معناشناسی «اهل بیت»
۱٫ معنای لفظی و اصطلاحی اهلبیت
اهلبیت در لغت
لغتشناسان برای کلمات «آل» و «اهل» معانی مختلفی را نقل کردهاند که عمده آنها به این شرح میباشد: «اهل» بر نوعى رابطه و پیوند میان یک انسان با انسان یا چیز دیگرى دلالت میکند، همسر یک مرد اهل وى مى باشد، چنانکه نزدیکترین افراد به او نیز اهل او هستند. امت هر پیامبرى اهل او به شمار میروند. ساکنان یک خانه یا شهر و آبادی، اهل خانه یا شهر و آبادىاند. پیروان هر دین و آئینى اهل آن دین هستند. فرد یا افرادى که دانش و هنر و حرفهاى دارند، اهل آن دانش و هنر و حرفه محسوب میشوند.([۱]) بنابراین، اهلبیت در لغت به معناى ساکنان یک خانه هستند، ولى در عرف مسلمانان معناى خاصى دارد که بیان خواهد شد.([۲])
واژه «آل» نیز در اصل «اهل» بوده است، حرف «هاء» به همزه و سپس به «الف» تبدیل شده است.([۳]) کاربرد واژه «آل» از واژه «اهل» محدودتر است، زیرا «آل» به زمان و مکان و حرفه و مانند آن اضافه نمیشود و به انسان اختصاص دارد و در مورد انسان نیز تنها به انسانهایى که جایگاه ویژهاى اعم از مثبت یا منفى دارند، اضافه میشود، مانند: آل ابراهیم، آل عمران، آل فرعون.([۴])
جوهری (متولد ۳۵۹) در ذیل کلمه «آل الرجل» مینویسد:
آل مرد از جهت لغت، برای اهل و عیال و پیروانش اطلاق میشود و آل یعنی شخص و کسی که انسان در اول روز و آخر روز او را میبیند.([۵])
احمد بن فارس (متوفی ۳۹۵هـ) در «مقاییس اللغهًْ» در معنای کلمه «آل الرجل» میگوید:
به شخص و عشیره مرد این کلمه اطلاق میشود و «اهل» از ریشه «همزه، هاء و لام» است.([۶])
ابنمنظور (۶۳۰ـ۷۱۱هـ) در ترجمه کلمه «اهل الرجل» بر این عقیده است که:
«اهل الرجل»: اهل شخص، بستگان و خویشاوندان او است. «اهل الرجل»: اخص الناس به: اهل شخص نزدیکترین افراد به شخص میباشد.([۷])
فیروزآبادی در «قاموس المحیط» مینویسد:
اهل اَمر یعنی عهدهدار آن کار، اهلبیت یعنی ساکنان خانه، اهل مذهب یعنی معتقدان به آن، اهل مرد یعنی همسر او، اهل پیامبر یعنی همسران، دختران و دامادش علیبن ابیطالب یا همسران او و مردی که از خاندان او است.([۸])
فخرالدین طریحی (متوفی ۱۰۸۵ هـ) نیز بر این باور است:
«آل» اصلش «اهل» است که «هاء» به همزه قلب شده است؛ زیرا هر چیز در تصغیرش به اصل و ریشهاش بر میگردد و تصغیر «آل»، «اهل» است.
آل ابراهیم یعنی اسماعیل و اسحاق و اولاد آنها و آل عمران یعنی موسی و هارون، دو پسر عمران. که در حدیث آمده است که؛
لاتحل الصدقه لِمُحَّمد وَآل مُحَمّد.
صدقه بر محمد و آل محمد حلال نیست.([۹])
خلاصه اینکه از سخنان اربابان لغت بر میآید که مفهوم اهلبیت در لغت یعنی کسانی که ارتباط محکمی با خانه دارند و اهل مرد، یعنی آنان که پیوند نسبی یا سببی یا غیر آن با او دارند.
اهلبیت در اصطلاح
اهلبیت در اصطلاح به اهلبیت رسولخدا اطلاق میشود. روایات و آیات قرآن بر این مطلب دلالت دارند که در زیر به بررسی آنها میپردازیم:
الف) معنای اهلبیت در روایات
اول: رسول خدا مفهوم لغوی آل را تغییر داد و آن را در یک اصطلاح جدید اسلامی بهکار گرفت. آن حضرت مفهوم اهلبیت و آلبیت را فقط برای حضرت علی، حضرت فاطمه، امام حسن، امام حسین و نُه فرزند از نسل امام حسین که آخرینشان حضرت مهدی است، قرار داد. بنابراین اهلبیت و آل نبی دو اصطلاح خاص نبوی گردید که فقط شامل افراد خاصی گشته و سایر اشخاص را در بر نمیگیرد. مثل کلمه صلاهًْ که معنی لغوی آن گسترده و شامل هر دعایی است، اما رسولخدا آن را اصطلاحی خاص برای عبادتی مخصوص قرار داد. چنانچه اگر کسی معنی صلاهًْ را در آیه شریفه {وَأنْ أقِیمُوا الصَّلاهَ وَاتَّقُوهُ وَهُوَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ}([۱۰]) به دعا تفسیر کرده و بگوید: «هر کس دستانش را بلند کرده و خدا را بخواند یا خدا را با دلش بخواند نماز خوانده»، خواهیم گفت که معنی درست و قابل قبولی نیست، زیرا مقصود از قول خداوند در عبارت «أقیموا الصلاه» همان صلاهًْ اصطلاحی است و هرگز به معنی لغوی یعنی دعا نمیتواند باشد. در اینجا هم اگر کسی بگوید آل نبی و اهلبیت نبی، از نظر لغت شامل پسران و زنان او میگردد، خواهیم گفت که: کلام پیامبرت را تحریف نکن؛ چرا که او آل و اهلبیت را اصطلاح خاص برای افرادی معین و مشخص قرار داد. پس منظور از آل و اهلبیت در آیات و احادیث شریف، همان معنی اصطلاحی خاص آن است نه معنی لغوی، مگر آنکه شاهد و دلیل روشنی باشد که بفهماند منظور همان معنی لغوی است.
دوم: دلیل بر کاربرد این اصطلاح خاص نبوی، حدیث کساء است. حدیثی صحیح و گویای این نکته که رسول خدا به امسلمه اجازه ورود به جمع اصحاب کساء را نداد. احمدبن حنبل در کتاب مسندش روایت کرده که رسول خدا عبا را از دستان امسلمه کشید. در حقیقت آن حضرت با این عمل خود، امسلمه را از میان اهلبیت به همان معنای اصطلاحی مورد نظر خارج نمود. احمدبن حنبل در «مسند» میگوید:
امسلمه روایت کرده که رسول خدا، به فاطمه گفت: همسر و دو پسرت را بیاور. فاطمه آنان را حاضر کرد. رسول خدا یک عبای فدکی روی آنها انداخت، دستش را بر آن جماعت نهاد و گفت: خداوندا! این گروه، آل محمدند، پس درود و رحمت خود را بر محمد و آل محمد بفرست که تو حمید و مجیدی. امسلمه میگوید: عبا را بلند کردم تا من هم به آنان بپیوندم، اما رسول خدا آن را از دستم کشید و فرمود: تو بر خیر و خوبی هستی [اما اینجا، جای تو نیست].([۱۱])
با توجه به صراحت حدیث کساء، معنی اهلبیت منحصر به افراد خاص و مورد نظر پیامبر است و آن حضرت، همسران خود را در آن مقام بلند جای نداده و آنان را از میان اهلبیت خارج نمودهاند. بنابراین هر کس معتقد باشد که زنان رسول خدا نیز جزء اهلبیت او هستند، در حقیقت با این خواست و اراده رسول خدا مخالفت کرده و مخالفت با رسول خدا نیز چیزی جز مخالفت با خداوند نیست. به علاوه این عمل ستمی آشکار در حق اهلبیت رسول خدا است که دیگران را در آنچه خداوند آنها را مخصوص کرده، شریک قرار داده است.
سوم: تصریح پیامبر به نام کسانی که آیه درباره آنها نازل شده است. طبری از ابوسعید خدری روایت کرده است که رسولخدا فرمود: «انما یریدالله…» درباره پنج نفر نازل شده است؛ من، علی، فاطمه، حسن وحسین.([۱۲])
همچنین طبری از امسلمه نقل میکند که پیامبر پیش من بود؛ علی، فاطمه، حسن و حسین هم بودند، غذایی برای ایشان فراهم کردم، خوردند و خوابیدند.
رسول خدا عبا یا ملحفهای روی آنان کشید، سپس فرمود:
خداوندا! اینان اهلبیت من هستند، پلیدی را از آنان ببر و کاملاً پاکشان ساز.([۱۳])
چهارم: آیه تطهیر را بر در خانه حضرت علی تلاوت مینمودند و بدین ترتیب اهلبیت را معین میکردند؛ طبری از انس نقل میکرد:
پیامبر مدت شش ماه هرگاه به نماز بیرون میآمد، از در خانه فاطمه میگذشت و میگفت: نماز! ای اهلبیت! و سپس آیه تطهیر را میخواند.([۱۴])
ب) معنای اهلبیت در قرآن
در قرآن کلمه «اهلالبیت» برای گروه خاصی که به حضرت محمد منسوبند، به کار رفته است. برای اهل بیت اوصاف و ویژگیهایی بیان شده که در قبال آنان، حقوق و مسؤولیتهای فراوان و در عین حال مهم و خطیر بر عهده امت گذاشته شده است.
کلمه «اهلبیت» در قرآن سه بار مطرح شده است:
اول: در داستان موسی، آنگاه که نوزادی کوچک بود و خانواده فرعون او را پیدا کردند و آن نوزاد پستان هیچ زنی را به دهان نگرفت و خانواده فرعون در کارش درمانده شدند. آنگاه خواهر موسی به آنان گفت:
{هَلْ أدُلُّکُمْ عَلی اهلبیت یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ وَهُمْ لَهُ ناصِحُونَ فَرَدَدْناهُ إِلى اُمِّهِ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُها وَلاتَحْزَنَ}.([۱۵])
آیا شما را به خانوادهای که کفالت او را میپذیرند و خیرخواه او هستند راهنمایی کنم؟ بنابراین ما او را به مادرش برگرداندیم تا دیدهاش روشن شود و حزن و اندوهش برطرف گردد.
در آیه مزبور بیان نشده که منظور خواهر موسی از این تعبیر چه بود؟ آیا تمام کسانی بودند که با آن خانواده قرابت و خویشاوندی داشتند یا بعضی از آنان؟ همچنین آیا منظور قرابت نسبی یا سببی است یا علاوه بر قرابت نسبی و سببی کسانی را که از راه ولاء و یا تربیت هم به خانواده منتسب هستند را شامل میشود؟
از این گذشته، لفظ اهلبیت به صیغه نکره آمده است نه به صیغه معرفه، یعنی اهلالبیت.
دوم: در داستان حضرت ابراهیم، آنگاه که همسرش از بشارت فرشتگان ـ که به او مژده دادند اسحاق و پس از او یعقوب را به دنیا خواهد آورد ـ به شگفت آمد، ملائکه به او گفتند:
{أتَعْجَبِینَ مِنْ أمْرِ اللهِ رَحْمَتُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ أهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ}.([۱۶])
فرشتگان به او (زن ابراهیم) گفتند: آیا از کار خدا عجب داری؟ رحمت و برکات خدا بر شما اهلبیت باد؛ که خداوند بسیار ستوده و دارای مجد و بزرگی است.
در این آیه مبارکه، همسر ابراهیم از اهلالبیت شمرده شده است؛ زیرا او در این آیه مورد خطاب قرار گرفته است، اما این نمیتواند دلیل بر این مطلب باشد که همسر هم در تمام مواردی که لفظ اهلالبیت اطلاق شده، حتی در مواردی هم که قرینه مناسب برای تعیین مقصود وجود ندارد، جزء اهلبیت است؛ زیرا توجیه خطاب شده در آیه یاد شده به همسر ابراهیم، میتواند قرینهای برای داخل شدن وی در زمره اهلبیت باشد، اما نمیتواند دلالت کند بر این نماید که کلمه اهلالبیت، همسر را هم در برمیگیرد، به گونهای که به مجرد شنیدن این کلمه و بیهیچ قرینهای، باید به ذهن شنونده تبادر کند.
سوم: قرآن میفرماید:
{یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّهِ الاُولی وَأقِمْنَ الصَّلاهَ وَآتِینَ الزَّکاهَ وَأطِعْنَ اللهَ وَرَسُولَهُ إِنَّما یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً وَاذْکُرْنَ ما یُتْلى فی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیاتِ اللهِ وَ الْحِکْمَهِ إِنَّ اللهَ کانَ لَطِیفاً خَبِیراً}.([۱۷])
در خانههای خود بمانید، و همچون دوران جاهلیت نخستین ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید، و زکات را بپردازید، و خدا و پیامبرش را اطاعت کنید؛ خداوند فقط میخواهد پلیدی را از شما اهلبیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد. آنچه را در خانههای شما از آیات خداوند و حکمت و دانش خوانده میشود یادآور شوید؛ خداوند به اسرار دقیق آگاه و داناست.
ملاحظه میشود که فرمایش خداوند متعال: {انّمَا یریدُ الله لِیذهِبَ عَنکُمُ الرَّجسَ اهلَ البَیت وَیطَهرکُم تَطهیراً}، در میان آیاتی قرار گرفته که زنان پیامبر اکرم مخاطبند و بلکه جزء یکی از این آیات است. همین موجب شده که آن شبهه معروف در معنی آیه برای عدهای پیش آید و همانگونه که خواهیم دید گروهی آن را انگیزهای برای برانگیختن شکهایی پیرامون مفاد حقیقی آیه مبارکه قرار دادهاند. شایان ذکر است که مفسران و محدثان و مورخان اسلامی به اتفاق در تفسیر آیه یاد شده نوشتهاند: مراد از اهلبیت در آیه مزبور تنها افراد خاصی هستند که عبارتند از حضرات معصومین یعنی امام علی، فاطمه، حسن و حسین.([۱۸])
۲٫ معنای اهلبیت از دیدگاه فریقین
مفسران و اندیشمندان فریقین درباره کلمه اهلبیت در آیه تطهیر، اقوال متعددی دارند که در زیر آورده میشود:
- ادعایی که از عکرمه نقل شده و میگویند او در بازارها ندا میداد و مردم را برای مباهله فرا میخواند. ادعای وی این بود که منظور از «اهلالبیت» در آیه تطهیر فقط و فقط زنان پیامبر است و احدی غیر از آنان را در بر نمیگیرد.([۱۹])
این گفته بنا به روایت عکرمه، به ابنعباس و سعیدبن جبیر هم نسبت داده شده است.([۲۰]) همچنین این ادعا را به مقاتل هم نسبت دادهاند.([۲۱]) عطاء، کلبی، سعیدبن جبیر([۲۲]) و عروهًْبن زبیر هم که مدعی بودند این آیه در خانه عایشه فرود آمد([۲۳])، این مطلب را گفتهاند.
- عدهای دیگر بر این عقیدهاند که: منظور از اهلبیت، اصحاب کساء هستند، یعنی پیامبر، حضرت علی، حضرت فاطمه، امام حسن، امام حسین.
بعضی همسران پیامبر و اصحاب کساء را، بدون پیامبر آوردهاند. این عقیده فخر رازی و خطیب بغدادی است که قسطلانی از بخاری روایت کرده است.([۲۴])
- عدهای دیگر بر این باورند که: منظور پیامبر است و بس.([۲۵])
- گروهی دیگر نیز اینگونه گفتهاند: منظور بنیهاشم هستند و زنان پیامبر را در برنمیگیرد.([۲۶])
- عدهای دیگر معتقدند که: افرادی که در پایینترین جد پیامبر با او نسبت دارند نیز منظور هستند؛ همچنین گفته شده: هر آن کس که با پیامبر پیوند رحمی دارد، و نیز نقل شده: هر آنکه با او پیوند نسبی یا سببی دارد.([۲۷])
- ابوحیان در این باره میگوید: از آنجا که اهل بیت شامل زنان پیامبر و پدران آنان میشده، لفظ مذکر بر مؤنث غالب آمده است.([۲۸])
- گروهی دیگر نیز اینگونه گفتهاند: منظور زنان پیامبر و تمامی بنیهاشم که صدقه بر آنان حرام شد، میباشد.([۲۹])
- بیشتر مفسّران و اندیشمندان شیعه و سنی بر این عقیدهاند: «اهلالبیت» شامل حضرت علی، فاطمه، حسن و حسین هستند. بعضی از اقوال و روایات تصریح دارد که پیامبر هم جزء آنان است.([۳۰]) این گفته به انس بن مالک، واثلهًْبن اسقع([۳۱])، ابوسعید خدری، عایشه و امسلمه([۳۲]) نسبت داده شده است. طحاوی، گنجی شافعی، ذهبی و قمی([۳۳]) بر آن اصرار داشته و نیز عقیده مجاهد، قتاده، کلبی([۳۴]) و بلکه عقیده جمهور([۳۵]) و بیشتر مفسّران([۳۶]) همین است. حتی بعضی گفتهاند: مفسّران اجماع دارند و جمهور([۳۷]) روایت کردهاند که این آیه دربارهی اهل کساء نازل شد و نیز گفتهاند: منظور مدعی اجماع مفسّران این است که مفسّران بر این مطلب اجماع دارند که آیهی مبارکه شامل آل البیت است و آنان اصحاب کساء میباشند، اما درباره اینکه آیا زنان پیامبر را هم در برمیگیرد یا نه، اختلافنظر است. یا اینکه منظور، اجماع کسانی است که نظرشان در مورد شأن نزول و مانند آن قابل اعتناست و عکرمه و مقاتل از این افراد نیستند؛ زیرا این مسأله به خبر دادن از پیامبر یا کسانی از صحابه برمیگردد که گفته آنان معتبر است، در حالیکه مقاتل و عکرمه متهم به دروغگوییاند.([۳۸])
بعضی از روایات، امامان دوازدهگانه را هم اضافه کرده است.([۳۹]) بعضی مدعیاند که امامیه اجماع دارند که آیه تطهیر شامل تمام امامان میشود.([۴۰])
نتیجه
اگر در گفتار مفسّران و اندیشمندان دقت و بررسی کنیم روشن است که مجموع نظرات پیرامون سه مطلب است:
اول؛ دخول زنان در مراد از کلمه «اهل البیت»، یا به طور مستقل و یا با اصحاب کساء و یا با سایر بنیهاشم و یا با افرادی که دایره شمول گستردهتر یا تنگتری دارند.
دوم؛ دخول خویشاوندان پیامبر؛ یعنی: بنیهاشم، غیر از اصحاب کساء؛ منظور، کسانی که صدقه بر آنان حرام است و با پیامبر خویشاوندی نسبی دارند. بعضی زنان پیامبر را میافزایند و بعضی هم در نفی آنان اصرار دارند.
سوم؛ اختصاص اهل بیت به اصحاب کساء. گروهی با استناد به روایات چندی که در اینباره تصریح دارد، سایر امامان دوازدهگانه را هم بدان میافزایند.
تمامی دلایل در حقیقت به نفی یا اثبات این عناصر برمیگردد، اگرچه در بیان آنچه که در اثبات آن میکوشند با هم اختلاف جزئی دارند.
جمعبندی
لفظ اهلبیت پیامبر شامل اهل کساء یعنی حضرت علی، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین میشود که رسولخدا، آنها را برای مردم معرفی فرمودند. در این فصل، آیات و روایاتی که پیرامون آنها بود بیان گردید. بنابر آیه تطهیر، اهلبیت میباشند، اما عدهای تلاش دارند دامنه کلمه اهلبیت را وسیعتر کنند و زنان پیامبر را داخل نمایند، که اختلافات فراوانی در این مورد وجود دارد و شیعه این مسأله را نمیپذیرد، ولی نظرات اهل تسنن در آن متعدد است که ما به صورت فشرده به ذکر آراء آنها پرداختیم.
[۱]) ابن فارس، معجم المقاییس فى اللغهًْ، ج۱، ص۹۳؛ المصباح المنیر، ج۱، ص۳۷؛ ابن منظور، لسانالعرب، ج۱، ص۱۸۶؛ اقرب الموارد، ج۱، ص۲۳؛ المفردات فى غریب القرآن، ص۲۹؛ المعجم الوسیط، ج۱، ص۳۱٫
[۲]) المفردات فى غریب القرآن، ص۲۹٫
[۳]) ابن منظور، محمد، لسان العرب، ج۱، ص۱۸۶٫
[۴]) المفردات، ص۳۰٫
[۵]) جوهری، اسماعیل بن حماد، تاج اللغهًْ، ج۴، ص۱۶۲۷٫
[۶]) ابنفارس، حمد، مقاییس اللغه، ص۱۵۰۷٫
[۷]) ابنمنظور، محمد، لسان العرب، ج۱، ص۲۵۴٫
[۸]) فیروزآبادی، مجدالدین محمد، قاموس المحیط، ج۳، ص۳۳۱٫
[۹]) طریخی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج۵، ص۳۱۳٫
[۱۰]) الانعام / ۷۲٫
[۱۱]) احمد، مسند، ج۶، ص۳۲۳؛ ابویعلی، مسند، ج۲۱، ص۳۲۳ و۴۵۶؛ طبرانی، معجم کبیر، ج۳، ص۵۳ و ج۳۲، ص۳۳۶٫
[۱۲]) طبری، محمد، تفسیر طبری، ج۲، صص۷ـ۵؛ سیوطی، جلالالدین، الدرالمنثور، ج۵، صص۱۹۹ـ۱۹۸٫
[۱۳]) همان.
[۱۴]) همان.
[۱۵]) قصص/ ۱۳ ـ ۱۲٫
[۱۶]) هود / ۷۳٫
[۱۷]) احزاب / ۳۳٫
[۱۸]) مستدرک حاکم، ج۳، ص۱۵۸؛ صحیح مسلم، ج۴، ص۱۸۸۳؛ صحیح ترمذی، ج۷۳، ص۲۴۸؛ اسد الغابهًْ، ج۴، ص۲۹؛ تهذیب التهذیب، ج۲، ص۲۹۷٫
[۱۹]) طبری، محمد، جامع البیان، ج۲۲، ص۷؛ سیوطی، جلالالدین، الدرالمنثور، ج۵، ص۱۹۸؛ شوکانی، محمد، فتح القدیر، ج۴، ص۲۷۹ـ۲۷۸؛ طوسی، محمد، التبیان، ج۸، ص۲۰۶، ۳۰۸؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۳۱۰؛ طبرسی، ابوالفضل، مجمع البیان، ج۸، ص۵۶٫
[۲۰]) تفسیر القرآن العظیم، ج۳، ص۴۸۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۰۸ و ۲۲۱؛ تهذیب تاریخ دمشق، ج۴، ص۲۰۸؛ قسطلانی، المواهب اللدنیهًْ، ج۲، ص۱۲۲؛ اسباب النزول، ص۳۰۲؛ المازندرانی، محمدمهدی، نور الابصار، ص۱۱۰؛ هیثمی، احمد، الصواعق المحرقهًْ، ص۱۴۱؛ بغویّ، أبومحمد الحسین، لباب التأویل، ج۳، ص۴۶۶٫
[۲۱]) تهذیب تاریخ دمشق، ج۴، ص۲۰۶؛ المازندرانی، محمدمهدی، نورالابصار، ص۱۱۰؛ بغویّ، أبومحمد الحسین، لباب التأویل، ج۳، ص۴۶۶؛ ابنصبان، محمد، اسعاف الراغبین، ص۱۰۸٫
[۲۲]) شوکانی، محمد، فتح القدیر،ج۴،ص۲۷۸؛ قرطبی، أبوعبدالله محمد، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۴، ص۱۸۲٫
[۲۳]) سیوطی، جلالالدین، الدر المنثور، ج۵، ص۱۹۸؛ شوکانی، محمد، فتح القدیر، ج۴، ص۲۷۹؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۳۱۰٫
[۲۴]) نسائی، احمد، السنن الکبری، ج۲، ص۱۵۰؛ تهذیب تاریخ دمشق، ج۴، ص۲۰۹ـ۲۰۸؛ شوکانی، محمد، فتح القدیر، ج۴، ص۲۸۰؛ قرطبی، أبوعبدالله محمد، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۴، ص۱۸۳؛ سخن ابن روزبهان در دلائل الصدق، ج۲، ص۹۴٫
[۲۵]) هیثمی، احمد، الصواعق المحرقهًْ، ص۱۴۱٫
[۲۶]) شوکانی، محمد، فتح القدیر، ج۴، ص۲۸۰؛ قرطبی، محمد، الجامع الاحکام القرآن، ج۴، ص۱۸۳؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۳۱۰؛ بغویّ، أبومحمد الحسین، لباب التأویل، ج۳، ص۴۶۶٫
[۲۷]) قسطلانی، أحمد، المواهب اللدنیهًْ، ج۲، ص۱۲۷٫
[۲۸]) تهذیب تاریخ دمشق، ج۴، ص۲۰۹٫
[۲۹]) ابن صبان، محمد، اسعاف الراغبین، ص۱۰۸؛ هیثمی، احمد، الصواعق المحرقهًْ، ص۱۴٫
[۳۰]) قندوزی، سلیمان، ینابیع المودهًْ، ص۲۹۴؛ تفسیر قمی، ج۲، صص ۱۹۴ـ۱۹۳؛ زمخشری، الکشاف، ج۳، ص۵۳۸٫
[۳۱]) طبرسی، ابوالفضل، مجمع البیان، ج۸، ص۳۵۶٫
[۳۲]) تهذیب تاریخ دمشق، ج۴، ص۹۰۸؛ طبرسی، ابوالفضل، مجمع البیان، ج۸، ص۳۵۶٫
[۳۳]) طحاوی، احمد، مشکل الآثار، ج۱، صص ۳۳۹ـ۳۳۲؛ کفایهًْ الطالب، ص۵۴؛ خلاصهًْ عبقات الانوار، ج۲، صص ۶۷ و ۳۷۱؛ تفسیر قمی، ج۲، صص۱۹۴ـ۱۹۳٫
[۳۴]) شوکانی، محمد، فتح القدیر، ج۴، ص۲۷۹؛ تهذیب تاریخ دمشق، ج۴، ص۲۰۸٫
[۳۵]) تهذیب تاریخ دمشق، ج۴، ص۲۰۸؛ شوکانی، محمد، فتح القدیر، ج۴، ص۲۷۹٫
[۳۶]) قندوزی، سلیمان، ینابیع المودهًْ، ص۲۹۴٫
[۳۷]) علامه حلی، نهج الحق و کشف الصدق، ص۱۷۳٫
[۳۸]) احقاق الحق، تعلیقات آیهًْ الله مرعشی، ج۲، ص۵۰۲، (پاورقی) و۵۶۵؛ مظفر، دلائل الصدق، ج۲، ص۹۵٫
[۳۹]) آیهًْ التطهیر فی احادیث الفریقین، ج۱ و ۲؛ کتاب سلیمبن قیس، ص۱۵۰٫
[۴۰]) طبرسی، ابوالفضل، پاورقیهای جوامع الجامع، ص۳۷۲٫
منبع: کتاب اهل بیت(بررسی شبهات ابن تیمیه)؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.

















هیچ نظری وجود ندارد