(لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ. )(۱)در قبول دین اکراهی نیست[زیرا] که راه درست از راه انحرافی روشن شده است.عده ای می گویند: این آیه با آیه ی جهاد نسخ گردیده است زیرا خداوند در آیه جهاد به جهاد فرمان می دهد و اکراه در دین را لازم و واجب می شمارد، آن جا که می فرماید:(یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنَافِقِینَ. )(۲)این پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن!عده دیگر می گویند: آیه اول نسخ نگردیده بلکه عمومیت آن با آیه ی دوم تخصیص و استثنا خورده و به اهل کتاب اختصاص یافته است زیرا به طوری که قبلاً گفتیم، اگر عوامل خاص پیش نیاید، با اهل کتاب تنها به جرم کافر بودنشان جنگ جایز نیست.
مؤلف:به نظر ما این آیه از محکمات است نه نسخی به آن راه یافته و نه عمومیتش تخصیص و تبصره خورده است.توضیح این که: «کره» که ریشه «اکراه» است، در لغت در دو معنی استعمال می شود:اول: ناخوشایند بودن که مقابل رضا و خشنودی است و در آیه:(وَ عَسَى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ. )(۳)به همین معنی است.دوم: به معنای اجبار که مقابل اختیار است، مانند آیه(وَ حَمَلتهُ اُمُّهُ کُرهاً وَ وَضَعَتهُ کُرهاً) که حامله بودن به طفل و زاییدن آن غالباً از روی رضا و رغبت است ولی عملی است که طبعاً از اختیار انسان خارج است و در این آیه شریفه« کره» به معنای اجبار و غیراختیاری بودن عمل است.قائل شدن به نسخ یا تخصیص در این آیه شریفه منوط و موقوف بر این است که«اکراه» به معنای اول- به معنای «ناخوشایند»- استعمال شود زیرا در این صورت از آیه مذکور چنین استفاده می شود که پذیرفتن دین باید از روی رضا و خوشایندی باشد ولی آیه جهاد آمده، آن را نسخ نموده و می گوید: با آنان بجنگید تا دین را بپذیرند گرچه از راه رضا و رغبت نبوده و پذیرفتن دین برای آنان ناخوشایند باشد.اما سخن در این است که اکراه را در این جا به دلایلی چند نمی توانیم به معنای ناخوشایند تفسیر کنیم تا مقدمات نسخ فراهم آید زیرا:۱- دلیلی بر این تفسیر و انتخاب نیست، در صورتی که در اختصاص دادن لفظ مشترک به یکی از معناهای آن باید قرینه و دلیلی در کار باشد.۲- دین در آیه مذکور اعم از اصول و فروع است و کفر و ایمان(رَشد- غَیّ) که بعداً در آیه ذکر شده است، نمی تواند دلیل این باشد که منظور از آن ها تنها اصول دین است که با کفر و ایمان سروکار دارد زیرا آشکار شدن راه هدایت و ضلالت در انجام دادن احکام و فروع دین نیز بی تأثیر نیست و با آن هم ارتباط خاصی دارد.از طرف دیگر می دانیم که در فروع دین اسلام، از روز اول در بعضی از موارد طبیعتاً سختی، اکراه و ناخوشایندی وجود دارد، مانند این که بدهکار مجبور است قرض خود را بپردازد، زن موظف و مجبور است از شوهر خود اطاعت کند، دزد باید از سرقت و دزدی دست بردارد.بنابراین، چگونه می توان ادعا کرد که در دین اسلام هیچ گونه ناخوشایند و اکراهی نیست و دستوری وجود ندارد که برخلاف رضا و خشنودی انسان باشد؟!۳- اگر «اکراه» در این آیه به معنای ناخوشایندی تفسیر شود، با ذیل آیه که « تبیّن و روشن شدن راه های هدایت و ضلالت است»، نمی سازد جز این که بگوییم واضح و روشن بودن دلایل و علائم حقانیت دین، در دل انسان رضا و رغبت به وجود می آورد که با خوشایندی و میل خود، آن را بپذیرد و در چنین صورت نیازی نیست که مردم برخلاف رضا و رغبت شان به پذیرفتن دین وادار شوند.اگر آیه بدین گونه تفسیر گردد، در این صورت اصلاً با آیه جهاد قابل نسخ نمی باشد تا در پیرامون آن سخنی به میان آید زیرا دین اسلام از روز اول دلایلش محکم و استوار و براهین آن روشن و نمایان و روز به روز استوارتر و نمایان تر می گردد و این تبیّن، بداهت و روشنی برای تمام مردم اعصار اول و قرون بعدی همیشه بوده و خواهد بود و پیوسته بیش تر خواهد گردید.پس با این حال چگونه متصور است که در اثر همان تبیّن و روشنی، مردم اوایل اسلام در پذیرفتن دین آزاد باشند ولی در زمان های بعدی این حکم با فرمان جهاد نسخ گردد و مردم به حکم اکراه و با ناخوشایندی وادار به پذیرفتن دین گردند، در صورتی که تبیّن و روشنی در دوران های بعدی بیش تر بود، دلایل و براهین، استوارتر و نمایان تر می شد؟!اگر تبیّن و روشنی راه هدایت از راه ضلالت، دلیل آزادی و رعایت رضا و رغبت در پذیرش دین بود، جایی برای جهاد باقی نمی ماند، در صورتی که موضوع جهاد در اسلام یک حکم حتمی و ثابت است.این است که باید گفت« اکراه» در آیه ی مورد بحث به معنای «ناخوشایندی» و مخالف میل و رغبت نیست، پس قهراً به معنای دوم است که همان «اجبار» مقابل اختیار می باشد و در این صورت هدف و معنای آیه شریفه چنین خواهد بود که: دین خدا بر پایه ی اکراه و اجبار استوار نیست، نه در اصول و عقاید و نه در فروع و احکامش کوچک ترین پیچیدگی و مطلب غیرقابل درک وجود ندارد، دین خدا ساده و روشن و واضح بوده، بر فطرت و طبیعت بشری بنا نهاده شده است.خداوند که کتاب های آسمانی را نازل فرموده و پیامبرانی فرستاده تا دین و قوانین اش را روشن ساخته است، به این جهت که هر کس از روی دلیل و برهان و از راه روشن و مستقیم به سعادت برسد و یا در بدبختی و هلاکت قرار گیرد، نه کورکورانه و از راه تقلید و یا عادت.خداوند در یک آیه دیگر این حقیقت را چنین بیان می کند که:(إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً. )(۴)ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد [و پذیرا گردد] یا ناسپاس.خلاصه سخن این که: خداوند کسی را به ایمان آوردن و پذیرفتن آئین اش وادار نساخته است، بلکه تنها حق را نمایانده و راه هدایت و سعادت را نشان داده و از گمراهی و ضلالت جدا و مشخص نموده است. اینک هر کس بپذیرد و ایمان آورد، از روی اختیار می باشد و هر کس راه ضلالت را در پیش گیرد، از روی اختیار است.گرچه خداوند می توانست تمام مردم و افراد بشر را به دین خود وادار و مجبور سازد، دین خود را جبراً و بدون اختیار در مغز آنان جا دهد ولی حکمت و عدالت پروردگار ایجاب می کند که مردم در اعمال و کردارشان و در انتخاب راه سعادت و شقاوت مجبور نباشند تا به اختیار به سوی کمال انسانی سیر نموده، با لیاقت و شایستگی، قرب الهی برای خود کسب کنند و یا راه شقاوت و هلاکت را در پیش گیرند، تنها خداوند راه را نمایانده و راه را از چاهش نشان داده است.این است معنای آیه مورد بحث که خداوند می فرماید:(لَا اِکراهَ فِی الدّینِ قَد تَبَیَّنَ الرُشدُ مِنَ الغَیِّ)، یعنی «در دین اجباری نیست زیرا که راه هدایت از هلاکت جدا و روشن شده است.»این همان حقیقت ثابت و مسلّمی است که در قرآن در طی آیات فراوان به صراحت آمده است:(وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّهً وَاحِدَهً وَ لکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ )(5)و اگر خدا می خواست، همه شما را امت واحدی قرار می داد ولی خدا می خواهد شما را در آن چه به شما بخشیده بیازماید؛ پس در نیکی ها بر یکدیگر سبقت بجویید. بازگشت همه شما به سوی خداست، پس از آن چه در آن اختلاف می کردید، به شما خبر خواهد داد.(قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّهُ الْبَالِغَهُ فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاکُمْ أَجْمَعِینَ. )(6)بگو! دلیلی قاطع برای خداست[ دلیلی که برای هیچ کس بهانه ای باقی نمی گذارد] و اگر او بخواهد، همه شما را[ به اجبار] هدایت می کند.(وَ قَالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا عَبَدْنَا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ نَحْنُ وَ لاَ آبَاؤُنَا وَ لاَ حَرَّمْنَا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ کَذلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ إِلاَّ الْبَلاَغُ الْمُبِینُ.)(7)مشرکان گفتند: اگر خدا می خواست، غیر او را پرستش نمی کردیم، نه ما و نه پدران ما و بدون فرمان او چیزی را حرام نمی شمردیم، کسانی که پیش از ایشان بودند نیز[ در برابر دعوت پیامبران] همین روش را اتخاذ کرده بودند ولی آیا پیامبران وظیفه ای جز ابلاغ آشکار دارند؟!
پی نوشت ها :
۱-بقره/۲۵۶٫۲- توبه/۷۳٫۳-بقره/۲۱۶٫۴-دهر/۳٫۵-مائده/۴۸٫۶-انعام/۱۴۹٫۷-نحل/۳۵٫منبع مقاله :خوئی، حضرت آیت الله حاج سیدابوالقاسم خوئی(ره)(۱۳۸۵)، البیان فی تفسیر القرآن، ترجمه محمد صادق نجمی- هاشم هاشم زاده هریسی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، چاپ دوم

















هیچ نظری وجود ندارد