مطالب پیشرو وصفی از سجایا و خصایل نیکوی امام علی بن ابیطالب(ع) به نقل از یکی از اصحاب اوست. این سجایا و صفات را حبهًْ بن جوین عُرنی، از یاران امام در وصف دقیق و جامع از سیره آن حضرت روایت کرده، که در کتاب «الدر النظیم فی مناقب الائمهًْ اللهامیم» آمده است. راوی ابتدا صفات و خصایل معنوی را ذکر نموده و سپس صفات و خصایل مثبت اخلاقی شامل فضایل و مناقب را با دقت برشمرده و در پایان سیرهی عملی حضرت در رفتارهای فردی، اجتماعی و سیاسی را متذکر شده است.
مقدمهشیخ جمالالدین یوسف بن حاتم شافعی صاحب کتاب «الأربعین فی فضائل امیرالمؤمنین(ع)» طبق تأیید سید محسن امین عاملی در «اعیان الشیعه»، عالمی بزرگ، فاضل، فقیه و عابد بوده است.او آثار علمی فراوانی از خود به جای گذاشته است؛ از جمله آثار گرانقدر او کتاب نفیس «الدر النظیم فی مناقب الائمهًْ اللهامیم» است که ما سیرهی اخلاقی و عملی امیرمؤمنان امام علی(ع) را از این کتاب با ترجمهی استاد صادق آیینهوند به محضر خوانندگان گرامی تقدیم میکنیم. گفتنی است اوصاف، خصال و بیان سیرهی امام علی(ع) با همین عبارات در کتب دیگری همچون «مقتل الامام امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع)»، تألیف عبدالله بن محمد بن عبید (ابن ابی الدنیا) تحقیق آیتالله محمّد باقر محمودی& و «اعیان الشیعه»، تألیف سید محسن امین عاملی از صحابی بزرگ امام علی(ع) به نام حبهًْ بن جرین عرنی نیز نقل شده است.
متن سیرهشادی آن حضرت در چهره نمایان و اندوهش در دل نهان بود.سینهاش از همه گشادهتر [بیش از همه شرح صدر داشت] و در مهار نفس از همه تواناتر بود.نه کینهورز بود، نه رشک بر.در گفتار نه حملهور بود و نه ناسزاگو.نه عیبجو بود، نه غیبتگو.سرزنش را ناپسند میدانست.غم انجام رسالت همدم او بود و اندوهی دراز داشت.با وقار بود و پیوسته ذکر خدا را بر لب داشت.شکیبا بود و عظمت وجود خویش را پنهان میکرد.بر بینیازی خود شادمان بود.خوشخُلق بود و بهرهبردن از وجودش سهل مینمود.وقاری استوار داشت.بیآزار بود؛ نه تهمتزن بود و نه پردهدر.اگر لب به خنده میگشود، از حد وقار فراتر نمیرفت.چون خشمگین میشد، خشم چیزی از هیبتش نمیکاست.خندهاش تبسم، پرسشش تعلّم، پیجوییاش تفهم بود.دانشش بیکران، بردباریاش بسیار و دلسوزیاش فراوان بود.بخل نمیورزید، (برای دنیا) تنگدل نمیشد و غم نهان را آشکار نمیکرد.در داوری، از حق دور نمیافتاد و در بیان دانش از صواب فاصله نمیگرفت.پُر صلابت بود و در همان حال، معاشرت با او شیرینتر از عسل بود.نه آزمند بود و نه ناشکیبا و نه درشتخو.سود نارسان نبود.نه درون انداز بود و نه برون پردازِ ظاهرساز.بیهیچ درشتخویی، پیوسته صلهی رحم میکرد.بیآنکه به اسراف گراید میبخشید.در پیوستن، نیکوکردار و در گسستن، بزرگ رفتار بود.به گاه خشم، از مدار عدل بیرون نمیرفت.اگر آهنگ مصاحبتش میکردی، رفیق شفیق بود.در دوستی خالص، در پیمان استوار و به آن وفادار بود.پایمرد بود و پیوند دهنده.بردبار بود و بیدردسر.از خدای (عزّ وجلّ) خشنود بود.به آزار رسان خویش سخت نمیگرفت.در آنچه به او ربط نداشت، وارد نمیشد.فضل فراوان داشت و بیان راست.در خوراک به اندک اکتفا میکرد.در بهره بردن از دنیا به کمترین میل داشت.زیانش اندک و خیرش فراوان بود.اگر از او میخواستند، میبخشید.چون به او توهین میشد، از آن در میگذشت.اگر از او میبریدند، او میپیوست.دانشش را در اختیار مردم مینهاد.پیوسته با پروردگارش انس داشت.بر خلاف اهل دنیا که از بلا هراس دارند، خود را به بلا میافکند.پیوسته به حق امر میکرد و از سر راستی سخن میراند.در آنچه به خدا مربوط میشد، شتابان بود.خود را میشناخت و نفس خویش را فرو میمالید.بالیدن نفس را میشکست و هر خواری و خفتی را بر آن تحمیل میکرد.یاور (دین) خدای (عزّ وجلّ)، حامی مؤمنان و پناهگاه مسلمانان بود.آز بر دلش مُهر نمینهاد.هیچ چیز او را از اجرای حکمش باز نمیداشت.هماره به حق میخواند و عامل به خیر بود.دانا بود و دوراندیش.نه ناسزاگو بود و نه خشمگین.از بدان دوری میگزید.پاسدار حق بود، یاور ناتوان و فریادرس ستم رسیده.امر پوشیدهای را آشکار و راز نهانی را پدیدار نمیکرد.هدایتش مردمان را به سوی حق راهبر بود.اگر خوبی میدید، از آن یاد میکرد و اگر با بدی بر میخورد، آن را میپوشاند.حفظ غیب میکرد و از خطای مردم چشم میپوشید.پوزش را میپذیرفت و از لغزش در میگذشت.سخن ناصح را میخرید.در هر کس ناتوانی مییافت به یاریاش میشتافت.از نعمتهای خداوند خشنود بود.پروا، پیشه داشت.عذر را میپذیرفت.در راه خدا، مردم را با تذکر بهرهمند میکرد.بر مردم گمان نیک میبرد و نفس را از گمان بد بردن بر مردم، سرزنش میکرد.در دوستی به خاطر خدا، با فهم و علم گام بر میداشت.در بریدن به خاطر خدا، با حزم و مدارا عمل میکرد.معاشرت با او جان را به وجد میآورد و دیدار او حجت را بر موحدان به کمال میبرد.علم، او را آن سان صافی کرده بود که آتش آهن را.معاشرتش برای عالِم تذکر بود و برای جاهل آموزش.هر کوششی را ستودهتر از کوشش خویش میپنداشت و هر نفسی را خالصتر از خود محسوب میکرد.از نهانها خبر داشت و اندوه امّت را در سر.جز برای پروردگار، سر کرنش در پیشگاه کسی خم نکرد.خدا را دوست میداشت و در راه خشنودی او پیوسته مجاهدت میکرد.به خاطر خود از کسی انتقام نمیگرفت.به گاه خشم راندن، از هیچ کس سخن نمیپذیرفت. (یعنی: چون خشم آن بزرگوار برای خدا بود، سخن غیر را دخالت نمیداد تا شبههناک نشود).با بینوایان همنشین میشد.یاریرسان حق پرستان، یاور غریب و (به سان) پدر برای یتیم و همسر برای بیوه زنان بود.رفیق بیچارگان، پناه پناهجویان در هر ناگواری و امید بندگان خدا در هر پیشامد سخت بود.گشادهرو و متبسم بود، نه ترشرو و زود جوش!استوار اندیش بود و خطرپذیر.سستی به خود راه نمیداد و اگر در کاری به توان بیشتر نیاز داشت، خداوند مددش میرساند. (از خداوند برای اجرای آن مدد میجست).یقین را پنهان میکرد و از شکها و شبههها دوری میجست.چراغهای هدایت در دل داشت.دور را (به مدد عزم استوار) نزدیک میکرد.کارهای دشوار را سهل میگرداند.نگاهش، نگاه بصیرت بود.اگر برای فهم امری عزم میکرد، آنسان به ژرفای آن میرسید که گویی از چشمهی گوارای بینش سیراب شده و راه وصول برایش بس آسان شده است.از چشمهی زلال علم الاهی نوشید و راه آسان هدایت را پویید.تاریکستانی نبود که به مدد بصیرت او، نورانی نشود و ابهامی نبود که با سرپنجهی فهم تیزبین، به ژرفای آن پی نبرد.علقههای دنیادوستی را از دل بر کند و فروع را در پرتو اصول میدید.سرزمینی که آن وجود گرامی را در برگفته بود، به نورش جلوهگر بود و به قضای او دل سپرده.چراغی درخشنده و زدایندهی گمراهیها بود و خلق را از بیابانهای تحیر، راهنمای نجات بود.هر راهی که در خیر یافت به سویش شتافت و در آن تاخت.دانش، میوهی دل او بود. و…
منبعـ شامی، شیخ جمالالدین یوسف بن حاتم؛ الدر النظیم فی مناقب الائمهًْ اللهامیم، قم، مؤسسه انتشارات اسلامی،۱۴۲۰ق.
















هیچ نظری وجود ندارد