مبارزه با اقلیتِ غالى، راهکارى جهت سلب بهانه از جریانهاى تکفیرى
یدالله حاجىزاده*[۱]
چکیده
واکاوى ریشههاى تکفیرِ شیعیان و آشنایى با علل آن از اهمیت خاصى برخوردار است. سوالى که مطرح است این که: چرا جریانهاى تکفیرى به کفر شیعیان حکم کردهاند و راهکار مقابله با این پدیده خطرناک چیست؟ بررسى دیدگاه کسانى که حکم به تکفیر شیعیان کردهاند نشان مىدهد هر چند بسیارى از آنها تهمتهاى ناروایى به شیعیان زدهاند و به همین جهت چنین فتاواى خشونتآمیزى را صادر کردهاند، اما در برخى از موارد نیز این اقلیتِ غالیانِ منتسب به شیعه بودهاند که زمینه را براى این امر فراهم کردهاند. غالیان در حقیقت با ادعاهاى غلوآمیز و افراطى خویش و بعضاً با ندانمکارى، بهانههاى لازم را در این خصوص فراهم کردهاند. راهکار مقابله با پدیده خطرناک جریانهاى تکفیرى، مقابله با اندک غالیانِ منتسب به شیعه و برائت از آنان مىباشد.
واژگان کلیدى: غلو، اقلیتِ غالى، امامان (علیهم السلام)، راهکار مقابله با غالیان، جریانهاى تکفیرى.
مقدمه
زیاده گویى و غلو، همواره با پیامدهاى منفى و بسیار خطرناکى همراه بوده است. ظهور این امر در میان برخى از منتسبان به شیعه، از همان قرون ابتدایى اسلام، عکس العملهاى مخالفان را در پى داشته است. غلو علاوه بر تنفرى که از شیعیان ایجاد مىکرده، موجب اتهامهاى فراوانى از سوى دشمنان شده و آثار بسیار سوء دیگرى نیز داشته است. آیتالله مکارم شیرازى در جلسه درس خارج فقه پس از اشاره به تخریب قبور ائمه (علیهم السلام) توسط وهابىها در ضمن سفارشى به شیعیان فرمودند:
کارى نکنید، بهانه به دست دشمن داده شود. تعبیرات غلو آمیز، سخنان غلو آمیز مشکل ساز است و اگر بخواهیم آنجا اصلاح شود، اینجا هم باید اصلاح شود، اگر اینجا اصلاح نشود آنجا هم اصلاح نمىشود.[۲]
ایشان معتقد است: «یکى از عوامل پیدایش منکران توسل به ائمه اطهار (علیهم السلام) افراط و غلو برخى از طرفداران توسل است.»[۳] دقت در کلمات این مرجع عالىقدر جهان تشیع نشان مىدهد در برخى از موارد، سخنان غلوآمیز، افراط، زیادهروىها و زیاده گویىهاى اقلیتى از شیعیان مىتواند بهانه به دست دشمنان بدهد که تمامى شیعیان را تکفیر کرده و احیاناً منکر برخى از اصول مسلّمه اسلامى همچون توسل شوند.
امروزه در سایتهاى اینترنتى و در برخى از مجامع دانشگاهى اهل سنت، خصوصاً در عربستان، مطالب بسیارى علیه شیعیان نگاشته مىشود. آنها با استناد به کتابهایى چون مشارق الانوار حافظ رجب برسى،[۴] شرح الزیاره شیخ احمد احسایى،[۵] مرآه الانوار ابوالحسن بن محمد بن طاهر و یا کتب غیر منقح شیعه همانند بحارالانوار، و برخى از روایات ضعیف و غلوآمیز و خطبههاى بىسندى چون خطبه البیان[۶] و خطبه کشف[۷] تمامى شیعیان را کافر و غالى شمردهاند و به علت برخى از سخنان غالیان شیعه، فتوا به جواز قتل شیعه دادهاند.
امروزه به تعبیر طه حسین، «دشمنان شیعه در کمین نشستهاند و تک تک گفتهها و کردار شیعیان را زیر نظر گرفتهاند.[۸] بنابراین، عقاید و تفکراتِ اقلیتى غالى و برداشتهاى نادرست و افراطى آنها، در واقع آب به آسیاب دشمن ریختن مىباشد. به همین جهت پیشوایان دینى ما در گذشته و بزرگان ما امروزه بر ضرورت اصلاح در جامعه شیعى و طرد افراط گران تاکید داشته و دارند.
متأسفانه امروزه برخى از گروههاى افراطى منتسب به شیعه- که خوشبختانه اقلیتى بیش نیستند- با افراطىگرىهایى چون اعلام هفته برائت (همزمان با هفته وحدت)، دشنام و ناسزا به برخى از همسران رسول خدا (ص) و انتشار کتابهایى چون الفاحشه[۹] برگزارى جشن در سال روز وفات عایشه، سر دادن شعارهایى چون «عائشه فى النار»، راهاندازى شبکههاى تفرقه افکنانهاى چون فدک، شبکه جهانى امام حسین ۱ و ۲ و ۳، مرجعیت، سلام، رقیه، ابوالفضل العباس، الانوار، خدیجه، الزهرا، المهدى و … در مسیر خواستههاى دشمنان اسلام گام برمىدارند. راهکار مقابله با این جریانهاى افراطى، بیزارى از اقدامات افراطگرایانه آنها و نادرست شمردن مسیرى است که این افراد اصرار زیادى بر پیمودن آن دارند. مسیرى که تبعات منفى بسیارى از جمله روىگردانى از تشیع و نهایتا فتواى ظالمانه به تکفیر تمامى شیعیان و قتل پیروان اهل بیت (علیهم السلام) را در پى دارد.
در نوشتار پیش رو سعى داریم با تأمل در برخى از فتاواى تکفیرىها- ضمن بیان خطاى تکفیرىها در تعمیم جریان غلو و افراط گرایى به تمام شیعه- خطر غلو و افراطگرایى اقلیت غالى را در صدور چنین فتاوایى به اثبات برسانیم و با توجه به دیدگاههاى پیشوایان دینى، نادرستى چنین تفکرات غالیانه و افراطگونه را متذکر شویم.
پیش از اشاره به اصل موضوع، بهتر است واژه غلو را از نظر لغوى و اصطلاحى مورد توجه قرار دهیم.
مفهومشناسى غلو
غلو از ماده «غ ل و» بروزن فُعُول، مصدر غلى یغلو، در لغت به معناى ارتفاع، افراط، بالا رفتن و تجاوز از حد و مقدار و زیاده گویى و زیاده انگارى است.[۱۰] «غلا السعر» به معناى بالا رفتن قیمتهاست.[۱۱] «غالى باللحم» خرید گوشت با قیمت بالاست.[۱۲] «مغالى بالسهم» به کسى گفته مىشود که تیر را بیش از اندازه پرتاب کند.[۱۳] به تجاوز تیر از کمان «غَلْوٌ» گفته مىشود.[۱۴] و هرگاه مایعى به جوش آید و در حد خود نگنجد، مىگویند «غلیان» کرده است.[۱۵] در برابرغلو، واژه «تقصیر» که به معناى کوتاهى است به کار رفته است.[۱۶]
با توجه به کاربردهاى مختلف واژه غلو، به نظر مىرسد هر چیزى که از حد و اندازه خویش فراتر رود، کلمه غلو و مشتقاتش ممکن است در مورد آن به کار رود.
از دیگر واژههاى مشابه غلو، به تطرف[۱۷]، ارتفاع[۱۸] و طیر[۱۹] مىتوان اشاره کرد.
در تعریف اصطلاحى غلو هر چند اتفاق نظر وجود ندارد، اما عمدتاً این واژه در مورد کسانى به کار مىرود که پیامبران، امامان و رهبران خویش را از حدود بندگان و آفریدگانى الهى فراتر برده و آنان را «خدا» و یا متصف به «صفات خدایى» دانستهاند. شیخ مفید (م ۴۱۳) مىنویسد:
غلات از متظاهرین به اسلام هستند که به على (ع) و امامان دیگر از نسل آن حضرت، نسبت خدایى و پیامبرى مىدهند و آنان را به چنان فضیلتى در دین و دنیا ستودند که در آن از اندازه بیرون رفتند.[۲۰]
شیخ مفید در این تعریف، نسبت خدایى و نبوت به امامان (علیهم السلام) هم چنین بیان فضائلى غالیانه در حق ایشان را غلو دانسته است.
نقش و پیامد اندیشههاى غالیانه در تکفیر شیعیان
تکفیر دیگران مىتواند از عوامل متعددى همچون جهالت و کوته فکرى، کج فهمى، تعصبات شدید، تنگ نظرى، کماطلاعى از مبانى اسلامى، تکیه بر شایعات و مسموعات، کینه توزى و ضعف اخلاقى، بدگمانى، و … ناشى شود. بدون شک وهابیت در تکفیر شیعیان، خود در دام غلو و افراط افتاده است. این فرقه افراطى و منحرف با اتهاماتى بسیار، تمامى شیعیان را کافر و مرتد مىداند، به قتل شیعیان و حلیت اموال و نوامیس آنان فتوا داده است. هر چند به نظر مىرسد که بعید است آنها به همین راحتى از روشى که در پیش گرفتهاند، دست بردارند، اما به نظر مىرسد مىتوان با انکار عقاید غالیان، با برائت از این اقلیتِ غالى و با نادرست شمردن مسیر آنها (که بر اثر عوامل مختلف به دام غلو افتادهاند،)[۲۱] تا حد زیادى جلوى پیامدهاى منفى غلو- که در قالب تکفیر شیعیان نمود یافته است- را سد کنیم.
باید اذغان کرد که هر چند بسیارى از امورى که وهابیت در آن امور به شیعیان خرده مىگیرند (همانند برگزارى مراسم سوگوارى، توسل، زیارت قبور و …) با استدلالهاى قوى قرآنى و روایى و عقلى قابل اثبات است اما عقاید غالیانه و افراطى و افراطگرىهاى عملى را هرگز نمىتوان و نباید توجیه کرد. بنابراین باید با روشنگرى و هشدار به اندک غالیانى که بعضاً در گوشه و کنار پیدا مىشوند، و با بیزارى جستن از روش نادرست آنان، بهانه را از دست دشمن بگیریم و نادرستى نظریه افراطى «همسانى میان شیعیان و غالیان»[۲۲] را به اثبات برسانیم.
ابن جبرین از مفتیان بزرگ سعودى در پاسخ به این سوال که آیا به فقراى شیعه مىتوان زکات داد؟ پاسخى در خور تأمل مىدهد. وى مىگوید: «طبق نظر علماى اسلامى به «کافر» نمىتوان زکات داد و شیعیان بدون شک به چهار دلیل کافرند:
-
آنان به قرآن طعنه زده و بدگویى مىکنند و معتقدند که قرآن تحریف شده و مىگویند دو سوم قرآن حذف شده و هر کس به قرآن طعنه زند، کافر است و منکر آیه شریفه وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ[۲۳] مىباشد.
-
به سنت پیامبر طعنه مىزنند … صحابه را کافر مىشمارند و معتقدند که پس از پیامبر، همه صحابه جز على و فرزندان او تعداد اندکى مانند سلمان و عمار، همه کافر و مرتد شدند.
-
شیعیان، اهل سنت را کافر دانسته و با آنان نماز نمىخوانند و اگر نماز بخوانند آن را اعاده مىکنند … کسانى که مسلمانان را کافر بدانند، خود شایستهتر به کفرند.
-
شیعیان در مورد على و فرزندان او غلو کرده و آنان را به صفات ویژه خداوند توصیف مىکنند و همانند خداوند آنان را صدا مىکنند …»[۲۴]
دقت در این فتواى ظالمانه نشان مىدهد ابنجبرین برخى از عقاید غالیان را به تمامى شیعیان نسبت داده و به همین جهت حکم به کفر آنان و عدم جواز پرداخت زکات به آنان کرده است. در ریشه یابى علل تکفیر شیعیان، مواردى که در بالا اشاره شد و در ادامه تکرار مىشوند، قابل تأمل هستند.
-
اعتقاد غالیان به تحریف قرآن
همانگونه که اشاره شد یکى از علل تکفیر شیعیان توسط جریانهاى تکفیرى، اعتقادِ اندک شیعیان غالى، به تحریف قرآن مىباشد. پیش از این به فتواى ابنجبرین اشاره کردیم. این مفتى وهابى در جاى دیگرى مىگوید: «شیعیان به قرآن طعنه مىزنند و گمان مىکنند «صحابه آن را تحریف کرده و از آن، چیزهاى بسیارى که مربوط به اهل بیت (علیهم السلام) و دشمنان آنان است، حذف کردهاند. بنابراین اعتقادى به قرآن ندارند و آن را دلیل و حجت نمىدانند.»[۲۵]
شکى نیست که چنین اعتقادى، باور اقلیتى از غالیان منتسب به شیعه است که امروزه وجود خارجى ندارند و شاید فقط نامى از آنان در منابع مانده باشد. این باور انحرافى در زمان امامان (علیهم السلام) در میان برخى از افراد منتسب به شیعه وجود داشته است. به عنوان
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۶، ص: ۴۲۴
نمونه یونس بن ظبیان که منابع رجالى او را فردى غالى،[۲۶] دروغ گو و جعلکننده حدیث[۲۷] خواندهاند، در سند چهارده روایت از روایات تحریف قرآن به چشم مىخورد.[۲۸] بیشترین روایات تحریف قرآن از احمد بن محمد سیارى (از غالیان زمان امام جواد و هادى (ع)) نقل شده است.[۲۹] محمد بن على بن ابراهیم صیرفى مشهور به ابوسمینه (از غلات دوره امام رضا (ع)) و محمد بن فضیل بن کثیر صیرفى ازدى معروف به ابوجعفر ازرق، نیز از راویان احادیث تحریف قرآن محسوب مىشوند.[۳۰]
روایاتى که نشان مىدهد قرآن مورد تحریف شده است،[۳۱] مورد پذیرش عالمان شیعه قرار نگرفتهاند.[۳۲] اما عده معدودى از اخباریان شیعه با تکیه بر روایاتِ این چنینى، قائل به تحریف قرآن (تحریف به نقیصه) شدهاند.[۳۳]
به نظر مىرسد امثال میرزا حسین نورى به جهت عقاید غالیانهاى که داشتهاند، معتقد بودند آیات فراوانى در قرآن وجود داشته که جایگاه رفیع اهل بیت (علیهم السلام) را بیان مىکرده و این آیات مورد تحریف قرار گرفتهاند. میرزا حسین نورى مىگوید:
چگونه یک شخص با انصاف مىتواند احتمال دهد که خداوندى که نام اوصیاى خاتم پیامبران و دختر ایشان را در تمام کتاب هایى که بر پیامبرانش نازل کرده بیاورد و به وصایت و خلافت آنان تصریح کند اما از ذکر اسامى آنها در قرآن کریم که شاهد بر همه کتابها است، خوددارى ورزد؟[۳۴]
تأمل در این گفتار نشان مىدهد ایشان به جهت باورهاى غالیانهاش معتقد است در قرآنِ نازل شده بر رسول خدا (ص)، نام امامان (علیهم السلام) و حضرت زهرا (علیهاالسلام) وجود داشته و با تحریف قرآن این اسامى حذف شدهاند! این احتمال (دیدگاههاى غالیانه مدعیان تحریف قرآن) وقتى تقویت مىشود که بدانیم آیتالله مرعشى نجفى با مطالعه کتابِ فصلالخطاب بسیارى از روایات این کتاب را داراى ضعف سند و منقول از غلات و افراط گرانِ در دوستى اهل بیت (علیهم السلام) مىداند که چون دیدهاند ائمه (علیهم السلام) از آن مقاماتى که داشتهاند کنار گذاشته شدهاند، به جهت کاستن از این ناراحتى، دست به چنین جعلى زدهاند.[۳۵]
به نظر مىرسد با استناد به نوشتههاى پذیرفته نشدهاى چون فصل الخطاب است که ابنجبرین و دیگران این عقیده انحرافى را به تمامى شیعیان نسبت مىدهند.[۳۶]
جریان موسوم به اخبارىگرى به هیچ روى نتوانست در میان شیعیان جاى باز کند در حقیقت با تلاشهاى مرحوم وحید بهبانى (۱۲۰۸ ق) و شاگردان ایشان، جریان اصولى بر اخبارىگرى غلبه کرد و آن را به سختى شکست داد. ابنجبرین و دیگران گویى مخالفت نودونه درصدى علماى شیعه را با امثال میرزا حسین نورى ندیده و یا نخواستهاند ببینند، به همین جهت شاهد صدور فتاواى این گونهاى از سوى آنان هستیم.
پیشوایان دینى ما با عقیده تحریف قرآن مقابله کرده و بر نادرستى این باور تاکید دارند. در ادامه به موارد اندکى از برخورد امامان (علیهم السلام) با این عقیده اشاره مىشود.
در حدیثى که کلینى آن را با اسناد صحیح از امام باقر (ع) نقل کرده آن حضرت در نامهاى به سعد الخیر[۳۷] از شیوههاى بى اعتنایى به قرآن را حفظ حروف و الفاظ قرآن و تحریف حدود و مضامین آن دانسته است.[۳۸] دقت در متن این روایت نشان مىدهد مقصود از تحریف، تحریف الفاظ و آیات قرآن نیست بلکه تاویل و تفسیر نادرست قرآن مراد است. محمد هادى معرفت پس از اشاره به صدور این روایت از امام باقر (ع) مىنویسد: «از این نامه به روشنى استفاده مىشود که در الفاظ قرآن هیچ گونه تحریفى رخ نداده و به همان شکل نخستین خود باقى مانده، گرچه برخى، احکام و معارف آن را بد تفسیر کرده، تغییر دادند و بدان عمل نکردند.»[۳۹]
امام صادق (ع) در روایتى و در پاسخ به این سوال که چرا خداوند از على (ع) و خاندانش نامى نبرده است؟ فرمودند:
«نماز هم بر پیامبر خدا (ص) نازل شد اما تعداد رکعات نماز در قرآن نیامده است …».[۴۰] «امام با این بیان ثابت مىکند که نام حضرت على (ع) و دیگر امامان (ص) در قرآن نبوده است.»[۴۱]
امام هادى (ع) در روایتى به سلامت قرآن از تحریف و دستنخوردگى آن از نظر کلیه فرقههاى اسلامى تاکید ورزیده است. سپس آن حضرت ضمن تقسیم روایات به اخبار حق و باطل، تاکید دارد در صورتى که قرآن بر درستى روایتى دلالت داشت، همه باید صحت آن را بپذیرند، زیرا تمامى مسلمانان، بر درستى قرآن اعتراف دارند.[۴۲]
در این روایت، امام هادى (ع) علاوه بر تصریح به عدم تحریف قرآن، با ارائه معیارِ «عرضه روایات بر قرآن»[۴۳] به عنوانِ «مهمترین و کارآمدترین معیار براى نقد روایات»،[۴۴] بهطور ضمنى نیز بر عدم تحریف قرآن تاکید دارد.
-
زیادهگویى اندک غالیان شیعى در حق ائمه (علیهم السلام) و اعتقاد به تفویض
شیخ عبدالعزیز عبداللَّه بن باز، رئیس دانشگاه مدینه و مفتى عربستان، فتوایى به شماره ۲۱۴۳ مورخ ۳/ ۹/ ۱۳۹۵ صادر کرد که: «نماز به امامت زیدیه را صحیح نمىدانم، زیرا خصلت غالب در آنان این است که در مورد اهلبیت غلو مىکنند و انواع شرک را مرتکب مىگردند، افزون بر این که به بعضى از صحابه عشق مىورزند و بدعتهایى را بروز مىدهند و هم چنین است وضع بقیه گروههاى شیعه که امروز وجود دارند، مثل امامیه وگروههاى دیگر …»[۴۵]
بن باز هر چند مدتى بعد از این فتواى خویش برگشت اما در مرحله اول علت صدور چنین فتوایى از جانب وى استناد به غلو زیدیه و دیگر شیعیان در حق اهل بیت (علیهم السلام) دانسته است.
همانگونه که اشاره شد، «ابن جبرین» نیز «غلو شیعیان در مورد امام على (ع) و اختصاص صفات الهى به آن حضرت» را از دیگر دلایل خویش در تکفیر شیعیان برشمرده است. وى همچنین گفته است: شیعه، على را ربّ، خالق، متصرف در کون و عالم غیب، مالک سود و زیان و مانند آن دانستهاند.[۴۶]
عقایدى که ابنجبرین در اینجا به آنها اشاره دارد در حقیقت عقاید اندک غالیانى است که بهعنوان «مفوّضه» شناخته مىشوند. در توضیح این مطلب باید گفت: هر چند امروزه غالیانى همچون ابوالخطاب،[۴۷] بیان بن سِمعان،[۴۸] مغیره بن سعید،[۴۹] محمد بن بشیر[۵۰] و … که در زمان امامان (علیهم السلام)، آن بزرگواران را خدا مىدانستند، وجود ندارند، اما در دروه امامان (علیهم السلام) و پس از آن شاهد حضور عدهاى اندک از غالیان هستیم که بعضاً صفات ویژه خداوند همچون رزق و روزى، تدبیر عالم، مرگ و میر انسانها و … را به پیشوایان دینى نسبت مىدادند. مفوضه معتقد بودند: خداوند امر خلقت، رزق و دیگر امورى را که از شئون الهى است به پیامبر (ص) و یا به پیامبر و ائمه (علیهم السلام) واگذار کرده است.[۵۱] آنها کسانى بودند که صفاتى چون خلقت، رزق و میراندن انسانها و سایر موجودات که از صفات مختصه الهى هستند، را، به امامان (علیهم السلام) نسبت مىدادند، یا قائل به علم غیب نامحدود یا قائل به آگاهى آنها ازغیب (بدون وحى و الهام الهى) مىشدند، تشریع را به ایشان نسبت مىدادند و آنها را قادر مطلق بر تصرف در کائنات مىدانستند.
به این نکته باید توجه داشت که قدرت مطلق، بر تصرفِ در کائنات، با ولایت تکوینى متفاوت، است چرا که ولایت تکوینى (به عنوان یکى از مراحل عبودیت و بندگى) قدرت محدودِ تصرف در جهان است که شامل معجزات پیامبران و امامان (علیهم السلام) مىشود. قدرتى که از سوى یک بنده و البته با اذن الهى انجام مىشود.[۵۲]
ائمه اطهار (علیهم السلام) همواره با عقیده غالیانه مفوضه مخالفت کردهاند و این باور را مخالف با آیات قرآن و روایات رسول خدا (ص) دانستهاند. علاوه بر این بر اساسىترین اصل اعتقادى یعنى «توحید» تاکید کردهاند و در حقیقت این عقیده را مخالف توحید دانستهاند.[۵۳] همچنین مفوضه را لعن کرده، آنان را مشرک خواندهاند، از آنان برائت جستهاند، از هم نشینى با آنان نهى کردهاند، خواستار نابودى آنان شدهاند و در مواردى وجه صحیح تفویض را بیان کرده و در این زمینه دست به روشنگرى زدهاند.
اشاره به نوع برخورد امامان (علیهم السلام) با غالیان مفوضى، در مجال این نوشتار نیست. در این جا تنها به گوشههایى از برخورد امامان (علیهم السلام) با این عقیده انحرافى اشاره مىشود.
وقتى به امام صادق (ع) خبر دادند که یکى از شیعیان مىگوید: شما اهل بیت (علیهم السلام) هستید که روزى بندگان را مقدر مىفرمایید!، امام (ع) سوگند یاد کرد که «روزى را جز خداوند مقدر نمىفرماید، من خود به غذایى براى خانوادهام احتیاج داشتم، سینهام تنگ و فکرم مشغول شد تا اینکه رزق آنان را تأمین کردم و نفس راحتى کشیدم.[۵۴] حضرت در این حدیث به تقدیر رزق و روزىها از سوى خداوند اشاره کرده است و بر این امر سوگند خورده است. علاوه بر این به زندگى طبیعى خویش اشاره کرده و خود را همانند سایر انسانها که نیازهایى طبیعى از جمله نیاز به معاش زندگى دارند، معرفى کرده است و اشاره دارد که به جهت نداشتن غذا براى خانوادهام ناراحت بودم و فکرم مشغول بود، با این وجود آیا مىشود که من روزى دیگران را مقدر کنم و خودم به تهیه غذا براى اهل و عیالم محتاج باشم؟!
امام صادق (ع) در حدیثى دیگر و در رد عقیده مفوضه، بر بندگى و مخلوق بودن ائمه (علیهم السلام) سوگند یاد کرد.[۵۵] سوگند امام صادق (ع) نشاندهنده شدت تاکید آن حضرت بر نادرستى عقیده تفویض و تاکید بر جنبههاى بشرى امامان (علیهم السلام) مىباشد.
همچنین امام صادق (ع) در روایتى کسانى که گمان کردهاند خداوند کار آفرینش و رزق و روزى را به حجتهاى خویش واگذار کرده و به این ترتیب قائل به تفویض شدهاند، مشرک خواند و از آنها برائت جست.[۵۶] بیزارى آن حضرت از باورمندان به تفویض، در واقع به علت اعتقاد شرک آلود ایشان بوده است.
امام رضا (ع) در پاسخ به یاسر خادم که از معناى تفویض پرسیده بود، فرمود:
خداى تبارک و تعالى امر دین را به پیامبر واگذار کرد و فرمود: آنچه را پیامبر براى شما آورده، اخذ کنید و آنچه را نهى کرده بپرهیزید[۵۷] ولى خلقت و رزق و روزى را به او واگذار نکرده است. سپس آن حضرت در ادامه حدیث، خداوند را به عنوان خالق و آفریننده همه چیز معرفى کرد و به آیه ۶۲ سوره زمر[۵۸] و آیه ۴۰ سوره روم[۵۹] استناد کرد.[۶۰]
استناد امام رضا (ع) و دیگر امامان (علیهم السلام) به آیاتى که تنها خداوند را خالق و رازق همه موجودات معرفى کرده است و شراکت دیگران را نفى کردهاند، در حقیقت تاکید امامان (علیهم السلام) بر توحید را نشان مىدهد و نشان مىدهد، نسبتِ خلقت، رزق و روزى، میراندن و زنده کردن به پیامبر (ص) و ائمه (علیهم السلام) جایز نبوده و این امر مخالف آیات قرآن و مخالف مهم ترین اصل از اصول دین یعنى توحید مىباشد.
در یک مورد امام رضا (ع) پس از کافر خواندن غلات و مشرک خواندن مفوضه فرمودند:
هر که با ایشان نشست و برخاست داشته باشد، بخورد و بیاشامد، ازدواج و پیوندى داشته باشد، به آنها امان دهد، احادیث آنها را تصدیق کند یا با کلمهاى یا نیمکلمهاى آنها را یارى کند، از ولایت خداى عزوجل و از ولایت ما خارج شده است.[۶۱]
حکم به شرک و کفر مفوضه و غالیان و تاکید بر عدم همنشینى با آنها نشان دهنده شدت تنفر امامان (علیهم السلام) از عقایدِ غالیانه و نشاندهنده میزان انحراف غالیان و مفوضه است. از طرفى به نظر مىرسد نهى جدى امام رضا (ع) از همنشینى با غالیان و مفوضه نشاندهنده نگرانى امام رضا (ع) از تاثیر باورهاى آنان در میان شیعیان است. طبرسى پس از اشاره به نوع برخورد امام رضا (ع) و دیگر امامان شیعه با غالیان و مفوضه که شامل سرزنش آنان و پیروانشان، تکفیر آنها، گمراه شمردن ایشان، برائت از آنان، رسواسازى آنها و نادرست شمردن باورهاى غالیانه است، مىنویسد: علت چنین برخوردهایى جلوگیرى از فریب خوردن شیعیان ضعیف بوده است علاوه بر این خواستهاند بدنامى را از شیعیان بردارند که مخالفان شیعه نگویند تمامى شیعیان چنین عقایدى در سر دارند.[۶۲]
امام رضا (ع) در حدیثى به احادیث غالیانه و نقش تخریبى این احادیث اشاره دارد. آن حضرت به ابراهیم بن ابىمحمود که از حضرت در خصوص پذیرش یا عدم پذیرش احادیث غالیانه سوال کرده بود، به تلاش مخالفان در این باره اشاره کرد و فرمود:
مخالفان ما روایاتى را درخصوص فضائل ما جعل کردند و آنها را سه قسم کردند: اخبار مشتمل برغلو، اخبار مشتمل بر تقصیر و اخبار مشتمل بر تصریح به لعن و مذمت دشمنان ما. وقتى مردم سخنان غالیانه را در مورد ما بشنوند، شیعیان ما را تکفیر مىکنند …[۶۳]
امام رضا (ع) در این حدیث شنیدن سخنان غالیانه را علت اصلى تکفیر شیعیان توسط مخالفان دانسته است. سایر پیشوایان دینى نیز عقیده تفویض را رد کردهاند.[۶۴]
عموم شیعیان در حقیقت با روشنگرىهاى ائمه (علیهم السلام) به هیچ روى چنین عقیدهاى را نپذیرفته و آن را قبول ندارند. اما جریان تکفیرى بدون توجه به جریان عام شیعه و تنها با استناد به گفتهها و نوشتههاى اندک شیعیانى که در دام غلو گرفتار شدهاند، فتوا به کفر تمامى شیعیان دادهاند.
-
لعن و تکفیر صحابه توسط غالیان
ابن جبرین در بخشى از فتواى خویش علت صدور حکم به کفر شیعیان را، اعتقاد شیعیان به کفر صحابه و ارتداد آنان دانسته است. ابنتیمیه نیز در این باره گوید:
هرآنکه پنداشته صحابه پس از پیامبر خدا به جز شمار معدودى از آنان مرتد شده یا اغلب آنان فاسق گشتهاند، بىگمان کافر مىباشد، زیرا او نص قرآن را که دلالت بر خشنودى خداوند از صحابه و مدح و ثناى آنان دارد، تکذیب نموده بلکه هر کس در کیفر این شخص تردید کند،
کفر خود او متعین گردد. کفر این شخص به دلیل ضرورت دین اسلام قطعى مىباشد.[۶۵]
هر چند چنین حکمى (حکم به ارتداد صحابه) به هیچ عنوان از سوى شیعیان صادر نشده است، اما در برخى از منابع شیعى به ارتداد صحابه پیامبر پس از رحلت رسول خدا (ص) اشاره شده است. برخى از این روایات در رجال کشى آمدهاند. به عنوان نمونهکشى روایتى را از امام باقر (ع) نقل کرده است که به ارتداد مردم بعد از رسول خدا (ص) به جز مقداد، ابوذر و سلمان اشاره دارد.[۶۶] شیخ مفید نیز همین روایت را در کتاب الاختصاص ذکر کرده است.[۶۷] روایات مشابهى در کتاب کافى نیز وجود دارد.[۶۸] آیتالله سبحانى که به تفصیل این روایات را مورد بررسى قرار داده مىنویسد:
این روایات از هفت مورد تجاوز نمىکنند که برخى از آنها ضعیف هستند و اعتمادى به آنها نیست و برخى موثق و صحیح و البته قابل تاویلند و دلالتى بر ارتداد از دین و خروج از اسلام ندارند.
ایشان معتقد است به جهات عدیده به این روایات استناد نمىشود. سپس ایشان به این جهات اشاره کرده و مىنویسد:
نهایت چیزى که در مورد این روایات مىتوان گفت این است که مراد از ارتداد، کفر و گمراهى و رجوع به جاهلیت نیست. مراد از این روایات عدم وفا به عهدى است که از آنها در جاهاى مختلف از جمله در غدیر گرفته شد.
سپس روایتى از امام باقر (ع) به عنوان موید ذکر کرده است که در این روایت وقتى عدهاى اعلام کردند که حق با على (ع) است حضرت از ایشان خواست سرهاى خود را تراشیده و در مکانى مشخص جمع شوند به جز تعدادى معدود از آنها، کسى سر خود را نتراشیده بود.[۶۹] ایشان در پایان مىنویسد:
به نظر مىرسد این روایات از ساختههاى غالیان و حشویه باشند …
در حالى که سازندگان این روایات از این نکته غافل بودهاند که این روایات با قرآن کریم، با آنچه از على (ع) و امام سجاد (ع) رسیده، در تضاد هستند چرا که (قرآن، امام على (ع) و امام سجاد (ع)) به مدح و ثناء عدهاى از صحابه پرداختهاند.[۷۰]
«مدح و ثناى برخى از صحابه» که آیتالله سبحانى به آن اشاره دارد، در حقیقت اشاره به خطبه ۹۷ نهج البلاغه[۷۱] و یکى از دعاهاى صحیفه سجادیه است.[۷۲] بنابراین همانگونه که بزرگان ما اشاره دارند، ارتداد در این روایات به معناى بازگشت از اسلام و به تعبیرى ارتداد اصطلاحى نیست. بلکه مقصود از آن عدم همراهى لازم با امام على (ع) و اهلبیت (علیهم السلام) است.
وهابیت تکفیرى گویى به این نکته توجه نداشته که صرف وجود برخى از روایات در منابع شیعى، لزوماً به معناى درستى آنها نیست و گویى آنان به این نکته هم توجه نداشتهاند که چنین روایاتى از سوى بزرگان شیعه مورد انکار قرار گرفتهاند.
-
بدگویى به مقدسات مخالفان
صرفنظر از اینکه آیا لعن مخالفان جایز است یا خیر،[۷۳] به این نکته باید توجه داشت که یکى از عواملى که سبب شده وهابیت به گونه اى افراطى به تکفیر تمامى شیعیان بپردازند، سب و لعن اندک شیعیان افراطى به مقدسات آنان است.
سبّ و لعن خلفا در میان برخى از غالیان رواج داشته است. برخى معتقدند پایه گذار سب و لعن به خلفا- با ذکر نام و نشان- کیسانیه بودهاند.[۷۴] بدون شک این کار سبب عکس العمل افراط گونه مخالفان شیعه مىشود که بالاترین حد آن تکفیر شیعیان و حکم به قتل آنان مىباشد. ابناثیر در ذکر حوادث ۴۰۷ هجرى مىنویسد: «در این سال شیعیان در تمامى بلاد آفریقا به اتهام دشنام به شیخین قتل عام شدند.»[۷۵] آلوسى برخى از عوام جاهل سنى را مشاهده کرده که از دشنام نسبت به شیخین ناراحت شده و شروع به اهانت به مقام على (ع) مىکنند هنگامى که از او سوال مىشود چرا به على (ع) که مورد احترام توست اهانت مىکنى؟ مىگوید: من مىخواستم شیعهها را ناراحت کنم، زیرا هیچ چیز را ناراحتکنندهتر از این موضوع براى آنها ندیدم![۷۶]
این حکایت موید این نکته است که گاهى بدگویى نسبت به مقدسات اهل سنت- که از سوى اقلیتى افراطى صورت مىگیرد- سبب مىشود، علىرغم ارادتى که آنها به امام على (ع) دارند و آن حضرت را خلیفه چهارم مىدانند، به منظور انتقام گیرى از طرف مقابل، مقدسات او را مورد حمله قرار دهند.
بنابراین به نظر مىرسد عکسالعملهاى نابهنجار برخى از عوام اهل سنت و حتى برخى از علماى آنها- در برخى از موارد- متاثر از اقدامات نادرست اندک غالیان و افراطیونى است که کمتر به پیامدهاى سخنان و کارهاى خویش توجه دارند.
حسن بن فرحان مالکى از علماى اهل سنت پس از اشاره به برخى از عقاید نادرست اهل سنت مىنویسد:
… این حرفها، راى پیشینیان اهل سنت نبوده است بلکه تنها راى نواصب بوده که اسم اهل سنت را بر خود نهادهاند و یا کسانى که در مقابل غالیان شیعه چنین عکس العملى از خود نشان دادهاند.[۷۷]
این عبارت موید این نکته است که در مواردى اقدامات غالیان سبب عکس العمل منفى از سوى گروه هایى از اهل سنت مىشود. یکى از نویسندگان ضمن اشاره به افراطگرایى مذهبى در ایران (دوره صفویه) و باز بودن دست افراطگران در طعن بر مخالفان مىنویسد:
برخى از علماى شیعه که در حرمین شریفین بودند به علماى ایران نامه نوشتند شما پیشوایان اهل سنت را در اصفهان سب مىکنید و ما به این جهت مورد شکنجه قرار مىگیریم.[۷۸]
اهل سنت همانند سایر فرقههاى مسلمان و غیر مسلمان نسبت به مقدسات خود بسیار حساسند و توهین به مقدسات خویش را به هیچ روى نمى پذیرند. احمد بن حنبل پیشواى حنابله و مکتب حدیث گوید:
بر احدى جایز نیست از زشتىهاى خلفاى اربعه سخن گفته و عیب و نقصى را بر آنان وارد سازد و هر آنکه چنین کند بر حاکم واجب است او را تأدیب و مجازات نموده و حق درگذشتن از گناهش را ندارد بلکه او را کیفر داده و استتابه کند. پس اگر توبه کند، پذیرفته شود و اگر اصرار ورزد دوباره کیفر داده شود و در حبس ابدى افکنده شود تا اینکه از گناهش برگشته یا بمیرد.[۷۹]
این گفتار احمد بن حنبل کاملًا نشان گر حساسیت اهل سنت در این زمینه است.
شیخ عبد الرحمن بن البرّاک در سخنانى متعصبانه و قابل تامل که کاملًا واضح است این سخنان را از روى دشمنى با شیعیان بیان کرده، مىگوید:
مؤسس این مذهب (شیعه) نامش عبدالله بن سبأ است که اصحاب سبئیه یاران افراطى او بودند که ادّعاى خدایى على را کردند و اکنون مىبینید که به امامانشان از ذریه على مقام خدایى مىدهند، «اینان به اجماع تمام مسلمین کافرند»!، … از میان رافضیان عدهاى سبّابه نامیده مىشوند. چون آنان ابوبکر و عمر را دشنام مىدهند و به آنان بغض و کینه دارند و جز عدّه کمى، آنان را کافر و فاسق مىدانند، …. غرض اصلى سخن ما این است که همه رافضیان بدترین امّتند؛ چرا که در آنها تمامى موجبات کفر از جمله تکفیر صحابه، تعطیل صفات، شرک در عبادت با دعا در مورد اموات و استغاثه به آنان گرد آمده است. این واقعیت حال رافضه امامیه است که مشهورترینشان دوازدهامامى هستند. آنان در حقیقت کافر و مشرکند ولى آن را کتمان مىکنند، اگر در بین مسلمانان باشند در جهت کتمان عقیده باطلشان و سازش با مخالفان تقیه مىکنند، آنان کودکانشان را بر اساس بغض نسبت به صحابه خصوصاً ابوبکر و عمر و غلو در مورد اهل بیت خصوصاً على و فاطمه و فرزندانشان تربیت مىکنند، و اینها نشان مىدهد که آنها کافر و مشرک و منافقند! این حکم براى تمام طایفه آنان است.[۸۰]
دقت در این عبارتها نشان مىدهد تکفیرِ ظالمانه پیروان اهل بیت (علیهم السلام) توسط مفتیانى چون شیخ عبدالرحمن البراک، در برخى از موارد به جهت عقاید غالیانه و بدگویى اقلیتى از افراطیون شیعه نسبت به مقدسات اهل سنت است. این در حالى است که عموم شیعیان با تاسى به قرآن کریم، سفارشات پیشوایان معصوم و بزرگان خویش به هیچ روى بدگویى به مقدسات دیگران را روا نمىدانند.
قرآن کریم مسلمانان را به خوشگفتارى[۸۱] و (در مجادله با اهل کتاب) به جدال احسن سفارش کرده است.[۸۲] این کتاب آسمانى از سب و لعن مقدسات مشرکان نهى کرده است و بیان مىکند که این کار موجب عکس العمل آنان خواهد شد[۸۳] در روایتى از امام صادق (ع) که در تفسیر همین آیه آمده حضرت مىفرماید: آنان را دشنام ندهید، چرا که در این صورت آنان نیز به شما دشنام خواهند داد.[۸۴] علامه طباطبائى ذیل این آیه مىنویسد: «این آیه یکى از ادبهاى دینى را خاطرنشان مىسازد که با رعایت آن، احترام مقدسات جامعه دینى محفوظ مانده و دستخوش اهانت و ناسزا و یا سخریه نمىشود …»[۸۵]
پیامبر اکرم (ص) بارها مسلمانان را از دشنام دادن به مقدسات کفار بر حذر داشته است. آن حضرت فحش به دیگران را از موجبات دشمنى آنان دانسته است.[۸۶] بر اساس روایتى از رسول خدا (ص) هر گاه فردى پدر دیگرى را لعن کند- به جهت عکسالعملى که این کار دارد- گویى والدین خویش را لعن کرده است.[۸۷] پس از فتح مکه رسول خدا (ص) مسلمانان را از دشنام دادن به پدر عکرمه بن ابىجهل- به جهت آزارى که به بازماندگانش مىرسد- نهى کرد.[۸۸] بر اساس روایتى از امام باقر (ع)، بعد از این که ابوبکر، پدرِ مشرکِ یکى از مسلمانان را لعن کرد و او خشمگین شده و به ابوبکر پاسخى تند داد، پیامبر (ص) فرمودند: «وقتى مشرکان را لعن و بدگویى مىکنید، به طور کلى سخن بگویید نه به طور خاص (با ذکر نام) که فرزندانشان خشمگین شوند.»[۸۹]
این ماجرا که در مصادر تاریخى نیز آمده است،[۹۰] اهمیت رعایت ادب و نزاکت را مىرساند و وقتى رعایت ادب و نزاکت- حتى در مورد مشرکین- مورد تاکید رسول خدا (ص) باشد، بنابراین این سفارش به طریق اولى در مورد مسلمانان لازم و واجب است. در حقیقت رعایت این امر مىتواند بهانههاى دشمنان شیعه را در تکفیر، از آنان سلب کند.
ائمه اطهار (علیهم السلام) نیز به عنوان اسوههایى براى همه مسلمانان، در دوران خویش با دشنامگویى به دشمن مخالفت کردهاند. در جنگ صفین حضرت على (ع) یاران خویش را از سب و لعن سپاه شام و معاویه برحذر داشت.[۹۱] آن حضرت در این جنگ به یاران خویش سفارش کردند: در برابر کسانى که به من دشنام مىدهند، وقار و سکینه و آرامش خویش را حفظ کنید.[۹۲] در منابع اهل سنت آمده است: وقتى به امام على (ع) خبر دادند که ابنالسوداء از ابوبکر و عمر بدگویى مىکند، حضرت او را فراخواند و تصمیم به قتل وى گرفت. عدهاى با حضرت در این باره صحبت کردند و حضرت او را به مدائن تبعید کرد.[۹۳] این بیان نشان مىدهد امام على (ع) با کسانى که درصدد بودند با افراطىگرى متعرض شخصیتهایى شوند که در جامعه عده زیادى براى آنان ارزش قائلند، با جدیت برخورد مىکرده است و اجازه نمىداده چنین بدزبانىهایى در جامعه به وجود آید.
توجه به سیره سایر پیشوایان دینى نیز نشان مىدهد آنان شیعیان خویش را از بدگویى به مقدسات مخالفان برحذر داشتهاند تا بهانه را از دشمنان سلب کنند.
وقتى به امام صادق (ع) گزارش شد که فردى علناً دشمنان شما را دشنام مىدهد، حضرت فرمود: او را چه مىشود؟ خدا او را لعنت کند! او با این کارش متعرض ما شده است. سپس حضرت به آیه وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ … استناد کرده و فرمود: آنان را دشنام ندهید چرا که این امر سبب مىشود آنان نیز شما را دشنام دهند.[۹۴] بر اساس نقل شیخ صدوق، وقتى امام صادق (ع) از بدگویى اقلیتى از کوفیان نسبت به ابوبکر و عمر آگاه شد، از کار آنان برائت جست[۹۵] و احتمالًا خواسته ابوحنیفه را که از حضرت درخواست داشت در این باره نامهاى براى شیعیان افراطى بنویسد، پذیرفت. محمد بن یعقوب کلینى از نامه امام صادق (ع) به شیعیانش خبر داده است. در بخشى از این نامه، آن حضرت، شیعیان را از بدگویى به مخالفان برحذر داشته است. شیعیان این نامه را در جایگاه نماز خود قرار مىدادند و بعد از نماز آن را مىخواندند.[۹۶] امام صادق (ع) با آگاهى از این امر که برخى از شیعیان به مقدسات مخالفان احترام نمىگذارند و بدین جهت سبب بدنامى شیعه مىشوند و به دست دشمن بهانه مىدهند، این نامه را براى شیعیان خویش نوشته است.
شیخ ابوالفتوح رازى در تفسیر گران قدرش حدیثى را از امام رضا (ع) از پدرش از جدّش امام صادق (ع) آورده است که فرمود: آل محمد (علیهم السلام) اتفاق نظر دارند «بسم الله الرحمن الرحیم» را آشکارا و درباره اصحاب پیامبر (ص) بهترین گفتار را بگویند.[۹۷] امام رضا (ع) در این حدیث بر خوشگفتارى با صحابه رسول خدا (ص) تاکید دارد.
امام رضا (ع) در حدیث دیگرى به پیامدهاى بدگویى از مخالفان اشاره دارد و به آیه ۱۰۸ سوره انعام[۹۸] استناد کرده است و در ادامه به لزوم پیروى از راه اهل بیت و بر میانهروى تاکید دارد.[۹۹] دقت در کلام امام رضا (ع) مىرساند که دشنام به مخالفان، خروج از راه و سیره اهل بیت (علیهم السلام) و گام نهادن در بیراهه افراطىگرى است. بیراههاى که پیامدهاى ناگوارى ممکن است با خود داشته باشد.
به عنوان یک مصداق باید گفت آنچه پس از عصر صفوى در برخى از محافل، تحت عنوان «عید الزهرا» در میان اقلیتى از شیعیان افراط رواج یافت، امرى غیردینى و برخلاف سیره پیامبر (ص) و اهل بیت (علیهم السلام) بوده است. از این رو بسیارى از مراجع تقلید شیعه بهصراحت آن را خرافى و حرام اعلام کردهاند.[۱۰۰] حدیثى که برخى از افراطىها براى توجیه این مراسم خرافى مورد استناد قرار مىدهند نیز به اعتقاد محققان جعلى و فاقد اعتبار است.[۱۰۱]
سفارش به خوشگفتارى و پرهیز از بدگویى مقدساتِ اهل سنت از سفارشهاى همیشگى علماى بزرگ اسلام و مراجع تقلید نیز بوده است. امام خمینى (رحمه الله) نوشتههاى اختلافانگیز را براى امت اسلام سمى کشنده دانسته است.[۱۰۲] این امر حاکى از درک بسیار عمیق و بینش بالاى آن رهبر فرزانه از شرایط خاص دنیاى امروز است.[۱۰۳]
آیتالله مکارم شیرازى با آگاهى از فحاشىهاى یاسر الحبیب[۱۰۴] او را فردى بىسواد و روحانىنما خواند که به نام شیعه به مقدسات اهل سنت و برخى از همسران پیامبر (ص) اهانت کرده، ایشان با تأکید بر اینکه اینگونه اشخاص، نماینده شیعیان نیستند، مىگوید: «این آدم یا مزدور و مأمور است و یا سفیه و دیوانه.» ایشان ضمن اشاره به سوء استفاده وهابیت از این امر فرمودند: «ما مىگوییم سخنان این شخص بد و دروغ بوده است و او بىسواد است اما وهابىها چسبیدهاند به حرف او! …» آیتالله مکارم با اشاره به توطئههاى پیچیده استکبار علیه اسلام گفتند:
«ما هرگونه اهانت به همسران پیامبر را روا نمىدانیم و اهانت به آنها اهانت بلا واسطه به پیامبر است.»
سخن پایانى
غلو و زیادهگویى و افراط کارى همواره پیامدهاى بسیار سخت و ناگوارى را در پى داشته است. به همین جهت امامان شیعه و بزرگان ما همواره با این پدیده خطرناک با جدیت برخورد کردهاند، به گونهاى که شاید با هیچ گروهى از مخالفان این گونه برخورد نداشتهاند. توجه به علل تکفیر شیعیان توسط برخى از افراطیان اهل سنت نشان مىدهد در موارد زیادى غلو و زیادهگویى و افراط کارى اندک غالیان منتسب به شیعه، از موجبات اصلى صدور چنین حکم ظالمانهاى مىباشد. در حقیقت زیادهگویى و زیاده روى اقلیتى غالى مىتواند بهانه لازم را در اختیار گروههاى تکفیرى قرار دهد. آنان با استناد به عقاید غالیانهاى چون تحریف قرآن، غلو و زیادهگویى در حق ائمه (علیهم السلام)، سب و لعن برخى از سران اهل سنت- که مورد پذیرش عموم شیعان نیستند- تمامى شیعیان را داراى چنین باورهایى مىدانند و در نتیجه به کفر آنان حکم کرده و در مواردى به قتل آنان فتوا دادهاند.
منابع
-
قرآن کریم
-
نهج البلاغه (صبحى صالح)، قم، موسسه دار الهجره، (بىتا).
-
صحیفه سجادیه، الهادى، قم ۱۴۱۸٫
-
ابنابى الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دار الکتب العربیه، (بىجا) ۱۳۷۸ ق.
-
ابنتیمیه، الصّارم المسلول على شاتم الرسول، دار الکتب العلمیه، بیروت (بىتا).
-
ابنداوود، رجال، المطبعه الحیدریه، نجف ۱۳۹۲٫
-
ابندرید، جمهره اللغه، دار العلم للملایین، بیروت (بىتا).
-
ابنعساکر، على بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، دار الفکر، بیروت ۱۴۱۵ ق.
-
ابنغضائرى، احمد، رجال ابنالغضائرى، دار الحدیث، قم ۱۴۲۲ ق.
-
ابنمنظور، لسان العرب، داراحیاء التراث العربى، بیروت ۱۴۰۵٫
-
احمدى، عبدالله بن سلمان، المسائل و الرسائل المرویه عن الإمام أحمد بن حنبل فى العقیده، دار طیبه، ریاض ۱۴۱۶٫
-
ازهرى، محمد بن احمد، تهذیب اللغه، دار احیاء التراث العربى، بیروت (بىتا).
-
اشعرى، ابوالحسن، مقالات الاسلامیین، فراینس شتاینر، آلمان ۱۴۰۰ ق.
-
امام خمینى، صحیفه نور، موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینى (رحمه الله)، تهران ۱۳۸۶٫
-
انصارى، شیخ مرتضى، فرائد الاصول، مجمع الفکر الاسلامى، قم ۱۴۱۹ ق.
-
بخارى، محمد بن اسماعیل، صحیح بخارى، دار الفکر، بیروت ۱۴۰۱٫
-
بستانى، فواد افرم، فرهنگ ابجدى، اسلامیه، تهران ۱۳۷۵٫
-
بلاذرى، احمد بن یحیى، انساب الاشراف، چاپ اول، مؤسسه الأعلمى للمطبوعات، بیروت ۱۳۹۴٫
-
جزرى، عزالدین ابناثیر، الکامل، دار صادر، بیروت ۱۳۸۵ ق.
-
جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، انصاریان، قم ۱۳۸۷٫
۲۱٫-، صفویه در عرصه دین و فرهنگ و سیاست، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، قم ۱۳۸۹٫
-
جوادى آملى، عبدالله، نزاهت قرآن از تحریف، اسراء، قم ۱۳۸۶٫
-
جوهرى، اسماعیل بن حماد، الصحاح، دار العلم للملایین، بیروت (بىتا).
-
حسینى قزوینى، سید محمد، وهابیت از منظر عقل و شرع، معاونت تربیت و آموزش عقیدتى سیاسى نزسا، تهران ۱۳۸۷٫
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۶، ص: ۴۴۵
-
حنبلى، ابویعلى، طبقات الحنابله، دار المعرفه، بیروت (بىتا).
-
خوانسارى، سید محمد باقر، روضات الجنات، اسماعیلیان، قم ۱۳۹۰ ق.
-
خوئى، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، (بىجا، بىنا)، ۱۴۱۳ ق.
-
رازى، ابوالفتوح، روض الجنان و روح الجنان فى تفسیرالقرآن، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد ۱۴۰۸ ق.
-
راغب اصفهانى، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، دار القلم، بیروت (بىتا).
-
رجبى، حسین، بررسى فتواى تکفیر در نگاه مذاهب اسلامى، نشر مشعر، تهران ۱۳۸۹٫
-
رضوانى، على اصغر، وهابیت و غلو، مشعر، قم ۱۳۹۱٫
-
زبیدى، محمد مرتضى، تاج العروس، المکتبه الحیاه، بیروت (بىتا).
-
زمخشرى، محمود بن عمر، الفائق، دار الکتب العلمیه، بیروت (بىتا).
-
سبحانى، جعفر، اضواء على عقاید الشیعه الامامیه و تاریخهم، مشعر، تهران ۱۴۲۱٫
-
سجستانى، ابى داوود، سنن ابى داوود، دار الفکر، بیروت ۱۴۱۰ ق.
-
سمعانى، عبدالکریم، الانساب، مجلس دائره المعارف العثمانیه، حیدرآباد ۱۳۸۲ ق.
-
سیارى، احمد بن محمد، کتاب القرآءه، نسخه دست نویس در کتابخانه آیت الله مرعشى نجفى، به شماره ۲۵۰۷ (بىنا، بىتا).
-
شهرستانى، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، شریف رضى، قم ۱۳۶۴٫
-
صاحب بن عباد، المحیط فى اللغه، عالم الکتب، بیروت (بىتا).
-
صدوق، محمد بن على بن بابویه، الاعتقادات فى دین الامامیه، دار المفید، بیروت ۱۴۱۴ ق.
۴۱٫-، علل الشرائع، انتشارات مکتبه الداورى، قم (بىتا).
۴۲٫-، عیون اخبار الرضا (ع)، موسسه اعلمى للمطبوعات، قم ۱۴۰۴ ق.
۴۳٫-، من لایحضره الفقیه، جامعه مدرسین، قم ۱۴۰۴٫
-
طباطبایى، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوى همدانى، دفتر انتشارات اسلامى جامعهى مدرسین، قم ۱۳۷۴ ش.
-
طبرسى، احمد بن على، احتجاج، دار النعمان، نجف ۱۳۸۶ ق.
-
طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم، دارالتراث، بیروت ۱۳۸۷ ق.
-
طریحى، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، مرتضوى، تهران ۱۳۷۵٫
-
طوسى، خواجه نصیر الدین، تلخیص المحصل، دار الاضواء، بیروت ۱۴۰۵٫
-
طوسى، محمد بن حسن، اختیار معرفه الرجال (رجال کشى)، دانشگاه مشهد، مشهد ۱۳۴۸ ش.
-
طوسى، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، دار الکتب الاسلامیه، تهران ۱۳۶۵٫
-
طه حسین، الفتنه الکبرى (على و بنوه)، دار المعارف، قاهره (بىتا).
-
فراهیدى، خلیل بن احمد، العین، دارالهجره، قم ۱۴۰۹٫
-
فیض کاشانى، ملا محسن، تفسیر صافى، الصدر، تهران ۱۴۱۵٫
-
کوفى، احمد بن اعثم، الفتوح، دارالاضواء، بیروت ۱۴۱۱ ق.
-
متقى هندى، کنز العمال، موسسه الرساله، بىتا، ج ۱۳، بیروت (بىتا).
-
مجلسى، محمد باقر، بحارالأنوار، اسلامیه، تهران ۱۳۶۳ ش.
-
محمد حبیب، فصل الخطاب فى اثبات تحرف کتاب رب الارباب/ عرض … نقد، (بىنا، بىجا)، ۱۴۲۸٫
-
مرعشى نجفى، سید محمود، میراث ماندگار، کتابخانه بزرگ آیه الله مرعشى نجفى، قم ۱۳۸۲٫
-
مسائلى، مهدى، نهم ربیع، جهالتها خسارتها، وثوق، قم ۱۳۸۶٫
-
مشهدى، محمد، مزار الکبیر، قیوم، قم ۱۴۱۹ ق.
-
مطهرى، مرتضى، آزادى معنوى، صدرا، تهران ۱۳۸۹٫
۶۲٫-، حج، صدرا، تهران ۱۳۸۶ ش.
-
معرفت، محمد هادى، مصونیت قرآن از تحریف، ترجمه محمد شهر آبى، بوستان کتاب، قم ۱۳۸۷٫
-
مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الاختصاص، تحقیق علىاکبر غفارى، دارالمفید، بیروت ۱۴۱۴ ق.
-
مفید، محمد بن محمد بن نعمان، تصحیح اعتقادات الامامیه، دار المفید، بیروت ۱۴۱۴ ق.
-
مکارم شیرازى، ناصر، الامثل فى تفسیر کتاب الله المنزل، مدرسه امام على بن ابیطالب، قم ۱۴۲۱٫
۶۷٫-، شیعه پاسخ مىگوید، امام على بن ابیطالب (ع)، قم ۱۳۸۹ ش.
-
منقرى، نصر بن مزاحم، وقعه صفین، مکتبه آیت الله مرعشى نجفى، قم ۱۴۰۳٫
-
موسوى، على بن حسین (سید مرتضى)، رسائل المرتضى، دارالقرآن، قم ۱۴۱۰ ق.
-
مهنا، عبدالله على، لسان اللسان، دارالکتب العلمیه، بیروت (بىتا).
-
ناشى اکبر، مسائل الامامه، مرکز مطالعات ادیان و مذاهب، قم ۱۳۸۶ ش.
-
نباطى بیاضى، شیخ على، الصراط المستقیم، نجف المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۴ ق. نجاشى، احمد بن على، رجال النجاشى، جامعه مدرسین، قم ۱۴۱۶٫
-
نصیرى، على، روش شناسى نقد احادیث، وحى و خرد، قم ۱۳۹۰ ش.
-
نوبختى، حسن بن موسى، فرق الشیعه، دارالاضواء، بیروت ۱۴۰۴٫
-
واقدى، محمد بن عمر، المغازى، موسسه الاعلمى، بیروت ۱۴۰۹٫
مقالات
-
محمدحسن احمدى، «غالیان و اندیشه تحریف قرآن» نشریه علوم حدیث، دوره ۱۴، شماره ۲، ۱۳۸۳٫
-
حاجىزاده، یدالله و دیگران، «ریشهها و علل پیدایش غلو در عصر ائمه (علیهم السلام)»، فصلنامه علمى- پژوهشى تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامى، شماره ۱۲، ۱۳۹۲٫
-
حاجىزاده، یدالله، «جریان غلو در دوره امام موسى بن جعفر (ع) با تکیه بر عقاید غالیانه محمد بن بشیر» فصلنامه علمى- پژوهشى تاریخ اسلام (باقرالعلوم)، سال چهارم، شماره اول، بهار ۱۳۹۲، شماره مسلسل ۵۳٫
-
فولادى، محمد، «استراتژى وحدت جهان اسلام در اندیشه امام خمینى»، نشریه معرفت، خرداد ۱۳۸۷، شماره ۱۲۶٫
-
معلمى، مصطفى، «بنیان گذاران و مبلغان سب و لعن با نام و نشان در اسلام»، فصلنامه پژوهشى تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامى، سال ۲، پاییز ۱۳۹۰٫
[۱] * دکترى(PHD ) مدرس معارف اسلامى، گرایش تاریخ و تمدن اسلامى دانشگاه معارف اسلامى قم
[۲] . درس خارج فقه مورخه ۲۸/ ۷/ ۸۶ سایت آیتالله مکارم شیرازى، به نشانىwww .makarem .ir
[۳] . مکارم شیرازى، شیعه پاسخ مىگوید، ص ۲۴۷- ۲۴۸٫
[۴] . علامه مجلسى در مورد این کتاب و کتاب دیگر حافظ رجب برسى مىنویسد: من بر آنچه که این دو کتاب به تنهایى نقل نموده اعتماد نمىکنم، زیرا آن دو را مشتمل بر اشتباه و آشفتگى و غلو یافتهام.« … لاشتمال کتابیه على ما یوهم الخبط و الخلط و الارتفاع» مجلسى، بحارالانوار، ج ۱، ص ۱۰ هم چنین ر. ک: خوانسارى، روضات الجنات، ج ۳، ص ۳۴۳- ۳۴۴٫
[۵] . پیشواى فرقه شیخیه که از فرقههاى غالى محسوب مىشود.
[۶] . علامه مجلسى مىنویسد خطبه بیان و امثال آن فقط در کتابهاى غالیان یافت مىشود.« … کخطبه البیان و أمثالها فلم یوجد إلا فى کتب الغلاه و أشباههم»( مجلسى، بحارالأنوار، ج ۲۵، ص ۳۴۸).
[۷] . بیاضى درباره این خطبه که منسوب به امام على( ع) است، مىنویسد:« … قالت الغلاه فیه إنه الخالق المعبود … وادعوا أن له خطبه سماها خطبه الکشف قال فیها أنا شققت أنهارها و أینعت أثمارها و …»( نباطى بیاضى، الصراط المستقیم، ج ۱، ص ۹۵).
[۸] .« و خصومهم وافقون لهم بالمرصاد …»( طه حسین، الفتنه الکبرى على و بنوه، ج ۲، ص ۲۵).
[۹] . الفاحشه الوجه الآخر لعائشه( فاحشه چهره دیگر عایشه) کتابى که توسط یاسر الحبیب، طلبه کویتى ساکن انگلستان در سال میلادى در لندن چاپ شده است.
[۱۰] . زبیدى، تاج العروس، ج ۱۰، ص ۲۶۹؛ فراهیدى، العین، ج ۴، ص ۴۴۶؛ طریحى، مجمع البحرین، ج ۱، ص ۳۱۹؛ ابنمنظور، لسان العرب، ج ۱۵، ص ۱۳۱- ۱۳۲
[۱۱] . ابنمنظور، لسان العرب، ج ۲۰، ص ۲۲ و ابندرید، جمهره اللغه، ج ۲، ص ۱۰۸۱٫
[۱۲] . غالى باللحم: اى اشتراه بثمن غال.( زبیدى، تاج العروس، ج ۲۰، ص و ۲۲ و جوهرى، الصحاح، ج ۶، ص ۲۴۴۸) غالى بالشیء یعنى اشتراه بثمن غال.( ابنمنظور، لسان العرب، ج ۱۵، ص ۱۳۱).
[۱۳] . والمغالى باالسهم الرافع یده یرید به اقصى الغایه.( فراهیدى، العین، ج ۴، ص ۴۴۶ و ازهرى، تهذیب اللغه، ج ۸، ص ۱۶۸).
[۱۴] .« و فى السّهم: غَلْوٌ»( راغب اصفهانى، مفردات الفاظ القرآن، ص ۶۱۳ و زبیدى، تاج العروس، ج ۲۰، ص ۲۳٫)
[۱۵] . صاحب بن عباد، المحیط فى اللغه، ج ۶، ص ۴۸ و راغب اصفهانى، مفردات، ص ۶۱۳٫
[۱۶] . زمخشرى، الفائق، ج ۲، ص ۱۷۱ و ابنمنظور، لسان العرب، ج ۱، ص ۶۶۹ و زبیدى، تاج العروس، ج ۱۰، ص ۴۳۵٫
[۱۷] . فراهیدى، العین، ج ۷، ص ۴۱۴- ۴۱۵« طرف کل شیى: منتهاه» ابندرید، جمهره اللغه، ج ۲، ص ۷۵۴ و مهنا، لسان اللسان، ج ۲، ص ۸۹« تَطَرَّفَ فى آرائِهِ»: در آراء خود زیادهروى بخرج داد. بستانى، فرهنگ ابجدى، ص ۲۳۶٫
[۱۸] . عباراتى چون« مرتفع المذهب»،« فى مذهبه ارتفاع»« کان من اهل الارتفاع» و« مرتفع القول» در خصوص برخى از غلات به کار رفته است.( ر. ک. ابنداوود، رجال، ص ۳۵۳ و صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۵۴۸٫)
[۱۹] . این کلمه به معناى پرواز است. با توجه به بلندپروازى غالیان مشتقاتى از این کلمه مانند طیاره، مطر و … اشاره به غلو و بلند پروازى ایشان است. حضرت على( ع) در حدیثى فرموده است: یهلک فى رجلان محب مطر یقرطنى بما لیس فى …»( متقى هندى، کنز العمال، ج ۱۳، ص ۱۲۵).
[۲۰] .« و الغلاه من المتظاهرین بالإسلام هم الذین …»( مفید، تصحیح اعتقادات الامامیه، ص ۱۳۱).
[۲۱] . جهت آشنایى با ریشهها و علل پیدایش غلو رک: مقاله« ریشهها و علل پیدایش غلو در عصر ائمه( علیهم السلام)» به قلم یدالله حاجىزاده و دیگران، فصلنامه علمى- پژوهشى تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامى، شماره ۱۲، ص ۱۰۹- ۱۳۶٫
[۲۲] . همسان پندارى شیعیان و غالیان سبب شده سید عصام الدین العماد کتابى تحت عنوان،« الصله بین الاثنى عشریه و فرق الغلاه» را بنویسد. هر چند وى با مطالعات بسیار به اشتباه خویش در این باره پى برده است.( رک: رضوانى، وهابیت و غلو، ص ۴۴).
[۲۳] . حجر، آیه ۹٫
[۲۴] . حسینى قزوینى، وهابیت از منظر عقل و شرع، ص ۱۷۰- ۱۷۱ به نقل از اللولوء المکین من فتاوى فضیله الشیخ ابنجبرین، ص ۳۹٫
[۲۵] . رجبى، بررسى فتواى تکفیر در نگاه مذاهب اسلامى، ص ۵۹٫
[۲۶] .« یونس بن ظبیان متهم غال» طوسى، اختیار معرفه الرجال،( رجال الکشى)، ص ۳۶۳ و ابنغضائرى، رجال ابنغضائرى، ص ۱۰۱ و خوئى، معجم رجال الحدیث، ج ۲۱، ص ۲۷٫
[۲۷] .« یونس بن ظبیان کوفى غال کذاب وضاع للحدیث»( ابن غضائرى، رجال ابنغضائرى، ص ۱۰۱) نجاشى هم مىنویسد: مولى، ضعیف جدا، لا یلتفت إلى ما رواه. کل کتبه تخلیط،»( رجال نجاشى، ص ۴۴۸).
[۲۸] . محمد حسن احمدى،« غالیان و اندیشه تحریف قرآن»، نشریه علوم حدیث، دوره ۱۴، شماره ۲، ۱۳۸۳، ص ۲۰۴٫
[۲۹] . سیارى مدعى تحریف قرآن بوده است و در این باره کتاب« التنزیل والتحریف» که به آن« کتاب القراءات» نیز گفتهاند را نوشته است. مجلسى، بحارالانوار، ج ۱۰۲، ص ۶۵، نسخه دستنویس این کتاب در کتابخانه آیتالله مرعشى نجفى موجود است. رک: سیارى، احمد بن محمد، کتاب القرآءه،( بىجا، بىتا، بىنا)، نسخه دستنویس در کتابخانه آیت الله مرعشى نجفى، به شماره ۲۵۰۷٫ این کتاب از مصادر اصلى روایاتى است که در تحریف قرآن به آن استدلال شده است.( میرزا حسین نورى در مستدرک الوسائل حداقل هفت مورد به کتاب او ارجاع داده و روایات او را ذکر مىکند.)
[۳۰] . ر. ک: احمدى،« غالیان و اندیشه تحریف قرآن»، ص ۱۹۷- ۲۰۴٫
[۳۱] . بر اساس روایتى از وسط آیه وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِی الْیَتامى …( نساء، آیه ۳) بیش از یک سوم قرآن افتاده است و به همین جهت نظم آیه به ریخته است.( رک: طبرسى، احتجاج، ج ۱، ص ۳۷۷).
[۳۲] . رک: معرفت، مصونیت قرآن از تحریف؛ و جوادى آملى، نزاهت قرآن از تحریف.
[۳۳] . میرزا حسین نورى در کتاب فصل الخطاب به همین روایات استناد کرده است.
[۳۴] .« … فکیف یحتمل المنصف ان یهمل الله ذکر اسامیهم فى کتابه المهیمن على جمیع الکتب؟»( محمد حبیب، فصل الخطاب فى اثبات تحرف کتاب رب الارباب، عرض … نقد، ص ۱۵۸ به نقل از فصل الخطاب، ص ۱۸۴).
[۳۵] .« انه قد طالعت هذا الکتاب … و رایت ان عمده الادله فیها للتحریف هى الروایات و هى على اقسام فاکثر من نصفها ضعاف الاسانید منقوله عن الغلاه المفرطین فى الحب، وضعوها تشفیا لغیظ صدورهم حیث راوا تاخر الائمه عن مقاماتهم»( مرعشى نجفى، میراث ماندگار، ص ۱۶)، عبارات فوق در رسالهاى تقریبا بیست صفحهاى تحت عنوان:« القول الفاصل فى الرد على مدعى التحریف» به چاپ رسیده است.
[۳۶] .« فادعوا أن بعض الصحابه حرفوه و هذا بهتان من الروافض عظیم»( احمدى، المسائل و الرسائل المرویه عن الإمام أحمد بن حنبل فى العقیده، ج ۲، ص ۳۶۲).
[۳۷] . سعد بن عبد الملک اموى که امام باقر( ع) او را سعد الخیر مىنامید در حدیثى امام باقر( ع) به او فرمود:« أنت أموى منا أهل البیت»( مفید، اختصاص، ص ۸۵).
[۳۸] .« وَ کَانَ مِنْ نَبْذِهِمُ الْکِتَابَ أَنْ أَقَامُوا حُرُوفَهُ وَ حَرَّفُوا حُدُودَهُ فَهُمْ یرْوُونَهُ وَ لَا یرْعَوْنَهُ وَ الْجُهَّالُ یعْجِبُهُمْ حِفْظُهُمْ لِلرِّوَایهِ وَ الْعُلَمَاءُ یحْزُنُهُمْ تَرْکُهُمْ لِلرِّعَایه»( کلینى، کافى، ج ۸، ص ۵۳).
[۳۹] . معرفت، مصونیت قرآن از تحریف، ص ۴۸٫
[۴۰] .« … إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص نَزَلَتْ عَلَیهِ الصَّلَاهُ وَ لَمْ یسَمِّ اللَّهُ لَهُمْ ثَلَاثاً وَ لَا أَرْبَعا»( کلینى، کافى، ج ۱، ص ۲۸۶).
[۴۱] . معرفت، همان، ص ۴۹ ۴۸٫
[۴۲] .« اجْتَمَعَتِ الْأُمَّهُ قَاطِبَهً لَا اخْتِلَافَ بَینَهُمْ فِى ذَلِکَ أَنَّ الْقُرْآنَ حَقٌّ لَا رَیبَ فِیهِ عِنْدَ جَمِیعِ فِرَقِهَا … فَإِذَا شَهِدَ الْکِتَابُ بِتَصْدِیقِ خَبَرٍ وَ تَحْقِیقِهِ …»( طبرسى، احتجاج، ج ۲، ص ۴۵۰).
[۴۳] . معیار« عرضه روایات بر قرآن» توسط بسیارى از ائمه( علیهم السلام) مطرح شده است و روایات عرضه در این خصوص مشهورند. شیخ انصارى از این روایات به عنوان روایاتِ متواتر معنوى یاد کرده است.« … ما ورد فى الاخبار المتواتره معنى من الامر بالرجوع الى الکتاب و عرض الاخبار علیه»( انصارى، فرائد الاصول، ص ۱۶۶۱۶۷).
[۴۴] . نصیرى، روششناسى نقد احادیث، ص ۱۸۵٫
[۴۵] . رجبى، بررسى فتواى تکفیر در نگاه مذاهب اسلامى، ص ۴۶- ۴۷٫
[۴۶] . همان، ص ۴۹٫
[۴۷] . محمد بن مقلاص اسدى معروف به ابوالخطاب، یکى از مهم ترین غالیان در دوره امام صادق( ع) است. شخصیت غالى بسیار خطرناکى که جریان فکرى او( در قالب فرقه خطابیه و سایر فرقه هاى منشعب از آن) در جامعه تداوم یافته و پیروانى تا دورههاى بعد داشته است.( ر. ک: طوسى، اختیار معرفه الرجال( رجال کشى)، ص ۲۹۵ و طوسى، تهذیب الاحکام، ج ۱، ص ۴ و شهرستانى، الملل و النحل، ج ۱، ص ۲۱۰ نوبختى، فرق الشیعه، ص ۴۲ و اشعرى، مقالات الاسلامیین، ص ۵۱ و سمعانى، الانساب، ج ۵، ص ۱۶۱).
[۴۸] . یکى از مشهورترین سران غلات دوره امام باقر( ع) و اوایل امام صادق( ع)، بیان بن سِمعان نهدى بوده است.( ر. ک: طوسى، اختیار معرفه الرجال( رجال کشى)، ص ۳۰۴ و ۳۰۱ و نوبختى، فرق الشیعه، ص ۳۴ و ناشى اکبر، مسائل الامامه، ص ۱۹۸ و عبدالقاهر بغدادى، الفرق بین الفرق، ص ۲۱۴).
[۴۹] . مغیره بن سعید عجلى از سرشناس ترین غالیان دوره امام باقر( ع) و امام صادق( ع) بوده است. او مدعى الوهیت امام باقر( ع) و نبوت خویش شد و عقاید غالیانه دیگرى را نیز مطرح کرد. پیروان او به مغیریه مشهورند.( ر. ک: طوسى، اختیار معرفه الرجال( رجال کشى)، ص ۲۲۷- ۲۲۸ و شهرستانى، المل و النحل، ج ۱، ص ۲۰۹ و نوبختى، فرق الشیعه، ص ۶۳ و اشعرى قمى، المقالات و الفرق، ص ۷۷).
[۵۰] . از غالیان زمان امام موسى بن جعفر( ع). ر. ک: حاجىزاده، یدالله،« جریان غلو در دوره امام موسى بن جعفر( ع) با تکیه بر عقاید غالیانه محمد بن بشیر» فصلنامه علمى- پژوهشى تاریخ اسلام، سال چهارم، شماره اول، بهار ۱۳۹۲، شماره مسلسل ۵۳٫
[۵۱] .« المفوضه الذین قالوا ان الله تعالى فوض الى محمد و على الخلق و الرزق و غیر ذالک»( سید مرتضى، رسائل المرتضى، ج ۴، ص ۲۲ و اشعرى قمى، المقالات و الفرق، ص ۶۰- ۶۱ اشعرى، مقالات الاسلامیین، ص ۱۶).
[۵۲] . ر. ک: مطهرى، آزادى معنوى، ص ۵۶- ۶۹٫
[۵۳] . تفویض باعث شرک افعالى مىشود.
[۵۴] .« … فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا یقَدِّرُ أَرْزَاقَنَا إِلَّا اللَّهُ وَ لَقَدِ احْتَجْتُ إِلَى طَعَامٍ لِعِیالِى فَضَاقَ صَدْرِى وَ أَبْلَغَتْ إِلَى الْفِکْرَهُ فِى ذَلِکَ حَتَّى أَحْرَزْتُ قُوتَهُمْ فَعِنْدَهَا طَابَتْ نَفْسِى»( طوسى، اختیار معرفه الرجال( رجال الکشى)، ص ۳۲۳).
[۵۵] .« … إِنَّا وَ اللَّهِ عَبِیدٌ مَخْلُوقُونَ لَنَا رَبٌّ نَعْبُدُهُ وَ إِنْ لَمْ نَعْبُدْهُ عَذَّبَنَا»( طوسى، اختیار معرفه الرجال( رجال الکشى)، ص ۳۴۱).
[۵۶] .« من زعم ان الینا الخلق و الرزق فنحن منه برآء …»( صدوق، الاعتقادات فى دین الامامیه، ص ۱۰۰).
[۵۷] . اشاره به آیه وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا( حشر، آیه ۷).
[۵۸] . اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْءٍ( زمر، آیه ۶۲).
[۵۹] . اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ ثُمَّ رَزَقَکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ هَلْ مِنْ شُرَکائِکُمْ مَنْ یَفْعَلُ مِنْ ذلِکُمْ مِنْ شَیْءٍ سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا یُشْرِکُونَ( روم، آیه ۴۰).
[۶۰] إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى فَوَّضَ إِلَى نَبِیهِ ص أَمْرَ دِینِهِ فَقَالَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا فَأَمَّا الْخَلْقُ وَ الرِّزْقُ فَلا»( صدوق، عیون اخبار الرضا( ع)، ج ۲، ص ۲۰۲).
[۶۱] « مَنْ جَالَسَهُمْ أَوْ خَالَطَهُمْ أَوْ … خَرَجَ مِنْ وَلَایهِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَلَایهِ الرَّسُولِ ص وَ وَلَایتِنَا أَهْلَ الْبَیت»( صدوق، همان، ج ۲، ص ۲۰۳).
[۶۲] .« … کى لا یغتر بمقالتهم ضعفاء الشیعه و لا یعتقد من خالف هذه الطائفه أن الشیعه الإمامیه بأسرهم على ذلک»( طبرسى، احتجاج، ج ۲، ص ۴۳۷).
[۶۳] « إِنَّ مُخَالِفِینَا وَضَعُوا أَخْبَاراً فِى فَضَائِلِنَا … فإذا سمع الناس الغلو فینا کفّروا شیعتنا و نسبوهم إلى القول بربوبیتنا»( صدوق، عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۳۰۴ و طبرى، دلائل الامامه، ص ۲۴).
[۶۴] . ر. ک: کلینى، کافى، ج ۱، ص ۴۴۱ و طوسى، الغیبه، ص ۲۴۷ و ص ۲۹۳- ۲۹۴ محمد بن مشهدى، مزار کبیر، ص ۶۵۷ و طبرسى، احتجاج، ج ۲، ص ۴۷۱٫
[۶۵] .« … و امام من جاوز ذلک الى ان زعم انهم ارتدوا بعد رسول الله … فهذا لا ریب ایضا فى کفره …»( ابنتیمیه، الصّارم المسلول على شاتم الرسول، ص ۵۸۶- ۵۸۷).
[۶۶] .« قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ( ع) ارْتَدَّ النَّاسُ إِلَّا ثَلَاثَهَ نَفَرٍ سَلْمَانُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَاد»( طوسى، اختیار معرفه الرجال( رجال کشى)، ص ۱۱ و ر. ک: همان، ص ۸).
[۶۷] .« … عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ( ع) قَالَ: ارْتَدَّ النَّاسُ بَعْدَ النَّبِى إِلَّا ثَلَاثَهَ نَفَرٍ: الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِى وَ سَلْمَانُ الْفَارِسِى، ثُمَّ إِنَّ النَّاسَ عَرَفُوا وَ لَحِقُوا بَعْد»( مفید، اختصاص، ص ۶).
[۶۸] .« کان الناس أهل ردّه بعد النبى إلا ثلاثه»،( کلینى، کافى، ج ۸، ص ۲۴۶).
[۶۹] .« … فَقَالَ عَلِى( ع): إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ فَاغْدُوا غَداً عَلَى مُحَلِّقِینَ! فَحَلَقَ عَلِى( ع) وَ حَلَقَ سَلْمَانُ وَ حَلَقَ مِقْدَادُ وَ حَلَقَ أَبُو ذَرٍّ وَ لَمْ یحْلِقْ غَیرُهُم»( طوسى، اختیار معرفه الرجال،( رجال کشى)، ص ۸).
[۷۰] .« و لا یدلان على الارتداد عن الدین …»( سبحانى، اضواء على عقاید الشیعه الامامیه و تاریخهم، ص ۵۲۲- ۵۲۶).
[۷۱] . لقد رأیت أصحاب محمّد( ص) فما أرى أحدا یشبههم منکم لقد کانوا یصبحون شعثا غبرا، و قد باتوا سجّدا و قیاما، یراوحون بین جباههم و خدودهم»( نهجالبلاغه( صبحى صالح)، خطبه ۹۷، ص ۱۴۳).
[۷۲] .« اللَّهُمَّ وَ أَصْحَابُ مُحَمَّدٍ خَاصَّهً الَّذِینَ أَحْسَنُوا الصَّحَابَهَ وَ الَّذِینَ أَبْلَوُا الْبَلَاءَ الْحَسَنَ فِى نَصْرِه …»( صحیفه سجادیه، دعاى چهارم، ص ۴۲).
[۷۳] . برخى از مراجع، بدگویى و اهانت نسبت به خلفا، صحابه و همسران پیامبر اکرم( ص) را حرام دانستهاند. آیتالله خامنهاى در فتوایى فرمودند:« اهانت به نمادهاى برادران اهل سنّت از جمله اتّهامزنى به همسر پیامبر اسلام حرام است. این موضوع، شامل زنان همه پیامبران و بهویژه سید الانبیاء پیامبر اعظم حضرت محمّد( ص) مىشود.»
[۷۴] . معلمى، مصطفى،« بنیانگذاران و مبلغان سب و لعن با نام و نشان در اسلام» فصلنامه پژوهشى تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامى، س ۲، پاییز ۱۳۹۰، ص ۱۸۱ و ۲۰۴ به این نکته باید توجه داشت که فرقههاى غالىاى چون هاشمیه و کربیه، کیسانى بودهاند.( ر. ک: نوبختى، فرق الشیعه، ص ۲۷ و اشعرى قمى، المقالات و الفرق، ص ۲۷ و ص ۳۸ و بغدادى، الفرق بین الفرق، ص ۲۷- ۲۸ و اشعرى، مقالات الاسلامیین، ص ۱۹ و طوسى، تلخیص المحصل، ص ۴۱۴).
[۷۵] . فى هذه السنه، فى المحرّم، قتلت الشیعه بجمیع بلاد إفریقیه. و کان سبب ذلک … یسبّون أبا بکر و عمر …»( ابناثیر، الکامل، ج ۹، ص ۲۹۴).
[۷۶] .« … کنت أرید أن أنتقم من ذلک الشیعى، و لم أجد ما یغضبه و یثیره خیرا من هذا، فحملوه على أن یتوب عما فعل»( مکارم شیرازى، الامثل فى تفسیر کتاب الله المنزل، ج ۴، ص ۴۲۴ به نقل از آلوسى، روح المعانى، ج ۷، ص ۲۱۸).
[۷۷] . رضوانى، وهابیت و غلو، ص ۶۳ به نقل از المجله شماره ۱۰۸۲ تحت عنوان« قرائه فى التحولات السنیه للشیعه».
[۷۸] .« انکم تسبون ائمتهم فى اصفهان و نحن فى الحرمین نعذب بذلک اللعن و السب»( جعفریان، صفویه در عرصه دین و فرهنگ و سیاست، ج ۱، ص ۴۱ به نقل از خوانسارى، روضات الجنات، ج ۴، ص ۳۶۲).
[۷۹] . حنبلى، طبقات الحنابله، ج ۱، ص ۳۴، و ابنتیمیه، الصارم المسلول على شاتم الرسول، ص ۵۷۳٫
[۸۰] .« … واجتمع فیهم من موجبات الکفر، تکفیر الصحابه، وتعطیل الصفات، والشرک فى العباده بدعاء الأموات، والاستغاثه بهم»،http ://www .apmkadeh .com به نقل از سایت رسمى عبدالله بن البراک. لینک این فتوا در اینترنت به این صورت آمده است:
http:// albarrak. islamlight. net/ index. php? option/ com ftawa task/ view id/ 08081
[۸۱] . وَ قُلْ لِعِبادى یقُولُوا الَّتى هِى أَحْسَن به بندگانم بگو:« سخنى بگویند که بهترین باشد»( اسراء، آیه ۵۳).
[۸۲] . وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْکِتابِ إِلَّا بِالَّتى هِى أَحْسَن( عنکبوت، آیه ۴۶).
[۸۳] . وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیرِ عِلْم( أنعام، آیه ۱۰۸).
[۸۴] .« لا تسبّوهم، فإنّهم یسبّون علیکم»( فیض کاشانى، تفسیر صافى، ج ۲، ص ۱۴۸).
[۸۵] . طباطبایى، تفسیر المیزان، ج ۷، ص ۴۳۴٫
[۸۶] .« عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ( ع) قَالَ: إِنَّ رَجُلًا مِنْ بَنِى تَمِیمٍ أَتَى النَّبِى ص فَقَالَ أَوْصِنِى فَکَانَ فِیمَا أَوْصَاهُ أَنْ قَالَ لَا تَسُبُّوا النَّاسَ فَتَکْتَسِبُوا الْعَدَاوَهَ بَینَهُمْ»( کلینى، کافى، ج ۲، ص ۳۶۰ روایات بیشتر در این باره را بنگرید در: همان، ج ۲، ص ۳۶۱ ۳۵۹).
[۸۷] .« … یسبّ الرّجل أبا الرّجل فیسبّ أباه، و یسبّ أمّه»( صحیح بخارى، ج ۷، ص ۶۹ و سجستانى، سنن ابىداوود، ج ۲، ص ۵۰۷).
[۸۸] .« … فلا تسبوا أباه، فان سب المیت یؤذى الحى، و لا یبلغ المیت»( طبرى، تاریخ الامم و الملوک، ج ۱۱، ص ۵۰۱ و واقدى، المغازى، ج ۲، ص ۸۵۱).
[۸۹] .« … ثُمَّ قَالَ إِذَا أَنْتُمْ تَنَاوَلْتُمُ الْمُشْرِکِینَ فَعُمُّوا وَ لَا تَخُصُّوا فَیغْضَبَ وُلْدُه»( کلینى، کافى، ج ۸، ص ۷۰).
[۹۰] .« سبّ الأموات یؤذى الأحیاء، فإذا سببتم فعموا»( بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۱۴۲)« إنّ سبّ الأموات یؤذى الأحیاء، فإن شئتم المشرکین فعمّوا.»( واقدى، المغازى، ج ۳، ص ۹۲۵).
[۹۱] .« انى لا احب ان تکونوا سبابین»( ابن اعثم کوفى، الفتوح، ص ۴۹۸٫ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۶، ص ۴۲۸ و ابنابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۳، ص ۱۸۱ و منقرى، وقعه صفین، ص ۱۴۴).
[۹۲] .« أَنَّ عَلِیاً مَرَّ عَلَى جَمَاعَهٍ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ بِصِفِّینَ فِیهِمُ الْوَلِیدُ بْنُ عُقْبَهَ وَ هُمْ یشْتِمُونَهُ وَ یقْصِبُونَهُ فَأَخْبَرُوهُ بِذَلِکَ فَوَقَفَ فِى نَاسٍ مِنْ أَصْحَابِهِ فَقَالَ:« انْهَدُوا إِلَیهِمْ وَ عَلَیکُمُ السَّکِینَهَ وَ سِیمَاءُ الصَّالِحِینَ وَ وَقَارُ الْإِسْلَامِ …»( منقرى، وقعه صفین، ص ۳۹۱).
[۹۳] .« بلغ علیا ان ابنالسوداء ینتقص ابابکر و عمر فدعا به و دعا بالسیف … فسیره الى المدائن»( ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۲۹، ص ۹).
[۹۴] .« … لَا تَسُبُّوهُمْ فَإِنَّهُمْ یسُبُّوا عَلَیکُمْ»( صدوق، اعتقادات فى دین الامامیه، ص ۱۰۷).
[۹۵] .« … فَقَالَ وَیلَکَ یا أَبَا حَنِیفَهَ لَمْ یکُنْ هَذَا مَعَاذَ اللَّهِ …»( صدوق، علل الشرائع، ج ۱، ص ۹۱).
[۹۶] .« فَکَانُوا یضَعُونَهَا فِى مَسَاجِدِ بُیوتِهِمْ فَإِذَا فَرَغُوا مِنَ الصَّلَاهِ نَظَرُوا فِیهَا»( کلینى، کافى، ج ۸، ص ۲).
[۹۷] .« اجتمع آل محمد على الجهر ببسم اللَّه الرحمن الرحیم و على … و على ان یقولوا فى اصحاب النبى احسن قول»؛( رازى، روض الجنان و روح الجنان فى تفسیرالقرآن، ج ۱، ص ۵۰).
[۹۸] . وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیرِ عِلْمٍ( انعام، آیه ۱۰۸).
[۹۹] .« و إذا سمعوا مثالب أعدائنا بأسمائهم ثلبونا بأسمائنا، و قد قال اللّه تعالى: وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیرِ عِلْمٍ …»( صدوق، عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۳۰۴ و طبرى، دلائل الامامه، ص ۲۴).
[۱۰۰] . آیتالله خامنهاى در پاسخ به سوالى در مورد نهم ربیع فرمودند:« هر گونه گفتار یا کردار و رفتارى که در زمان حاضر سوژه و بهانه به دست دشمن بدهد یا موجب اختلاف و تفرقه بین مسلمین شود، شرعا حرام اکید است.» مسائلى، نهم ربیع جهالتها خسارتها، ص ۱۰۶ درباره نظر سایر مراجع و نهى آنها، ر. ک: همان ص ۱۰۷ به بعد.
[۱۰۱] . در این باره رک: مسائلى، نهم ربیع جهالتها خسارتها.
[۱۰۲] . امام خمینى، صحیفه نور، ج ۱۴، ص ۲۵۳٫
[۱۰۳] . جهت اطلاع بیشتر از اندیشههاى امام خمینى در این باره رک: محمد فولادى، محمد،« استراتژى وحدت جهان اسلام در اندیشه امام خمینى»،« نشریه معرفت»، خرداد ۱۳۸۷، شماره ۱۲۶ ص ۷۵- ۹۶٫
[۱۰۴] . یاسر الحبیب طلبه کویتى مقیم انگلستان که با چراغ سبز برخى از افراطیون، سخنانى سخیف و تفرقه افکنانه بر زبان جارى کرده است.
منبع:
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۶، ص: ۴۱۷-۴۴۸٫
هیچ نظری وجود ندارد