17 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بیراهه انحراف

مبارزه با اقلیتِ غالى، راهکارى جهت سلب بهانه از جریان‏هاى تکفیرى‏

مبارزه با اقليتِ غالى، راهكارى جهت سلب بهانه از جريان‏هاى تكفيرى‏
0
SHARES
6
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

مبارزه با اقلیتِ غالى، راهکارى جهت سلب بهانه از جریان‏هاى تکفیرى‏

یدالله حاجى‏زاده*[۱]

چکیده‏

واکاوى ریشه‏هاى تکفیرِ شیعیان و آشنایى با علل آن از اهمیت خاصى برخوردار است. سوالى که مطرح است این که: چرا جریان‏هاى تکفیرى به کفر شیعیان حکم کرده‏اند و راهکار مقابله با این پدیده خطرناک چیست؟ بررسى دیدگاه کسانى که حکم به تکفیر شیعیان کرده‏اند نشان مى‏دهد هر چند بسیارى از آن‏ها تهمت‏هاى ناروایى به شیعیان زده‏اند و به همین جهت چنین فتاواى خشونت‏آمیزى را صادر کرده‏اند، اما در برخى از موارد نیز این اقلیتِ غالیانِ منتسب به شیعه بوده‏اند که زمینه را براى این امر فراهم کرده‏اند. غالیان در حقیقت با ادعاهاى غلوآمیز و افراطى خویش و بعضاً با ندانم‏کارى، بهانه‏هاى لازم را در این خصوص فراهم کرده‏اند. راهکار مقابله با پدیده خطرناک جریان‏هاى تکفیرى، مقابله با اندک غالیانِ منتسب به شیعه و برائت از آنان مى‏باشد.

واژگان کلیدى: غلو، اقلیتِ غالى، امامان (علیهم السلام)، راهکار مقابله با غالیان، جریان‏هاى تکفیرى.

مقدمه‏

زیاده گویى و غلو، همواره با پیامدهاى منفى و بسیار خطرناکى همراه بوده است. ظهور این امر در میان برخى از منتسبان به شیعه، از همان قرون ابتدایى اسلام، عکس العمل‏هاى مخالفان را در پى داشته است. غلو علاوه بر تنفرى که از شیعیان ایجاد مى‏کرده، موجب اتهام‏هاى فراوانى از سوى دشمنان شده و آثار بسیار سوء دیگرى نیز داشته است. آیت‏الله مکارم شیرازى در جلسه درس خارج فقه پس از اشاره به تخریب قبور ائمه (علیهم السلام) توسط وهابى‏ها در ضمن سفارشى به شیعیان فرمودند:

کارى نکنید، بهانه به دست دشمن داده شود. تعبیرات غلو آمیز، سخنان غلو آمیز مشکل ساز است و اگر بخواهیم آن‏جا اصلاح شود، اینجا هم باید اصلاح شود، اگر این‏جا اصلاح نشود آن‏جا هم اصلاح نمى‏شود.[۲]

ایشان معتقد است: «یکى از عوامل پیدایش منکران توسل به ائمه اطهار (علیهم السلام) افراط و غلو برخى از طرفداران توسل است.»[۳] دقت در کلمات این مرجع عالى‏قدر جهان تشیع نشان مى‏دهد در برخى از موارد، سخنان غلوآمیز، افراط، زیاده‏روى‏ها و زیاده گویى‏هاى اقلیتى از شیعیان مى‏تواند بهانه به دست دشمنان بدهد که تمامى شیعیان را تکفیر کرده و احیاناً منکر برخى از اصول مسلّمه اسلامى همچون توسل شوند.

امروزه در سایت‏هاى اینترنتى و در برخى از مجامع دانشگاهى اهل سنت، خصوصاً در عربستان، مطالب بسیارى علیه شیعیان نگاشته مى‏شود. آن‏ها با استناد به کتاب‏هایى چون مشارق الانوار حافظ رجب برسى،[۴] شرح الزیاره شیخ احمد احسایى،[۵] مرآه الانوار ابوالحسن بن محمد بن طاهر و یا کتب غیر منقح شیعه همانند بحارالانوار، و برخى از روایات ضعیف و غلوآمیز و خطبه‏هاى بى‏سندى چون خطبه البیان‏[۶] و خطبه کشف‏[۷] تمامى شیعیان را کافر و غالى شمرده‏اند و به علت برخى از سخنان غالیان شیعه، فتوا به جواز قتل شیعه داده‏اند.

امروزه به تعبیر طه حسین، «دشمنان شیعه در کمین نشسته‏اند و تک تک گفته‏ها و کردار شیعیان را زیر نظر گرفته‏اند.[۸] بنابراین، عقاید و تفکراتِ اقلیتى غالى و برداشت‏هاى نادرست و افراطى آن‏ها، در واقع آب به آسیاب دشمن ریختن مى‏باشد. به همین جهت پیشوایان دینى ما در گذشته و بزرگان ما امروزه بر ضرورت اصلاح در جامعه شیعى و طرد افراط گران تاکید داشته و دارند.

متأسفانه امروزه برخى از گروه‏هاى افراطى منتسب به شیعه- که خوش‏بختانه اقلیتى بیش نیستند- با افراطى‏گرى‏هایى چون اعلام هفته برائت (هم‏زمان با هفته وحدت)، دشنام و ناسزا به برخى از همسران رسول خدا (ص) و انتشار کتاب‏هایى چون الفاحشه‏[۹] برگزارى جشن در سال روز وفات عایشه، سر دادن شعارهایى چون «عائشه فى النار»، راه‏اندازى شبکه‏هاى تفرقه افکنانه‏اى چون فدک، شبکه جهانى امام حسین ۱ و ۲ و ۳، مرجعیت، سلام، رقیه، ابوالفضل العباس، الانوار، خدیجه، الزهرا، المهدى و … در مسیر خواسته‏هاى دشمنان اسلام گام برمى‏دارند. راهکار مقابله با این جریان‏هاى افراطى، بیزارى از اقدامات افراطگرایانه آن‏ها و نادرست شمردن مسیرى است که‏ این افراد اصرار زیادى بر پیمودن آن دارند. مسیرى که تبعات منفى بسیارى از جمله روى‏گردانى از تشیع و نهایتا فتواى ظالمانه به تکفیر تمامى شیعیان و قتل پیروان اهل بیت (علیهم السلام) را در پى دارد.

در نوشتار پیش رو سعى داریم با تأمل در برخى از فتاواى تکفیرى‏ها- ضمن بیان خطاى تکفیرى‏ها در تعمیم جریان غلو و افراط گرایى به تمام شیعه- خطر غلو و افراطگرایى اقلیت غالى را در صدور چنین فتاوایى به اثبات برسانیم و با توجه به دیدگاه‏هاى پیشوایان دینى، نادرستى چنین تفکرات غالیانه و افراطگونه را متذکر شویم.

پیش از اشاره به اصل موضوع، بهتر است واژه غلو را از نظر لغوى و اصطلاحى مورد توجه قرار دهیم.

مفهوم‏شناسى غلو

غلو از ماده «غ ل و» بروزن فُعُول، مصدر غلى یغلو، در لغت به معناى ارتفاع، افراط، بالا رفتن و تجاوز از حد و مقدار و زیاده گویى و زیاده انگارى است.[۱۰] «غلا السعر» به معناى بالا رفتن قیمت‏هاست.[۱۱] «غالى باللحم» خرید گوشت با قیمت بالاست.[۱۲] «مغالى بالسهم» به کسى گفته مى‏شود که تیر را بیش از اندازه پرتاب کند.[۱۳] به تجاوز تیر از کمان «غَلْوٌ» گفته مى‏شود.[۱۴] و هرگاه مایعى به جوش آید و در حد خود نگنجد، مى‏گویند «غلیان» کرده است.[۱۵] در برابرغلو، واژه «تقصیر» که به معناى کوتاهى است به کار رفته است.[۱۶]

با توجه به کاربردهاى مختلف واژه غلو، به نظر مى‏رسد هر چیزى که از حد و اندازه خویش فراتر رود، کلمه غلو و مشتقاتش ممکن است در مورد آن به کار رود.

از دیگر واژه‏هاى مشابه غلو، به تطرف‏[۱۷]، ارتفاع‏[۱۸] و طیر[۱۹] مى‏توان اشاره کرد.

در تعریف اصطلاحى غلو هر چند اتفاق نظر وجود ندارد، اما عمدتاً این واژه در مورد کسانى به کار مى‏رود که پیامبران، امامان و رهبران خویش را از حدود بندگان و آفریدگانى الهى فراتر برده و آنان را «خدا» و یا متصف به «صفات خدایى» دانسته‏اند. شیخ مفید (م ۴۱۳) مى‏نویسد:

غلات از متظاهرین به اسلام هستند که به على (ع) و امامان دیگر از نسل آن حضرت، نسبت خدایى و پیامبرى مى‏دهند و آنان را به چنان فضیلتى در دین و دنیا ستودند که در آن از اندازه بیرون رفتند.[۲۰]

شیخ مفید در این تعریف، نسبت خدایى و نبوت به امامان (علیهم السلام) هم چنین بیان فضائلى غالیانه در حق ایشان را غلو دانسته است.

نقش و پیامد اندیشه‏هاى غالیانه در تکفیر شیعیان‏

تکفیر دیگران مى‏تواند از عوامل متعددى همچون جهالت و کوته فکرى، کج فهمى، تعصبات شدید، تنگ نظرى، کم‏اطلاعى از مبانى اسلامى، تکیه بر شایعات و مسموعات، کینه توزى و ضعف اخلاقى، بدگمانى، و … ناشى شود. بدون شک وهابیت در تکفیر شیعیان، خود در دام غلو و افراط افتاده است. این فرقه افراطى و منحرف با اتهاماتى‏ بسیار، تمامى شیعیان را کافر و مرتد مى‏داند، به قتل شیعیان و حلیت اموال و نوامیس آنان فتوا داده است. هر چند به نظر مى‏رسد که بعید است آن‏ها به همین راحتى از روشى که در پیش گرفته‏اند، دست بردارند، اما به نظر مى‏رسد مى‏توان با انکار عقاید غالیان، با برائت از این اقلیتِ غالى و با نادرست شمردن مسیر آن‏ها (که بر اثر عوامل مختلف به دام غلو افتاده‏اند،)[۲۱] تا حد زیادى جلوى پیامدهاى منفى غلو- که در قالب تکفیر شیعیان نمود یافته است- را سد کنیم.

باید اذغان کرد که هر چند بسیارى از امورى که وهابیت در آن امور به شیعیان خرده مى‏گیرند (همانند برگزارى مراسم سوگوارى، توسل، زیارت قبور و …) با استدلال‏هاى قوى قرآنى و روایى و عقلى قابل اثبات است اما عقاید غالیانه و افراطى و افراطگرى‏هاى عملى را هرگز نمى‏توان و نباید توجیه کرد. بنابراین باید با روشن‏گرى و هشدار به اندک غالیانى که بعضاً در گوشه و کنار پیدا مى‏شوند، و با بیزارى جستن از روش نادرست آنان، بهانه را از دست دشمن بگیریم و نادرستى نظریه افراطى «همسانى میان شیعیان و غالیان»[۲۲] را به اثبات برسانیم.

ابن جبرین از مفتیان بزرگ سعودى در پاسخ به این سوال که آیا به فقراى شیعه مى‏توان زکات داد؟ پاسخى در خور تأمل مى‏دهد. وى مى‏گوید: «طبق نظر علماى اسلامى به «کافر» نمى‏توان زکات داد و شیعیان بدون شک به چهار دلیل کافرند:

  1. آنان به قرآن طعنه زده و بدگویى مى‏کنند و معتقدند که قرآن تحریف شده و مى‏گویند دو سوم قرآن حذف شده و هر کس به قرآن طعنه زند، کافر است و منکر آیه شریفه‏ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ‏[۲۳] مى‏باشد.

  2. به سنت پیامبر طعنه مى‏زنند … صحابه را کافر مى‏شمارند و معتقدند که پس از پیامبر، همه صحابه جز على و فرزندان او تعداد اندکى مانند سلمان و عمار، همه کافر و مرتد شدند.

  3. شیعیان، اهل سنت را کافر دانسته و با آنان نماز نمى‏خوانند و اگر نماز بخوانند آن را اعاده مى‏کنند … کسانى که مسلمانان را کافر بدانند، خود شایسته‏تر به کفرند.

  4. شیعیان در مورد على و فرزندان او غلو کرده و آنان را به صفات ویژه خداوند توصیف مى‏کنند و همانند خداوند آنان را صدا مى‏کنند …»[۲۴]

دقت در این فتواى ظالمانه نشان مى‏دهد ابن‏جبرین برخى از عقاید غالیان را به تمامى شیعیان نسبت داده و به همین جهت حکم به کفر آنان و عدم جواز پرداخت زکات به آنان کرده است. در ریشه یابى علل تکفیر شیعیان، مواردى که در بالا اشاره شد و در ادامه تکرار مى‏شوند، قابل تأمل هستند.

  1. اعتقاد غالیان به تحریف قرآن‏

همان‏گونه که اشاره شد یکى از علل تکفیر شیعیان توسط جریان‏هاى تکفیرى، اعتقادِ اندک شیعیان غالى، به تحریف قرآن مى‏باشد. پیش از این به فتواى ابن‏جبرین اشاره کردیم. این مفتى وهابى در جاى دیگرى مى‏گوید: «شیعیان به قرآن طعنه مى‏زنند و گمان مى‏کنند «صحابه آن را تحریف کرده و از آن، چیزهاى بسیارى که مربوط به اهل بیت (علیهم السلام) و دشمنان آنان است، حذف کرده‏اند. بنابراین اعتقادى به قرآن ندارند و آن را دلیل و حجت نمى‏دانند.»[۲۵]

شکى نیست که چنین اعتقادى، باور اقلیتى از غالیان منتسب به شیعه است که امروزه وجود خارجى ندارند و شاید فقط نامى از آنان در منابع مانده باشد. این باور انحرافى در زمان امامان (علیهم السلام) در میان برخى از افراد منتسب به شیعه وجود داشته است. به عنوان‏

 

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۶، ص: ۴۲۴

نمونه یونس بن ظبیان که منابع رجالى او را فردى غالى،[۲۶] دروغ گو و جعل‏کننده حدیث‏[۲۷] خوانده‏اند، در سند چهارده روایت از روایات تحریف قرآن به چشم مى‏خورد.[۲۸] بیشترین روایات تحریف قرآن از احمد بن محمد سیارى (از غالیان زمان امام جواد و هادى (ع)) نقل شده است.[۲۹] محمد بن على بن ابراهیم صیرفى مشهور به ابوسمینه (از غلات دوره امام رضا (ع)) و محمد بن فضیل بن کثیر صیرفى ازدى معروف به ابوجعفر ازرق، نیز از راویان احادیث تحریف قرآن محسوب مى‏شوند.[۳۰]

روایاتى که نشان مى‏دهد قرآن مورد تحریف شده است،[۳۱] مورد پذیرش عالمان شیعه قرار نگرفته‏اند.[۳۲] اما عده معدودى از اخباریان شیعه با تکیه بر روایاتِ این چنینى، قائل به تحریف قرآن (تحریف به نقیصه) شده‏اند.[۳۳]

به نظر مى‏رسد امثال میرزا حسین نورى به جهت عقاید غالیانه‏اى که داشته‏اند، معتقد بودند آیات فراوانى در قرآن وجود داشته که جایگاه رفیع اهل بیت (علیهم السلام) را بیان مى‏کرده و این آیات مورد تحریف قرار گرفته‏اند. میرزا حسین نورى مى‏گوید:

چگونه یک شخص با انصاف مى‏تواند احتمال دهد که خداوندى که نام اوصیاى خاتم پیامبران و دختر ایشان را در تمام کتاب هایى که بر پیامبرانش نازل کرده بیاورد و به وصایت و خلافت آنان تصریح کند اما از ذکر اسامى آن‏ها در قرآن کریم که شاهد بر همه کتاب‏ها است، خوددارى ورزد؟[۳۴]

تأمل در این گفتار نشان مى‏دهد ایشان به جهت باورهاى غالیانه‏اش معتقد است در قرآنِ نازل شده بر رسول خدا (ص)، نام امامان (علیهم السلام) و حضرت زهرا (علیهاالسلام) وجود داشته و با تحریف قرآن این اسامى حذف شده‏اند! این احتمال (دیدگاه‏هاى غالیانه مدعیان تحریف قرآن) وقتى تقویت مى‏شود که بدانیم آیت‏الله مرعشى نجفى با مطالعه کتابِ فصل‏الخطاب بسیارى از روایات این کتاب را داراى ضعف سند و منقول از غلات و افراط گرانِ در دوستى اهل بیت (علیهم السلام) مى‏داند که چون دیده‏اند ائمه (علیهم السلام) از آن مقاماتى که داشته‏اند کنار گذاشته شده‏اند، به جهت کاستن از این ناراحتى، دست به چنین جعلى زده‏اند.[۳۵]

به نظر مى‏رسد با استناد به نوشته‏هاى پذیرفته نشده‏اى چون فصل الخطاب است که ابن‏جبرین و دیگران این عقیده انحرافى را به تمامى شیعیان نسبت مى‏دهند.[۳۶]

جریان موسوم به اخبارى‏گرى به هیچ روى نتوانست در میان شیعیان جاى باز کند در حقیقت با تلاش‏هاى مرحوم وحید بهبانى (۱۲۰۸ ق) و شاگردان ایشان، جریان اصولى بر اخبارى‏گرى غلبه کرد و آن را به سختى شکست داد. ابن‏جبرین و دیگران گویى مخالفت نودونه درصدى علماى شیعه را با امثال میرزا حسین نورى ندیده‏ و یا نخواسته‏اند ببینند، به همین جهت شاهد صدور فتاواى این گونه‏اى از سوى آنان هستیم.

پیشوایان دینى ما با عقیده تحریف قرآن مقابله کرده و بر نادرستى این باور تاکید دارند. در ادامه به موارد اندکى از برخورد امامان (علیهم السلام) با این عقیده اشاره مى‏شود.

در حدیثى که کلینى آن را با اسناد صحیح از امام باقر (ع) نقل کرده آن حضرت در نامه‏اى به سعد الخیر[۳۷] از شیوه‏هاى بى اعتنایى به قرآن را حفظ حروف و الفاظ قرآن و تحریف حدود و مضامین آن دانسته است.[۳۸] دقت در متن این روایت نشان مى‏دهد مقصود از تحریف، تحریف الفاظ و آیات قرآن نیست بلکه تاویل و تفسیر نادرست قرآن مراد است. محمد هادى معرفت پس از اشاره به صدور این روایت از امام باقر (ع) مى‏نویسد: «از این نامه به روشنى استفاده مى‏شود که در الفاظ قرآن هیچ گونه تحریفى رخ نداده و به همان شکل نخستین خود باقى مانده، گرچه برخى، احکام و معارف آن را بد تفسیر کرده، تغییر دادند و بدان عمل نکردند.»[۳۹]

امام صادق (ع) در روایتى و در پاسخ به این سوال که چرا خداوند از على (ع) و خاندانش نامى نبرده است؟ فرمودند:

«نماز هم بر پیامبر خدا (ص) نازل شد اما تعداد رکعات نماز در قرآن نیامده است …».[۴۰] «امام با این بیان ثابت مى‏کند که نام حضرت على (ع) و دیگر امامان (ص) در قرآن نبوده است.»[۴۱]

امام هادى (ع) در روایتى به سلامت قرآن از تحریف و دست‏نخوردگى آن از نظر کلیه فرقه‏هاى اسلامى تاکید ورزیده است. سپس آن حضرت ضمن تقسیم روایات‏ به اخبار حق و باطل، تاکید دارد در صورتى که قرآن بر درستى روایتى دلالت داشت، همه باید صحت آن را بپذیرند، زیرا تمامى مسلمانان، بر درستى قرآن اعتراف دارند.[۴۲]

در این روایت، امام هادى (ع) علاوه بر تصریح به عدم تحریف قرآن، با ارائه معیارِ «عرضه روایات بر قرآن»[۴۳] به عنوانِ «مهم‏ترین و کارآمدترین معیار براى نقد روایات»،[۴۴] به‏طور ضمنى نیز بر عدم تحریف قرآن تاکید دارد.

  1. زیاده‏گویى اندک غالیان شیعى در حق ائمه (علیهم السلام) و اعتقاد به تفویض‏

شیخ عبدالعزیز عبداللَّه بن باز، رئیس دانشگاه مدینه و مفتى عربستان، فتوایى به شماره ۲۱۴۳ مورخ ۳/ ۹/ ۱۳۹۵ صادر کرد که: «نماز به امامت زیدیه را صحیح نمى‏دانم، زیرا خصلت غالب در آنان این است که در مورد اهل‏بیت غلو مى‏کنند و انواع شرک را مرتکب مى‏گردند، افزون بر این که به بعضى از صحابه عشق مى‏ورزند و بدعت‏هایى را بروز مى‏دهند و هم چنین است وضع بقیه گروه‏هاى شیعه که امروز وجود دارند، مثل امامیه وگروه‏هاى دیگر …»[۴۵]

بن باز هر چند مدتى بعد از این فتواى خویش برگشت اما در مرحله اول علت صدور چنین فتوایى از جانب وى استناد به غلو زیدیه و دیگر شیعیان در حق اهل بیت (علیهم السلام) دانسته است.

همان‏گونه که اشاره شد، «ابن جبرین» نیز «غلو شیعیان در مورد امام على (ع) و اختصاص صفات الهى به آن حضرت» را از دیگر دلایل خویش در تکفیر شیعیان‏ برشمرده است. وى هم‏چنین گفته است: شیعه، على را ربّ، خالق، متصرف در کون و عالم غیب، مالک سود و زیان و مانند آن دانسته‏اند.[۴۶]

عقایدى که ابن‏جبرین در این‏جا به آن‏ها اشاره دارد در حقیقت عقاید اندک غالیانى است که به‏عنوان «مفوّضه» شناخته مى‏شوند. در توضیح این مطلب باید گفت: هر چند امروزه غالیانى همچون ابوالخطاب،[۴۷] بیان بن سِمعان،[۴۸] مغیره بن سعید،[۴۹] محمد بن بشیر[۵۰] و … که در زمان امامان (علیهم السلام)، آن بزرگواران را خدا مى‏دانستند، وجود ندارند، اما در دروه امامان (علیهم السلام) و پس از آن شاهد حضور عده‏اى اندک از غالیان هستیم که بعضاً صفات ویژه خداوند هم‏چون رزق و روزى، تدبیر عالم، مرگ و میر انسان‏ها و … را به پیشوایان دینى نسبت مى‏دادند. مفوضه معتقد بودند: خداوند امر خلقت، رزق و دیگر امورى را که از شئون الهى است به پیامبر (ص) و یا به پیامبر و ائمه (علیهم السلام) واگذار کرده است.[۵۱] آن‏ها کسانى بودند که صفاتى چون خلقت، رزق و میراندن انسان‏ها و سایر موجودات که از صفات مختصه الهى هستند، را، به امامان (علیهم السلام) نسبت مى‏دادند، یا قائل به علم غیب نامحدود یا قائل به آگاهى آن‏ها ازغیب (بدون وحى و الهام الهى) مى‏شدند، تشریع را به ایشان نسبت مى‏دادند و آن‏ها را قادر مطلق بر تصرف در کائنات مى‏دانستند.

به این نکته باید توجه داشت که قدرت مطلق، بر تصرفِ در کائنات، با ولایت تکوینى متفاوت، است چرا که ولایت تکوینى (به عنوان یکى از مراحل عبودیت و بندگى) قدرت محدودِ تصرف در جهان است که شامل معجزات پیامبران و امامان (علیهم السلام) مى‏شود. قدرتى که از سوى یک بنده و البته با اذن الهى انجام مى‏شود.[۵۲]

ائمه اطهار (علیهم السلام) همواره با عقیده غالیانه مفوضه مخالفت کرده‏اند و این باور را مخالف با آیات قرآن و روایات رسول خدا (ص) دانسته‏اند. علاوه بر این بر اساسى‏ترین اصل اعتقادى یعنى «توحید» تاکید کرده‏اند و در حقیقت این عقیده را مخالف توحید دانسته‏اند.[۵۳] هم‏چنین مفوضه را لعن کرده، آنان را مشرک خوانده‏اند، از آنان برائت جسته‏اند، از هم نشینى با آنان نهى کرده‏اند، خواستار نابودى آنان شده‏اند و در مواردى وجه صحیح تفویض را بیان کرده و در این زمینه دست به روشن‏گرى زده‏اند.

اشاره به نوع برخورد امامان (علیهم السلام) با غالیان مفوضى، در مجال این نوشتار نیست. در این جا تنها به گوشه‏هایى از برخورد امامان (علیهم السلام) با این عقیده انحرافى اشاره مى‏شود.

وقتى به امام صادق (ع) خبر دادند که یکى از شیعیان مى‏گوید: شما اهل بیت (علیهم السلام) هستید که روزى بندگان را مقدر مى‏فرمایید!، امام (ع) سوگند یاد کرد که «روزى را جز خداوند مقدر نمى‏فرماید، من خود به غذایى براى خانواده‏ام احتیاج داشتم، سینه‏ام تنگ و فکرم مشغول شد تا این‏که رزق آنان را تأمین کردم و نفس راحتى کشیدم.[۵۴] حضرت در این حدیث به تقدیر رزق و روزى‏ها از سوى خداوند اشاره کرده است و بر این امر سوگند خورده است. علاوه بر این به زندگى طبیعى خویش اشاره کرده و خود را همانند سایر انسان‏ها که نیازهایى طبیعى از جمله نیاز به معاش زندگى دارند، معرفى کرده است و اشاره دارد که به جهت نداشتن غذا براى خانواده‏ام ناراحت بودم و فکرم مشغول بود، با این وجود آیا مى‏شود که من روزى دیگران را مقدر کنم و خودم به تهیه غذا براى اهل و عیالم محتاج باشم؟!

امام صادق (ع) در حدیثى دیگر و در رد عقیده مفوضه، بر بندگى و مخلوق بودن ائمه (علیهم السلام) سوگند یاد کرد.[۵۵] سوگند امام صادق (ع) نشان‏دهنده شدت تاکید آن حضرت بر نادرستى عقیده تفویض و تاکید بر جنبه‏هاى بشرى امامان (علیهم السلام) مى‏باشد.

هم‏چنین امام صادق (ع) در روایتى کسانى که گمان کرده‏اند خداوند کار آفرینش و رزق و روزى را به حجت‏هاى خویش واگذار کرده و به این ترتیب قائل به تفویض شده‏اند، مشرک خواند و از آنها برائت جست.[۵۶] بیزارى آن حضرت از باورمندان به تفویض، در واقع به علت اعتقاد شرک آلود ایشان بوده است.

امام رضا (ع) در پاسخ به یاسر خادم که از معناى تفویض پرسیده بود، فرمود:

خداى تبارک و تعالى امر دین را به پیامبر واگذار کرد و فرمود: آنچه را پیامبر براى شما آورده، اخذ کنید و آنچه را نهى کرده بپرهیزید[۵۷] ولى خلقت و رزق و روزى را به او واگذار نکرده است. سپس آن حضرت در ادامه حدیث، خداوند را به عنوان خالق و آفریننده همه چیز معرفى کرد و به آیه ۶۲ سوره زمر[۵۸] و آیه ۴۰ سوره روم‏[۵۹] استناد کرد.[۶۰]

استناد امام رضا (ع) و دیگر امامان (علیهم السلام) به آیاتى که تنها خداوند را خالق و رازق همه موجودات معرفى کرده است و شراکت دیگران را نفى کرده‏اند، در حقیقت تاکید امامان (علیهم السلام) بر توحید را نشان مى‏دهد و نشان مى‏دهد، نسبتِ خلقت، رزق و روزى، میراندن و زنده کردن به پیامبر (ص) و ائمه (علیهم السلام) جایز نبوده و این امر مخالف آیات قرآن و مخالف مهم ترین اصل از اصول دین یعنى توحید مى‏باشد.

در یک مورد امام رضا (ع) پس از کافر خواندن غلات و مشرک خواندن مفوضه فرمودند:

هر که با ایشان نشست و برخاست داشته باشد، بخورد و بیاشامد، ازدواج و پیوندى داشته باشد، به آن‏ها امان دهد، احادیث آن‏ها را تصدیق کند یا با کلمه‏اى یا نیم‏کلمه‏اى آن‏ها را یارى کند، از ولایت خداى عزوجل و از ولایت ما خارج شده است.[۶۱]

حکم به شرک و کفر مفوضه و غالیان و تاکید بر عدم همنشینى با آن‏ها نشان دهنده شدت تنفر امامان (علیهم السلام) از عقایدِ غالیانه و نشان‏دهنده میزان انحراف غالیان و مفوضه است. از طرفى به نظر مى‏رسد نهى جدى امام رضا (ع) از همنشینى با غالیان و مفوضه نشان‏دهنده نگرانى امام رضا (ع) از تاثیر باورهاى آنان در میان شیعیان است. طبرسى پس از اشاره به نوع برخورد امام رضا (ع) و دیگر امامان شیعه با غالیان و مفوضه که شامل سرزنش آنان و پیروانشان، تکفیر آنها، گمراه شمردن ایشان، برائت از آنان، رسواسازى آن‏ها و نادرست شمردن باورهاى غالیانه است، مى‏نویسد: علت چنین برخوردهایى جلوگیرى از فریب خوردن شیعیان ضعیف بوده است علاوه بر این خواسته‏اند بدنامى را از شیعیان بردارند که مخالفان شیعه نگویند تمامى شیعیان چنین عقایدى در سر دارند.[۶۲]

امام رضا (ع) در حدیثى به احادیث غالیانه و نقش تخریبى این احادیث اشاره دارد. آن حضرت به ابراهیم بن ابى‏محمود که از حضرت در خصوص پذیرش یا عدم پذیرش احادیث غالیانه سوال کرده بود، به تلاش مخالفان در این باره اشاره کرد و فرمود:

مخالفان ما روایاتى را درخصوص فضائل ما جعل کردند و آن‏ها را سه قسم کردند: اخبار مشتمل برغلو، اخبار مشتمل بر تقصیر و اخبار مشتمل بر تصریح به لعن و مذمت دشمنان ما. وقتى مردم سخنان غالیانه را در مورد ما بشنوند، شیعیان ما را تکفیر مى‏کنند …[۶۳]

امام رضا (ع) در این حدیث شنیدن سخنان غالیانه را علت اصلى تکفیر شیعیان توسط مخالفان دانسته است. سایر پیشوایان دینى نیز عقیده تفویض را رد کرده‏اند.[۶۴]

عموم شیعیان در حقیقت با روشنگرى‏هاى ائمه (علیهم السلام) به هیچ روى چنین عقیده‏اى را نپذیرفته و آن را قبول ندارند. اما جریان تکفیرى بدون توجه به جریان عام شیعه و تنها با استناد به گفته‏ها و نوشته‏هاى اندک شیعیانى که در دام غلو گرفتار شده‏اند، فتوا به کفر تمامى شیعیان داده‏اند.

  1. لعن و تکفیر صحابه توسط غالیان‏

ابن جبرین در بخشى از فتواى خویش علت صدور حکم به کفر شیعیان را، اعتقاد شیعیان به کفر صحابه و ارتداد آنان دانسته است. ابن‏تیمیه نیز در این باره گوید:

هرآن‏که پنداشته صحابه پس از پیامبر خدا به جز شمار معدودى از آنان مرتد شده یا اغلب آنان فاسق گشته‏اند، بى‏گمان کافر مى‏باشد، زیرا او نص قرآن را که دلالت بر خشنودى خداوند از صحابه و مدح و ثناى آنان دارد، تکذیب نموده بلکه هر کس در کیفر این شخص تردید کند،

کفر خود او متعین گردد. کفر این شخص به دلیل ضرورت دین اسلام قطعى مى‏باشد.[۶۵]

هر چند چنین حکمى (حکم به ارتداد صحابه) به هیچ عنوان از سوى شیعیان صادر نشده است، اما در برخى از منابع شیعى به ارتداد صحابه پیامبر پس از رحلت رسول خدا (ص) اشاره شده است. برخى از این روایات در رجال کشى آمده‏اند. به عنوان نمونه‏کشى روایتى را از امام باقر (ع) نقل کرده است که به ارتداد مردم بعد از رسول خدا (ص) به جز مقداد، ابوذر و سلمان اشاره دارد.[۶۶] شیخ مفید نیز همین روایت را در کتاب الاختصاص ذکر کرده است.[۶۷] روایات مشابهى در کتاب کافى نیز وجود دارد.[۶۸] آیت‏الله سبحانى که به تفصیل این روایات را مورد بررسى قرار داده مى‏نویسد:

این روایات از هفت مورد تجاوز نمى‏کنند که برخى از آن‏ها ضعیف هستند و اعتمادى به آن‏ها نیست و برخى موثق و صحیح و البته قابل تاویلند و دلالتى بر ارتداد از دین و خروج از اسلام ندارند.

ایشان معتقد است به جهات عدیده به این روایات استناد نمى‏شود. سپس ایشان به این جهات اشاره کرده و مى‏نویسد:

نهایت چیزى که در مورد این روایات مى‏توان گفت این است که مراد از ارتداد، کفر و گمراهى و رجوع به جاهلیت نیست. مراد از این روایات عدم وفا به عهدى است که از آن‏ها در جاهاى مختلف از جمله در غدیر گرفته شد.

سپس روایتى از امام باقر (ع) به عنوان موید ذکر کرده است که در این روایت وقتى عده‏اى اعلام کردند که حق با على (ع) است حضرت از ایشان خواست سرهاى خود را تراشیده و در مکانى مشخص جمع شوند به جز تعدادى معدود از آنها، کسى سر خود را نتراشیده بود.[۶۹] ایشان در پایان مى‏نویسد:

به نظر مى‏رسد این روایات از ساخته‏هاى غالیان و حشویه باشند …

در حالى که سازندگان این روایات از این نکته غافل بوده‏اند که این روایات با قرآن کریم، با آنچه از على (ع) و امام سجاد (ع) رسیده، در تضاد هستند چرا که (قرآن، امام على (ع) و امام سجاد (ع)) به مدح و ثناء عده‏اى از صحابه پرداخته‏اند.[۷۰]

«مدح و ثناى برخى از صحابه» که آیت‏الله سبحانى به آن اشاره دارد، در حقیقت اشاره به خطبه ۹۷ نهج البلاغه‏[۷۱] و یکى از دعاهاى صحیفه سجادیه است.[۷۲] بنابراین همان‏گونه که بزرگان ما اشاره دارند، ارتداد در این روایات به معناى بازگشت از اسلام و به تعبیرى ارتداد اصطلاحى نیست. بلکه مقصود از آن عدم همراهى لازم با امام على (ع) و اهل‏بیت (علیهم السلام) است.

وهابیت تکفیرى گویى به این نکته توجه نداشته که صرف وجود برخى از روایات در منابع شیعى، لزوماً به معناى درستى آن‏ها نیست و گویى آنان به این نکته هم توجه نداشته‏اند که چنین روایاتى از سوى بزرگان شیعه مورد انکار قرار گرفته‏اند.

  1. بدگویى به مقدسات مخالفان‏

صرف‏نظر از این‏که آیا لعن مخالفان جایز است یا خیر،[۷۳] به این نکته باید توجه داشت که یکى از عواملى که سبب شده وهابیت به گونه اى افراطى به تکفیر تمامى شیعیان بپردازند، سب و لعن اندک شیعیان افراطى به مقدسات آنان است.

سبّ و لعن خلفا در میان برخى از غالیان رواج داشته است. برخى معتقدند پایه گذار سب و لعن به خلفا- با ذکر نام و نشان- کیسانیه بوده‏اند.[۷۴] بدون شک این کار سبب عکس العمل افراط گونه مخالفان شیعه مى‏شود که بالاترین حد آن تکفیر شیعیان و حکم به قتل آنان مى‏باشد. ابن‏اثیر در ذکر حوادث ۴۰۷ هجرى مى‏نویسد: «در این سال شیعیان در تمامى بلاد آفریقا به اتهام دشنام به شیخین قتل عام شدند.»[۷۵] آلوسى برخى از عوام جاهل سنى را مشاهده کرده که از دشنام نسبت به شیخین ناراحت شده و شروع به اهانت به مقام على (ع) مى‏کنند هنگامى که از او سوال مى‏شود چرا به على (ع) که مورد احترام توست اهانت مى‏کنى؟ مى‏گوید: من مى‏خواستم شیعه‏ها را ناراحت کنم، زیرا هیچ چیز را ناراحت‏کننده‏تر از این موضوع براى آن‏ها ندیدم![۷۶]

این حکایت موید این نکته است که گاهى بدگویى نسبت به مقدسات اهل سنت- که از سوى اقلیتى افراطى صورت مى‏گیرد- سبب مى‏شود، على‏رغم ارادتى که آن‏ها به امام على (ع) دارند و آن حضرت را خلیفه چهارم مى‏دانند، به منظور انتقام گیرى از طرف مقابل، مقدسات او را مورد حمله قرار دهند.

بنابراین به نظر مى‏رسد عکس‏العمل‏هاى نابهنجار برخى از عوام اهل سنت و حتى برخى از علماى آنها- در برخى از موارد- متاثر از اقدامات نادرست اندک غالیان و افراطیونى است که کمتر به پیامدهاى سخنان و کارهاى خویش توجه دارند.

حسن بن فرحان مالکى از علماى اهل سنت پس از اشاره به برخى از عقاید نادرست اهل سنت مى‏نویسد:

… این حرف‏ها، راى پیشینیان اهل سنت نبوده است بلکه تنها راى نواصب بوده که اسم اهل سنت را بر خود نهاده‏اند و یا کسانى که در مقابل غالیان شیعه چنین عکس العملى از خود نشان داده‏اند.[۷۷]

این عبارت موید این نکته است که در مواردى اقدامات غالیان سبب عکس العمل منفى از سوى گروه هایى از اهل سنت مى‏شود. یکى از نویسندگان ضمن اشاره به افراطگرایى مذهبى در ایران (دوره صفویه) و باز بودن دست افراطگران در طعن بر مخالفان مى‏نویسد:

برخى از علماى شیعه که در حرمین شریفین بودند به علماى ایران نامه نوشتند شما پیشوایان اهل سنت را در اصفهان سب مى‏کنید و ما به این جهت مورد شکنجه قرار مى‏گیریم.[۷۸]

اهل سنت همانند سایر فرقه‏هاى مسلمان و غیر مسلمان نسبت به مقدسات خود بسیار حساسند و توهین به مقدسات خویش را به هیچ روى نمى پذیرند. احمد بن حنبل پیشواى حنابله و مکتب حدیث گوید:

بر احدى جایز نیست از زشتى‏هاى خلفاى اربعه سخن گفته و عیب و نقصى را بر آنان وارد سازد و هر آنکه چنین کند بر حاکم واجب است او را تأدیب و مجازات نموده و حق درگذشتن از گناهش را ندارد بلکه او را کیفر داده و استتابه کند. پس اگر توبه کند، پذیرفته شود و اگر اصرار ورزد دوباره کیفر داده شود و در حبس ابدى افکنده شود تا اینکه از گناهش برگشته یا بمیرد.[۷۹]

این گفتار احمد بن حنبل کاملًا نشان گر حساسیت اهل سنت در این زمینه است.

شیخ عبد الرحمن بن البرّاک در سخنانى متعصبانه و قابل تامل که کاملًا واضح است این سخنان را از روى دشمنى با شیعیان بیان کرده، مى‏گوید:

مؤسس این مذهب (شیعه) نامش عبدالله بن سبأ است که اصحاب سبئیه یاران افراطى او بودند که ادّعاى خدایى على را کردند و اکنون مى‏بینید که به امامانشان از ذریه على مقام خدایى مى‏دهند، «اینان به اجماع تمام مسلمین کافرند»!، … از میان رافضیان عده‏اى سبّابه نامیده مى‏شوند. چون آنان ابوبکر و عمر را دشنام مى‏دهند و به آنان بغض و کینه دارند و جز عدّه کمى، آنان را کافر و فاسق مى‏دانند، …. غرض اصلى سخن ما این است که همه رافضیان بدترین امّتند؛ چرا که در آن‏ها تمامى موجبات کفر از جمله تکفیر صحابه، تعطیل صفات، شرک در عبادت با دعا در مورد اموات و استغاثه به آنان گرد آمده است. این واقعیت حال رافضه امامیه است که مشهورترینشان دوازده‏امامى هستند. آنان در حقیقت کافر و مشرکند ولى آن را کتمان مى‏کنند، اگر در بین مسلمانان باشند در جهت کتمان عقیده باطلشان و سازش با مخالفان تقیه مى‏کنند، آنان کودکانشان را بر اساس بغض‏ نسبت به صحابه خصوصاً ابوبکر و عمر و غلو در مورد اهل بیت خصوصاً على و فاطمه و فرزندانشان تربیت مى‏کنند، و این‏ها نشان مى‏دهد که آن‏ها کافر و مشرک و منافقند! این حکم براى تمام طایفه آنان است.[۸۰]

دقت در این عبارت‏ها نشان مى‏دهد تکفیرِ ظالمانه پیروان اهل بیت (علیهم السلام) توسط مفتیانى چون شیخ عبدالرحمن البراک، در برخى از موارد به جهت عقاید غالیانه و بدگویى اقلیتى از افراطیون شیعه نسبت به مقدسات اهل سنت است. این در حالى است که عموم شیعیان با تاسى به قرآن کریم، سفارشات پیشوایان معصوم و بزرگان خویش به هیچ روى بدگویى به مقدسات دیگران را روا نمى‏دانند.

قرآن کریم مسلمانان را به خوش‏گفتارى‏[۸۱] و (در مجادله با اهل کتاب) به جدال احسن سفارش کرده است.[۸۲] این کتاب آسمانى از سب و لعن مقدسات مشرکان نهى کرده است و بیان مى‏کند که این کار موجب عکس العمل آنان خواهد شد[۸۳] در روایتى از امام صادق (ع) که در تفسیر همین آیه آمده حضرت مى‏فرماید: آنان را دشنام ندهید، چرا که در این صورت آنان نیز به شما دشنام خواهند داد.[۸۴] علامه طباطبائى ذیل این آیه مى‏نویسد: «این آیه یکى از ادب‏هاى دینى را خاطرنشان مى‏سازد که با رعایت آن، احترام مقدسات جامعه دینى محفوظ مانده و دستخوش اهانت و ناسزا و یا سخریه نمى‏شود …»[۸۵]

پیامبر اکرم (ص) بارها مسلمانان را از دشنام دادن به مقدسات کفار بر حذر داشته است. آن حضرت فحش به دیگران را از موجبات دشمنى آنان دانسته است.[۸۶] بر اساس روایتى از رسول خدا (ص) هر گاه فردى پدر دیگرى را لعن کند- به جهت عکس‏العملى که این کار دارد- گویى والدین خویش را لعن کرده است.[۸۷] پس از فتح مکه رسول خدا (ص) مسلمانان را از دشنام دادن به پدر عکرمه بن ابى‏جهل- به جهت آزارى که به بازماندگانش مى‏رسد- نهى کرد.[۸۸] بر اساس روایتى از امام باقر (ع)، بعد از این که ابوبکر، پدرِ مشرکِ یکى از مسلمانان را لعن کرد و او خشمگین شده و به ابوبکر پاسخى تند داد، پیامبر (ص) فرمودند: «وقتى مشرکان را لعن و بدگویى مى‏کنید، به طور کلى سخن بگویید نه به طور خاص (با ذکر نام) که فرزندانشان خشمگین شوند.»[۸۹]

این ماجرا که در مصادر تاریخى نیز آمده است،[۹۰] اهمیت رعایت ادب و نزاکت را مى‏رساند و وقتى رعایت ادب و نزاکت- حتى در مورد مشرکین- مورد تاکید رسول خدا (ص) باشد، بنابراین این سفارش به طریق اولى در مورد مسلمانان لازم و واجب است. در حقیقت رعایت این امر مى‏تواند بهانه‏هاى دشمنان شیعه را در تکفیر، از آنان سلب کند.

ائمه اطهار (علیهم السلام) نیز به عنوان اسوه‏هایى براى همه مسلمانان، در دوران خویش با دشنام‏گویى به دشمن مخالفت کرده‏اند. در جنگ صفین حضرت على (ع) یاران خویش‏ را از سب و لعن سپاه شام و معاویه برحذر داشت.[۹۱] آن حضرت در این جنگ به یاران خویش سفارش کردند: در برابر کسانى که به من دشنام مى‏دهند، وقار و سکینه و آرامش خویش را حفظ کنید.[۹۲] در منابع اهل سنت آمده است: وقتى به امام على (ع) خبر دادند که ابن‏السوداء از ابوبکر و عمر بدگویى مى‏کند، حضرت او را فراخواند و تصمیم به قتل وى گرفت. عده‏اى با حضرت در این باره صحبت کردند و حضرت او را به مدائن تبعید کرد.[۹۳] این بیان نشان مى‏دهد امام على (ع) با کسانى که درصدد بودند با افراطى‏گرى متعرض شخصیت‏هایى شوند که در جامعه عده زیادى براى آنان ارزش قائلند، با جدیت برخورد مى‏کرده است و اجازه نمى‏داده چنین بدزبانى‏هایى در جامعه به وجود آید.

توجه به سیره سایر پیشوایان دینى نیز نشان مى‏دهد آنان شیعیان خویش را از بدگویى به مقدسات مخالفان برحذر داشته‏اند تا بهانه را از دشمنان سلب کنند.

وقتى به امام صادق (ع) گزارش شد که فردى علناً دشمنان شما را دشنام مى‏دهد، حضرت فرمود: او را چه مى‏شود؟ خدا او را لعنت کند! او با این کارش متعرض ما شده است. سپس حضرت به آیه‏ وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ … استناد کرده و فرمود: آنان را دشنام ندهید چرا که این امر سبب مى‏شود آنان نیز شما را دشنام دهند.[۹۴] بر اساس نقل شیخ صدوق، وقتى امام صادق (ع) از بدگویى اقلیتى از کوفیان نسبت به ابوبکر و عمر آگاه شد، از کار آنان برائت جست‏[۹۵] و احتمالًا خواسته ابوحنیفه را که از حضرت درخواست داشت در این باره نامه‏اى براى شیعیان افراطى بنویسد، پذیرفت. محمد بن یعقوب کلینى از نامه امام صادق (ع) به شیعیانش خبر داده است. در بخشى از این نامه، آن حضرت، شیعیان را از بدگویى به مخالفان برحذر داشته است. شیعیان این نامه را در جایگاه نماز خود قرار مى‏دادند و بعد از نماز آن را مى‏خواندند.[۹۶] امام صادق (ع) با آگاهى از این امر که برخى از شیعیان به مقدسات مخالفان احترام نمى‏گذارند و بدین جهت سبب بدنامى شیعه مى‏شوند و به دست دشمن بهانه مى‏دهند، این نامه را براى شیعیان خویش نوشته است.

شیخ ابوالفتوح رازى در تفسیر گران قدرش حدیثى را از امام رضا (ع) از پدرش از جدّش امام صادق (ع) آورده است که فرمود: آل محمد (علیهم السلام) اتفاق نظر دارند «بسم الله الرحمن الرحیم» را آشکارا و درباره اصحاب پیامبر (ص) بهترین گفتار را بگویند.[۹۷] امام رضا (ع) در این حدیث بر خوش‏گفتارى با صحابه رسول خدا (ص) تاکید دارد.

امام رضا (ع) در حدیث دیگرى به پیامدهاى بدگویى از مخالفان اشاره دارد و به آیه ۱۰۸ سوره انعام‏[۹۸] استناد کرده است و در ادامه به لزوم پیروى از راه اهل بیت و بر میانه‏روى تاکید دارد.[۹۹] دقت در کلام امام رضا (ع) مى‏رساند که دشنام به مخالفان، خروج از راه و سیره اهل بیت (علیهم السلام) و گام نهادن در بیراهه افراطى‏گرى است. بیراهه‏اى که پیامدهاى ناگوارى ممکن است با خود داشته باشد.

به عنوان یک مصداق باید گفت آنچه پس از عصر صفوى در برخى از محافل، تحت عنوان «عید الزهرا» در میان اقلیتى از شیعیان افراط رواج یافت، امرى غیردینى و برخلاف سیره پیامبر (ص) و اهل بیت (علیهم السلام) بوده است. از این رو بسیارى از مراجع تقلید شیعه‏ به‏صراحت آن را خرافى و حرام اعلام کرده‏اند.[۱۰۰] حدیثى که برخى از افراطى‏ها براى توجیه این مراسم خرافى مورد استناد قرار مى‏دهند نیز به اعتقاد محققان جعلى و فاقد اعتبار است.[۱۰۱]

سفارش به خوش‏گفتارى و پرهیز از بدگویى مقدساتِ اهل سنت از سفارش‏هاى همیشگى علماى بزرگ اسلام و مراجع تقلید نیز بوده است. امام خمینى (رحمه الله) نوشته‏هاى اختلاف‏انگیز را براى امت اسلام سمى کشنده دانسته است.[۱۰۲] این امر حاکى از درک بسیار عمیق و بینش بالاى آن رهبر فرزانه از شرایط خاص دنیاى امروز است.[۱۰۳]

آیت‏الله مکارم شیرازى با آگاهى از فحاشى‏هاى یاسر الحبیب‏[۱۰۴] او را فردى بى‏سواد و روحانى‏نما خواند که به نام شیعه به مقدسات اهل سنت و برخى از همسران پیامبر (ص) اهانت کرده، ایشان با تأکید بر اینکه اینگونه اشخاص، نماینده شیعیان نیستند، مى‏گوید: «این آدم یا مزدور و مأمور است و یا سفیه و دیوانه.» ایشان ضمن اشاره به سوء استفاده وهابیت از این امر فرمودند: «ما مى‏گوییم سخنان این شخص بد و دروغ بوده است و او بى‏سواد است اما وهابى‏ها چسبیده‏اند به حرف او! …» آیت‏الله مکارم با اشاره به توطئه‏هاى پیچیده استکبار علیه اسلام گفتند:

«ما هرگونه اهانت به همسران پیامبر را روا نمى‏دانیم و اهانت به آن‏ها اهانت بلا واسطه به پیامبر است.»

سخن پایانى‏

غلو و زیاده‏گویى و افراط کارى همواره پیامدهاى بسیار سخت و ناگوارى را در پى داشته است. به همین جهت امامان شیعه و بزرگان ما همواره با این پدیده خطرناک با جدیت برخورد کرده‏اند، به گونه‏اى که شاید با هیچ گروهى از مخالفان این گونه برخورد نداشته‏اند. توجه به علل تکفیر شیعیان توسط برخى از افراطیان اهل سنت نشان مى‏دهد در موارد زیادى غلو و زیاده‏گویى و افراط کارى اندک غالیان منتسب به شیعه، از موجبات اصلى صدور چنین حکم ظالمانه‏اى مى‏باشد. در حقیقت زیاده‏گویى و زیاده روى اقلیتى غالى مى‏تواند بهانه لازم را در اختیار گروه‏هاى تکفیرى قرار دهد. آنان با استناد به عقاید غالیانه‏اى چون تحریف قرآن، غلو و زیاده‏گویى در حق ائمه (علیهم السلام)، سب و لعن برخى از سران اهل سنت- که مورد پذیرش عموم شیعان نیستند- تمامى شیعیان را داراى چنین باورهایى مى‏دانند و در نتیجه به کفر آنان حکم کرده و در مواردى به قتل آنان فتوا داده‏اند.

منابع‏

  1. قرآن کریم‏

  2. نهج البلاغه (صبحى صالح)، قم، موسسه دار الهجره، (بى‏تا).

  3. صحیفه سجادیه، الهادى، قم ۱۴۱۸٫

  4. ابن‏ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دار الکتب العربیه، (بى‏جا) ۱۳۷۸ ق.

  5. ابن‏تیمیه، الصّارم المسلول على شاتم الرسول، دار الکتب العلمیه، بیروت (بى‏تا).

  6. ابن‏داوود، رجال، المطبعه الحیدریه، نجف ۱۳۹۲٫

  7. ابن‏درید، جمهره اللغه، دار العلم للملایین، بیروت (بى‏تا).

  8. ابن‏عساکر، على بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، دار الفکر، بیروت ۱۴۱۵ ق.

  9. ابن‏غضائرى، احمد، رجال ابن‏الغضائرى، دار الحدیث، قم ۱۴۲۲ ق.

  10. ابن‏منظور، لسان العرب، داراحیاء التراث العربى، بیروت ۱۴۰۵٫

  11. احمدى، عبدالله بن سلمان، المسائل و الرسائل المرویه عن الإمام أحمد بن حنبل فى العقیده، دار طیبه، ریاض ۱۴۱۶٫

  12. ازهرى، محمد بن احمد، تهذیب اللغه، دار احیاء التراث العربى، بیروت (بى‏تا).

  13. اشعرى، ابوالحسن، مقالات الاسلامیین، فراینس شتاینر، آلمان ۱۴۰۰ ق.

  14. امام خمینى، صحیفه نور، موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینى (رحمه الله)، تهران ۱۳۸۶٫

  15. انصارى، شیخ مرتضى، فرائد الاصول، مجمع الفکر الاسلامى، قم ۱۴۱۹ ق.

  16. بخارى، محمد بن اسماعیل، صحیح بخارى، دار الفکر، بیروت ۱۴۰۱٫

  17. بستانى، فواد افرم، فرهنگ ابجدى، اسلامیه، تهران ۱۳۷۵٫

  18. بلاذرى، احمد بن یحیى، انساب الاشراف، چاپ اول، مؤسسه الأعلمى للمطبوعات، بیروت ۱۳۹۴٫

  19. جزرى، عزالدین ابن‏اثیر، الکامل، دار صادر، بیروت ۱۳۸۵ ق.

  20. جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، انصاریان، قم ۱۳۸۷٫

۲۱٫-، صفویه در عرصه دین و فرهنگ و سیاست، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، قم ۱۳۸۹٫

  1. جوادى آملى، عبدالله، نزاهت قرآن از تحریف، اسراء، قم ۱۳۸۶٫

  2. جوهرى، اسماعیل بن حماد، الصحاح، دار العلم للملایین، بیروت (بى‏تا).

  3. حسینى قزوینى، سید محمد، وهابیت از منظر عقل و شرع، معاونت تربیت و آموزش عقیدتى سیاسى نزسا، تهران ۱۳۸۷٫

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۶، ص: ۴۴۵

  1. حنبلى، ابویعلى، طبقات الحنابله، دار المعرفه، بیروت (بى‏تا).

  2. خوانسارى، سید محمد باقر، روضات الجنات، اسماعیلیان، قم ۱۳۹۰ ق.

  3. خوئى، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، (بى‏جا، بى‏نا)، ۱۴۱۳ ق.

  4. رازى، ابوالفتوح، روض الجنان و روح الجنان فى تفسیرالقرآن، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد ۱۴۰۸ ق.

  5. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، دار القلم، بیروت (بى‏تا).

  6. رجبى، حسین، بررسى فتواى تکفیر در نگاه مذاهب اسلامى، نشر مشعر، تهران ۱۳۸۹٫

  7. رضوانى، على اصغر، وهابیت و غلو، مشعر، قم ۱۳۹۱٫

  8. زبیدى، محمد مرتضى، تاج العروس، المکتبه الحیاه، بیروت (بى‏تا).

  9. زمخشرى، محمود بن عمر، الفائق، دار الکتب العلمیه، بیروت (بى‏تا).

  10. سبحانى، جعفر، اضواء على عقاید الشیعه الامامیه و تاریخهم، مشعر، تهران ۱۴۲۱٫

  11. سجستانى، ابى داوود، سنن ابى داوود، دار الفکر، بیروت ۱۴۱۰ ق.

  12. سمعانى، عبدالکریم، الانساب، مجلس دائره المعارف العثمانیه، حیدرآباد ۱۳۸۲ ق.

  13. سیارى، احمد بن محمد، کتاب القرآءه، نسخه دست نویس در کتابخانه آیت الله مرعشى نجفى، به شماره ۲۵۰۷ (بى‏نا، بى‏تا).

  14. شهرستانى، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، شریف رضى، قم ۱۳۶۴٫

  15. صاحب بن عباد، المحیط فى اللغه، عالم الکتب، بیروت (بى‏تا).

  16. صدوق، محمد بن على بن بابویه، الاعتقادات فى دین الامامیه، دار المفید، بیروت ۱۴۱۴ ق.

۴۱٫-، علل الشرائع، انتشارات مکتبه الداورى، قم (بى‏تا).

۴۲٫-، عیون اخبار الرضا (ع)، موسسه اعلمى للمطبوعات، قم ۱۴۰۴ ق.

۴۳٫-، من لایحضره الفقیه، جامعه مدرسین، قم ۱۴۰۴٫

  1. طباطبایى، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوى همدانى، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین، قم ۱۳۷۴ ش.

  2. طبرسى، احمد بن على، احتجاج، دار النعمان، نجف ۱۳۸۶ ق.

  3. طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم، دارالتراث، بیروت ۱۳۸۷ ق.

  4. طریحى، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، مرتضوى، تهران ۱۳۷۵٫

  5. طوسى، خواجه نصیر الدین، تلخیص المحصل، دار الاضواء، بیروت ۱۴۰۵٫

  6. طوسى، محمد بن حسن، اختیار معرفه الرجال (رجال کشى)، دانشگاه مشهد، مشهد ۱۳۴۸ ش.

  7. طوسى، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، دار الکتب الاسلامیه، تهران ۱۳۶۵٫

  8. طه حسین، الفتنه الکبرى (على و بنوه)، دار المعارف، قاهره (بى‏تا).

  9. فراهیدى، خلیل بن احمد، العین، دارالهجره، قم ۱۴۰۹٫

  10. فیض کاشانى، ملا محسن، تفسیر صافى، الصدر، تهران ۱۴۱۵٫

  11. کوفى، احمد بن اعثم، الفتوح، دارالاضواء، بیروت ۱۴۱۱ ق.

  12. متقى هندى، کنز العمال، موسسه الرساله، بى‏تا، ج ۱۳، بیروت (بى‏تا).

  13. مجلسى، محمد باقر، بحارالأنوار، اسلامیه، تهران ۱۳۶۳ ش.

  14. محمد حبیب، فصل الخطاب فى اثبات تحرف کتاب رب الارباب/ عرض … نقد، (بى‏نا، بى‏جا)، ۱۴۲۸٫

  15. مرعشى نجفى، سید محمود، میراث ماندگار، کتابخانه بزرگ آیه الله مرعشى نجفى، قم ۱۳۸۲٫

  16. مسائلى، مهدى، نهم ربیع، جهالت‏ها خسارت‏ها، وثوق، قم ۱۳۸۶٫

  17. مشهدى، محمد، مزار الکبیر، قیوم، قم ۱۴۱۹ ق.

  18. مطهرى، مرتضى، آزادى معنوى، صدرا، تهران ۱۳۸۹٫

۶۲٫-، حج، صدرا، تهران ۱۳۸۶ ش.

  1. معرفت، محمد هادى، مصونیت قرآن از تحریف، ترجمه محمد شهر آبى، بوستان کتاب، قم ۱۳۸۷٫

  2. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الاختصاص، تحقیق على‏اکبر غفارى، دارالمفید، بیروت ۱۴۱۴ ق.

  3. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، تصحیح اعتقادات الامامیه، دار المفید، بیروت ۱۴۱۴ ق.

  4. مکارم شیرازى، ناصر، الامثل فى تفسیر کتاب الله المنزل، مدرسه امام على بن ابیطالب، قم ۱۴۲۱٫

۶۷٫-، شیعه پاسخ مى‏گوید، امام على بن ابیطالب (ع)، قم ۱۳۸۹ ش.

  1. منقرى، نصر بن مزاحم، وقعه صفین، مکتبه آیت الله مرعشى نجفى، قم ۱۴۰۳٫

  2. موسوى، على بن حسین (سید مرتضى)، رسائل المرتضى، دارالقرآن، قم ۱۴۱۰ ق.

  3. مهنا، عبدالله على، لسان اللسان، دارالکتب العلمیه، بیروت (بى‏تا).

  4. ناشى اکبر، مسائل الامامه، مرکز مطالعات ادیان و مذاهب، قم ۱۳۸۶ ش.

  5. نباطى بیاضى، شیخ على، الصراط المستقیم، نجف المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۴ ق. نجاشى، احمد بن على، رجال النجاشى، جامعه مدرسین، قم ۱۴۱۶٫

  6. نصیرى، على، روش شناسى نقد احادیث، وحى و خرد، قم ۱۳۹۰ ش.

  7. نوبختى، حسن بن موسى، فرق الشیعه، دارالاضواء، بیروت ۱۴۰۴٫

  8. واقدى، محمد بن عمر، المغازى، موسسه الاعلمى، بیروت ۱۴۰۹٫

مقالات‏

  1. محمدحسن احمدى، «غالیان و اندیشه تحریف قرآن» نشریه علوم حدیث، دوره ۱۴، شماره ۲، ۱۳۸۳٫

  2. حاجى‏زاده، یدالله و دیگران، «ریشه‏ها و علل پیدایش غلو در عصر ائمه (علیهم السلام)»، فصلنامه علمى- پژوهشى تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامى، شماره ۱۲، ۱۳۹۲٫

  3. حاجى‏زاده، یدالله، «جریان غلو در دوره امام موسى بن جعفر (ع) با تکیه بر عقاید غالیانه محمد بن بشیر» فصلنامه علمى- پژوهشى تاریخ اسلام (باقرالعلوم)، سال چهارم، شماره اول، بهار ۱۳۹۲، شماره مسلسل ۵۳٫

  4. فولادى، محمد، «استراتژى وحدت جهان اسلام در اندیشه امام خمینى»، نشریه معرفت، خرداد ۱۳۸۷، شماره ۱۲۶٫

  5. معلمى، مصطفى، «بنیان گذاران و مبلغان سب و لعن با نام و نشان در اسلام»، فصلنامه پژوهشى تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامى، سال ۲، پاییز ۱۳۹۰٫

[۱] * دکترى(PHD ) مدرس معارف اسلامى، گرایش تاریخ و تمدن اسلامى دانشگاه معارف اسلامى قم

[۲] . درس خارج فقه مورخه ۲۸/ ۷/ ۸۶ سایت آیت‏الله مکارم شیرازى، به نشانى‏www .makarem .ir

[۳] . مکارم شیرازى، شیعه پاسخ مى‏گوید، ص ۲۴۷- ۲۴۸٫

[۴] . علامه مجلسى در مورد این کتاب و کتاب دیگر حافظ رجب برسى مى‏نویسد: من بر آن‏چه که این دو کتاب به تنهایى نقل نموده اعتماد نمى‏کنم، زیرا آن دو را مشتمل بر اشتباه و آشفتگى و غلو یافته‏ام.« … لاشتمال کتابیه على ما یوهم الخبط و الخلط و الارتفاع» مجلسى، بحارالانوار، ج ۱، ص ۱۰ هم چنین ر. ک: خوانسارى، روضات الجنات، ج ۳، ص ۳۴۳- ۳۴۴٫

[۵] . پیشواى فرقه شیخیه که از فرقه‏هاى غالى محسوب مى‏شود.

[۶] . علامه مجلسى مى‏نویسد خطبه بیان و امثال آن فقط در کتاب‏هاى غالیان یافت مى‏شود.« … کخطبه البیان و أمثالها فلم یوجد إلا فى کتب الغلاه و أشباههم»( مجلسى، بحارالأنوار، ج ۲۵، ص ۳۴۸).

[۷] . بیاضى درباره این خطبه که منسوب به امام على( ع) است، مى‏نویسد:« … قالت الغلاه فیه إنه الخالق المعبود … وادعوا أن له خطبه سماها خطبه الکشف قال فیها أنا شققت أنهارها و أینعت أثمارها و …»( نباطى بیاضى، الصراط المستقیم، ج ۱، ص ۹۵).

[۸] .« و خصومهم وافقون لهم بالمرصاد …»( طه حسین، الفتنه الکبرى على و بنوه، ج ۲، ص ۲۵).

[۹] . الفاحشه الوجه الآخر لعائشه( فاحشه چهره دیگر عایشه) کتابى که توسط یاسر الحبیب، طلبه کویتى ساکن انگلستان در سال میلادى در لندن چاپ شده است.

[۱۰] . زبیدى، تاج العروس، ج ۱۰، ص ۲۶۹؛ فراهیدى، العین، ج ۴، ص ۴۴۶؛ طریحى، مجمع البحرین، ج ۱، ص ۳۱۹؛ ابن‏منظور، لسان العرب، ج ۱۵، ص ۱۳۱- ۱۳۲

[۱۱] . ابن‏منظور، لسان العرب، ج ۲۰، ص ۲۲ و ابن‏درید، جمهره اللغه، ج ۲، ص ۱۰۸۱٫

[۱۲] . غالى باللحم: اى اشتراه بثمن غال.( زبیدى، تاج العروس، ج ۲۰، ص و ۲۲ و جوهرى، الصحاح، ج ۶، ص ۲۴۴۸) غالى بالشی‏ء یعنى اشتراه بثمن غال.( ابن‏منظور، لسان العرب، ج ۱۵، ص ۱۳۱).

[۱۳] . والمغالى باالسهم الرافع یده یرید به اقصى الغایه.( فراهیدى، العین، ج ۴، ص ۴۴۶ و ازهرى، تهذیب اللغه، ج ۸، ص ۱۶۸).

[۱۴] .« و فى السّهم: غَلْوٌ»( راغب اصفهانى، مفردات الفاظ القرآن، ص ۶۱۳ و زبیدى، تاج العروس، ج ۲۰، ص ۲۳٫)

[۱۵] . صاحب بن عباد، المحیط فى اللغه، ج ۶، ص ۴۸ و راغب اصفهانى، مفردات، ص ۶۱۳٫

[۱۶] . زمخشرى، الفائق، ج ۲، ص ۱۷۱ و ابن‏منظور، لسان العرب، ج ۱، ص ۶۶۹ و زبیدى، تاج العروس، ج ۱۰، ص ۴۳۵٫

[۱۷] . فراهیدى، العین، ج ۷، ص ۴۱۴- ۴۱۵« طرف کل شیى: منتهاه» ابن‏درید، جمهره اللغه، ج ۲، ص ۷۵۴ و مهنا، لسان اللسان، ج ۲، ص ۸۹« تَطَرَّفَ فى آرائِهِ»: در آراء خود زیاده‏روى بخرج داد. بستانى، فرهنگ ابجدى، ص ۲۳۶٫

[۱۸] . عباراتى چون« مرتفع المذهب»،« فى مذهبه ارتفاع»« کان من اهل الارتفاع» و« مرتفع القول» در خصوص برخى از غلات به کار رفته است.( ر. ک. ابن‏داوود، رجال، ص ۳۵۳ و صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۵۴۸٫)

[۱۹] . این کلمه به معناى پرواز است. با توجه به بلندپروازى غالیان مشتقاتى از این کلمه مانند طیاره، مطر و … اشاره به غلو و بلند پروازى ایشان است. حضرت على( ع) در حدیثى فرموده است: یهلک فى رجلان محب مطر یقرطنى بما لیس فى …»( متقى هندى، کنز العمال، ج ۱۳، ص ۱۲۵).

[۲۰] .« و الغلاه من المتظاهرین بالإسلام هم الذین …»( مفید، تصحیح اعتقادات الامامیه، ص ۱۳۱).

[۲۱] . جهت آشنایى با ریشه‏ها و علل پیدایش غلو رک: مقاله« ریشه‏ها و علل پیدایش غلو در عصر ائمه( علیهم السلام)» به قلم یدالله حاجى‏زاده و دیگران، فصلنامه علمى- پژوهشى تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامى، شماره ۱۲، ص ۱۰۹- ۱۳۶٫

[۲۲] . همسان پندارى شیعیان و غالیان سبب شده سید عصام الدین العماد کتابى تحت عنوان،« الصله بین الاثنى عشریه و فرق الغلاه» را بنویسد. هر چند وى با مطالعات بسیار به اشتباه خویش در این باره پى برده است.( رک: رضوانى، وهابیت و غلو، ص ۴۴).

[۲۳] . حجر، آیه ۹٫

[۲۴] . حسینى قزوینى، وهابیت از منظر عقل و شرع، ص ۱۷۰- ۱۷۱ به نقل از اللولوء المکین من فتاوى فضیله الشیخ ابن‏جبرین، ص ۳۹٫

[۲۵] . رجبى، بررسى فتواى تکفیر در نگاه مذاهب اسلامى، ص ۵۹٫

[۲۶] .« یونس بن ظبیان متهم غال» طوسى، اختیار معرفه الرجال،( رجال الکشى)، ص ۳۶۳ و ابن‏غضائرى، رجال ابن‏غضائرى، ص ۱۰۱ و خوئى، معجم رجال الحدیث، ج ۲۱، ص ۲۷٫

[۲۷] .« یونس بن ظبیان کوفى غال کذاب وضاع للحدیث»( ابن غضائرى، رجال ابن‏غضائرى، ص ۱۰۱) نجاشى هم مى‏نویسد: مولى، ضعیف جدا، لا یلتفت إلى ما رواه. کل کتبه تخلیط،»( رجال نجاشى، ص ۴۴۸).

[۲۸] . محمد حسن احمدى،« غالیان و اندیشه تحریف قرآن»، نشریه علوم حدیث، دوره ۱۴، شماره ۲، ۱۳۸۳، ص ۲۰۴٫

[۲۹] . سیارى مدعى تحریف قرآن بوده است و در این باره کتاب« التنزیل والتحریف» که به آن« کتاب القراءات» نیز گفته‏اند را نوشته است. مجلسى، بحارالانوار، ج ۱۰۲، ص ۶۵، نسخه دست‏نویس این کتاب در کتابخانه آیت‏الله مرعشى نجفى موجود است. رک: سیارى، احمد بن محمد، کتاب القرآءه،( بى‏جا، بى‏تا، بى‏نا)، نسخه دست‏نویس در کتابخانه آیت الله مرعشى نجفى، به شماره ۲۵۰۷٫ این کتاب از مصادر اصلى روایاتى است که در تحریف قرآن به آن استدلال شده است.( میرزا حسین نورى در مستدرک الوسائل حداقل هفت مورد به کتاب او ارجاع داده و روایات او را ذکر مى‏کند.)

[۳۰] . ر. ک: احمدى،« غالیان و اندیشه تحریف قرآن»، ص ۱۹۷- ۲۰۴٫

[۳۱] . بر اساس روایتى از وسط آیه وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِی الْیَتامى‏ …( نساء، آیه ۳) بیش از یک سوم قرآن افتاده است و به همین جهت نظم آیه به ریخته است.( رک: طبرسى، احتجاج، ج ۱، ص ۳۷۷).

[۳۲] . رک: معرفت، مصونیت قرآن از تحریف؛ و جوادى آملى، نزاهت قرآن از تحریف.

[۳۳] . میرزا حسین نورى در کتاب فصل الخطاب به همین روایات استناد کرده است.

[۳۴] .« … فکیف یحتمل المنصف ان یهمل الله ذکر اسامیهم فى کتابه المهیمن على جمیع الکتب؟»( محمد حبیب، فصل الخطاب فى اثبات تحرف کتاب رب الارباب، عرض … نقد، ص ۱۵۸ به نقل از فصل الخطاب، ص ۱۸۴).

[۳۵] .« انه قد طالعت هذا الکتاب … و رایت ان عمده الادله فیها للتحریف هى الروایات و هى على اقسام فاکثر من نصفها ضعاف الاسانید منقوله عن الغلاه المفرطین فى الحب، وضعوها تشفیا لغیظ صدورهم حیث راوا تاخر الائمه عن مقاماتهم»( مرعشى نجفى، میراث ماندگار، ص ۱۶)، عبارات فوق در رساله‏اى تقریبا بیست صفحه‏اى تحت عنوان:« القول الفاصل فى الرد على مدعى التحریف» به چاپ رسیده است.

[۳۶] .« فادعوا أن بعض الصحابه حرفوه و هذا بهتان من الروافض عظیم»( احمدى، المسائل و الرسائل المرویه عن الإمام أحمد بن حنبل فى العقیده، ج ۲، ص ۳۶۲).

[۳۷] . سعد بن عبد الملک اموى که امام باقر( ع) او را سعد الخیر مى‏نامید در حدیثى امام باقر( ع) به او فرمود:« أنت أموى منا أهل البیت»( مفید، اختصاص، ص ۸۵).

[۳۸] .« وَ کَانَ مِنْ نَبْذِهِمُ الْکِتَابَ أَنْ أَقَامُوا حُرُوفَهُ وَ حَرَّفُوا حُدُودَهُ فَهُمْ یرْوُونَهُ وَ لَا یرْعَوْنَهُ وَ الْجُهَّالُ یعْجِبُهُمْ حِفْظُهُمْ لِلرِّوَایهِ وَ الْعُلَمَاءُ یحْزُنُهُمْ تَرْکُهُمْ لِلرِّعَایه»( کلینى، کافى، ج ۸، ص ۵۳).

[۳۹] . معرفت، مصونیت قرآن از تحریف، ص ۴۸٫

[۴۰] .« … إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص نَزَلَتْ عَلَیهِ الصَّلَاهُ وَ لَمْ یسَمِّ اللَّهُ لَهُمْ ثَلَاثاً وَ لَا أَرْبَعا»( کلینى، کافى، ج ۱، ص ۲۸۶).

[۴۱] . معرفت، همان، ص ۴۹ ۴۸٫

[۴۲] .« اجْتَمَعَتِ الْأُمَّهُ قَاطِبَهً لَا اخْتِلَافَ بَینَهُمْ فِى ذَلِکَ أَنَّ الْقُرْآنَ حَقٌّ لَا رَیبَ فِیهِ عِنْدَ جَمِیعِ فِرَقِهَا … فَإِذَا شَهِدَ الْکِتَابُ بِتَصْدِیقِ خَبَرٍ وَ تَحْقِیقِهِ …»( طبرسى، احتجاج، ج ۲، ص ۴۵۰).

[۴۳] . معیار« عرضه روایات بر قرآن» توسط بسیارى از ائمه( علیهم السلام) مطرح شده است و روایات عرضه در این خصوص مشهورند. شیخ انصارى از این روایات به عنوان روایاتِ متواتر معنوى یاد کرده است.« … ما ورد فى الاخبار المتواتره معنى من الامر بالرجوع الى الکتاب و عرض الاخبار علیه»( انصارى، فرائد الاصول، ص ۱۶۶۱۶۷).

[۴۴] . نصیرى، روش‏شناسى نقد احادیث، ص ۱۸۵٫

[۴۵] . رجبى، بررسى فتواى تکفیر در نگاه مذاهب اسلامى، ص ۴۶- ۴۷٫

[۴۶] . همان، ص ۴۹٫

[۴۷] . محمد بن مقلاص اسدى معروف به ابوالخطاب، یکى از مهم ترین غالیان در دوره امام صادق( ع) است. شخصیت غالى بسیار خطرناکى که جریان فکرى او( در قالب فرقه خطابیه و سایر فرقه هاى منشعب از آن) در جامعه تداوم یافته و پیروانى تا دوره‏هاى بعد داشته است.( ر. ک: طوسى، اختیار معرفه الرجال( رجال کشى)، ص ۲۹۵ و طوسى، تهذیب الاحکام، ج ۱، ص ۴ و شهرستانى، الملل و النحل، ج ۱، ص ۲۱۰ نوبختى، فرق الشیعه، ص ۴۲ و اشعرى، مقالات الاسلامیین، ص ۵۱ و سمعانى، الانساب، ج ۵، ص ۱۶۱).

[۴۸] . یکى از مشهورترین سران غلات دوره امام باقر( ع) و اوایل امام صادق( ع)، بیان بن سِمعان نهدى بوده است.( ر. ک: طوسى، اختیار معرفه الرجال( رجال کشى)، ص ۳۰۴ و ۳۰۱ و نوبختى، فرق الشیعه، ص ۳۴ و ناشى اکبر، مسائل الامامه، ص ۱۹۸ و عبدالقاهر بغدادى، الفرق بین الفرق، ص ۲۱۴).

[۴۹] . مغیره بن سعید عجلى از سرشناس ترین غالیان دوره امام باقر( ع) و امام صادق( ع) بوده است. او مدعى الوهیت امام باقر( ع) و نبوت خویش شد و عقاید غالیانه دیگرى را نیز مطرح کرد. پیروان او به مغیریه مشهورند.( ر. ک: طوسى، اختیار معرفه الرجال( رجال کشى)، ص ۲۲۷- ۲۲۸ و شهرستانى، المل و النحل، ج ۱، ص ۲۰۹ و نوبختى، فرق الشیعه، ص ۶۳ و اشعرى قمى، المقالات و الفرق، ص ۷۷).

[۵۰] . از غالیان زمان امام موسى بن جعفر( ع). ر. ک: حاجى‏زاده، یدالله،« جریان غلو در دوره امام موسى بن جعفر( ع) با تکیه بر عقاید غالیانه محمد بن بشیر» فصلنامه علمى- پژوهشى تاریخ اسلام، سال چهارم، شماره اول، بهار ۱۳۹۲، شماره مسلسل ۵۳٫

[۵۱] .« المفوضه الذین قالوا ان الله تعالى فوض الى محمد و على الخلق و الرزق و غیر ذالک»( سید مرتضى، رسائل المرتضى، ج ۴، ص ۲۲ و اشعرى قمى، المقالات و الفرق، ص ۶۰- ۶۱ اشعرى، مقالات الاسلامیین، ص ۱۶).

[۵۲] . ر. ک: مطهرى، آزادى معنوى، ص ۵۶- ۶۹٫

[۵۳] . تفویض باعث شرک افعالى مى‏شود.

[۵۴] .« … فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا یقَدِّرُ أَرْزَاقَنَا إِلَّا اللَّهُ وَ لَقَدِ احْتَجْتُ إِلَى طَعَامٍ لِعِیالِى فَضَاقَ صَدْرِى وَ أَبْلَغَتْ إِلَى الْفِکْرَهُ فِى ذَلِکَ حَتَّى أَحْرَزْتُ قُوتَهُمْ فَعِنْدَهَا طَابَتْ نَفْسِى»( طوسى، اختیار معرفه الرجال( رجال الکشى)، ص ۳۲۳).

[۵۵] .« … إِنَّا وَ اللَّهِ عَبِیدٌ مَخْلُوقُونَ لَنَا رَبٌّ نَعْبُدُهُ وَ إِنْ لَمْ نَعْبُدْهُ عَذَّبَنَا»( طوسى، اختیار معرفه الرجال( رجال الکشى)، ص ۳۴۱).

[۵۶] .« من زعم ان الینا الخلق و الرزق فنحن منه برآء …»( صدوق، الاعتقادات فى دین الامامیه، ص ۱۰۰).

[۵۷] . اشاره به آیه وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا( حشر، آیه ۷).

[۵۸] . اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ( زمر، آیه ۶۲).

[۵۹] . اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ ثُمَّ رَزَقَکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ هَلْ مِنْ شُرَکائِکُمْ مَنْ یَفْعَلُ مِنْ ذلِکُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا یُشْرِکُونَ( روم، آیه ۴۰).

[۶۰] إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى فَوَّضَ إِلَى نَبِیهِ ص أَمْرَ دِینِهِ فَقَالَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا فَأَمَّا الْخَلْقُ وَ الرِّزْقُ فَلا»( صدوق، عیون اخبار الرضا( ع)، ج ۲، ص ۲۰۲).

[۶۱] « مَنْ جَالَسَهُمْ أَوْ خَالَطَهُمْ أَوْ … خَرَجَ مِنْ وَلَایهِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَلَایهِ الرَّسُولِ ص وَ وَلَایتِنَا أَهْلَ الْبَیت»( صدوق، همان، ج ۲، ص ۲۰۳).

[۶۲] .« … کى لا یغتر بمقالتهم ضعفاء الشیعه و لا یعتقد من خالف هذه الطائفه أن الشیعه الإمامیه بأسرهم على ذلک»( طبرسى، احتجاج، ج ۲، ص ۴۳۷).

[۶۳] « إِنَّ مُخَالِفِینَا وَضَعُوا أَخْبَاراً فِى فَضَائِلِنَا … فإذا سمع الناس الغلو فینا کفّروا شیعتنا و نسبوهم إلى القول بربوبیتنا»( صدوق، عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۳۰۴ و طبرى، دلائل الامامه، ص ۲۴).

[۶۴] . ر. ک: کلینى، کافى، ج ۱، ص ۴۴۱ و طوسى، الغیبه، ص ۲۴۷ و ص ۲۹۳- ۲۹۴ محمد بن مشهدى، مزار کبیر، ص ۶۵۷ و طبرسى، احتجاج، ج ۲، ص ۴۷۱٫

[۶۵] .« … و امام من جاوز ذلک الى ان زعم انهم ارتدوا بعد رسول الله … فهذا لا ریب ایضا فى کفره …»( ابن‏تیمیه، الصّارم المسلول على شاتم الرسول، ص ۵۸۶- ۵۸۷).

[۶۶] .« قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ( ع) ارْتَدَّ النَّاسُ إِلَّا ثَلَاثَهَ نَفَرٍ سَلْمَانُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَاد»( طوسى، اختیار معرفه الرجال( رجال کشى)، ص ۱۱ و ر. ک: همان، ص ۸).

[۶۷] .« … عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ( ع) قَالَ: ارْتَدَّ النَّاسُ بَعْدَ النَّبِى إِلَّا ثَلَاثَهَ نَفَرٍ: الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِى وَ سَلْمَانُ الْفَارِسِى، ثُمَّ إِنَّ النَّاسَ عَرَفُوا وَ لَحِقُوا بَعْد»( مفید، اختصاص، ص ۶).

[۶۸] .« کان الناس أهل ردّه بعد النبى إلا ثلاثه»،( کلینى، کافى، ج ۸، ص ۲۴۶).

[۶۹] .« … فَقَالَ عَلِى( ع): إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ فَاغْدُوا غَداً عَلَى مُحَلِّقِینَ! فَحَلَقَ عَلِى( ع) وَ حَلَقَ سَلْمَانُ وَ حَلَقَ مِقْدَادُ وَ حَلَقَ أَبُو ذَرٍّ وَ لَمْ یحْلِقْ غَیرُهُم»( طوسى، اختیار معرفه الرجال،( رجال کشى)، ص ۸).

[۷۰] .« و لا یدلان على الارتداد عن الدین …»( سبحانى، اضواء على عقاید الشیعه الامامیه و تاریخهم، ص ۵۲۲- ۵۲۶).

[۷۱] . لقد رأیت أصحاب محمّد( ص) فما أرى أحدا یشبههم منکم لقد کانوا یصبحون شعثا غبرا، و قد باتوا سجّدا و قیاما، یراوحون بین جباههم و خدودهم»( نهج‏البلاغه( صبحى صالح)، خطبه ۹۷، ص ۱۴۳).

[۷۲] .« اللَّهُمَّ وَ أَصْحَابُ مُحَمَّدٍ خَاصَّهً الَّذِینَ أَحْسَنُوا الصَّحَابَهَ وَ الَّذِینَ أَبْلَوُا الْبَلَاءَ الْحَسَنَ فِى نَصْرِه …»( صحیفه سجادیه، دعاى چهارم، ص ۴۲).

[۷۳] . برخى از مراجع، بدگویى و اهانت نسبت به خلفا، صحابه و همسران پیامبر اکرم( ص) را حرام دانسته‏اند. آیت‏الله خامنه‏اى در فتوایى فرمودند:« اهانت به نمادهاى برادران اهل سنّت از جمله اتّهام‏زنى به همسر پیامبر اسلام حرام است. این موضوع، شامل زنان همه پیامبران و به‏ویژه سید الانبیاء پیامبر اعظم حضرت محمّد( ص) مى‏شود.»

[۷۴] . معلمى، مصطفى،« بنیان‏گذاران و مبلغان سب و لعن با نام و نشان در اسلام» فصلنامه پژوهشى تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامى، س ۲، پاییز ۱۳۹۰، ص ۱۸۱ و ۲۰۴ به این نکته باید توجه داشت که فرقه‏هاى غالى‏اى چون هاشمیه و کربیه، کیسانى بوده‏اند.( ر. ک: نوبختى، فرق الشیعه، ص ۲۷ و اشعرى قمى، المقالات و الفرق، ص ۲۷ و ص ۳۸ و بغدادى، الفرق بین الفرق، ص ۲۷- ۲۸ و اشعرى، مقالات الاسلامیین، ص ۱۹ و طوسى، تلخیص المحصل، ص ۴۱۴).

[۷۵] . فى هذه السنه، فى المحرّم، قتلت الشیعه بجمیع بلاد إفریقیه. و کان سبب ذلک … یسبّون أبا بکر و عمر …»( ابن‏اثیر، الکامل، ج ۹، ص ۲۹۴).

[۷۶] .« … کنت أرید أن أنتقم من ذلک الشیعى، و لم أجد ما یغضبه و یثیره خیرا من هذا، فحملوه على أن یتوب عما فعل»( مکارم شیرازى، الامثل فى تفسیر کتاب الله المنزل، ج ۴، ص ۴۲۴ به نقل از آلوسى، روح المعانى، ج ۷، ص ۲۱۸).

[۷۷] . رضوانى، وهابیت و غلو، ص ۶۳ به نقل از المجله شماره ۱۰۸۲ تحت عنوان« قرائه فى التحولات السنیه للشیعه».

[۷۸] .« انکم تسبون ائمتهم فى اصفهان و نحن فى الحرمین نعذب بذلک اللعن و السب»( جعفریان، صفویه در عرصه دین و فرهنگ و سیاست، ج ۱، ص ۴۱ به نقل از خوانسارى، روضات الجنات، ج ۴، ص ۳۶۲).

[۷۹] . حنبلى، طبقات الحنابله، ج ۱، ص ۳۴، و ابن‏تیمیه، الصارم المسلول على شاتم الرسول، ص ۵۷۳٫

[۸۰] .« … واجتمع فیهم من موجبات الکفر، تکفیر الصحابه، وتعطیل الصفات، والشرک فى العباده بدعاء الأموات، والاستغاثه بهم»،http ://www .apmkadeh .com به نقل از سایت رسمى عبدالله بن البراک. لینک این فتوا در اینترنت به این صورت آمده است:

http:// albarrak. islamlight. net/ index. php? option/ com ftawa task/ view id/ 08081

[۸۱] . وَ قُلْ لِعِبادى یقُولُوا الَّتى هِى أَحْسَن به بندگانم بگو:« سخنى بگویند که بهترین باشد»( اسراء، آیه ۵۳).

[۸۲] . وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْکِتابِ إِلَّا بِالَّتى هِى أَحْسَن( عنکبوت، آیه ۴۶).

[۸۳] . وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیرِ عِلْم( أنعام، آیه ۱۰۸).

[۸۴] .« لا تسبّوهم، فإنّهم یسبّون علیکم»( فیض کاشانى، تفسیر صافى، ج ۲، ص ۱۴۸).

[۸۵] . طباطبایى، تفسیر المیزان، ج ۷، ص ۴۳۴٫

[۸۶] .« عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ( ع) قَالَ: إِنَّ رَجُلًا مِنْ بَنِى تَمِیمٍ أَتَى النَّبِى ص فَقَالَ أَوْصِنِى فَکَانَ فِیمَا أَوْصَاهُ أَنْ قَالَ لَا تَسُبُّوا النَّاسَ فَتَکْتَسِبُوا الْعَدَاوَهَ بَینَهُمْ»( کلینى، کافى، ج ۲، ص ۳۶۰ روایات بیشتر در این باره را بنگرید در: همان، ج ۲، ص ۳۶۱ ۳۵۹).

[۸۷] .« … یسبّ الرّجل أبا الرّجل فیسبّ أباه، و یسبّ أمّه»( صحیح بخارى، ج ۷، ص ۶۹ و سجستانى، سنن ابى‏داوود، ج ۲، ص ۵۰۷).

[۸۸] .« … فلا تسبوا أباه، فان سب المیت یؤذى الحى، و لا یبلغ المیت»( طبرى، تاریخ الامم و الملوک، ج ۱۱، ص ۵۰۱ و واقدى، المغازى، ج ۲، ص ۸۵۱).

[۸۹] .« … ثُمَّ قَالَ إِذَا أَنْتُمْ تَنَاوَلْتُمُ الْمُشْرِکِینَ فَعُمُّوا وَ لَا تَخُصُّوا فَیغْضَبَ وُلْدُه»( کلینى، کافى، ج ۸، ص ۷۰).

[۹۰] .« سبّ الأموات یؤذى الأحیاء، فإذا سببتم فعموا»( بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۱۴۲)« إنّ سبّ الأموات یؤذى الأحیاء، فإن شئتم المشرکین فعمّوا.»( واقدى، المغازى، ج ۳، ص ۹۲۵).

[۹۱] .« انى لا احب ان تکونوا سبابین»( ابن اعثم کوفى، الفتوح، ص ۴۹۸٫ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۶، ص ۴۲۸ و ابن‏ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۳، ص ۱۸۱ و منقرى، وقعه صفین، ص ۱۴۴).

[۹۲] .« أَنَّ عَلِیاً مَرَّ عَلَى جَمَاعَهٍ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ بِصِفِّینَ فِیهِمُ الْوَلِیدُ بْنُ عُقْبَهَ وَ هُمْ یشْتِمُونَهُ وَ یقْصِبُونَهُ فَأَخْبَرُوهُ بِذَلِکَ فَوَقَفَ فِى نَاسٍ مِنْ أَصْحَابِهِ فَقَالَ:« انْهَدُوا إِلَیهِمْ وَ عَلَیکُمُ السَّکِینَهَ وَ سِیمَاءُ الصَّالِحِینَ وَ وَقَارُ الْإِسْلَامِ …»( منقرى، وقعه صفین، ص ۳۹۱).

[۹۳] .« بلغ علیا ان ابن‏السوداء ینتقص ابابکر و عمر فدعا به و دعا بالسیف … فسیره الى المدائن»( ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۲۹، ص ۹).

[۹۴] .« … لَا تَسُبُّوهُمْ فَإِنَّهُمْ یسُبُّوا عَلَیکُمْ»( صدوق، اعتقادات فى دین الامامیه، ص ۱۰۷).

[۹۵] .« … فَقَالَ وَیلَکَ یا أَبَا حَنِیفَهَ لَمْ یکُنْ هَذَا مَعَاذَ اللَّهِ …»( صدوق، علل الشرائع، ج ۱، ص ۹۱).

[۹۶] .« فَکَانُوا یضَعُونَهَا فِى مَسَاجِدِ بُیوتِهِمْ فَإِذَا فَرَغُوا مِنَ الصَّلَاهِ نَظَرُوا فِیهَا»( کلینى، کافى، ج ۸، ص ۲).

[۹۷] .« اجتمع آل محمد على الجهر ببسم اللَّه الرحمن الرحیم و على … و على ان یقولوا فى اصحاب النبى احسن قول»؛( رازى، روض الجنان و روح الجنان فى تفسیرالقرآن، ج ۱، ص ۵۰).

[۹۸] . وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیرِ عِلْمٍ( انعام، آیه ۱۰۸).

[۹۹] .« و إذا سمعوا مثالب أعدائنا بأسمائهم ثلبونا بأسمائنا، و قد قال اللّه تعالى: وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیرِ عِلْمٍ …»( صدوق، عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۳۰۴ و طبرى، دلائل الامامه، ص ۲۴).

[۱۰۰] . آیت‏الله خامنه‏اى در پاسخ به سوالى در مورد نهم ربیع فرمودند:« هر گونه گفتار یا کردار و رفتارى که در زمان حاضر سوژه و بهانه به دست دشمن بدهد یا موجب اختلاف و تفرقه بین مسلمین شود، شرعا حرام اکید است.» مسائلى، نهم ربیع جهالت‏ها خسارت‏ها، ص ۱۰۶ درباره نظر سایر مراجع و نهى آنها، ر. ک: همان ص ۱۰۷ به بعد.

[۱۰۱] . در این باره رک: مسائلى، نهم ربیع جهالت‏ها خسارت‏ها.

[۱۰۲] . امام خمینى، صحیفه نور، ج ۱۴، ص ۲۵۳٫

[۱۰۳] . جهت اطلاع بیشتر از اندیشه‏هاى امام خمینى در این باره رک: محمد فولادى، محمد،« استراتژى وحدت جهان اسلام در اندیشه امام خمینى»،« نشریه معرفت»، خرداد ۱۳۸۷، شماره ۱۲۶ ص ۷۵- ۹۶٫

[۱۰۴] . یاسر الحبیب طلبه کویتى مقیم انگلستان که با چراغ سبز برخى از افراطیون، سخنانى سخیف و تفرقه ‏افکنانه بر زبان جارى کرده است.

منبع: 

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۶، ص: ۴۱۷-۴۴۸٫

http://shiastudies.com/fa

برچسب ها: پاسخ به شبهاتتکفیر
نوشته قبلی

میراث سیاسى و اجتماعى دارالعلوم دئوبند و نهضت «دئوبندیه» در شبه‏ قاره هند

نوشته‌ی بعدی

هفدهم ربیع الثانی

مرتبط نوشته ها

غلو از دیدگاه تشیع
بیراهه انحراف

غلو از دیدگاه تشیع

فرقه بهائیت در ترازوی نقد
بیراهه انحراف

فرقه بهائیت در ترازوی نقد

تكفير اهل قبله
بیراهه انحراف

تكفير اهل قبله

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن
بیراهه انحراف

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏
بیراهه انحراف

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان
بیراهه انحراف

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان

نوشته‌ی بعدی
هفدهم ربیع الثانی

هفدهم ربیع الثانی

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

مبارزات امام کاظم (ع)

مبارزات امام کاظم (ع)

امام علی (ع) در سفر هجرت

امام علی (ع) در سفر هجرت

حدیث غدیر در منابع روایی اهل سنت

حدیث غدیر در منابع روایی اهل سنت

محمد بن ابی‌ بکر

محمد بن ابی‌ بکر

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا