منطق از کلمه نطق یا سخن گفتن گرفته شده است که می توان از آن به عنوان قواعد بر سخن گفتن انسان یا ابزار سخن گفتن یاد کرد، این دانش بشری انتزاعی ترین قواعد حاکم بر زندگی بشر و انسان را کشف و دسته بندی می کند، این صورت بندی از ریاضی نیز انتزاعی تر است چرا که منطق، ریاضی را به عنوان یکی از زبان های بشری بررسی منطقی می کند.
محور منطق زبان است و زبان های بشری بسیار گوناگون می باشد پس منطق های بشری بسیار متنوع خواهد بود و برای تفاهم بین انسان ها فهم منطق ها یک امر ضرورت است چرا که قواعد تفاهم در منطق ما جاری و ساری است و از اینجاست که رابطه منطق و فرهنگ آشکار می شود چرا که فرهنگ چارچوبی برای تفاهم است پس منطق ها تابعی از فرهنگ ها هستند (ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم).
فرهنگ، نرم افزار زندگی است. پس منطق، بیان نرم افزار زندگی است و هر زندگی یک منطق خاص خود را دارد که در یک حوزه فرهنگی نمایش داده می شد. فهم فرهنگ ها احتیاج به فهم منطق های حاکم بر آن دارد و راه فهم منطق فهم زبان طبیعی و گفتاری آن در زندگی روزمره است تا قواعد تفاهمی آنها کشف شود.
منطق تابعی از مفهوم است (مفهوم ثانویه منطقی و مفهوم ثانویه فلسفی) چرا که انسان با مفهوم ذهنی خود سخن می گوید و یا نشانه های خود را استقرار می دارد پس منطق رابطه مستقیمی با تفکر انسانی دارد و چگونگی ایجاد و تقویم مفاهیم ذهنی بشر بر نوع منطق حاکم بر گفتار و کردار او تأثیر می گذارد. فهم این فرآیند ایجاد و تقویم، یک فرآیند بنیادی در هر فرهنگ بشری است.
مفهوم رابطه مستقیمی با قدرت و اقتدار دارد ؛ یعنی هر آن کس که مفهوم ساز است، منطق ساز است و آن کس که گفتمان ساز است، اقتدار را رقم می زند (یریدون ان یطفئوا نور الله بافواههم) بنابر مثلث گفتمان و منطق و قدرت، یک مثلث حاکم بر جوامع بشری است که می توان با این دیدگاه به مطالعه تاریخ بشر بر روی زمین و سیطره آن پرداخت که شامل دوران اسطوره ای و تاریخی و فعلی بشر می شوند.منطق رابطه خاصی با ارتباطات رسانه ای حاکم بر یک فرهنگ دارد. چرا که زندگی، فرهنگ را می آفریند و فرهنگ ارتباطات را طراحی می کند و ارتباطات رسانه را می سازد و تولید می کند و همه اینها تابعی از قواعد بنیادی منطق قومی است، اینکه منطق بر اساس زبان شفاهی و گفتاری بنیاد می شود، پس رسانه های آنها رسانه های دیداری شنیداری است. (امریکا) و یا تابعی از زبان نوشتاری که رسانه های آنها رسانه نوشتاری می شود (مثل اروپا) تغییرات زبانی و منطقی و سیاست منطقی در فرهنگ اولی بسیار بالاتر از فرهنگ دومی است.منطق و تاریخ نیز رابطه ای منسجم دارد؛ تاریخ ها، منطق را می آفرینند. منطق ها تاریخ را شکل و صورت می دهند، سوفسطائیان که یک نوع هرج و مرج زبانی را رواج می دادند، منطق های مخالف آنها یک نوع صورت گری منطقی برای مقابله با هرج و مرج طلبی آنها را شکل دادند که به منطق صوری مشهور شدند که به دنبال کشف و به کارگیری صورت حاکم بر زبان بودند.تکامل تاریخی بشر، فهم صوری بشر را ناقص دانست و به دنبال منطق ماده ای حاکم بر زبان بشر گشت و از معقول ثانویه منطقی به معقول ثانویه فلسفی عدول کرد و به بررسی و صورت بندی مواد موجود در تفکر بشری پرداخت و منطق را با مطالعات موادی در آمیخت تا بتواند دقیق تر فرآیند فکری خود را ترسیم کند (مثل صناعات خمس در فلسفه ارسطوئی) به گونه ای می تواند تاریخ و تفکری بشری از طرف صورت بر طرق ماده بوده است .منطق بشری از روش قیاس که بر اساس صورت بوده است به طرف استقراء عدول کرده و در حال عدول به سوی روش مناظره و گفت و گو است که در دوره اول به تسلط فلسفه و در دوره دوم به تسلط علوم تجربی منجر شده است و در دوره سوم که حال و آینده را شکل می دهند به تسلط عرفان و دانش های ارتباطی رسیده است که به دوران متاتئوری یا فرا نظریه ها می رسیم و فن گفت و گو در حال گسترش در سطح جهانی است که به شناخت منطق انجامیده است.در این دوره رسانه ها برای رسیدن به قدرت سعی در ایجاد و گفتمان هایی با هدف ایجاد فضای گفت و گو هستند و آن را شکل می دهند. فهم این منطق، فهم آینده و قدرت است. پس اقناع در این نظام ارتباطی – رسانه ای محور اصلی می باشد و جدل مهم ترین فن و تکنیک. که به گونه ای افراطی، شکاکیت عمومی، شکل داده می شود که از آن به پسا مدرنیسم یاد می شود.ضد منطق ها، به جای مفهوم، به معنا پناه می برند و سعی در نفی مفهوم به سود معنا دارند و قبل از آنکه به مفهوم برسند در معنا و قصه توقف می کنند پس سعی در نفی زبان و فلسفه و منطق می کنند. و معنا که یک قصد را آشکار می سازد. بر اساس شهود شکل می گیرد و به جای تفکر به شهودشناسی روی می آورد و سعی در فهم آن می کنند.منطق یک مقوله غربی و یهودی و فلسفی است و ضد منطق یک مقوله شرقی مسیحی و عرفانی است و اسلام به عنوان دین جامع و واسط از معنا شروع می کند، ولی در آن متوقف نمی شود (بر عکس مسیحیت) و به سوی منطق عدول می کند (و جادلهم بالتی هی احسن) و منطق سکوت مسیحی و شرقی را کامل نمی داند، ولی مثل یهودیت و غرب به زبان و منطق اکتفا نمی کند که دچار تقلیل و سکولاریسم شود. پس به یک تعدیل بین معنا و مفهوم می رسد (پس جامع برهان انّی و لمّی است مثل دعای عرفه) پس اول از «ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه» شروع می کند و سپس و جادلهم بالتی هی احسن می رسد.

















هیچ نظری وجود ندارد