مقدّمه
نقش تعيينكننده زن در بقاء و رشد جامعه بشرى هميشه مورد توجّه مثبت و منفى انديشمندان، سياستمداران، مديران و رهبران جوامع بوده است. تاريخ، گوياى اين واقعيت است كه زن در كنار مرد در تمدّن بشرى ـ مستقيم و غير مستقيم ـ نقشآفرين بوده است ولى از ديرزمان و با انگيزههاى مختلف از حقوق الهى و انسانى خود محروم گرديده است. تاريخ، اين حقيقت را در سينه خود ثبت كرده است كه پيامبران و اولياى الهى هم در احقاق حقوق و هم در ايفاى نقش سالم و سازنده زنان، برترين جريانسازى و هدايت را داشتهاند.
راز تفاوتها
آنچه بيشتر موجب شده تا نقش اصيل و سازنده زن در جوامعْ ناديده گرفته شود، برداشت ناصحيح از تفاوتهاى طبيعى زن با مرد است كه همانا حكمت و تدبير الهى در خلقت اين دو موجود است. همانگونه كه نيازهاى بشر در سنين مختلف، متفاوت مىباشد مثلاً غذاى او در كودكى با دوره جوانى و بزرگسالى فرق دارد و خداوند براى او غذايى متناسب با رشد و سنّ او در طبيعت فراهم ساخته است، حقوق فردى و اجتماعى او را نيز از بزرگسالان ممتاز كرده است. و همانگونه كه نيازهاى طبيعى و مادّى كودك با نيازهاى حقوقى و معنوى وى هماهنگ است، همه آنها با نيازهاى بزرگسالى نيز متفاوت است. و اين تفاوتها همه لازمه آفرينش و همراه با عدالت و در مسير «نظام احسن» است. (مسلّماً ما انسان را در بهترين شكل و نظام آفريديم.)(1)
و همانگونه كه تفاوت سليقهها و استعدادها ميان انسانها در چرخش نظام اجتماعى امرى ضرورى است، نوع انسانى نيز در دو صنف زن و مرد تشكيل شده است و هر يك از اين دو صنف نيازهاى مخصوص به خود را دارند و در عين اشتراك در بسيارى از امور، تفاوتهاى روشنى نيز از نظر خلقت ميان آنها به چشم مىخورد. با نگاهى به پيشينه اين موضوع، به روشنى مىتوان دريافت كه ريشه ستمهايى كه بر زن رفته است، ناشى از عدم معرفت به اين تفاوتها و يا دستآويز قرار دادن همين تفاوتها براى ستم بر زنان و بلكه ستم بر كلّ بشر بوده است.
تساوى زن و مرد در هويّت انسانى و حتّى در خطابهاى الهى و دريافت پاداش يا عذاب كه توسّط پيامبران به بشر رسيده است مانع از اختلاف روحى، روانى و جسمى زن و مرد نيست. زن و مرد در عين اشتراك در هويّت انسانى، از تفاوتهاى عميق روحى و روانى نيز برخوردارند و به تبع آن، بخشى از مسؤوليتهاى فردى و اجتماعى آنان نيز متفاوت و متمايز خواهد بود و اين، همان چالش بزرگ ميان زنان و مردان و حتّى گاه ميان خود زنان بوده است.
تكريم بانوان
در آموزههاى اسلام، ميان جنس مذكّر و مؤنّث، پسر و دختر، آنچه ملاك سنجش است در يك نگاه كلّى «تقوا» است. قرآن كريم خطاب به مردان و زنان مىفرمايد: «اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم، و تيرهها و قبيلهها قرار داديم، تا يكديگر را بشناسيد، ولى گرامىترين شما نزد خداوند، باتقواترين شماست. خداوند دانا و خبير است.»(2)
يعنى معيار خوب و بد بودن، «قُرب» و «بُعد» الهى است و در اينباره هيچ فرقى ميان انسانها از نظر جنسيّت نيست. بىترديد با آنكه بسيارى از اوصاف، تكاليف و حتّى حقوقى كه در قرآن كريم براى اهل ايمان ذكر شده است ـ چه در حوزه عبادات، اقتصاد، اخلاق و غيره ـ مشترك ميان مردان و زنان مؤمن است و هر كسى كه در اين اوصاف و تكاليف از ديگرى سبقت بگيرد، از پاداش الهى برخوردار و نزد خداوند محبوبتر خواهد بود. «پاداش هيچ كسى از بين نمىرود خواه مرد باشد يا زن.»(3)
در برخى آيات نيز اوصاف، نشانهها و تكاليفى آمده است كه مستقلاً براى زنان است. قرآن كريم كه قانون اساسى اسلام است، به احياء و اصلاح جايگاه زن در جامعه پرداخته است. و به حقيقت، تحوّلى مثبت و شگرف در تكريم شخصيت و حقوق زنان پديد آورده است و با دقّت در آيات قرآن روشن مىشود كه اين تحوّل و تكريم، همه در سير «نظام اجتماعى احسن» قابل تبيين و شكلگيرى است. آغاز اين تحوّل و حركت شگرف را در پديده شوم زنده به گور كردن دختران مىتوان يافت. زنده به گور كردن دختران در دوران جاهليّت، عمق تحقير شخصيت زن را هويدا مىسازد و مبارزه اسلام با اين پديده شوم، اوج تكريم و تجلّى ارزشهاى والاى انسانى زن را پديدار مىكند.
سيماى جاهليّت
سنّت «دختركشى» كه بين مردم قبل از اسلام امرى عادّى بود، با برخورد و عكسالعمل شديد قرآن مواجه گرديد. در چند جاى قرآن، اين حركت جاهلى با شدّت محكوم و از مظلوميّت و معصوميّت دختران دفاع شد. قرآن كريم در سوره «نحل» خشم مردم را از داشتن دختر بيان مىكند و زنده به گور كردن دختران را توسّط پدران، بازگو مىنمايد: «هرگاه به يكى از آنها بشارت دهند دخترى نصيب تو شده، چهرهاش (از فرط ناراحتى) سياه مىشود و آكنده از خشم مىگردد. از قوم و قبيله خود متوارى مىگردد (و نمىداند) آيا او را با قبول ننگ، نگهدارى و يا در خاك پنهانش كند»؟(4)
داستان وئاد (دختران زنده به گور شده) پر از حوادث بسيار دردناك است؛ از جمله اين حادثه:
مردى خدمت پيامبر آمد، اسلام آورد، اسلامى راستين؛ روزى خدمت رسول خدا صلىاللهعليهوآله رسيد و سؤال كرد: آيا اگر گناه بزرگى كرده باشم، توبه من پذيرفته مىشود؟ فرمود: خداوند توّاب و رحيم است. عرض كرد: اى رسول خدا! گناه من بسيار عظيم است. فرمود: واى بر تو! هر قدر گناه تو بزرگ باشد، عفو خدا از آن بزرگتر است. عرض كرد: اكنون كه چنين مىگويى بدان: من در جاهليّت به سفر دورى رفته بودم، در حالى كه همسرم باردار بود، پس از چهار سال بازگشتم، همسرم به استقبال من آمد، نگاه كردم دختركى در خانه ديدم، پرسيدم: اين دختر كيست؟
گفت: دختر يكى از همسايگان است! من فكر كردم ساعتى بعد به خانه خود مىرود امّا با تعجّب ديدم نرفت، غافل از اينكه او دخترمن است و مادرش اين واقعيّت را مكتوم مىدارد، مبادا به دست من كشته شود. سرانجام گفتم: راستش را بگو، اين دختر كيست؟ گفت: به خاطر دارى هنگامى كه به سفر رفتى باردار بودم؛ اين، نتيجه همان حمل است و دختر تو است. آن شب را با كمال ناراحتى خوابيدم، گاهى به خواب مىرفتم و گاهى بيدار مىشدم، صبح نزديك شده بود، از بستر برخاستم و كنار دخترك رفتم، در كنار مادرش به خواب رفته بود، او را بيرون كشيدم و بيدارش كردم و گفتم همراه من به نخلستان بيا، او به دنبال من حركت مىكرد تا نزديك نخلستان رسيديم؛ من شروع به كندن حفرهاى كردم و او به من كمك مىكرد تا خاك را بيرون آورم، هنگامى كه حفره تمام شد، من زير بغل او را گرفتم و در وسط حفره افكندم. (در اين هنگام هر دو چشم پيامبر صلىاللهعليهوآله پر از اشك شد) سپس دست چپم را به كتف او گذاشتم كه بيرون نيايد و با دست راست، خاك بر او افشاندم! و او پيوسته دست و پا مىزد و مظلومانه، فرياد مىكشيد: پدر جان! چه با من مىكنى؟ در اين هنگام، مقدارى خاك بر روى من ريخت، او دستش را دراز كرد و خاك را از صورت من پاك نمود ولى من همچنان قساوتمندانه خاك بر روى او مىريختم، تا آخرين نالههايش در زير قشر عظيمى از خاك محو شد!
در اينجا پيامبر صلىاللهعليهوآله در حالى كه بسيار ناراحت و پريشان بود و اشكها را از چشم پاك مىكرد، فرمود: «اگر نه اين بود كه رحمت خدا بر غضبش پيشى گرفته، لازم بود هر چه زودتر، انتقام از تو بگيرد.»(5)
مسأله تحقير شخصيت زن و دختران به همين جا پايان نمىپذيرفت و تا آنجا پيش رفته بود كه اصلاً نَسَب را به مرد مربوط مىدانستند و مادر را تنها ظرفى براى نگاهدارى و پرورش جنين محسوب مىكردند چنانچه در اشعار خود چنين مىسرودند: فرزندان ما، فرزندان پسران ما هستند و اما فرزندان دختران ما، فرزندان مردان بيگانهاند.
مفسّران و مورّخان در اينكه انگيزه عرب جاهلى از اين عمل حيرتانگيز و منحط، چه بوده است؟ مطالب فراوانى گفته و نوشتهاند از جمله: جنگها و به اسارت رفتن دختران و در نتيجه، جريحهدار شدن غيرت آنان و يا عدم توان و كارايى دختران در توليد؛ امّا آنچه اهميّت دارد، برخورد قرآن كريم با اين پديده و سنّت زشت است و چه قدر هنرمندانه و ظريف حالات روحى پدران را بيان مىكند كه خودِ اين شيوه بيان حادثه، حكايت از نكوهش جدّى و عميق اين عمل زشت دارد.
در سوره «تكوير» نيز جريان زنده به گور شدن دختران را به گونهاى جانسوز و تكان دهنده و در جملاتى كوتاه بيان مىكند، آنجا كه مىفرمايد: «در آن هنگام كه از دختران زنده به گور شده پرسيده مىشود: به كدامين گناه كشته شدند»(6) قرآن كريم با قرار دادن اين پرسش از پرسشهاى قيامت و حسابرسى روز رستاخيز، بر اهميّت اين مسأله افزوده است؛ آنگونه كه امينالاسلام طبرسى، در مجمعالبيان در ذيل اين آيات مىفرمايد: «توجّه خطاب به دختران قربانى در قيامت به جاى پدران آنان كه عامل جنايت و در واقع قاتل بودهاند، حاكى از نوعى تعريض و توبيخ نسبت به آنان است. گويا آنها به قدرى پست و بىارزش هستند كه حتّى ارزش مخاطب بودن براى بازپرسى را ندارند.»
جايگاه دختر در انديشه عترت
در عصر كنونى كه جاهليّت با چهره جديد و مدرن رخ نموده است ـ به ويژه جامعه غربى كه در اوج تحقير و بهرهكشى از زنان و دختران به سر مىبرد و تلاش مىكند با قانونمند كردن ضدّ ارزشهاى خود براى ديگر جوامع و فرهنگها، فشارهاى فراوان را به خصوص بر مسلمانان وارد سازد ـ توجّه به جايگاه دختران در سخن و سيره معصومان عليهمالسلام داروى شفابخش روزگار ماست. در اين نوشتار، نمونههايى از رفتار و سخن آن بزرگواران را مىخوانيم.
پيامبر صلىاللهعليهوآله و دخترش فاطمه
در عصرى كه جهان، غرق در جهل و نادانى، ظلم و ستم، غارتگرى و وحشيگرى به سر مىبرد، و به اين زندگى افتخار و مباهات مىكرد، خداوند پيامبرى را برانگيخت كه «رحمة للعالمين» بود و منجى انسانها از سياهى، او هم با شرك و بتپرستى مبارزه كرد و هم با سنّتها و ضدّ ارزشهايى همچون تحقير و زنده به گور كردن دختران.
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله اين رسالت عظيم را، هم در سخن و هم در عمل انجام مىداد. آن حضرت در برخورد با دخترش فاطمه عليهاالسلام همگان را به حيرت وامىداشت. دست دخترش فاطمه عليهاالسلام را مىبوسيد و مىفرمود: «پدرش فداى او باد.»(7) و زمانى كه حضرت عازم سفر بود فاطمه عليهاالسلام آخرين كسى بود كه پيامبر از او خداحافظى مىكرد و در بازگشت نيز زودتر از هر كسى به ديدن وى مىرفت و مىفرمود: «بوى بهشت را از دخترم فاطمه استشمام مىكنم.»(8) رسول مكرّم اسلام صلىاللهعليهوآله با اين سخنان و برخورد عملى با دختر خود، علاوه بر شناساندن مقام و عظمت اهلبيت عليهمالسلام و تأكيد بر ادامه سلسله ولايت و امامت از طريق دختر خود، مىخواستند به تمامى انسانها ثابت كنند كه در آخرين دين الهى، «دختران و زنان» از كرامت و جايگاه خاصّى برخوردارند. و به حق مىتوان پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله را بنيانگذار تكريم دختران و زنان دانست. در حديثى نقل شده است كه به رسول گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله خبر دادند، خداوند به وى دخترى عطا كرده است؛ حضرت نگاهى به اصحابش كرد، آثار ناخشنودى را در چهره آنان نمايان ديد. لذا فرمود: «اين، چه حالتى است كه در شما مىبينم؟ خداوند گُلى به من داده است كه آن را مىبويم و (اگر نگران روزى او هستيد) روزى او با خداست.»(9) آن حضرت با آنكه پسرى براى او نماند ولى هرگز شنيده نشد كه اظهار گلايه كند.
دختر؛ هديه الهى
در سيره امامان معصوم عليهمالسلام نيز اگر كسى از داشتن فرزند دختر احساس ناخشنودى مىكرد، آن بزرگواران با آنان برخورد مىكردند و سعى داشتند تا رسوبات جاهلى را از ذهن آنان پاك كنند. در حديثى چنين نقل شده كه فردى از ياران امام جعفر صادق عليهالسلام دختردار شد، حضرت نزد او رفت، ديد خشمگين است، فرمود: «اگر خداوند به تو وحى كند كه آيا مىخواهى چيزى را من براى تو انتخاب كنم يا تو براى خودت انتخاب مىكنى؟ چه پاسخ مىدهى؟» آن مرد گفت: به خدا عرض مىكنم: آنچه را تو برايم بپسندى و انتخاب كنى، مىپسندم. امام صادق عليهالسلام فرمود: «اكنون خداوند فرزند دختر را براى تو انتخاب كرده است.» سپس فرمود: «آن عالم و ولىّخدا (خضر عليهالسلام ) كه همراه موسى عليهالسلام بود و آن پسر بچه را كشت، خداوند از قول او فرمود: ما آن پسر را كشتيم چراكه بيم آن بود پدر و مادرش را به طغيان و كفر وادارد، از اين رو خواستيم پروردگارشان به جاى او فرزندى پاكتر و با محبّتتر به آن پدر و مادر بدهد.»10 امام صادق عليهالسلام در ادامه فرمود:«خداوند به آن دو، دخترى عنايت كرد كه از او و نسل وى هفتاد پيامبر به دنيا آمدند.»(11)
گاه مىشد كه افرادى از امامان عليهمالسلام براى داشتن فرزند پسر دعايى طلب مىكردند، امّا معصومان عليهمالسلام دختر را براى آنان مىپسنديدند. به عنوان نمونه در حديثى آمده است: يحيى بن زكريا ـ از اصحاب امام هادى عليهالسلام ـ نامهاى به آن حضرت نوشت و عرض كرد: همسرم باردار است، دعا كن خداوند پسرى روزىام گرداند! امام عليهالسلام در پاسخ او نوشت: «چه بسا دخترى كه از پسر بهتر است.»(12)
در تاريخ مىخوانيم كه گاه برخى از پيامبران، از خداوند درخواست فرزند دختر مىكردند تا از رأفت و دلسوزى او بهرهمند شوند. به عنوان مثال حضرت ابراهيم عليهالسلام از خداوند تقاضا كرد به وى دخترى عنايت فرمايد تا بعد از مرگش براى او گريه كند.(13)
از چشمهسار نور
در فرهنگ اهلبيت عليهمالسلام كه ريشه در وحى و كلام الهى (قرآن) دارد، زنان و دختران از جايگاه خاصّى برخوردارند. تعابير زيبا و بلندى كه براى دختران به كار گرفته شده است، حاكى از اين موضوع است. در سخنان معصومان عليهمالسلام از دختران با واژههايى چون: ريحانه (گل)، قوارير (بلورها)، و حسنه (نيكى) ياد شده است؛ كه هر يك، نشان از امتياز و ويژگى خاصّ طبيعى و روحى دختران دارد. در اينجا به برخى از سخنان معصومان عليهمالسلام اشاره مىكنيم:
ميزان سنجش مردان
رسول گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله ميزان سنجش و ارزش مردان را در نوع برخورد و تعامل با زنان و دختران مىداند. لذا مىفرمايد:
«بهترين شما (مردان) كسى است كه براى زنان و دخترانش بهترين باشد.»(14)
محبّت الهى بر دختران
امام رضا عليهالسلام مىفرمايد: «خداوند بر زنان و دختران مهربانتر است تا بر مردان و پسران.»(15)
آنچه از اين حديث شريف برمىآيد، درسى است كه به خانواده و جامعه داده مىشود كه چه الگويى بالاتر از خداوند است كه بتوان به آن اقتدا كرد. و اين ارتباط مهربانتر بودن نسبت به زنان و دختران را بايد از خداوند عليم و حكيم آموخت؛ چرا كه اين مهربانى بىشك هماهنگ و بر اساس فطرت و جسم و روح دختران است.
مجالست با پيامبر صلىاللهعليهوآله در بهشت
پاداش همنشينى با اولياى خدا ـ به ويژه پيامبران و بالأخص اشرف مخلوقات، نبىّ گرامى اسلام ـ آن هم در بهشت، امتيازى است كه بنابر نقل روايات به اشخاص و گروههاى خاص و بلندمرتبهاى تعلّق دارد. از جمله، اين امتياز بزرگ نصيب كسانى مىشود كه دخترانى را در نزد خود سرپرستى كنند.
رسول گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: «هر كس سه خواهر يا سه دختر شايسته داشته باشد و به آنان نيكى و احسان نمايد، من و او در بهشت همانند اين دو انگشت (اشاره به انگشتان سبّابه و وسطى) در كنار يكديگر خواهيم بود.»
راوى پرسيد: اى رسول خدا! اگر دو نفر سرپرستى شوند، چه؟ فرمود: همان پاداش را دارد. راوى پرسيد: اگر يك نفر سرپرستى شود، باز هم همان پاداش را دارد؟ فرمود:
آرى.(16)
دختران را نكشيد
تعبير بسيار زيبا و بلندى كه در سخن امام سجّاد عليهالسلام است، حاكى از ارزشها و لطافتهاى روحى و روانى دختران است كه تنها مىتوان در سخن بزرگمردى چون امام سجّاد عليهالسلام آن را يافت. آن حضرت مىفرمايد: «زنان چون بلورند، آنها را نشكنيد.»(17)
رحمتهاى الهى
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمود: «خانهاى كه در آن دخترانى وجود داشته باشند، هر روز دوازده بركت از آسمان بر آن خانه نازل مىشود و رفت و آمد ملائكه از آن خانه قطع نمىشود و براى پدر در هر شب و روز، عبادت يك سال را مىنويسند.»(18)
شادى دختران
رسول اكرم صلىاللهعليهوآله فرمود: «كسى كه از بازار هديهاى بخرد و آن را براى خانوادهاش ببرد، مانند كسى است كه صدقاتى را براى افراد مستمند مىبرد، پس بايد هنگام تقسيم هديه دختران را مقدّم بدارد؛ زيرا كسى كه دخترش را شاد كند، مانند آن است كه بردهاى از فرزندان حضرت اسماعيل عليهالسلام را خريده و در راه خدا آزاد كرده است.»(19)
همچنين مىفرمايد: «هدايا را در ميان فرزندان به عدالت تقسيم كنيد. اگر من مىخواستم فضيلتى را (در تقسيم هديه ميان دختر و پسر) در نظر بگيرم، دختران را (در دادن هديه) مقدّم مىداشتم.»(20)
نشانه سعادت
رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرمود: «از نشانههاى سعادت و نيكبختى زن آن است كه نخستين فرزندش دختر باشد.»(21)
دختران حسناتاند
امام صادق عليهالسلام فرمود: «پسران، نعمت خداوند هستند ولى دختران، حسنات الهى مىباشند. خداوند از نعمت سؤال مىكند و به حسنات پاداش مىدهد.»(22)
رزق و روزى دختران
پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله فرمود: چون شب معراج از سدرةالمنتهى گذشتم، از جانب پروردگار خطاب آمد: «اى محمّد! به دختردارها بگو بر اين نونهالان غمگين و دلتنگ نباشند، من همانگونه كه آنان را آفريدم، خود روزىشان را مىدهم.»(23)
بانگ فرشتگان
امام صادق عليهالسلام فرمود: «هنگامى كه دخترى به دنيا مىآيد، خداوند فرشتهاى را مأمور مىكند تا بال خود را بر سر و سينه نوزاد دختر بگستراند و بگويد: او دخترى ناتوان و ضعيف است؛ هر كس او را كمك كند، تا روز قيامت مورد توجّه خداوند خواهد بود.»(24)
بركات اخروى و دنيوى
رسول گرامى صلىاللهعليهوآله فرمود: «بهترين فرزندان، دختران هستند. هر كس يك دختر را سرپرستى كند، خداوند متعال او را از آتش دوزخ دور نگه مىدارد و آن كس كه دو دختر را سرپرستى كند، خداوند او را داخل بهشت مىكند و كسى كه سه دختر، يا سه خواهر را سرپرستى كند، جهاد در راه خدا و صدقه دادن از او برداشته مىشود.»(25)
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمود: «چه فرزند خوبى است دختر! هم پرمحبّت است، هم كمك كار، هم مونس است و هم پاك و پاك كننده.»(26)
پدر دختران
امام صادق عليهالسلام در عظمت دختردارى فرمود: «رسول خدا صلىاللهعليهوآله (كه اشرف مخلوقات عالم است) خود، پدر چند دختر بود.»(27)
پىنوشتها:
1. تين / 4.
2. حجرات / 13.
3. آلعمران / 195.
4. نمل / 58 و 59.
5. تفسير نمونه، ج 11، ص 272.
6. تكوير / 8 و 9.
7. امالى، صدوق، ص 141.
8. فرائد السّمطين، ج 2، ص 61.
9. وسائل الشّيعه / ج 15، ص 102.
10. كهف / 81.
11. ر. ك: سفينةالبحار، ج 1، حرف «باء» و «نون».
12. همان، حرف «باء».
13. بحارالانوار، ج 101، ص 99.
14. نهج الفصاحه، ح 1522.
15. وسائل الشّيعه، ج 15، ص 104.
16. بحارالانوار، ج 101، ص 100.
17. مكارم الاخلاق، ج 1، ص 240.
18. جامع الاخبار، سبزوارى، ص 285.
19. وسائل الشّيعه، ج 15، ص 227.
20. نهجالفصاحه، ح 1728.
21. بحارالانوار، ج 101، ص 98.
22. وسائل الشّيعه، ج 21، ص 367.
23. همان، ج 15، ص 103.
24. همان، ص 105.
25. بحارالانوار، ج 101، ص 91.
26. همان، ص 98.
27. وسائل الشّيعه، ج 15، ص 102.

















هیچ نظری وجود ندارد