17 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

اعجاز علمي قرآن کريم

0
SHARES
2
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

“اعجاز علمي قرآن‏” مربوط به اشاراتي است که ازگوشه‏ هاي سخن حق تعالي نمودار گشته و هدف اصلي نبوده است ، زيرا قرآن کتاب‏ هدايت است و هدف اصلي آن جهت‏بخشيدن به زندگي انسان و آموختن راه‏سعادت به او است. از اين‏رو اگر گاه در قرآن به برخي اشارات علمي بر مي‏خوريم ، از آن جهت است که اين سخن از منبع سرشار علم و حکمت الهي نشات گرفته و ازسرچشمه علم بي‏پايان حکايت دارد. قل انزله الذي يعلم السر في السماوات والارض (1) ، بگو : آن را کسي نازل ساخته است که راز نهان‏ها را در آسمان‏ها و زمين‏مي‏داند”و اين يک امر طبيعي است که هر دانش‏مندي هر چند در غير رشته‏تخصصي خود سخن گويد ، از لا به لاي گفته‏هايش گاه تعابيري ادا مي‏شود که حاکي‏از دانش و رشته تخصص وي مي‏باشد. همانند آن که فقيهي درباره يک موضوع‏معمولي سخن گويد ، کساني که با فقاهت آشنايي دارند از تعابير وي در مي‏يابند که‏صاحب سخن ، فقيه مي‏باشد ، گرچه آن فقيه نخواسته تا فقاهت‏خود را در سخنان‏خود بنماياند. هم چنين است اشارات علمي قرآن که تراوش گونه است و هدف‏اصلي کلام را تشکيل نمي‏دهد.
چند تذکرپيش از آن که نمونه‏هايي از اين اشارات علمي ارائه گردد ، ضرورت‏است که چند نکته تذکر داده شود :
1 – برخي را گمان بر آن است که قرآن مشتمل بر تمامي اصول و مباني علوم‏طبيعي و رياضي و فلکي و حتي رشته‏هاي صنعتي و اکتشافات علمي و غيره‏مي‏باشد و چيزي از علوم و دانستني‏ها را فرو گذار نکرده است. خلاصه قرآن علاوه‏بر يک کتاب تشريعي کتاب علمي نيز به شمار مي‏رود. براي اثبات اين پندارافسانه‏وار ، خواسته‏اند دلايلي از خود قرآن ارائه دهند ، از جمله آيه و نزلنا عليک‏الکتاب تبيانا لکل شي‏ء (2) ، قرآن را بر تو فرستاديم تا بيان‏گر همه چيز باشد”. ما فرطنا في‏الکتاب من شي‏ء (3) ، در کتاب – قرآن – چيزي فرو گذار نکرديم‏”. و لا رطب و لا يابس الافي کتاب مبين (4) ، هيچ خشک و تري نيست مگر آن که در کتابي آشکار[ثبت]است‏”.در حديثي از عبد الله بن مسعود آمده : “من اراد علم الاولين و الآخرين فليتدبرالقرآن (5) ، هر که علوم گذشتگان و آيندگان را خواهان باشد ، همانا در قرآن تعمق‏نمايد”.اگر اين گمان از جانب برخي سرشناسان (6) مطرح نگرديده يا به آنان نسبت داده‏نشده بود ، متعرض آن نگرديده در صدد نقد آن بر نمي‏آمديم ، زيرا سستي دلايل آن‏آشکار است.اولين سؤال که متوجه صاحبان اين پندار مي‏شود آن است که از کجا و چگونه‏اين همه علوم و صنايع و اکتشافات روز افزون از قرآن استنباط شده ، چرا پيشينيان به‏آن پي نبرده و متاخرين نيز به آن توجهي ندارند؟!ديگر آن که آيات مورد استناد با مطلب مورد ادعا بي گانه است. زيرا آيه سوره‏نحل در رابطه با بيان فراگير احکام شريعت است. آيه در صدد اتمام حجت‏برکافران است که روز رستاخيز هر پيامبري با عنوان شاهد بر رفتار امت‏هاي خودبر انگيخته مي‏شود و پيامبر اسلام نيز شاهد بر اين امت مي‏باشد ، زيرا کتاب وشريعتي که بر دست او فرستاده شده کامل بوده و همه چيز در آن بيان شده است وجئنا بک شهيدا علي هؤلاء. و نزلنا عليک الکتاب تبيانا لکل شي‏ء و هدي و رحمة و بشري‏للمسلمين (7). يعني جاي نقص و کاستي در بيان وظايف و تکاليف شرعي باقي‏نگذارديم ، تا هدايت و رحمت و بشارتي باشد براي مسلمانان. لذا با ملاحظه شان‏نزول و مخاطبين مورد نظر آيه و نيز صدر و ذيل آيه ، به خوبي روشن است که‏مقصود از”تبيانا لکل شي‏ء”همان فراگيري و جامعيت احکام شرع است.اصولا شعاع دائره مفهوم هر کلام ، با ملاحظه جاي گاهي که گوينده در آن قرارگرفته ، مشخص مي‏گردد. مثلا محمد بن زکريا که کتاب‏”من لا يحضره الطبيب‏”رانگاشت و ياد آور شد که تمامي آن چه مورد نياز است در اين کتاب فراهم ساخته‏است ، از جاي گاه يک پزشک عالي مقام سخن گفته است ، لذا مقصود وي از تمامي‏نيازها ، در چار چوب نيازهاي پزشکي است. بر همين شيوه مرحوم صدوق کتاب‏”من لا يحضره الفقيه‏”را تاليف نمود ، تا مجموع نيازهاي در محدوده فقاهت راعرضه کند. هم چنين است آن گاه که خداوند بر کرسي تشريع نشسته ، در رابطه باکتب و شرايع نازل شده بر پيامبران ، چنين تعبيري ايفا کند که صرفا به جامعيت‏جنبه‏هاي تشريعي نظر دارد!همين گونه است آيه ما فرطنا في الکتاب من شي‏ء (8) اگر مقصود از”کتاب‏” قرآن‏باشد. در صورتي که ظاهر آيه چيز ديگر است و مقصود از کتاب ، کتاب تکوين و دررابطه با علم ازلي الهي است. آيه چنين است : و ما من دابة في الارض و لا طائر يطيربجناحيه الا امم امثالکم. ما فرطنا في الکتاب من شي‏ء ثم الي ربهم يحشرون (9). يعني ماهمه موجودات و آفريده‏ها را زير نظر داريم و هيچ چيز بيرون از علم ازلي ما نيست‏و سرانجام همه موجودات به سوي خدا است.آيه و عنده مفاتح الغيب لا يعلمها الا هو و يعلم ما في البر و البحر و ما تسقط من ورقة الا يعلمها و لا حبة في ظلمات الارض و لا رطب و لا يابس الا في کتاب مبين (10) ، در اين‏جهت روشن‏تر است ، که همه موجودات و رفتار و کردارشان در علم ازلي الهي ثبت‏و ضبط است و حضور بالفعل دارد.و اما حديث ابن مسعود ، صرفا در رابطه با علومي است که وي با آن آشنايي‏داشته و آن ، علوم و معارف ديني است و مقصود از اولين و آخرين ، سابقين ولا حقين انبيا و شرايع آنان مي‏باشد ، که تمام آن چه در آن‏ها آمده در قرآن فراهم‏است.
2 – دومين نکته آن که به کارگيري ابزار علمي براي فهم معاني قرآني ، کاري بس‏دشوار و ظريف است ، زيرا علم حالت ثبات ندارد و با پيش رفت زمان گسترش ودگرگوني پيدا مي‏کند و چه بسا يک نظريه علمي – چه رسد به فرضيه – که روزگاري‏حالت قطعيت‏به خود گرفته باشد ، روز ديگر هم چون سرابي نقش بر آب ، محو ونابود گردد. لذا اگر مفاهيم قرآني را با ابزار ناپايدار علمي تفسير و توجيه کنيم ، به‏معاني قرآن که حالت ثبات و واقعيتي استوار دارند ، تزلزل بخشيده و آن را نااستوارمي‏سازيم. خلاصه ، گره زدن فرآورده‏هاي دانش با قرآن ، کار صحيحي به نظرنمي‏رسد.آري اگر دانش مندي با ابزار علمي که در اختيار دارد و قطعيت آن برايش روشن‏است ، توانست از برخي ابهامات قرآني – که در همين اشاره‏ها نمودار است – پرده‏بردارد ، کاري پسنديده است. مشروط بر آن که با کلمه‏”شايد”نظر خود را آغاز کند وبگويد : شايد – يا به احتمال قوي – مقصود آيه چنين باشد ، تا اگر در آن نظريه علمي‏تحولي ايجاد گردد ، به قرآن صدمه‏اي وارد نشود ، صرفا گفته شود که تفسير او اشتباه‏بوده است.ما در اين بخش از اعجاز قرآني ، با استفاده از برخي نظريه‏هاي قطعي علم منقول‏از دانش‏مندان مورد اعتماد ، سعي در تفسير برخي اشارات علمي قرآن نموده‏ايم.اما به اين نکته بايد توجه داشت که هرگز نبايد ميان ديدگاه‏هاي استوار دين وفراورده‏هاي ناپايدار علم ، پيوند ناگسستني ايجاد نمود.
3 – نکته سوم ، آيا تحدي – که نمايان‏گر اعجاز قرآن است – جنبه علمي قرآن را نيزشامل مي‏شود؟بدين معنا که قرآن آن گاه که تحدي نموده و هم آورد طلبيده ، آيا به‏اين گونه اشارات علمي نيز نظر داشته است؟يا آن که بر اثر پيش رفت علم و پي بردن‏به برخي از اسرار علمي که قرآن به آنها اشارتي دارد ، گوشه‏اي از اعجاز اين کتاب‏آسماني روشن شده است. به عبارتي ديگر پس از آن که دانش مندان با ابزار علمي که‏در اختيار داشتند توانستند از اين گونه اشارات علمي که تا کنون حالت ابهام داشته ، پرده بردارند و در نتيجه به گوشه‏اي از احاطه صاحب سخن(پروردگار)پي ببرند ودريابند که چنين سخني يا اشارتي در آن روزگار ، جز از پروردگار جهان امکان صدورنداشته و بدين جهت مساله اعجاز علمي قرآن مطرح گرديده است!برخي برهمين عقيده‏اند ، که اين گونه اشارات علمي دليل اعجاز مي‏تواند باشد.ولي تحدي به آن صورت نگرفته است ، چون روي سخن در آيات تحدي با کساني‏است که هرگز با اين گونه علوم آشنايي نداشته‏اند. بر اين مبنا قرآن در جهت علمي‏همانند ديگر کتب آسماني است ، که صورت تحدي به خود نگرفته‏اند ، گرچه‏اشارات علمي دليل اعجاز مي‏توانند باشند (11).ولي اين طرز تفکر از آن جا نشات گرفته که گمان برده‏اند روي سخن در آيات‏تحدي تنها با عرب معاصر نزول قرآن بوده است ، در حالي که قرآن مرحله به مرحله‏از محدوده زماني عصر خويش فراتر رفته و دامنه تحدي را گسترش داده است ، نه‏تنها عرب بلکه تمامي بشريت را براي ابديت‏به هم آوردي فرا خوانده است.يکي از آيات تحدي که در سوره بقره است و پس از ظهور و گسترش اسلام درمدينه نازل گشته ، تمامي مردم را مورد خطاب قرار داده است ، پس از خطاب يا ايهاالناس اعبدوا ربکم الذي خلقکم و الذين من قبلکم لعلکم تتقون – با فاصله يک آيه‏مي‏فرمايد : و ان کنتم في ريب مما نزلنا علي عبدنا فاتوا بسورة من مثله و ادعوا شهداءکم‏من دون الله ان کنتم صادقين. فان لم تفعلوا و لن تفعلوا. . . (12) همه مردم مخاطب قرارگرفته‏اند ، تا چنان چه ترديدي در رابطه با صحت وحي قرآني در دل‏هاي شان راه‏يافته ، آزمايش کنند آيا مي‏توانند حتي يک سوره همانند قرآن بياورند؟هرگزنتوانسته و نخواهند توانست.آيه قل لئن اجتمعت الانس و الجن علي ان ياتوا بمثل هذا القرآن لا ياتون بمثله و لو کان‏بعضهم لبعض ظهيرا (13) آب پاکي را بر دست همه ريخته ، تمامي انس و جن را به نحوجمعي – که عموم افرادي و ازماني هر دو را شامل مي‏شود (14) – مورد تحدي قرارداده است و اعلام کرده که اگر همه انسان‏ها و پريان پشت در پشت هم بکوشند تاهم چون قرآني بياورند نخواهند توانست.اکنون مي‏پرسيم که اين گونه گسترش در دامنه تحدي – که همه انسان‏ها را در همه‏سطوح و در طول زمان شامل گرديده است – آيا نمي‏تواند دليل آن باشد که همه‏جوانب اعجاز قرآني ، هر کدام به فراخور حال مخاطب خاص خود ، مورد تحدي‏قرار گرفته باشند؟به سادگي نمي‏توان از کنار اين احتمال گذشت‏يا آن راناديده گرفت!
نمونه ‏هايي از اشارات علمي
در قرآن از اين گونه اشارات علمي و گذرا بسيار است. برخي از اين اشارات از ديرزمان و برخي در ساليان اخير با ابزار علم روشن شده و شايد بسياري ديگر را گذشت‏زمان آشکار سازد. دانش مندان – به ويژه در عصر حاضر – در اين باره بسيارکوشيده‏اند ، گرچه افرادي به خطا رفته ولي بسياري نيز موفق گرديده‏اند. نمونه‏هايي‏از اين گونه اشارات در بخش اعجاز علمي قرآن در کتاب‏”التمهيد”ج 6 آمده است ، در اين جا به جهت اختصار به چند نمونه بسنده مي‏کنيم :
رتق و فتق آسمان‏ها و زمين
او لم ير الذين کفروا ان السماوات و الارض کانتا رتقا ففتقناهما (15) “رتق‏”به معناي‏”به‏هم پيوسته‏”و”فتق‏”به معناي‏”از هم گسسته‏”است. در اين آيه آمده است که‏آسمان‏ها و زمين به هم پيوسته بوده‏اند و سپس از هم گسسته شدند.مفسران در اين پيوسته بودن و گسسته شدن زمين و آسمان‏ها اختلاف نظرداشته‏اند. بيش‏تر بر اين نظر بوده‏اند که مقصود از به هم پيوستگي و گسسته شدن ، همان گشوده شدن درهاي آسمان و ريزش باران است ، ففتحنا ابواب السماء بماءمنهمر (16) ، پس درهاي آسمان را با آبي ريزان گشوديم‏”. و نيز شکافتن زمين و روييدن‏گياه ، چنان چه مي‏فرمايد : ثم شققنا الارض شقا فانبتنا فيها حبا (17) ، زمين را شکافتيم وپس در آن ، دانه رويانيديم‏”. علامه طبرسي گويد : “و اين معنا از دو امام(ابو جعفرباقر و ابو عبد الله صادق عليهما السلام روايت‏شده است (18) ، در”روضه کافي‏”روايتي ضعيف‏السند از امام باقر عليه السلام است (19) و در تفسير قمي روايتي که اتصال سندي ندارد ازامام صادق عليه السلام روايت‏شده است (20).تفسير ديگري در اين باره شده که آسمان‏ها و زمين ابتدا به هم پيوسته بودندسپس از هم جدا گشته و به اين صورت در آمده‏اند. چنان چه در سوره‏”فصلت‏”مي‏خوانيم : ثم استوي الي السماء و هي دخان فقال لها و للارض ائتيا طوعا او کرها قالتااتينا طائعين. فقضاهن سبع سماوات (21) ، [خداوند]هنگامي که به آفرينش آسمان روي‏آورد ، آسمان‏ها به صورت دودي – توده گازي – بودند. آن گاه به زمين و آسمان فرمان‏داد که به صورت جدا از هم حضور يابند – چه بخواهند و چه بخواهند – (يعني يک‏فرمان تکويني بود) ، آن‏ها[به زبان حال]گفتند : فرمان پذير آمديم. سپس هفت‏آسمان را اين چنين استوار ساخت‏”.مطلب مذکور در آيه فوق مبين يک حقيقت علمي است که دانش روز ، کم و بيش‏به آن پي برده است و آن اين است که منشا جهان مادي به صورت يک توده گازي‏بوده است. بدين ترتيب واژه‏”دخان‏”در کلمات عرب ، دقيق‏ترين تعبير از ماده‏نخستين ساختار جهان است.مولا امير مؤمنان – مکررا – در نهج البلاغه به همين حقيقت علمي که آيه کريمه به‏آن اشارت دارد ، تصريح فرموده است. در اولين خطبه نهج البلاغه – که درباره‏آفرينش جهان است – مي‏خوانيم : “ثم انشا سبحانه فتق الاجواء و شق الارجاء وسکائک الهواء. . . ثم فتق ما بين السماوات العلي فملاهن اطوارا من ملائکته ، سپس‏خداوند فضاهاي شکافته و کرانه‏هاي کافته و هواي به آسمان و زمين راه يافته راپديد آورد. . . آن گاه ميان آسمان‏هاي زبرين را بگشود و از گونه گون فرشتگان پرنمود”. در خطبه 211 مي‏فرمايد : “ففتقها سبع سماوات بعد ارتتاقها ، آن‏ها را از هم‏شکافت پس از آن که به هم پيوسته بودند”.علامه مجلسي – در شرح روضه کافي – پس از نقل دو روايت‏سابق الذکرمي‏فرمايد : “اين دو روايت ، بر خلاف آن چيزي است که از مولا امير مؤمنان عليه السلام‏رسيده است‏” (22). در اين باره تفصيلا سخن گفته‏ايم (23).
نقش کوه‏ها در استواري زمين
در نه جاي قرآن از کوه‏ها با تعبير”رواسي‏”ياد شده است (24) و جعلنا في الارض‏رواسي ان تميد بهم (25) ، و کوه‏ها را در زمين پا بر جا و استوار نهاديم تا مبادا[زمين]آنان[مردم]را تکان دهد و بلرزاند”.اساسا تعبير از کوه‏ها به‏”رواسي‏”بدان جهت است که‏”ثابت‏هايي‏”هستند که برريشه‏هاي مستحکم استوار مي‏باشند و از ماده‏”رست السفينة‏”گرفته شده ، به معناي‏لنگر انداختن کشتي است که به وسيله اين لنگرها در تلاطم آب‏هاي دريا استوار وپا بر جا مي‏ماند. از اين رو ، کوه‏ها هم چون لنگرهايي هستند که زمين را در گردش‏ها وچرخش‏هاي خود ، از لرزش و تکان باز مي‏دارد.هم چنين از کوه‏ها به‏”اوتاد”تعبير شده ، به معناي ميخ‏ها ، که زمين را از هم پاشي‏و فرو ريزي نگاه مي‏دارد و الجبال اوتادا (26).مولا امير مؤمنان در اين زمينه گفتاري دارد ، که به خوبي تعابير اعجاز گونه قرآن راروشن مي‏سازد. مي‏فرمايد :”و جبل جلا ميدها ، و نشوز متونها و اطوادها ، فارساها في مراسيها ، و الزمهامقراراتها. فمضت رؤوسها في الهواء ، و رست اصولها في الماء. فانهد جبالها عن‏سهولها ، و اساخ قواعدها في متون اقطارها و مواضع انصابها. فاشهق قلالها ، و اطال‏انشازها ، و جعلها للارض عمادا ، و ارزها فيها اوتادا. فسکنت علي حرکتها من ان‏تميد باهلها ، او تسيخ بحملها ، او تزول عن مواضعها. فسبحان من امسکها بعدموجان مياهها (27) ، هم راه با سرشتن صخره‏هاي بزرگ زمين و بر آمدن دل اين صخره‏هاو قله‏هاي بلند سر به فلک کشيده ، در جاي گاه‏هاي خود استواريشان بخشيد. پس‏قله‏ها را در هوا به بلندا برد و ريشه‏هاي شان را در آب فرو کشيد. بدين سان خداوندکوه‏ها را با بلنداشان از دشت‏ها جدا ساخت و پايه‏هاي شان را چونان ريشه درختان‏در زمين‏هاي پيرامون و مواضع نصبشان ، در اعماق زمين نفوذشان داد. کوه‏ها را باقله‏هايي بس بلند و سلسله‏هايي به هم پيوسته و دراز ، تکيه‏گاه زمين ساخت وچونان ميخ‏ها بر آن بکوفت. چنين است که زمين به رغم حرکات گوناگوني که دارد ، براي ساکنانش از لرزش و تکان نگاه داشته شد و از فرو در کشيدن بار خود ، بازداشته شد و از لغزش از جاي گاه خود در امان ماند. پس بزرگ است‏خداوندي که‏زمين را به رغم تلاطم امواج خروشان آب‏هاي آن ، چنين استوار نگاه داشت‏”.
در بخشي از اين گفتار درربار آمده : “زمين به رغم حرکت‏هاي خود از لغزش ولرزش و فرو پاشيدگي نگاه داشته شد. “از اين گفتار سه نکته به دست مي‏آيد :1 – زمين داراي حرکت‏هاي گوناگون است ، ولي به رغم اين حرکت‏ها آرامش وتعادل خود را حفظ کرده است.2 – پوسته زمين مستحکم است و از هم نمي‏گسلد و لايه‏هايش گسسته نمي‏شود ، تا ساکنان و بارهايش را در درون خود فرو نکشد.3 – زمين در حرکت وضعي و انتقالي و برخي حرکت‏هاي ديگر ، آرام و استواراست و از مدارهايي که به طور منظم در آن مي‏گردد ، بيرون نمي‏افتد.اين گونه نکته‏ها امروزه مورد تاييد اکتشافات و پژوهش‏هاي علمي قرارگرفته است. اين اثر بزرگ کوه‏ها – که حيات را بر پهناي زمين ميسر ساخته است‏به دليل آن است که سلسله کوه‏هاي پراکنده در پوسته سخت زمين ، همانند کمربندزنجيره‏اي اطراف زمين را در بر گرفته‏اند.اکنون بهتر مي‏توانيم به ظرافت و دقت فرموده امام عليه السلام در خطبه يکم نهج البلاغه‏پي ببريم ، که به جاي کلمه جبال(کوه‏ها) واژه صخور(صخره‏ها)را به کار برده‏”و وتدبالصخور ميدان ارضه ، و به کوه‏هاي گران ، زمين را ميخ کوب نموده به آن استواري‏بخشيده است‏”. اين گفتار ، تفسير آيه فوق الذکر است و جعلنا في الارض رواسي ان‏تميد بهم (28). امام عليه السلام جنبه‏”صخره‏اي‏”بودن کوه‏ها را در جهت استحکام و استواري‏مرتبط مي‏داند.سلسله کوه‏هاي سنگي – با پستي و بلندي‏هايي که دارند – نقش بزرگي در تعادل‏زمين و ثبات اجزا و استواري پوسته آن دارند تا اين کوه‏ها با وجود شعله‏ور بودن‏درون و التهاب گداخته‏هاي آن ، درهم شکسته و لرزان نشوند.آشنايان با علوم طبيعي مي‏دانند که زمين با حلقه‏هايي از سلسله کوه‏ها ، محاصره‏شده است و اين امر عامل حفظ بيش‏تر ثبات زمين مي‏باشد. حکمت و چگونگي‏ارتباط اين سلسله کوه‏ها با يک ديگر و جهت امتداد آن‏ها نيز بر طبيعي دانان پوشيده‏نيست. اين سلسله کوه‏ها بر اساس نظمي بديع و محکم و توجه بر انگيز ، زمين را به‏شکل حلقه‏هايي کوهستاني در آورده است که از چهار طرف آن را در بر گرفته‏اند.وقتي به نقشه طبيعي زمين نظر مي‏افکنيم ، ناهم واري‏هاي زمين را به روشني‏مشاهده مي‏کنيم و مي‏بينيم سلسله کوه‏ها به طور عموم در طول هر قاره امتدادمي‏يابد. گويا اين کوه‏ها ستون فقرات قاره‏ها هستند.هنگامي که به شبه جزيره‏هاي هر قاره مي‏نگريم سلسله کوه‏ها را در طولاني‏ترين‏شکل ممکن امتداد يافته مي‏يابيم. در طول جزاير کوهستاني – بزرگ يا کوچک – نيزسلسله کوه‏هايي يافت مي‏شود.امروزه با سير و مطالعه در بستر درياها و اقيانوس‏ها به طور يقين ثابت‏شده است‏که بيش‏تر جزيره‏ها و ارتفاعات آن‏ها در حقيقت دامنه و امتداد سلسله کوه‏ها وجزئي از آن‏ها هستند ، به اين صورت که قسمتي از آن کوه‏ها در آب درياها فرو رفته وپوشيده شده و بخشي ديگر همانند جزيره‏ها ، بر سطح آب آشکار است.بنابر اين تمام قاره‏ها به وسيله سلسله کوه‏ها و از طريق خشکي يا دريا به يک ديگرمتصل‏اند. جالب توجه است‏بدانيم ، حلقه‏اي از سلسله کوه‏ها در زير دريا و درنزديکي ساحل شمالي قاره‏هاي سه گانه شمالي قرار دارد که کاملا اقيانوس منجمدشمالي را در بر گرفته است و بسياري از جزيره‏هاي حاشيه اين ساحل‏برجستگي‏هاي آن سلسله کوه‏ها هستند.يعني در قطب جنوب نيز حلقه ديگري از سلسله کوه‏ها قرار دارد که قطب‏منجمد جنوب را در بر گرفته است. بين دو حلقه ياد شده حلقه‏هاي ديگر سلسله‏کوه‏ها که در طول قاره‏ها و اقيانوس‏ها از شمال تا جنوب امتداد دارد پيوندي محکم‏ايجاد کرده است. گويي اين سلسله کوه‏ها ، چار چوب‏هايي مشبک هستند که پنجه‏در دست آويز زمين زده‏اند و از متلاشي شدن و تجزيه و پراکندگي ذرات زمين درفضا جلوگيري مي‏کنند.از جهت ديگر ، درون زمين شعله‏ور است. آتش بر افروخته و زبانه‏دار وخشمگيني در درون زمين شعله‏ور است ، گويي نزديک است از خشم به جوش وخروش آيد و اگر ضخامت و سختي پوسته زمين نبود ، اين آتش بر افروخته زمين رادرهم مي‏ريخت. زمين لرزه‏ها و آتش فشان‏هايي که گه گاه مشاهده مي‏شود بخشي‏ناچيز از التهاب و فوران آتش دروني زمين است.سختي و ضخامت پوسته روي زمين – که از دير باز سرد مانده است – از فوران‏درون بر افروخته زمين مانع مي‏شود و اگر سختي و صلابت پوسته زمين نبود ، لرزش‏هاي شديد و مستمر تمام زمين را فرا مي‏گرفت. اگر خداوند زمين را نگه‏نمي‏داشت و آرامش نمي‏بخشيد ، زمين ساکنانش را در خود فرو مي‏کشيد واطرافش شکافته مي‏شد و همه چيز در هم فرو مي‏ريخت. اما خداوند آسمان وزمين را نگاه مي‏دارد تا از استواري که دارند نلغزند ان الله يمسک السماوات و الارض ان تزولا (29).ملاحظه مي‏شود که کوه‏ها صخره‏هاي کوهستاني سلسله واري هستند که زمين رااحاطه کرده اثر مستقيمي بر توازن زمين دارد و جلوي لرزش آن را مي‏گيرد ، به علاوه‏سختي اين پوسته در بر گيرنده زمين جلوي اشتعال دروني زمين را نيز مي‏گيرد ، که درکلام مولا امير مؤمنان عليه السلام به اين حقايق آشکار(از ديدگاه علم روز)اشارت فرموده‏است (30).
دشواري تنفس با افزايش ارتفاع
و من يرد ان يضله يجعل صدره ضيقا حرجا کانما يصعد في السماء (31).در اين آيه از سختي و دشواري زندگي گم راهان سخن مي‏گويد و آنان را به کسي‏تشبيه مي‏کند که در حال صعود به لايه‏هاي بالايي جو است و در اثر اين صعوددچار تنگي نفس و فشار سخت‏بر سينه خود مي‏گردد.مفسران پيشين در وجه تشبيه ، در آيه فوق اختلاف نظر دارند. برخي بر اين باوربوده‏اند که مقصود تشبيه به کسي است که بيهوده مي‏کوشد تا پرواز کند و مانندپرندگان در آسمان به پرواز در آيد ، چون اين کار برايش مقدور نيست ناراحت‏مي‏شود و از شدت ناراحتي نفس کشيدن بر او دشوار مي‏گردد.برخي گفته‏اند که اين تشبيه همانند حالتي است که درختان نو نهال بخواهند درجنگل‏هاي انبوه رشد يابند ، اما درختان کهن سر درهم کرده راه سر بر افراشتن رامسدود مي‏کنند و اين درختان تازه رشد به سختي و دشواري راه خود را به فضاي‏آزاد باز مي‏کنند. مطالبي از اين قبيل گفته شده که هيچ کدام مفهوم آيه را به خوبي‏روشن نمي‏سازد.ولي امروزه با پي بردن به پديده فشار هوا در سطح زمين و تناسب آن با فشاردرجه خون از داخل بدن ، که موجب تعادل فشار بيروني و دروني است ، وجه تشبيه‏در آيه بهتر روشن شده و تا حدودي از ابهامات تفاسير پيشين کاسته شده است.اشتباه مفسران پيشين در اين بوده که از تعبير”يصعد في السماء”با تشديد صاد وعين و به کار بردن‏”في‏” – کوشش براي صعود به آسمان فهميده‏اند. در صورتي که اگراين معنا مقصود بود ، بايستي واژه‏”الي‏”را به جاي‏”في‏”به کار مي‏برد. ديگر آن که‏”يصعد” – از نظر لغت – مفهوم‏”صعود”و بالا رفتن را نمي‏دهد ، بلکه کاربرد اين لفظ‏از باب تفعل‏”تصعد” – براي افاده معناي به دشواري افتادن مي‏باشد به گونه‏اي که ازشدت احساس سختي ، نفس در سينه تنگ شود. در لغت‏”تصعد نفسه‏”به معناي به‏دشواري نفس کشيدن و تنگي سينه و احساس درد و رنج است. واژه‏هاي‏”صعود”و”صعد”بر دامنه‏هاي صعب العبور اطلاق مي‏شود و براي هر امر دشوار بسيارسختي به کار مي‏رود. در سوره جن آمده : و من يعرض عن ذکر ربه يسلکه عذاباصعدا (32) ، و هر که از ياد پروردگار خود روي گرداند ، او را در عقوبت دشواري درمي‏آورد”. در سوره مدثر نيز آمده : سارهقه صعودا (33) ، او را به سخت‏ترين عقوبتي‏دچار مي‏سازم‏”.از اين رو معناي‏”کانما يصعد في السماء”چنين مي‏شود : او مانند کسي است که درلايه‏هاي مرتفع جو ، دچار تنگي نفس و سختي و دشواري فراوان گشته است. درواقع کسي که خدا را از ياد برده – در زندگي – مانند کسي است که در لايه‏هاي بالايي‏جو قرار دارد و دست‏خوش درد و رنج و سختي تنفس است. لذا از اين تعبير(اعجازگونه)به خوبي به دست مي‏آيد که اگر کسي در لايه‏هاي فوقاني جو فاقد وسيله‏حفاظتي باشد ، دچار چنين دشواري و تنگي نفس مي‏گردد. اين جز با اکتشافات‏علمي روز قابل فهم نيست ، که در آن روزگار براي بشريت پوشيده بوده است.پيشينيان بر اين عقيده بوده‏اند که هوا فاقد وزن است ، تا سال 1643 م که وسيله‏هوا سنجي بر دست‏”توريچلي‏”(1608 – 1647)اتراع گرديد (34) و بدين وسيله پي‏بردند که هوا داراي وزن است. هم چنين پي بردند که هوا ترکيبي از گازهاي‏مخصوصي است که هر يک وزن مشخصي دارد و مي‏توان وزن هوا را در هر کجا بامقدار فشاري که وارد مي‏آورد ، سنجيد و هر چه از سطح دريا بالا رويم از اين فشارکاسته مي‏شود. اکنون به دست آمده که فشار هوا در سطح دريا ، معادل ثقل لوله‏عمودي جيوه به ارتفاع 76 سانتي‏متر است. همين فشار در سطح دريا بر بدن انسان‏وارد مي‏شود. ولي در ارتفاع 5 کيلومتر از سطح دريا ، اين فشار به نصف کاهش‏مي‏يابد. پس هر چه بالاتر رود ، اين فشار به طور معکوس پايين مي‏آيد ، به ويژه درلايه‏هاي بالاي هوا که تراکم هوا به گونه فاحشي پايين مي‏آيد و رقيق مي‏گردد.در واقع نيمي از گازهاي هوايي ، يعني تراکم پوشش هوايي چه از لحاظ وزن وچه از لحاظ فشار ، در ميان از سطح دريا تا ارتفاع 5 کيلومتر واقع گرديده و سه چهارم‏آن تا ارتفاع 12 کيلومتر مي‏باشد. ولي موقعهي که به ارتفاع 80 کيلومتر برسيم ، وزن‏هوا تقريبا به 20000/1 پايين مي‏آيد. به وسيله شهاب‏هاي آسماني به دست آمده که‏تراکم هوا تقريبا تا حدود ارتفاع 350 کيلومتر است ، زيرا از فاصله 350 کيلومتري‏سنگ‏هاي آسماني بر اثر اصطکاک و بر خورد با ذرات هوا ملتهب و شعله‏ورمي‏گردند (35).هوا سنگيني و فشار خود را از تمامي جوانب بر بدن ما وارد مي‏سازد ، ولي مافشار و سنگيني آن را احساس نمي‏کنيم ، زيرا فشار خون عروق بدن ما معادل فشارهوا است و هر دو فشار خارج و داخل بدن متعادل مي‏باشند. ليکن موقعي که انسان‏بر کوه‏هاي بلند بالا مي‏رود و فشار هوا کم مي‏شود ، اين تعادل بر هم خورده ، فشارداخلي از فشار خارجي بيش‏تر مي‏شود. اگر رفته رفته فشار هوا کاهش يابد ، گاه خون‏از منافذ بدن بيرون مي‏زند. اولين احساسي که به انسان در آن هنگام رخ مي‏دهد ، سنگيني بر دستگاه تنفسي است که بر اثر فشار خون بر عروق تنفسي تحميل‏مي‏شود و مجراي تنفس را تنگ کرده و موجب دشواري تنفس مي‏گردد (36).
آب منشا حيات
و جعلنا من الماء کل شي‏ء حي (37). پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرموده : “کل شي‏ء خلق من‏الماء” (38).طبق آيه فوق و فرموده پيامبر ، همه موجودات منشا هستي خود را از آب‏گرفته‏اند. مرحوم صدوق از جابر بن يزيد جعفي – که از بزرگان تابعين (39) به شمارمي‏رود – از امام باقر عليه السلام پرسش‏هايي دارد ، از جمله در رابطه با آغاز آفرينش جهان‏مي‏پرسد. امام در جواب مي‏فرمايد : “اول شي‏ء خلقه من خلقه ، الشي‏ء الذي جميع‏الاشياء منه ، و هو الماء (40) ، نخستين آفريده‏اي که خدا خلق کرد ، چيزي است که‏تمامي اشيا از آن است و آن آب است‏”.مرحوم کليني در روضه کافي روايتي از امام باقر عليه السلام آورده که در جواب مرد شامي‏فرموده : “نخست آن چيزي را آفريد که همه چيزها از آن است و آن چيز که همه اشيااز آن آفريده شده ، آب است. در نتيجه خدا نسب هر چيزي را به آب مي‏رساند ، ولي‏براي آب نسبي که بدان منسوب شود قرار نداد” (41).هم چنين محمد بن مسلم – که شخصيتي عالي قدر به شمار مي‏رود – ازامام صادق عليه السلام چنين روايت کرده است : “کان کل شي‏ء ماء ، و کان عرشه علي‏الماء” (42).آيه شريفه : و هو الذي خلق السماوات و الارض في ستة ايام و کان عرشه علي الماء (43) ، و او است که آسمان‏ها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش[تدبير]او[پيش ازآن]بر آب بود” ، دلالت دارد که پيش از پيدايش جهان هستي ، از آسمان‏ها گرفته تازمين ، آب پديد آمده است ، زيرا در تعبير”و کان عرشه علي الماء”واژه‏”عرش‏”کنايه ازعرش تدبير و منظور ، علم خداي متعال است‏به همه مصالح و شايستگي‏ها وبايستگي‏هاي هستي ، در برهه‏اي که جز آب چيزي نبوده است. در نتيجه آيه کنايه ازآن است که خداي تعالي بود و هيچ چيز با او نبود ، و خداوند پيش از آفرينش جهان‏ابتدا آب ، سپس همه مخلوقات را از آب آفريد.قرآن کريم در چند جا اشاره دارد که ريشه زندگي ، هم در منشا و پيدايش و هم درصحنه هستي و تداوم حيات ، همه از آب است. مي‏فرمايد :و جعلنا من الماء کل شي‏ء حي (44) ، هر چيز زنده‏اي را از آب پديد آورديم‏”.و الله خلق کل دابة من ماء (45) ، خدا هر جنبنده‏اي را از آب آفريد”.درباره انسان مي‏گويد :و هو الذي خلق من الماء بشرا (46) ، و او است که از آب بشري آفريد”.مقصود از اين آب همان آبي است که سر منشا همه موجودات است چنان چه درآيات فوق آمده ، يا منظور از آب ، نطفه است چنان چه در آيه خلق من ماء دافق (47) ، [آدمي]از آبي جهنده آفريده شد”. الم نخلقکم من ماء مهين (48) ، مگر شما را از آبي‏پست نيافريديم؟”. مقصود از”پست‏”بد بو و نفرت آور ، بر حسب ظاهر است. ولي‏بيش‏تر مفسرين بر اين عقيده‏اند که منظور از”ماء”همان پديده نخستين است‏”اول‏ما خلق الله الماء (49) ، نخستين چيزي که خدا آفريد آب بود” ، که تمامي پديده‏ها از آن‏ريشه گرفته‏اند ، زيرا بذر نخستين موجود زنده تنها از آب پاشيده شد ، همان بذراوليه‏اي که به صورت حيوان ساده تک سلولي(آميپ)شکل گرفت و به سوي‏جان داراني که اعضاي پيچيده با بيش از يک ميليون سلول پيش رفت کرد.اما چگونگي پيدايش حيات – در آب اقيانوس‏ها ، درياها و باتلاق‏ها – از نکات‏مبهمي است که هنوز علم تجربي بدان دست نيافته است. از اين رو است که تئوري‏تکامل جان داران – به هر شکل و فرضيه‏اي که تا کنون مطرح شده – به بررسي مرحله‏پس از پيدايش نخستين سلول زنده پرداخته است ، اما برهه پيش از آن هنوز مجهول‏مانده است. همين اندازه معلوم گشته که حيات به اراده الهي – که بر تمامي مقدرات‏هستي چيره است – به وجود آمده است و اين امر مسلمي است که از پذيرش آن‏گريزي نيست ، زيرا که هم تسلسل باطل است و هم خود آفريني محال. دانش تجربي‏روز هم خود آفريني را باطل مي‏شناسد (50).
پوشش هوايي حافظ زمين
و جعلنا السماء سقفا محفوظا و هم عن آياتها معرضون (51) ، و آسمان را سقفي محفوظ[بر فراز زمين]قرار داديم ، که اينان از نشانه‏هاي آن روي گردانند”.گرد زمين را پوشش هوايي ضخيمي فرا گرفته ، که عمق آن به 350 کيلومترمي‏رسد. هوا از گازهاي‏”نيتروژن‏” – به نسبت 03/78 درصد و”اکسيژن‏”به نسبت‏99/20 درصد و اکسيد کربن به نسبت 04/0 درصد و بخار آب و گازهاي ديگر به‏نسبت 94/0 درصد ترکيب يافته است. اين پوشش هوايي با اين حجم ضخيم و بااين نسبت‏هاي گازي فراهم شده در آن ، هم چون سپري آسيب ناپذير ، زمين را دربر گرفته و آن را از گزند سنگ‏هاي آسماني که به حد وفور (52) به سوي زمين مي‏آيند و ازهمه اطراف ، تهديدي هول ناک براي ساکنان زمين به شمار مي‏روند ، حفظ کرده‏زندگي را بر ايشان امکان پذير مي‏سازد.فضا انباشته از سنگ‏هاي پراکنده‏اي است که بر اثر از هم پاشيدگي ستاره‏هاي‏متلاشي شده به وجود آمده‏اند. از اين سنگ‏ها به صورت مجموعه‏هاي بزرگ وفراواني پيرامون خورشيد در گردشند و روزانه تعداد زيادي از اين سنگ‏ها موقع‏نزديک شدن به کره زمين به وسيله نيروي جاذبه به سمت زمين کشيده مي‏شوند. اين‏سنگ‏ها برخي بزرگ و برخي کوچک و با سرعتي حدود(60 – 50) کيلومتر در ثانيه‏به سوي زمين فرود مي‏آيند ، که سرعتي فوق العاده است. ولي هنگامي که وارد لايه‏هوايي مي‏شوند در اثر سرعت زياد و اصطکاک فوق العاده با ذرات هوا ، داغ شده شعله‏ور مي‏شوند و در حال سوختن يک خط نوري ممتد به دنبال خود ترسيم‏مي‏کنند و به سرعت محو و نابود مي‏شوند که به نام شهاب سنگ شناخته شده‏اند.برخي از اين سنگ پرتاب‏ها آن اندازه بزرگ‏اند ، که از لايه هوايي گذشته ، مقداري ازآن به صورت سنگ‏هاي سوخته با صداي هول ناکي به زمين اصابت مي‏کند.اين خود از آثار رحمت الهي است که ساکنان زمين را از آسيب پرتاب‏هاي‏آسماني فراوان در امان داشته و پوششي بس ضخيم آنان را از گزند آفات‏گرداگردشان محفوظ داشته است که اگر چنين نبود ، امکان حيات بر روي کره زمين‏ميسر نبود. علاوه در مورد پوشش اطراف زمين وجود لايه ازن از اهميت‏بالايي‏برخوردار است. اين لايه که در اثر رعد و برق به وجود مي‏آيد ، زمين را در برابرپرتوهاي مضر کيهاني محافظت مي‏کند. اگر اين لايه نبود حيات روي زمين ممکن‏نمي‏شد. که تفصيل آن در جاي خود آورده شده است. پس هم واره بايد گفت :سبحان الذي سخر لنا هذا و ما کنا له مقرنين (53).
——————————————–پي نوشت ها :1 – نحل 16 : 89.2 – انعام 6 : 38.3 – انعام 6 : 59.4 – غزالي ، احياء العلوم باب 4 ، آداب تلاوة قرآن ، ج 1 ، ص 296.5 – مانند ابو الفضل مرسمي(متوفاي 655). و ابو بکر معروف به ابن العربي معافري(متوفاي 544). و شايدظاهر کلام ابو حامد غزالي و زرکشي و سيوطي نيز همين باشد ، البته قابل تاويل نيز مي‏باشد. که در مقدمه ج 6 التمهيد آورده‏ايم.6 – نحل 16 : 89.7 – انعام 6 : 38.8 – همان.9 – انعام 6 : 59.10 – ر. ک : دکتر احمد ابو حجر ، التفسير العلمي للقرآن في الميزان ، ص 131.11 – آيات شماره 21 و 23 و 25.12 – اسراء 17 : 88.13 – اين يک اصطلاح اصولي است و مقصود همه افراد در طول زمان مي‏باشد.14 – انبيا 21 : 30.15 – قمر 54 : 11.16 – عبس 80 : 27 – 26.17 – مجمع البيان ، ج 7 ، ص 45.18 – کافي شريف ، ج 8 ، ص 95 ، شماره 67 و ص 120 ، شماره 93.19 – تفسير قمي ، ج 2 ، ص 70.20 – فصلت 41 : 12 – 11.21 – مرآة العقول ، ج 25 ، ص 232. در نتيجه دو روايت‏سابق الذکر به جهت ضعف سند ، قابل استناد نيستند. تنهافرموده مولا امير مؤمنان که سند قطعي است مي‏تواند تفسير آيه باشد.22 – ر. ک : التمهيد ، ج 6 ، ص 139 – 129.23 – سوره‏هاي رعد : 3. نمل : 61. حجر : 19. ق : 7. نحل : 15. لقمان : 10. انبيا : 31. فصلت : 10. مرسلات : 27.24 – انبيا 21 : 31.25 – نبا 78 : 7.26 – خطبه شماره 211(صبحي صالح)ص 328.27 – انبيا 21 : 31.28 – فاطر 35 : 41.29 – براي توضيح بيش‏تر ر. ک : التمهيد ، ج 6 ، ص 161 – 151.30 – انعام 6 : 125.31 – جن 72 : 17.32 – مدثر 74 : 17.33 – ر. ک : تاريخ علوم‏”پي ير روسو”ترجمه حسن صفاري ، ص 256.34 – انبيا 21 : 30.35 – بحار الانوار ، ج 54 ، ص 208 ، شماره 170. الدر المنثور ، ج 4 ، ص 317.36 – تابعين به کساني گفته مي‏شود که پس از اصحاب آمده از ايشان کسب فيض نمودند و خود به ديدار مبارک پيامبر نايل نگرديده‏اند.37 – کتاب توحيد صدوق ، ص 67 ، شماره 20 ، باب التوحيد.38 – کافي شريف ، ج 8 ، ص 94 ، شماره 67.39 – همان ، ص 95 ، شماره 68.40 – هود 11 : 7.41 – ر. ک : بصائر جغرافية ، نوشته استاد رشيد رشدي بغدادي ، ص 208 – 205.42 – ر. ک : مبادي‏ء العلوم العامة. ص 57 و نيز کتاب‏”مع الطب في القرآن الکريم‏” ، ص 21.43 – فرقان 25 : 6.44 – انبيا 21 : 30.45 – نور 24 : 45.46 – فرقان 25 : 54.47 – طارق 86 : 6.48 – مرسلات 77 : 20.49 – تفسير فخر رازي ، ج 24 ، ص 16.50 – براي تفصيل بيش‏تر ر. ک : التمهيد ، ج 6 ، ص 61 – 31.51 – انبيا 21 : 32.52 – روزانه ميليون‏ها سنگ پرتاب آسماني به سوي زمين هدف گيري مي‏شود.53 – زخرف 34 : 13.
 

برچسب ها: اعجاز قرآن
نوشته قبلی

جغرافياى تاريخى هجرت حضرت معصومه (سلام الله عليها)

نوشته‌ی بعدی

جغرافياى تاريخى هجرت حضرت معصومه (سلام الله عليها) – 2

مرتبط نوشته ها

تو رستم تهمتنی …
ویژه جنگ رمضان

تو رستم تهمتنی …

قیام امام حسین (ع) از دیدگاه وهابیّت
نهضت حسینی

قیام امام حسین (ع) از دیدگاه وهابیّت

عاشورا و امام حسین (ع) در آئینه احادیث
نهضت حسینی

عاشورا و امام حسین (ع) در آئینه احادیث

سلسلة الذهب به روایت اهل سنت
امام رضا (ع)

سلسلة الذهب به روایت اهل سنت

مبارزات امام کاظم (ع)
امام کاظم (ع)

مبارزات امام کاظم (ع)

امام علی (ع) در سفر هجرت
امام علی (ع)

امام علی (ع) در سفر هجرت

نوشته‌ی بعدی

جغرافياى تاريخى هجرت حضرت معصومه (سلام الله عليها) - 2

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

تو رستم تهمتنی …

تو رستم تهمتنی …

قیام امام حسین (ع) از دیدگاه وهابیّت

قیام امام حسین (ع) از دیدگاه وهابیّت

عاشورا و امام حسین (ع) در آئینه احادیث

عاشورا و امام حسین (ع) در آئینه احادیث

سلسلة الذهب به روایت اهل سنت

سلسلة الذهب به روایت اهل سنت

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا