31 جولای 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

اسوه های تربیتی و اخلاقی در نهضت حسینى

0
SHARES
0
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

ايرانيان همچون ديگر ملتها دين اسلام را به اين دليل پذيرفتند که دينى آسمانى است و فرامين آن خدايى و پيام آن با پيام فطرت سازگار است. در اين مکتب است که ارزشهايى نظير شهادت و جهاد معنى مى دهد و شهيد قداست و ظمت خاصى مى يابد و شهادت به کام مجاهد شيرين تر از عسل مى گردد. و به کوشش کنندگان راه حق مژده هدايت داده مى شود: «الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا» (بقره /132) و مظاهر اين مکتب ارج مى يابند و شايسته ترين خويهاى آسماني: ايثار، بيداردلى، ثبات بر طريق حق، فداکارى، مروت، وظيفه شناسى تجلى مى نمايد. نظر به اين که در اين مقال سخن از اسوه هاى تربيتى و اخلاقى است. نخست تربيت و اخلاق را به اجمال تعريف مى کنيم سپس به معرفى مظاهر و نمونه هاى تربيت و اخلاق در نهضت حسينى مى پردازيم:تربيت عبارت است از پرورش و تقويت استعدادهاى مثبت و کاهش استعدادهاى منفى و ايجاد هماهنگى لازم بين آنها.«اخلاق جايگزينى عادتهاى شايسته به جاى ناشايسته است عادتهايى که شرع مقدس اسلام جزئيات آن را مشخص کرده است» (1) اخلاق بخشى از حکمت عملى است که در حوزه فرهنگ اسلامى عبارت از اين است که امور مربوط به خود و خانواده و جامعه و سياست برنامه ريزى شود و چنين اخلاقى را کتاب و سنت مى سازد. و در رفتار بزرگان تبلور پيدا مى کند.» (2)در زندگى امامان شواهد بسيارى داريم که آنان در عين حال که تعاليم انسان دوستانه را ياد مى دادند «خود نيز در مقاطع مختلف: در گرماى ظهر و سرماى سخت نيمه شب، دست به عمل زده در هر مقياس که ممکن بوده است خوراک و وسيله زندگى براى بينوايان حمل مى کرده اند.» (3) و پيروان خود را عملا تعليم مى داده اند. خاندان ولايت و ياران باوفاى حسين عليه السلام در قضيه کربلا نيز همان طور که در رعايت آداب و دستورات اخلاقى و انجام امور شايسته مظاهر اخلاق بودند و در تدبير و سياست و اجراى احکام عبادى و تربيتى نيز بهترين سرمشق به شمار مى آمدند. آنان به جهانيان آموختند که فرامين قرآنى تنها براى گفتن و نوشتن و شنيدن نيست بلکه براى اجرا و عمل است.» (4) آنان در صحنه پيکار حضور يافتند و با آفريدن حماسه اى عظيم تعهد خود را به انجام رسانيدند.نهضت عاشورا هنگامى آغاز شد که مردم کوفه از ناروايى ها، نامردمى ها و خودسرى هاى دستگاه بنى اميه به ستوه آمده بودند و حمايت خود را با هزاران نامه اعلام داشتند. امام با اين که بى وفايى و سست عنصرى مردم عصر خلافت پدر و امامت برادر خود را تجربه کرده بود، اما «وى براى تعليم امت جدش رسول الله و اتمام حجت و حاکميت فرمان الهى امر به معروف و نهى از منکر، دعوت آنان را پذيرفت و مسلم بن عقيل را با نامه اى روانه کوفه کرد.» (5)
مسلم سفير امام حسين عليه السلام
مسلم مؤمنى است که در قبال مولايش براى خود تعهداتى قايل است و ماموريت خود را يک تکليف شرعى تلقى مى کند و آن را با عشق مى پذيرد و روانه کوفه مى شود به محض ورود، شيعيان دسته دسته با وى بيعت کردند. مسلم، مسلمانى پرهيزکار و پاکدل بود که به حقيقت براى اين نام برازندگى داشت; آن چنان معتقد بود که رعايت مقررات دين و سيره پيغمبر را از هر چيز مهمتر مى شمرد و در ديندارى او همين بس که چون پيغمبر ترور ناگهانى را نهى کرده بود، وى بهترين فرصت را براى قتل ابن زياد از دست داد و از نهانخانه شريک بن اعور بيرون نيامد تا حرمت اين حکم را زير پا ننهاده باشد و «نخواست که به خاطر سلامت خود و پيروزى در ماموريتى که به عهده داشت حکمى از احکام دين را نقض کند.» وى با اين حرکت ثبات بر طريق حق و پايبند بودن به سنت پيغمبر و احکام دين و مردود بودن ترور را به پيروان حسين عليه السلام تعليم داد.مسلم پس از مرگ «شريک» به خانه «هاني» رفت. هانى مردى سرشناس، محترم و معتقد به حقانيت راه و رسم حسين عليه السلام بود وقتى ابن زياد از ورود مسلم به خانه «هاني» آگاهى يافت، «هاني» را احضار کرد و به او گفت تا مسلم را تسليم نکنى رها نخواهى شد. تسليم کردن مسلم براى شيخى سرشناس و محترم غيرممکن بود. وى هرگز نمى توانست مهمان خود را به دشمن تسليم کند. «پس از گفتگوهاى بسيار… ابن زياد عصبانى شد و با عصا چهره هانى را زخمى کرد. خبر به قبيله مذحج رسيد آنان قصر را محاصره کردند. ابن زياد بسيار ترسيد به شريح قاضى گفت برو «هاني» را ببين که زنده است و به مردم بگو. شريح او را خون آلوده ديد و برگشت و گفت وى زنده است. با شهادت ناقض قاضى دين به دنيا فروخته فرصتى ديگر از دست هواداران مسلم و هانى رفت.» (7) هانى يک مؤمن واقعى بود و به هيچ قيمتى حاضر نبود تغيير جهت دهد، و ابن زياد پس از نجات از مهلکه براى دستگيرى مسلم نيرو فرستاد.
دلاوريها و کظم غيظ مسلم
«مسلم در خانه «طوعه» بود وى در چنين شرايطى وظيفه داشت که نخست صاحب خانه را از گزند مهاجمان برهاند لذا با شمشير کشيده تاخت و آنان را از خانه «طوعه» بيرون ريخت و پس از دلاوريهاى زياد… [با تامين دادن محمد اشعث] دست از مقاومت برداشت. «مسلم را به قصر آوردند… ابن زياد براى اين که احساسات حاضران را بر ضد مسلم برانگيزد گفت: مسلم، مگر تو نبودى که در مدينه شراب خوردي؟ جناب مسلم با خونسردى گفت: پسر زياد، من شراب بخورم؟! سزاوارتر از من به شرابخوارى کسى است که از نوشيدن خون مسلمانان و کشتن بى گناهان و دستگيرى و شکنجه آزاد مردان به صرف تهمت و گمان باکى ندارد… وى پس از اين که در برابر هر تهمتى و بى شرميى پاسخى مستدل مى شنود و شکست مى خورد همچون جاهلان سفاهت آغاز مى کند…» (8) و دستور قتل وى را مى دهد. مسلم در آن لحظه به اجراى سنت وصيت مى پردازد و عملا آن را به پيروان حسين عليه السلام تعليم مى دهد.
وصيتنامه مسلم
وصيت در اسلام امرى مستحب و مقبول است و براى وصى پاداش اخروى منظور شده و پذيرفتن وصايت نيز ستوده شده است. مسلم مقيد است که اين سنت را به جاى آورد. وقتى حاضران در مجلس را از تصميم خود باخبر ساخت. «از ميان آن همه نامردم احدى وصيت او را بر عهده نگرفت، مسلم ناچار به انتخاب پرداخت، عمر سعد را مخاطب ساخت و گفت: ما و تو خويشاونديم بيا وصيت مرا بشنو. وى امتناع کرد اما به اشاره پسر زياد پذيرفت… مسلم نخست درباره وام خود وصيت کرد و گفت هفتصد درهم در کوفه مقروضم، آنچه دارم بفروش و بپرداز. دوم تن مرا در گوشه اى به خاک بسپار، سوم اين که به حسين عليه السلام نامه بنويس که به کوفه نيايد.» (9) وصى امين است و موظف است آنچه به وى سپرده مى شود بى کم وکاست بر طبق وصيتنامه عمل کند; اما عمرسعد خيانت کرد همه آنچه شنيده بود با ابن زياد در ميان گذاشت و با اين کار دنائت، خباثت و سستى ايمان خود را بيشتر از پيش آشکار کرد. مسلم پس از اين که تعهدات خود را با اعمال و رفتار و گفتار به پايان برد پذيراى شهادت گرديد، و به دستور ابن زياد کشته شد. «ابن زياد پس از اجراى حکم به قاتل وى گفت: وقتى او را براى کشتن مى برديد چه مى گفت: پاسخ داد. مسلم در آن هنگام «تکبير و تسبيح و تهليل مى گفت و استغفار مى کرد» (10) ضمن ايفاى نقش، صفات برجسته اى از مسلم به ظهور رسيد که هر کدام در جاى خود براى پيروان حسين عليه السلام درسى آموزنده مى باشد از آن جمله است: حفظ حرمت حکمى از احکام دين، حميت، دلاورى، فرونشاندن خشم، پايدارى، وفاى به عهد و ذکر حضرت بارى تعالي.
بازتاب شهادت مسلم
خبر مرگ مسلم پس از اعلام حمايت اهل کوفه براى امام حسين عليه السلام بسيار گران آمد و اشک بر ديدگانش حلقه زد; اما بى درنگ هدف خود را دنبال کرد، جمله اى گفت که نشان داد، مقصود بالاتر از اين است: «من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضى نحبه ومنهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا» (احزاب /23) «بعضى از مؤمنين به پيمان خودشان با خدا وفا کردند و در راه حق شهيد شدند و بعضى ديگر انتظار مى کشند که کى نوبت جانبازى آنها برسد. ولى مسلم وظيفه خودش را انجام داد. نوبت ما است» (11) حسين عليه السلام در عصرى است که انحراف، ضعف ايمان، فساد و نااميدى مردم را فراگرفته و شمار وفاداران به امام اندک و پارسايان گوشه گيرند. «وى به عنوان يک رهبر مسؤول مى بيند، اگر خاموش بماند تمام اسلام به صورت يک «دين دولتي» درمى آيد… نه مى تواند خاموش بنشيند که مسؤوليت جنگيدن با ظلم را دارد… حسين براى اين که در اندام مرده اين نسل خون تازه حيات و جهاد تزريق کند جز مردن و انتخاب مرگ سرخ خويش سلاحى و چاره اى ندارد و براى جهاد جز «بودن خويش» هيچ ندارد. آن را برمى گيرد و به سمت قتلگاه خويش مى آيد.» (12) آرى امام در قبال امت و ميراث جدش تعهد دارد و نمى تواند کعبه را در تسخير بنى اميه ببيند و بى عدالتى، پليدى و قساوت دستگاه جابر را تحمل کند. «در چنين شرايطى [از انجام اعمال حج خوددارى مى کند] يعنى من اعتراض دارم… وى عدم رضايت خويش را به اين وسيله و به اين شکل اعلام مى کند. يعنى حجى که گرداننده اش يزيد باشد براى مسلمين فايده اى ندارد [اين که امام کعبه را ترک کند] و بعد بگويد من براى رضاى خدا رو به جهاد مى کنم… يک دنيا معنى داشت. کار کوچکى نبود، ارزش تبليغاتى داشت، اسلوب، روش و متد کار در اين جا به اوج مى رسد. سفرى را در پيش مى گيرد که همه عقلا… آن را ناموفق پيش بينى مى کنند». (13) آنان که تنها به مصالح خويش مى انديشند و هر امرى را با ميزانهاى مادى مى سنجند سفر حضرت را بدون نتيجه مى پنداشتند و به بهانه خيرخواهى و دلسوزى براى انصراف وى از رفتن به عراق تلاش مى کردند و نزديکان نيز به صورتهاى مختلف اظهار نگرانى مى کردند. وعده و وعيدهاى حاکم مکه و پيشنهاد امان نامه نيز هيچ گونه تاثيرى بر جاى نمى گذارد و کار به جايى مى رسد که حاکم مى نويسد: «از خدا مى خواهم از تفرقه افکنى بپرهيزى، چه بيم دارم کشته شوي… امام پاسخ مى دهد: کسى که به پيروى از دستورات حق و فرستاده اوست و به نيکى و نيکوکارى مقيد است، با خدا و پيغمبر خدا مخالف نيست و بهترين امان هم امان خداست.» (14) سرانجام امام حرکتى را آغاز مى کند که از انگيزه هاى درونى بسيار توانايى منشا گرفته و با معيارهاى مادى قابل محاسبه نيست. «در عين حال حسين عليه السلام نظر دوستاران و خيرخواهان را تصديق مى کند. مى گويد: خودم مى دانم. ايشان مى گويند: پس چرا اهل بيت را با خودت مى بري؟ مى گويد: آنها را بايد ببرم… در واقع امام يک عده مبلغ را بعد از شهادتش با دست و نيروى خود دشمن تا قلب حکومت دشمن (شام) فرستاد اين خودش تاکتيکى عجيب و کارى فوق العاده است همه براى اين است که صداها بيشتر به جهان آن روز برسد، بيشتر ابعاد تاريخ و ابعاد زمان را بشکافد.» (15) و فساد و پليدى و انحرافهاى اخلاقى يزيديان را برملا سازد و چهره کريه آنان را آشکار کند. «آرى رکت حسين عليه السلام از حجاز و رفتنش به سوى عراق جنبش نيرومندى بود که از انگيزه هاى درونى بسيار توانايى منبعث مى شد.» (16)
وصيتنامه اباعبدالله الحسين عليه السلام
امام حسين عليه السلام در خطبه هايى به پايمال شدن قوانين الهى و پيدايى مفاسد اجتماعى تصريح مى کند و اصلاح امت جد بزرگوار و تحقق فريضه الهى امر به معروف و نهى از منکر را در جامعه مى خواهد. «وى در وصيتنامه اى به محمدبن حنفيه مى نويسد: «انى ما خرجت اشرا ولابطرا و لامفسدا و لاظالما وانما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى اريد ان آمر بالمعروف وانهى عن المنکر» در بين راه هر چه خبرهاى مايوس کننده تر از کوفه مى رسيد خطبه اى داغتر از خطبه قبلى مى خواند… از آن جمله است: آيا نمى بينيد قوانين الهى پايمال مى شود؟ آيا نمى بينيد اين همه مفاسد پيدا شده و احدى نهى نمى کند و احدى هم بازنمى گردد؟ در چنين شرايطى يک نفر مؤمن بايد از جان خود بگذرد و لقاى پروردگار را در نظر بگيرد» (17) امام زندگى با ستمگران را مايه ملامت و مردن را شهادت در راه حق مى بيند و سکوت در برابر حاکم جابر را گناهى نابخشودنى مى شمارد… و براى جلوگيرى از نقض و جابجايى احکام الهى و حفظ حرمت خون مسلمانان خود را سزاوارتر از ديگر افراد مى شناسد. و «مى گويد: «وانا احق من غيري» و من از تمام افراد ديگر براى اين که دستور جدم را عملى سازم شايسته ترم. وقتى انسان حسين عليه السلام را با اين صفات و خصايص مى شناسد مى بيند حق است و سزاوار است که نام او زنده بماند.» (18) و اين که هر انسان آزاده اى حسين عليه السلام را دوست مى دارد به خاطر اين است که وى خود را در راه حق و عدالت و اجتماع انسانى فدا کرد.
جلوه هايى از حقيقت اسلام
رفتار امام در هر زمينه بيانگر ارزشهايى نظير: انسانيت، جوانمردى، شفقت و محبت بود لذا وقتى از دور متوجه حرکت نيروى مهاجم مى شود، با اين که از موقعيت و فرصت مناسبى برخوردار است به روش پدر بزرگوار خود على عليه السلام در صفين عليه آنان حرکتى انجام نمى دهد و در مسير انسان دوستى و جوانمردى و محبت تا آن جا پيش مى رود که تشنگى سپاهيان مزاحم را تحمل نمى کند در سيراب کردن افراد و روش سيرآب شدن اسبان مراقبت مى نمايد. «در کربلا در نهايت شدتها و فشارها نيز مراقب است که ابتداى به جنگ نکند» (19) چنان که به هنگام مواجهه با «حر» در پاسخ يکى از همراهان که به وى پيشنهاد مى کند براى از ميان بردن اين مانع وقت مناسبى است مى گويد: «وظيفه من در حال حاضر جنگ نيست.» (20) اندرز و خيرخواهى ياران امام در دل غافل سپاهيان کوفه سودى نمى بخشد و آنان به زشتى کار خود واقف نمى گردند و شب عاشورا فرا مى رسد.
شب عاشورا
در شب عاشورا بعد از اتمام حجتها، آنان که در راه حق و اعتلاى کلمه توحيد و احکام قرآن يک دل و يک جهت شدند ماندند و وفادارى خود را اعلام کردند و چنين گفتند: «ما هرگز از تو جدا نخواهيم شد، ما هرگز از راه حق که تو پيشواى آن هستى روى برنخواهيم تافت و تا رمقى در تن داريم از حريم تو دفاع خواهيم کرد» (21) آرى آنان کسانى بودند که حقانيت راه حسين عليه السلام را از صميم جان دريافته بودند و براى وصول به محبوب دقيقه شمارى مى کردند. «آنان هم شجاع بودند و هم مؤمن هم نظامى بودند و هم عابد… دستى به اوراق قرآن داشتند و دستى به دسته شمشير.» (22) حسين عليه السلام وقتى آنان را از نتيجه ظاهرى جنگ، يعنى کشته شدن باخبر ساخت، همگى غرق در شادى شدند و خدا را سپاس گفتند و پاسخى سزاوار که بيانگر شوق و شور و عشق به شهادت بود، به امام خود دادند «تا آنجا که جوان سيزده ساله امام حسن مجتبى عليه السلام مى گويد: شهادت براى من از عسل شيرين تر است.» (23) شب عجيبى بود وقتى هدف براى جمعى دردمند، معتقد و مخلص روشن است و ثمره تلاشها و از خودگذشتگيها اميدوارکننده، صفا و صميميت و عشق را به ارمغان مى آورد و حال نيازمندى افزايش مى يابد و راز و نياز به درگاه بى نياز رنگى و حالى و هوايى ديگر به خود مى گيرد.
روز عاشورا
آنان با چنين روحيه اى شب را به صبح رسانيدند. سرانجام صبح عاشورا فرا رسيد. خيرخواهيها و دلسوزيهاى امام در دل ناپاک کوفيان مؤثر واقع نشد. يزيديان آماده جنگ گرديدند و سپاه اسلام براى دفاع مجهز شد. دستور قرآن در چنين موردى در درجه اول صلح است و دعوت به اين امر شايسته. «اما اگر يکى از آن دو دسته ستمکارى را پيش گرفت با او بجنگيد تا به حکم خدا گردن بنهد. بدين ترتيب امام و ياران او بيش از هر مسلمان ديگر خود را مکلف به پيروى از قرآن مى دانستند… از جمله کسانى که در اين راه از خيرخواهى کوتاهى نکرد «زهيربن قين» بود که سپاه کوفه را مخاطب ساخت و گفت: مردم، خيرخواهى حق هر مسلمانى بر مسلمان ديگر است تا کار به شمشير نکشيده است ما با يکديگر برادريم و يک دين داريم… در غير اين صورت ديگر رشته پيوندى ميان ما نخواهد بود. [حسين عليه السلام با خطبه هايى که ايراد فرمود براى رستگارى اسيران هوى و هوس و فريب خوردگان تا جايى که مى توانست تلاش کرد و براى آنان بجز آزادى، خير و عزت و سعادت نمى خواست.] وى به آنها گفت که اين آخرين فرصتى است که براى انتخاب زندگى آزاد به آنها داده مى شود… اگر به اين عزت پشت پا زنند به دنبال آن زندگى پر از خوارى و مذلت در انتظار ايشان است.» (24) امام در يکى از خطبه ها مردم را از سويى به تحمل شنيدن سخنان طرف مقابل و تامل و دقت فرامى خواند و از سوى ديگر آنان را به هنگام قضاوت به پرهيز از شتابزدگى و نگهدارى جانب عدل و انصاف دعوت مى کند و به اين وسيله بالاترين درجه دلسوزى و انسان دوستى خود را به نمايش مى گذارد.
خطبه هاى امام حسين عليه السلام
خطبه در اسلام جايگاه ويژه اى دارد. خطبه بهترين راه نشر احکام ديانت و اخلاقيات است. حسين عليه السلام در روز عاشورا خطبه هاى آتشينى ايراد فرمود. «اين خطبه ها سندهايى گرانبهاست. سندهايى که بيش از آن که نشان دهنده روح آزادگى و شرف و پرهيزکارى باشد، نمايانگر نقطه اوج شفقت و دلسوزى بر مردم گمراه و تلاش انسانى براى نجات چنين مردم است. حسين عليه السلام در يکى از خطبه ها مى گويد: مردم شتاب مکنيد سخن مرا بشنويد. من خير شما را مى خواهم… اگر سخن مرا شنيديد و انصاف داديد و ديديد من راست مى گويم. اين جنگ از ميان برخواهد خاست… و الا زيان آن دامنگير شما خواهد شد. مى دانيد من کيستم؟… مگر من پسر دختر پيغمبر شما نيستم؟ مگر پدر من وصى و پسرعموى پيغمبر و نخستين مسلمان نيست؟… اگر گمان مى کنيد من دروغ مى گويم هنوز از اصحاب محمدصلى الله عليه وآله چند تن زنده اند مى توانيد از آنها بپرسيد: جابربن عبدالله انصارى، ابوسعيد خدري… آنها به شما خواهند گفت که آنچه مى گويم درست است… در خطبه ديگر امام حسين عليه السلام مى گويد: مردم من خيرخواه شما هستم من براى تفرقه افکنى نيامده ام همه مرا مى شناسيد، مى دانيد که دروغگو نيستم… در اينجا بود که فتنه جويان و جنگ طلبان ترسيدند مبادا اين سخن سراسر خيرخواهى در دل سنگ مردم کارگر افتد و آنان بدانچه مى خواهند دست نخواهند يافت… سرانجام آنچه بايد روى دهد آغاز گرديد.» (25) حضرت سيدالشهداعليه السلام اگر به اصل و نسب خود و برشمردن تعدادى از اصحاب جد بزرگوارش مى پردازد و به عنوان گواهانى بر صداقت سخنان خود ياد مى کند و هدف خود را از سفر بازمى گويد به اين دليل است که فريبکاران براى عملى ساختن نيات پليد خود افکار عمومى را منحرف کرده حقيقت را وارونه جلوه مى دادند و ايراد چنين خطبه هايى علاوه بر بيدار کردن وجدانهاى خفته در القاى خصلتها و ارزشهاى والاى انسانى ضرورت داشت.از خصلتهاى حسينى آنچه در روز عاشورا بيشتر جلوه گر است آرامش و پايدارى حسين عليه السلام است، از رفتار امام با مسائل و شرايط مى توان دريافت که وى «آينده روشن و آثار نورانى نهضت خود را به چشم مى بيند.» (26) با توجه به آنچه ياد شد، سخنان محبت آميز حسين عليه السلام نشانگر آن است که وى علاقه اى به جنگ نداشت و تا آن جا که توانست کوشيد به فريب خوردگان تفهيم کند که طريق ناصوابى برگزيده اند و پايان مطلوبى در انتظار آنان نيست. امرا براى جلوگيرى از شورش سپاهيان و ضعف روحيه آنان فرمان حمله مى دهند «از اين لحظه همراهان امام عليه السلام نام «سپاهي» گرفتند و حملات وى عنوان «جهاد» يافت.» (27)
روحيه اصحاب حسين عليه السلام
شهادت براى ياران حسين عليه السلام مفهوم ويژه اى داشت. انگيزه آنان رسيدن به آزادى و کمال و حفظ ارزشها و باورها و نفى زندگى ذلت بار بود لذا آن را بدون چشمداشتى از سر اخلاص و اعتقاد و رغبت برگزيدند و از فرط اشتياق «خودشان را قبل از حضرت و بنى هاشم به شهادت رساندند… آنان در هيچ جا در مقام عذر و توجيه برنيامدند.» (28) و با بصيرت کامل به حکم وظيفه در تعظيم حق از خود گذشتند و درس فداکارى و ظلم ستيزى به بشر آموختند، اين ارزشهاى انسانى از جمله منشهايى است که در کربلا به نمايش گذاشته شد. اصحاب حسين در گيرودار نبرد روحيه اى بسيار قوى داشتند. «آنان با اين که مى توانستند با برداشتن يک قدم يا نگفتن يک سخن برهند; اما مرگ را ترجيح دادند. براى سنجش اخلاق قائد آنان همين بس که امام را در ميان خود نگريستند و او را آماده دريافت شهادت در راه خدا و براى دعوت يافتند.» (29)از جمله اين ياران «عابس بن ابى شبيب شاکرى و ابوثمامه صيداوي… و جابربن عروه غفارى بودند. ابوثمامه شيرمردى است که دخول وقت نماز ظهر را به امام يادآور شد و دعاى خير حضرت: «خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد» بدرقه راهش شد آنان در بحبوحه جنگ نيز به برگزارى نماز اول وقت مقيد بودند و جابربن عروه غفارى پيرمرد سالخورده اى است که در جنگ «بدر» و «صفين» شرکت داشت. محضر مبارک پيغمبرصلى الله عليه وآله را درک کرده بود. کمر را با عمامه و ابروهاى آويخته خود را با دستمالى بست و به دشمن حمله ور شد و شربت گواراى شهادت نوشيد و به نگاه و کلام محبت آميز «شکر الله سعيک يا شيخ» امام خود سرافراز گرديد. دگر عمروبن جناده انصارى فرزند شهيد جنادة بن کعب انصارى بود که مادر، وى را با سخنان «پسرم از کنار مادر برخيز به ميدان برو و در برابر چشمان پسر پيغمبر بجنگ» به جنگ با کفار تشويق کرد. جوان در حالى که دهانش به عبارت: «پيشواى من حسين عليه السلام است. اين بهترين پيشواست… معطر شده بود جنگيد تا به درجه رفيع شهادت رسيد. رشادتهاى ديگر ياران امام و بنى هاشم فرزندان على و عقيل و امام حسن و امام حسين و مسلم و عبدالله جعفر… و دلاوريهاى عباس بن على عليه السلام نيز همين گونه بود.» (30) اين شيرمردان با بصيرت و اطمينان کامل قدم به صحنه نبرد گذاشتند و چنان شجاعانه جنگيدند و جان خود را در راه حق نثار کردند «که ايمان به آنان آفرين گفت.» (31) در آن روز خونين از سپاه امام بجز حضرت سجادعليه السلام و طفل شيرخوارش کسى زنده نماند. امام على اصغرعليه السلام را با خود به صحنه نبرد برد و او را نيز فدا کرد. و «بدين طريق عواطف جهانيان را بيدارى بخشيد و فهماند که در اين قوم نه تنها ديانت نيست از انسانيت هم بويى نبرده اند.» (32)
ارزشهاى اخلاقى در حادثه کربلا
حادثه کربلا يک صحنه نمايش اخلاق اسلامى است که به اختصار به توضيح ارزشهايى نظير مروت، ايثار و فداکارى که برجستگى بيشترى دارند مى پردازيم.مروتحسين عليه السلام با دشمنان به شيوه پدرش على عليه السلام رفتار مى کرد. سيراب کردن آنان به هنگام تشنگى و پرهيز از ترور و غافلگيرى، نمونه هاى روشنى از مروت است. حسين عليه السلام نيز با اين که از فسق و فجور و خباثت شمربن ذى الجوشن، و اهانت وى به حريم ولايت آگاه است پيشنهاد حمله ناگهانى سپاه خود را رد مى کند و مى گويد: «ما هرگز شروع به جنگ نمى کنيم ولو به نفع ما باشد. (33)»ايثارايثار عاطقه اى است اخلاقى، انسانى و اسلامى که در حادثه کربلا به اوج خود رسيد. از خودگذشتگى ابوالفضل العباس عليه السلام در ننوشيدن آب تجسمى از ايثار بود. وى پس از دفع مزاحمان به شريعه فرات رسيد هنگامى که مشک را از آب پر کرد با اين که خود نيز تشنه بود به ياد تشنگى مولايش از نوشيدن آب منصرف شد. آن را ريخت و آنچه بر دلش گذشت، بر زبان جارى کرد (رجز خواند) و چنين گفت «عباس! حسين عليه السلام در خيمه تشنه است و تو مى خواهى آب گوارا بنوشي! به خدا قسم… رسم برادرى، رسم امام داشتن، رسم وفادارى چنين نيست؟ ابوالفضل مظهر وفا بود. نمونه ديگر عمربن قروى انصارى بود که خود را به هنگام نماز در برابر پيکانهاى کفار سپر اباعبدالله عليه السلام قرار داد و از پا درآمد… وى در عين حال ترديد داشت که وظيفه اش را انجام داده و به عهدش وفا کرده است.» (34)مساواتاصحاب حسين عليه السلام ترکيبى از آزادگان و بردگان آزاد شده بود و شيوه رفتار امام هم نسبت به نقش آفرينان و ايثارگران يکسان بود رنگ، قوميت، موقعيت و نژاد آنان در نظر و قضاوت وى تاثيرى نداشت و مساوات حاکم بود چنان که دو نفر از عده معدودى که امام خود را به بالين آنان رسانيد برده آزاد شده بودند. «جون» يکى از آنها بود که وقتى به شهادت رسيد امام خود را به بالين وى رسانيد و حشر او را با «ابرار» که مقامى برتر از متقين است از خدا درخواست کرد «خدايا در آن جهان او را با «ابرار» محشور کن. ديگر مردى رومى است که وقتى از اسب بر زمين افتاد اباعبدالله عليه السلام خون را از جلو چشمانش پاک کرد و صورتش را بر صورت وى گذاشت. اين صورت بر صورت نهادن منحصر به همين غلام و فرزندش على اکبر بود «فوضع خده على خده… متبسم الى ربه…» صحنه خونين کربلا متضمن پيامهاى اخلاقى، اجتماعى، توحيدى، اعتقادى، عرفانى، اندرزى و پرخاشگرى است که با جانبازيهاى کم سال ترين (طفل شيرخوار اباعبدالله عليه السلام) تا کهنسالترين مرد (جابربن عروه غفاري) و زن (زوجه عبدالله بن عمر کلبي) تجسم پيدا کرد و هر يک عهده دار نقشى بودند.» (35) در آن روز هيچ کدام از اصحاب حسين عليه السلام در برابر دشمن ضعفى از خود نشان ندادند، فرار نکردند و به سپاه دشمن نپيوستند.
انتخاب انقلابى حر
برعکس نيروى جاذبه، ايمان و شيوه رفتار امام در امر به معروف عملى سبب شد که «حر» را که نامزد امارت بود وادار به توبه کرد و در زمره «التائبون العابدون الحامدون السائحون الراکعون الساجدون الآمرون بالمعروف و الناهون عن المنکر» (توبه/112) قرار گرفت [و در بروز حال توبه و توجه تام به خدا و اولياى او و قطع علاقه دنيوى عاقبت بخير شد و سرمشق ديگران گرديد وى پس از توبه با اجازه امام در مقابل مردم ايستاد و گفت: شما همان کسانى هستيد که وسيله نامه به وى وعده يارى داديد، پيمان شکنى آنان را زشت و ننگين شمرد و پس از اتمام حجت ها جنگيد تا به شهادت رسيد و اين چنين مورد تفقد حضرت اباعبدالله عليه السلام واقع شد] «ونعم الحر حر بنى رياح» «اين حر رياحى چه حر خوبى است.» (36) قدردانى و ارج نهادن به عمل شايسته مؤمنى که براى حاکميت فرمان اساسى «امر به معروف و نهى از منکر» تا پاى جان مى ايستد خودش امر به معروف است و موجب مى گردد که ديگران نيز به انجام امور شايسته راغب گردند. از جمله کسانى که حسين عليه السلام خود را به بالين آنان رسانيد ابوالفضل العباس بود وى يادگار شجاعت اميرالمؤمنين عليه السلام است و مورد علاقه شديد ابى عبدالله عليه السلام که عبارتهاى عباس جانم، بنفسى انت (اى جان من به قربان تو) نشانگر درجه محبت اوست. عباس عليه السلام در آن هنگام که سرگرم پيکار است; برادر به حال انتظار ايستاده است که ناگهان فرياد مردانه ابالفضل را شنيد. خود را به بالين او رسانيد از ديدن پيکر قطعه قطعه شده عباس و کشتار بى رحمانه يزيديان به قدرى منقلب گرديد که «چهره حسين عليه السلام شکسته شد (بان الانکسار فى وجه الحسين) از ميان کسانى که حسين خود را به بالينشان رسانيد هيچ کدام وضعى دلخراش تر و جانسوزتر از ابالفضل العباس عليه السلام نداشت.» (37) هنگامى که فرزندان و اصحاب امام وظيفه خود را انجام دادند و دعوت حق را پاسخ گفتند و به درجه والاى شهادت رسيدند. امام در حالى که ارواح پاک آنان را مورد خطاب قرار داد پيروزى معنوى سپاه اسلام را به آنان نويد داد و نفرت و انزجار دايمى جهانيان را يادآور گرديد: «اى ارواح پاک برخيزيد، ستمگران و ناکسان را بنگريد که چگونه در عين غلبه متلاشى و مغلوب گشته اند و براى هميشه شکست خورده اند و براى ابد منفور گشته اند.» (38) ظاهرا از اصحاب و فرزندان امام بجز حضرت سجادعليه السلام که در بيمارى به سر مى برد، کسى باقى نماند لذا خود حسين عليه السلام آماده رفتن به قربانگاه شد «حضرت اباعبدالله عليه السلام در دقيقه هاى آخر زندگانى خود آنان را از چنين پايانى بيم داد: «به خدا اگر مرا کشتيد به جان يکديگر مى افتيد و خون يکديگر را مى ريزيد اما خدا به اين کيفر بر شما بسنده نخواهد کرد، عذابى سخت براى شما آماده خواهد ساخت.» (39) امام به خاطر پاسدارى از حريم مقدس اسلام و ارزشهاى گرانبهاى آن در هيچ شرايطى جزع و بى تابى نکرد و تسليم قدرت طلبان و زورگويان جائر نشد و کشته شدن و اسارت خاندان را به جان خريد و به عهد خود وفا کرد و شهادت را عاشقانه پذيرا شد و به سوى محبوب شتافت. حسين عليه السلام با شهادت خود از يک سو راه مبارزه با بيدادگرى، فساد و ناجوانمردى … را نشان داد و از سوى ديگر با خصلتهاى عاليه انسانى راه وصول به کمال و تقرب به حق را آموخت و پرچم حقانيت و عظمت تشيع را به خواهرش زينب کبرى عليهاالسلام سپرد.
بانوى کربلا زينب کبرى عليهاالسلام
زينب عليهاالسلام کاروان سالار است. وى نمونه اعلا و الگوى تمام عيارى از چگونگى حرکت انسان به سوى کمال است و پس از برادر مسؤوليت ادامه نهضت پرخروش حسين را برعهده دارد، پرستارى از حجت خدا، امام زين العابدين عليه السلام نيز با اوست. هنگامى که اهل بيت را در بدترين و نامناسب ترين شرايط به کوفه مى آورند در مدخل کوفه زينب عليهاالسلام دختر با فضيلت على و فاطمه مى درخشد. وى در حالى که شجاعت و عفت و پاکى زنانگى درهم آميخته بود ضمن القاى خطابه اى براى اهل کوفه تلخکامى و غم و اندوه دايمى را مى طلبد (نفرين مى کند) و آنان را متوجه اين واقعيت مى کند که چگونه تحت تاثير نفس پرفريب قرار گرفتند و بازيچه اميال جنايتکارى شدند و ننگ کشتن فرزند پيغمبر را بر دوش کشيدند و براى هميشه به عذاب الهى گرفتار شدند. زينب عليهاالسلام خطابه خود را بدين گونه آغاز مى کند:«هرگز اشکهاى شما نايستد و شيونتان آرام نگيرد… ننگ کشتن نواده خاتم پيغمبران و سالار فرستادگان را چگونه مى توانيد بشوييد؟» (40)آرى اسراى دودمان رسول اکرم صلى الله عليه وآله با تبليغات سوء عمال يزيد به عنوان خارجى به کوفه وارد شدند اما «آنها هرگز به صورت يک جمعيت شکست خورده درنيامدند و دنبال همان هدف حسينى بودند.» (41) زينب عليهاالسلام بانوى خردمند بنى هاشم با تکيه به نيروى معنوى و عظمت روحى اش ترسى به خود راه نداد و با کمال شجاعت کوفيان عهدشکن و ابن زياد پليد بى رحم سرکش و يزيد مقتدر مستبد تبه کار را رسوا کرد.
رسالت امام سجادعليه السلام
امام زين العابدين عليه السلام در نابسامانترين دوره امامت ائمه اطهارعليهم السلام مى زيست. پس از واقعه عاشورا و آغاز خلافتش همراه اسرا به اسيرى برده شد. در مدخل کوفه زينب عليهاالسلام خطبه اى ايراد فرمود که به بيدارى و آگاهى اهل کوفه و کارگزاران يزيد انجاميد و موجب تاثر، سرافکندگى و پشيمانى آنان گرديد و زمينه درخشش امام چهارم عليه السلام را در مسجد شام فراهم ساخت وى در حضور يزيدبن معاويه با سخنرانى خود درباره تصحيح فرهنگ سياسى جامعه و تبيين اسلام و رهبر اسلامى و پيشواى قرآنى موضع خود را تشريح کرد. امام در مدت سى وچهار سال امامت خود مسائل مختلف مربوط به جامعه را در قالب صحيفه سجاديه نشر داد و خاطرات عاشورا را زنده کرد. امام از موضع حق حراست نمود و در مراقبت بر جريانهاى داخلى جامعه اسلامى همت گماشت و به پرورش فرزندى که پس از وى به امر خدا امام خواهد بود توجه داشت و «از تربيت فرزند ديگر خويش زيدبن على بن الحسين عليه السلام که به عنوان پرچمدار انقلاب خونين ديگر زيرنظر امام خود بايد بپاخيزند تا تبلور عاشورا کاستن نگيرد غافل نبود.» (42) حادثه عاشورا و نهضت امام حسين بسان خورشيدى سرچشمه فيض بخشى در عرصه ها و سطوح مختلف براى آزادگان بويژه شيعيان گرديد خون «مطهر حسين عليه السلام و يارانش بر زمين ريخت، اما از آن خون درخت آزادى و آزادگى روييد… و اين نهضت سرچشمه صدها نهضت ديگر شد که در تاريخ اسلام پديد آمد مانند نهضت توابين، مختار ثقفى، زيدبن حسن، شهداى فخ… و تا هم اکنون نيز هر نهضتى که عليه ستم و تباهى و روشهاى بيدارگرانه در دنياى اسلام و شيعه پامى گيرد.» (43) و نهضتى که از سال 42 به لطف و عنايات حق و زعامت حضرت آيت العظمى امام خمينى قدس سره پى ريزى شد و در سال 1357 به انقلاب شکوهمند اسلامى پيوند خورد و هم اکنون حلاوت ثمرات آن را به جان مى چشيم نيز از برکات نهضت عاشوراى حسينى است. بر ما است که از سيدالشهداعليه السلام و اصحاب باوفايش الگو گيريم و در حفظ و حراست ارزشهاى معنوى و منشهاى آسمانى و حقايق بسيارى که در عاشورا درخشيدند بکوشيم و اين راه را به پايان برسانيم.
——————————————–پى نوشت ها :
1- عبدالکريم عثمان، روانشناسى از ديدگاه غزالى، ترجمه و نگارش محمدباقر حجتى، تهران، نشر فرهنگ اسلامى، 1361، ص 330.2- محمدرضا حکيمى، دانش مسلمين، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، بى تا، ص 332.3- محمدرضا حکيمى، شرف الدين، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1360، ص 163.4- همان، ص 163.5- سيد جعفر شهيدى، پس از پنجاه سال، پژوهشى تازه پيرامون قيام حسين عليه السلام، تهران، اميرکبير، 1358، ص 149.6- همان، ص 136.7- همان، ص 140-141.8- همان، ص 146.9- همان، ص 146.10- ابوالحسن على بن حسين مسعودى، مروج الذهب و معادن الجواهر، ج 2، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص 47، 64.11- مرتضى مطهرى، حماسه حسينى، ج 1، تهران، انتشارات صدرا، بى تا، ص 178.12- على شريعتى، شهادت، تهران، انتشارات حسينيه ارشاد، 1350، ص 40، 41، 42، 60.13- سيدجعفر شهيدى، پس از پنجاه سال، صص 149، 150.14- حماسه حسينى، ج 1، ص 238.15- همان، ص 238.16- عباس محمود عقاد، ابوالشهدا الامام حسين عليه السلام، ترجمه کاظم معزى، تهران، نشر کتابفروشى علميه اسلامية، بى تا، ص 138.17- حماسه حسينى، ج 2، صص 122،123، 134.18- همان، صص 134 و 135.19- حماسه حسينى، ج 1، صص 238 و239.20- پس از پنجاه سال، ص 172.21- علامه محمدحسين طباطبائى، شيعه در اسلام، قم، مطبوعاتى دارالتبليغ،1346، ص 135.22- محمدرضا حکيمى، بعثت، غدير، عاشورا، مهدى، تهران، نشر فرهنگ اسلامى، بى تا، ص 151.23- حماسه حسينى، ج 2، ص 247.24- پس از پنجاه سال…،صص 172 و173.25- همان، ص 173.26- همان، ص 181.27- رجبعلى مظلومى، رهبر آزادگان، تهران، واحد تحقيقات اسلامى بنياد بعثت، 1362، ص 41.28- حماسه حسينى، ج 3، ص 159.29- ابوالشهدا الامام حسين عليه السلام، ص 138.30- بعثت، غدير، عاشورا، مهدى، ص 155 تا 161.31- همان، ص 151.32- رجبعلى مظلومى، رهبر آزادگان، ص 42.33- حماسه حسينى، ج 2، ص 26234- همان، ص 261 تا ص 267.35- همان، ص 268.36- همان، ص 112 تا116.37- همان، ص 118.38- محمدباقر محقق، قرآن و امام حسين، تهران، انتشارات بعثت، 64، ص 94.39- پس از پنجاه سال،…، ص 182.40- حماسه حسينى، ج 2، ص 292.41- بنت الشاطى، بانوى کربلا، ترجمه سيدرضا صدر، تهران، نشر چاپ جديد، ص 61، ص 167.42- ابوالشهدا الامام حسين، ص 222.43- بعثت، غدير ،عاشورا، مهدى، ص 162.
منبع : فصلنامه مشکوة، شماره 60،

نوشته قبلی

خدمتگزاری به مردم در سیره و سخن امام حسین علیه السلام

نوشته‌ی بعدی

ويژگى هاى جوان عاشورایی

مرتبط نوشته ها

تحلیلى جامعه شناختى بر سنت عزادارى امام حسین
امام حسین (ع)

تحلیلى جامعه شناختى بر سنت عزادارى امام حسین

فرهنگ عاشورا در سیره معصومین (ع)
نهضت حسینی

نهضت کربلا از دیدگاه اهل سنت

امام حسین (ع) از دیدگاه اندیشمندان جهان
امام حسین (ع)

امام حسین (ع) از دیدگاه اندیشمندان جهان

جهاد در فقه شیعه
محور مقاومت

سیلی دوبارۀ واقعیت بر گونۀ سرخ واشنگتن

سیره ائمه (ع) در زنده نگاه داشتن عاشورا
نهضت حسینی

سیره ائمه (ع) در زنده نگاه داشتن عاشورا

پیامدهاى نهضت عاشورا
نهضت حسینی

پیامدهاى نهضت عاشورا

نوشته‌ی بعدی

ويژگى هاى جوان عاشورایی

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

بیشتر بودن جمعیت اهل سنت از شیعه

بیشتر بودن جمعیت اهل سنت از شیعه

تحلیلى جامعه شناختى بر سنت عزادارى امام حسین

تحلیلى جامعه شناختى بر سنت عزادارى امام حسین

فرهنگ عاشورا در سیره معصومین (ع)

نهضت کربلا از دیدگاه اهل سنت

امام حسین (ع) از دیدگاه اندیشمندان جهان

امام حسین (ع) از دیدگاه اندیشمندان جهان

جهاد در فقه شیعه

سیلی دوبارۀ واقعیت بر گونۀ سرخ واشنگتن

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا