آسیب شناسى جریانهاى تکفیرى و راهکارهاى مقابله با آن، از منظر مقام معظم رهبرى
علیرضا دانشیار*[۱]
چکیده:
پژوهش حاضر، به آسیب شناسى جریانهاى تکفیرى از منظر مقام معظم رهبرى در سه عرصه: باورها، حوزه اخلاق و رفتار، پرداخته است و به تناسب، راهکارهاى برونرفت از آسیبهاى جریانهاى تکفیرى از منظر رهبرى مورد بررسى قرار گرفته است. در سطح باورها و اعتقادات، جریانهاى تکفیرى، از توحید و شرک و سایر مفاهیم دینى، درک ناقص و بدعتآمیز و غیرعقلانى دارند. در حوزه آسیب اخلاقى، مهمترین خصوصیت آنها، «جهالت» و بىخبرى و نوعى خباثت درونى است که منجر به دورى از حقیقت و بىتقوایى و سقوط در ورطه رذیلت و تباهى شده است. در سطح رفتارى، در جنبه فردى مهمترین ویژگى جریانهاى تکفیرى را مىتوان ستیزهجویى، خشونت، فسادانگیزى، ترور و در نهایت جنایت و خونریزى را نام برد و در جنبه رفتار اجتماعى، مهمترین ویژگى آنان را مىتوان ایجادکننده تفرقه میان مسلمانان، نابود کننده تمدن و فرهنگ، تقویتکننده دشمنان اسلام را نام برد.به تناسب، راهکارهاى برونرفت از مشکلات و آسیبهاى جریانهاى تکفیرى، در دو عرصه فکرى- فرهنگى و سیاسى ارائه شده است. در عرصه راهکارهاى فکرى- فرهنگى براى مقابله با جریانهاى تکفیرى، امت اسلامى باید به تقویت گفتوگو و تقریب مذاهب اسلامى، تفاهم بر سر مشترکات میان شیعه و اهل سنت، پرهیز از اختلافافکنى و نمودهاى تشدید آن و بازگشت به قرآن و فهم دقیق رویکردهاى قرآنى در جلوگیرى از تفرقه و اتحاد دنیاى اسلام را اشاره نمود. از جمله راهکارهاى سیاسى مىتوان به تقویت همگرایى و وحدت میان مسلمین و لزوم شناخت و طرد دشمن را اشاره نمود. که با شناخت نقاط آسیبها و با بهکار بستن راهکارهاى همسازگرایانه و همگرایانه در دو زمینه فرهنگى و سیاسى مىتوان ریشه جریانهاى تکفیرى را در جهان اسلام خشکاند.
کلیدواژگان: آسیب شناسى، جریانهاى تکفیرى، باورها، اخلاق، رفتار، راهکارها.
مقدمه:
مسئله تکفیر به یکى از موضوعات بغرنج و غده چرکین در پیکره جهان اسلام بدل شده است. در مورد چرایى و پیدایى پدیده تکفیر، عوامل مختلفى عنوان شده است که شاید بتوان در کنار عوامل سیاسى- اجتماعى عامل عقیدتى- فرهنگى تأثیرگذار بر این گروهها را بیشتر از سایر عوامل برجسته نمود. البته سیر اقدامات و جنایتهاى این گروهها با ادعاى دینى، چنان انزجارى در بین مسلمین از سنى و شیعه پدید آورده که در باور هیچکس نمىگنجد که این گروهها تحتتأثیر جریانهاى عقیدتى باشند. با این وجود، باید یادآور شد که این گروهها به شدت از نوعى عقاید پالایش نشده و انحرافى تأثیر پذیرفته و این تأثیرپذیرى در مرحله عملکرد و رفتار خشونتآمیز و جنایتکارانه و متأسفانه در برخى موارد در قالبهاى دینى نمود یافته است. در مورد جریانهاى تکفیرى باید یادآور شد که این جریانها یک سیر تاریخى را پشتسر گذاشته و مرحله کنونى بازتابى از مراحل تاریخى است. مراحل و سیر تاریخى که به نظر مىرسد این گروهها متأثر از آنها هستند عبارتند از: الف. عقاید ابنتیمیه و محمدبن عبدالوهاب و تا حدودى خصلت انقلابى این گروهها، تحتتأثیر برخى از جریانهاى و افکار مصرى نیز مىباشد. البته باید یادآور شد که افکار و عقاید نادر گروههاى تکفیرى، مطابق با هیچ یک از مذاهب اصیل اسلامى اعم از سنى و شیعه نیست بلکه رگههاى عقاید این گروهها را مىتوان در تاریخ نیز مشاهده کرد از آن جمله مىتوان خوارج را نام برد که با جریانهاى تکفیرى تشابهاتى دارند. پس از فتنه خوارج، تاریخ اسلامى مسلمین، در دورانها و مراحل گوناگون شاهد مذاهب و جنبشهاى عدیدهاى شد. در رأس این جنبشها، فرقهاى است که از تکفیر عموم مسلمانان و نسبت دادن آنان به شرک پروایى ندارد. در عرصه جهان امروز نیز موج تکفیر به پدیده همگانى و شمشیر چیرهاى بدل شده است که برخى آن را به روى مخالفان عقیدتى و مذهبى خویش بیرون مىکشند و در این زمینه به افراط گراى، خشونت و جنایت و تباهى و فساد انگیزى در جهان اسلام کشانده شدهاند. این اندیشه تکفیر است که چهره اسلام را در جهان کنونى زشت جلوه داده و مسلمانان را تضعیف و آنان را به ملتهایى ناسازگار و گروههایى پراکنده بدل کرده است.[۲]
ویژگىهاى مهم جریانهاى تکفیرى، گناه قلمداد کردن اعمال حسنه مسلمانان، تکفیر مسلمانان به خاطر ارتکاب گناه و مباح دانستن خون و اموال آنها به همین علت، تعصب شدید، دشمنى سخت با على (ع) و خاندانش، اخذ به ظاهر الفاظ قرآن و سنت بدون رعایت تفسیر و بدون لحاظ مبانى عقلى و اصولى، بدعت دانستن هر چیزى که در قرآن و سنت نیامده است، تقدس ظاهرى و کوشا بودن در عبادات، کافر پنداشتن بقیه مسلمانان به جز خودشان و تطبیق آیاتى از قرآن که در شأن کفار و مشرکان نازل شده بود به مسلمانان، سر جنگ داشتن با بقیه مسلمانان در حالى که با کفار و مشرکان کارى ندارند. در نهایت همه چیز را مستقیماً با خدا مرتبط دانستن و نیز عواملى نظیر دعا، شفاعت، توسل، ترس و … را مختص خدا دانسته و واسطه قرار دادن یکى از مخلوقات صالح خداوند را شرک و کفر مىدانند.[۳]
بنابر مطالب پیشگفته، این تحقیق تلاش دارد به ارزیابى و آسیب شناسى گروههاى تکفیرى از دیدگاه مقام معظم رهبرى بپردازد. و از سوى دیگر، به راهکارهاى برونرفت از مشکلات و آسیبهاى جریان تکفیرى نیز خواهد پرداخت. چارچوب نظرى بحث، با استفاد از روش «تحلیل متنى» محتواى بیانات مقام معظم رهبرى، به آسیبشناسى جریانهاى تکفیرى در سه بعد عقیدتى، اخلاقى و رفتارى و در نهایت، راهکارهاى پیشنهادى از سوى رهبر انقلاب، خواهد پرداخت. در این سالها و حتى پیش از آغاز مسائل و مشکلات منطقهاى نظیر قضایاى سوریه، رهبرى همواره خطر جریانها و عوامل ایجادکننده «تکفیر سایر مسلمانان» را گوشزد کرده و از خطرات ناشى از تفرقه و جدایى بین مسلمین هشدار دادهاند. از اینرو، سؤال اصلى پژوهش حاضر عبارت است از: مهمترین آسیبها و موانع جریانهاى تکفیرى و راهکارهاى مقابله با پدیده تکفیر از منظر رهبرى، چیست؟ که بعد از تببین مفاهیم در دو قسمت: یک. آسیب شناسى جریانهاى تکفیرى (آسیبهاى عقیدتى، اخلاقى و رفتارى) دو. راهکارهاى برونرفت از مشکلات و آسیبهاى جریانهاى تکفیرى، مورد بررسى قرار خواهد گرفت.
تبیین مفاهیم:
یک. تکفیر:
واژه تکفیر در دو معناى لغوى و اصطلاحى به کار رفته است: در معناى لغوى، به معناى «حکم به بىدینى کسى دادن» و معناى عرفى آن طرد کردن است و در مباحث اسلامى یکى از مفاهیم بسیار بحث برانگیز است. در معناى اصطلاحى مىتوان دو برداشت ویژه و مهم را در نظر گروهها و جریانهایى که به نوعى مسئله تکفیر را مطرح مىکنند، متصور شد:
الف. اولین معناى تکفیر، بیشتر معنایى سیاسى پیدا کرده است که از آراء و نظریات سید قطب قابل استنتاج است. در این معنا، رهبران کنونى جهان اسلام مرتدند، چرا که آنان در معرض عقاید صلیبیان، کمونیستها یا صهونیستها قرار گرفته و به ابراز فساد فرهنگى مبدل شدهاند. آنان با دور شدن از اسلام، تشکیلات دولتى را براى غیراسلامى کردن جامعه به کار مىگیرند و مسلمانان واقعى را به اقلیتى کوچک تبدیل کردهاند.
آنان با نفى حاکمیت خداوند به گناه رِدَّه (ارتداد) آلوده گشتهاند. جاهلیت دنیوى و نوین آنان کارآمدتر و بنابراین از جاهلیت قبل از اسلام که ابتداىتر بود، خطرناکتر است. این حاکمان از افراد بىایمان بدترند، زیرا براى وفادار ماندن به اصول اسلام فرصت داشتهاند، ولى به آن پشت کردهاند. آنان بافت اخلاقى جامعه را فاسد، و نهادهاى دینى را غیر دینى کردهاند، مردم را با استفاده از الگوهاى ملى گرایانه استثمار نمودهاند. تکفیر آنان براى غیر مشروع کردن تبعیت از آنان و تعیین «کافران داخلى» به عنوان اولین هدف جهادى که طاغوت را از میان بر مىدارد، ضرورى و لازم است. به همین دلیل، اولویتهاى جنبشهاى اسلامگرا باید دوباره تعیین شود. مبارزه با دشمن خانگى براى در دست گرفتن حاکمیت، باید بر جنگ با دشمنان دورتر ارجحیت داشته باشد. این مفهوم تکفیر براى مجاز شمردن خشونت بر ضد رهبران دولتى به کار مىرود.
سید قطب (۱۲۸۵- ۱۳۴۵ ش/ ۱۹۰۶- ۱۹۶۶) که احتمالًا قدرتمندترین حامى تکفیر است، بهویژه از تدوین این موضع حمایت کرد؛ براى مثال گروه جهاد، «تکفیر» را فقط درباره «حاکمان کافر» به کار مىبرد؛ همانگونه که در تکنگارى محمد عبدالسلام فرج با عنوان جهاد الفریضه الغائبه از آن جانبدارى شده است. گروه جهاد، ترور این حاکمان و گرفتن قدرت از آنان را یک فریضه مهم دینى مىداند. دسته دیگر از این گروهها چون الجماعه الاسلامیه، تکفیر را درباره دولت و نظامهاى اجتماعى به کار مىبرند و به افراد مسلمان اطلاق نمىکنند. بعضى از گروههاى اسلامى مانند اخوان المسلمین با مفهوم تکفیر مخالفاند. در نزد آنان تکفیر یک «انحراف نظرى» است که به «انحراف عملى» منجر مىشود.[۴]
ب. معناى دیگر «تکفیر» را مىتوان در عقاید گروههاى تندرو از قبیل، التکفیر و الهجره، جند الله، که به نظر مىرسد اینها هم از عقاید قطب، مودودى، ابنتیمیه، ابنکثیر و محمد بن عبدالوهاب متأثرند، این گروهها، مثل التکفیر و الهجره، تکفیر را در کل جامعه بهکار مىبرند و با هجرت به انگیزه آمادگى جهت جهاد نهایى، از جامعه «جاهل» جدا مىشوند. آنان معتقدند مسلمانانى که نداى گروه را شنیده ولى به آن ملحق نمىشوند، کافرند. بسیارى از رهبران آنان از قبیل حسن الهضیبى (متوفى ۱۹۷۷ م)، یوسف العظم و یوسف القرضاوى تکفیر مسلمانان را رد کرده و آن را عقیدهاى مىدانند که غلو، تحجر و تعصب نشانه آن است. رهبران دیگرى چون سلیم البهنَساوى بر این باورند که گروههاى اسلامگراى خشونت طلب، نگرش قطب را بد تعبیر کردهاند و به ضوابط اسلامى در جوامع مسلمان کنونى توجه ننمودهاند. از این دیدگاه، درک خشونت طلبها درباره فوریت خطرهایى که اسلام را از درون تهدید مىکند اغراقآمیز است و روى آوردن آنان به خشونت بىحاصل بوده است. در نزد اخوان المسلمین، تکفیر و طرد مسلمانان موجب فتنه مىشود و چه بسا به شکاف در امت اسلامى بینجامد و فقط به دشمنان اسلام سود برساند.
اخوان المسلمین بر این باور است که دولت و جامعه اسلامى باید اصلاح شوند ولى آنها را مستحق تکفیر نمىدانند. جماعت دینى نیز با تکفیر به معناى دلیل منطقى جهت خشونت مخالف است. رهبران این جماعت عقیده دارند که این مفهوم نمایانگر الحاد است و جوامع مسلمان را متزلزل مىکند. آنان، همچنین بر این باورند که نظریهپردازان «جاهلیت قرن بیستم» در اصل «خوارج قرن بیستم» هستند. از نظر علما، اسلام، تکفیرمسلمانانى را که ایمان خود را اعلام کرده و آداب دینى را به جا مىآورند، جایز نمىشمارد. آنان هم چنین تأکید مىکنند که عواقب تکفیر بسیار جدّى است، زیرا به قتل رساندن فرد، مصادره اموال او و منع از خاکسپارى او به آداب اسلامى را ایجاب مىکند. در این خصوص، علما سه استدلال، در قالب سؤالهاى تأکیدى، درباره تکفیر مطرح مىسازند. اول اینکه چه کسى این حق را دارد تا فردى را که مىگوید به اسلام اعتقاد دارد کافر بداند؟ دوم اینکه، تفکیر براساس چه ملاک دینى استوار شده است؟ سوم آنکه چه درجهاى از تخصص در فقه به فرد قدرت این تشخیص را مىدهد که آیا فرد مسلمان دیگرى از مرز ایمان و بىایمانى عبور کرده است یا خیر؟[۵]
دو. واژه «سلفیه»:
مفهوم دیگرِ نیازمندِ توضیح «سلفیه» است، که در برخى موارد باعث اشتباه و تسامح در قلمداد کردن اندیشه سلفیت با تکفیرى مىشود در حالى که صرف تشابه برخى از افکار دلیل نمىشود که پنداشته شود که جریانهاى سلفیه همان جریانهاى تکفیرى هستند. از سویى، هرکدام از این جریانها و حتى تکفیرىها و نیز وهابىها خود را سلفى و پیرو سلف مىپندارند. سلفىگرى روشى است که به تفسیر تحت اللفظى از متون دین متوسل مىشود و به سنت آغازین صحابه پیامبر (ص) مراجعه مىکند. از سوى دیگر، در میان مسلمانان سنى در مورد اینکه سلف صالح کیست اختلاف نظر وجود دارد و برخى آنان را شامل نسل اولیه همراهان پیامبر و برخى دامنه شمول را تا سه نسل بعدى پیامبر گسترش مىدهند.[۶] در حالىکه سلفیه را مىتوان به چند شاخه تقسیم نمود:
یک. برخى ریشه سلفىگرى را به آثار علماى قرون میانه باز مىگردانند، که مدعى تفسیر ظاهرى و تحت اللفظى متون دینى بودند؛ بهویژه داعیههاى اولیه بازگشت به قرآن و سنت نبى که با احمد بن حنبل، ابنتیمیه و شاگرانش مرتبط است.[۷]
دو. سلفىگرى به منزله یک صفت، اصطلاحى مدرن است که سابقه آن به جنبشهاى اصلاحگراى قرن نوزدهم بهویژه جنبشهاى مرتبط با افکار محمد عبده و سید جمال الدین اسدآبادى بر مىگردد.
با این تفکیک مىتوان فرق بین دو سلفىگرى را به وضوح مشاهده نمود: سلفىگرى که جریانهاى تکفیرى و برخى گروههاى تندرو وهابى ادعا مىکنند از نوع اول بوده و با سلفىگرى که محمد عبده و شاگردانش (سلفى گرى مدرن) اشتراک چندانى ندارد. محمد عبده و شاگردانش نوعى سلفى گرى اصلاحطلبانه و مدرنیستى را تبلیغ مىکرد؛ در حالى که وهابیت نوعى جنبش سلفى متعصبانه، متحجرانه و در قالب تکفیر سایر مسلمانان به دنبال پالایش عمل دینى و اجراى شریعت بود. سلفىگرى مدرن حاصل مواجهه با غرب و حاصل تلاش براى پیشرفت بود. در قرن بیست و یکم میان کسانى که خود را سلفى مىنامند بر سر تعریف سلفى بودن مباحثات تندى جریان دارد.
سه. آسیبشناسى:
آسیب در لغت: به معناى آزار، گزند، درد، صدمه و … آمده است.[۸] اما آسیبشناسى، شاخهاى از پزشکى است که به منشأ، ماهیت، علت و سیر بیمارىها مىپردازد و از علم پزشکى به سایر علوم سرایت کرده است.[۹] آسیبشناسى در این بحث متوجه جهان اسلام است. جهان اسلام در اینجا، همچون پدیدهاى است که دچار آفت، آسیب و بیمارى از سوى جریانهاى تکفیرى شده است و از حالت مطلوبیت دور شده است و براى رسیدن به کمال و سلامت یک پدیده باید منشأ، ماهیت، علت و سیر آسیب و بیمارى را، شناسایى و راهکارهایى براى رسیدن به شرایط مطلوب، مورد بررسى و اجرا قرار گیرد.
یک. آسیبشناسى جریانهاى تکفیرى:
در بحث حاضر آسیب شناسى جریانهاى تکفیرى در سه حوزه از دیدگاه مقام معظم رهبرى بررسى مىشود:
الف. آسیبشناسى جریانهاى تکفیرى در حوزه باورها و اعتقادات؛
ب. آسیبشناسى جریانهاى تکفیرى در حوزه اخلاق؛
ج. آسیبشناسى جریانهاى تکفیرى در حوزه رفتار.
الف. آسیبشناسى جریانهاى تکفیرى در حوزه باورها و اعتقادات
قبل از اینکه به آسیبشناسى جریانهاى تکفیرى از دیدگاه رهبرى بپردازیم ناچاریم به برخى از مهمترین جریانات عقیدتى تأثیرگذار بر این جریانها اشاره کنیم تا درک آسیبشناسى این جریانها راحتتر صورت پذیرد. در علت یابى تأثیرپذیرى در سطح باورها و اعتقادات، مىتوان رگههایى از افکار ابنتیمیه را در گروههاى تکفیرى مشاهده نمود. اکثر محققانى که درباره گروههاى تفکیرى و نیز وهابیت مطالعه کردهاند متفق هستند که در جایگاه ریشهیابى افکار این گروهها، هیچ کس را نمىتوان یافت که به اندازه ابنتیمیه اهمیت داشته باشد. ابنتیمیه مردى سرسخت در عقاید خود، تندخو دربرابر مخالفان فکرى، متعصب خصوصاً به شیعیان (تا جایى که به همین دلیل فضایل حضرت على (ع) را انکار مىکند.) ماجراجو، جنجالى و خود باور، بود بهطورى که جز آراء و نظریات خودش، هیچ نظر دیگرى را قبول نداشت. او عقل را سبب ضلالت و گمراهى مىدانست و فقط به ظواهر الفاظ قرآن و حدیث نبوى و فتاواى صحابه اکتفا مىکند.[۱۰]
از شخصیتهاى مهم تاریخى دیگرى که بر این گروهها تأثیرگذار است، مىتوان به «محمدبن عبدالوهاب» اشاره کرد. او کسى بود که افکار و عقاید ابنتیمیه را به مرحله عمل درآورد. او با مطالعه آثار ابنتیمیه، مباحث نظرىاش را به حیطه عمل وارد نمود. ویژگى اقدامات و افراط گرایى او عبارتست از: اکتفا نکردن به صرف دعوت، دست بردن به شمشیر که آن را امر به معروف و مبارزه با بدعت نامیدند، تخریب قبور، ضریحها و زیارت گاهها، قبور مشخص و …، توسعه مصداق بدعت و شرک و مهمتر از همه، گسترش دامنه تکفیر مسلمانان، از شاخصههاى مهم این تفکر، تکفیر مسلمانان و تشبیه آنان به کفار، جهال و مشرکان است. این حکم عامى است که شامل همه مسلمانان شده و به جز خود آنان، هیچ استثنایى نمىشناسد. محمد بن عبدالوهاب حتى مسلمانان معتقد به شفاعت، زیارت و … را ازکفار و یهود بدتر مىداند.[۱۱]
ویژگى محورى تأثیرگذار بر رفتار و عملکرد وهابیت و نیز گروههاى تکفیرى که در توسعه مفهوم کفر وشرک اثر گذاشته است؛ برداشت اشتباه از مفهوم «توحید» مىباشد. وهابیت در تلقى درست از مفهوم «توحید» دچار خطا شده است و تفسیر نادرستى از توحید الوهى و توحید ربوبى ارائه مىدهند. در کنار این مسئله، تعصب و عدم قبول قول و نظر دیگران، در تشدید اقدامات آنان اثر گذاشته و آنان را از مسیر حق منحرف ساخته است و تطبیق مصادیق توحید و شرک را در نزد آنان مشتبه ساخته است. در متون وهابیت هیچ واژهاى به اندازه «توحید» و «شرک» به کار نرفته است؛ توحید، موضوع محورى مذهب وهابیت است، بهگونهاى که محمد بن عبدالوهاب آن را همان دین اسلام و دین الله مىشمرد.[۱۲]
علماى وهابیت معتقدند که توسّل به غیر خدا، زیارت قبور و نماز خواندن در مکانى که قبر پیش روى انسان باشد، مخالف توحید بوده و لازمه توحید آن است که به غیر از
خدا توسل نشود و از غیر او استمداد نگردد، اگر چه پیامبر اسلام باشد چرا، که توسل، شفاعت و زیارت قبور از سنت پیامبر و سلف صالح نرسیده و قرآن نیز این عقیده را شرک مىداند.[۱۳] در نهایت «تکفیر مسلمانان» یکى از مهمترین اصول مذهبى وهابیت مىباشد. تکفیر مسلمانان دیگر و هر مسلمانى که با عقیده آنان هم رأى نباشد. براى روشنتر شدن نظر وهابیون، سخنانى از محمد بن عبدالوهاب را مىآوریم او در جایى اعتقادش را چنین بیان مىکند:
کسانى که متوسل به غیر خدا مىشوند، همگى کفار و مرتد از اسلام هستند، و هر کس که کفر آنان را انکار کند، یا بگوید که اعمالشان باطل است اما کفر نیست، خود حداقل فاسق است و شهادتش پذیرفته نیست و نمىتوان پشت او نماز گزارد. در واقع دین اسلام جز با برائت از اینان و تکفیرشان صحیح نمىشود. انسان با ظلم از اسلام خارج مىشود و به فرموده قرآن: إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ[۱۴] این که به ما مىگویند ما مسلمین را تکفیر مىکنیم، سخن درستى نیست، زیرا ما جز مشرکین را تکفیر نکردهایم ….[۱۵]
وى در جاى دیگرى اعتقادش را چنین بازگو مىکند:
مشرکین زمان ما، گمراهتر از کفّار زمان حضرت رسول (ص) هستند، به دو دلیل: اول آنکه: کفار، انبیا و ملائکه را در زمان راحتى و آسایش مىخواندند، اما در هنگام شدائد دین خود را براى خدا خالص مىنمودند. … دوم آنکه: مشرکین زمان ما کسانى را مىخوانند که همطراز عیسى و ملائکه نیستند. اکنون زمین از شرک اکبر که همان عبادت بتهاست پر شده: آمدن کنار قبر نبى، آمدن کنار قبر صحابى
مانند طلحه و زبیر، رفتن کنار قبر فردى صالح، خواندن آنها هنگام سختى و نذر براى آنها همه از جنس پرستش بتهاست که انسان را از اسلام خارج مىکند … پس براستى که اینان مرتدّ بوده و خون و مالشان حلال است.[۱۶]
بنابر مطالب پیش گفته، به طور قطع و یقین مىتوان گفت که «جریانهاى تکفیرى» بخشهاى عمده تغذیه فکرى و عقیدتى خود را از وهابیت تندرو و ملهم از افکار ناصحیح ابنتیمیه و محمدبن عبدالوهاب مىگیرند. مسئله توحید و فهم ناقص جریانهاى تکفیرى از آن، به صورت جدى در دیدگاه مقام معظم رهبرى مورد توجه و آسیبشناسى قرار گرفته است. ایشان مسئله تاریخى «تخریب قبور ائمه بقیع» را در راستاى ترویج و توسعه تکفیر سایر مسلمانان مورد اشاره قرار مىدهند و جریانهاى تکفیرى کنونى را از نظر عقیدتى دنباله رو جریانهاى وهابى و تکفیرى گذشته مىدانند:
تلخى دیگرى که وجود دارد، این است که در میان مجموعه مسلمانان و امت اسلامى کسانى پیدا شوند که با افکار پلید و متحجر و عقبمانده و خرافى خود، تجلیل از بزرگان و برجستگان و چهرههاى نورانى صدر اسلام را شرک بدانند، کفر بدانند؛ واقعاً این مصیبتى است. اینها همان کسانى هستند که گذشتگانشان قبور ائمه (علیهم السلام) را در بقیع ویران کردند.[۱۷]
مقام معظم رهبرى فکر، عقیده و روح حاکم بر این جریانها را با صفاتى همچون «باطل»، «پلید» و «بداندیش» معرفى مىکنند، عمق کج اندیشى و خلاف عقل و مروت این گروهها تاجایى پیش مىرود که هتک حرمت به ساحت بزرگان و مکانهاى مقدس را جزء وظایف دینى مىشمارند و اگر جرأت و توانایى داشتند به قبر پیامبر (ص) هم رحم نمىکردند:
… آن روز که در دنیاى اسلام، از شبهقاره هند گرفته تا آفریقا، علیه اینها قیام کردند، اگر اینها جرأت مىکردند، قبر مطهر پیغمبر را هم ویران مىکردند، با خاک یکسان مىکردند. ببینید چه فکر باطلى، چه روحیه پلیدى، چه انسانهاى بداندیشى، احترام به بزرگان را اینجورى بخواهند نقض کنند و هتک کنند و این را جزو وظائف دینى بشمرند! در آن وقتى که اینها بقیع را ویران کردند، این را بدانید؛ سرتاسر دنیاى اسلام علیه اینها اعتراض کرد. عرض کردم؛ از شرق جغرافیاى اسلام- از هند- تا غرب جغرافیاى اسلام، علیه اینها بسیج شدند.[۱۸]
عدم تعمق و به کار نگرفتن خرد و عقل، زمانى عمق فاجعه را زیاد مىکند که این گروهها ابزار دست سرویسهاى جاسوسى انگلیس و آمریکا مىشوند و به تعبیر رهبرى «اطاعت و عبودیت و خاکسارى در مقابل طواغیت زنده را شرک و کفر نمى پندارند:
اینها به عنوان اینکه این کارها پرستش است، این اقدامهاى خبیث را مىکنند! رفتن سر قبر یک انسانى و طلب رحمت کردن براى او از خداى متعال، و طلب رحمت کردن براى خود در آن فضاى معنوى و روحانى، شرک است؟ شرک این است که انسان بشود ابزار دست سیاستهاى اینتلجیت سرویس انگلیس و سى. آى. اى آمریکا و با این اعمال، دل مسلمانان را غمدار کند، آزرده کند. اینها اطاعت و عبودیت و خاکسارى در مقابل طواغیت زنده را شرک نمىدانند، احترام به بزرگان را شرک مىدانند! خود این، یک مصیبتى است. جریان تکفیرى خبیث که امروز در دنیاى اسلام به برکت برخى از منابع مادى، متأسفانه پول و امکانات هم در اختیار دارند، یکى از مصائب اسلام است ….
دامنه تأثیرگذارى افکار و اندیشههایى که از عربستان سعودى و به خصوص از عقاید مسموم وهابیت نشأت گرفته از مرزهاى کشورهاى اسلامى فراتر رفته است از پاکستان، افغانستان، چچنستان، جاکارتا، سوریه و … که نوع شدید جریانهاى تکفیرى که با اعمال
خشونتآمیز و افکار و عقاید پالایش نشده در کشور سوریه دست به جنایتهاى هولناک و در عراق به اعمال تروریستى روى آوردهاند، به عنوان مثال، جریانى شبیه جریانها و گروههاى تکفیرى امروزى در مصر با عنوان «التکفیر و الهجره» با رهبرى فردى به نام «شکرى مصطفى» شکل گرفته بود، عقاید آنان عبارت بود: از پنهان کردن عقاید تا زمانى که بتوانند قدرت را در دست بگیرند. از سوى دیگر، تکفیر جامعه تا پس از آن بتوانند به نبرد و مبارزه با آن بپردازند.[۱۹]
مهمترین خطر و انحراف افکار گروههایى نظیر التفکیر و الهجره و نیز جریان تکفیرى در دوران کنونى این است که مشکل جوامع اسلامى را «دشمن خارجى» از یهود و … نمىدانند بلکه با کافر و جاهل دانستن جوامع مسلمین با آن به مبارزه بر مىخیزند. به همین علت، وقتى قضات نظامى در وقت محاکمه از شکرى مصطفى درباره اینکه اگر «نیروى یهود» به مصر حمله کند، نظر شما چیست؟ شکرى مصطفى در پاسخ گفت:
«اگر یهودیان یا هرکس دیگرى به مصر حمله کنند، جنبش ما نباید در صفوف ارتش مصر با آنها به جنگ بپردازد بلکه برعکس باید به محل امن بگریزد.»[۲۰]
این در حالى است که این گروهها به راحتى در مواجهه با مسلمانان، آنان را به بهانههاى واهى به قتل مىرسانند.[۲۱]
بنابر مطالب پیش گفته، یکى از آسیبهاى ریشهاى جریانهاى تکفیرى از دیدگاه مقام معظم رهبرى در سطح عقاید و باورها مىباشد. عقاید و باورهایى که پایه ریز رفتار خشن گروهها و جریانهاى تکفیرى شده است.
ب. آسیبشناسى جریانهاى تکفیرى در سطح اخلاق
از آسیبها و مشکلات جریانهاى تکفیرى که به نحو قابل ملاحظهاى در نحوه عملکرد این گروهها تأثیرگذار است، عامل اخلاقى مىباشد. مىتوان گفت در کنار عامل اخلاقى عوامل دیگرى از جمله فرهنگى، عقیدتى، سیاسى و روانى، بر این جریانها تأثیرگذار است. از نظر خصلتهاى فردىروانى که به شدت بر جریانهاى تکفیرى اثرگذار است. مىتوان به روحیه متعصب و بیزارى شدید فرد تکفیرى اشاره نمود. بیزارى فرد تکفیرى منجر به دور شدن از جامعه و پیوستن او به سازمانها و گروههاى مبارزهاى مىشود. از سوى دیگر، کمال نابهنگام و دگماتیسم، یکى از مشکلات دیگرى است که از نظر روانى فرد تکفیرى به آن گرفتار است و در مراحل نخستین، نوعى سختگیرى شدید در عقاید و خوددارى از وارد کردن ارزشهاى جدید است. در کنار این موارد، نوعى احساس پستى در میان گروههاى تکفیرى دیده مىشود که نتیجه مستقیم بیزارى و ناتوانى آنها در یافتن جایگاه اجتماعى در جامعه است. سوء ظن شدید و دیدگاه توطئهآمیز نیز بخشى از مشکلات و آسیبهاى اخلاقى فرد متعصب و تکفیرى را تشکیل مىدهد. این جریانها بىاعتمادى و سوءظن شدید نسبت به سایر مسلمانان داشته و آنان را داراى مقاصدى بدخواهانه مىدانند.[۲۲]
از منظر رهبر انقلاب، ویژگىها و عواملى که در سطح اخلاقى- فردى جریانهاى تکفیرى مورد توجه قرار گرفته است و به نوعى با مطالب پیش گفته، همپوشانى دارد و به نحو قابل ملاحظهاى این ویژگىها در گروههاى تکفیرى مشاهده مىشود؛ عبارتند از:
الف. جهالت و ناآگاهى در کنار سطحى نگرى و «خبث باطن» از مهمترین عوامل گسترش پدیده تکفیر است. تکفیر و ناآگاهى در کنار تحجر و نارضایتى و انزجار از سایر مسلمانان و «خباثت درونى» به ویژه اگر به ناآگاهى و جهل مرکب آمیخته باشد و شخص جاهل باورش این باشد که داناست. رهبرى در این زمینه، به توصیف گروههاى تکفیرى پرداختهاند:
این گروههاى تکفیرى نادان- حقیقتاً مناسبترین صفت براى اینها نادانى است، اگرچه در آنها خباثت هم هست، اما جهالت مهمترین خصوصیت اینهاست- اینها را بایستى ما تا آنجایى که مىتوانیم، ارشاد کنیم؛ مردم را از اینها بترسانیم.[۲۳]
ج. بدگمانى به دیگر مسلمانان و حمل آنان بر بدترین و دورترین محملها، تکفیرىها بیشتر با عینک تیره بدگمانى به دیگران مىنگرند و دیگران در نگاه آنان همیشه سیاه هستند که هیچ حقى ندارند و هیچ نقطه روشن و انگیزه هدایتى در ایشان وجود ندارد. مقام معظم رهبرى در توصیف این گروهها آن را داراى «فکر باطل»، «روحیهى پلید» و «انسانهاى بداندیش» معرفى کردهاند.[۲۴]
د. بدفهمى و کج فهمى، مقصود از بدفهمى یا کج فهمى آن است که شخص از درک متون دینى یا عرفى که آنگونه است، ناتوان باشد چه رسد به درک ابعاد و مقصدهاى آنها. از اینرو فهم نادرست به عوامل زیر بر مىگردد: ۱٫ سست اندیشى و نگاه سطحى به دین ۲٫ نداشتن آگاهى کامل از دین و نقش آن در زندگى ۳٫ نداشتن معیارهاى فقهى درست نداشتن تسلط کافى بر قواعد و معیارهاى تفسیرى، حدیثى و نیز فقهى، اصولى و نیز عدم تشخیص و عدم شناخت شیوه درست استنباط و عمل مىباشد. از ویژگى گروههاى تکفیرى این است که فاقد دیدگاهى کامل درباره اسلام از نگاه عقیدتى و
قانونگذارى و درباره نقش اسلام در زندگى و موقعیت انسان در جهانبینى هستند. در اینباره رهبرى مىفرمایند:
… علما و روشنفکران اسلام بنشینند و منشور وحدت اسلامى را تنظیم کنند؛ منشورى تهیه کنند تا فلان آدم کجفهمِ متعصبِ وابسته به این، یا فلان، یا آن فرقه اسلامى، نتواند آزادانه جماعت کثیرى از مسلمانان را متهم به خروج از اسلام کند؛ تکفیر کند ….[۲۵]
ج. آسیبشناسى جریانهاى تکفیرى در سطح رفتار:
یکى از وجوه مهم دیگر، آسیبشناسى رفتارى گروهها و جریانهاى تکفیرى است. این جنبه، به شدت مرتبط با آسیبشناسى در حوزه عقیده و اخلاق است. مهمترین ویژگى جریانهاى تکفیرى در دو جنبه فردى و جمعى قابل ذکر است:
الف. در جنبه فردى مهمترین ویژگى جریانهاى تکفیرى را مىتوان ستیزه جویى، خشونت، فساد انگیزى، ترور و در نهایت جنایت و خونریزى،[۲۶] از آسیبهاى رفتارى جریانهاى تکفیرى شمرده مىشود. علاوه بر ویژگىهاى فوق، جریانهاى تکفیرى داراى افراطگرایى دینى و سختگیرى در اجراى حدود و احکام و نیز ناشکیبایى در تحمل عقاید سایر مسلمانان هستند که مىتوان ویژگىهاى فردى دیگرى نظیر نداشتن معیار درست، لجاجت، سخت گیرى بر خویشتن و دیگران و حماقت و شتابزدگى را به موارد فوق اضافه نمود. از سوى دیگر، رفتار ستیزهجویانه با سایر مسلمانان و تکفیر آنان در اثر اعتقاد به اینکه عقاید غیر خودى و مخالف با عقیده آنان «گمراه»، «مشرک» یا «کافر» هستند.[۲۷] در اینباره رهبرى معتقدند که تحجر و خشونت و ترور این جریانها همراه با سکوت مجامع بینالمللى است:
حمایت صریح از تروریسم، خب ملاحظه مىکنید در همین قضایاى منطقه، کسانى هستند که جگر طرف را از سینهاش درمىآورند و جلوى دوربین تلویزیونها گاز مىزنند، قدرتهاى اروپایى هم مىنشینند در اروپا، منتها احتیاط مىکنند و نمىگویند ما به او کمک مىکنیم، مىگویند ما به این جبههى معارض کمک مىکنیم؛ اینجورى است دیگر؛ یعنى صریح از تروریسم، آن هم تروریسم خشن، وحشى، سبُع، اینها حمایت مىکنند.[۲۸]
ب. در جنبه اجتماعى (امت اسلامى و در جامعه بین المللى) مهمترین ویژگى جریانهاى تکفیرى عبارتند از:
الف. مخالفت با عقلانیت و نوگرایى، جریانهاى تکفیرى در میان ملل مسلمان و سایر ملل، جریانهایى کاملًا مخالف با عقلانیت و نوگرایى و همراه با خشونت طلبى و جنایتکارى شناخته مىشوند.[۲۹]
ب. ایجاد کننده تفرقه میان مسلمانان (همان) رهبرى با اشاره به رفتار این گروهها در اختلافافکنى بین مسلمین اشاره مىکنند که اختلاف در ذات مذاهب همیشه وجود داشته و این مشکلى به وجود نمىآورد. مشکل زمانى آغاز مىشود که اختلاف عقیدتى به اختلاف روحى، رفتارى و به درگیرى و ستیزهگرى منجر شود که جریانهاى تکفیرى کنونى به شدت در حال اختلاف پراکنى و ستیزهجویى و فساد گرى در امت اسلامى هستند.[۳۰]
از سویى دیگر، رهبرى حمایت مالى برخى از کشورها در «تهدید»، «تکفیر»، «ترور و بمب گذارى» و «ریختن خون مسلمانان» را در راستاى برافروختن کینهها و اختلافها بر مىشمارند. که هدف آنان از بین بردن یکپارچگى امت اسلامى است در حالى که تفاوتهاى نظرى در فقه، تاریخ و حدیث طبیعى و اجتنابناپذیر است.[۳۱] نمود اقدامات
و کارهاى تکفیرى در راستاى اختلاف افکنى بین مسلمین را مىتوان مواردى را اشاره کرد به عنوان مثال: معطل گذاشتن جوامع اسلامى،[۳۲] ترویج افراط گرى انحرافى و تکفیر به نام اسلام و به شریعت (همان)، خشنودى دشمنان اسلام (همان) و خطر بزرگتر جریانهاى تکفیرى تلاش براى بدبینى مسلمین از شیعه و اهل سنت، نسبت به یکدیگر را مىتوان اشاره کرد، در اینباره رهبرى معتقدند:
حضور نیروهاى تکفیرى که امروز متأسفانه در برخى از نقاط منطقه فعالند، خطر بزرگشان این نیست که بیگناهان را مىکشند، آن هم جنایت است، بزرگ است؛ اما خطر بزرگ این است که دو گروه شیعه و سنى را نسبت به هم بدبین مىکنند؛ این خیلى خطر بزرگى است؛ جلوى این بدبینى را باید بگیریم.[۳۳]
ج. نابودکننده تمدن و فرهنگ (فرهنگ و تمدن اسلامى و غیر اسلامى) محسوب مىشوند. مقام معظم رهبرى در تبیین آسیب و موانع و چالشهاى رفتارى که جریانهاى تکفیرى در سه زمینه اجتماعى به وجود مىآورند؛ معتقدند:
«سلفىگرى» … اگر به معناى تعصب و تحجر و خشونت میان ادیان یا مذاهب اسلامى ترجمه شود، با نوگرائى و سماحت و عقلانیت- که ارکان تفکر و تمدن اسلامىاند- سازگار نخواهد بود و خود باعث ترویج سکولاریزم و بىدینى خواهد شد.[۳۴]
از اینرو، رهبرى معتقدند که جریان سلفى- تکفیرى منجر و باعث ترویج سکولاریزم مىشوند از آنرو که هیچ عقل سلیمى تعصب، تحجر و خشونت را بر نمىتابد چه در داخل امت اسلامى و چه در سایر ملل و ادیان و الگوى اسلام تکفیرى یک خطر براى اندیشه ناب اسلامى محسوب مىشود، چرا که چهرهاى غیرواقعى و کاذب و دروغین و زشت از اسلام به تصویر مىکشد.
د. تقویت کننده دشمنان اسلام: این جریانها به شدت از سوى سرویسهاى جاسوسى آمریکا و انگلیس و رژیم صهیونیستى تقویت مىشوند:
سرویسهاى جاسوسى آمریکا و اسرائیل پشت سر این گروههاى افراطى و تکفیرى هستند، ولو عوامل و پیادهنظامشان هم خبرى ندارند که پشت سر قضیه چیست؛ اما رؤسایشان مىدانند ….[۳۵]
مقام معظم رهبرى در آسیبشناسى جریانهاى به ظاهر اسلامى تکفیرى که مطلوب آمریکا و انگلیس هستند به تعارض رفتار و عملکرد این جریانها با مشى و رفتار اسلامىقرآنى اشاره مىکنند، جایى که جریانهاى تکفیرى دست آشتى به سوى آمریکا دراز مىکنند و رژیم صهیونیستى را تحمل مىکنند در حالى در درون امت اسلامى جنگهاى قبیلهاى و مذهبى راه مىاندازند به تعبیر رهبرى «اشداء على المؤمنین و رحماء با کفار» هستند که بر عکس اندیشه ناب قرآنى است.[۳۶] رهبرى اشاره مىکنند که هیچ شکى وجود ندارد که جریانى که مسلمانان را به مسلمان و کافر تقسیم کند و مسلمانها را به جان یکدیگر بیاندازد برنامهریزى دستگاههاى جاسوسى دولتهاى استکبارى است:
… امروز در دنیا، تحریکات ایمانى و عقیدتى براى به جان هم انداختن مسلمانان، بهوسیلهى دستهاى استکبارى انجام مىگیرد. یک عدّهاى، عدّهاى را تکفیر مىکنند؛ عدّهاى علیه عدّهى دیگرى شمشیر مىکشند؛ برادران به جاى همکارى با یکدیگر و گذاشتن دست در دست یکدیگر، علیه برادران دست در دست دشمنان مىگذارند! جنگ شیعه و سنّى به راه مىاندازند و تحریکات قومى و طائفى را لحظه به لحظه افزایش مىدهند ….[۳۷]
از اینرو، دشمنان اسلام به خاطر اینکه موجودیت رژیم غاصب صهیونیستى به خطر نیفتد، به حمایت و راهاندازى جریانهاى تکفیرىها پرداختهاند که تمامى مسلمین در تیررس این جریانها قرار دارند.[۳۸]
دو. راهکارهاى برونرفت از آسیبها و مشکلات جریانهاى تکفیرى
بعد آسیبشناسى جریانهاى تکفیرى در سه عرصه اعتقادات، اخلاق و رفتار، به تبیین راهکارهاى برخورد با جریانهاى تکفیرى از دیدگاه مقام معظم رهبرى خواهیم پرداخت. در مورد جریانهاى تکفیرى، رهبرى تاکید مىکنند که جریانهاى تکفیرى از پایگاه اجتماعى و جایگاه مردمى در دنیاى اسلام برخوردار نیستند، چرا که درجریان تخریب قبور ائمه بقیع، دنیاى اسلام از «شرق جغرافیاى اسلام تا غرب آن» علیه آنان قیام و اعتراض کرد.[۳۹]
براى برون رفت از خطر جریانهاى تکفیرى، راهکارهایى از دیدگاه مقام معظم رهبرى برجسته شده است که مهمترین آن، در دو عرصه ظهور و بروز داشته است که عبارتند از: الف. راهکارهاى فکرى- فرهنگى ب. راهکارهاى سیاسى.
الف. راهکارهاى فکرى- فرهنگى:
یک. تقویت گفتوگو و تقریب مذاهب اسلامى:
براى برخورد با جریانهاى معاند و تکفیرى و خلاف موازین عقل و شرع «تقریب مذاهب» کارآترین روش براى رفع سوء تفاهمات و سوء برداشتهاست. واقعیت آن است که اختلافات در هسته مذاهب قابل رفع و رجوع نیست اما امکان گفتوگو در جهت حل اختلاف در آرا و نظرات فقهى وجود دارد.[۴۰] در این زمینه مقام معظم رهبرى مىفرمایند:
ما از آغاز با توجه به این مکر شیطانى، همواره اصرار بر وحدت فرق مسلمین داشته و کوشیدهایم این فتنهگرى را خنثى کنیم و بحمد اللّه با تفضل الهى توفیقات فراوان نیز داشتهایم، که یکى از آخرین آنها، تشکیل مجمع جهانى تقریب مذاهب اسلامى است ….[۴۱]
تقریب مذاهب فرصتى براى تقویت تبادل نظر مىباشد و به مذاهب اسلامى کمک مىکند تا پیام خود را انتشار دهند و به هماندیشى با یکدیگر براى انتقال اندیشه و تبادل نظر در مسائل اجتماعى، فقهى، عقیدتى و سیاسى مبادرت نمایند. تقریب مذاهب؛ موجب مىشود که مذاهب اسلامى به عنوان یک نظام گفتارى، با بهرهگیرى از نمادهاى زبانى، موجب اتصال حلقههاى به هم پیوسته و تنظیم روند حرکت اندیشه اسلامى شوند. از اینرو تقریب مذاهب، وسیلهاى ارتباطى براى شکلگیرى و تحول فکرى و گسترهاى براى رشد و پختگى و منطقى شدن، قلمداد مىگردد. از سوى دیگر، تقریب مذاهب موجب وارد شدن نخبگان فکرى جهان اسلام به یک متن اسلامى مىگردد به نوعى که به رغم تفاوتهاى مذهبى، نوعى رابطه بینا متنى، بینا گفتمانى و بینا ذهنى میان آنان برقرار مىشود که زمینهاى براى تعامل افکار و آشناسازى دیگران با اندیشهها و بنیانهاى فکرى و ارزشى خود در عین شناخت رویکردها و بنیانهاى ارزشى با سایر مذاهب و فرهنگها مىانجامد و موجب اهتمام به پدیدههاى همچون مشارکت، تعاون، صلح، همکارى، مردمسالارى، باورمدارى، اعتقادگرایى، اخلاقمحورى و … مىگردد و به طرفداران مذاهب اسلامى چگونه گفتن و چگونه ارتباط برقرار کردن را بر اساس تعامل دوسویه مىآموزد. و موجب دستیابى به وفاق جمعى و تلاش براى وصول به اجماع نظر بر سر اصول و قواعد عمل جمعى عام در جهان اسلام مىشود.[۴۲]
از راهکارهاى پیشنهادى مقام معظم رهبرى در ارتباط با تقریب مذاهب و گفتوگو، در راستاى مقابله با خطر جریانهاى تکفیرى، توجه به فریضه الهى- سیاسى حج است.
از منظر رهبرى، کنگره عظیم حج مىتواند در کم کردن فاصلهها، بیگانه پندارى مسلمانان و نیز در تبلور معناى اخوت و برادرى مؤثر واقع شود و منجر به دفع و از بین رفتن جریانهاى تکفیرى مىشود.[۴۳]
موضوع دیگرى که رهبرى در امتداد فریضه حج و نتایج آن، در راستاى عدم رشد و نمو جریانهاى تکفیرى یادآورى مىکنند، «تبادل فرهنگ اسلامى ناب میان مسلمانان» است. تقویت گفتوگو در حج، یعنى در مکانها و زمانهایى که ولو به صورت ظاهرى همه مسلمانان به یک شکل در مىآیند. در این زمینه ایشان معتقدند:
یک نکته اساسى دیگر که باز نقطهى قوّت حج است و مایهى اقتدار حج است، این است که فرهنگ اسلامى ناب میان مسلمانان تبادل پیدا کند، تجربیات اسلامى میان مسلمانها تبادل پیدا کند.[۴۴]
با تبادل فرهنگ ناب اسلامى میان مسلمانان جریانهاى تکفیرى مجال ظهور و بروز نخواهند یافت.
دو. تقویت تفاهم و گفتوگو و پرهیز از اختلاف افکنى و نمودهاى تشدید آن از جمله توهین و تخریب سایر مذاهب اسلامى:
رهبر انقلاب در کنار تقویت تقریب مذاهب اسلامى راهکارهاى دیگرى را در راستاى «تفاهم» و «گفتوگو» پیشنهاد مىدهند و همواره توصیه و تأکید به دورى و پرهیز از اختلافافکنىهاى فکرى- عقیدتى مىکنند و یادآور مىشوند که نمودهاى اختلاف افکنى از جمله توهین و تخریب سایر مذاهب باید متوقف شود و نیز باید به نوعى از تفاهم بین مذاهب اسلامى از جمله شیعه و اهل سنت رسید:
… علماى شیعه و سنى با هم جلسه بگذارند، تفاهم کنند، با هم حرف بزنند. ما کارهاى مشترکى داریم … یک امور مشترکى وجود دارد؛ یک دردهاى مشترکى هست که درمانهاى مشترکى دارد. عالم شیعه در بین
مردمِ خود، عالم سنى در بین مردمِ خود نفوذ دارند؛ از این نفوذ استفاده کنند، این مشکلات مشترک را برطرف کنند.[۴۵]
رهبرى به برخى از مصادیق «شیعهستیزى» و نیز «سنىستیزى» در راستاى اختلاف انگیزى بین مسلمین اشاره کرده و به مسلمانان توصیه مىکنند که فریب روشهاى دشمنان اسلام را نخورند:
در بعضى از کشورهاى اسلامى مثل ریگ پول مىریزند براى اینکه در بین سنىها اجتماع ضد شیعه درست کنند. این از این طرف؛ از آن طرف هم به یک گوینده به اصطلاح شیعى پول مىدهند که در تلویزیون، به نام شیعه، امالمؤمنین عایشه را متهم کند، قذف کند، اهانت کند. روشها اینهاست. شما در مقابل این روشها چه کار مىکنید؟ سنى چه کار مىکنى؟ شیعه چه کار مىکنى؟ از کارهاى اینها گول نخوریم. اختلاف براى آنها بیشترین و بزرگترین نعمت است.[۴۶]
راهکار رهبرى در ارتباط با مقابله با ترفند دشمنان اسلام در خاموش کردن آتش نزاعهاى مذهبى را «بالا بردن آگاهى و بینش» اسلامى و به کارگیرى عقل و خرد را دراین زمینه پیشنهاد مىدهند که این مهم از طریق نویسندگان، روشنفکران، نخبگان فکرى، فرهنگى و سیاسى قابلیت بهروز دارد.[۴۷]
سه. بازگشت به قرآن و فهم آن با میزان عقل و خرد:
مقام معظم رهبرى به یکى از راهکارهاى کلیدى در حل مسائل جهان اسلام و برونرفت از مشکلاتى نظیر جریانهاى تکفیرى اشاره مىکنند:
ما مسلمانها باید قرآن را، اسلام را درست بفهمیم و با میزان عقل و خِرَد خودمان و با راهنمایى اندیشهى بشرى و اسلامى، به اعماق تعالیم پیامبراسلام و این پیامها برسیم. وقتى از پیام اسلام غفلت کردیم، که قرآن کریم فرمود: وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً؛[۴۸] وقتى قرآن را مهجور کردیم، به مفاهیم قرآن درست نگاه نکردیم، مجموعهى مفاهیم قرآنى را که یک منظومه کامل براى زندگى انسان است، درست ندیدیم، آنوقت لغزش پیدا مىکنیم، و نیروى خِرَد ما هم نمىتواند فهم درستى از مفاهیم قرآنى پیدا کند.[۴۹]
یکى از راهکارها در زمینه مقابله با تفرقه انگیزى، دقت و بازگشت به قرآن است که از منظر رهبرى» دنیاى اسلام تشنه حقایق قرآن است.» و قرآن «راه سلامت»، «راه عزت» و «امنیت روانى» و «سبک زندگى درست» را به انسانها یاد مىدهد.[۵۰] رهبرى اشاره مىکنند که قرآن بنا به آیه وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا[۵۱] آحاد مسلمانان را به وحدت دعوت کرده است. و از سویى نقطه مقابل این آموزش قرآنى، آموزش استعمارى است که اختلاف میان مسلمانان را پدید مىآورد. (همان) در زمینه اختلاف میان مسلمانان که خلاف منطق قرآنى است مىفرمایند:
یکى از دستورهاى قرآن این است که آحاد امت اسلامى با یکدیگر متحد باشند … اختلاف میان مسلمانان یک عده، یک عدهى دیگر را تکفیر کنند، لعن کنند، خود را از آنها برى بدانند. این چیزى است که امروز استعمار مىخواهد؛ براى اینکه ما با هم نباشیم ….[۵۲]
چهار. لزوم هوشیارى نخبگان و بزرگان علمىفرهنگى در آگاهسازى امت اسلامى:
از سویى دیگر، مقام معظم رهبرى براى برون رفت از مشکلات جریانهاى تکفیرى به بزرگان علمى، روشنفکران و بزرگان سیاسى در جهان اسلام توصیه مىکنند که به «آگاهسازى» و محکوم کردن جریانهاى تکفیرى بپردازند:
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۵، ص: ۴۴۰
اینها اگر چنانچه به وسیلهى مسلمانها به طور کامل محکوم نشوند و بزرگان علمى و بزرگان روشنفکرى و بزرگان سیاسى وظیفه خودشان را در مقابل اینها انجام ندهند، این فتنهها به اینجاها منحصر نمىماند؛ بلایى به جان جامعه اسلامى مىافتد و روزبهروز این آتش توسعه پیدا مىکند. باید جلوى این فتنهها را بگیرند؛ چه از طرق سیاسى، چه از طرق فتواهاى دینى، چه از طرق مقالههاى روشنگرِ نویسندگان و روشنفکران و نخبگان فکرى و سیاسى در دنیا.[۵۳]
از منظر رهبرى جریانهاى تکفیرى براى جهان اسلام به مثابه سمّ هستند که باید از بدنه جهان اسلام خارج شوند:
امروز کسانى هستند که سلاحشان تکفیر است؛ ابائى هم ندارند که بگویند ما تکفیرى هستیم؛ اینها سماند. خب، این سم را باید از محیط اسلامى خارج کرد ….[۵۴]
ب. راهکارهاى سیاسى:
یک. تقویت همگرایى و وحدت میان مسلمین:
مسئله وحدت اسلامى یکى از راهکارهاى اساسى در برخورد با خیلى بسیارى از مشکلات جهان اسلام است که به صورت ویژهاى از منظر رهبرى بررسى شده است. ادبیات مقدس اسلام (قرآن و سنت)، مشحون از مفاهیمى است که با تصریح و تلویح، مسلمانان را دعوت و امر به وحدت مىنماید و از تجزیه و تفرقه هراسانیده و پرهیز مىدارد.[۵۵]
توجه به ادبیات همسازگرایانه و همگرایانه از آن رو اهمیت دارد که جریانها و گروههاى تکفیرى دقیقاً خلاف رویکرد قرآن و سنت بر تفرقه و ناهمسازگرى و گسست امت اسلامى تلاش مىکنند. از اینرو، رهبرى با درک ضرورت «اتحاد و اتفاق بین مسلمین» و وحدت را «فریضه فورى» براى امت اسلامى مىشمارند:
امروز اتحاد و اتفاق بین مسلمانان، یک فریضه فورى است. ببینید از جنگ و اختلاف چه مفاسدى به وجود مىآید؛ ببینید در دنیاى اسلام، تروریسم کور به بهانه اختلافات مذهبى، چه فجایعى به راه مىاندازد؛ ببینید با این اختلافاتى که بین ما مسلمانان به وجود آوردند، رژیم صهیونیستى غاصب چه نفس راحتى مىکشد ….[۵۶]
از سوى دیگر، رهبرى توصیه مىکنند که باید از اختلافات جزئى سلیقهاى و عقیدهاى عبور و بنابر نص قرآنى امت واحده تشکیل داد:
نیاز مهمّ دیگر دنیاى اسلام اتّحاد است؛ باید از اختلافات جزئى، اختلافات سلیقهاى، اختلافات عقیدتى عبور کرد و امّت واحده تشکیل داد: إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّهً واحِدَهً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ.[۵۷]
درباره، این راهکار، رهبرى، وحدت را به معناى «تکیه بر مشترکات» گرفته و تأکید مىکنند که مشترکات در بین مسلمان از موارد اختلافى بیشتر است:
وحدت به معناى تکیه بر مشترکات است. ما مشترکات زیادى داریم؛ میان مسلمانان، مشترکات بیش از موارد اختلافى است؛ روى مشترکات باید تکیه کنند.[۵۸]
بعد از اینکه رهبرى راهکار وحدت را در زمینه پیشگیرى از اختلافات فرقهاى و مذهبى توصیه مىکنند. تکلیف آگاهىسازى را متوجه سه گروه نخبه اجتماعى در جهان اسلام مىدانند: نخبگان سیاسى، نخبگان علمى- دانشگاهى، نخبگان دینى، در این زمینه ایشان معتقدند:
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۵، ص: ۴۴۲
تکلیف عمده هم در این مورد بر دوش نخبگان است؛ چه نخبگان سیاسى، چه نخبگان علمى و چه نخبگان دینى.[۵۹]
در مورد نخبگان دینى رهبرى معتقدند:
علماى دنیاى اسلام مردم را از تشدید اختلافات فرقهاى و مذهبى برحذر بدارند.[۶۰]
در مورد نخبگان علمى دانشگاهى معتقدند:
دانشمندانِ دانشگاهى، دانشجویان را توجیه کنند و به آنها تفهیم کنند که امروز مهمترین مسئله در دنیاى اسلام وحدت است. اتّحاد به سمت هدفها؛ هدفِ استقلال سیاسى، هدفِ استقرار مردمسالارى دینى، هدفِ پیاده کردن حکم الهى در جوامع اسلامى؛ اسلامى که دعوت به آزادى مىکند، اسلامى که انسانها را دعوت به عزّت و شرف مىکند؛ این امروز تکلیف است، این وظیفه است.[۶۱]
مقام معظم رهبرى در راستاى راهکارهاى پیشنهادى براى تحقق وحدت و پرهیز از تفرقه، تکلیفى را که متوجه نخبگان سیاسى است را چنین مىشمارند:
نخبگان سیاسى هم باید بدانند عزّت و شرف آنها با تکیهى به مردم و آحاد ملّتها است، نه با تکیه به بیگانگان، نه با تکیه به کسانى که از بُن دندان با جوامع اسلامى دشمنند ….[۶۲]
رهبر انقلاب، در راستاى راهکارهاى مقابله با جریانهاى تکفیرى، توصیه به مسئولین کشورها را در راستاى راهکارهاى عملى مدنظر داشته و در هر فرصتى مشکل و آسیب ناشى از جریانهاى تکفیرى را گوشزد مىکنند. مىتوان به جریان سفر سلطان قابوس و نخست وزیر پاکستان نواز شریف، اشاره نمود که راهکارهاى مقابله با جریانهاى تکفیرى و خطر آنان در کنار سایر مسایل مورد بررسى قرار گرفت. حضرت آیتالله خامنهاى در دیدار با نواز شریف نخست وزیر پاکستان گروههاى تکفیرى را خطرى براى همه مسلمانان اعم از شیعه و سنى دانستند که اگر با گروههاى تکفیرى مقابله نشود، آنها صدمات و ضربات بیشترى به دنیاى اسلام خواهند زد.[۶۳] رهبر انقلاب اسلامى در دیدار با سلطان قابوس پادشاه عمان نیز یکى از مسائل خطرناک در منطقه را دخالتدادن مسائل دینى، فرقهاى و مذهبى در اختلافهاى سیاسى کشورها دانستند و افزودند: متأسفانه با حمایت برخى کشورهاى منطقه، یک گروه تکفیرى شکل گرفته که با همه گروههاى مسلمان درگیر است، اما حامیان این جریان باید بدانند که این آتش، دامان آنها را نیز خواهد گرفت.[۶۴]
از اینرو، یکى از راهکارهاى سیاسى که از منظر رهبرى انقلاب، مورد توجه قرار گرفته است توصیه به سران کشورها در راستاى مقابله با عوامل مختل کننده وحدت اسلامى مىباشد که جریانهاى تکفیرى نمونهاى از آن است. در کنار توصیه به سران و نخبگان سیاسى، رهبرى عموم مسلمانان اعم از شیعه و سنى را خطاب قرار داده و به آنان نیز توصیه مىنمایند که با عوامل مختل کننده وحدت مقابله کنند:
مسلمانها باید با هر عامل مخالفِ وحدت و ضدّ وحدت مقابله بکنند؛ این یک تکلیف بزرگ براى همهى ما است؛ هم شیعه باید این را قبول کند، هم سنّى باید قبول کند، هم شعبههاى گوناگونى که در میان شیعیان و در میان سنّىها وجود دارد این را باید بپذیرند.[۶۵]
دو. دشمنشناسى
«دشمن شناسى» یکى از شاخصههاى اصلى و جزء کانونىترین و اساسىترین شناختها محسوب مىشود که در رأس شناختها قرار دارد و براى مقابله با جریانهاى تکفیرى باید به شناسایى دشمن حقیقى مسلمانان پرداخت:
… دنیاى اسلام امروز احتیاج دارد به شناختن حقیقى جبههى دشمن امّت اسلامى؛ دشمنانمان را بشناسیم، دوستانمان را بشناسیم. گاهى دیده شده است که مجموعهاى از ما مسلمانها با دشمنان خودمان همدست شدیم براى زدن دوستان خود، براى زدن برادران خود! خب، این به ما لطمه مىزند، این امّت اسلامى را دچار آشفتگى مىکند، دچار ضعف مىکند؛ این ناشى از نداشتن بصیرت است.[۶۶]
رهبر انقلاب اعتقاد به خداى واحد و قرآن و اعتقاد به پیامبر (ص) و کعبه و قبله واحد را شاخصه امت اسلامى و در مقابل، امت اسلامى را داراى «دشمن واحد» مىدانند و این سؤال را مطرح مىکنند که آیا داشتن مشترکات واحد براى اتحاد دنیاى اسلام کافى نیست:
اعتقاد به قرآن، اعتقاد به پیامبر، اعتقاد به خداى واحد، اعتقاد به کعبه واحد و قبله واحد، درمقابلداشتنِ جبهه واحد دشمن، اینها کافى نیست براى اتّحاد دنیاى اسلام؟ چرا عدّهاى نمىفهمند؟ چرا عدّهاى این حقایق روشن را درک نمىکنند؟[۶۷]
رهبر انقلاب به مسئله دشمنى آشکار کشورهاى غربى علیه اسلام و مسلمانان اشاره کرده و راهکار و تکلیف مسلمانان را در این زمینه روشن ساختهاند. رهبرى معتقدند که مسلمانان باید به «عناصر قدرت خودشان» برگردند که مهمترین عامل اقتدار «اتحاد و اتفاق» است:
امروز دشمنان غربى، علیه اسلام و مسلمانان، شمشیر را از رو بستهاند. خب، اینجا تکلیف مسلمانها چیست؟ مسلمانها باید به عناصر قدرت خودشان برگردند؛ مسلمانها باید در درونِ خودشان عوامل اقتدار و توانایى را روزبهروز افزایش دهند. یکى از مهمترین عوامل اقتدار، همین اتحاد و اتفاق است. این براى ما درس است، براى ملتهاى مسلمان درس است.[۶۸]
راهکار دیگرى که رهبر انقلاب در در راستاى شناخت دشمن و طرد آن مطرح مىکنند. مبارزه با تبلیغات دروغین دشمنان علیه اسلام و نیز مبارزه با عواملى که از سوى دشمنان اسلام براى تخریب وحدت اسلامى به کار مىرود. رهبرى به مسئله تبلیغ در راستاى زشت جلوه دادن تصویر دنیاى اسلام و نیز غیر انسانى جلوه دادن آن، با اعمال و اقدامات جریانها و گروههاى تکفیرى اشاره مىکنند که علاوه بر ایجاد اختلاف بین مسلمین، تلاش دارند اعمال و اقدامات جنایت کارانه گروههاى تکفیرى را به همه مسلمانان تعمیم دهند.[۶۹]
نتیجهگیرى:
در این تحقیق تلاش گردید تا آسیبهاى پیش روى جریانهاى تکفیرى و متقابلًا راهکارهاى مقابله با آن از منظر مقام معظم رهبرى مورد بررسى قرار گیرد. آسیبهاى پیشروى جریانهاى تکفیرى در سه عرصه: باورها و اعتقادات، عرصه اخلاق و رفتار، مورد بررسى قرار گرفت. در سطح باورها و اعتقادات، جریانهاى تکفیرى، با درک ناقص از مفاهیمى مانند «توحید» و «شرک» و سایر مفاهیم دینى، به تکفیر و رد عقاید سایر مسلمانان مىپردازند. در حوزه آسیبشناسى اخلاقى، نوعى اخلاق نابهنجار و مریض و مسموم از سوى جریانهاى تکفیرى تولید شده است که مهمترین خصوصیت آن، «جهالت» و بىخبرى و نوعى خباثت درونى است که منجر به دورى از حقیقت و بىتقوایى و فساد انگیزى شده است که به سمت تباهى، رذالت و سقوط در حرکت است. در سطح رفتارى، در جنبه فردى مهمترین ویژگى جریانهاى تکفیرى را مىتوان ستیزه جویى، خشونت، ترور و در نهایت جنایت و خونریزى را نام برد و در جنبه رفتار اجتماعى، ایجاد کننده تفرقه میان مسلمانان، نابود کننده تمدن و فرهنگ اسلامى و غیر اسلامى و نیز تقویت کننده دشمنان اسلام از مهمترین ویژگىهاى رفتارى این
جریانهاست که به شدت از جنبه اخلاقى و عقیدتى متأثر است. به تناسب، راهکارهاى برون رفت از مشکلات و آسیبهاى جریانهاى تکفیرى، از دیدگاه مقام معظم رهبرى، در دو عرصه فکرى- فرهنگى و سیاسى ارائه شده است. در عرصه راهکارهاى فکرى- فرهنگى مهمترین راهکارهایى که از منظر رهبر انقلاب مورد توجه قرار گرفته مىتوان به: تقویت گفتوگو و تقریب مذاهب اسلامى، تفاهم بر سر مشترکات میان شیعه و اهل سنت، پرهیز از اختلافافکنى و نمودهاى تشدید آن (از جمله پرهیز از توهین و تخریب سایر مذاهب اسلامى) و بازگشت به مسیر فهم دقیق قرآن و به کارگیرى راهکارهاى قرآنى در امت اسلامى و … را اشاره نمود. از جمله راهکارهاى سیاسى که در طرد و ریشه کنى جریانهاى تکفیرى مؤثر است مىتوان به تقویت همگرایى و وحدت میان مسلمین و لزوم شناخت و طرد و نفى دسیسههاى شیطانى دشمن و فریب نخوردن در مقابل اختلاف افکنى و راه اندازى جریانهاى تکفیرى مىتوان اشاره نمود. باید با شناخت نقاط آسیبها و ضعفها، رویکردها و راهکارهاى همسازگرایانه و همگرایانه در زمینههاى فرهنگى و سیاسى شکل بگیرد با شکلگیرى رویکردهاى جدید مىتوان به لحاظ عقیدهاى، اخلاقى و رفتارى با پدیده شوم جریانهاى تکفیرى به مبارزه پرداخت و ریشه آن را در جهان اسلام خشکاند.
منابع
-
قرآن کریم
-
ابراهیم. ی. کاراوان، تکفیر، از دائرهالمعارف جهان نوین اسلام، ترجمه و تحقیق حسن طارمى، محمددشتى و مهدى دشتى، تهران: نشر کتاب مرجع، نشر کنگره، تهران ۱۳۸۸٫
-
امیردوش، محمدحسین، تأملى بر مساله وحدت اسلامى از دیرباز تاکنون با تکیه بر جنبش اتحاد اسلامى، مجمع جهانى تقریب مذاهب اسلامى، تهران ۱۳۸۴٫
-
انورى، حسن، فرهنگ بزرگ سخن، انتشارات سخن، تهران، ۱۳۸۱٫
-
بیانات در اجلاس جهانى علما و بیدارى اسلامى ۹/ ۰۲/ ۱۳۹۲٫
-
بیانات مورخه ۲۹/ ۱۰/ ۱۳۹۲٫
-
بیانات در دیدار سلطان قابوس- پادشاه عمان- با رهبر انقلاب ۴/ ۶/ ۱۳۹۲٫
-
بیانات در دیدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى مورخه: ۱۵/ ۱۲/ ۱۳۹۲٫
-
بیانات در دیدار کارگزاران حج ۲۰/ ۶/ ۱۳۹۲٫
-
بیانات در جمع روحانیون شیعه و اهل سنت کرمانشاه، ۲۰/ ۷/ ۱۳۹۰٫
-
بیانات در دیدار مسئولان نظام و سفراى کشورهاى اسلامى، ۶/ ۳/ ۱۳۹۳٫
-
بیانات مورخه ۱۴/ ۱۱/ ۱۳۹۰٫
-
بیانات مورخه ۲۲/ ۰۲/ ۱۳۹۳٫
-
حسین احمد الخشن، اسلام و خشونت (نگاهى نو به پدیده تکفیر)، ترجمه موسى دانش، بنیاد پژوهشهاى اسلامى (آستان قدس رضوى)، مشهد ۱۳۹۰٫
-
حسین خَلَف، الشیخ خزعل، تاریخ الجزیره العربیه فى عصر الشیخ محمدبن عبدالوهاب (حیاه الشیخ محمد بن عبدالوهاب)، بیروت ۱۹۶۸ م/ ۱۳۸۸ ق.
-
دهشیرى، محمدرضا، بازتاب مفهومى و نظرى انقلاب اسلامى، در روابط بین الملل، چاپ دوم، انتشارات علمى و فرهنگى، تهران ۱۳۹۰٫
-
ژیل کپل، پیامبر و فرعون (جنبشهاى نوین اسلامى درمصر)، ترجمه حمید احمدى، تهران: انتشارات کیهان، تهران ۱۳۸۲٫
-
سایت مقام معظم رهبرى: (www .khamenei .ir)
-
سعید، امین، سیره الامام الشیخ محمدبن عبدالوهاب، مکه، ۱۳۸۴ ق.
-
عمید، حسن، فرهنگ فارسى عمید، نشر امیرکبیر، تهران ۱۳۷۹٫
-
فیروزجایى، عباس، «بنیادهاى فکرى القاعده و وهابیت»، مجله راهبرد، بهار ۱۳۸۲، شماره ۲۷٫
-
مظاوى الرشید، عربستان سعودى و جریانهاى اسلامى جدید، ترجمه رضا نجفزاده، پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، تهران ۱۳۹۳٫
-
نرم افزار حدیث ولایت، مجموعه رهنمودهاى مقام معظم رهبرى (از سرى نرم افزارهاى مجموعه نور) تهران: موسسه پژوهشى فرهنگى انقلاب اسلامى، مرکز تحقیقات کامپیوترى علوم اسلامى، (بىتا).
-
هرایر دکمجیان، اسلام در انقلاب: جنبشهاى اسلامى معاصر در جهان عرب (بررسى پدیده بنیادگرایى اسلامى)، ترجمه حمید احمدى، انتشارات کیهان، تهران ۱۳۹۰٫
-
الیاسینى، أیمن، الدّین و الدوله فى المملکه العربیه السعودیه، نقله الى العربیه: الدکتور کمال الیازجى، دارالساقى، بیروت ۱۹۷۸٫


















هیچ نظری وجود ندارد