6 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

اشعاری در وصف غدیر

0
SHARES
0
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

ساقى خم غدير
آيت الله كمپانىباده بده ساقيا،ولى ز خم غديرچنگ بزن مطربا،ولى به ياد اميروادى خم غدير،منطقه نور شدباز كف عقل پير،تجلى طور شدآية الله كمپانى:غدير،حديثى از قديمولايتش كه در غدير شد فريضه امم‏حديثى از قديم بود ثبت دفتر قدمكه زد قلم به لوح قلب سيد امم رقم‏مكمل شريعت آمد و متمم نعمشد اختيار دين به دست صاحب اختيار من
 
نوبت خم و غدير است
آيت الله ميرزا حبيب الله خراسانىامروز بگو،مگو چه روز است؟تا گويمت اين سخن به اكرامموجود شد از براى امروزآغاز وجود تا به انجامامروز ز روى نص قرآن‏بگرفت كمال،دين اسلامامروز به امر حضرت حق‏شد نعمت حق به خلق اتمامامروز وجود پرده برداشت‏رخساره خويش جلوه‏گر داشتامروز كه روز دار و گير است‏مى ده كه پياله دلپذير استاز جام و سبو گذشت كارم‏وقت خم و نوبت غدير استامروز به امر حضرت حق‏بر خلق جهان على امير استامروز به خلق گردد اظهارآن سر نهان كه در ضمير استعالم همه هر چه بود و هستندامروز به يك پياله مستندمصطفى محدثى خراسانى:انتظار آسمان در غديرملتهب در كنار يك بركه‏روح تاريخ پير منتظر استدست خورشيد تا نهد در دست‏آسمان در غدير منتظر استبر سر آسمانى آن ظهرآيه‏هاى شكوه نازل شدمژده دادند آيه‏هاى شكوه‏دين احمد تمام و كامل شدمحمد على سالارى:نام غدير حك بود بر جبينمسر زد از دوش پيمبر،ماه در شام غديرتا كه جبرائيل او را داد پيغام غديرمژده داد او را ز ذات حق كه با فرمان خويش‏نخل هستى بار و بر آرد در ايام غديردين خود را كن مكمل با ولاى مرتضى‏خوف تا كى بايد از فرمان و اعلام غديرمى‏شود مست ولاى مرتضى،از خود جداهر كه نو شد جرعه‏اى از باده جام غدير شدبپا هنگامه‏اى در آسمان و در زمين‏تا ولايت شد على را ثبت،هنگام غديرشور و شوقى شد در آن صحراى سوزان حجازمرغ اقبال آمد و بنشست بر بام غديرعشق مولا در دلم از زاد روز من نشست‏بر جبينم حك بود تا مرگ خود نام غديرطاهره موسوى گرمارودى:آب غدير آب حياتاى شرف اهل ولايت،غديربركه سرشار هدايت،غديرزمزم و كوثر ز تو كى بهترندآبروى خويش ز تو مى‏خرنداين كه كند زنده همه چيز آب‏زاب غدير است نه از هر سراباز ازل اين بركه بجا بوده است‏آينه لطف خدا بوده استخوشدل كرمانشاهى:خم ولاى ساقى كوثردر غدير خم نبى خشت از سر خم برگرفت‏خشت از خم و لاى ساقى كوثر گرفتاز خم خمر خلافت در غدير خم بلى‏ساقى كوثر ز دست مصطفى ساغر گرفتسيد مصطفى موسوى گرمارودى:غدير،گل هميشه بهارگل هميشه بهارم غدير آمده است‏شراب كهنه ما در خم جهان باقى استخداى گفت كه«اكملت دينكم»،آنك‏نواى گرم نبى در رگ زمان باقى استقسم بخون گل سرخ در بهار و خزان‏ولايت على و آل،جاودان باقى استگل هميشه بهارم بيا كه آيه عشق‏بنام پاك تو در ذهن مردمان باقى است؟:عرش بر دوش غديردر روز غدير،عقل اول‏آن مظهر حق،نبى مرسلچون عرش تو را كشيد بر دوش‏آنگاه گشود لعل خاموشفرمود كه اين خجسته منظربر خلق پس از من است رهبربر دامن او هر آن كه زد دست‏چون ذره به آفتاب پيوست
 
شیعه جوشیده ‏ست از غدیر
محمد جواد غفورزاده (شفق)جلوه ‏گر شد بار دیگر طور سینا در غدیرریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیررودها با یكدگر پیوست كم‏كم سیل شدموج مى‏زد سیل مردم مثل دریا در غدیرهدیه جبریل بود« الیوم اكملت لكم»وحى آمد در مبارك باد مولى در غدیربا وجود فیض« اتممت علیكم نعمتى»از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیربر سر دست نبى هر كس على را دید گفت‏آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیربر لبش گل واژه « من كنت مولا» تا نشست‏گلبُن پاك ولایت شد شكوفا در غدیر« بركه خورشید» در تاریخ نامى آشناست‏شیعه جوشیده ‏ست از آن تاریخ آنجا در غدیرگرچه در آن لحظه شیرین كسى باور نداشت‏مى‏توان انكار دریا كرد حتى در غدیرباغبان وحى مى‏دانست از روز نخست‏عمر كوتاهى ‏ست در لبخند گل ها در غدیردیده‏ها در حسرت یك قطره از آن چشمه مانداین زلال معرفت خشكید آیا در غدیر؟دل درون سینه‏ها در تاب و تب بود اى دریغ‏كس نمى‏داند چه حالى داشت زهرا در غدیر
 
چهار ده قرن پس از حادثه
ناصر شعار ابوذرى‏كاروان بود و بيابان عطشناك غديرو نبى ملتهب از باده ادراك غديركاروان بود و بيابان كه سراپا مى‏سوخت‏و محمد، كه افق را به نگاهش مى‏دوخت‏آنچه ما نيز شنيديم كه شد، مى‏دانستتشنه حادثه‏اى بود، و خود مى‏دانست !وحى آميخته با جام افق خواهد شدوحى روشنگر ابهام افق خواهد شدانتظارش به سر آمد كسى از راه رسيدآن كه بود از دل توفانى‏اش آگاه رسيدگفت برخيز كه از يار سفير آمده است !به چراغانى صحراى غدير آمده استموج يك حادثه در جان غدير است امروزو على چهره تابان غدير است امروزآن كه سر مى‏دهد از دل همه شب ناله عشقمژده‏ات باد! كه شد بعد تو دنباله عشقآخرين جمله پيغام رسالت باقى استگام نه، صعب‏ترين گام رسالت باقى استدست در دست على از همگان بيعت گيرخيز و از مردم هر سوى زمان بيعت گير!و بگو هست على بعد تو مولاى همهگر كه تنهاش گذارند، بگو واى همه!همه بودند، و ديدند، و بيعت كردندهر چه حق گفت شنيدند و بيعت كردندبيعت شيشه‏اى و آهن پيمان شكنىداد از بيعت آبستن پيمان شكنىپس از آن بيعت پر شور، على تنها ماندو وصاياى نبى، در دل صحرا جا مانداى برادر! تو كه اين سوى زمانى، هش دار!تو بر اين عهد، مبادا كه نمانى! هش داردلت اى دوست اگر شيعه آيين على ستيا كه چشمان تو سجاده خونين على ست‏هم از آن روست كه عهدى ست تو را با مولپس به يادآر و به پا خيز و بگو يا مولا!ما هنوز از دل خود صوت نبى مى‏شنويمخلوتى گر بنماييم شبى، مى‏شنويم‏بيعتى را كه نموديم به خاطر داريمپيش از آن، آنچه كه بوديم به خاطر داريم‏چهارده قرن پس از حادثه پيمان بستنبه كه پيش از همگان بستن و هم بشكستن‏موج آن حادثه در جان غدير است هنوزو على چهره تابان غدير است هنوزراه سخت است و بلا خيز، ولى كوتاه استو هدف گام نخست است، كه بسم الله استسفرى بايد از آن باديه تا منزل دوستسفرى نيست كه راه از خود او تا خود اوست
 
شاهد غدير
آيت الله محمد حسين كمپانى
باده بده ساقيا ، ولى ز خُم غديرچنگ بزن مطربا ، ولى به ياد اميرتو نيز اى چرخ پير ، بيا ز بالا به زيرداد مسرت ستان ، ساغر عشرت بگيربلبل نطقم چنان ، قافيه پرداز شدكه زهره در آسمان ، به نغمه دمساز شدمحيط كون و مكان ، دايره ساز شدسرور روحانيون هو العلى الكبيرنسيم رحمت وزيد ، دهر كهن شد جواننهال حكمت دميد ، پر ز گل و ارغوانمسند حشمت رسيد ، به خسرو خسروانحجاب ظلمت دريد ، ز آفتاب منيرفاتح اقليم جود ، به جاى خاتم نشستيا به سپهر وجود ، نير اعظم نشستيا به محيط شهود ، مركز عالم نشستروى حسود عنود ، سياه شد مثل قيرصاحب ديوان عشق ، زيب و شرافت گرفتگلشن خندان عشق ، حُسن و لطافت گرفتنغمه دستان عشق ، رفت به اوج اثيربه هر كه مولا منم ، على است مولاى اونسخه اسما منم ، على ست طغراى اويوسف كنعان عشق ، بنده رخسار اوستخضر بيابان عشق ، تشنه گفتار اوستكيست سليمان عشق ، بردر جاهش فقيراى به فروغ جمال ، آينه ذو الجلال« مفتقر » خوش مقال ، مانده به وصف تو لالگر چه بُراق خيال ، در تو ندارد مجالولى ز آب زلال ، تشنه بود ناگزير
 
مولاى عشق
پرويز بيگى حبيب آبادىعلى را وصف، در باور نيايدزبان هرگز ز وصفش بر نيايدعلى تركيبى از زيباترينهاستعلى تلفيقى از شيواتر ينهاستعلى راز شگفت روز آغازعلى روح سبكبالى و پرواززبان عشق را گوياترين بودطريق درد را پوياترين بوددل دريايى‏اش درياى خون بودضميرش چون شهادت لاله‏گون بودصداقت از وجودش رشك مى‏برداصالت از حشورش غبطه مى‏خوردصلابت ذره‏اى از همتش بودشجاعت در كمند هيبتش بودسلاست در زبانش موج مى‏زدكلامش تكيه را بر اوج مى‏زدغبار عشق، خاك كوى او بودعبير و مشك، مست از بوى او بودعلى با درد غربت آشنا بودعلى تنهاترين مرد خدا بودعلى در آستين دست خدا داشتقدم در آستان كبريا داشت‏نواى عشق از ناى على بوداذان سرخ، آواى على بودشهادت از وجودش آبرو يافتشهادت هر چه را دارد از او يافت‏على سوز و گدازى جاودانه استعلى راز و نيازى عاشقانه استتپش در سينه‏اش حرفى دگر داشتحديث خوردن خون جگر داشتشگفتا! عشق از او وام گيردمحبت آيد و الهام گيردتلاطم پيش پايش سخت آرامتداوم در حضورش بى سرانجامتوان در پيش پايش ناتوان است‏فصاحت در حضورش بى زبان استخطر مى‏لرزد از تكرار نامشسفر گم مى‏شود در نيم گامش‏يورش از ذوالفقارش بيم داردتهاجم صحبت از تسليم داردكفش خونين‏ترين گل پينه را داشتضميرش صافى آيينه را داشتمن او را ديده‏ام در بى كرآنهفراتر از تمام كهكشانهامن او را ديده‏ام آن سوى بودنفراز لحظه ناب سرودنمن او را ديده‏ام در فصل مهتابدرون خانه مهتابى آبعلى را از گل «لا»«آفريدندبراى عشق، مولا آفريدندسخن هر چند گويم ناتمام استسخن در حد او سوداى خام استز دريا قطره آوردن هنر نيستزبانم را توانى بيشتر نيستولى تا با سخن گردد دلم جفتبگويم آنچه آن شوريده مى‏گفت :«على را قدر، پيغمبر شناسدكه هر كس خويش را بهتر شناسد»
 
غوغا در غدير
عليرضا سپاهى لائين‏دشت غوغا بود، غوغا بود، غوغا در غديرموج مى‏زد سيل مردم، مثل دريا در غديرتشنگيها بود و توفان بود و شن بود و غبارمحشرى از هر چه با خود داشت صحرا، در غديركاروان آرام و بى تشويش لنگر مى‏گرفتتا بگيرد كاروان سالارشان جا در غديرگردها خوابيد كم كم، كاروان خاموش شدتا پيمبر خود چه خواهد گفت آيا در غدير!تا افق انبوه مردان صحارى بود و دشتو سكوتى، تا كند آن مرد لب وا در غديرمرد اما با نگاهى گرم در چشمان شوقجستجو مى‏كرد محبوبش على را در غديرپس به مردان عرب فرمود: «بعد از من على استهر كه من مولاى اويم اوست مولا در غدير»گردها خوابيده بود و كاروان خاموش بودخوانده مى‏شد انتهاى قصه ما در غديردر شكوه كاروان آن روز با آهنگ زنگبى گمان بارى رقم مى‏خورد فردا در غديراى فراموشان باطل! سر به پايين افكنيد!چون پيمبر دست حق را برد بالا در غديرحيف! اما كاروان منزل به منزل مى‏گذشتكاروان مى‏رفت و حق مى‏ماند تنها در غدير!
 
قصيده واره غدير
مرتضى اميرى اسفندقه‏صداى كيست چنين دلپذير مى‏آيد؟كدام چشمه به اين گرمسير مى‏آيد؟صداى كيست كه اين گونه روشن و گير است ؟كه بود و كيست كه از اين مسير مى‏آيد؟چه گفته است مگر جبرئيل با احمد؟صداى كاتب و كلك دبير مى‏آيدخبر، به روشنى روز در فضا پيچيدخبر دهيد: كسى دستگير مى‏آيد!كسى بزرگتر از آسمان و هر چه در اوست‏به دستگيرى طفل صغير مى‏آيدعلى به جاى محمد به انتخاب خدخبر دهيد: بشيرى نذير مى‏آيد!كسى به سختى سوهان به سختى صخرهكسى به نرمى موج حرير مى‏آيدكسى كه مثل كسى نيست، مثل او تنهاستكسى شبيه خودش بى نظير مى‏آيدخبر دهيد كه: دريا به چشمه خواهد ريخت‏خبر دهيد به ياران: غدير مى‏آيدبه سالكان طريق شرافت و شمشيرخبر دهيد كه از راه، پير مى‏آيدخبر دهيد به ياران: دوباره از بيشهصداى روشن يك شرزه شير مى‏آيدخم غدير به دوش از كرانه‏ها، مردى‏به آبيارى خاك كوير مى‏آيدكسى دوباره به پاى يتيم مى‏سوزدكسى دوباره سراغ فقير مى‏آيدكسى حماسه‏تر از اين حماسه‏هاى سبك‏كسى كه مرگ به چشمش حقير مى‏آيد…
 
نبوت و ولايت
قاسم سرويها (سروى)مهر تابان ولايت شد نمايان در غديرباز بخشيد اين بشارت، خلق را جان در غديرخوان و احسان و كرم گسترد يزدان تا كندعالمى را بر سر اين سفره مهمان در غديراز طواف كعبه امروز آن كه بر گردد، يقين‏حج او مقرون بود با عهد و پيمان در غديروه! چه غوغايى است د رآن سرزمين از جوش خلق !موج انسان بين، بيابان در بيابان در غدير !از جهاز اشتران شد منبرى آراستهباشكوهى برتر از تخت سليمان در غديربر سر دست نبى تهليل گويان، مرتضىاشك شوق از ديده مى‏بارد چو باران در غديراقتران مهر و مه دارد تماشا، نى عجب‏گر شود جبرئيل هم آيينه گردان در غديردل درون سينه طغيان كرد و هوش از سر پريدتا طنين انداز شد آيات قرآن در غديرسينه پاك پيمبر گشت سر شار از شعفآيه «بلغ» چو نازل شد زيزدان در غديرتا ز «اكملت لكم» پر شد فضا، جبريل گفت:با خود آوردم پيام از حى سبحان در غديرمصطفى تا مرتضى را همچو جان دربر گرفتيوسفش را كرد پيدا، پير كنعان در غديرتا على شد جانشين خاتم پيغمبرانآشكارا شد همه اسرار پنهان در غدير«هر كه من مولاى اويم اين على مولاى اوست»اين ندا پيچيد در گوش بزرگان در غديرخاطر اهل ولا زين گفته شد اميدوارنا اميد از رحمت حق گشت شيطان در غديرتا جهان را از عدالت پر كند همچون نبى‏مرتضى بگرفت از او، منشور و پيمان در غديراز نبوت د رجهان، اسلام اگر شد منتشرشد ولايت دين يزدان را نگهبان در غديردر حقيقت شد مسلمان هر كه با اخلاص داددست بيعت با على، مانند سلمان در غديرگر به صدق و راستى آيد سوى اين آبگيرهر خطا كارى شود پاكيزه دامان در غديرشد جهان روشن ز انوار اميرالمؤمنينچلچراغ عشق و ايمان شد فروزان در غدير«سرويا»! شكر خدا در موسم «حج وداع»دين حق رونق گرفت و يافت سامان در غدير
 
ماه یکم
حبیب اللّه‏ چایچیان (حسان)خم غدیر و ساقی و صهبای احمد استبزم سرور و عید احبّای احمد استشور عظیم تاج گذاری مرتضی استروز ظهور آیت کبرای احمد استفرمان رسیده از طرف ذات کبریابعد از نبی، علی است که همتای احمد استیعنی یکی است امر نبی و وصی اواحکام مرتضی، همه فتوای احمد استدر پرده گفت، آنچه خدا گفت از علیامروز روز جلوه معنای احمد استده‏ها هزار زائر حق کرده ازدحاممرآت حق‏نما، قد و بالای احمد استطاها بر روی منبر و حیدر کنار اوستامروز یک نمونه ز فردای احمد استنزدیک شد که شمس نبوت کند غروبوقت طلوع ماه یکم، جای احمد است
 
دریا در غدیر
جواد جهان آراییغنچه باغ ولایت شد شکوفا در غدیربر ثمر بنشست باغ آرزوها درغدیرتا شود روشن جهان از پرتو خورشید عشقاز افق مهر ولایت شد هویدا در غدیرتا علی بر روی دستان پیمبر جاگرفترفت روی دست اقیانوس، دریا در غدیردیده دل باز کن تا آفتاب هل اتیبنگری هم دوش با خورشید بطحا در غدیرتا ابد بر لعل لب هایش گل لبخند ماندهرکه از جان بوسه زد بر دست مولا در غدیراز نسیم روی زیبای امیرمؤمنانغنچه باغ ولایت شد شکوفا در غدیر
 
طواف عشق
عبدالرحیم سعیدی رادتا امام عاشقانْ حضرت امیر شدآسمان شکوفه کرد ناگهان غدیر شدناگهان تمام دشت پر شد از نماز رودسَروْ سربلند کرد، بید سر به زیر شدعاشقانه زیستن، باز امتداد یافتدل به روز عاشقی باز هم اسیر شدهم تمام کوه‏سار غَرق عطر لاله شدهم سموم هرزه‏گردْ خسته از کویر شداز مدینه تا نجف، پُر شد از صدای دَفمکّه غرق نور شد کعبه بی‏نظیر شددر حصار شب نمانده‏ای امیر عاشقانهر که در طواف عشق، با تو هم‏مسیر شد
 
هستى ما از خم غدير تو مست
نظيرى نيشابورىقسم به جان تو اى عشق اى تمامى هست‏كه هست هستى ما از خم غدير تو مستدر آن خجسته غدير تو ديد دشمن و دوست‏كه آفتاب بود آفتاب بر سر دستفراز منبر يوم الغدير اين رمز است‏كه سر ز جيب محمد،على برآوردهحديث لحمك لحمى بيان اين معناست‏كه بر لسان مبارك پيمبر آوردهدكتر يحيى حدادى ابيانه:به يمن فيض ولايتستاره سحر از صبح انتظار دميدغدير از نفس رحمت بهار چكيدگرفت دست قدر،رايت شفق بر دوش‏زمين به حكم قضا آب زندگى نوشيدبر آسمان سعادت ز مشرق هستى‏سپيده داد نويد تولد خورشيدبه باغ،بلبل شوريده رفت بر منبرچو از نسيم صبا بوى عشق يار شنيدز خويش رفته،نواخوان عشق بود و سرودبه بانك زير و بم،اسرار خطبه توحيدفتاد غلغله در باغ و شورشى انگيخت‏كه خيل غنچه شكفت و به روى او خنديدهوا ز عطر گلاب محمدى مشحون‏زمين به عترت و آل رسول بست اميدرسول،سدره‏نشين شد،على به صدر نشست‏پى تكامل دينش خداى كعبه گزيدگرفت پرچم اسلام را على در دست‏از اين گزيده زمين و زمان به خود باليدبه يمن فيض ولايت شراب خم الست‏به عشق آل على از غدير خم جوشيدمحمود شاهرخى:جوشش غدير در رگ زمانبه كام دهر چشاندى ميى ز خم غديركه شور و جوشش آن در رگ زمان جارى استز چشمه‏سار ولاى تو اى خلاصه لطف‏به جويبار زمان فيض جاودان جارى است
 
صحراى غدير زيارتگه دلها
محمد على صفرى(زرافشان)آن روز كه با پرتو خورشيد ولايت‏ره را به شب از چهار طرف بست محمدصحراى غدير است زيارتگه دلهااز شوق على داد دل از دست محمدتا جلوه حق را به تماشا بنشينندبگرفت على را به سر دست محمديحيى:كوثرى از مى غدير خمساقى اى قدت طوبى،اى لبت كوثركوثرى ميم امروز،از غدير خم آورآور از غدير خم،خم خمم مى كوثرمن منم بده ساغر،خم خمم بده صهباباده در غديرم ده،از غدير خم،خم خم‏همچون زاهدان شهر،در غدير خم شو گممى ز خم وصلم ده،تا كف آورم بر لب‏خم دل كنم دجله،دجله را كنم دريامحمد تقى بهار:باده تولا،شراب روحانىاى نگار روحانى،خيز و پرده بالا زن‏در سرادق لاهوت،كوس«لا»و«الا»زندر ترانه معنى،دم ز سر مولا زن‏وانگه از غدير خم،باده تولا زنتا ز خود شوى بيرون،زين شراب روحانىدر خم غدير امروز،باده‏اى بجوش آمدكز صفاى او روشن،جان باده نوش آمدو ان مبشر رحمت،باز در خروش آمدكان صنم كه از عشاق،برده عقل و هوش آمدبا هيولى توحيد در لباس انسانىاوست كز خم لاهوت،نشأه صفا دارددر خريطه تجريد،گوهر وفا دارددر جبين جان پاك،نور كبريا دارددر تجلى ادراك جلوه خدا دارددر رخش بود روشن،رازهاى رحمانىحالى اردبيلى:خم جنتصبح سعادت دميد،عيد ولايت رسيدفيض ازل يار شد،نوبت دولت رسيداز كرمش بر گدا،داد همى جان فزاگفت بخور زين هلا،كز خم جنت رسيداحمد عزيزى:جوشش غدير از غيرتغدير خم از غيرت بجوش است‏ببين قرآن ناطق را خموش استخم غدير از كف اين مى ترست‏زانكه على ساقى اين كوثر استمكرم اصفهانى:غدير حقه الماسانديشه مكن زانكه كند وسوسه خناس‏در باب على يعصمك الله من الناسبايد بشناسانيش امروز به نشناس‏بازار خزف بشكنى از حقه الماسحق را كنى آنگونه كه حق گفت مدلليوسفعلى مير شكاك:آفتاب روى زهرا در غديرماه صد آئينه دارد نيمه شبها در غديرروزها مى‏گسترد خورشيد،خود را بر غديرپيش چشم آسمان،پيشانى باز على‏آفتاب روى زهرا در پس معجز غديرطائى شميرانى:ماه سايه آفتابسايبان باور نكردم مه شود بر آفتاب‏تا نديدم بر فراز دست احمد بو ترابآرى آرى ماه بر خورشيد گردد سايبان‏مصطفى گر آفتاب آيد،على گر ماهتاب
منابع:
1. پایگاه امام علی(علیه السلام)2. پایگاه حوزه3. پایگاه بلاغ4. ماهنامه گلبرگ
 
 
 

برچسب ها: شعر و ادبیات غدیر
نوشته قبلی

طبرى و طرق حديث غدير

نوشته‌ی بعدی

غدير از گلوى شقايق

مرتبط نوشته ها

اهلبیت (ع) برترین های جهان هستی
ائمه شیعه

اهلبیت (ع) برترین های جهان هستی

نسخۀ عربیِ اسرائیل
ویژه جنگ رمضان

نسخۀ عربیِ اسرائیل

امتیازات شیعه راستین در آخرالزمان
آخر الازمان

امتیازات شیعه راستین در آخرالزمان

آیه اطاعت دلیل حقانیت مذهب شیعه
عقاید شیعه

آیه اطاعت دلیل حقانیت مذهب شیعه

مهدویت شیعه در متون اهل سنت
ولایت و امامت

دلیل عصمت امامان شیعه

طلوع فصل نوین خلیج فارس
ویژه جنگ رمضان

طلوع فصل نوین خلیج فارس

نوشته‌ی بعدی

غدير از گلوى شقايق

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

اهلبیت (ع) برترین های جهان هستی

اهلبیت (ع) برترین های جهان هستی

نسخۀ عربیِ اسرائیل

نسخۀ عربیِ اسرائیل

امتیازات شیعه راستین در آخرالزمان

امتیازات شیعه راستین در آخرالزمان

آیه اطاعت دلیل حقانیت مذهب شیعه

آیه اطاعت دلیل حقانیت مذهب شیعه

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا