اولین و آخرین آیه قرآن
درباره اولین سورهاى که بر رسول خدا | نازل شده است، اختلاف نظر وجود دارد، به گونهاى که حداقل چهار قول را یاد کردهاند.([۱])
درباره اختلاف در اولین سورهاى که بر رسول خدا | نازل شده است شاید بتوان چنین توجیه کرد که در آن زمان مسلمانان اندک بودند و کمتر مىتوانستند بنویسند و شاید هم چندان به نوشتن و ثبت و ضبط قرآن توجه نمىکردند، ولى آیا پذیرفتنی است که بگوییم درباره آخرین آیهاى که بر رسولخدا | نازل شده است، دوازده قول وجود دارد.([۲])
با این که در این دوران در مدینه دهها حافظ قرآن و صدها کاتب وجود داشته است و با توجه به این که از مدتها قبل نیز رسول خدا | اعلام کرده بود که در آستانه ارتحال از این جهان قرار دارد ، این مسأله حساسیّت بیشترى براى ثبت آخرین آیهاى که بر رسولخدا| نازل شده است، ایجاد مىکرد. گرچه دانشمندان اهل سنت در توجیه اختلاف اقوال در این مسأله مطالبى گفتهاند،([۳]) ولى با توجه به نکات یاد شده در دوران پایانى عمر رسول خدا |آراء یاد شده براى توجیه علل اختلاف کافى نیست، بلکه باید دلیلى قویتر داشته باشد.
اکنون به بررسى این علت مىپردازیم:
صحابه و اهل سنت
اکثریت اهل سنت درباره صحابه دیدگاهى افراطى دارند. در تبیین این دیدگاه، آراى برخى از آنها را مىآوریم.
ابن حجر درباره صحابه مینویسد:
«اتفق اهل السنّه على انّ الجمیع عدول و لم یخالف فى ذلک الاّ شذوذ من المبتدعه.»([۴])
«اهل سنت بر عدالت همه صحابه اتفاق نظر دارند و جز اندکی از بدعتگذاران کسى با این مسأله مخالف نیست».
خطیب بغدادى پس از ذکر آیاتى از قرآن – که به نظر او بر عدالت صحابه دلالت مىکند – مىنویسد: با وجود این آیات نیازى به روایات نیست؛ با این حال چند روایت را نقل کرده و سپس چنین اظهارنظر مىنماید:
«و الاخبار فى هذا المعنى تتسع و کلّها مطابقه لما ورد فى نصّ القرآن و جمیع ذلک یقتضى طهاره الصحابه و القطع على تعدیلهم و نزاهتهم فلا یحتاج احد منهم مع تعدیل الله تعالى لهم المطّلع على بواطنهم الى تعدیل احد من الخلق له و… و هذا مذهب کافّه العلماء و من یعتدّ بقوله من الفقهاء»([۵])
«روایات در این زمینه بسیار است و همه آنها مطابق نصّ قرآن است؛ این آیات و روایات بر پاکى صحابه دلالت مىکند و موجب یقین به عدالت و وارستگى آنان میشود و پس از عادل دانستن خداوندى که بر باطن انسانها آگاه است، صحابه نیازى به تایید هیچ کس از خلق ندارند. [همچنان در این زمینه ادامه مىدهد تا این که مىگوید]: و این دیدگاه همه علما و فقهایى است که به نظر آنان توجه مىشود».
افزون بر اینها، درباره تعریف صحابى نیز دیدگاهى افراطى دارند که صحیحترین تعریف آن را ابنحجر چنین بیان مىکند:
«و اصحّ ما وقفت علیه من ذلک انّ الصحابى من لقى النبىّ | مؤمنا به و مات على الاسلام.»([۶])
«صحیحترین تعریفى که من از آن اطلاع یافتم، این است که صحابى کسى است که پیامبر را در حال اسلام ملاقات کرده و بر حال اسلام هم از دنیا رفته باشد».
با توضیحى که ابنحجر درباره این قیود مىدهد، واژه اصحاب منافقان مشهور و غیرمشهور را هم دربرمىگیرد. این دیدگاه افراطى درباره صحابه آنان را به جایى کشانده است که هرگونه نقد درباره اصحاب را نقد رسولخدا| تلقى کنند. مالک ابن انس یکى از رهبران مذاهب چهارگانه در این زمینه مىگوید:
«انّما هؤلاء اقوام ارادوا القدح فى النبىّ | فلم یمکنهم ذلک فقد حوافى اصحابه حتى یقال رجل سوء و لو کان رجلاً صالحا لکان اصحابه صالحین.»([۷])
«افرادى که عملکرد صحابه را نقد مىکنند، کسانى هستند که مىخواهند پیامبر | را زیر سؤال ببرند، ولى چون نمىتوانند این کار را انجام دهند، اصحاب آن حضرت را زیر سؤال مىبرند تا گفته شود پیامبر | (العیاذ بالله) مرد بدى بوده است و اگر مرد شایستهاى بود، اصحابش انسانهایى شایسته بودند.»
باید توجه داشت که این دیدگاه افراطى برخلاف عقل، قرآن، حدیث و تاریخ است. گرچه آیات و روایاتى در شأن عدهاى از اصحاب نازل شده و از آنان تجلیل کرده است، ولى تعمیم این آیات و روایات درباره هر مسلمانى که پیامبر| را دیده است، منطقى نیست و نادیده گرفتن آیاتى است که در مذمت اصحاب وارد شده است؛ همانند کسانى که بعضى از آنان منافقان قابل شناخت (منافقین/۱) و برخى از آنان منافقان غیرقابل شناخت هستند. (توبه/۱۰۱)؛ شمارى از آنان بیمار دل و مریض هستند (احزاب/۱۱)؛ بعضى از آنان از دستور خدا و رسول خدا | تخلف مىکردند (توبه/۴۷-۴۵)؛ برخى از آنان براى دشمن جاسوسى مىکردند (توبه/۴۷)؛ بعضى از آنان ناخالصى داشتند (توبه/۱۰۲)؛ شمارى از آنان مرتدان مخفى بودند (آلعمران/۱۵۴)؛ بعضى از آنان به تصریح خداوند فاسق بودند (حجرات/۶)؛ برخى از آنان از جبهه جنگ فرار کرده و پیامبر را تنها گذاشته و به سخن رسول خدا |اعتنایى نکردهاند (آلعمران/۱۵۳) و (توبه/۲۵)؛ بعضى از آنان مسلمان و غیرمؤمن بودند (حجرات/۱۴) و دهها آیه دیگر که از مذمت اصحاب حکایت مىکند. براى تبیین دیدگاه قرآن درباره اصحاب تنها کافى است انسان سوره توبه را که بیشتر عملکرد اصحاب رسول خدا | در جنگ تبوک را به نقد کشیده است، مطالعه کند.
احادیث نبوى نیز ضمن آن که از بعضى از صحابه تجلیل شده نسبت به عملکرد برخى دیگر – چه در عصر خود آن حضرت و چه در عصر بعد از ارتحال او – احادیثى در مذمت آنان وارد شده است:
۱- رسول خدا | عملکرد عدهاى از اصحاب را عملکردى جاهلانه مىدانست و از آن برائت مىجست؛([۸])
۲- عدهاى در عصر رسول خدا | آشکارا به او دروغ مىبستند، به گونهاى که حضرت در حضور جمع، آنان را تهدید مىکرد؛([۹])
۳- رسول خدا | عدهاى از اصحاب خود را دنیاطلبان و سفّاک مىدانست که بعد از او به خاطر دنیا به کشتار یکدیگر مىپردازند؛([۱۰])
۴- رسول خدا | عدهاى از اصحاب خود را مرتد خواند که بعد از او راه ارتداد را در پیش مىگیرند؛([۱۱])
۵- رسول خدا | عدهای از اصحاب خود را بدعتگذاران خوانده است که بعد از او به بدعتگذارى رو مىآورند؛([۱۲])
۶- رسول خدا | عدهاى از اصحاب خود را منافق خوانده است؛ چنان که قرآن نیز تصریح دارد که عدهاى از اطرافیان رسول خدا | منافق هستند و در سورهاى به همین نام به بیان ویژگیهاى آنان پرداخته است؛
۷- رسول خدا | عدهاى از اصحاب را «حسود» خوانده است که به خاطر حسادت به کشتار مىپردازند؛([۱۳])
۸- رسول خدا | عدهاى از آنان را «وحدتشکنان امت» خوانده است؛([۱۴])
۹- رسول خدا | عدهاى از آنان را «فتنهجو» نامیده است؛([۱۵])
در تاریخ نیز نقد عملکرد صحابه از یکدیگر فراوان است، به گونهاى که به هم نسبت کفر، نفاق و فسق مىدادند و یکدیگر را لعن مىکردند و حتى درگیریهایى در حضور رسول خدا | بین آنان صورت مىگرفت و آن حضرت به اصلاح میان آنان مىپرداخت که نقل این گونه مسائل بسیار طولانى خواهد شد.
به هر حال دیدگاه افراطى اهل سنت نسبت به صحابه مشکلات فراوانى را براى آنان به وجود آورده است که در فهم دین تأثیر منفى داشته و مانع روشن شدن واقعیتهاى تاریخ اسلام شده است.
درباره آخرین آیهاى که بر رسول خدا | نازل شده، بیش از دوازده قول از چندین نفر از صحابه نقل شده است و حتى گاه از یک نفر چند قول نقل شده است که نمىتوان این مسأله را با این ادعا که از رسول خدا | شنیده است توجیه کرد؛ زیرا رسول خدا | یک قول را بیشتر نگفته است و واقعیت امر هم یکى بیش نیست و این تعداد آراء چیزى جزء دخالت اغراض غیردینى نیست و نخواستهاند عملکرد صحابه را نقد کنند، بلکه تنها با نقل آنچه در صدر اسلام اتفاق افتاده است چشم خود را بر تعارضها و تناقضهاى آن بستهاند!
آخرین سوره قرآن
پیشتر نقل کردیم که در بین اهل سنت اختلاف است که آخرین سوره نازل شده از قرآن کدام است؟ در این زمینه چهار قول نقل شده است؛([۱۶]) هر چند در روایات آنان نیز فراوان یافت مىشود که سوره مائده آخرین سوره قرآن است که بر رسول خدا |نازل شده است؛
«عن جبیر بن نفیر قال حججت فدخلت على عایشه فقالت لى: یا جبیر تقرأ المائده. فقلت: نعم. فقالت: اما انّها آخر سوره نزلت فما وجدتم فیها من حلال فاستحلوه و ما وجدتم فیها من حرام فحرمّوه.»([۱۷])
«جبیربن نفیر مىگوید: بعد از حج بر عایشه وارد شدم، از من پرسید: آیا سوره مائده را مىخوانى؟ گفتم: آرى. عایشه گفت: بدان، آن آخرین سورهاى است که نازل شده است؛ آنچه را در آن حلال شمرده شده است، حلال بدانید و آنچه را در آن حرام شمرده شده است، حرام بدانید».
اکنون سؤال این است که به چه دلیل سورههاى دیگرى به عنوان آخرین سوره مطرح شده است؟
واقعیت قضیه این است که این مشکل برگرفته از دیدگاه خاص اهل سنت درباره صحابه است؛زیرا روزى شخصى از خلیفه دوم درباره ربا و احکام آن مسألهاى پرسید و او نمىدانست، ولى به جاى آن که بگوید نمىدانم، گفت:
«انّ آخر ما نزل من القرآن آیه الربا و ان رسولالله| قبض و لم یفسّرها، فدعوا الربا و الریبه.»([۱۸])
«آخرین آیهاى که نازل شده آیه ربا است و رسول خدا | قبل از آن که آن را براى ما شرح دهد، از دنیا رفت! بنابراین ربا و ریبه را رها کنید»!
بدین سان براساس نظر خلیفه دوم آیه ربا، آخرین آیهای است که بر پیامبر| نازل شده است و چون در سوره مائده آیهاى درباره ربا وجود ندارد، بلکه آیات ربا در چهار سوره دیگر آمده است (آیات ۲۷۵ و ۲۷۶ سوره بقره، آیه ۱۶۱ سوره نساء و آیه ۳۹ سوره روم و آیه ۱۳۰ سوره آل عمران) سوره دیگرى غیر از مائده باید آخرین سوره باشد. علاوه بر آن اتهامى نیز به رسولخدا| وارد شده است که گویى آن حضرت دین را تفسیر نکرده است! در حالى که این سخن با اکمال دین – که خداوند در آیه مورد بحث مىفرماید – سازگار نیست؛ چه آن را آخرین آیه بدانیم و چه ندانیم!
افزون بر اینها، چگونه ادعا مىشود که رسول خدا | احکام ربا را بیان نکرده است با این که فقها به استناد روایات آن حضرت احکام ربا را بیان مىکنند.
ابوبکر جصاص پس از ذکر روایات متعارض و متناقض از خلیفه دوم درباره معناى «کلاله» مىنویسد:
«فهذه الاخبار التى ذکرنا تدلّ على انّه لم یقطع فیها بشىء و انّ معناها و المراد بها کان ملتبسا علیه. قال سعید بن المسیب کان عمر کتب کتابا فى الکلاله فلما حضرته الوفاه محاه و قال ترون فیه رایکم.»([۱۹])
«این اخبارى که ذکر کردیم دلالت مىکند که خلیفه دوم در مسأله کلاله اطمینان به معنى و مراد از آن پیدا نکرده بود و حکم آن برایش روشن نبود. سعید بن مسیب گفته است که عمر دستورى درباره کلاله نوشته بود، ولى هنگام مرگ دستور داد آن را از بین ببرند و گفت در این مسأله به نظر خود عمل کنید»!
واقعیت قضیه این است که خلیفه دوم تا پایان عمر مسأله کلاله را نفهمید، چنان که خودش در اینباره مىگوید:
«انّى لا ادع بعدى شیئا اهمّ عندى من الکلاله ما راجعت رسول الله | فى شىء ما راجعته فى الکلاله و ما اغلظ لى فى شىء ما اغلظ لى فیه حتى طعن باصبعه فى صدرى فقال یا عمر الا تکفیک آیه الصیف التى فى آخر سوره النساء.»([۲۰])
«چیزى برایم مهمتر از کلاله نیست. آن قدر که در معناى کلاله از رسول خدا | پرسیدم درباره هیچ چیزى نپرسیدم و آن قدر که رسول خدا | در این مسأله بر من درشتى کرد، در هیچ مسألهاى درشتى نکرد، تا جایى که انگشتش را در سینهام فشرد و فرمود: اى عمر! آیا آیه تابستانى که در پایان سوره نساء است، برایت کافى نیست!
بدینسان خلیفه دوم خود اعتراف مىکند مسأله کلاله را تا پایان عمر نفهمیده است، ولى در این جا نیز اتهام کاستى و قصور را به رسول خدا | نسبت دادند:
«عن ابن عمر قال: خطب عمر على منبر رسولالله|… و ثلاثه اشیاء وددت ایها الناس انّ رسول الله | کان عهد الینا فیها: الجدّ و الکلاله و ابواب من ابواب الربا.»([۲۱])
«عبدالله بن عمر مىگوید: عمر روى منبر رسولالله| سخنرانى کرد و گفت: اى مردم! سه چیز است که دوست داشتم رسول خدا | درباره آنها به ما توصیه مىکرد؛ یکى میراث جد، یکى میراث کلاله و یکى هم بخشهایى از ربا».
بدین ترتیب آیه کلاله آخرین آیهای است که بر رسول خدا |نازل شد.([۲۲]) بقیه اقوال هم این چنین بوده است و یکى از اصحاب به هر دلیل جملهاى گفته است و آن گاه سند سخن دیگران شده است، بدون این که به تعارض و تناقض آن توجه کنند.
به عنوان نمونه دو قول یاد شده از عمر درخور توجه است. با این که سخنان عمر را از معتبرترین کتب اهل سنت نقل کردیم، ولى هیچ یک به این نکته توجه نکردهاند که آخرین آیه بودن بهانه نیست و عجیب این است که در هر دو صحیح (مسلم و بخارى) که به نظر آنان صحیحترین کتب بعد از قرآن است،([۲۳]) رسولخدا| متهم شده که وظیفهاش را درست انجام نداده است و عجیبتر این که توجه نکردهاند که این گونه روایات با نصّ قرآن تعارض دارد؛ زیرا خداوند در آیه مورد بحث تصریح مىکند که دین را کامل و نعمت را تمام کردم.
بنابراین با توجه به تناقض این روایات با هم و تعارض آنها با صریح قرآن و متهم شدن رسول خدا | نمىتوان به این روایات اعتماد کرد و نیازى به بحث و بررسى سند آنها نیست.
([۱۷]) الاساس فى التفسیر، ج ۳، ص ۱۲۹۸؛ تفسیر روح المعانى، ج ۶، ص ۴۷؛ فى ظلال القرآن، ج ۲، ص ۶۳۴؛ البیان فى مقاصد القرآن، ج ۳، ص ۳۱۹؛ الدرّالمنثور، ج ۲، ص ۲۵۲؛ مسند، احمدبن حنبل، ج ۶، ص ۱۸۸؛ سنن، بیهقى، ج ۷، ص ۱۷۲؛ مستدرک، حاکم، ج ۲، ص ۳۱۲؛ المحلى، ج ۹، ص ۴۰۷؛ مجمع الزوائد، ج ۱، ص ۲۵۶.

















هیچ نظری وجود ندارد