اسباب و علل و ریشههای ولایت تکوینی
۱. علم
یکی از اسباب و علل ولایت تکوینی علم است. علم، قدرت میآورد ولو به نحو جزئی. علم، قدرت بیان میدهد، قدرت نوشتن میدهد و قدرت عمل میدهد. علم جدای از قدرت نیست و بنابر تناسب خود، قدرت هم سنخ و هم سوی خود را میدهد. اگر آصف بن برخیا تخت بلقیس را در کمتر از چشم بر هم زدنی در کنار سلیمان حاضر میکند به دلیل علمی است که خدا به او داده است؛ {قَالَ الّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مّنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن یَرْتَدّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ} (نمل/۴۰) کسی که دانشی از کتاب آسمانی را داشت به حضرت سلیمان گفت: پیش از آن که چشم بر هم زنی آن را نزد تو خواهم آورد.
اگر کتاب را دریا فرض کنیم، علم آصف به کتاب به اندازه بال پشهای بود که به دریای عمیق و مواج خورده باشد؛ لذا خداوند متعال میفرماید: {عِلْمٌ مّنَ الْکِتَابِ} (نمل/۴۰) امّا درباره امیرالمؤمنین علی(ع) میفرماید: {وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ} (رعد/۴۳) و کسی که علم به کل کتاب نزد اوست، میان من و شما گواه باشد. خداوند متعال در قرآن میفرماید: {الرّحْمنُ * عَلّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنسَانَ} (الرحمن/۱ـ۳) خدای رحمان قرآن را تعلیم داد، سپس انسان را آفرید. یعنی خداوند رحمان قرآن را تعلیم داد؛ امّا قبل از خلقت انسان به چه کسی قرآن را یاد داد؟ در روایت است خداوند متعال امیرالمؤمنین علی(ع) را قبل از خلقت ظاهری و مادّی او یعنی در عالم انوار، عالم به علم کل قرآن نمود. وقتی معلّم، خدا باشد، شاگرد هم باید بسیار باعظمت باشد؛ پس شاگرد او حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) است. در نتیجه مادۀ درس هم باید با معلّم و شاگرد تناسب داشته باشد. مادهی درس هم میشود قرآن. (کنز الدقائق/ج۱۳/ص۱۱؛ به نقل از تأویل الآیات/ج۲/ص۶۳۰)
علم مطلق نزد اهلبیت عصمت و طهارت(ع) است و لذا ولایت مطلق نیز در اختیار آنان است. بنابراین به هر مقدار که انسان از علم کتاب یا علم لدُنّی بهرهمند باشد، به همان اندازه صاحب ولایت تکوینی میشود.
۲. عبودیت
دومین منشأ قدرت و ولایت تکوینی عبودیت است. هر کسی لایق پذیرش ولایت نیست مگر به عبودیت و بندگی. به هر مقداری که عبودیت افزایش پیدا کند و بندگی بیشتر شود، ولایت تکوینی هم افزایش پیدا میکند.
شهید مطهری(ره) معتقد است: اگر انسان بنده خدا شد، هم بر نفس خویش مسلّط میشود و هم بر محیط خویش و هم بر جهان آفرینش تسلّط پیدا خواهد کرد. (طهارت روح/ص۱۷۲)
ارادۀ عبدالله (بندهی خدا)، ارادۀ الله است؛ قدرت عبدالله، قدرت الله است؛ مشیت و رضایت عبدالله مشیت و رضایت الله است.
با عبادت نی توان الله شد میتوان موسی کلیم الله شد
قال الصادق(ع) : «العبودیه جوهره کُنهها الرّبوبیه». (میزان الحکمه/ج۶/ص۱۳)
این محال است که انسان با عبادت خدا شود، بلکه چنین فکری باطل و کفر است، اما میتواند به جایی برسد که کارهای خدایی بکند؛ میتواند ربّ خود، ربّ محیط خود و ربّ اسباب و علل شود، بلکه اشیا و اسباب آن را از سببیت بیندازد و خودش، هم سببساز و هم سببسوز و صاحب ولایت تکوینی شود. «قال الله تبارک وتعالی: یابن آدم أنا أقول للشیء کن فیکُون أطعنی فیما أمرتک حتّى اجعلک تقول لشیء کن فیکون». (بحارالأنوار/ج۹۰/ص۳۷۶)
جابر بن یزید جعفی با رفیق خود میرفت. در بین راه به رفیق خود گفت: کن فی الکوفه. (در کوفه باش) رفیقش میگوید: نونِ «کن» را در همان حال در کوفه شنیدم. یعنی همین که اراده کرد من در کوفه باشم، خود را در کوفه دیدم. این جایگاه عبودیت و بندگی است. حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) میفرماید: «وَطاعتُهُ غنىً» (دعای کمیل: و بندگی او موجب بینیازی است) بندگی و اطاعت خدا بینیازی میآورد، آن هم بینیازی کامل. غنای نفسانی، غنای مادی، غنای از وسائل و ابزار همگی در بندگی خداوند متعال جمع شده است.
اهمیت عبودیت
در تشهد نماز میخوانیم: «أَشْهَدُ أَنَّ محمَّداً عَبدُهُ وَرَسُولُهُ» در برخی از زیارات وارد شده که بخوانیم «وَأَنَّ مُحمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ». (زیارت حضرت صاحب الأمر/آل یاسین) ای مولای من! تو را شاهد میگیرم که من شهادت میدهم حضرت محمّد مصطفی(ص) بندۀ خدا و فرستاده اوست.
یعنی ابتدا عبودیت و بندگی، سپس رسالت و پیامبری.
بحث عبودیت و اهمیت آن در آیات متعدد قرآن مورد تأکید قرار گرفته است؛ {سُبْحَانَ الّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى} (اسراء/۱) پاک و منزه است خدایی که بندهاش را در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی برد.
یعنی ابتدا عبودیت، سپس معراج؛ {فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى} (نجم/۱۰) خداوند متعال به بندهاش آنچه را وحی کردنی بود وحی نمود؛ یعنی بندگی شرط ارتباط با خدا و لایق وحی و الهام خداوند متعال شدن.
در مورد پیامبران دیگر و اوصیای الاهی هم خداوند متعال اشاره به عبودیت آنان میکند؛ {قَالَ إِنّی عَبْدُ اللّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ} (مریم/۲۴) حضرت عیسی(ع) به زبان آمد و گفت: من بندۀ خدا هستم و او کتاب آسمانی به من داده است؛ یعنی ابتدا عبودیت و سپس نزول کتاب. نیز بحث عبودیت در کنار هدایت، (انعام/۸۸) اخلاص، (یوسف/۲۴) رحمت، (کهف/۶۵) و… آمده است.
پس برای رسیدن به رحمت و هدایت الاهی و جنّت رضوان و اخلاص حقیقی و دیگر صفات برجسته و کمالات واقعی، عبودیت و بندگی خدای منّان لازم است.
بندگی کن تا که سلطانت کنند تن رها کن تا همه جانت کنند
مصادیق کامل عبودیت
حضرات چهارده معصوم(ع) از مصادیق جامع و کامل عبودیت و اطاعت و بندگی مطلق حضرت حق (جلّ و علا) هستند و به بالاترین درجۀ عبودیت و بندگی نائل آمدهاند و لذا در ولایت تکوینی، قدرت برتر و کامل و احاطۀ تام بر جهان آفرینش دارند.
در تمامی بخشهای طلایی زیارت جامعه کبیره ـ که یک زیارت توحیدی است ـ عبودیت و بندگی حضرات اهلبیت(ع) به چشم میخورد.
«السَّلامُ عَلَى الدُّعاهِ إلَى اللهِ وَالأدِلاَّء عَلى مَرْضاتِ اللهِ، وَالْمُستقرّینَ فی أَمْرِ اللهِ، وَالتَّآمّینَ فی مَحَبَّهِ اللهِ، وَالْمُخْلِصینَ فی تَوْحیدِ اللهِ، وَالْمُظْهِرینَ لأَمْرِ اللهِ وَنَهْیِهِ، وَعبادِهِ الْمُکْرَمینَ، الَّذینَ لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِاَمْرِهِ یَعْمَلُونَ». (زیارت جامعه کبیره) سلام بر دعوت کنندگان به سوی خدا و راهنمایان طریق خشنودی حضرت حق و ثابت قدمان در اجرای فرمان خدا و کاملان در عشق و محبت به خدا و صاحبان مقام اخلاص در توحید حضرت حق و آشکار کنندگان امر و نهی ایزد تعالی و بندگان گرامی و مقرب خداوند متعال که هرگز بر حکم او سبقت نگرفته و کاملاً مطابق فرمان او عمل میکنند.
«إِلَى اللهِ تَدْعُونَ، وَعَلَیهِ تَدُلُّونَ، وَبِهِ تُؤْمِنُونَ، وَلَهُ تُسَلِّمُونَ، وَبِأَمْرِهِ تَعْمَلُونَ، وَإِلَى سَبیلِهِ تُرْشِدُونَ، وَبِقَوْلِهِ تَحْکُمُونَ». (زیارت جامعه کبیره) شما کسانی هستید که خلق را به سوی خداوند دعوت میکنید و بر طریق او دلالت میکنید و به او ایمان داشته و تسلیم امر او هستید و از امر او اطاعت میکنید و خلق را به راه او ارشاد میکنید و طبق گفتۀ او حکم میکنید.
بنابراین چون حضرات چهارده معصوم(ع) فنای در ذات اقدس الاهی هستند و همواره در تمامی احوال و رفتار و گفتار، رو به سوی او دارند، نه تنها خود به برترین مقام ولایت دست مییابند بلکه دست دیگران را نیز میگیرند. به عبارت بهتر، اگر دیگران هم به درجاتی از ولایت تکوینی رسیدهاند به برکت توجه و توسل به آنان بوده و از جانب آنان این ولایت و تصرف در جهان هستی به دیگران منتقل میشود. قال الصادق(ع) : «بنا عُبدالله لولانا ما عبدالله لولانا ما عرف الله لولانا ما وُحّدالله». (بحارالأنوار/ج۲۶/ص۲۴۷)
یعنی دیگران هم اگر عبدالله شدند و موحد و عارف شدند، برای این است که بر سر سفرۀ احسان اهلبیت(ع) نشستهاند و از آنان آموختهاند؛ «مَنْ أَرادَ اللهَ بَدَءَ بِکُمْ، وَمَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْکُمْ، وَمَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِکُمْ». (زیارت جامعه کبیره) هر کس اراده خداشناسی نمود از شما شروع کرد و هر که خدا را به یگانگی شناخت از تعلیمات شما بود و هر کس خدا طلب گردید رو به جانب شما کند.
منبع : نشریه امام شناسی ، شماره ۳۲
















هیچ نظری وجود ندارد