عوامل بروز ديدگاه جدايى دين از سياست
اين ديدگاه در عربى علمانيت و در غرب سكولاريسم نام گرفته است و نتيجه درگيرى و تنازع فرهنگى اروپا با كليسا و مسيحيت و دستاورد فكرى است كه پس از نهضت فكرى در اروپا ايجاد شده است.
به اعتقاد مورخان اين ديدگاه از سال 476 ميلادى شروع شده و خواستگاه آن غرب است و داراى شاخصه هاى زير است:
1) جدايى دين از دولت;
2) طرد قومگرايى و طايفه گرى سياسى;
3) آزادى دين از سيطره دولت و دولت از سيطره دين و… طرد هر نوع مظهر تقدس.
مرحوم شهيد مطهرى در كتاب ارزشمند علل گرايش به ماديگرى، عوامل ايجاد آن را از نظر كلامى و سياسى چنين برشمرده اند:
الف) كليسا به دليل مفاهيم نارسايى كه در الهيات عرضه داشت و علاوه بر آن رفتار غير انسانیاش با توده مردم به ويژه طبقه دانشمندان و آزاد فكران، از علل عمده گرايش به ماديگرى است.
در قرون وسطى كه مساله خدا به دست كشيشها افتاد، آنان مفاهيم كودكانه و نارسايى درباره خدا به وجود آوردند كه با حقيقت وفق نمی داد و افراد باهوش و روشنفكر را نه تنها قانع نمی كرد، بلكه متنفر مىساخت و بر ضد مكتب الهى بر مىانگيخت.
ب) كليسا علاوه بر عقايد خاص مذهبى، يك سلسله اصول علمى كه داراى ريشههاى فلسفى يونانى و غير يونانى بود، در رديف اصول عقايد مذهب مسيح قرار داد و مخالفت با آن علوم را جايز نمیشمرد كه باعث جدايى و تنفر دانشمندان با مكتب آنان شد.
ج) مبارزه سخت و بی امان براى حفظ عقايد سخيف روحانيان كليسا و كشتار وسيع مردم و دانشمندان مخالف، نيز باعث مبارزه با دين و مذهب شد. اين مبارزه گرچه در غرب با موفقيت همراه شد، ولى در شرق با توجه به گستره خاص اسلام و مفاهيم ارزشى و پر محتواى آن توفيق چندانى به دست نياورد.
استعمار، مروج جدايى دين از سياست
در كشورهاى اسلامى، دين در همه شؤون زندگى مردم نفوذ دارد. هر فردى طبق دستور اسلام خود را در سرنوشت جامعه مسؤول می داند، اين احساس مسؤوليت عمومى مانع مهمى براى مداخلات بيگانگان و نقشه هاى استعمارى است. از اين رو استعمارگران در صدد برآمدند دين را محدود كنند و زمزمه انفكاك سياست از ديانت را سردادند و در جوامع اسلامى اين فكر را پديد آورند كه سياستيعنى شيطنت، دغل كارى و حقهبازى و چنين كارى براى يك مسلمان، شايسته و سزاوار نيست، همچنين القا مىكردند كه اسلام براى تلطيف روح جامعه و اصلاح امور اعتقادى و عبادى و روحى مردم آمده است و كارى به اعمال روزمره آنان ندارد.
القاى اين طرز تفكر باعثشد تا اسلام به يك سلسله امور اعتقادى و عبادى و اخلاقى منحصر شده و همه ابواب جهاد و قضا و شهادت و امر به معروف و نهى از منكر از زندگى مردم كنار گذاشته شود. اين نقشه آنچنان ماهرانه اجرا شد كه عدم مداخله در امور اجتماعى و سياسى نوعى قداست و دخالت در آن بزرگترين عيوب شمرده شد.
متاسفانه اين تفكر در ميان مسلمين طرفداران بسيارى يافت و مشهور است كه نخستين بار انديشه علمانيت در دنياى اهل تسنن توسط على عبدالرزاق بيان شد، او معتقد بود:
1) دين و سياست جدا و مستقل از يكديگرند;
2) پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فقط مبعوث به رسالت و ابلاغ وحى و دين بود، نه منصوب به سياست و حكومت;
3) هيچ يك از منابع اسلامى دلالت روشنى بر خلافت ندارد;
4) سياست و حكومت چون امرى بشرى است نيازمند علوم بشرى است.
نفوذ و رواج ديدگاه پرهيز از سياست در بين دينداران
متاسفانه با رواج تفكر ناصحيح در ناپسند شمردن سياست، كمكم گروهى از دينداران از بستر امور اجتماعى و سياسى فاصله گرفتند و حضور در اين صحنه را ناروا شمردند.
حضرت امام قدس سره در اينباره خطاب به روحانيت فرمودند:
وقتى شعار جدايى دين از سياست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احكام فردى و عبادى شد… به زعم بعضى افراد، روحانيت زمانى قابل احترام و تكريم بود كه حماقت از سر و پاى وجودش ببارد والا عالم سياسى و روحانى كاردان، كاسهاى زير نيمكاسه داشت و اين از مسايل رايجحوزهها بود كه هر كس كج راه مىرفت، متدينتر بود، ياد گرفتن زبان خارجى كفر و فلسفه و عرفان گناه و شرك به شمار مىرفت.
از نشانه هاى ديگر رواج تفكر دورى از سياست و اجتماع آن است كه در دو قرن اخير در تدوين و تنظيم رساله ها و احكام فقهى مسايل مربوط به سياست دينى و حكومتحذف شد. شهيد مطهرى در كتاب ارزشمند پيرامون انقلاب اسلامى مىفرمايد:
در اوايلى كه جلسات انجمن اسلامى مهندسين تشكيل شده بود، در آنجا بحثى داشتم راجع به امر به معروف و نهى از منكر. به اين مناسبت در تاريخچه اين بحث مطالعهاى كردم و در دنبال اين مطالعه به نكته شگفت انگيزى برخورد كردم كه اسباب تعجبم شد. مساله اين بود كه متوجه شدم در دويست سال اخير مسايل مربوط به امر به معروف و نهى از منكر از رسالههاى ما برداشته شده است. در صورتىكه قبلا در كنار مسايل مربوط به نماز و روزه و خمس قرار داشت و گويا خود به خود در اذهان، اين يك بحث زايد تلقى شده بود.
براين ويلسون در مقاله «سكولاريزاسيون» عكس العمل كشورها و اديان مختلف را در برابر پديده جدا انگارى دين و دنيا بررسى كرده و می نويسد:
بعضى از كشورهاى مسلمان مانند مصر و تركيه در جهت آن پيش رفتهاند، ولى در برخى از آنها همچون ايران احياى نهضتهاى اصولگرايانه از فشارهاى سختى كه با اين فرايند همراه است و نيز ميزان بسيج پذيرى علايق و گرايشهاى دينى دست كم در بخشهاى پيچيده تر جامعه بر ضد تجدد حكايت دارد.
برخورد غير عقلانى و ناصحيح كليسا و اهداف استعمارى دشمنان دين و بشريت باعث شد در غرب به طوركلى مذهب و حكومت دو مساله جدا از يكديگر شوند و مركز حكومت و مذهب از هم جدا گردند. اما در ميان جوامع شرقى و كشورهاى اسلامى تز جدايى دين از سياست به رغم توفيقات كمى كه به دست آورد، هرگز فراگير نشد. در كنار آن نهضت امام خمينى قدس سره اين تفكر را با شكست رو برو كرد. انقلاب اسلامى به مردم جهان و دينداران فهمانيد كه اسلام هم دنيا دارد و هم آخرت، هم متكفل دنياى انسانها و هم آخرت آنها است. جمع دنيا و آخرت سياست است و سياست يعنى اداره يك مجموعه با تدبير و فراست. سياست به معناى مكر و حيله نيست. به فرمايش امير بيان حضرت على عليه السلام آنچه آنها دارند مكر و حيله و فجور است، نه سياست. امام قدس سره در اينباره مىفرمايند:
اسلام براى شما و براى همه بشر و همه تودههاى عالم تحفه آورده است. تحفه همگانى و براى همه. در راس برنامههاى اسلامى هدايت است كه شما را هدايت كند به راهى كه هم دنياى شما تعمير بشود و معمور باشد و هم آخرت شما.
دلايل حضور دين در سياست از منظر امام خمينى قدس سره
امام خمينى قدس سره با درايت و روشن بينى ويژهاى كه از بركت تقوا و عرفان و احكام نورانى اسلام كسب كرده بودند، به خوبى اسلام را می شناختند و دريافته بودند كه دين اسلام تمام شؤون زندگى بشر را در برگرفته است. قوانين همه جانبه اسلام گواه روشنى بر حضور دين در اجتماع و اداره جامعه بشرى است. امام قدس سره در اين باره مىفرمايد:
احكام شرع حاوى قوانين و مقررات متنوعى است كه يك نظام اجتماعى را میسازد… در اين نظام حقوقى هر چه بشر نياز دارد فراهم آمده است… از طرز معاشرت با همسايه و اولاد و عشيره و قوم و خويش و همشهرى… و امور خصوصى و زندگى زناشويى گرفته تا مقررات مربوط به جنگ و صلح.
ايشان همچنين با اشاره به سيره نبوى میفرمايند:
رسول اكرم صلى الله عليه و آله در راس تشكيلات اجرايى و ادارى جامعه مسلمانان قرار داشت علاوه بر ابلاغ وحى و بيان و تفسير عقايد به اجراى احكام و برقرارى نظامات اسلام همت گماشته بود.
حضرت امام خمينى قدس سره با اشاره به لزوم ايجاد نظام اجرايى براى انجام قوانين عمومى و با توجه به عموميت قوانين اسلام میفرمايند:
اصولا قانون و نظامات اجتماعى مجرى لازم دارد. در همه كشورهاى عالم هميشه اينطور بوده است كه قانونگذارى به تنهايى فايده ندارد… پس از تشريع قانون بايستى قوه مجريه به وجود آيد… .
امام قدس سره با تاكيد بر اين نكته مهم كه اگر قوانين اجرا نشود كاملا بىفايده خواهد بود، بر ضرورت تشكيل حكومت و دخالت دين در امور اصرار ورزيده و میفرمايند:
هر كه اظهار كند كه تشكيل حكومت اسلامى ضرورت ندارد، منكر ضرورت اجراى احكام اسلام شده است و جامعيت احكام و جاودانگى دين مبين اسلام را انكار كرده است.
امام راحل قدس سره با تكيه بر دو عنصر «جامعيت» و «كامليت» دين اسلام و قوانين شامل آن كه تمامى شؤون فردى و اجتماعى انسان را دربر می گيرد و در بردارنده قوانين و چارچوبها و نظامات اجتماعى و سياسى و اقتصادى است بر حضور دين در صحنه اجتماع و اجراى آن توسط حاكمان و زمامداران با كفايت تاكيد نموده و میفرمايند:
اسلام مثل مذاهب ديگر يعنى مذاهبى كه حالا ظاهرش به ما رسيده است نيست. [اين دين] همه چيزهاى انسان را میسازد. همانسان را از حيث عقل می سازد، هم انسان را از حيث اخلاق و تهذيب اخلاق مىسازد، هم انسان را از حيث ظاهر و آداب ظاهرى مىسازد، هم در امورى كه انسان به آن احتياج دارد. مثل [ديگر] حكومتها نيست كه فقط در امور اجتماعىشان و سياسىشان دخالت داشته باشند اما كارى به اين نداشته باشند كه خودش توى خانه چه مىكند… عالم همه تحت نظرش است.
مكتب اسلام و قوانين آن محدود و محكوم به زمان و مكان خاصى نيست بلكه دينى جهانى و جاودانى براى همه نسلها و در همه عصرها است و هرگز قوانين آن تعطيل پذير نيست. اجراى حدود نيز به حاكم و حكومت نياز دارد. حضرت امام قدس سره در اينباره مىفرمايد:
مذهب اسلام از هنگام ظهورش متعرض نظامهاى حاكم در جامعه بوده است و خود داراى سيستم و نظام خاص اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى است كه براى تمامى ابعاد و شؤون زندگى فردى و اجتماعى قوانين خاص دارد.
بنيانگذار جمهورى اسلامى با اشاره به جهانى بودن اسلام و مبانى سليم سياسى آن كه راه هدايت همه ملتها و كشورها است میفرمايند:
اسلام در بعد سياسى، كشورها را در همه زمينه ها بدون تشبث به دروغ و خدعه و توطئه فريبنده به اداره و مشيتحكومتسالم هدايت مىكند و روابط با كشورهاى ديگر را كه به زيست مسالمت آميز و خارج از ظلم و ستمكارى متعهد هستند، محكم و برادرانه می كند… .
و نيز مى فرمايند:
اسلام [مربوط به] طايفه خاصى نيست. اسلام براى بشر آمده است نه براى مسلمين و نه براى ايران. انبياء مبعوثند بر انسانها… .
حضرت امام قدس سره با اشاره به اين نكته ظريف كه تمام احكام و دستورات اسلام داراى روح و معناى اجتماعى و سياسى است میفرمايند:
میشود گفت كه بی استثنا دعوت هاى خدا حتى درآن چيزهايى كه وظايف شخصى افراد است، روابط شخصى افراد ست بين خود و خدا، از معناى اجتماعى و سياسى برخوردار بوده است.
و باز در همين باره می فرمايند: اسلام احكام اخلاقيش هم سياسى است، همين حكمى كه در قرآن هست كه مؤمنين برادر هستند. اين يك حكم اخلاقى است، يك حكم اجتماعى است، يك حكم سياسى است.
امام راحل قدس سره با تاكيد بر توجه اسلام به امور مردم و جوامع آنان، به دستورات دينى كه بر مسايل اجتماعى مسلمانان اهتمام دارد اشاره كرده و میفرمايند:
اسلام دين سياست است. دينى است كه در احكام آن، در مواقف آن سياست به وضوح ديده میشود. در هر روز اجتماعات تمام مساجد كشورهاى اسلامى از شهرستانها گرفته تا… روزى چند مرتبه اجتماع… احتياجات منطقه و جهات سياسى و اجتماعى، جهات اقتصادى طرح بشود تا مردم مطلع بشوند… .
نماز جماعت و مواقف حج و عزادارى عاشوراى امام حسين عليه السلام و… همهاش سياست است. و بی توجهى به اين نكته مهم باعث انحطاط جوامع مسلمان شده است، ايشان در اينباره میفرمايد:
بزرگترين درد جوامع اسلامى اين است كه هنوز فلسفه واقعى بسيارى از احكام الهى را درك نكرده اند و حج با آن همه راز و عظمتى كه دارد هنوز به صورت يك عبادت خشك و يك حركت بىحاصل و بی ثمر باقى مانده است.
يكى از وظايف بزرگ مسلمانان پیبردن به اين واقعيت است كه حج چيست؟ و چرا… .
در جاى ديگر با اصرار بر اهميت سياست در دين مى فرمايند:
ديانت اسلام يك ديانت عبادى تنها نيست… همينطور كه يك مذهب و ديانت سياسى تنها نيست، عبادى است و سياسى، سياستش در عبادت مدغم است و عبادتش در سياست مدغم است، يعنى همان جنبه عبادى يك جنبه سياسى دارد.
از دلايل ديگر دخالت دين در امور اجتماعى و سياسى; ضرورت اجراى احكام و قوانين است. امام راحل قدس سره در اينباره میفرمايند:
اسلام مكتبى است كه برخلاف مكتبهاى غير توحيدى در تمام شؤون فردى و اجتماعى و مادى و معنوى و فرهنگى و نظامى دخالت و نظارت دارد. از هيچ نكته ولو بسيار ناچيز كه در تربيت انسان و جامعه و پيشرفت مادى و معنوى نقش دارد فروگذارى نكرده است.
فراگيرى و شمول احكام دين در تمامى زمينههاى مادى و معنوى و دنيا و آخرت نشانگر حضور و دخالت دين در تمامى شؤون بشريت است امام قدس سره دراينباره مىفرمايند:
اسلام يك چيزى نيست كه براى يك طرف قضيه فكر كرده باشد. اسلام در همه اطراف قضايا حكم دارد. تمام قضاياى مربوط به دنيا، مربوط به سياست، مربوط به اجتماع، مربوط به اقتصاد، تمام قضاياى مربوط به آن طرف قضيه كه اهل دنيا از آن بی اطلاعند.
احكام و مقررات عبادى، معنوى و الهى و اخلاقيات و حلال و حرام تنها براى گفتوگو و بحث علمى نيست مسلما اجراى آن لازم است. ضرورت اجراى آن در همه زمانها نشان دهنده حضور دين در امور اجتماعى است. حضرت امام قدس سره میفرمايند:
بديهى است ضرورت اجراى احكام كه تشكيل حكومت رسول اكرم صلى الله عليه و آله را لازم آورده منحصر و محدود به زمان آن حضرت نيست و پس از رحلت رسول اكرم صلى الله عليه و آله نيز ادامه دارد… بنابراين چون اجراى احكام پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله و تا ابد ضرورت دارد، تشكيل حكومت و برقرارى دستگاه اجرا و اداره ضرورت دارد.
آن عزيز از دست رفته در وصيت نامهاش به مهمترين مزيت و ويژگى حكومت اسلامى اشاره فرموده و برترى حكومت دينى بر ساير حكومتها را چنين بر میشمارند:
پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله تشكيل حكومت داد مثل ساير حكومتهاى جهان لكن با انگيزه بسط عدالت اجتماعى.

















هیچ نظری وجود ندارد