. امنیت اقتصادی: در بسیارى از جوامع سنّتى (مبتنى بر کشاورزی)، خانواده از نظر اقتصادى، هم یک واحد تولیدى است و هم مصرفی. خانواده در این نوع جوامع، مسئول برآوردن نیازهاى اقتصادى اعضایش است. خانواده در جوامع سنّتى به عنوان یک واحد یکپارچه، به صورت دسته جمعى، کالاها و خدمات مورد نیاز اعضایش را تولید مى کند و براى کسانى که توانایى کارکرد ندارند، وسائل ضرورى زندگى را فراهم مى سازد. دگرگونى در کارکردهاى خانواده واحد خانواده در جوامع صنعتى، تنها مصرف کننده کالاها و خدمات است. در این گونه جوامع، خانواده، بسیارى از کارکردهایش را به نهادهاى اجتماعى دیگر، واگذار کرده است. در جامعه صنعتى، به خاطر تخصصى شدن کار، هر شخص، کارکرد اقتصادى ویژه اى دارد (دیگر خبرى از کار و تولید واحد در خانواده نیست). کارکرد اجتماعى کردنِ کودکان پس از سن شش سالگى نیز از خانواده گرفته شده، به مدرسه واگذار مى شود. بسیارى از کارکردهاى اقتصادى نیز از خانواده گرفته شده اند. بدین گونه که حکومت از طریق برنامه هاى رفاهى، تأمین اجتماعى، تأمین مسکن و خدمات بهداشتى و … بیشتر مسئولیت هاى تأمین آسایش و رفاه ناتوانان و سالمندان را به عهده گرفته است. کارکرد حفاظتى نیز از خانواده گرفته شد، به دولت واگذار شده است. آموزش هاى مذهبى نیز – که روزى در دست خانواده بود – امروزه برعهده مؤسّسات مذهبى (چون حوزه هاى علمیه و کانون هاى مساجد و هیئت هاى مذهبى و …) گذاشته شده است. امّا با همه اینها، خانواده (این نهاد پایدار و کهن انسانی) هنوز که هنوز است، کارکردهاى مهمى چون: حمایت هاى عاطفى و احساسى دارد که هیچ نهاد اجتماعى دیگرى توان برآوردن آنها را ندارد. هنوز هیچ سازمان رسمى اى پیدا نشده است که نیازهاى عاطفى و احساسى انسان را برآورده سازد و این جز از نهاد خانواده برنمى آید. اسلام نیز یکى از اهداف تشکیل خانواده را آرامش روانى و سکون روحى انسان ها بیان مى کند. «از نشانه هاى خدا این است که از جنس خودتان همسرانى را آفرید تا در کنار آنها به آسایش برسید»9 و شاید همین کارکرد مهم است که نهاد خانواده را در مقابل امواج سهمگین صنعتى شدن و تجدّد خواهى و نوگرایى، همچنان محکم و پابرجا نگاه داشته است. دگرگونى در ساختار خانواده سه عامل مهم، دگرگونى در شکل و ساختار خانواده در جوامع نوین صنعتى را سبب شده است. الف – کوچک شدن حجم خانواده که به چند عامل بستگى دارد: ۱. دگرگونى در نقش فرزندان است که خود، پیامد گذر از یک جامعه سنتى به یک جامعه صنعتى است. در جامعه سنتى، داشتن فرزند براى کار در مزرعه، نیازى ضرورى بود؛ امّا در جامعه شهرى و صنعتى، فرزندان، بیشتر بار خاطرند تا یار شاطر. ۲. بالا رفتن سطح آموزش. جامعه شناسان کشف کرده اند که زوج هایى که تحصیلات بالایى دارند، در مقایسه با زوج هایى که تحصیلات کمترى دارند، کمتر به فرزندآورى گرایش دارند. ۳. دسترسى آسان به وسائل ضدباردارى، به افراد، این امکان را داده است که بر تعداد فرزندان خود، کنترل داشته باشند. ب – تغییر نگرش به طلاق: این که طلاق براى پایان دادن به زندگى زناشویى به صورت روش پذیرفته شده و قابل دفاعى درآمده است، دگرگونى هایى در ساختار خانواده به وجود آورده است. ج – تغییر در نقش زنان و مردان: دگرگونى در نگاه به نقش زن و مرد (خصوصاً زن) عامل دگرگونى در ساختار خانواده شده است. روز به روز، تعداد زنانى که کار مى کنند و در درآمد زندگى سهیم اند و در خانواده، اقتدارى به هم مى زنند،رو به افزایش است و استقلال اقتصادى زنان، آستانه تحمّل زنان را پایین آورده است. آنان خود را بى نیاز از سایه مرد مى بینند؛ از این رو، بیشترین طلاق، در بین این گونه زنان، به وقوع مى پیوندد. ۱۰ اسلام و خانواده اسلام به خانواده، عنایتى ویژه دارد و آن را محبوب ترین بنا، در نزد پروردگار مى داند۱۱. خانه و خانواده تا حدى مقدس است که کسى حق ندارد سرزده وارد آن بشود۱۲. اسلام، تشکیل خانواده را برابر با احراز نصف دین مى داند۱۳ و عبادت فرد داراى خانواده را برتر از عبادت افراد مجرّد مى داند۱۴. در اسلام، اساس حیات خانوادگى بر مبناى اُنس و محبت و مدارا و گذشت و تفاهم و همدلى است. روابط زن و شوهر، بر مبناى ایمان و اخلاق و وظیفه آنها در میان خانواده، حفظ قداست هاست. قرآن کریم، زن و مرد را لباس یکدیگر مى داند که هم موجب آراستگى همدیگرند و هم مکمّل هم، و رازدار و عیب پوش هم!۱۵ ——————————————– پى نوشت ها : ۱. درآمدى بر جامعه شناسى، بروس کوتن، ترجمه: محسن ثلاثى، تهران: نشر توتیا، ۱۳۷۵، ص۱۲۷. ۲. همان، ص۱۲۸. ۳. همان، ص ۵۷ و ۵۸. ۴. اسلام و جامعه شناسى خانواده، حسین بستان، قم: پژوهشکده حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۳، ص۵۷. ۵. جامعه شناسى، آنتونى گیدنز، ترجمه: منصور صبورى، تهران: نشر نى، ۱۳۷۶، ص۴۳۶. ۶. اسلام و جامعه شناسى خانواده، ص۵۹. ۷. همان، ص۶۱. ۸. درآمدى بر جامعه شناسى، ص۱۳۲. ۹. سوره روم، آیه ۲۱. ۱۰. درآمدى بر جامعه شناسى، ص۱۳۴. ۱۱. میزان الحکمه، ج۴. ص۲۷۱. ۱۲. سوره نور، آیه ۲۷. ۱۳. میزان الحکمه، ج۴، ص۲۷۲. ۱۴. همان، ص۲۷۳. ۱۵. سوره بقره، آیه ۱۸۷.
منبع : نشریه حدیث زندگى، مرداد و شهریور ۱۳۸۴، شماره ۲۴،

















هیچ نظری وجود ندارد