٣. علویان در آینه عقاید
در عقاید علویگری پنج اساس وجود دارد:(20) توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد.
اعتقاد به امامت، عصمت و غیبت و ظهور حضرت مهدی(عجلاللهتعالیفرجهالشریف) از عقاید آنان است.
تمام شاخههای علویگری به تمام اصول دین اسلام كه در قرآن و سنت صحیح بیان شده اعتقاد دارند. آنان وحدانیت خدا و رسول بودن حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) را قبول دارند و به مذاهب سنی اعتقادی ندارند. آنان قبر حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) و تربتهای امامان را زیارت میكنند.(21)
الف) توحید
وقتی به منابع اصلی، اشعار، زندگینامه و مناقب بزرگان علویان در كتابهای قدیم و جدید نگاه كنیم، در مورد اعتقاد آنان به توحید تردید نخواهیم كرد. علاوه بر این، ددههایی كه ما با آنها در شهرهای مختلف ملاقات و گفت و گو كردیم، همه در مورد اعتقاد به توحید خداوند متعال همفكر بودند.
كتابی كه منسوب به حاج بكتاش ولی است و علویها میخوانند، مقام اول در طریقت را ایمان معرفی میكند و چنین میگوید: ایمان شش اساس دارد: ایمان به خدا، ملائكه، كتابها، پیامبران، روز قیامت و قدر الهی. كسانی كه میگویند ایمان بر بدن یا جان است خطا میكنند. ایمان بر اساس زبان و دل است. كسی كه به خدای معبود با دل شهادت ندهد كافر است و هر كس با زبان شهادت بدهد، ولی با دل شهادت ندهد منافق است.(22) این مطالب در كلمه توحید معنای خود را پیدا كرده است. علویگری این كلمه را تكرار میكند و بر این كلمه این را هم علاوه میكند: «علی(علیهالسلام) ولی خدا است» (علی ولی الله).(23) توحید اعتقاد به یكی بودن خداوند و شناختن او و بندگی اوست.(24) الله تعالی یكی است، همتا ندارد، قدیم است، اول و آخر ندارد و كیفیت خلقتش هر آن ادامه دارد. آیه «و او هر روز در شأن و كاری است»،(25) این را اثبات میكند. همه چیز به او نیازمند است و او به هیچ چیز نیازمند نیست. او آدم را بنابر صفت خود آفرید و با آیه «و ما به او از رگ جان نزدیكتریم»،(26) نزدیك بودن خود را به آدم بیان كرد. خداوند به استناد آیه «و از روح خویش در او دمید»،(27) به انسان حیات داد، همانطوری كه به عالم حیات بخشید. مؤلف كتاب مذكور بعد از این، سوره اخلاص و صد اسم از اسمای حسنای خداوند را ذكر میكند.(28)
علویان اعتقاد دارند كه خداوند یگانه است، همتا و شریكی ندارد، مادی و غیرمادی را خلق كرده و حاكم و قادر بر همه چیز است. او از چیزی جدا نشده و به هیچ چیز نیازی ندارد و بالاتر از وصف ماست.(29) این اعتقاد در جمله «لا اله الا الله» خلاصه میشود كه اساس اعتقادات تمام مسلمانان را تشكیل میدهد و كلید بهشت است.(30)
مؤلف كتاب بویروك توحید را دو قسمت میكند: توحید خواص و توحید عوام. توحید عوام، این اعتقاد است كه معبودی جز خدا وجود ندارد. توحید خواص، پذیرفتن این حقیقت با یقین است. در این صورت وجود موجودات غیر خدا، در مقایسه با وجود خدا بدون حكم میماند.(31) در همین كتاب نشانههای مؤمن نیز بیان شده است. كسی كه واقعاً ایمان دارد، راست راه میرود، راست حرف میزند، به دروغ نزدیك نمیشود، غیبت كسی را نمیكند، حرفهای بیفایده نمیشنود، عیب دیگران را میپوشاند، از حق میترسد و از خلق حیا میكند. همچنین مؤمن، حلیم و معتدل و خوشخلق است.
یكی از نشانههای ایمان این است كه مؤمن در كارهایی كه توانایی انجامش را دارد كنار نمیكشد و اگر از خلق به او جفایی برسد صبر و تحمل میكند، بر قضای حق صبر میكند و همیشه شكر میكند و به ذكر ادامه میدهد.(32)
توحید، خدا را یكی دانستن و او را از همه چیز تنزیه كردن و به هیچ چیز تشبیه نكردن و عبادت را فقط برای او انجام دادن و شریك قرار ندادن برای اوست.(33) علویان وقتی میخواهند اعتقادات خود را بیان كنند، در كنار دلایل قرآنی و روایات از معصومان(علیهمالسلام) از اشعار خود نیز استفاده میكنند و شاید هیچ موضوعی نیست كه در مورد آن شعر نگفته باشند. از باب مثال در همین موضوع شاه اسماعیل خطائی در شعری چنین میگوید:
شاه خطائیم توحید یك دریاست از پیرم شیخ صافی سرمایه ماست كسی كه توحید ندارد از ما نیست توحیدی كه اركان دوازده امام است(34)
یك مطلب مهم این است كه در اصول اعتقادات علویان تعبیری هست كه به آن تكیه میشود و آن «حق ـ محمد ـ علی» و یا «الله ـ محمد ـ علی» است. این فقط یك شعار نیست، بلكه از یك شعور قوی دینی برخاسته است. بعضی از نویسندگان مثل لطفی قلعهلی میخواهند این را به تثلیث نصرانیت تشبیه كنند و بگویند كه این دو هیچ فرقی ندارد.(35) بدرالدین نویان كه دده بابای بكتاشیهاست در مقابل اینها میگوید:
این تثلیث مثل تثلیث نصرانیت كه میگویند پدر ـ پسر ـ روحالقدس نیست. زیرا پدر حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) و حضرت علی(علیهالسلام) معلوم است و خودشان هم نگفتهاند كه از آسمان آمدند و باز به آنجا میروند. هر دو همیشه كراراً گفتهاند كه ما بنده خدا هستیم. علاوه بر این در اسلام تثلیث الوهیت و نبوت و ولایت هست. در اساس بكتاشیها و علویها خدا، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) و حضرت علی(علیهالسلام) را خیلی دوست میدارند و با عشق عمیق به آنها محبت دارند.(36)
یكی از نویسندگان دیگر، حیدر كایا نیز میگوید:
این تثلیث اعتقاد به توحید و نبوت و امامت را بیان میكند. این فلسفه اساسی اصول اعتقادات علویگری ـ بكتاشیگری است. به عبارت دیگر، این سهگانه، ذات و رسالت و ولایت و شرط مسلمانی است. این سه موجود را با هم دوست داشتن بالاترین محبت است. در مورد این محبت كه باعث نجات انسان است نیز در قرآن آیات زیادی داریم.(37)
همانطور كه ملاحظه میكنید اعتقاد علویان در مورد توحید با اعتقاد شیعه كه اسلام ناب است، یكی است و در آن توحید از طریق نبوت و امامت گرفته میشود. وقتی به مجموع روایات نگاه میكنیم، در تمام معارف اسلامی، بعد از قرآن، اهلبیت(علیهمالسلام) را به عنوان مرجع علمی به ما معرفی میكنند. بنابر ادله، آنها هستند كه معارف اسلامی ناب را برای ما درست تفسیر و بیان میكنند. پس نبوت و امامت در طول توحید است. به خاطر این ولایت و امامت، بعد از شهادت به وحدانیت خدا و نبوت حضرت محمد(صلیاللهعلیهوآله)، در تمام اجزای دین ظهور كرده است. شهادت به ولایت حضرت علی(علیهالسلام) در اذان و اقامه از این ظهور ناشی میشود و در كتابهای ما آمده است.(38)
ب) عدل
در حقیقت یكی از صفات الهی عدالت است. در دیدگاه علویان عدل اعتقاد به عدالت الهی و عادل شدن است. كسی كه عادل نیست نمیتواند مسلمان شود. خداوند نیز ظلم و ظالم را رد میكند.(39) عدالت به معنای لغوی گذاشتن هر چیز به جای خود است.(40) عدالت دو جهت دارد: عدالت الهی و عدالت اجتماعی.
عدل الهی به این معناست كه خداوند مطلقاً عادل است و هیچ وقت ظلم نمیكند.(41) خداوند چنین میفرماید: «خداوند به اندازه ذرهای نیز ستم نمیكند».(42)
حوادث ناگواری نیز كه انسانها با آن روبهرو میشوند، جزاهایی هستند كه انسانها با دست خودشان كسب كردهاند.(43)
خداوند چنین میفرماید:
به خاطر كار و كردار مردم، تباهی در بر و بحر فراگیر شده است. تا ]خداوند[ جزای بخشی از كار و كردارشان را به آنان بچشاند، باشد كه بازگردند.(44)
اما عدالت اجتماعی نیز به معنای تأسیس عدالت در جامعه و اجرای قوانین خداوند است.
انسان با اراده خویش یك دنیای سعادتمند بدون استثمار و ظلم را تأسیس میكند.(45)
علویان در این قسمت در جامعه تركیه شاخص هستند. آنان همیشه در مقابل عملكردهای ظالمانه اعتراض میكنند. حتی یكی از عواملی كه بعضی از علویان به سوسیالیسم گرایش یافتند، حساسیت آنها در مقابل ظلم بود، چون یكی از شعارهای سوسیالیستها عدالت اجتماعی بود.
در مجموع عدالت ایمان آوردن به این است كه خداوند به هیچ كس ظلم نمیكند و از شرور و بدیهایی كه عقل سلیم آن را درك میكند منزه است.(46)
ج) نبوت
1. نبوت عامه
وقتی به منابع اصلی علویگری و اشعار و زندگینامه و مناقب بزرگان علویان و به نتیجه تحقیقات میدانی علویان نگاه كنیم، میبینیم كه علویگری در مورد نبوت، چه نبوت عامه و چه نبوت خاصه، هیچ شكی ندارد. و ما در اینجا نمونههایی از آن منابع را نقل میكنیم: نبوت وظیفه الهی و نمایندگی ربانی است. خداوند برای اینكه به بندگان خود، راه راست را نشان دهد و احكامی را كه سعادت آنها را تأمین میكند، به آنان یاد بدهد و آنها را از بدیها و آداب و رسوم فاسد پاك كند و صاحب حكمت و معرفت سازد، از میان آنها بعضی را بر میگزیند و آنها را موظف میكند. وظیفه آنها علاوه بر اینكه اوامر و نواهی خداوند را به مردم میرسانند این است كه نمونه و الگوی خوبی هم برای مردم باشند. اولین پیامبر، انسان اول و پیامبر اول حضرت آدم(علیهالسلام) و آخرین پیامبر هم حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) است.(47)
پیامبر كسی است كه از طرف خداوند برگزیده شده است تا انسانها را به راه راست هدایت كند. خداوند میفرماید: «و پروردگارت آنچه میخواهد میآفریند و بر میانگیزد؛ اختیاری برای آنان نیست».(48) هدف انبیا، نشان دادن بهترین راه به انسان و آماده ساختن او برای رسیدن به هدف خلقت است. آیه «و آنان را پیشوایانی كه به فرمان ما راه مینمودند، گردانیدیم»،(49) وظیفه نبوت و امامت را بیان كرده است.
از حیث وظیفه میان پیامبران فرقی نیست و همه آنها موظف به تبلیغ هستند. بنابر روایتی كه از پیامبر رسیده، تا زمان حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) ١٢٤هزار پیامبر مبعوث شده است.(50)
درویش محمد از شعرای قرن هفدهم چنین میگوید: صد و بیست و چهار هزار پیامبر حق است ولی هیچكدام آنها مانند محمد نیست ارواح آنها هم از ازل پاك است انجیل، زبور، تورات، ق قرآن نازل شد(51)
٢. پیامبران اولوالعزم؛ صاحبان شریعت
برخی از پیامبران نسبت به برخی دیگر از حیث مقام و منزلت برترند. به این پیامبران كتاب داده شده و صاحبان شریعتاند. اینان پنج تن از پیامبران خدا، حضرت محمد و عیسی و موسی و ابراهیم و نوح(صلواتاللهعلیهم) میباشند.
در قرآن كریم آمده است: «و به راستی بعضی از پیامبران را بر بعضی برتری بخشیدهایم».(52) همچنین آیه «اینان پیامبرانی هستند كه بعضی را بر بعضی برتری بخشیدهایم»،(53) نیز این واقعیت را بیان میكند.(54)
پیامبرانی كه شریعت و كتاب دارند، پیامبران اولوالعزم نامیده میشوند.(55)
به حسب آنچه از قرآن كریم استفاده میشود، همه پیامبران خدا شریعت نیاوردهاند، بلكه همین پنج نفر اولوالعزم و صاحبان شریعتاند و دیگران در شریعت، تابع آنان بودهاند. خدای متعال در كلام خود میفرماید:
خداوند آیینی از دین برای شما تشریع كرد. آنچه به نوح توصیه شده بود و آنچه به خودت وحی كردیم و آنچه به ابراهیم و موسی و عیسی توصیه كردیم این بود كه دین را برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نكنید….(56)
آیه در مقام امتنان است و معلوم است كه در این صورت اگر غیر از این پنج تن كه در آیه ذكر شدهاند پیغمبری صاحب شریعت بود، ذكر میشد.
باز خداوند در این مورد میفرماید:
و وقتی كه از پیغمبران پیمانشان را گرفتیم، و (همچنین) از تو و ابراهیم و موسی و عیسیبنمریم، و ما از ایشان پیمان محكمی گرفتیم.(57)، (58)
3. نبوت خاصه
در كلمه شهادت، بعد از شهادت به وحدانیت خداوند شهادت به پیغمبر خدا بودن آن حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) میآید.(59) در ولایتنامه حاج بكتاش ولی، بعد از حمد و ثنای خداوند به پیغمبر و نسل او صلوات و سلام فرستاده میشود.(60)
در مقالاتی كه منسوب به حاج بكتاش ولی است، چنین آمده است:
خداوند وقتی كه حضرت آدم را خلق كرد، امر فرمود كه به عرش نگاه كند. وقتی كه نگاه كرد، دید كه آنجا نوشته شده: «لا اله الا الله محمد رسول الله». از خداوند پرسید: خدایا محمد كه رسول توست كیست؟ خداوندی كه حی و قیوم است چنین جواب داد: «او حبیب من است».(61)
در كتاب بویروك هم چنین نقلی آمده است:
یك روز خداوند متعال فرمود: «ای محمد حبیب! میان من و تو محبت ایجاد شد. بیا به نزد من و از تحت طریق عبور كن تا در روز قیامت میان من و تو دشمنی نیفتد». سپس محمد مصطفی به نزد خدا رفت. خداوند به شاه بهشت رضوان امر كرد كه از درخت طوبی شاخهای بیاورد. رضوان رفت و گشت و یك چوب سه شاخه از طوبی انتخاب كرد. در هر كدام آیات قرآن نوشته شده بود. محمد كلمه شهادت را گفت و در جلوی خدا نشست. در آن هنگام صدایی الهی فضا را پر كرد: «معبودی جز خدا نیست و محمد پیامبر او و علی ولی اوست. مردی شجاعتر از علی و بالاتر از ذوالفقار شمشیری نیست». سپس خدا با چوب سه شاخه از درخت طوبی یكبار به پشت محمد زد. از وسط شاخه طوبی نور چكید. شش قطره نور از پوست راست و شش قطره نور از پوست چپ آن منفجر شد و آنها دوازده امام شدند. در واقع خداوند در قرآن میفرماید: «(ای محمد) بگو: اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی كنید تا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید، و خداوند آمرزنده و مهربان است».(62)
بنابراین همه چیز از محبت به وجود آمد. محبت به عنوان قدرت پراسرار خداوند در تمام طبیعت منعكس شد.(63)
در علویگری امروز، همه علویها بنابر معرفت خود حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) را دوست میدارند و صلوات میفرستند. و در سخنان و دعاهای خودشان نام او را بر زبان جاری میكنند. بیسواد و باسواد با گفتن «حق محمد رسولالله» رسول خدا بودن او را به زبان میآورند و مخصوصاً در مراسم جمع با گفتن «شفاعت یا رسولالله» شفاعت او را طلب میكنند.(64)
آری، پذیرش اصل نبوت اعتقاد به نبوت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) و اعتقاد به آخرین پیامبر بودن اوست.(65)
پیامبرانی كه نامشان در قرآن و در روایات صحیح آمده، حق هستند و از حیث مقام و درجه با یكدیگر متفاوت میباشند. بدون شك برترین آنها هم خاتمالانبیا حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) است.(66)
د) امامت
١. معنای امام و امامت
عقاید علوی بر اساس امامت استوار است. مقام امامت بعد از مقام خدا و حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) مهمترین مقام است. امامت انتخابی نیست، بلكه انتصابی است، یعنی با فرمان خداوند انجام میگیرد. دادن امامت به شخصی كه از نسل حضرت پیغمبر باشد، شرط امامت است. امامت حضرت علی(علیهالسلام) الهی است. از این جهت دوست داشتن خدا، دوست داشتن حضرت علی(علیهالسلام) است و دوست داشتن حضرت علی(علیهالسلام) دوست داشتن خداست.
بعد از حضرت علی(علیهالسلام)، امامت به فرزند او انتقال یافته است. امامان حقیقی دوازده تن هستند. امام نخست حضرت علی(علیهالسلام) و آخرین امام از نوادگان علی(علیهالسلام)، حضرت مهدی(عجلاللهتعالیفرجهالشریف) است. او نمرده است و غایب است و روزی با فرمان الهی ظهور خواهد كرد، انسانها را به راه راست هدایت و از منكرات حفظ خواهد كرد. در آن روز ظلم را از روی زمین بر خواهد داشت و عدالت را در تمام زمین مستقر خواهد كرد.
امامت یعنی اعتقاد به اینكه بعد از پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله)، امامان جانشینهای آن حضرت هستند و دوازده امام جانشینهای واقعی هستند.(67) وظیفه پیامبر تبلیغ و انذار است، زیرا خداوند در قرآن كریم چنین میفرماید: «تو فقط بیم دهندهای؛ و برای هر گروهی هدایت كنندهای است».(68)
سنت الهی این است كه پس از هر رسولی به خاطر اینكه دین را محافظت كنند، یك یا چند پیامبر میفرستد. ولی چون بعد از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پیامبری نمیآید، كسانی كه دین را محافظت میكنند و مردم را به راه راست هدایت مینمایند امامان هستند.(69) در مكتب اهلبیت(علیهمالسلام) امام یعنی كسی كه برای راهنمایی و ارشاد امت بعد از پیامبر، به امر خداوند و از طرف پیامبران به عنوان وصی تعیین شده است. بعد از اینكه آخرین پیامبر حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) از میان ما رفت و چون بعد از آن حضرت پیامبر نخواهد آمد، با اراده خداوند و به وسیله پیامبر، برای اینكه دین حفظ شود و به نسلهای بعدی منتقل گردد این وظیفه به اوصیای آن حضرت داده شده است.(70)
٢. ادله امامت
ائمه اهلبیت(علیهمالسلام) كه وارث این مقام هستند، به جز از دریافت وحی، در تقوا و شجاعت، حسنخلق و علم، جلال و جمال، پاكیزگی و ظرافت و در دور و معصوم بودن از شرك و طغیان و ظلم و همه گناهان، هر كدام آینه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستند.(71) یكی از نویسندگان علوی در كتاب خود روایتی را به این مضمون نقل كرده است: كسی كه دعا میكند، اگر به حضرت محمد و به اهلبیت او صلوات و سلام نفرستد، دعای او قبول نمیشود.(72)
بیشترین نامی كه علویان بر بچههای خودشان میگذارند، نام علی است. آنان تصاویری از آن حضرت را در خانهها و كارخانههای خود در جای خوب و با دقت نگه داشتهاند. هر علوی دهها و صدها حدیث از آن حضرت حفظ كرده است.(73)
محمت یامان كه یكی از ددههای علویهاست، در مقام حضرت علی(علیهالسلام) دو روایت نقل میكند:
حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) قبل از اینكه آدم خلق شود، یك نور بود. با خلقت آدم آن نور به دو تقسیم شد. یكی از آن دو نور در پیشانی خود او و دیگری هم در پیشانی علی(علیهالسلام) به وجود آمده است.
روایت دیگر هم این است:
حضرت محمد چنین فرموده است: ای علی! خداوند من و تو را از یك نور خلق كرده است.
مرا پیامبر و تو را امام انتخاب كرد. اگر كسی امامت تو را قبول نكند، پیامبری من را انكار كرده است.
مؤلف بعد از این بیانات، از یكی از شعرا به نام ویرانی این شعر را نقل میكند:
از قندیل قدرت آنكه میدرخشد آنكه ظهور كرد و به لشكر كفار تاخت نور محمد و علی است و الله به خدا در دستش ذوالفقار علی است(74)
در كتاب بویروك هم در مورد اینكه حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) و حضرت علی(علیهالسلام) از یك نور خلق شدهاند، چنین نقلی آمده است:
در روزی از روزها، خداوند بعد از اینكه همه چیز را خلق كرد، به خاطر اینكه قدرت خودش را نشان بدهد یك دریای سبز خلق كرد. وقتی خداوند به دریا نظر كرد دریا به جوش آمد و از داخل خود جوهری را بیرون انداخت. بعد از این، جوهر به دو قسمت شد: یكی سبزرنگ و دیگری سفید. جوهر سبز حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) شد و جوهر سفید هم حضرت علی(علیهالسلام). از هر یك از این دو هر كدام هزار و یك نور بیرون آمد و همه جا را روشن كرد.
حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) برای اینكه این حقیقت را بیان كند، یك روز روی منبری كه از پوست شتر بود بالا رفت و حضرت علی(علیهالسلام) را به نزد خود خواست. بر روی منبر هر دو از یك پیراهن سر درآوردند و دو سر و یك بدن شدند. بعد حضرت علی(علیهالسلام) لباسهای حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) را پوشید و از آنجا دور شد.
حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) چنین فرمود: ما با علی از یك نور هستیم. من شهر علم هستم و علی در آن است. و علی در دنیا و آخرت برادر من است و ما با او از یك گوشت و خون و روح هستیم و تمام اسرار ما یكی است و هر كس من ولی او هستم علی هم ولی اوست.(75)
در قرآن كریم، آیه سوم سوره مائده، چنین آمده است:
…امروز كسانی كه كافر شدند از دین شما نومید گردیدهاند. پس، از ایشان مترسید و از من بترسید. امروز دین شما را برایتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را برای شما برگزیدم….
از روایات استفاده میشود كه این آیه در روز غدیرخم نازل شده است. به این آیه در كتابهای علویان هم استشهاد كردهاند.(76) در كتب علویان استشهادات فراوانی به دیگر دلایل امامت دیده میشود كه نشاندهنده شناخت عمیق آنان درباره ادله امامت است.(77) در بسیاری از كتب علویان(78) و مجلهه(79) و سخنرانیهای آنها، مخصوصاً در مجالس مذهبی مثل غدیرخم(80) و مصاحبههایی كه ما با ددهها و علما و تحصیلكردههای آنها در شهرهای مختلف انجام دادیم و نیز در نتایجی كه از تحقیقات میدانی به دست آوردیم، به این آیات و روایات استشهاد میكنند.

















هیچ نظری وجود ندارد