حکومت آن حضرت، دارای محورهای اساسی و ویژگیهای فوق العادهای بود که به اختصار برخی را بیان مینماییم:
1- مشروعیت الاهی با عنایت به ادلۀ عقلی و نقلی فراوان در مکتب اسلام، نائل آمدن به مقام رفیع امامت و رهبری پس از رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم)، تعيين آن به دستور الاهى و نصب و ابلاغ آن توسط پيامبر(صل الله علیه و آله و سلم) است. حضرت على(علیه السلام) بعد از انبياء الاهى، اولين کسى است که حكومت و ولايتش برخوردار از تأييد الاهى است. به جز امام امیر المؤمنین(علیه السلام) هيچ کس در تاريخ بشر نمىتواند ادعا کند، که مستقيماً آياتى از قرآن در رابطه با حکومت و ولايت او نازل شده و مصداق بارز ولايت امر در حکومتی الاهى پس از رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم) است. خداى متعال آياتى را بر پيامبر(صل الله علیه و آله و سلم) نازل و مصداق بارز خليفه بعد از ایشان را مشخص نموده است. برخی آيات قرآن که تأييدات الاهى بر حکومت اميرالمؤمنين(علیه السلام) هستند، عبارتند از: – آيۀ انذار: سورۀ رعد/آيۀ 7. 2- آيۀ تطهير: سورۀ احزاب/آيۀ 33. 3- آيۀ خير البريّة: سورۀ بينه/آيۀ 7. 4- آيۀ مودت: سورۀ شورى/آيۀ 23. 5- آيۀ مباهله: سورۀ آل عمران/آيۀ 61. 6- آيۀ ابلاغ: سورۀ مائده/آيۀ 67. 7- آيۀ اکمال دين و اتمام نعمت: سورۀ مائده/آيۀ 3. 8- آية صادقين: سورۀ توبه/آيۀ 119. 9- آيۀ ولايت: سورۀ مائده/آيۀ 55. 10- آيۀ اطاعت: سورۀ نساء/آيۀ 59 و… (به ترجمه و تفسیر آیات مراجعه شود). علاوه بر قرآن، احاديث زيادى از پيامبر(صل الله علیه و آله و سلم) در تأييد خلافت بلافصل حضرت على(علیه السلام) رسیده است. که به برخى از آنها اشاره مىكنيم: 1- حديث يوم الدار؛ 2- حديث ثقلين؛ 3- حديث سفينه؛ 4- حديث منزلت؛ 5- حديث ولايت؛ 6- حديث دوازده خليفه؛ 7- حديث وصايت؛ 8- حديث خلافت؛ 9- حدیث و خطبۀ غدیر خم؛ 10ـ حدیث طیر و… . پيامبر(صل الله علیه و آله و سلم) از يوم الانذار تا بزرگترين گردهمايى مسلمين در غدير و تا آخرين لحظه عمر شريفش پيوسته خلافت بلافصل اميرالمؤمنين على(علیه السلام) را ابلاغ و اعلام مىفرمود و بر آن اصرار و تأکید داشت. 2- اصرار عموم امت بر بیعت جریان تجمع عمومى و اصرار بر بیعت با امام علی(علیه السلام) از طرف امّت اسلام، موضوعی مهم و بسیار ارزشمند در چگونگی شروع حکومت امیر المؤمنین(علیه السلام) است. در هيچ برههاى از زمان اين گونه نبوده، که امت تجمع کنند و اصرار بر بيعت داشته باشند. امام على(علیه السلام) نه تنها از پافشارى مردم براى خلافت خوشحال نشدند، بلکه مشروط به شرايط متعددى نمودند. اين از نادرترين مواردى است که در روزگار مىتوان پيدا كرد. افراد براى رسيدن به مقامها و مسئوليتها، زمينهسازى مىکنند، هزينههاى بسيارى خرج مىکنند، به روشهاى مختلفى عمل مىکنند تا به منصبى برسند، اما آنگاه که از تمام بلاد اسلامى هجوم عمومى مىشود و اصرار بر بیعت با امام علی(علیه السلام) مىکنند، با آن توصيفى که حضرت مىفرمايند: «نزديک بود حسن و حسينم زير دست و پا له شوند، دو طرف جامهام پاره شد و حتى جهت پذيرش تهديد به قتل مىکردند»، ولى با وجود اين اصرارها، حضرت على(علیه السلام) مىفرماید: «با اين شرط خلافت بر شما را قبول مىکنم که طبق فرمان الاهى و سنّت رسول الله عمل کنم، از من نخواهيد که طبق روش خلفاى پيشين عمل کنم.» بعد از قبول شرايط توسط مردم، حضرت اجازۀ بيعت فرمودند و برای بیعت به مسجد رفتند. همه بلاد اسلامى که در زمرۀ مسلمين بودند، با اميرالمؤمنين(علیه السلام) اعلام بيعت کردند. يعقوبى مىنويسد: «همه مردم جز سه تن بيعت کردند، يکى از آنها نيز اندکى بعد بيعت کرد» (تاريخ يعقوبى/ج2/ص178وص179) براى بيعت با ابوبکر و گرفتن بیعت برای او چه فجايعى به بار آوردند، بيعت با عمر چگونه و در چه سطحی بود؟ نصب و بيعت با عثمان چگونه بود؟ اميرالمؤمنين(علیه السلام) مىفرمايند: « و بايعنى النّاس غير مستکرهين و لامجبرين بل طائعين مخيّرين»(نهجالبلاغه/نامه1/ص271) مردم با من بيعت کردند در حالى که هيچ کس اکراه نداشت و هيچ کس را هم مجبور نکردند، بلکه همه علاقهمندانى بودند که از روى اختيار بيعت کردند. اين اصرار و اجماع عمومی امت اسلام، برای بیعت با امیرالمؤمنین(علیه السلام) و مشروط کردن آن توسط امام علی(علیه السلام) در عمل به سنت رسول الله(صل الله علیه و آله و سلم) و اسلام اصیل، از ويژگىهاى حکومت اميرالمؤمنين(علیه السلام) است. 3- برخورداری از سیاست مشروع و صحیح در حکومت امام علی(علیه السلام) سیاست، در پرتو معارف اسلام اصیل، مبانی اعتقادی دینی و برگرفته از سیره و سنت رسول الله، اعمال میشد. سیاست حقیقی و واقعی غیر از سیاست رندان بیدین و فرصتطلبان جاهطلب است. برخی تصور مىکنند که اميرالمؤمنين(علیه السلام) سياستمدار موّفقى نبودند و مىگويند معاويه از نظر سياست از اميرالمؤمنين(علیه السلام) قوىتر بود لذا با سياستى عمل کرد که حکومت خود را طولانى کرد و توانست بر همه فائق بيايد، در حالى که اگر اميرالمؤمنين(علیه السلام) با سياستتر بودند او را شکست مىدادند. ابتدا بايد ببينيم که تعريف ما از سياست چيست؟ گاهى مىخواهيم سياست را مانند دنياپرستان تعريف کنيم، اما گاهى مىخواهيم آنچه را که خداوند به عنوان سياست از ما مىخواهد دنبال کنيم؛ اگر سياست، حيله گرى، مکر، فريب، ديگران را فداى خود کردن و حقه بازى است، همانگونه که معاويه طلحه و زبير را فريب داد و عايشه را فداى خودش کرد، اين تفكر از شأن و مقام و منزلت اميرالمؤمنين(علیه السلام) به دور و دون شأن اميرالمؤمنين(علیه السلام) است. و اگر هم از روى مسامحه اسم سياست روى آن بگذاريم، سياست شيطانى است نه سياست الاهى. سياستى که همه چيز را براى رسيدن به هدف شخصی خود بخواهيم خباثت و خیانت است. اما اگر سياست را به معناى «سامان دادن و به سامان رساندن امور کشور و هدايت مردم به سوى حق و سعادت دنيا و آخرت» بدانيم، در اين صورت معاويه، بيگانه ترين فرد به سياست است؛ چرا که اصلاً پايبند اينگونه مسائل نبود. امام علی(علیه السلام) مىفرمايند: «ما در زمانى واقع شدهايم که اکثر مردم آن، فريبکارى را زيرکى و عاقلى مىپندارند و نا آگاهان، ايشان را به تدبير و چارهورزى نسبت مىدهند»… .(نهجالبلاغه/خطبه41) به خدا قسم! معاويه از من با هوشتر و با تدبيرتر نيست، ولى او فريبکارى و بزهکارى مىکند، من نيرنگ به کار نمىبندم اما بوسيلۀ فريب و نيرنگ نيز اغفال نمىشوم و هيچ نيروى شديدى موجب ضعف من نتواند شد.»(نهجالبلاغه/خطبه191) بنابراين آنچه که معاويه انجام مىداد، دغلبازى و حيلهگرى بوده نه سياست، اما آنچه که اميرالمؤمنين(علیه السلام) به آن تمسک مىجستند، سياست الاهى بود؛ در حقیقت سياست واقعی و مشروع همان چيزى است که اميرالمؤمنين(علیه السلام) به آن تمسّک جستند. امام علی(علیه السلام) با اتخاد سیاست صحیح و مشروع اصلاحات همه جانبهای را در ابعاد مختلف اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و به ویژه در بعد سیاسی شروع کردند. ایشان با رویکرد شایسته سالاری، تصدی امورات مختلف جامعه اسلامی را، به شایستگان و کارگزاران لایق واگذار نمودند. آن حضرت بدون مصلحتاندیشی و در قالب اسلام ناب محمّدی(صل الله علیه و آله و سلم) تا آخرین لحظات عمر مبارکشان، به سیاست صحیح، مشروع و خدا محور پایبند و عامل بودند. 4 ـ عدالت در حکومت امام علی(علیه السلام) واژههای عدل علی(علیه السلام) و عدالت علوی از جمله واژههایی است که کمتر کسی میتواند ادعا کند، چنین کلماتی را نشنیده است. بزرگ امام شیعیان چنان به الفاظ عدل و عدالت بار ارزشی و عظمت معرفتی بخشیده که با نام مبارک آن حضرت عجین شده است. شیعه با استناد به آیات قرآن (کهف/49، روم/9، آلعمران/108، انبیاء/47، یونس/44، فصّلت/46) و روایات فراوان (نهج البلاغه/خطبههای185و191و214و…)، عدالت الاهی، اعم از عدل تکوینی، عدل تشریعی و عدل جزایی را استنباط نموده و از اصول دین شمرده است. از آنرو، عدل چنین جایگاه باعظمت و رفیعی در مکتب تشیع یافته است که اول امام شیعیان، امیرالمؤمنین(علیه السلام) مجسمه کامل و عالم عامل به عدل الاهی و احقاق حق بوده است. حضرتش فرمودند: «اَعْدَلُ الخلق اَقضاهُمْ بالحقِّ»؛ دادگرترین مردم کسی است که بهتر و بیشتر حکم به حق کند.(غرر الحکم/ج1/ص184/حدیث188) در حکومت امام علی(علیه السلام) ، تناسب، موزونیت، برابری، مساوات، ادای حق دیگران، فهم و درک قابلیتها، استحقاقها، شایستگیها و همۀ فعالیتهای فردی و اجتماعی بر پایۀ عدالت و عدالتمحوری بود. عدالت اجتماعی از پایههای اساسی حکومت امام علی(علیه السلام) به شمار میرفت. آن امام معصوم(علیهم السلام) دادگری و قسط و عدل را معنای واقعی بخشید. نقش دقیق چگونگی رفتار عادلانه حاکم اسلامی با تمامی اقشار جامعه را، در عهدنامه مالک اشتر علی(علیه السلام) میتواند به زیبایی دریافت نمود.(نهج البلاغه/نامه53) چه زیبا میتوان جلوۀ عدالت علوی را از حدیث ناب پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله و سلم) که فرمود: «عليٌّ مع الحقّ والحقّ مع عليٌّ» در قضاوتهای حیرتانگیز و شگرف آن امام همام به دست آورد. عدالت از مفاهيمى است که جامع و در برگيرندۀ تمام مبانى حقيقت است. اگر عنوان عدالت را به معنى واقعى کلمه در نظر بگيريم کوچکترين عمل نامشروعى در کنار آن نمىتواند قرار گيرد. به همین سبب، عدالتمحورىترين شاخصۀ حكومت امام على(علیه السلام) و تنها کسى که اسمش قرين با عدالت است و کفو عدالت است، اميرالمؤمنين على(علیه السلام) است. يکى از چيزهايى که اميرالمؤمنين(علیه السلام) را هميشه، همراه عدالت نگاه داشته، اين است که پيوسته حرکات و سکنات حضرت مرتبط با خدا و رسول بوده است. اميرالمؤمنين(علیه السلام) در خانه خدا متولد شد، در خانه خدا با او بيعت کردند و در خانه خدا هم شهيد شدند و اين يکى از رمزهاى خدايى بودن اميرالمؤمنين(علیه السلام) است. جایى که پاى عدالت درميان باشد، بزرگترين صحابى با بقيه افراد در نگاه اميرالمؤمنين(علیه السلام) هيچ تفاوتى نمىکند. همان برخوردى را که با غلام حبشى مىکنند با عقيل هم مىکنند، همان برخوردى را که با کنيزهاى خدمتگزار مىکند، همان برخورد را با امّ کلثوم مىکنند. برخى دم از عدالت مىزنند، داعيه عدالت را دارند و شاید تلاش هم مىکنند عادل باشند، امّا وقتى پاى امتحان پيش مىآيد، خواستهها و موقعيّت شخصى، فردى و سياسى آنها به خطر میافتد، به شكل دیگرى عمل مىکنند. امّا اميرالمؤمنين(علیه السلام) تحت هيچ شرايطى از عدالت عدول نکرد و ذرّهاى ظلم نکرد. حضرت تعبيرهاى زيبايى دارد، مىفرمايد: «به خدا سوگند! اگر شب را با خار سعدان بيدار بگذرانم، يا مرا در غلها و زنجيرهاى بسته بکشانند، بيشتر دوست دارم از اين که خدا و رسول او را روز قيامت ملاقات کنم در حالى که به برخى بندگان ستمى روا داشته باشم و چيزى از مال دنيا را غصب کرده باشم. به خدا سوگند! اگر هفت اقليم را با هر چه زير افلاک آن است به من بدهند تا با نافرمانى خدا، پوست جوى را از دهان مورى بربايم، چنين نخواهم کرد.»(نهج البلاغه/خطبه224/ص 260) 5 ـ اهتمام در عدم سازش با مخالفان اسلام اصیل حكومت حضرت على(علیه السلام) بطور طبيعى وارث نابسامانىهاى بسيار زيادى بود؛ خلفای سهگانه، آن چنان اسلام را تخطئه کرده بودند و آن چنان مسائل اصلى را رها كرده و به مسائل حاشيهاى و جانبى و غيراصيل پرداخته بودند، که اگر پيامبر(صل الله علیه و آله و سلم) دوباره زنده مىشد، سالهای سال طول مىکشيد تا اين مشکلات را بر طرف کند. اميرالمؤمنين(علیه السلام) از يک طرف نيازها و ضرورتهاى به روز جامعه اسلامى را بيان مىکرد و جلو مىبرد و از طرف ديگر بايد مشکلاتى را که آن سه گروه عمده مخالف با اميرالمؤمنين(علیه السلام) (ناكثين، مارقين، قاسطين) براى حضرت به وجود مىآوردند، خنثى مىکردند. به اين نکته بايد توجه داشت که دشمنان اصلی پيامبر(صل الله علیه و آله و سلم) کفار و منافقين بودند؛ كسانى که پس از استقرار اسلام جرأت رويارويى مستقيم با پيامبر(صل الله علیه و آله و سلم) را نداشتند. نبوت پيامبر(صل الله علیه و آله و سلم) آن قدر بين مسلمين جا افتاده و اشتهار پيدا کرده بود که ديگر هيچ كس توانايى مبارزۀ مستقيم با پيامبر(صل الله علیه و آله و سلم) را نداشت. در زمان خلفا نيز وضع به گونهاى بود که خلفا از يک طرف ظاهر قضيه را حفظ و در عمل با كفار و منافقين مدارا مىکردند. شايد هم عمده منافقين در زمان خلفاى ثلاث به نانونوا و مقام رسیده بودند كه پس از وفات پيامبر(صل الله علیه و آله و سلم) و در عهد خلفاء هيچ نام و نشانى از مخالفت و مبارزات آنها ديده نمىشود و گويا به يكباره خود به خود ناپديد شده بودند. از طرف ديگر مخالفين جدّى را گاهى با تطميع و پست و مقام و وعدههاى آن چنانى مىخريدند و اگر کسى را هم نمىتوانستند بخرند، در تبعید و شکنجه و از بينبردنش واهمهاى نداشتند، اما زمان اميرالمؤمنين(علیه السلام) اينگونه نبود، حضرت دشمنان متعدد و فراوانی داشتند؛ زيرا اسلامى که همانند اسلام پيامبر(صل الله علیه و آله و سلم) باشد و ايمان و ولايتى که همانند ايمان و ولايت پيامبر(صل الله علیه و آله و سلم) باشد در چهرۀ حضرت على(علیه السلام) ديده مىشد. در واقع وارثان جبهههای اصلى مبارزه با پيامبر(صل الله علیه و آله و سلم)، همه در مقابل حضرت على(علیه السلام) قرار گرفتند، چه آنهايى که با اسلام مخالف بودند، چه آنهايى که با پيامبر(صل الله علیه و آله و سلم) مخالف بودند، چه آنهايى که خود را رقيب حضرت على× مىديدند و چه آنهايى که ضربهخورده دست اميرالمؤمنين(علیه السلام) بودند. همه به صورت متحدّ در مقابل حکومت حضرت على(علیه السلام) ايستاده بودند. از همۀ اینها بدتر مصائب و خبائث معاویه بود، که مجال تحریر بر تفصیل نیست. به هر حال امام علی(علیه السلام) تا آخرین لحظۀ زندگی مبارکشان مقتدرانه با مخالفان و معاندان مبارزه نمودند و لحظهای در حفظ و حراست از اسلام و مبانی به حق حاکمیت اسلامی کوتاه نیامدند. 6- اقتدار امام علی(علیه السلام) در مقابل قانونشکنی و بیدینی یکی از صفات بارز امام علی(علیه السلام) روحیه صلابت و مقاومت و سازشناپذیری با دشمنان دین و امت اسلامی بوده که نمونههای بسیار فراوان از پایمردی و استقامت او در تاریخ اسلام ثبت گردیده است. وی تا آخر در برابر سه پدیده شوم، ناکثین، قاسطین و مارقین، مقاومت نمود و با انحرافات گوناگون آنان مقابله و در برابر خواستههای باطل و نامشروع آنان و هیچ کس دیگری تسلیم نگردید. در دوران خلافت، هرگز با خواستههای نامشروع موافقت نکرده و حفظ مصالح امت اسلامی را بر همه چیز مقدم میداشت. از این روی در حکومت امام علی(علیه السلام) ، با عمل به همۀ دستورات اسلام، الگو و نمونهای از ارتباط دولت و ملّت و احقاق حقوق متقابل، پایهریزی و استقرار یافت. اگرچه آن حضرت عمر مبارکشان فدای اسلام شد و مدّت کوتاهی حکومت کردند، امّا همین مدّت کوتاه میتواند، الگوی بسیار مناسبی برای برپایی مجدد عظمت و شکوه تمدن اسلامی باشد. «ان شاء الله»
ماهنامه شیعه شناسی شماره 6

















هیچ نظری وجود ندارد