جناب استاد صلواتی گلستانی (بشیر ) و جناب حائری شیرازی عزیز
نقد دیدگاهی که شما دو بزرگوار مدام در گروههای حوزوی و دانشگاهی مطرح کردید – یعنی رویکردی که بر «تقیه، مدارا و انتظار منفعلانه» تأکید دارد و سیاستهای کنشگرایانه (مانند حمایت از جبهه مقاومت) را نقد میکند – نیازمند بررسی از زوایای کلامی، فقهی، سیاسی و اجتماعی است. این دیدگاه معمولاً بر اصولی مانند «عدم دخالت در فتنهها پیش از ظهور» یا «اولویت حفظ جان و کیان تشیع بر هر کنش سیاسی دیگر» استوار است.
این رویکرد شما دو بزرگوار و همفکران تان را از منظر نقد و تحلیل اساسی ، و ادله رد نظراتتان بررسی میکنیم:
۱. نقد مبانی کلامی و مفهوم «انتظار»
اصلیترین نقد به این تفکر، برداشتی است که از مفهوم «انتظار» ارائه میدهد.
انتظار پویا در برابر انتظار منفعل: در مکتب تشیع، انتظار به معنای دست روی دست گذاشتن و تنها به دعا بسنده کردن نیست. روایات متعددی (مانند «افضل الاعمال انتظار الفرج») انتظار را نوعی «جهاد» و آمادگی مستمر میدانند. نقدِ کنشگری در سیاست خارجی تحت عنوان «صبر تا ظهور»، نوعی تحریف مفهوم انتظار به «سکون و تعطیلی مسئولیتهای اجتماعی» است.
مسئولیتگریزی در برابر ظلم: این تفکر عملاً به سمتی میرود که عدالتخواهی را تا زمان ظهور معلق میکند. این در حالی است که آموزههای اسلامی بر «امر به معروف و نهی از منکر» و «مبارزه با ظلم» به عنوان تکالیفِ همیشگی تأکید دارند، نه تکالیفی که مشروط به زمان ظهور باشند.
۲. نقد برداشت از «تقیه»
تقیه در فقه شیعه، یک «استراتژی حفاظتی» برای حفظ جان و مال در شرایط اضطرار و خفقان است، نه یک «ایدئولوژی سیاسی» برای توجیه بیعملی در برابر استکبار جهانی.
تقیه ابزاری برای بقا، نه سکون: تقیه برای آن است که فرد یا جامعه شیعی حفظ شود تا بتواند در بزنگاههای تاریخی، نقش ایفا کند. وقتی تفکری «تقیه» را به عنوان بهانهای برای عدم حمایت از مظلومان (فلسطین، یمن و…) به کار میبرد، در واقع تقیه را از یک ابزارِ «تاکتیکی» به یک اصلِ «استراتژیک» برای فرار از مسئولیت تبدیل کرده است. این کار منجر به تبدیل شدن جامعه به یک موجود منفعل میشود که در نهایت هیچ تأثیری بر هندسه قدرت جهانی ندارد.
۳. نقد رویکرد «مدارا» در برابر استکبار
این تفکر به «مدارا» با دنیای خارج توصیه میکند. نقد اساسی اینجاست که «مدارا» با کیست؟
ماهیت استکبار: در منطق سیاسی، استکبار یعنی «تعالیطلبی و سلطهجویی». مدارا با نظام سلطه (که ذاتاً به دنبال تسلط بر منابع، فرهنگ و اراده ملتهاست)، نه تنها به صلح نمیانجامد، بلکه «اشتهای سلطهگر» را برای پیشروی بیشتر تحریک میکند.
خطای تاریخیِ «آرامشطلبی»: تاریخ نشان داده است که رویکردهای انفعالی در برابر قدرتهای استکباری، منجر به امنیت پایدار نمیشود، بلکه تنها «هزینه تجاوز» را برای دشمن کاهش میدهد. دفاع از لبنان یا یمن، فراتر از نگاه دینی، نوعی «دفاع پیشدستانه» برای حفظ امنیت ملی و منطقهای است.
۴. نقد پیامدهای اجتماعی و تمدنی
این رویکرد، اگر به عنوان یک سیاست عمومی اتخاذ شود، آسیبهای عمیقی به پیکره جامعه میزند:
عادیسازی ظلم: وقتی یک جامعه به خود میقبولاند که نباید در برابر جنایات در فلسطین یا یمن و کشمیر و لبنان و …. واکنشی نشان دهد، به مرور «حسّاسیت اخلاقی» خود را نسبت به ظلم از دست میدهد. این تخدیر اخلاقی، جامعه را در برابر بیعدالتیهای داخلی نیز بیتفاوت میکند.
انزوای تمدنی: تمدنی که درهای خود را به روی آرمانهای جهانی (مانند آزادیخواهی و حمایت از مستضعفین) میبندد، به مرور در خود میپوسد. ادعای داشتن پیامی جهانی برای بشریت با انزواطلبی و بیتفاوتی نسبت به سرنوشت دیگران در تضاد است.
۵. خلط «فتنه پیش از ظهور» با «مسئولیت سیاسی»
طرفداران این دیدگاه اغلب به روایاتی استناد میکنند که از شرکت در «فتنههای پیش از ظهور» نهی میکند.
تفسیر نادرست از فتنه: در منابع دینی، فتنه به معنای درگیریهای کور و بیمنطق میان مسلمانان یا جنگهایی است که حق و باطل در آن مشتبه است. اما دفاع از ملتی که تحت اشغال است (مانند فلسطین) یا دفاع از مظلومی که زیر بمباران است (مانند یمن)، «حقِ آشکار» است. نقدِ این کنشها با برچسبِ «فتنه»، در واقع خلطِ مبحث میان «دفاع از حق» و «درگیریهای مشکوک» است.
نتیجهگیری
نقدِ دیدگاهِ «تقیه و صبرِ منفعلانه» این است که این رویکرد، اسلام را به یک «آیینِ فردی و بیخطر» تقلیل میدهد که هیچ مزاحمتی برای نظامهای ظالمانه ندارد. این تفکر در عمل به «سکولاریسمِ پنهان» منجر میشود؛ چرا که دین را از ساحتِ سیاستِ کلان و مسئولیتِ اجتماعی حذف میکند.
















هیچ نظری وجود ندارد