نقدی بر دیدگاه شیخ عبدالرحیم سلیمانی در انکار شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها.
یکی از نقاط بنیادی در تاریخ صدر اسلام، واقعه شهادت حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها است؛ واقعهای که نه تنها در حافظه شیعی، بلکه در روایتهای متعدد اهل سنت نیز به صورت غمبار و آمیخته با آسیب جسمی و روحی آن بانوی بزرگ گزارش شده است. کوششهایی که در دهههای اخیر برای انکار یا تضعیف نظریه «شهادت» صورت گرفته، غالباً از دو انگیزه تغذیه میشود: یکی، به ظاهر «وحدتطلبی مذهبی»، و دیگری، قرائت جدیدی از تاریخ در چارچوب الاهیات عقلانی مدرن. سخنان جناب عبدالرحیم سلیمانی را باید در همین فضای دوم بررسی کرد. اما آنچه در گفتار ایشان دیده میشود، نه وحدتآفرینی است و نه تاریخپژوهی، بلکه ترکیبی از ابهام روشی، تناقض معرفتی و بیاحتیاطی در مقام اعتقادی است.
دست کم پنج نقد استدلالی بر گفتار ایشان وارد است.
(ملزم اخلاقی هستند در همین شبکه های مکتوب پاسخ بدهند و به مناظرات شفاهی احاله نکنند.)
۱. تناقض در ادعای ضد نفرت مذهبی و بستر رسانهای.
آقای سلیمانی، انکار شهادت حضرت زهرا را با توجیه «کاهش نفرت مذهبی» بیان میکند، اما این دیدگاه را در رسانههایی طرح کرده که اساساً بر نفرتپراکنی و ضدیت با مکتب اهل بیت بنا شدهاند. نتیجه چنین انتخابی، نه کاهش نفرت، بلکه مشروعیتبخشی به گفتمان وهابی -سلفیِ ضدشیعی است. اگر هدف، وحدت اسلامی باشد، عقل و عدالت اقتضا دارد که محل بیان نظریه، جایی غیر از بستر تفرقهافکن باشد.
در منطق وحدت، نفی تحریف با اثبات حقیقت رخ میدهد، نه با انکار درد مظلومیت. همانگونه که امام خمینی میفرمود: «وحدت اسلامی بهمعنای چشم بستن بر ظلم نیست، بلکه بهمعنای هماهنگی در برابر دشمن مشترک است.»
۲. ضعف روشی: بیتحقیقی در تاریخ و سخن گفتن الاهیاتی در خلأ فکت
ایشان تصریح کرده است که مطالعه تاریخی درباره وقایع پس از رحلت پیامبر ندارد، اما درباره «نحوه وفات حضرت زهرا» نظر الاهیاتی ارائه میدهد و روایت مشهور را کنار میگذارد.
این رفتار از نظر روش علمی معادل آن است که کسی بدون داده تجربی، در فیزیک نظریهای کیهانشناختی صادر کند. در هر پژوهش الاهیاتی بر پایه داده تاریخی، نخستین گام، اصالتسنجی روایتها است. آنچه ایشان «روضهخوانی» مینامد، در واقع بخشی از روایتهای مستند در کتب تاریخی عامه مانند «الامامه و السیاسه»، «الطبقات ابن سعد» و «الطبری» است؛ منابعی که حتی بسیاری از محققان اهل سنت وقوع هجوم به خانه حضرت زهرا را در آنها ثبت کردهاند.
بنابراین حذف شهادت از تحلیل الاهیاتی، نه بر شواهد بلکه بر سکوت پژوهشی بنا شده است؛ و سکوت در معرفت تاریخی حجّت نیست.
۳. ناسازگاری در مبانی معرفتی دینِ تحقیقی
آقای سلیمانی از نظریه «دینِ تحقیقی و عقلانی» دفاع میکند و تقلید را در اعتقادات ردّ مینماید. اما در مواردی کلیدی مانند امامت سایر امامان یا واقعه فدک، میگوید تحقیق نکردهام و نظری ندارم. این اعتراف در واقع نقض بنیاد نظری ایشان است؛ زیرا اگر خودِ مدافع عقلگرایی مذهبی، پس از پنجاه سال تفقه و تدبّر، قادر نیست تمامی اصول را تحقیقاً برهانی کند، چگونه از مردم عادی توقع دارد که با «عقل خداداد» به ایمان تحقیقی برسند؟
در منطق صدرا و علامه طباطبایی، عقل دینی نه استقلال مطلق دارد و نه کفایت منفرد؛ نیازمند «نص و ولایت» است تا از سردرگمیهای معرفتشناختی رهایی یابد. بیتحقیقی در مسئلهای چون امامت اما اظهار نظر در امور کوچکتر (مانند چگونگی شهادت با رحلت حضرت زهرا) نوعی وارونگی روش است.
۴. کاستی در درک پیوند تاریخی و اعتقادی
انکار شهادت حضرت زهرا فقط یک داوری تاریخی نیست؛ بلکه انکار رمز عدالت علوی و مظلومیت ولایی است. در منظومه کلام شیعی، فاطمه زهرا حلقه اتصال نبوت و امامت است و واقعه شهادت او رمز استمرار نزاع تاریخی حق و قدرت است. به همین دلیل امام خمینی، شهید مطهری و علامه جعفری همه بر تأکید این بُعد عقیدتی و نه صرف تاریخی، اصرار داشتهاند.
بنابراین تحریم این روایت به منزله بریدن «وجه کلامیِ عدالت» از «وجه تاریخیِ فاطمی» است.
۵. خطر معرفتی چنین قرائتها
انکار شهادت حضرت زهرا، اگرچه در ظاهر ممکن است دعوت به تسامح معرفی شود، در واقع نوعی زوال مرجعیت تاریخی دین است؛ زیرا تاریخ صدر اسلام تنها عرصه آزمون عدالت حکومت پس از پیامبر بود. اگر این نمونه زیر سؤال برود، اساس تحلیل ظلم و عدل در اسلام هم بیمعنا میشود. چنین نگرشی راه را به «تاریخ بیمسئولیت» میگشاید؛ تاریخی که کسی از آن پاسخ نمیخواهد.
نتیجهگیری
سخنان جناب سلیمانی، به ظاهر در دفاع از عقلانیت دین و وحدت امت، اما در باطن بر نااستواری روش، تناقض معرفتی و بیاعتنایی به حافظه مظلومیت تاریخی استوار است. عقلانیت، در سنت وحیانی، در خدمت حقیقت است نه در خدمت سازش با فراموشی. حقیقت جهاد و شهادت فاطمی را نه میتوان با روضهخوانی تضعیف کرد و نه با الاهیات بیپشتوانه خاموش ساخت؛ زیرا در برابر هر قرائتِ عقلانیِ بدون داده تاریخی، نصوص و شواهدی ماندهاند که چون آیینه، ظلم را نشان میدهند.



















هیچ نظری وجود ندارد