حدیث «سفینه»
پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) در روایتی فرمود:«أَلا إِنَّ مَثَلَ اَهلِ بَیتِی فیکم مَثَلُ سَفینَهِ نُوحٍ مَن رَکبَها نَجی وَ مَن تَخَلَّفَ عَنها غَرِقَ»؛ ترجمه: «آگاه باشید، همانا مَثَل اهلبیت من در میان شما مَثَل کشتی نوح است. هرکس بر آن سوار شود نجات یابد و کسی که از آن عقب بماند غرق و هلاک شود».[۱]
در این روایت که شیعه و اهل سنت آن را از پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله وسلم) نقل کردهاند آن حضرت همه مسلمانان را به سوار شدن کشتی اهل بیت (علیهم السلام) و اقتدا و پیروی نمودن از آنان فرا خوانده است و معنای سوار شدن بر کشتی اهل بیت این است که آنان را به عنوان پیشوا و الگوی خود برگزینیم و احکام و معارف دینی خود را از آنان بگیریم و در آن راهی که آنان به ما نشان میدهند، حرکت کنیم و از راهها و عقایدی که آنان مؤمنان را از رفتن به آن منع میکنند بپرهیزیم. در غیر این صورت از این کشتی نجات عقب ماندهایم و بر اساس روایت یادشده، کسی که از این کشتی نجات عقب بماند، در گرداب ضلالت و گمراهی غرق خواهد شد.
حدیث «ثقلین»
روایت دیگری که پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) در آن مسلمانان را به پیروی از اهل بیت (علیهم السلام) توصیه نمودهاند، حدیث معروف ثقلین است که آن را به طور مکرر و در موارد متعددی برای مسلمانان بیان نمود و خطاب به آنان فرمود:«یا أَیهَا النّاسُ، إِنّی تارِک فیکمُ الثَّقَلَینِ، ما إِن تَمَسَّکتُم بِهِما لَن تَضِلُّوا بَعدِی؛ کتابَ اللّهِ حَبلٌ مَمدُودٌ مِنَ السَّماءِ إلَی الأَرضِ و عِتَرتِی، أهلَ بَیتِی و لَن یفتَرِقا حَتّی یرِدا عَلَی الحَوضَ، فَانظُرُوا کیفَ تَخلُفُونی فیهِما»؛ «ای مردم! من در میان شما دو چیز گرانبها بر جای میگذارم که اگر به آن دو تمسک کنید، پس از من گمراه نخواهید شد؛ کتاب خدا ـ که ریسمانی است کشیده شده از آسمان تا زمین و عترت و اهل بیت من، و این دو از یکدیگر جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من وارد شوند، پس بنگرید که چگونه پس از من با این دو رفتار خواهید کرد».[۲]
حدیث ثقلین یکی از احادیث متواتر و غیر قابل تردیدی است که حدود سی نفر از صحابه پیامبر از جمله علی بن ابیطالب (ع) ، جابر بن عبداللّه انصاری، ابوسعید خدری، خزیمه بن ثابت، عبداللّه بن عباس، عبداللّه بن عمر، عبدالرحمن بن عوف، ام سلمه، ابورافع انصاری و ابوهریره آن را از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) نقل کردهاند و بیش از سیصد نفر از علمای اهل سنت آن را در کتب و منابع معتبر خود با الفاظ و تعبیرات مختلفی آوردهاند».[۳]
در این حدیث، پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) تنها راه نجات مسلمانان پس از خود را تمسک و پیروی نمودن آنان از قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) دانسته است و چنان که در متن این حدیث اشاره گردیده این دو یادگار پیامبر همیشه مکمّل و در کنار یکدیگرند تا در حوض کوثر بر آن حضرت وارد شوند. بنابراین کسی که میخواهد از گمراهی و شقاوت نجات یافته، در راه سعادت گام بردارد باید به این دو یادگار پیامبر با هم تمسک جوید و از هر دو پیروی کند؛ اما تمسک به یکی از این دو و رها کردن دیگری هرگز سودی به حال شخص نخواهد داشت و باعث نجات او نخواهد شد.
علت این امر نیز آن است که عترت و اهل بیت (علیهم السلام) مفسّر و مبین قرآن و بلکه قرآن ناطقاند؛ آنانند که میتوانند معارف نهفته و باطن قرآن و تأویل آیات متشابه را برای مردم بیان نمایند و بدون آنان درک معارف حقیقی قرآن و شناخت حق از باطل امکانپذیر نیست. راه و عقیدهای که شیعه پس از پیامبر برای خود برگزیده است در حقیقت تمسک به همین حدیث پیامبر و آیات و روایات فراوان دیگری است که همه مسلمانان را به انتخاب این عقیده و تمسک به قرآن و عترت پیامبر (علیهم السلام) دعوت کردهاند.
احادیث «خلفای دوازدهگانه»
روایات متعددی از طریق اهل سنت و شیعه نقل شده و در آنها به صراحت بیان شده که جانشینان پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) دوازده نفرند. برخی از احادیثی را که اهل سنت در این مورد نقل کردهاند، به شرح ذیل است:«عَن جابِرِبنِ سَمُرَه، قالَ: سَمِعتُ رَسُولَ اللّهِ (صل الله علیه و آله وسلم) یقُولُ: لا یزالُ الدِّینُ قائِما حَتّی تَقُومَ السّاعَهُ اَو یکونَ عَلَیکم إِثنا عَشَرَ خَلیفَهً کلُّهم مِن قُرَیش»؛ «جابربن سمره میگوید: از رسول خدا (صل الله علیه و آله وسلم) شنیدم که میگفت: اسلام پابرجا خواهد بود تا اینکه قیامت برپا شود یا تا اینکه دوازده جانشین [من] بر شما حکومت کنند که تمام آنها از قریشاند».[۴]
در روایتی دیگر آمده است:«قالَ رَسولُاللّهِ: یکونُ بَعدِی إِثنا عَشَرَ أَمیرا، ثُمَّ تَکلَّمَ بِشَیءٍ لَم أَفهَمهُ فَسَأَلتُ الَّذِی یلِینی، فَقالَ: قالَ: کلُّهُم مِن قُرَیش»: «پیامبراکرم (صل الله علیه و آله وسلم) فرمود: بعد از من دوازده امیر و خلیفه خواهد آمد. سپس چیزی گفت که من نفهمیدم. از فردی که در کنار من بود پرسیدم، گفت: پیامبر فرمود: تمام این دوازده نفر از قریشاند».[۵]
همین حدیث را شیعه نیز به طرق مختلف نقل کرده که صراحت بیشتری در تعیین این دوازده خلیفه دارد؛ از جمله پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) در روایتی میفرماید:«إِنَّ خُلَفائی وَ اَوصِیائی و حُجَجَ اللّهِ عَلَی الخَلقِ بَعدی اِثنا عَشَرَ: اَوَّلُهُم أَخِی و آخِرُهُم وَلَدِی، قِیلَ: یا رَسولَ اللّهِ و مَن اَخُوک؟ قالَ: عَلِی بنُ اَبِی طالِبٍ. قیلَ: فَمَن وَلَدُک؟ قالَ: المَهدی الَّذی یملَأُها قِسطا و عَدلاً کما مُلِئَت ظُلما و جَورا»؛ «همانا جانشینان و اوصیای من و حجتهای خدا بر خلق او پس از من دوازده نفرند؛ اوّلین آنان برادرم و آخرین آنان فرزند من است. سؤال شد: یا رسول اللّه، برادر شما چه کسی است؟ فرمود: علی بن ابی طالب. سؤال شد: فرزند شما چه کسی است؟ فرمود: مهدی که زمین را پر از قسط و عدالت خواهد کرد، همانگونه که پر از ظلم و جور شده است».[۶]
در روایتی دیگر آن حضرت فرمود:«أَلأَئِمَّهُ مِن بَعدِی إِثنا عَشَرَ: اَوَّلُهُم أَمیرُالمُؤمِنینَ عَلی بنُ أَبیطالِب و آخِرُهُم أَلقائِمُ، طاعَتُهُم طاعَتِی وَ مَعصِیتُهُم مَعصِیتی، مَن أنکرَ واحِدا مِنهُم فَقَد أَنکرَنی»؛ «امامان و پیشوایان مسلمانان بعد از من دوازده نفرند که اوّلین آنان امیرمؤمنان علیبن ابیطالب است و آخرین آنان قائم است؛ اطاعت از آنان، اطاعت از من و سرپیچی کردن از آنان سرپیچی کردن از من است و هرکس یکی از آنان را انکار نماید مرا انکار کرده است».[۷]برخی از علمای اهلسنت در تفسیر روایات وارد شده در منابع خود بسیار تلاش کردهاند تا به نوعی این روایات را بر خلفای اربعه و بنیامیه و دیگران حمل نمایند[۸] و حتی برخی، افرادی مانند یزید بن معاویه، سفاح و منصور را جزء این دوازده نفر دانستهاند![۹] لیکن شکی نیست که به هیچ وجه نمیتوان خلفای بنیامیه یا دیگران را مصداق این روایات دانست؛ زیرا اوّلاً، به اعتراف خود علمای اهلسنت بسیاری از این خلفا افراد فاسد و فاسقی بودند و شخص فاسد نمیتواند خلیفه و جانشین واقعی رسول خدا (صل الله علیه و آله وسلم) باشد. ثانیاً، عدد آنها از دوازده نفر بسیار بیشتر بود و داخل نمودن بعضی و خارج نمودن برخی دیگر ادعای بدون دلیل است؛ بنابراین مصداقی برای این روایات جز علی و یازده فرزندش که جانشینان واقعی پیامبراکرم (صل الله علیه و آله وسلم) و تعداد آنان نیز دوازده نفر است باقی نمیماند. در روایاتی که از طریق شیعه نقل شده و در آن دوازده خلیفه رسول خدا با اسم مشخص شدهاند، مقصود پیامبر از خلفای دوازدهگانه را روشن مینماید و ابهام و اجمال روایات وارد شده از طریق اهل سنت را برطرف میکند.
آیه «تبلیغ»، و «اکمال دین» و حدیث «غدیر»
از جمله آیات و روایات دیگری که در مورد جانشینی امام علی (ع) پس از پیامبر و موظف بودن مسلمانان به پیروی از آن حضرت وارد شده، آیات «تبلیغ» و «اکمال دین» و نیز روایت «غدیر» است که در حادثه غدیر و گاه در مواقعی دیگر، از سوی پیامبر به مسلمانان ابلاغ گردید. اصل این واقعه و نیز روایاتی که از پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) در این جریان صادر شد در منابع متعددی از اهل سنت و شیعه نقل شده است. در برخی از این منابع این حادثه و روایات، به طور جداگانه و در برخی منابع در یک جا نقل شده است که ما در اینجا برای طولانی نشدن بحث، اصل ماجرا را همراه آیات و روایات وارد شده در این مورد به ترتیب نزول و صدور به طور خلاصه بیان میکنیم:
خلاصه واقعه غدیرموضوع ولایت امیرالمؤمنین علی (ع) و جانشینی آن حضرت پس از پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) در آیات و روایات فراوان بیان گردیده بود و پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) بارها و در موارد و مواقع متعدد این امر را به مسلمانان گوشزد نموده بود؛ لیکن در هیچیک از این موارد، معرفی امیرالمؤمنین برای جانشینی پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) به طور علنی و رسمی صورت نگرفته بود، لذا ضرورت اقتضا میکرد این امر آشکارا و به صورت رسمی انجام پذیرد تا همگان بدانند آن شخصی که باید رهبری و هدایت مسلمانان پس از پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) را بر عهده گیرد، علی (ع) است. بهترین فرصت و زمان ممکن برای اعلام این فرمان بزرگ اجتماع عظیم حج در سال دهم هجری بود؛ زیرا در مراسم حج نمایندگان تمام سرزمینهای اسلامی حضور دارند و اگر خبر یا واقعهای در این مراسم رخ دهد آنان میتوانند آن را به تمام سرزمینهای اسلامی منتقل نمایند؛ به ویژه که این سفر، آخرین سفر پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله وسلم) به حج بود و آن حضرت به طور ویژه نمایندگانی را به بسیاری از شهرهای اسلامی اعزام کرده بود که هرکس قصد رفتن به حج و یاد گرفتن احکام و مناسک آن را دارد در این سفر پیامبر را همراهی نماید. در پی این فراخوان عمومی، جمعیت فراوانی ـ که رقم آن را در آن زمان بیش از یکصد هزار نفر گفتهاند ـ حاضر شده بودند. پس از انجام مراسم حج و در راه بازگشت، هنگامی که جمعیت مسلمانان به منطقهای به نام «غدیر خم» ـ که چهارراه جدایی هر یک از کاروانها به شمار میرفت ـ رسیدند، آیه تبلیغ نازل شد و به پیامبر فرمان داد که آنچه را قبلاً بر آن حضرت نازل شده است، به مردم ابلاغ نماید:
«یـاَیهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیک مِن رَبِّک واِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ واللّهُ یعصِمُک مِنَ النّاسِ اِنَّ اللّهَ لا یهدِی القَومَ الکـفِرین»؛ «ای پیامبر، آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، به مردم ابلاغ کن و اگر این کار را نکنی رسالت را انجام ندادهای و خداوند تو را از خطرهای مردم نگه میدارد و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمیکند».[۱۰]
از ظاهر آیه که میفرماید: «خدا تو را از خطرهای مردمی حفظ میکند» و نیز برخی روایات[۱۱] برمیآید که پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) از اعلام علنی ولایت امیرالمؤمنین و نصب آن حضرت به وصایت نگران بود و میترسید مسلمانان سخن آن حضرت را انکار کرده، او را تکذیب نمایند. علت ترس پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) نیز این بود که علی (ع) پسر عمو و داماد آن حضرت بود و پیامبر از آن بیم داشت که به آن حضرت تهمت خویشاوند بودن بزنند و بگویند: پیامبر پس از خود خویشاوندانش را بر ما مسلط ساخت[۱۲]؛ چنانکه طبق برخی روایات، که شیعه واهل سنت نقل کردهاند عدهای این سخن را بر زبان جاری کردند.[۱۳]
از طرفی دیگر امیرالمؤمنین (ع) در بسیاری از جنگها اجداد و خویشاوندان کافر بسیاری از مسلمانان رابه قتل رسانده بود و برخی از آنان هنوز کینه و عداوت آن حضرت را در دل داشتند.[۱۴] افزون بر این، آن حضرت هنوز جوان بود و پذیرش ولایت و حاکمیت فردی جوان بر افرادی که در سنین بالای عمر قرار داشتند سخت و گاه غیر قابل پذیرش است؛ چنانکه در تاریخ نمونههای فراوانی داریم که بزرگان از پذیرش حاکمیت افراد جوان امتناع میکردند. همچنین در میان مسلمانان افراد منافق که هیچ اعتقادی به آن حضرت و اسلام نداشتند فراوان بودند و کثرت آیات نفاق در قرآن، خود شاهد بر این مدعاست. پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) نیز در خطبه غدیر یکی از علتهای خوف خود از اعلام علنی ولایت علی (ع) را وجود این افراد در میان مسلمانان برشمرده است.[۱۵]
با وجود همه موارد یاد شده، فرمان، فرمان خداوند است و آن حضرت موظف است در هر صورت این فرمان را به مسلمانان ابلاغ نماید؛ ضمن اینکه خداوند در آیه یاد شده به آن حضرت اطمینان میدهد که از ناحیه مردم نگرانی نداشته باشد؛ زیرا خداوند او را از خطرهای آنان حفظ مینماید، از اینرو کاروان مسلمانان وقتی به منطقه «غدیر خم» رسید، پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) دستور توقف کاروان را صادر کرد و به آنان فرمود: با صدای بلند آنهایی را که پیشاپیش قافله در حرکت بودند به بازگشت دعوت نمایند و صبر نمایند تا عقب ماندگان نیز به آنان ملحق گردند. پس از اجتماع مسلمانان، آن حضرت نماز ظهر را به جماعت اقامه کردند و پس از نماز دستور دادند از جهاز شتران منبری برای آن حضرت تهیه کردند. سپس آن حضرت بر بالای منبر قرار گرفت و پس از حمد و سپاس پروردگار فرمود:«من به همین زودی دعوت خدا را اجابت کرده، از میان شما میروم. من مسئولم و شما هم مسئولید. شما در مورد من چگونه شهادت میدهید؟ مردم با صدای بلند گفتند: ما گواهی میدهیم که تو وظیفه رسالت را ابلاغ کردی و شرط خیرخواهی را به جا آوردی و آخرین تلاش و کوشش را در راه هدایت ما انجام دادی. خداوند به تو جزای خیر دهد.
سپس فرمود: آیا شما به یگانگی خدا و رسالت من و حقانیت روز رستاخیز و برانگیخته شدن مردگان گواهی میدهید؟ همه گفتند: آری، گواهی میدهیم. آنگاه پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) دست علی (ع) را بلند کرد و فرمود:«أَیها النّاسُ، مَن أَولی النّاسِ بِالمُؤمِنینَ مِن أَنفُسِهِم»؛ ای مردم! چه کسی از همه مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است. گفتند: خدا و پیامبر او داناترند. پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) فرمود: خداوند ولی و رهبر من است و من مولی و رهبر مؤمنانم، و نسبت به آنان از خودشان سزاوارترم. سپس فرمود:«مَن کنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِی مَولاهُ»؛ هرکه من مولا و رهبر اویم این علی مولا و رهبر اوست».[۱۶]
و این سخن را سه بار تکرار کرد و به دنبال آن سر به سوی آسمان برداشت و فرمود:«اَللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ أَحِب مَن أَحَبَّهُ وَ أَبغِض مَن أَبغَضَهُ وَانصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ وَ أَدِرِالحَقَّ مَعَهُ حَیثُ دارَ»؛ «خداوندا، دوست دار کسی را که او را دوست بدارد و دشمن دار کسی را که او را دشمن بدارد. محبوب بدار کسی را که او را محبوب دارد و مبغوض بدار کسی را که او را مبغوض دارد. یاری کن کسی را که او را یاری کند و خوار گردان کسی را که او را خوار گرداند و حق را همراه او بدار به هر سویی که او رود».[۱۷]
بعد از پایان خطبه پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) آیه اکمال دین نازل شد؛«الیومَ اَکمَلتُ لَکم دینَکم و اَتمَمتُ عَلَیکم نِعمَتی و رَضیتُ لَکمُ الاِسلـمَ دینـًا»ترجمه: «امروز آیین شما را کامل و نعمت را بر شما تمام کردم و راضی شدم که اسلام، دین شما باشد».[۱۸]
پس از نزول این آیه پیامبراکرم (صل الله علیه و آله وسلم) فرمود:«أَللّهُ أَکبرُ، أَللّهُ أَکبرُ عَلی إِکمالِ الدِّینِ وَ إِتمامِ النِّعمَهِ وَ رِضَی الرَّبِّ بِرِسالَتی وَالوِلایهِ لِعلی مِن بَعدِی»؛ «خداوند بزرگ است، خداوند بزرگ است؛ همان خدایی که آیین خود را کامل و نعمت خود را بر ما تمام کرد و از نبوت و رسالت من و ولایت علی پس از من راضی و خشنود شد».[۱۹]
پس از آن پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) خود در خیمهای نشستند و علی (ع) در خیمهای دیگر و به مسلمانان فرمان دادند که بروند و به آن حضرت و علی (ع) تبریک بگویند. از جمله افرادی که به حضور پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) و علی (ع) رسیدند ابوبکر و عمر بودند که به آن حضرت گفتند:«بَخٍّ بَخٍّ لَک یا بنَ أَبی طالِب أَصبَحتَ و أَمسَیتَ مَولای وَ مَولا کلِّ مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَهٍ»؛ «مبارک باد بر تو ای فرزند ابوطالب که مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدی».[۲۰]
حسانبن ثابت شاعر معروف و معاصر پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) این حادثه را در قالب اشعاری چنین سروده است: ینادِیهِم یومَ الغَدیرِ نَبِیهُم
بِخُمٍّ وَاسمَع بِالرَّسولِ مُنادِیا
فقالَ فَمَن مَولاکم و نَبِیکم؟
فَقالُوا و لم یبدوُا هُناک التَّعامِیا
اِلهُک مَولانا و أَنتَ نَبِینا
رَضیتُک مِن بَعدِی اِماما و هادِیا
و لَن تَجِدَن مِنّا لَک الیومَ عاصِیا
فَقال لَه قُم یا عَلِی فَإِنَّنی
فَمَن کنتُ مَولاهُ فَهذا وَلِیهُ
فَکوُنُوا لَه اَتباعَ صِدقٍ مُوالیا
هُناک دَعا اَللّهُمَّ والِ وَلِیهُ
و کن لِلَّذِی عادی عَلِیا مُعادیا
ترجمه: «پیامبر آنها در روز غدیر در سرزمین خم به آنها ندا داد و چه ندا دهنده گرانقدری! فرمود: مولای شما و پیامبر شما کیست؟ و آنها بدون چشمپوشی و اغماض به طور صریح گفتند: خدای تو مولای ما و تو پیامبر ما هستی و امروز مخالفت کنندهای در برابرت نخواهی یافت. پیامبر به علی گفت: برخیز، زیرا من تو را بعد از خود امام و رهبر انتخاب کردم؛ پس هرکس من مولا و رهبر اویم این علی نیز مولا و رهبر اوست، پس شما همه از روی صدق و راستی از او پیروی کنید. در این هنگام پیامبر عرض کرد: بارالها، دوست بدار کسی را که او را دوست بدارد و دشمن بدار کسی را که او را دشمن بدارد».[۲۱]
حدیث غدیر؛ یکی از صریحترین و محکمترین ادلهای است که در مورد خلافت و ولایت علی (ع) روایت شده است؛ ولی عدهای از علمای اهل سنت برای نفی این موضوع درصدد تضعیف و تأویل این روایت برآمدهاند. برخی از آنان، آن را حدیثی ضعیف شمرده[۲۲] و بسیاری از آنان که صحت حدیث را پذیرفتهاند نیز آن را به معنای دیگری تفسیر نموده، واژه «مولی» را در این روایت به معنای دوست و یاور دانستهاند![۲۳] و گروهی دیگر نیز ضمن بیان این مطلب آن را مربوط به حادثهای خاص دانسته و گفتهاند: «برخی از صحابه با علی (ع) اختلاف پیدا کردند و از آن حضرت در نزد پیامبر شکایت نمودند ولی پیامبر با رد سخنان و عقیده آنان درباره علی، آن حضرت را همانند خود دوست و یاور مسلمانان دانست».[۲۴]
در پاسخ میگوییم: حدیث و جریان غدیر قابل انکار یا تضعیف نیست؛ زیرا این حدیث از جمله روایات متواتری است که بیش از یکصد و ده نفر از صحابه آن را از پیامبر به طور مستقیم نقل کردهاند و صدها نفر از علمای بزرگ اهل سنت آن را در کتب حدیثی، تفسیری و تاریخی خود ذکر نموده و آن را روایتی صحیح دانستهاند و اینکه بیشتر علمای اهل سنت درصدد توجیه و تأویل این حدیث برآمدهاند، خود دلیل بر صدور این روایت از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) و صحت سند آن است؛ زیرا اگر این روایت از پیامبر اکرم صادر نشده بود و یا حدیثی ضعیف بود به این همه توجیهات نیازی نداشت!
اما اینکه گفتهاند: واژه «مولی» در این روایت به معنای دوست و یاور است سخن باطلی است؛ زیرا هرچند یکی از معانی «مولی» و «ولی» در لغت، دوست ویاور است ولی هیچگاه نمیتوان پذیرفت که مقصود پیامبر از به کار بردن این واژه در روایات مذکور این معنا بوده است؛ بلکه مقصود از مولی، سرپرست و متصرف در امور بودن است که افزون بر لغت، شواهد و قراین متعدد دیگری نیز این مفهوم را تأیید مینماید:
۱. بیان دوستی مسلمانان نسبت به یکدیگر به ویژه علی (ع) ، که افضل اصحاب پیامبر بود، یکی از موضوعاتی است که خداوند و رسول او بارها در آیات و روایات متعدد بیان نموده و مسلمانان را به رعایت آن توصیه نمودهاند؛ لذا اگر بگوییم مقصود پیامبر از کلمه «مولی» در این روایت، دوستی و یاری نمودن علی (ع) بوده است، لازمهاش آن است که پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) در آن سرزمین سوزان و هوای بسیار گرم حدود یکصد و بیست هزار نفر را گرد آورده است تا آنان را از موضوعی که همگان از آن آگاهاند، مطلع نماید!و این کار، عملی است بر خلاف عقل و منطق که از هیچ عاقلی به ویژه شخص پیامبر ـ که عقل کامل است ـ صادر نمیشود.
۲. پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) قبل از بیان حدیث غدیر، سخنان و جملاتی را بر زبان جاری کردند که اگر به این سخنان توجه نماییم به روشنی مشخص میگردد که مقصود آن حضرت از بیان ولایت علی (ع) سرپرستی و رهبری مسلمانان پس از وفات خویش بوده است.
اولاً: آن حضرت قبل از بیان این حدیث از وفات خود و مسئولیت خویش در برابر مسلمانان و تمسک آنان به قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) سخن به میان آورده و فرمود: من به همین زودی از میان شما میروم. من مسئول هستم و شما نیز مسئول هستید. من دو چیز گرانبها را در میان شما بر جای میگذارم که اگر به آن دو تمسک کنید هرگز گمراه نخواهید شد: یکی قرآن و دیگری اهل بیت من است. سپس دست علی (ع) را گرفت و او را به عنوان مولای مسلمانان معرفی کرد. از این سخنان فهمیده میشود که آن حضرت میخواهد درباره موضوع مهمی که به آینده و سرنوشت مسلمانان، پس از وفات خود، مربوط است سخن بگوید؛ نه موضوع دیگری.
ثانیاً: پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) از ولایت خود بر مردم و نوع این ولایت سخن گفت و از همه مسلمانان در مورد این ولایت اقرار گرفت. دراین باره خطاب به آنان فرمود: «ای مردم! چه کسی از همه مؤمنان نسبت به خودشان سزاوارتر است و اختیار بیشتری دارد؟!» مسلمانان گفتند: «خدا ورسول او داناترند.» آن حضرت فرمود: «اِنَّ اللّهَ مَولای و اَنَا مَولَی المُؤمِنینَ و أَنا اَولی بِهِم مِن اَنفُسِهِم»؛ ترجمه: «خداوند مولای من است و من مولای مؤمنان هستم و من از خودشان نسبت به آنان سزاوارترم». سپس بدون فاصله فرمود: «مَن کنتُ مَولاهُ، فَهذا عَلِی مَولاهُ»؛ «هرکس من مولای اویم این علی نیز مولای اوست».از این جملات نیز به دست میآید که آن حضرت درصدد آن بوده است که همان ولایتی را که برای خود آن حضرت بر مسلمانان ثابت است برای علی (ع) نیز اثبات نماید؛ ولایتی که برای پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) ثابت بوده ولایت به معنای سرپرستی و صاحب اختیار بودن است که در کلام خود آن بزرگوار به این معنا اشاره شده است.
۳. مؤید دیگر؛ تبریک گفتن همه مسلمانان به ویژه خلیفه دوم به علی (ع) و به کار بردن جملات خاصی در این مورد است که هم شیعه و هم اهل سنت آن را نقل کردهاند که در پی واقعه غدیر و بیان این حدیث از سوی پیامبر، عمر نزد علی (ع) آمده، خطاب به آن حضرت چنین گفت: «بَخٍّ بَخٍّ لَک یابنَ اَبِی طالِب، أَصبَحتَ و اَمسَیتَ مَولای و مَولا کلِّ مُؤمِنٍ و مُؤمِنَهٍ»؛ «مبارک باد! مبارک باد! بر تو ای فرزند ابوطالب که مولای من و مولای تمام مردان و زنان مؤمن شدی».[۲۵]
این جملات، حکایت از این دارد که ولایت در این روایت به معنای دوستی و یاری کردن نبوده است؛ زیرا بیان چنین موضوعی که همگان از آن آگاهاند و در گذشته نیز بارها بیان گردیده به تبریک گفتن نیاز ندارد و درمییابیم که چنین ولایتی در گذشته سابقه نداشته است و آنان از امروز بر چنین ولایتی برای آن حضرت اطلاع یافتند.
۴. دلیل دیگر، ادامه خطبه پیامبر در حجه الوداع است که در آن، پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) به صراحت از خلافت و ولایت علی (ع) و فرزندانش پس از خود سخن به میان آورده است. آن حضرت در ادامه این خطبه میفرماید:«مَعاشِرَ النّاسِ… اِعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ قَد نَصَبَهُ لَکم وَلِیا و اِماما فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَی المُهاجرینَ وَالاَنصارِ و عَلَی التّابِعینَ لَهُم بِاِحسانٍ وَ عَلَی البادی والحاضِرِ وَ عَلَی الاَعجَمِی والعَرَبِی والحُرِّ والمَملوک والصَّغیرِ والکبیرِ و عَلَی الاَبیضِ والاَسوَدِ وَ عَلی کلِّ مُوَحِّدٍ، ماضٍ حُکمُهُ، جازٍ قَولُهُ، نافِذٌ اَمرُهُ، مَلعونٌ مَن خالَفَهُ، مَرحُومٌ مَن تَبِعَهُ … ثُمَّ مِن بَعدِی عَلِی وَلِیکم وَ اِمامُکم بِاَمرِ اللّهِ رَبِّکم، ثُمَّ الاِمامَهُ فِی ذُرِیتی مِن وُلدِهِ اِلی یومٍ تَلقَونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ»؛ ترجمه: «ای مردم! بدانید همانا خداوند علی (ع) را رهبر و امام شما قرار داد. فرمانبرداری او را بر مهاجران و انصار و تابعان مهاجران و انصار ـ که به نیکی از آنان پیروی مینمایند ـ بر اهالی شهرها و روستاها، بر حاضر و غایب، عرب و عجم، آزاده و بنده، کوچک و بزرگ، سیاه و سفید واجب کرده است. بر هر خداپرستی حکم و قول او نافذ و فرمان او مطاع است، کسی که با او مخالفت کند ملعون و کسی که از او پیروی نماید آمرزیده است… حضرت در ادامه فرمود: پس از من ولی و امام شما علی است؛ امامی که به امر خدا تعیین گردیده است و پس از او امامت در ذرّیه من از فرزندان علی تا روز قیامت قرار خواهد داشت»[۲۶].
آیات و روایاتی که ذکر کردیم، بخش اندکی از صدها ادلّه و شواهدی است که بر ولایت و جانشینی علی و فرزندانش (علیهم السلام) پس از پیامبر و وجوب پیروی از راه و عقاید آنان دلالت دارد. براساس این آیات و روایات است که فرقه شیعه در همان عهد پیامبر شکل گرفت و بعد از وفات پیامبر نیز آنان و مسلمانانی دیگر از علی (ع) و اولاد او پیروی کردند و حاضر شدند به دلیل داشتن ولایت و محبت اهل بیت (علیهم السلام) و نام تشیع، انواع آزار و اذیتها را از خلفا و حاکمان جور تحمل نمایند و حتی بسیاری از آنان جان خود را در این راه فدا نمایند.
بر این اساس، راهی که شیعه برای خود پس از پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) برگزیده، طریقی است که بر اساس عقل و منطق بوده، قرآن و سنت پیامبر آن را تأیید نموده است؛ از اینرو نه تنها شیعه موظف است که از این راه و عقیده پیروی نماید، بلکه تمام مسلمانان باید اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) را به عنوان مقتدا و مرجع علمی و دینی خود برگزینند و از دستورات و عقایدی که آنان مسلمانان را به آن دعوت میکنند پیروی نمایند؛ زیرا طبق روایات صریحی که خود اهل سنت نیز آن را در کتب خود نقل کردهاند، تنها اهل بیت (علیهم السلام) هستند که کشتی نجات این امت شمرده شدهاند و تنها آنانند که عِدل قرآناند و تنها پیروی از آنان موجب نجات از گمراهی میگردد. بنابر این رها کردن راه و عقاید آنان و پیروی از عقاید دیگران چیزی جز ضلالت و گمراهی نبوده، نیست و نخواهد بود.
منابع
[۱]. مستدرک علیالصحیحین، ج ۳، ص ۱۵۱؛ کنزالعمال، ج ۱۲، ص ۹۶. [۲]. مسند احمد، ج ۵، ص ۱۸۲ و ۱۸۹؛ سنن الترمذی، ج ۵، ص ۳۲۹. [۳]. خلاصه عبقات الابرار، ج ۲، ص ۲ ـ ۳۱. [۴]. مسند احمد، ج ۵، ص ۸۹؛ صحیح مسلم، ج ۶، ص ۳ ـ ۴. [۵]. سنن الترمذی، ج ۲، ص ۴۵؛ مسند احمد، ج ۵، ص ۸۷. [۶]. کمال الدین، ص ۲۸۰؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۷۱. [۷]. بحارالانوار، ج ۲۹، ص ۳۱؛ الامالی، صدوق، ص ۷۳۸. [۸]. فتح الباری، ج ۱۳، ص ۱۸۳. [۹]. کنزالعمال، ج ۱۱، ص ۲۵۲. [۱۰]. مائده ۵ ۶۷. [۱۱]. الکافی، ج ۱، ص ۲۸۹. [۱۲]. مجمع البیان، ج ۳ ـ ۴، ص ۳۴۴. [۱۳]. مجمع البیان، ج ۹ ـ ۱۰، ص ۵۳۰؛ الجامع لأحکام القرآن، ج ۱۸، ص ۲۷۸. [۱۴]. در دعای ندبه میخوانیم: «قد وتر فیه صنادید العرب و قتل ابطالهم و ناوش ذؤبانهم فاودع قلوبهم احقادا بدریه و خیبریه و حنینیه و غیرهن فَاَضَبَّت علی عداوته و اکبت علی منابذته… لم یمتثل امر رسول اللّه فی الهادین بعد الهادین؛ به تحقیق، کینهور کرد در راه خدا شجاعان عرب را، و دلیران آنان را کشت یا مطیع ساخت. پس دلهای آنان را پر از کینه جنگهای بدر و خیبر و حنین و دیگر جنگها گردانید. از اینرو، بر دشمنی با او متحد شدند و بر ترک و دوری او روی آوردند». صحیفه المهدی، ص ۲۱۲. [۱۵]. الاحتجاج، ج ۱، ص ۷۳؛ بحارالانوار، ج ۳۷، ص ۲۰۶. [۱۶]. مسند احمد، ج ۱، ص ۸۴ و ۱۱۸؛ المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۰۹. [۱۷]. مسند احمد، ج ۱، ص ۱۱۹؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۴. [۱۸]. مائده ۵ ۳. [۱۹]. مجمع البیان، ج ۴ و ۳، ص ۲۴۶؛ بحارالانوار، ج ۳۷، ص ۱۵۹؛ شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۲۰۱. [۲۰]. بحارالانوار، ج ۳۷، ص ۱۰۸؛ البدایه والنهایه؛ ج ۷، ص ۳۸۶. [۲۱]. بحارالانوار، ج ۲۱، ص ۳۸۸؛ نظم درر السمطین، ص ۱۱۲. [۲۲]. تحفه الاحوذی، ج ۳، ص ۱۳۷ و ج ۱۰، ص ۱۵۴. [۲۳]. الجامع لاحکام القرآن، ج ۱، ص ۲۶۷؛ تحفه الاحوذی، ج ۱۰، ص ۱۴۷. [۲۴]. الجامع لاحکام القرآن، ج ۱، ص ۲۶۷؛ السنن الکبری، ج ۵، ص ۱۲۱. [۲۵]. بحار الانوار، ج ۳۷، ص ۱۰۸؛ البدایه والنهایه، ج ۷، ص ۳۸۶؛ شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۳۹۱؛ تاریخ بغداد، ج ۸، ص ۲۸۴. [۲۶]. الاحتجاج ، ج ۱، ص ۷۴؛ بحارالانوار، ج ۳۷، ص ۲۰۷.
برگرفته از کتاب”سیمای شیعه از نگاه اهل بیت” نوشته ی سید جعفر صادقی فدکی
اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی















هیچ نظری وجود ندارد