ترور، تروریسم و حقوق بشردوستانه
مهزاد صفارىنیا*[۱]
چکیده
جامعه بینالمللى که در نیمه دوم قرن بیستم با پدیده تروریسم مواجه شده بود، با پذیرش مجموعهاى از معاهدات مربوط به انواع خاص اعمال تروریستى و تعهد دولتها، در برابر آن واکنش نشان داد. به عبارت دیگر، قانونگذارى راجع به تروریسم که در آغاز، تنها شامل اعمال تأثیرگذار بر غیرنظامیان بود به تدریج گسترش یافت تا بعضى اعمال تروریستى علیه کارکنان و تأسیسات نظامى را نیز در بر گیرد. در این مقاله مىکوشیم با بررسى پویایى موجود بین قانونگذارىها و حقوق بشر دوستانه بینالمللى، خلأهاى موجود در جنگ با تروریسم را تبیین کنیم.
کلیدواژهها: ترور، تروریسم، مخاصمات مسلحانه داخلى و بینالمللى، حقوق بشردوستانه.
مقدمه
یکى از پیامدهاى گسترش تروریسم، متنوع شدن اشکال آن است. امروزه در مباحث نظرى در خصوص تروریسم، سخن از ابعاد و اشکال مختلف آن مىشود؛ تروریسم هستهاى، بیوتروریسم، تروریسم ملىگرا، تروریسم سیاسى، نارکوتروریسم، تروریسم مذهبى، تروریسم دولتى، سایبرتروریسم، تروریسم کشاورزى، تروریسم شیمیایى، تروریسم جنایى و امثال آن، انواع مختلفى از تروریسم است که در بحث مربوط به انواع و ابعاد تروریسم مطرح مىشود. یکى از اشکال نامبرده از تروریسم، که بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر در جامعه به صورت آشکارتر ظاهر شد، تروریسم مذهبى است. در تروریسم مذهبى، برخى فرقههاى مذهبى معتقدند تلقى آنها از هستى و تحولات جارى زندگى افراد نابترین دیدگاه است و کسانى که در خارج از دایره جهانىبینى آنها قرار بگیرند کاملًا باطلاند. لذا یا باید به راه راست، که کیش و آیین آنهاست، درآیند یا از بین بروند. بدینمنظور پیروان چنین فرقههایى در صورت صلاحدید رهبرانشان، باید با توسل به خشونت و با انجام عملیاتهاى جهادى تفکرات و برداشتهاى خاص خود را عملى کنند.
خشونتِ برخاسته از این دست اقدامات در چارچوب تروریسم مذهبى گنجانده مىشود.[۲] این نوع از تروریسم، تنها رهبرِ مذهب خود را پذیرفته، سایر مذاهب را تکفیر و سرکوب مىکند. خشونتِ تروریسم مذهبى و تکفیرىها در عصر کنونى، هم از نظر گستره فعالیت و هم از نظر ویژگىهاى متمایز و مرگآور آن، بىسابقه است. در این نوع از تروریسم، تمام کسانى که به تروریسم روى مىآورند، معتقدند فعالیتهاى آنها از طرف خداوند، امرى مقدس محسوب مىشود. به عبارتى، تروریستهاى مذهبى، بهویژه تکفیرىها، به این دلیل دست به خشونت مقدس مىزنند که با کمک آن از جامعهشان دفاع کنند یا اینکه معتقدند در ازاى جهاد، بهشت به آنها وعده داده شده است.
حدود بیست درصد گروههاى تروریستى علایق مذهبى دارند، اما واقعیت این است که انگیزه این گروهها سیاسى است و مذهب، صرفاً ابزار مشروعیتبخشى براى عضوگیرى و بهره گرفتن از اعضاست. در حقیقت براى اینکه مردم حاضر شوند به اقدامات خشونتآمیز دست بزنند به مکانیزمهاى مشروعیتبخش نیازمندند و مذهب به خوبى مىتواند این کارکرد را داشته باشد. این امر سبب شده است تمایز میان تروریسم مذهبى و سیاسى و حوزه مذهب و سیاست در گروههاى تروریستى مذهبى دشوار شود.
ظهور تکفیرىها به عنوان تروریست مذهبى در منطقه خاورمیانه و برخى کشورهاى قاره آسیا علل و عوامل مختلفى دارد: فقر اقتصادى، فقر فرهنگى،[۳] حکومتهاى دیکتاتورى، بىعدالتى، نقض فاحش حقوق بشر، وجود ساختارهاى قبیلهاى و عشیرهاى،[۴] رقابتهاى فرقهاى و مذهبى[۵] و دخالت بیگانگان[۶] از جمله آنهاست که از حوزه بحث حقوقى ما خارج است. اما از بعد حقوقى، ظهور این شکل از تروریسم در حال حاضر موجب ترویج نوعى افراطىگرى خشن توسط گروههاى متفاوت تکفیرى شده است؛ گروههایى که سازمان ملل متحد و دیگر کشورها آنها را تروریستى معرفى مىکنند. اعمال غیرانسانى و خشونتآمیز تکفیرىها در لبنان، مصر، نیجریه (بوکوحرام)، سوریه (سلفىها)، رفتارهایى مانند قتل عام مسلمانان و بهویژه شیعیان (غیرنظامیان)، بریدن سر انسانهاى بىگناه و تبدیل سر آنها به توپ فوتبال، شکنجه، آزار و اذیت، گروگانگیرى، خوردن گوشت قربانیان، تجاوز گسترده به زنها، نابود کردن آثار مذهبى، فرهنگى و تاریخى، صدور فتواهاى عجیب از سوى مفتىها و رهبرانشان، و به طور کلى عدم رعایت حقوق بشر و حقوق بشردوستانه موجب تروریست خوانده شدن از سوى سازمانها و نهادهاى بینالمللى شده است. اگرچه این پدیده خطرناک، از حیث فکرى از سالها قبل در دنیاى اسلام نمود پیدا کرده، ولى در حال حاضر در نقطهاى از منطقه، آثار آن قابل مشاهده است. بدیهى است این رفتارهاى غیرانسانى از منظر موازین حقوقى شایسته بررسى همهجانبه است تا معلوم شود اگر موازین حقوقى و ساز و کارهاى ذىربط براى خشکاندن این پدیده شوم نارسایى دارند، تلاشهاى لازم براى بهبود نظام حقوقى در سطح جهانى صورت پذیرد. در این مقاله، ترور و تروریسم و عملیات تروریستى با توجه به عملیات تروریستى تکفیرىها، که به نوعى موجب درگیرىهاى نظامى با دولت مرکزى نیز شده است، از منظر حقوق بشردوستانه بررسى مىشود.
الف. تعریف تروریسم
ترور و تروریسم در حقوق بشردوستانه از دو منظر متفاوت بررسى مىشود؛ از نظرگاه نخست، مطرح شدن جنایت ترور و اعمال تروریستى در حقوق مخاصمات مسلحانه بینالمللى و غیربینالمللى و از منظر دوم، رعایت کردن حقوق بشردوستانه در مبارزه با تروریسم یا فکر کردن درباره آن. آنچه نگاه اول درصدد بیان آن است، لزوم وجود درجهاى از توسل به زور یا خشونت از سوى تروریستهاست که به آستانه یک درگیرى مسلحانه برسد؛ به دیگر سخن، شرط پىگیرى مبارزه با تروریسم (منظر دوم)، توسل تروریستها به اعمال جنگى یا حمله مسلحانه است (رویکرد اول)، که عنصر تشکیلدهنده یک درگیرى مسلحانه به شمار مىرود. تروریستها در زمان حاضر قادر به تدارک چنین حملههایى هستند.
تروریستها یا همان بازیگران غیردولتى، که در زمان تصویب منشور به علت ناتوانى در دسترسى به تسلیحات جدى گرفته نمىشدند، امروزه به تسلیحات کشتار جمعى دست یافتهاند و نه تنها از توانایى صدمه شدید به دولتها بهرهمندند بلکه توانایى صدمه زدن به نظم نوین جهانى را نیز دارند.
نخست باید به تعریف تروریسم و مجموعه عملیاتى که تروریستى خوانده مىشود بپردازیم. واژه «تروریسم» از فعل «ترور» مشتق شده است که در لغت به معناى ایجاد رعب و هراس در بین مردم یا مرعوب ساختن دیگران است. در فرهنگ اکسفورد، تروریسم اینگونه تعریف شده است: توسل به خشونت براى اهداف سیاسى یا اجبار حکومت به انجام فعل یا ترک فعلى؛ به این وسیله که در بین مردم تولید وحشت کند. هدف اصلى تروریسم، ایجاد اندازهاى از ناامنى در جامعه از طریق تخریب بنیادهاى امنیت عمومى است. علىرغم وجود تلاشهاى بینالمللى، از جمله تلاشهاى سازمان ملل متحد در به تصویب رساندن سیزده کنوانسیون ضدتروریستى[۷] در مجمع عمومى، دوازده قطعنامه در شوراى امنیت تا سال ۲۰۰۱،[۸] ۲۱ قطعنامه بعد از حوادث یازدهم
سپتامبر ۲۰۰۱[۹] و همچنین تلاشهاى منطقهاى در محکومیت تروریسم و عملیات تروریستى، هنوز هم این پدیده با شدت بیشترى رواج یافته است. اگرچه تمام این اقدامات در چارچوب منشور ملل متحد، احترام و حمایت از حق بر صلح و در حوزه حقوق بینالملل میسور شده است، اما هنوز تعریف جامع و هماهنگى از تروریسم صورت نگرفته، در برخورد و مقابله با تروریسم نیز برخوردهاى چندگانهاى صورت مىگیرد. علىرغم فقدان یک تعریفِ واحد حقوقى از تروریسم، معیارها و رهیافتهاى یکسان از مفهوم «تروریسم» در قوانین بینالمللى و داخلى کشورها موجب شده تا بشر به تدریج براى مبارزه با این پدیده ناخواسته، عناصر و مصادیق یکسانى را شناسایى کند.
چهار رهیافت یا معیار شناختهشده در اهداف تروریستها، همچون بر هم زدن جدى نظم و امنیت عمومى، به خطر انداختن جان و سلامتى غیرنظامیان، وحشتپراکنى بین مردم، تأثیرگذارى بر تصمیمات دولتها و سازمانهاى بینالمللى، در معاهدات و قطعنامههاى یادشده و قوانین داخلى کشورها به شرح ذیل گنجانده شده است:
-
بر هم زدن جدى نظم و امنیت عمومى
تروریستها از طریق بر هم زدن جدى نظم و امنیت عمومى سعى در ناامن نشان دادن جامعه و تحت فشار قرار دادن حکومت دارند؛ از اینرو یکى از مؤلفههاى مهم شناخت تروریسم بر هم زدن جدى نظم و امنیت عمومى است. قانون ضدتروریسم چین، کانادا و فرانسه از یک طرف و کنوانسیونهاى چهارگانه امنیت هواپیمایى و هوانوردى از طرف دیگر، این رهیافت را دنبال مىکنند. اقدامات تروریستى انجامشده در سوریه توسط مخالفان و شبهنظامیان، که سعى در برکنارى ارادى و استعفاى بشار اسد رئیسجمهور وقت سوریه را داشتند، نشان از رواج هرج و مرج و وحشت در میان مردم دارد. با این وصف، هدف اصلى تروریسم، ایجاد اندازهاى از ناامنى در جامعه بوده که قدرت اثربخشى بر افکار عمومى را دارا باشد.[۱۰]
-
رعب و وحشت بین مردم
معناى لغوى تروریسم، ایجاد رعب و وحشت میان مردم است. این ترس در کنوانسیونهاى تأمین منابع مالى تروریسم، سازمان کنفرانس اسلامى، کنوانسیون بینالملى ضدتروریسم ۱۹۷۹، قانون ضدتروریسم ایالات متحده آمریکا نیز دنبال شده است. پس در تروریسم کشتن، ربودن، مجروح کردن و تخریب اماکن مذهبى فىنفسه هدف نیست؛ بلکه رسیدن به خواستههاى خود از طریق ایجاد ناامنى و رعب و وحشت است؛ براى مثال، تهدید اولیه گروه تروریستى بوکوحرام مبنى بر نفرستادن دختران و ممنوع بودن حق آموزش براى آنان منجر به گروگانگیرى و فروش آنها به عنوان «برده» شد. این اقدام با هدف ایجاد ناامنى، هرج و مرج، رعب و وحشت در بین مردم صورت گرفت.[۱۱]
-
حمله به غیرنظامیان و به خطر انداختن جانشان
هدف قرار دادن افراد بىگناه براى رسیدن به مقاصد سیاسى یکى دیگر از رهیافتهاى تروریسم است. کنوانسیون حمایت از مواد هستهاى، کنوانسیون سرکوب
بمبگذارىهاى تروریستى و قانون ضدتروریسم مشدده کشور پرو این رهیافت را در تعریف تروریسم مد نظر قرار داده است؛ براى مثال، کشته شدن غیرنظامیان در سوریه، افغانستان، پاکستان و ترور غیرنظامیان به دست گروهک تروریستى عبدالله عزّام و کشته شدن شهروندان لبنانى در حمله به مرکز فرهنگى ایران در بیروت از جمله این اقدامات تروریستى است.
-
تأثیرگذارى بر تصمیمات دولتها و سازمانهاى بینالمللى
از منظر تروریسم بینالمللى، هدف غایىِ تروریستها نفوذ ناروا بر فرآیند تصمیمسازى، اقدامات و عملکرد دولتها و سازمانهاى بینالمللى است. تروریسم دقیقاً هنگامى متولد مىشود که متوسلان به آن از دستیابى مشروع یا نامشروع خویش به اهدافشان از طرق عادى ناامید مىشوند. کنوانسیون ضد گروگانگیرى ۱۹۷۹، کنوانسیون سرکوب منابع مالى تروریسم و قانون ضدتروریسم ایالات متحده آمریکا، وضوح بیشترى در این مورد دارند. این عناصر و رهیافتها از اسناد بینالمللى استخراج شده است که از رهگذر مبارزه با اشکال خاصى از تروریسم بینالمللى به تصویب اکثریت قابل توجهى از دولتها رسیدهاند. علىرغم تعریفى واحد از تروریسم، با عنایت به این عناصر شاید بتوان تروریسم را تهدید به ارتکاب یا ارتکاب جرائم خشونتآمیز علیه امنیت عمومى تعریف کرد که هدف آن ارعاب مردم یا تأثیرگذارى بر تصمیمات یا اقدامات دولتها یا ارکان بینالمللى است. البته برخى اهداف مبارزاتى در حقوق بینالملل مشروع تلقى مىشوند. اهداف مشروع در حقوق بینالملل، امورى همچون اهداى آزادى، مبارزه براى رسیدن به استقلال، نبرد با یک دولت استعمارگر یا مبارزه با یک دولت آپارتاید است. بنابراین، اگر این گروها با دولتهاى ذکرشده بجنگند، دیگر حالت عملیات تروریستى ندارد. در مورد تکفیرىها مبارزه با هیچ کدام از دولتهاى ذکرشده مصداق پیدا نمىکند و چهار هدف تکفیرىها نیز به عنوان تروریستهاى مذهبى از سویشان دنبال مىشود.
ب. تعریف عناصر حقوقى ترور: تروریسم در رویّه دادگاههاى بینالمللى کیفرى
ترور، که ریشه تروریسم است، از نظر لغوى به معناى «ایجاد رعب و هراس در میان مردم» یا «مرعوب ساختن مردم» است. طرح جنایت ترور، نخستین بار نزد دادگاه یوگسلاوى سابق، به عنوان یک مرجع کیفرى بینالمللى در قضیه گالیک و دراگور مسلوویچ مطرح شد.[۱۲] از جمله موضوعهایى که در رویه دادگاه یوگسلاوى مطرح شد، نقض مقررات حقوق بینالملل بشردوستانه و حقوق بشر در زمان مخاصمه مسلحانه است. در خلال مخاصمههاى انجامشده در یوگسلاوى سابق در دهه ۱۹۹۰ طرفهاى درگیر به طور فاحش و جدى مرتکب نقض مقررات حقوق بشر و حقوق بشردوستانه شدند. از اینرو، دادگاه بر اساس مقررات اساسنامه، صلاحیت رسیدگى به این موارد نقض را از نظر دادگاه یوگسلاوى سابق قانونى دانست و به بررسى جنایت ترور پرداخت. دادگاه در استنادات قانونى خود، عنصر قانونى جنایت ترور را نقض ماده ۳ اساسنامه دادگاه یوگسلاوى،[۱۳] ماده ۵۱ پروتکل اول الحاقى[۱۴] به کنوانسیونهاى ژنو و
ماده ۱۳ پروتکل دوم الحاقى به کنوانسیون یادشده دانست. در مورد عنصر مادى، ترور را اقدامها یا تهدیدهاى خشونتآمیز علیه یک جمعیتِ غیرنظامى یا غیرنظامیان به طور انفرادى دانست که سبب فوت یا ایراد صدمه شدید علیه جسم یا سلامتى جمعیتِ غیرنظامى و افراد غیرنظامى مىشود. در عنصر معنوى، دادگاه با اشاره به دو قصد عام و خاص، قصد عام را عبارت از این دانست که مرتکب، عامدانه جمعیت یا یک فرد غیرنظامى را هدف اقدامها یا تهدیدهاى خشونتبار قرار دهد و قصد خاص، «گسترش ترور یا وحشت در میان جمعیت غیرنظامى است». قصد خاصّ جنایتِ ترور را مىتوان از اوضاع و احوال اقدامها یا تهدیدهاى خشونت آمیز استنباط کرد. در این خصوص، براى نمونه، مىتوان به ماهیت این اقدامات یا تهدیدها، شیوه انجام آنها، زمان و مدت استمرار آنها مراجعه کرد. حملات صورتگرفته در خلال آتشبس و ترک مخاصمه یا حملات طولانى و مستمر علیه جمعیت غیرنظامى و همچنین حملات کور مىتواند معیارى براى قصد خاصّ گسترش وحشت و قصد خاصّ جنایت ترور باشد. ترور را همچنین مىتوان از محل حمله استنباط کرد. هدف قرار دادن غیرنظامیان و حمله به آنها در محلهایى براى انجام کارهاى روزمره، از قبیل بازار، مناطق توزیع آب، یا حمل و نقل عمومى مىتواند معیار قوىترى در مورد قصد گسترش ترور باشد.
هدف قرار دادن غیرنظامیان در شهر به طور عمدى، با سلاحهایى که به افراد بیشترى شلیک مىکنند، ترور محسوب مىشود. جنایت ترور در تعریف دادگاه یوگسلاوى سابق، مستلزم عناصر قانونى شبیه جنایت حملات غیرقانونى علیه غیرنظامیان است. اما جنایت ترور نیازمند عنصر اضافى در عنصر معنوى خاص، یعنى گسترش وحشت است. در نهایت، دادگاه در پرونده گالیک اعلام کرد که حقوق بینالملل عرفى جنایت ترور را منع و جرمانگارى کرده است و این جنایت به عنوان نقض قوانین یا عرفهاى جنگى موضوع ماده ۳ اساسنامه دادگاه است و در نتیجه، دادگاه صلاحیت رسیدگى به آن را دارد. علاوه بر این، جنایت ترور منحصراً مربوط به زمان جنگ نیست و مىتواند در زمان صلح و به عنوان جنایت علیه بشریت انجام شود.
در مورد تروریسم باید گفت اگرچه هیچ تعریف پذیرفتهشده جهانى در خصوص آن وجود ندارد و به همین منظور نیز در اساسنامه دیوان کیفرى بینالمللى نیز گنجانده نشده است، اما بنا به تعریف «کاسسه»- حقوقدان بینالمللى- تروریسم مشتمل است بر:
الف. اقداماتى که به طور معمول به موجب هر نظام کیفرى داخلى جرمانگارى شدهاند، یا کمک به ارتکاب چنین اعمالى هنگامى که در زمان صلح ارتکاب یابند؛
ب. قصد این اقدامات باید دامن زدن به حالت وحشت و ترور در مردم یا وادار کردن یک دولت یا یک سازمان بینالمللى به انجام عملى [یا خوددارى از انجام عملى] باشد؛
ج. انگیزه این اقدامها، عقیدتى یا سیاسى است، یعنى مبتنى بر تعقیب اهداف شخصى نیست.[۱۵] اگرچه عنصر مادى جنایتِ ترور به عنوان یک جنایت جنگى و عنصر مادى اقدامات تروریستى به عنوان جنایت علیه بشریت ممکن است شبیه هم باشند، اما شرط محل وقوع، این دو جنایت را از یکدیگر متمایز مىکند. جنایت ترور به عنوان یک جنایت جنگى، محدود به مخاصمات مسلحانه (داخلى و بینالمللى) و حملات گسترده یا سازمانیافته علیه جمعیت غیرنظامى است، در حالى که اقدامات تروریستى در زمان صلح واقع شده، جنایت علیه بشریت تلقى مىشوند. به علاوه، عنصر معنوى ترور به عنوان یک جنایت جنگى و عنصر معنوى اقدامات تروریستى از هم متمایز هستند. به طور قطع، قصد گسترش ترور میان جمعیت غیرنظامى تنها شرط عنصر معنوى است، در حالى که همین احتمالى براى اقدامات تروریستى است. قصد، عنصر بنیادین جنایت ترور به عنوان یک جنایت جنگى است. بنابراین، امروزه بدون شک ترور و تروریسم از جمله جنایتهاى بینالمللى است که اگر در زمان صلح واقع شوند، جنایت مستقل و خاص و حتى تحت شرایطى جنایت علیه بشریت محسوب مىشوند و اگر در زمان جنگ روى دهند تحت شرایطى جنایت جنگى محسوب مىشوند.[۱۶]
در زمان مخاصمه مسلحانه در زمره جنایتهاى جنگى و در زمان صلح در زمره جنایت علیه بشریت یا جنایت مربوط به تروریسم بینالمللى است. بنابراین، هنگامى که تکفیرىها در زمان صلح عملیات تروریستى انجام دهند مىتوان آنها را نه تنها بر اساس قانون داخلى کشور محل وقوع، بلکه در پرتو جنایت علیه بشریت نیز محاکمه کرد. اما اقدامات اخیر تکفیرىها در کشورهاى خاورمیانه (سوریه و لیبى) هنگامى صورت گرفته است که یک جنگ داخلى بین شبهنظامیان (تکفیرىها) با دولت مرکزى روى داده است.[۱۷] پس مىتوان اینگونه اقدامات را در زمره جنایتهاى جنگى دانست و در آنها مداقه کرد.
ج. تروریسم به عنوان جنایت جنگى در حقوق بشردوستانه بینالمللى
-
تروریسم در درگیرىهاى مسلحانه بینالمللى
با تمیز درگیرىهاى مسلحانه بینالمللى از درگیرىهاى مسلحانه غیربینالمللى، در بررسى عنوان این بند، باید تأکید کرد که منظور از اعمال و روشهاى تروریستى در درگیرىهاى مسلحانه بینالمللى، بیان مواردى است که صرف نظر از علت بروز درگیرى مسلحانه، که فارغ از حملات تروریستى یا عملیات تروریستى است، نیروهاى نظامى یا غیرنظامیان یکى از دولتهاى درگیر، مرتکب اعمال و روشهاى تروریستى شوند. حقوق بشردوستانه بینالمللى واجد مقرراتى در خصوص چنین وضعیتهایى است. البته تروریسم در هنگام تصویب کنوانسیونهاى چهارگانه ژنو به اندازه امروز نه وجود داشت و نه جدى گرفته مىشد. از اینرو در چهار کنوانسیون مفصل تصویبشده، تنها یک ماده از کنوانسیون چهارم حاوى مقرراتى در خصوص تروریسم است. ماده ۳۳ این کنوانسیون مقرر مىدارد: «هیچ شخص مورد حمایتى را براى جرمى که او شخصاً مرتکب نشده نمىتوان مجازات کرد. مجازاتهاى دسته جمعى همچنین تمامى تدابیر رعبآور و تروریسم ممنوع است».
بر اساس ماده ۳۳، تروریسم نه به خودى خود، بلکه به عنوان یکى از آثار مجازاتهاى دستهجمعى قرار گرفته است و اینکه اینگونه مجازاتها از سوى دولت نسبت به افراد اعمال شود. پس در حقیقت این ماده اشارهاى به تروریسم دولتى دارد.[۱۸] اگرچه کنوانسیونهاى ژنو با شناسایى نقضهاى شدید مقررات خود به عنوان جنایت جنگى، چنین نقضهایى را قابل پیگرد دانستهاند، ولى متأسفانه کنوانسیون چهارم ژنو نقض مقررات ماده ۳۳ خود را جزء نقضهاى شدید یا فاحش در نظر نگرفته است؛ ازاینرو مطابق با این کنوانسیون، اعمال تروریستى مندرج در ماده مذکور قابل تعقیب کیفرى در سطح بینالمللى نیست.[۱۹] اما در بند ۲ ماده ۵۱ پروتکل اول الحاقى ۱۹۷۷ به کنوانسیونهاى چهارگانه ژنو که مربوط به حمایت از قربانیان در درگیرىهاى مسلحانه است، ارتکاب اعمال تروریستى علیه سکنه و افراد غیرنظامى ممنوع اعلام شده است. این ماده با عنوان حمایت از سکنه غیرنظامى چنین مقرر مىکند: «سکنه غیرنظامى فىنفسه و همچنین افراد غیرنظامى نباید هدف حمله قرار گیرند. اعمال و تهدیدهاى خشونتآمیزى که هدف اولیه آنها ایجاد جو ترور در میان سکنه غیرنظامى باشد ممنوع است».
پروتکل علاوه بر این ماده، در ماده ۳۷ خود نیز به نحو ضمنى اعمال و روشهاى تروریستى را محکوم کرده است. به موجب بند یک این ماده:
قتل، مجروح یا اسیر کردن یکى از افراد دشمن با توسل به نیرنگ ممنوع است. اعمالى که باعث برانگیختن حس اعتماد یکى از افراد دشمن گردیده و او را متقاعد سازد که طبق حقوق بینالملل قابل اعمال در مخاصمات مسلحانه حق دارد از حمایت برخوردار شود یا وظیفه دارد حمایت خود را اعطا نماید و منظور آن باشد که به این حس اعتماد خیانت شود، نیرنگ محسوب مىشود. عمل ذیل از مصادیق نیرنگ مىباشد: «تظاهر به غیرنظامى بودن و برخوردارى از وضعیت غیررزمنده».
برخى از فعالان کمیته بینالمللى صلیب سرخ همچون «هانس پیتر گاسر» معتقدند به استناد این ماده نیز مىتوان تروریسم را در درگیرىهاى مسلحانه ممنوع دانست. بنا به نظر «گاسر» سیاست حمله و اختفا یا فرار تروریستها در حقیقت نه یک اقدام جنگى که یک عمل تروریستى است که در قالب نیرنگ علیه نیروهاى نظامى ارتکاب شده و ممنوع است. این استدلال «گاسر» ریشه در اصل تفکیک در حقوق بشردوستانه دارد.[۲۰]
پروتکل الحاقى اول برخلاف کنوانسیون چهارم ژنو نقض مقررات مندرج در مواد ۵۱ و ۳۷ خود را صراحتاً جزء نقضهاى شدیدى دانسته که جنایت جنگى در نظر گرفته خواهند شد.
بند ۴ ماده ۵۱ پروتکل اول الحاقى نیز حملات کورکورانه را ممنوع مىکند. حملاتى که علیه یک هدف نظامى خاص صورت نمىگیرد یا با استفاده از روشها و وسایل جنگى انجام مىشود که نمىتوان آنها را به یک هدف نظامى خاص محدود کرد، کورکورانه تلقى مىشوند. تردیدى نیست که «اعمال تروریستى» مشمول ممنوعیتهاى مقرر در این ماده هستند، زیرا هدف اصلى از این اعمال ایجاد وحشت در بین سکنه غیرنظامى است. نمونه بارز تروریسم در درگیرىهاى مسلحانه بینالمللى را مىتوان جنگ ایالات متحده آمریکا با القاعده در کشور افغانستان دانست که با فروپاشى حکومت طالبان فعالیتهاى خود را آغاز کردند و البته عقاید و معیارهاى آنها متفاوت با تکفیرىهاست. این گروه، برخلاف تکفیرىها، داعیه تشکیل حکومت و امت اسلامى نداشتند.
-
تروریسم در درگیرىهاى مسلحانه داخلى
قواعدى که اقدامات تروریستى را در چارچوب مخاصمه مسلحانه غیربینالمللى ممنوع مىکند اساساً مشابه آن قواعدى است که این اقدامات را در مخاصمه مسلحانه بینالمللى ممنوع مىکند. ماده ۳ مشترک در یک عبارتپردازى کلى بدون اشاره مستقیم به تروریسم، بسیارى از اقدامات تروریستى را عملًا ممنوع مىکند. بر طبق آن، با غیرنظامیان باید با اصول انسانیت رفتار شود. گروگانگیرى، رفتار بىرحمانه، آزار، شکنجه و … ممنوع است.
متأسفانه ماده ۳ مشترک کنوانسیونهاى چهارگانه ژنو هیچ تعریفى از درگیرىهاى مسلحانه غیربینالمللى ارائه نمىدهد و صرفاً به احصاى حداقل حقوق حاکم در حین درگیرى بسنده مىکند. با این حال، خوشبختانه بند ۱ ماده ۱ پروتکل دوم الحاقى ۱۹۷۷ به تعریف چنین درگیرىاى اهتمام ورزیده است. بر اساس این ماده، درگیرى مسلحانه غیربینالمللى درگیرىاى است که در سرزمین یک دولت عضوِ پروتکل، بین نیروهاى مسلح آن دولت و گروههاى مسلح مخالف یا میان چنین گروههایى با هم (سوریه و عراق با داعش یا جبهه النصره، نیجریه با بوکوحرام) تحت فرماندهى مسئول صورت مىگیرد و آنچنان کنترلى را بر بخشى از سرزمین آن دولت اعمال مىکنند که آنها را قادر به اجراى عملیات هماهنگ و پایدار نظامى مىکند. دقت در این ماده، سه شرط را براى شناسایى یک درگیرى مسلحانه لازم مىداند:
-
وجود درگیرى مسلحانه؛
-
داشتن فرماندهى مسئول؛
-
اعمال کنترل مؤثر بر بخشىهایى از سرزمین دولتى که در آن درگیرى داخلى در جریان است.
تعریف مندرج در بند ۱ ماده ۱ پروتکلِ دوم به صورت عرفى درآمده است و این به این معناست که حتى لازم نیست دولتهایى که در حال مبارزه با گروههاى تکفیرى تروریست هستند به این پروتکلها پیوسته باشند.[۲۱] همچنین ماده ۴ (پاراگراف ۲) و ماده ۱۳ (پاراگراف ۲) پروتکل الحاقىِ دوم نیز مؤید این امر هستند. به موجب این مواد، اعمال و تهدیدهاى خشونتآمیزى که هدف اولیه آن گسترش ترور و وحشت در میان جمعیت غیرنظامى باشد ممنوع است. مواد ۴ و ۱۳ به صراحت از عناوین «ترور» و «تروریسم» استفاده مىکنند.
البته اگر این اقداماتِ تروریستى در مخاصمه مسلحانه غیر بینالمللى منجر به نقض فاحش کنوانسیونها و پروتکلهاى الحاقى شوند مىتواند جنایت جنگى تلقى شده، مشمول صلاحیت جهانى کشورهاى عضو یا حتى صلاحیت دیوان بینالمللى کیفرى واقع شوند.
پرسش اصلى این است که این تعهدات بر کدام یک از طرفین بار مىشود. در مخاصمه مسلحانه غیربینالمللى، دستکم یکى از طرفین، دولت نیست. براى طرف دولتى کلیه تعهدات معاهدهاى (بر طبق اصل وفاى به عهد) و آن قسمت از قواعدى که جنبه عرفى یافته است بار مىشود. ماده ۳ و پروتکل دوم چنین تعهداتى را براى نیروهاى مخالف دولت و اعضایشان بار مىکند، چراکه یکى از شرایط تلقى یک درگیرى داخلى به عنوان یک مخاصمه مسلحانه، توانایى طرفین به رعایت قواعد حقوق بشردوستانه است. لذا اعضاى گروههاىِ مخالفِ دولت نیز باید به ممنوعیت اقدامات تروریستى توجه کنند. فرمانده نیروهاى مسلح مخالف، به اجرا و رعایت این قواعد متعهد هستند و باید همه اقدامات لازم را براى اجراى قاعده ممنوعیت اقدامات تروریستى انجام دهند. این گروهها بایستى اقدامات ضرورى را براى پىگیرى و مجازات مرتکبان اقدامات تروریستى، به ویژه مرتکبانى که جزء نیروهاى آنها بوده یا تحت کنترلشان هستند انجام دهند. لذا ممنوعیت انجام اقدامات تروریستى در یک مخاصمه مسلحانه غیربینالمللى براى هر دو طرف بار شود؛ چه دولت و چه سازمانهاى مسلح مخالف دولت. در کل باید خاطر نشان کنیم که ممنوعیت توسل به اقدامات تروریستى منطقاً در حقوق مخاصمات مسلحانه غیربینالمللى نیز همچون مخاصمات مسلحانه بینالمللى تثبیت شده است. در مخاصمه مسلحانه داخلى نیز اقدامات تروریستى ممنوع است. این حتى در خصوص مخاصمات مسلحانه غیربینالمللى مهمتر نیز هست، چراکه مخاصمات مسلحانه غیر بینالمللى عمدتاً مبتنى بر جنگ نامتقارن بوده، آبستن ارتکاب اقدامات تروریستى است. دولتها باید اولًا از ارتکاب عمل تروریستى در مخاصمات مسلحانه غیر بینالمللى اجتناب ورزند؛ و ثانیاً کلیه تلاشهاى لازم را براى جلوگیرى از ارتکاب عمل تروریستى توسط افراد خصوصى یا در سرزمین تحت صلاحیتشان انجام دهند. رویه بینالمللى هم پس از تصویب پروتکل دوم الحاقى، به ویژه اساسنامهها و رویّههاى محاکم کیفرى بینالمللى رواندا، یوگسلاوى سابق و دیوان کیفرى بینالمللى، نقضهاى شدید پروتکل دوم الحاقى را نیز به عنوان یک جنایت بینالمللى و به تعبیر دقیقتر یک جنایت جنگى واجد ویژگى صلاحیت جهانى دانستهاند.[۲۲]
بند چهارم ماده ۴ اساسنامه دادگاه کیفرى رواندا، به طور ویژه تصریح مىکند: اقدامات تروریستى، ماده ۳ مشترک کنوانسیونهاى ژنو و پروتکل دوم الحاقى را نقض مىکنند. به علاوه، وقتى مظاهر خاص تروریسم واجد عناصر جرم جنگى باشند؛ یعنى در خلال درگیرى مسلحانه یا در ارتباط با آن واقع شوند، در چارچوب ماده ۴ اساسنامه دیوان کیفرى بینالمللى رواندا (در خصوص نقض ماده ۳ مشترک کنوانسیونهاى چهارگانه ژنو و پروتکل الحاقى)، مواد ۲۳ و ۳ اساسنامه دادگاه کیفرى یوگسلاوى سابق (در خصوص نقضهاى فاحش کنوانسیونهاى چهارگانه ژنو و نقض مقررات یا عرف جنگ و ماده[۲۳] ۸ اساسنامه دیوان کیفرى بینالمللى قرار مىگیرند و همانطور که گفته شد به صورت عرفى درآمده است. حتى اگر دولتهاى درگیر تروریسم عضو دیوان کیفرى بینالمللى هم نباشند مىتوان از طریق شوراى امنیت وضعیت این کشورها را به دیوان ارجاع داد. با این اوصاف، شرایط لازم براى تحقق جرم جنگى شامل موارد ذیل است:
-
جرم باید در حین مخاصمه مسلحانه بینالمللى یا داخلى صورت پذیرد. در غیر این صورت، جرم ضدبشرى قلمداد مىشود.
-
فعل ارتکابى باید نقض فاحش و گسترده مقررات را در پى داشته باشد. بنابراین، اقدامات خشونتآمیز پراکنده و انفرادى مبین جرم جنگى نخواهد بود.
-
اقدامات ارتکابى باید در قالب برنامه و سیاست عمومى باشد. این شرط، بیانگر عنصر معنوى جرم و آگاهى به آثار اقدام ارتکابى است.[۲۴]
به نظر مىرسد جنگ تکفیرىهاى تروریست را با دولتهاى مرکزى باید در زمره حقوق مخاصمات مسلحانه داخلى گنجاند. زیرا در حال حاضر گروههاى تروریستى مثل داعش، جبهه النصره و غیره در سوریه و شام یا بوکوحرام در نیجریه، داعیه ایجاد حکومت اسلامى و امت واحد اسلامى را دارند. بنابراین با تصرف سرزمینهاى عراق، سوریه و نیجریه، اعمال کنترل مؤثر و داشتن یک مرکز فرماندهى، با دولتهاى حاکم در حال جنگاند. بر اساس قواعد یادشده، رعایت حقوق جنگِ بشردوستانه در حین این درگیرىها براى هر دو طرف (هم دولت درگیر و هم گروه تروریست) منطبق با اسناد بینالمللى و حقوق عرفى واجب است.
د. مسئولیت بینالمللى کمکدهندگان به تروریستهاى تکفیرى در پرتو مخاصمات مسلحانه
امکان ادغام یا جذب اعضاى گروه یا یک سازمان تروریستى در نیروهاى مسلح سازمانیافته، هم در درگیرىهاى مسلحانه بینالمللى و هم در درگیرىهاى مسلحانه غیربینالمللى داراى سابقه است. ادغام گروههاى تروریستى در مخالفان چچنى، تروریستهاى کرد در جنبش کردستان ترکیه و همچنین همکارى گروههاى تروریستى با مخالفان کشمیرى، نپالى، سریلانکایى، کلمبیایى، پرویى و فیلیپینى از جمله مثالهاى عینى در این خصوص هستند. در کلیه این موارد، گروههاى تروریستى در حقیقت با شورشیان مسلح سازمانیافتهاى که مطابق با حقوق بشردوستانه بینالمللى در حال نبرد با دولت مرکزى هستند، متحد شدهاند و به تبع حقوق بشردوستانه به طور مساوى بر اعضاى تروریست و غیرتروریست این گروههاى معارض اعمال خواهد شد، چراکه به سختى مىتوان بین اعمال گروههاى شورشى و اعمال گروههاى تروریست در چنین وضعیتهایى قائل به تفکیک شد. در سطح درگیرىهاى مسلحانه بینالمللى نیز مهمترین سابقه، جنگ ایالات متحده با القاعده و رژیم حامى آن در افغانستان یعنى طالبان بود. در درگیرىهاى مسلحانه داخلى نیز مهمترین سابقه، جنگ سوریه با سلفىها و برخى از گروههاى تکفیرى بود که یا خود به صورت گروههاى شورشى مسلح درآمده بودند یا اینکه با گروههاى شورشى مسلح سازمانیافته ادغام شده بودند.علاوه بر سوریه، عراق (داعش) در لیبى نیز با توجه به هرج و مرج و شروع یک جنگ داخلى بین حکومت قذافى با شورشیان و شبهنظامیان که برخى از آنها گروههاى تکفیرى بودند، مثال بارز درگیرى مسلحانه داخلى یا همان جنگ داخلى است. در درگیرىهاى مسلحانه داخلى که دخالت و انجام اعمال تروریستى تکفیرىها در آن صورت گرفته، حمایت، پشتیبانى و کنترل گروههاى تروریستى از سوى دولتهاى خارجى، چه دولتهاى هممرز و چه دولتهاى غیرهمسایه، بر کسى پوشیده نیست.
امروزه برخى مدعىاند حتى گروههاى تکفیرى به سلاحهاى کشتار جمعى دست یافتهاند و استفاده از سلاحهاى شیمیایى در سوریه خود پاسخ به این ادعاست که گروههاى تکفیرى که از سوى سازمان ملل متحد و برخى کشورها به عنوان گروههاى تروریستى شناسایى شدهاند، از سوى همان دولتهاى خارجى همسایه یا غیرهمسایه خود تجهیز مىشوند. مطابق حقوق بینالملل عرفى، دولتها متعهد به عدم حمایت، پشتیبانى، تجهیز و پناه دادن تروریستها در سرزمین خود علیه دولت خارجى دیگر هستند. آنها همچنین موظفاند که اجازه ندهند تروریستها از سرزمین آنها براى حمله به کشورهاى دیگر استفاده کنند. حتى قطعنامه تعریفِ تجاوز، صراحتاً اعزام نیروهاى مسلح، گروهها، چریکها و مزدوران را توسط/ از جانب یک دولت براى انجام عملیات قهرى علیه دولت دیگر، جزء مصادیق تجاور معرفى کرده است.[۲۵]
تکفیرىها، به ویژه سلفىها، که ظاهراً در سرزمین برخى از کشورهاى عربى آموزش داده شده، و حمایت و پشتیبانى مىشوند، ممکن است در برخى موارد، موجبات مسئولیت بینالمللى دولت حامى و پشتیبان خود را فراهم آورند. باید دقت کرد که هر حمایت و پشتیبانى، اگرچه ممکن است مسئولیت بینالمللى دولت حامى یا پشتیبان را به وجود آورد، ولى نمىتواند اعمال، به ویژه حملات مسلحانه تروریستهاى تکفیرى، را به دولت حامى و به طور دقیقتر به دولت میزبان منتسب کند. براى اثبات چنین رابطهاى لازم است یک دولت خارجى یا در حملات و اعمال تروریستى مسلحانه شرکت داشته باشد، یا چنین حملاتى را تصدیق کرده باشد، یا بر گروه یا سازمان تروریستى مربوط آنچنان درجهاى از کنترل داشته باشد که از نظر حقوقى بتوان اعمال گروه تروریستى را در حقیقت اعمال خود آن دولت در نظر گرفت. دو معیار کنترل کلى و کنترل مؤثر، در رویّه دیوان بینالمللى دادگسترى و دیوان کیفرى یوگسلاوى سابق در این خصوص به کار گرفته شد. در قضیه اول، دیوان بینالمللى دادگسترى در رأى نیکاراگوئه (۱۹۹۶) علیه ایالات متحده آمریکا اعلام کرد براى مسئول شناختن دولت آمریکا در نقض حقوق بشردوستانه تحقق دو شرط ضرورى است: از یک سو آمریکا کنترل مؤثر گروه نظامى یا شبهنظامى را بر عهده داشته باشد و از سوى دیگر، کنترل باید در خصوص عملیات خاصى که در جریان آن نقضهاى حقوق بشردوستانه صورت پذیرفته نیز به طور مستقیم اعمال شده باشد.
دیوان در نهایت اعلام کرد در این عملیات هدایت یا دستور مستقیم از سوى آمریکا صورت نگرفته است. در قضیه دوم و در دیوان کیفرى یوگسلاوى سابق (۲۰۰۷) در قضیه تادیچ، کنترل کلى، معیار قرار گرفته است.[۲۶] معیار کنترل کلى، که چند سالى است کنترل مؤثر را به چالش کشیده است، آستانه پایینترى را لازم دارد. بنا به نظر دیوان، این گروهها یک ساختار واحد، سلسلهمراتب فرماندهى، نماد و شخصیت مجزا از اعضاى خود و سلسله قواعد رفتارى دارند. در اینگونه سازمانها افراد به میل خود رفتار نمىکنند، بلکه بر اساس قواعد و استانداردهاى تعیینشده توسط گروه و زیر نظر فرمانده گروه رفتار مىکنند. در چنین مواردى، براى انتساب اعمال این گروه به یک دولت، تنها کافى است که این گروه به طور کلى تحت کنترل یک دولت باشد:[۲۷] یعنى اگر یک دولت، عملیات منتهى به نقضهاى شدید حقوق بشر و حقوق بشردوستانه را سازماندهى و برنامهریزى کرده باشد در آن صورت مسئولیت اعمال متخلفانه به آن دولت خارجى قابل انتساب است. معیار کنترل کلى در دیوان اروپایىِ حقوق بشر و دیوان داورىِ ایران- ایالات متحده آمریکا نیز شناسایى شده است.
به نظر مىرسد تعیین معیار کلى براى اقدامات تروریستى گروههاى تکفیرى معیار کارآمدترى است. نکته اساسى اینجاست که شاید نتوان به راحتى در دیوانهاى بینالمللى، انتساب مستقیم این اعمال را به یک دولت خارجى با توجه به حقیقتهاى موجود در مورد گروههاى تکفیرى مستند کرد و علىرغم حقایقى که وجود دارد دولتهاى خارجى در مورد تکفیرىها تنها برخى حمایتهاى مالى یا لجستیکى را ارائه مىدهند. اما از منظر حقوق ضدتروریسم، کنوانسیونهاى بینالمللى و منطقهاى که در مبارزه با تروریسم وجود دارد مطمئناً مىتوان کشورهاى حامى تکفیرىها را در مراجع بینالمللى مورد تعقیب قرار داد. قطعنامه ۱۳۷۳ که در ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۱ توسط شوراى امنیت به تصویب رسید، ابراز مىدارد: هر گونه حمایت فعال یا منفعل از دولتهاى تروریستى باید ممنوع شود و حمایتهاى مالى از تروریسم نیز ممنوع اعلام شده است. همچنین شرط لازم براى تروریست تلقى کردن این گروهها اعلام رسمى توسط قطعنامههاى مجمع عمومى و شوراى امنیت است. بنابراین، ضمن پىگیرى کردن کمک مالى دولتها بر اساس حقوق بینالملل مىتوان ریشههاى کمک مالى توسط دولتها را با یک عملکرد حقوقى سازمان ملل متحد خشکاند.
ح. وضعیت حقوقى تروریستها از منظر حقوق بشردوستانه بینالمللى
اصولًا اشخاصى که در حین درگیرى مسلحانه به اقدامات تروریستى مبادرت مىورزند دو دستهاند: نظامى و غیرنظامى. چنانچه افراد نظامى مرتکب عملیات تروریستى شوند (چه نیروهاى دولتى نظامى، چه شبهنظامیان که اعمال تروریستى انجام مىدهند) پس از دستگیرى و بازداشت، وضعیت نظامى خود را حفظ مىکنند و زندانى یا اسیر جنگى محسوب مىشوند. دسته دوم، افراد غیرنظامى هستند که در جریان درگیرىهاى مسلحانه متوسل به اقدامات تروریستى مىشوند. بنابراین، گروههاى تروریستى از منظر برخوردارى از حقوق بشردوستانه به دو گروه ذیل تقسیم مىشوند:
-
تروریستهاى نظامى و غیرنظامى در مخاصمات مسلحانه بینالمللى
کنوانسیون چهارم لاهه ۱۹۰۷ سه دسته از رزمندگان را به شرح ذیل شناسایى کرده است: اعضاى نیروهاى مسلح منظم، نیروهاى غیرمنظم و نهضتهاى موقت و نهضتهاى مقاومت. بر اساس تعریف ماده ۲ این کنوانسیون نیروهاى سکنه سرزمین اشغالنشدهاى هستند که بدون اینکه فرصت سازماندهى خود را داشته باشند، سلاح برداشته و به مقاومت بپردازند، مشروط به اینکه سلاحهاى خود را آشکار حمل کرده و قوانین و عرفهاى جنگى را رعایت کنند. بعد از ایجاد کنوانسیونهاى ژنو، کنوانسیون سوم ژنو این مفهوم را نسبت به کنوانسیونهاى لاهه گسترش داد.[۲۸] به فهرست موجود در کنوانسیون ژنو دو گروه افزوده شده است؛ این دو گروه عبارتاند از: اعضاى شبهنظامى یا گروههاى داوطلبى که در عمل بخشى از نیروهاى مسلح کشورى محسوب مىشوند و دیگر اعضاى شبهنظامیان یا گروههاى داوطلب از جمله اعضاى نهضت مقاومت. بعد از تهیه پروتکلهاى الحاقى ژنو، پروتکل الحاقى اول در مواد ۴۳ و ۴۴ شرط تفکیک (علامت مشخصه قابل تمییز) را تعدیل و تضعیف کرد. مهمترین دستاورد این کنوانسیون، تفکیکى است که کنوانسیون سوم ژنو زیر بند ۲ ماده ۴ میان نیروهاى مسلّحِ منظم و نیروهاى نامنظم و داوطلب و شبهنظامیان پیشبینى کرده بود. اما مهمترین دستاورد پروتکل ماده ۴۴، تلقى اسیر جنگى از این نیروهاست. در عملیات تروریستى که در مخاصمات مسلحانه بینالمللى صورت مىگیرد، تخلفاتى که ممکن است عنوان جنایت جنگى یا تخلفات انضباطى را داشته باشد مبارز را از وضعیت رزمندگى و حقوق ناشى از اسیر جنگى محروم نمىکند. بنابراین، شبهنظامیان و نظامیانى که در سرزمینهاى یک کشور دست به عملیات تروریستى مىزنند اگر در یک مخاصمه بینالمللى یا داخلى شرکت داشته باشند، مىتوانند عنوان رزمنده و اسیر جنگى را گرفته و مورد محاکمه قرار گیرند.
اما ایالات متحده آمریکا در جنگ افغانستان در چارچوب مبارزه از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۲ میان دولت دفاکتو افغانستان (طالبان) و نیروهاى ائتلافى آمریکا که یک مخاصمه مسلحانه بینالمللى بود افراد بازداشتشده را اسیر جنگى تلقى نکرد و در زندانهاى گوانتانامو نگهدارى شدند. اما در مورد غیرنظامیان درگیر در مخاصمات مسلحانه بینالمللى این عقیده وجود دارد: در صورتى که غیرنظامیان در خلال درگیرىهاى مسلحانه به دلیل مشارکت مستقیم در مخاصمات مسلحانه بازداشت شوند از هیچ کدام از امتیازهاى دوگانه بهرهمند نخواهند بود. البته در مورد بهرهمندى تروریستها از حقوق بشردوستانه، نصّ صریح حقوقى وجود ندارد، درنتیجه دیدگاههاى متفاوت و بعضاً متضادى مطرح است: عدهاى از حقوقدانان معتقدند از آنجایى که افراد غیرنظامى از وضعیت خود سوء استفاده کرده، به اقدامات تروریستى متوسل شدهاند، لذا در صورت بازداشت، نه تنها مشمولِ حمایتهاى مقرر در حقوق بشردوستانه نیستند، بلکه باید آنها را به دلیل ارتکاب جنایت بینالمللى محاکمه و بازداشت کرد، اما با وجود این، آنها از حمایتهاى مربوط به حقوق بینالملل بشر برخوردارند. طرفداران دیدگاه دوم، راهحل میانه را در پیش گرفتهاند و معتقدند چون این اقدامات تروریستى در جریان درگیرى مسلحانه صورت گرفته است، لذا از حداقل حمایتهاى مقرر در حقوق بشردوستانه یعنى ماده ۷۵ پروتکل اول الحاقى که جنبه عرفى یافته برخوردارند و در درگیرىهاى مسلحانه غیربینالمللى از حمایتهاى موضوع ماده ۳ مشترک عهدنامههاى چهارگانه ژنو برخوردارند.
در دیدگاه سوم، که نظر کمیته بینالمللى صلیب سرخ و برخى دیگر از نویسندگان است، شهروندانى که مستقیماً در مخاصمات شرکت کردهاند و داراى ضابطه تابعیت مندرج در کنوانسیون چهارم ژنو باشند، همچنان به موجب این کنوانسیون افراد تحت حمایت محسوب خواهند شد. در مورد افراد فاقد ضابطه تابعیت نیز ماده ۳ مشترک و ماده ۷۵ پروتکل اول الحاقى قابل اعمال خواهد بود.
در دیدگاه چهارم، عدهاى معتقدند چون اقدامات تروریستى، اقدامات مسلحانهاى است که معمولًا توسط افراد غیرنظامى صورت مىگیرد و این افراد تغییر وضعیت پیدا کرده و در واقع تبدیل به افراد نظامى مىشوند، لذا در صورت بازداشت، زندانى یا اسیر جنگى محسوب شده، تابع حمایتهاى مقرر در عهدنامه سوم ژنو هستند. در مجموع چنین به نظر مىرسد که اقدامات تروریستى در حین درگیرى مسلحانه نمىتواند خارج از شمول حمایتهاى مقرر در اسناد عرفى بشردوستانه باشد و افرادى که مبادرت به اینگونه اقدامات مىکنند در صورت بازداشت، زندانى یا اسیر جنگى محسوب مىشوند و از حمایتهاى مقرر در عهدنامه سوم و پروتکل یکم الحاقى برخوردار مىشوند و چنانچه درگیرى مسلحانه، جنبه غیربینالمللى داشته باشد، افراد بازداشتشده مشمول حمایتهاى مقرر در ماده ۳ مشترک عهدنامههاى چهارگانه، شرط مارتنس[۲۹] و تحت شرایطى، پروتکل دوم الحاقى نیز هستند.
-
تروریستها در مخاصمات مسلحانه داخلى
حقوق و قواعد قابل اعمال در عملیات تروریستى درگیرىهاى مسلحانه غیربینالمللى، از حقوق قابل اعمال در درگیرىهاى مسلحانه بینالمللى متفاوت است. توسعه این حقوق با توجه به حاکمیت کشورها کند است و به آرامى صورت مىپذیرد. درست به همین جهت در حقوق حاکم بر درگیرىهاى مسلحانه غیربینالمللى برخى از حقوق و امتیازات رزمندگان نظیر مصونیت رزمندگى وضعیت اسیر جنگى پیشبینى نشده است.[۳۰] بنابراین، حقوق حاکم بر درگیرىهاى مسلحانه غیربینالمللى از شناسایى اعضاى نیروهاى مسلح طرفین درگیر به عنوان رزمنده خوددارى کرده است.
ماده ۳ مشترک و پروتکل الحاقى دوم به خوبى بیانگر این واقعیت است که اعمال مقررات آنها وضعیت یا امتیاز رزمندگى را به هیچ کدام از طرفین درگیر اعطا نمىکند. بنابراین هر کدام از طرفین درگیر اگر نیروهاى مسلح طرف مقابل را بازداشت کنند، در صورتى که میان آنها موافقتنامهاى دایر بر اعطاى رزمندگى یا اعطاى اسیر جنگى وجود نداشته باشد مىتوانند آنها را به اتهام ارتکاب اعمال مجرمانهاى نظیر قتل، جرح و تخریب اموال عمومى مطابق با قوانین داخلى محاکمه و مجازات کنند.[۳۱]
ماده ۳ مشترک ژنو با اذعان به چنین خلأیى صراحتاً از طرفین درگیر خواسته است، صرف نظر از رعایت قواعد مندرج در آن ماده، بکوشند تمام یا بخشى از سایر مقررات کنوانسیونهاى ژنو را از طریق موافقتنامه رعایت کنند. در عمل نیز دیده شده است که گرایش عمومى دولتها به سوى اعطاى عملىِ حقوق اسیر جنگى به بازداشتىهاى جنگى است. دو نمونه از این رویکرد مربوط به جنگهاى داخلى ایالات متحده آمریکا و درگیرى دولت نیجریه با شورشیان مسلح «بیافرا» بوده است. در مورد اول دولت آمریکا بىآنکه صراحتاً به بازداشت کنندگان مصونیت از تعقیبِ جرم خیانت را بدهد، برخى از امتیازهاى مربوط به اسیر جنگى را به آنها اعطا کرد. در مورد دوم نیز دولت نیجریه با وجود شناسایى درگیرى خود به عنوان یک درگیرى مسلحانه غیربینالمللى در کد رفتارى ارتش نیجریه که در ۱۹۷۴ منتشر کرد، صراحتاً به بازداشت کنندگان «بیافرا» وضعیت اسیر جنگى را داد. اگر به گروههاى تروریستى وضعیت اسیر جنگى داده نشود، خود نوعى رویکرد یکطرفه به نفع دولت و نیروى نظامى دولت درگیر در جنگ داخلى است. به طور کلى، حقوق بینالملل در این مورد با یک خلأ حقوقى روبهروست و این مسئله برخلاف اصل برابرى طرفین درگیر بوده و مىتواند به ترغیب شورشیان به ارتکاب جنایت جنگى منتهى شود. درست به همین دلیل شرکتکنندگان در نشست کمیته بینالمللى صلیب سرخ پیشنهاد کردند به منظور تشویق به اتخاذ رفتار مشابه به بازداشتشدگان شورشى، وضعیت اسیر جنگى اعطا شود.
به هر حال به نظر مىرسد چه تروریستها وضعیت اسیر جنگى را داشته باشند و چه نداشته باشند، براى ارتکاب اعمال تروریستى و نقضهاى فاحش حقوق بشردوستانه مصونیت نخواهند داشت.
نتیجهگیرى
شناسایى و بررسى پدیده ناهنجار تروریسمِ مذهبى با توجه به رشد عملیات تروریستىِ تکفیرىها، مستلزم شناخت و تعریف دقیق پدیده تروریسم به صورت کلى است. فقدان تعریف جامعى از تروریسم، چالش بزرگى در برابر مبارزه بینالمللى و داخلى با تروریسم دارد. اگرچه تلاشهاى بىشمار بینالمللى در این خصوص صورت گرفته است و در حال حاضر دولتها و کمیته ضدتروریسم ملل متحد سعى در تدوین یک معیار بینالمللى در تعریف تروریسم دارند و مصادیق عملیات تروریستى را دنبال مىکنند، اما این مسئله مهم است که تدوینکنندگان، تروریسم و عملیات تروریستى را از معدود جنایتهایى تدوین کنند که توأمان هم قواعد حقوق بشر بینالملل و هم قواعد حقوق بشردوستانه را نقض مىکند. روشن است که توصیف تروریسم به عنوان یک جنایت بینالمللى موجب خواهد شد تعقیب جهانى و مجازات متهمان به ارتکاب اعمال تروریستى با مشخص کردن رابطه مستقیم و غیرمستقیم دولتهاى کمکدهنده و کنترلکننده این گروهها سهلتر شود. از سوى دیگر، با بینالمللى خوانده شدن این جنایت، اضافه کردن در اساسنامه دیوان کیفرى بینالمللى و صلاحیت جهانى داشتن براى تعقیب و محاکمه سرکردگان تروریست هم مهیا مىشود.
عدم تعریف تروریسم براى عاملان این عملیات موجب نمىشود که مجازات نشوند. دولتها بر اساس قوانین ملى و قوانین بینالمللى، مکلف به جرمانگارى، تعقیب و کیفر عاملان جنایات تروریستى هستند. در نهایت اینکه: اگر اعمال تروریستى به آستانههاى لازم در مورد جنایت جنگى یا جنایت علیه بشریت برسند، دولتها مىتوانند دستکم تا زمان حصول به تعریف جهانى از تروریسم متهمان به ارتکاب چنین اعمالى را در قالبهاى جنایتهاى جنگى یا جنایت علیه بشریت در سطح جهانى تعقیب و محاکمه کنند. کنوانسیونهاى ۱۹۴۹ ژنو، پروتکلهاى الحاقى مجازات عملیات تروریستى را به عنوان یک جنایت جنگى میسور کردهاند.
حقوق بشردوستانه اعم از کنوانسیونهاى چهارگانه ژنو، پروتکلهاى الحاقى، حقوق عرفى و سایر معاهدات موجود در این زمینه بدون هیچ استثنایى اقدامات تروریستى ارتکابیافته در جریان یک مخاصمه، اعم از داخلى یا بینالمللى، را ممنوع مىکنند. حقوقِ بشردوستانه نقضهاى عمده کنوانسیونهاى ژنو در قالب اقدامات تروریستى را یک جنایت جنگى معرفى کرده، دولتها را موظف مىکند متهمان به ارتکاب جنایتهاى جنگى را در قالب صلاحیت جهانى نزد محاکم خود تعقیب و مجازات کنند. از سوى دیگر، اقدامات صورتگرفته در راه مبارزه با تروریسم و محاکمه افراد متهم به اقدامات تروریستى باید با رعایت حقوق بشردوستانه باشد و در خصوص همه کسانى که در فرآیند مبارزه با تروریسم دستگیر مىشوند باید حقوق بشردوستانه را رعایت کرد. رعایت کامل حقوق بشردوستانه در مبارزه با تروریسم و اقدامات ضدتروریستى، نقش مؤثرى در کاهش اقدامات تروریستى دارد.
توسعه قوانین کیفرى با توجه به گسترش مصادیق تروریسم و گروههاى تروریستى، ایجاد ساز و کارهاى مؤثر و یکسان، قاعدهسازى یکسان و پرهیز از سیاسىکارى در سطح جهان در مورد مبارزه با تروریسم یکى از مسائل مهم است. جمهورى اسلامى ایران، که در سالهاى قبل، خود قربانى تروریسم و عملیات تروریستى بوده است، باید براى مبارزه با تروریستهاى تکفیرى دست به اقدام زده، از طریق تصویب قوانین جامع و مطابق با موازین بینالمللى به پیکار جهانى با تکفیرىها بپردازد.
منابع
-
توکل، حبیبزاده، «حقوق بینالملل بشردوستانه ومبارزه با تروریسم»، معارف اسلامى و حقوق، س ۸، ش ۱، ۱۳۸۱٫
-
جانستون، ایان، علیرضا ابراهیمگل، «دفاع ضرورت در گفتمان حقوق بینالملل، مداخله بشردوستانه و مبارزه با تروریسم»، نشریه معاونت حقوقى و امور مجلس ریاست جمهورى، ش ۳۵، ۱۳۸۵٫
-
جوانمرد، مجید، نیکنفس، مهدى و گمارى، مسعود، «آشنایى با دیوان کیفرى بینالمللى»، گزارش دفتر بررسىهاى حقوقى و مرکز پژوهشهاى مجلس، ۱۳۸۲٫
-
دردیان، جیمز، «گفتمان تروریستى: نشانهها، دولتها و نظامهاى خشونت سیاسى جهانى»، ترجمه وحید بزرگى، در: تروریسم: تاریخ جامعهشناسى، گفتمان، حقوق، گردآورى علیرضا طیب، نشر نى، تهران ۱۳۸۲٫
-
شریفى، محسن، «فقر: تهدید امنیت بینالمللى در قرن ۲۱»، فصلنامه راهبرد، ش ۳۹، ۱۳۸۵٫
-
ضیایى بیگدلى، محمدرضا، حقوق بینالملل بشردوستانه، کتابخانه گنج دانش و کمیته بینالمللى صلیب سرخ، تهران ۱۳۹۲٫
-
عبداللهى، محسن، تروریسم، حقوق بشر و حقوق بشردوستانه، ۱۳۸۸، [بىنا، بىجا].
-
کاسسه، آنتونیو، حقوق بینالملل کیفرى، ترجمه: حسین پیران، اردشیر امیرارجمند و زهرا موسوى، انتشارات جنگل، تهران ۱۳۸۷٫
-
کوشا، جعفر و نمامیان، پیمان، «جایگاه اعمال تروریستى در پرتو حقوق بینالملل کیفرى»، فصلنامه حقوق دانشکده حقوق و علوم سیاسى، دوره ۳۸، ش ۳، ۱۳۸۷٫
-
ممتاز، جمشید و رنجبریان، امیرحسین، حقوق بینالملل بشردوستانه، نشر میزان، تهران ۱۳۸۷٫
-
میرمحمد صادقى، حسین، «ملاحظاتى در باب تروریسم»، تحقیقات حقوقى، ۱۳۸۰٫
-
ناپلئونى، لورتا، «منابع مالى تروریستها از کجا تأمین مىشود؟»، لوموند دیپلماتیک (فارسى)، ۱۳۸۵٫
-
نژندىمنش، هیبتالله و الیاسى قهفرخى، زهرا، «جنایت ترور در رویّه دادگاه یوگسلاوى سابق»، حقوق و مصلحت، س ۱، ش ۴، ۱۳۸۸٫[۳۲]
-
Draft Compre hensive Convention against Inter national Terrorism, Article 02( 2 )) A/ 16/ 73, Report of the Ad Hoc Committee estab lished by General Assembly resolution 15/ 012 of 71 December 6991, TenthS ession) 72 February 3 March 6002 (
-
Wolfgang Bendek Alice Yotopoulos- marangop oulos, European Training Research Center for Human Rights and Democracy, 4002.
. ۶۱ Statute of Internati onal Criminal Court( ICC ), A/ CONF. 381/ 9, 71 Jul 8991, Art. 8) c () d () e (.
[۱] * دانشپژوه دوره دکترى حقوق بینالملل عمومى پردیس البرز دانشگاه تهران
[۲] ۱٫ جیمز دردیان،« گفتمان تروریستى: نشانهها، دولتها و نظامهاى خشونت سیاسى جهانى».
[۳] . محسن شریفى،« فقر: تهدید امنیت بینالمللى در قرن ۲۱»، فصل نامه راهبرد، ش ۳۹، ۱۳۸۵٫
[۴] . براى نمونه، طالبان و القاعده بیش از آنکه در قالب یک گروه متمرکز قابل تعریف باشد، در قالب یک شبکه مطرح هستند، شبکهاى که نه تنها در افغانستان و پاکستان، بلکه در عراق، سودان، سومالى، و برخى از شیوخ خلیج فارس نفوذ و اقتدار دارد و برخورد با این شبکه نیازمند نفوذ در این شبکه و انحلال آن از درون است.
[۵] . براى مثال، با تشکیل دو مکتب و فرقه مذهبى به نامهاى« دیوبندى» و« لوى» در پاکستان رقابتهاى فرقهاى آغاز شده بود و با تنگتر کردن عرصه بر اقلیت شیعه، جامعه پاکستان به سوى اختلافات مذهبى و فرقهاى سوق داده شد که پیامد آن تشکیل سپاه صحابه بود که حملات تروریستى بسیارى را علیه شیعیان به انجام رساند.
[۶] . لورتا ناپلئونى،« منابع مالى تروریستها از کجا تأمین مىشود؟»، لوموند دیپلماتیک( فارسى)، ۱۳۸۵٫
[۷] ۱٫ این سیزده کنوانسیون عبارتاند از: کنوانسیون مربوط به جرایم و برخى اعمال دیگر ارتکابى در هواپیما، ۱۹۶۳؛ کنوانسیون لاهه راجع به مبارزه با ضبط و توقیف غیرقانونى هواپیما ۱۹۷۰؛ کنوانسیون مونترال ۱۹۷۱ راجع به سرکوب اعمال غیرقانونى بر ضد ایمنى هواپیمایى کشورى ۱۹۷۱؛ پروتکل سرکوب اعمال غیرقانونى خشونت، در فرودگاههاى در خدمت هواپیمایى بینالمللى کشورى، الحاقى به کنوانسیون راجع به سرکوب اعمال غیرقانونى بر ضد ایمنى هواپیمایى کشورى ۱۹۸۸؛ پروتکل سرکوب اعمال غیرقانونى بر ضد ایمنى سکوهاى مستقر در فلات قاره ۱۹۸۸؛ کنوانسیون سرکوب اعمال غیرقانونى بر ضد ایمنى کشتیرانى دریایى ۱۹۸۸؛ کنوانسیون جلوگیرى و مجازات جنایت بر ضد اشخاص تحت حمایت بینالمللى از جمله نمایندگان دیپلماتیک ۱۹۷۳؛ کنوانسیون ۱۹۷۹ درباره ممنوعیت گروگانگیرى ۱۹۹۷؛ کنوانسیون حمایت فیزیکى از مواد هستهاى ۱۹۷۹؛ کنوانسیون بینالمللى نشانگذارى مواد منفجره پلاستیکى به منظور ردیابى بعدى ۱۹۹۱؛ کنوانسیون سرکوب بمبگذارى تروریستى ۱۹۹۷؛ کنوانسیون بینالمللى سرکوب تأمین مالى تروریسم ۲۰۰۰؛ کنوانسیون بینالمللى براى سرکوب اعمال تروریسم هستهاى ۲۰۰۵٫
[۸] ۲٫ برخورد شورا با این قضیه تا ۱۹۹۹ به صورت موردى بود نه کلى، بدین معنا که هر گاه یک حادثه تروریستى مهم اتفاق مىافتاد شورا ضمن محکوم کردن آن به دولتها توصیه مىکرد اقداماتى را انجام دهند. از جمله مهمترین این موارد عبارتاند از« قطعنامه ۱۰۴۴( ۱۹۹۶)، که پس از اقدام تروریستى علیه مبارک رئیسجمهور مصر صادر شد». قطعنامه ۱۱۸۹( ۱۹۹۸) که پس از حملات تروریستى به سفارتخانههاى آمریکا در کنیا و تانزانیا صادر شد. قطعنامه ۱۲۶۷( ۱۹۹۹) که به دنبال کشته شدن دیپلماتهاى ایرانى در مزارشریف و همچنین تحویل ندادن بنلادن از سوى گروه طالبان در مورد تحریم این گروه صادر شد. اما به رغم الزامآور بودن آن، هرگز از سوى حامیان طالبان به اجرا درنیامد. در هیچ یک از این قطعنامهها تعریفى از تروریسم بینالملل توسط شورا ارائه نشده، بلکه تنها موارد مربوطه، به عنوان نمودى از تروریسم بینالملل شناخته شده است. اما در ۱۹۹۹ شورا نخستین قطعنامه کلى خود را( قطعنامه شماره ۱۲۶۹) در خصوص تروریسم صادر مىکند( که البته جنبه توصیهاى دارد) و در مقدمه آن به قطعنامه ۴۹/ ۶۰ دسامبر ۱۹۹۴ مجمع اشاره مىکند.
[۹] . صدور قطعنامه شماره ۵۶/ ال، یک روز بعد از ۱۱ سپتامبر، قطعنامههاى ۱۳۶۸ و ۱۳۷۳ شورا در قطعنامه ۱۳۶۸ ضمن محکوم کردن حملات تروریستى به آمریکا، آن را« تهدیدى براى صلح و امنیت بینالمللى»( بند اول) دانسته، حق دفاع فردى یا جمعى از خود را براى آمریکا به رسمیت مىشناسد.
[۱۰] ۴٫ محسن عبداللهى، تروریسم، حقوق بشر و حقوق بشردوستانه، ص ۳۵٫
[۱۱] ۵٫ جعفر کوشا و پیمان نمامیان،« جایگاه اعمال تروریستى در پرتو حقوق بینالملل کیفرى»، در: فصلنامه حقوق دانشکده حقوق و علوم سیاسى، دوره ۳۸، ش ۳، ۱۳۸۷٫
[۱۲] . هیبتالله نژندىمنش و زهرا الیاسى قهفرخى،« جنایت ترور در رویه دادگاه یوگسلاوى سابق»، حقوق و مصلحت، س ۱، ش ۴، ۱۳۸۸٫
[۱۳] ۲٫ این ماده مقرر مىدارد: این دادگاه بینالمللى اختیار خواهد داشت« نقض قوانین یا عرفهاى جنگى» اشخاص ناقض قوانین یا عرفهاى جنگى را مورد تعقیب قرار دهد. این موارد نقض از جمله شامل موارد زیر است، اما به آنها محدود نیست: الف. به کارگیرى سلاحهاى سمى یا سلاحهاى دیگر به منظور ایراد رنج غیرضرورى؛ ب. تخریب بىمحاباى شهرها، شهرکها یا روستاها یا اقدام به ویرانگرى در آنها که خارج از حدود ضعیف نظامى باشد؛ ج. حمله یا بمباران شهرها، شهرکها، روستاها، اماکن مسکونى و ابنیه بىدفاع با هر وسیله؛ د. توقیف، تخریب یا ایراد خسارت عمدى به مؤسساتى که به مقاصد مذهبى، خیریه و آموزشى اعم از علوم و فنون اختصاص دارد یا بناهاى تاریخى یا آثار علمى و هنرى؛ ه. چپاول اموال عمومى یا خصوصى.
[۱۴] . بند دوم ماده ۵۱ پروتکل اول و بند ۲ ماده ۱۳ پروتکل دوم ابراز مىدارد: نباید به جمعیت غیرنظامى با این وصف، و همینطور افراد غیرنظامى، حمله کرد. همچنین اقدامها یا تهدیدهاى خشونتآمیز که هدف اصلى آنها گسترش ترور[ یعنى وحشت] در میان اقدامهاى تروریستى در مخاصمههاى مسلحانه داخلى علیه غیرنظامیان یا اشخاصى باشد که از جنگ دست کشیدهاند، صرف نظر از اینکه کدام طرفِ مخاصمه به اقدامهاى تروریستى متوسل شده باشد، نیز ممنوع است. دادگاه یوگسلاوى در رویه خود به بررسى جنایت ترور( به عنوان جنایت جنگى) پرداخته است.
[۱۵] ۱٫ آنتونیو کاسسه، حقوق بینالملل کیفرى.
[۱۶] . محمدرضا ضیایى بیگدلى، حقوق بینالملل بشردوستانه.
[۱۷]
-
Draft Comprehen sive Convention against Interna tional Terrorism, Article 02) 2() A/ 16/ 73, Report of the Ad Hoc Committee esta blished by General Assembly resolution 15/ 012 of 71 December 6991, Tenth Session) 72 February 3 March 6002(.
[۱۸] .« تروریسم دولتى» واژه جنجالبرانگیزى است. تروریسم دولتى اصطلاحى است که براى دخالت دولت یا دولتهایى در امور داخلى یا خارجى دولتى دیگر که به وسیله اجرا یا مشارکت در عملیات تروریستى یا حمایت از عملیات نظامى براى زوال، تضعیف و براندازى دولت مذکور یا کل دستگاه حاکمه آن کشور انجام مىشود. کمکهاى مادى و معنوى( مثل حمایت سیاسى) به گروههاى مخالف و مشارکت در عملیاتى چون بمبگذارى، مینگذارى بنادر و سواحل، آدمربایى، هواپیمادزدى و ترور مقامهاى عالى مملکتى، نمونههایى از تروریسم دولتى است. برایان جنکینس، که از خبرنگاران مشهور در معضل تروریسم است، از تروریسم دولتى به عنوان« جنگ از طریق قائممقام» یاد مىکند. وى مىگوید:« این کشورها( پیروان تروریسم دولتى) بر محدودیتهاى جنگهاى متعارف واقفاند. بنابراین، ترجیح مىدهند از امکانات سازمانهاى تروریستى، که خود رأساً آنها را ایجاد کردهاند یا تغذیه مالى آنها را بر عهده دارند، براى تهدید دشمن یا اخلال در ثبات سیاسى و اقتصادى آن کشور یا ایجاد بىثباتى سیاسى و اقتصادى در آن مملکت بهره گیرند». جنکینس معتقد است این شکل از تروریسم به سرمایهگذارى بسیار کمترى نسبت به یک جنگ متعارف نیاز دارد، دشمن را از پاى مىاندازد و مىتوان ارتباط با تروریستها را به طور کلى منکر شد. تفاوت عمده تروریسم دولتى و تروریسم غیردولتى در مجرى آن است؛ بدین معنا که مجرى و طراح اعمال تروریستى غیردولتى افراد، گروهها و احزاباند، و مجرى و طراح اعمال تروریستى دولتى، یک دولت یا چند دولت خاص هستند. علاوه بر این، دخالت دولت یا دولتها در اعمال تروریستى دو گونه است: به صورت مستقیم؛ یعنى خود دولت اعمال تروریستى را علیه دولت دیگر انجام مىدهد؛ به صورت غیرمستقیم؛ یعنى به وسیله فرستادن کمکهاى مادى مانند اینکه اسلحه، مهمات و وسایل پیشرفته نظامى در اختیار گروههاى مخالف دولت مذکور قرار داده شود یا گستردن چتر حمایت معنوى از گروههاى مزبور مانند حمایت سیاسى یا اقتصادى یا تبلیغاتى.
[۱۹] . محسن عبداللهى، تروریسم، حقوق بشر و حقوق بشردوستانه، ص ۲۵۵٫
[۲۰] . اقدام دولت ایالات متحده آمریکا در تصویب قانونى موسوم به قانون لیبر در ۱۸۶۴ که ارتش آن کشور را ملزم به خوددارى از حمله به اتباع غیرنظامى دشمن در جنگ داخلى این کشور مىکرد را باید نخستین تجلى اصل تفکیک رزمندگان و غیرنظامیان در مخاصمات مسلحانه دانست، که پس از آن با مقررات دیگرى مورد تأکید دولتهاى مختلف قرار گرفته است. از جمله این مقررات مىتوان به ماده ۲۲ مقررات ۱۹۰۷ لاهه در خصوص ممنوعیت گلولهباران شهرها و روستاها و مناطق مسکونى بىدفاع، ماده ۳ مشترک کنوانسیونهاى چهارگانه ژنو ۱۹۴۹ درباره ممنوعیت حمله به افرادى که مشارکت فعالى در مخاصمات مسلحانه غیربینالمللى ندارند، ماده ۴۸ پروتکل اول الحاقى( که صریحاً به اصل تفکیک رزمندگان و غیررزمندگان اشاره کرده و طرفین متخاصم را موظف به تفکیک بین رزمندگان و غیرنظامیان، اهداف نظامى و غیرنظامى و محدود کردن حملات به اهداف نظامى کرده است)، بند سوم ماده ۵۱ همان پروتکل، بند سوم ماده ۴ پروتکل دوم الحاقى و ماده ۱۳ همان پروتکل اشاره کرد. امروزه پس از گذشت یک قرن و نیم از مطرح شدن اصل تفکیک رزمندگان و غیرنظامیان، این اصل به چنان جایگاهى دست یافته که دیوان بینالمللى دادگسترى در نظریه مشورتى ۱۹۹۶ خود در خصوص سلاحهاى هستهاى، حکم به آمره بودن این اصل داده است.
[۲۱] . توکل حبیبزاده،« حقوق بینالملل بشردوستانه و مبارزه با تروریسم»، در: معارف اسلامى و حقوق، س ۸، ش ۱، ۱۳۸۱، ص ۶۸٫
[۲۲]
. Statute of Interna tional Criminal Court) ICC(, A/ CONF. 381/ 9, 71 Jul. 8991, Art. 8) c() d() e(.
[۲۳] . دیوان در مورد جنایتهاى جنگى صلاحیت دارد؛ به ویژه هنگامى که در قالب یک برنامه یا سیاست عمومى یا در قالب ارتکاب گسترده چنین جرائمى صورت گرفته باشد. منظور از جنایتهاى جنگى در این اساسنامه موارد ذیل است: نقضهاى فاحش کنوانسیونهاى ۱۲ اوت ۱۹۴۹ ژنو، یعنى هر یک از اعمال مشروحه ذیل بر ضد اشخاص یا دارایىهایى که تحت حمایت مقررات کنوانسیون مربوطه ژنو قرار گرفتهاند: کشتار عمدى؛ شکنجه یا رفتار غیرانسانى، از جمله آزمایشهاى زیستشناختى؛ فراهم آوردن موجبات رنج عظیم یا صدمه شدید به جسم یا سلامتى؛ تخریب و ضبط گسترده اموال که ضرورتهاى نظامى آن را توجیه نمىکند و به صورت غیرقانونى و خودسرانه اجرا شده است؛ اجبار اسراى جنگى یا دیگر اشخاص مشمول حمایت[ کنوانسیون] به خدمت در صفوف نیروهاى دولتى دشمن؛ محروم کردن عمدى اسراى جنگى یا دیگر اشخاص مشمول حمایت از حق محاکمه عادلانه و قانونى؛ تبعید یا انتقال غیرقانونى یا حبس غیرقانونى؛ گروگانگیرى؛ دیگر نقضهاى فاحش قوانین و عرفهاى مسلم حقوق بینالملل و حاکم بر منازعات مسلحانه بینالمللى، یعنى هر یک از اعمال مشروحه ذیل: هدایت عمدى حملات بر ضد مردم غیرنظامى در کلیت آن یا بر ضد افراد غیرنظامى که مشارکت مستقیم در مخاصمات ندارند؛ هدایت عمدى حملات بر ضد اهداف غیرنظامى؛ هدایت عمدى حملات بر ضد کارکنان تأسیسات، مواد، واحدها یا وسایل نقلیهاى که در کمکرسانى بشردوستانه یا مأموریتهاى حفظ صلح به موجب منشور ملل متحد به کار گرفته مىشوند، مادام که آنها از حمایتى برخوردارند که به غیرنظامیان یا اهداف غیرنظامى به موجب حقوق بینالمللى منازعات مسلحانه داده شده است؛ انجام عمدى حملهاى با علم به اینکه چنین حملهاى باعث تلفات جانى یا آسیب به غیرنظامیان یا خسارت به اهداف غیرنظامى یا آسیب گسترده، درازمدت و شدید به محیط زیست خواهد شد و آشکارا فایده نظامى ملموس و مستقیمِ مورد انتظار از آن، بیش از اندازه است؛ حمله یا بمباران شهرها، روستاها، مناطق مسکونى و ….
[۲۴] . مجید جوانمرد، مهدى نیکنفس و مسعود گمارى،« آشنایى با دیوان کیفرى بینالمللى»، در: گزارش دفتر بررسىهاى حقوقى و مرکز پژوهشهاى مجلس، ۱۳۸۲٫
[۲۵]
. Wolfgang Bendek Alice Yotopoulos- marang opoulos, European Training Research Center for Human Rights and Democracy, 4002.
[۲۶] . ایان جانستون،« دفاع ضرورت در گفتمان حقوق بینالملل: مداخله بشردوستانه و مبارزه با تروریسم»، ترجمه علیرضا ابراهیمگل، در: نشریه معاونت حقوقى و امور مجلس ریاست جمهورى، ش ۳۵، ۱۳۸۵٫
[۲۷] . جمشید ممتاز و امیرحسن رنجبریان، حقوق بینالملل بشردوستانه، ۱۳۸۷٫
[۲۸] . ماده ۴٫ الف. اشخاص ذیل متعلق به یکى از طبقات مشروحه پایین که به دست دشمن افتند اسیر جنگى، بدانگونه که مفهوم این قرارداد است، شمرده مىشوند: ۱٫ اعضاى نیروهاى مسلح یکى از متخاصمین و همچنین اعضاى چریک و دستههاى داوطلب که جزء نیروهاى مسلح مزبور باشند؛ ۲٫ اعضاى سایر چریکها و اعضاى سایر دستههاى داوطلب به انضمام اعضاى نهضتهاى مقاومت متشکل متعلق به یک دولت متخاصم که در داخل یا خارج خاک خود مشغول عملیات باشند ولو آنکه خاک مزبور اشغال شده باشد؛ مشروط به اینکه چریکها یا دستههاى داوطلب و نهضتهاى مقاومت متشکلِ مذکور، جامع شرایط زیر باشند: الف. یک نفر رئیس در رأس آنها باشد که مسئول اتباع خود باشد؛ ب. داراى علامت مشخصه ثابتى باشند که از دور قابل تشخیص باشد؛ ج. علناً حمل اسلحه کنند؛ د. در عملیات خود، مطابق قوانین و رسوم جنگ رفتار کنند.
-
اعضاى نیروهاى مسلح منظم که خود را وابسته به دولت یا مقامى معرفى کنند که از طرف دولت دستگیرکننده به رسمیت شناخته نشده باشد. کنوانسیون سوم ژنو نیروهاى نامنظم، نظیر شبهنظامیان را با احراز شرایطى رزمنده معرفى مىکند.


















هیچ نظری وجود ندارد