۴ اردیبهشت ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home ائمه شیعه امام علی (ع)

ایمان (ویژگى ها و آثار «ایمان» در بیان حضرت امیر)

0
SHARES
0
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

با مطالعه قرآن کریم و احادیث در مى یابیم که در میان واژه هاى به کار گرفته شده در آن ها، واژه هایى وجود دارد که در آثار علمى و فکرى بشرى، کمتر به چشم مى خورد . واژه هاى وحى، تقوا، ایمان، توکل، تفویض، احسان و . . . از آن جمله است .چنین واژگانى اگر در آثار بشرى هم به چشم بخورد، افراض و انتخاب آن ها از ویژگى هاى منابع یاد شده است؛ به طورى که هر کتابى با این واژگان سخن بگوید، غالبا کتاب هاى دینى یا ناظر به مباحث دینى به حساب مى آیند . این درست است که واژه هاى یاد شده در میان مردم رایج بوده است، اما این هم مسلم است که مراد واقعى خداوند و نمایندگان معصوم او از آن ها باید کشف گردد . مراد واقعى بى ارتباط با معناى متداول نیست اما عینا همان محتوا را در مجموعه متون دینى ندارد و معناى دقیق تر آن را باید با مراجعه فنى به همان مجموعه به دست آورد .در این میان واژه «ایمان» جایگاه ویژه اى دارد . حقیقتى که پیامبران الهى از انسان در مقابل ارمغان هاى بى بدیل خود طلب مى کردند .در درک معناى واقعى الفاظ یاد شده باید با مراجعه به متون اصلى دین، ویژگى ها و خصوصیات و آثار آن ها را گرد آوریم . هر یک از آن ویژگى ها عهده دار توضیح بخشى از مراد است . در انجام چنین کارى تا مى توانیم باید به طور جمعى عمل کنیم . به تعبیر سلبى، نباید فقط بخشى از متون اصلى دین را در پژوهش خود وارد کنیم و از بخش هاى دیگر صرف نظر کنیم . هر تفسیر یا نظریه اى درباره یک امر دینى، از جمله فهم واژگان، باید با کل گزاره هاى دینى مواجه شود تا جاى گاه اصلى خود را در نظام معرفتى دین باز یابد . اگر در تحقیق خود چنین جامعیتى را در نظر نگیریم نتیجه کار اگر اشتباه نباشد ناقص خواهد بود .حال با توجه به آن چه گذشت، روش سامان یافتن این تحقیق از این قرار است که نخست مختصات، ویژگى ها و آثار «ایمان» را مخصوصا از کلمات امام متقیان امیرالمؤمنین على علیه السلام برمى گیریم و با یافتن آیات متناظر با آن سخنان درصدد برمى آییم تا با طراحى یک مدل – که برگرفته از کلمات ایشان است – همه مختصات و آثار یاد شده و مرتبطات آن ها را در آن مدل گرد آوریم .
بخش اول : ویژگى هاى ایمان
1/۱ ویژگى اول : محل طلوع ایمان
ایمان هر حقیقتى که داشته باشد با ساحتى از انسان در ارتباط است که «قلب» نام گرفته است . مقر ایمان، قلب است و تا قلب به روى چنین حقیقتى گشوده نشده یا آن را در خود قرار نداده باشد، ایمان حاصل نشده است . امیرالمؤمنین علیه السلام از رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم نقل مى کند که فرمودند :«لا یستقیم ایمان عبد حتى یستقیم قلبه؛ (۱) ایمان بنده، مستقیم و استوار نیست تا این که دل او استوار باشد .»و خود فرمودند : «ان الایمان یبدو لمظه فى القلب، کلما ازداد الایمان ازدادت اللمظه؛ (۲) ایمان در دل چون نقطه سفیدى پیدا مى شود، هرچند ایمان افزوده شود آن نقطه سفید فزونى مى گیرد .»در قرآن کریم، رابطه مذکور به این صورت بیان شده است :«قالت الاعراب امنا قل لم تومنوا ولکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فى قلوبکم .» (3)از مجموع آن چه گذشت، مى توان چند نتیجه به دست آورد :
1/۱/۱ . فرق اسلام با ایمان
میان اسلام و ایمان تفاوت وجود دارد . اسلام فعلى است که در ساحت پیش – قلبى آدمى تحقق مى یابد و اسلام در مقابل ایمان با ساحت قلبى کارى ندارد . آن چه فعل قلبى است، ایمان است نه اسلام و هرگاه چنین فعلى در قلب تحقق یابد مى توان به شایستگى بر شخص انسانى کلمه «مؤمن» را اطلاق کرد . البته لازم نیست میان تحقق اسلام و ایمان یک فاصله زمانى باشد، به طورى که زمان تحقق اسلام پیش از تحقق ایمان باشد، بلکه معیت و همزمانى در میان این دو فعل امکان دارد . فرض اخیر در صورتى است که در برابر دعوت پیامبر، قلب، فعل خاص خود، یعنى ایمان، را به جا آورد . ممکن نیست کسى با قلب خود ایمان آورد اما در ساحت پیش – قلبى اسلام را محقق نگرداند . هرگاه ایمان قلبى حاصل شود اسلام هم قرار مى یابد . در این جا، منشا فعل انسانى از ساحت بنیادى او ریشه و مایه گرفته است و از این رو مقتضیات آن تا ظاهرترین بخش هاى وجودى وى سریان مى یابد . در واقع، چنین اسلامى مسبوق به ایمان است، هر چند این سبقت یک سبقت زمانى نباشد . در این وضعیت، اعمال جوارحى همچون اقرار به زبان و انجام فرایض دینى – که اسلام نام مى گیرد – تابع آن ایمان قلبى است . فرض دیگر این است که کسى با ساحت پیش – قلبى حقیقت اسلام را تحقق بخشد، ولى هنوز با قلب خویش ماهیت ایمان را به وجود نیاورده باشد، هرچند پس از حصول مقتضیات اسلام قلب براى به بار آوردن عمل ایمان آماده تر مى شود . چنین ایمانى مسبوق به اسلام است و این سبقت مى تواند زمانى باشد . براى مسلمان این امکان وجود دارد که هیچ گاه حقیقت ایمان را در قلب خود حاصل نگرداند . بنابراین، هرچه در منطقه ظاهر مى گذرد ممکن است نه فقط از اعماق وجود بشر ریشه نگیرد بلکه چیزى را هم به آن منطقه گذر ندهد؛ به طورى که آن را به فعل خاص خود تحریص کند، اما هرچه از منطقه باطن و ساحت نهایى بشر ریشه گیرد قدرت تاثیر بر ساحت هاى فراتر و همگون ساختن آن ها با مقتضیات خود را دارد .
1/۱/۲ . ایمان عام و ایمان خاص
آن چه گذشت، ناظر به رابطه واقعى میان اسلام و ایمان با ساحت هاى وجود انسان بود؛ اما هر فرد مسلمانى به ایمان نسبت داده مى شود، چه حقیقت ایمان در قلب او حاصل شده یا نشده باشد . از این رو مى توان مرتبه اسلام را «ایمان به معناى عام» و مرتبه ایمان مقرر در قلب را «ایمان به معناى خاص» نامید .شاهد این سخن، روایاتى است که نسبت میان ایمان و اسلام را به نسبت کعبه و مسجدالحرام همانند کرده اند . واضح است که رسیدن به کعبه مستلزم عبور از مسجدالحرام است و هر کس در کعبه قرار گیرد عینا در مسجدالحرام هم قرار دارد . اما چنین نیست که هر کس در مسجدالحرام باشد به کعبه وارد شده باشد . کعبه به منزله قلب مسجدالحرام است . اگر ایمان به منزله ورود به کعبه و اسلام به منزله ورود به مسجدالحرام باشد، آشکار است که ایمان درجه اى است که از درجه اسلام گذر کرده است و هر حکمى که براى اسلام محقق است در ایمان نیز مقرر مى باشد . اما چنین نیست که هر حکمى که براى ایمان مقرر گشته در اسلام هم یافت شود .بنابر آن چه گذشت، رابطه منطقى میان دو وصف «مسلمان» و «مؤمن» رابطه عموم و خصوص مطلق است . دو قضیه ذیل عهده دار توضیح این رابطه است :۱ . چنین نیست که هر مسلمانى مؤمن باشد؛ به تعبیر دیگر، بعضى از مسلمانان مؤمن نیستند .۲ . هر مؤمنى مسلمان است (موجبه کلیه) (۴)حال با استفاده از تقسیم ایمان به ایمان عام [اسلام] و ایمان خاص، هر مؤمن به معناى عام، مؤمن به معناى خاص نیست، هر چند مؤمن به معناى خاص، مؤمن به معناى عام نیز مى باشد . واضح است که هم میان دو عنوان «کافر» و «مسلمان» وهم میان دو عنوان «کافر» و «مؤمن» تباین مطلق برقرار است به طورى که هیچ کافرى مسلمان نیست همان طور که هیچ کافرى مؤمن نیست؛ و هیچ مسلمانى کافر نیست همان طور که هیچ مؤمنى هم کافر نیست . به تعبیر دیگر، اسلام و ایمان هر دو در مقابل «کفر» قرار دارند، اما غالبا در متون دینى آن چه در مقابل «کفر» قرار مى گیرد، ایمان است و همین امر تقسیم ایمان به عام و خاص را موجه مى سازد . (۵)
1/۱/۳ . کیفیت تحقق ایمان، اسلام، کفر و نفاق
هر دو ایمان، چه عام و چه خاص، کارى است که باید آدمى انجام دهد . ایمان به معناى عام را دستگاه هایى در انسان محقق مى گرداند که نه فقط پیش از قلب قرار گرفته اند و به ساحت ظاهرى انسان باز مى گردند بلکه ممکن است به کلى در انجام آن قلب انسانى رابطه نداشته باشند . اما ایمان خاص یک فعل قلبى است که مى تواند پس از تحقق مراتب ظاهرى تر وجود انسانى را هم متحول کند و از این رو اسلام شخص مؤمن آثار و ثمرات متفاوتى با اسلام پیش از ایمان خاص داشته باشد .به هرحال تا وقتى این دو فعل از آدمى صادر نشده باشد، آدمى در منطقه کفر قرار دارد . از آن جا که اسلام با مراحل ظاهرى تر سروکار دارد ممکن است کسانى که واقعا در منطقه کفر قرار دارند خود را وارد شده به منطقه اسلام جلوه دهند تا از احکام این جهانى آن بهره مند گردند . اما براى چنین کسانى که به عنوان «منافق» از آن ها یاد مى شود هیچ راهى به سوى منطقه ایمان وجود ندارد، زیرا آن منطقه اساسا منطقه اى باطنى است و جایى براى ظاهرسازى در کار نیست . روشن است که چون احکام این جهانى مسلمان و مؤمن یکى است، (۶) کافرى که با وضعیت نفاق خود را در صف مسلمانان قرار مى دهد البته به مقصود خویش در این جهان مى رسد .
1/۱/۴ . باز بودن مناطق ایمان، اسلام و کفر
همان طور که ورود به منطقه اسلام عبور از حوزه کفر است و ورود به قلمرو ایمان گذر از قلمرو اسلام را مى طلبد، راه قهقرا هم وجود دارد؛ یعنى گاه شخص مؤمن [به معناى خاص] با کار خویش به منطقه اسلام پرتاب مى شود و نام «مؤمن» از او سلب مى گردد و گاه حتى به منطقه کفر رانده مى شود . اما این مسیر همواره دو طرفه خواهد ماند و پایان کار معلوم مى شود که انسان خود را در کدام منطقه قرار داده است . (۷)از آن چه گذشت، معلوم مى شود که شناسایى ساحتى به نام «قلب» در انسان نقش اساسى در شناسایى حقیقت ایمان دارد . در توضیح این ساحت، گزاره هاى ذیل مفیدند :
1/۱/۵ . شناسایى ساحت «قلب»
الف – هر فرد انسانى تنها یک قلب دارد . (۸)ب – قلب، نهان ترین و اصیل ترین ساحت وجودى انسان است که هم بر ساحت هاى دیگر حکم مى راند و هم از آن ها متاثر مى شود . این ساحت اگر بترسد و بلرزد، کانون زلزله اى است که امواج آن تا پوسته هاى ظاهر امتداد مى یابد و اگر قرار و طمانینه نصیبش شود همه وجود انسانى آرامش و آسایش را خواهد چشید . (۹)ج – قلب با فعالیت هایى معرفتى همچون تفکر، یقین و فهم سروکار دارد :فاتقوالله عبادالله تقیه ذى لب شغل التفکر قلبه؛ (۱۰) پس اى بندگان خدا از خدا بترسید مانند ترسیدن خردمندى که فکر و اندیشه دل او را مشغول ساخته است .» لا تدرکه العیون بمشاهده العیان ولکن تدرکه القلوب بحقایق الایمان؛ (۱۱) چشم ها او را آشکار درک نمى کنند لکن دل ها بوسیله حقایق ایمان او را درک مى نماید .»د – قلب به دو وصف سلامتى و بیمارى متصف مى شود :«و اشد من مرض البدن مرض القلب؛ (۱۲) و سخت تر از بیمارى تن بیمارى دل است .»ممکن است بدنى سالم باشد اما مرکز وجودى انسان بیمار باشد یا بدنى مریض باشد اما صاحب آن بدن از قلبى سالم بهره مند باشد . میان سلامتى بدن یا ظاهر و سلامتى قلب یا باطن رابطه مستقیمى وجود ندارد و هر یک بدون دیگرى و همچنین در معیت یکدیگر قابل تحقق اند .ه – قلب با دو وصف زندگى و مرگ رابطه دارد . چنین موجودى هم قابلیت مرگ را دارد و هم پذیراى یک زندگى است . قلب و مرگ و زندگیى را تجربه مى کند که با مرگ و زندگى بدنى تفاوت دارد . ممکن است بدن یک شخص انسانى زنده ولى قلبش مرده باشد و از این رو آثارى که از قلب زنده صادر مى شود در چنین انسانى به چشم نمى خورد میان زندگى بدنى و مرگ قلبى منافاتى وجود ندارد . در واقع، گاه مرض قلبى به مرگ قلبى منجر مى شود .«و هر که به چیزى عاشق شود چشمش را کور ساخته و دلش را بیمار گرداند، پس او به چشمى که نمى بیند مى نگرد و به گوشى که نمى شنود مى شنود، خواهش هاى بیهوده عقل او را دریده و دنیا دلش را میرانده و شیفته خود نموده است پس او بنده دنیا است .» (13)و – قلب مانند بدن اعضایى دارد از سنخ خودش . قلب چشمى دارد که با آن مى بیند، گوشى دارد که با آن مى شنود، ذائقه اى دارد که با آن مى چشد و . . . اگر قلبى طبق بند (ه) مرده باشد نه گوشش مى شنود و نه چشمش مى بیند . چشم قلب مانند چشم بدن رؤیت مى کند اما متعلق رؤیت آن با متعلق رؤیت چشم بدن فرق دارد . قلب زنده چیزى را مى بیند که قلب مرده از دیدن آن محروم است، همان طور که شخص بینا چیزى را مى بیند که نابینا را بدان راه نیست . دیدن و ندیدن تاثیرى در وجود شى ء مرئى و دیده شده ندارد، بلکه شخص بینا مال خود و شى ء مرئى وجود رابطى برقرار مى کند و نابینا، چه در ساحت قلبى و چه در احت بدنى، قدرت برقرارى چنین ارتباطى را از کف داده است .ح – ماهیت هاى مورد اهتمام دین همه در ساحت قلبى رخ مى نمایانند و از آن جا به دیگر ساحت ها بارش مى کنند . وجود هرگونه رضا، توکل، تفویض، تسلیم، حب و بغض واقعى همه در چنین قرارگاهى متولد مى شوند و آثارش به دیگر نواحى وجود انسانى صادر مى گردد . به تعبیر دیگر، هستى این گونه ماهیات تابع هستى ایمان است و در محل آن، یعنى قلب، متکون مى شوند .امام على علیه السلام مى فرمایند : ایمان چهار رکن دارد : توکل بر خدا، واگذاشتن کارها به خدا، خشنودى به قضاى خدا، تسلیم شدن به امر خدا عزوجل . (۱۴)سؤال اساسى این است که قلب به چه حقیقتى زندگى خاص خود را به دست مى آورد و با از دست دادن چه حقیقتى به چنگ مرگ افتاده تمام امکانات خود را یکسره وامى نهد؟
1/۲ . ویژگى دوم : درجه پذیرى ایمان
حقیقت ایمان تشکیکى و داراى مراتب است و در درجات گوناگونى تحقق مى یابد . اختلاف و اشتراک این مراتب به همان ایمان است . وضع این حقیقت از این قرار نباشد که یا هست و یا نیست . بلکه اگر وجود داشته باشد مى تواند هستى هاى مختلف را بپذیرد، به طورى که مى توان یک مرتبه از تحقق آن را به نیستى نسبى متصف کرد، اما نمى توان نیستى مطلق را به آن نسبت داد، مثلا مرتبه دوم ایمان، هستى و تحقق ایمان است پس صادق است که بگوییم ایمان وجود دارد هرچند وجود ایمان مرتبه سوم از آن سلب مى شود . مطابق آن چه در ویژگى اول گذشت، همه مؤمنان پس از عبور از منطقه اسلام به قلمروى ایمان خاص وارد شده اند . اما همه در این قلمرو به یک مرتبه نیستند و هر کدام به درجات مخصوصى به مرکز آن منطقه نزدیک اند .«عبدالعزیز قراطیسى مى گوید : امام صادق علیه السلام به من فرمود : اى عبدالعزیز، به راستى ایمان ده درجه است، چون نردبان پله به پله از آن بالا روند . نباید آن که دو پله بالا است به آن که یک پله بالا است بگوید : تو چیزى نیستى تا برسد به آن که در پله دهم است . تو کسى را که از خودت پایین تر است دور نینداز تا آن که بالاتر از تو است تو را دور نیندازد، و چون دیدى کسى از تو یک درجه پایین است او را به نرمى به سوى خود بالا بر و بر او بار مکن آن چه را تاب نیارد تا او را بشکنى، زیرا هر کس مؤمنى را بشکند بر او است که شکست او را ببندد و جبران کند . (۱۵)با مراجعه به روایات دیگر معلوم مى شود که میان خود این درجات فاصله اى بسیار زیاد وجود دارد . و رتبه و درجه بالاتر در دایره فهم و ادراک مؤمنى که در رتبه پایین تر قرار دارد نقش نمى بندد . در تفسیر «درجه» [مرتبه و منزلت] آمده است که : «الدرجه ما بین السماء و الارض .» (16)گویى، کسى که در درجه بالاتر قرار دارد به گونه اى با وجود خود کل هستى امکانى را در نور دیده است که نوع آن با گونه درجه پایین تر تفاوت دارد . در روایاتى آمده است که مثلا مقداد در درجه هشتم، اباذر در مرتبه نهم و سلمان در رتبه دهم قرار داشته اند . (۱۷)از همین قرار است آثارى که بر ایمان مترتب است . آثار ایمانى تابعى است از شدت و ضعف ایمان . هر مرتبه از مراتب ایمان البته آثار و لوازم ایمان را مى نمایاند، اما آثار مراتب مختلف ایمان نیز به تبع متبوع خود اختلاف دارند و مى شود این اختلاف به قدرى زیاد باشد که قیاس کردن آن ها چندان آسان نباشد . (۱۸)
1/۳ . ویژگى سوم : تقویت و کاستى پذیرى ایمان
ایمان تقویت یا اشتداد و تضعیف یا کاستى مى پذیرد . طبق ویژگى دوم ایمان مراتب دارد . اما ویژگى سوم هر چند متفرع بر ویژگى دوم است اما عین آن نیست . طبق این ویژگى، یک مرتبه ایمانى را مى توان به سوى مرتبه اى دیگر سپرى کرد . انتقال از مرتبه بالا به پایین و از مرتبه پایین به بالا رواست . بنابراین، مقومات ماهیت ایمانى باید در وجود خود اولا : مراتب داشته باشند و ثانیا : عبور از مرتبه اى ورود به مرتبه دیگر در آن، جایز باشد . ویژگى سوم، ویژگى دوم را پیش فرض مى گیرد، هر چند مى توان ویژگى دوم را بدون ویژگى سوم در نظر گرفت . بنابراین، اگر کلامى مفاد ویژگى سوم را داشته باشد ناظر به ویژگى دوم هم است .امیرالمؤمنین علیه السلام درباره تقویت ایمان مى فرمایند : «با رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم بودیم، پدران و فرزندان و برادران و عموهاى خود را (در جنگ ها) مى کشتیم و این رفتار بر ایمان و اعتقاد ما افزوده اطاعت و فرمانبردارى پیش مى گرفتیم .» (19). . . و بر هر مصیبت و سختى نمى افزودیم مگر ایمان و اقدام به حق و تسلیم بودن به امر و فرمان رسول الله صلى الله علیه و آله وسلم (۲۰)این سخنان امیرالمؤمنین علیه السلام اشاره به آیاتى از قرآن کریم است که عهده دار تبیین ویژگى سوم است :«و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا و على ربهم یتوکلون؛ (۲۱) و چون آیات او بر آنان (مؤمنان) خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید و بر پروردگار خود توکل مى کنند .»
1/۴ . ویژگى چهارم : اختیارى بودن ایمان
ایمان حقیقتى است که به طور اختیارى از انسان سر مى زند و به هیچ رو اکراه و اجبار نمى پذیرد . کار پیامبران و امامان معصوم علیهم السلام فقط نشان دادن راه مستقیم و دعوت به عبور از آن است . این که کسى ایمان آورد یا نیاورد برعهده خود اوست و از این رو مسئولیت این کار هم متوجه اوست . آن چه در ویژگى اول گذشت، ویژگى چهارم را روشن مى کند، زیرا ایمان به ساحت درونى انسان باز مى گردد که از هر کس جز او مستور است و از این رو از هیچ عامل خارجى زور و اکراه را بر نمى تابد، چراکه عامل خارجى راهى به سوى آن قلمرو ندارد . از همین روست که اگر کسى اظهار ایمان کرد گفته او در میان مؤمنان تلقى به قبول مى شود، چون راهى براى بررسى محتواى قلبى کسى براى دیگرى وجود ندارد . (۲۲) البته اسلام هم فعل اختیارى است، اما چون به ساحت پیش – قلبى و ظاهرى باز مى گردد گاه آدمى بازور و اکراه خود را مسلمان نشان مى دهد در حالى که مسلمان نیست . (۲۳)
1/۵ . ویژگى پنجم : آزمون پذیرى ایمان
ایمان مورد آزمایش و ابتلا قرار مى گیرد . ایمان هر حقیقتى که داشته باشد و با هر ساحتى که در ارتباط باشد آزمون هایى براى آن ترتیب داده مى شود تا هم مرتبه ایمانى دانسته شود و هم زمینه هاى حصول ویژگى سوم آماده گردد . پیش از آزمون، ایمان در حد ادعایى است که در نظام وجودى شخص به اثبات نرسیده است . دشوارى ها و آزمون هاى دیگر یا این ادعا را به تثبیت مى رسانند و راه ارتقا به مراتب بالاتر را بر او مى گشاید یا بى محتوایى آن را برملا مى کند . امیرالمؤمنین علیه السلام با اشاره به یکى از آیات قرآن (۲۴) از این ویژگى یاد مى کنند :«انه لما انزل الله سبحانه قوله الم . احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا امنا و هم لایفتنون . علمت ان الفتنه لاتنزل بنا و رسول الله – صلى الله علیه و آله – بین اظهرنا . فقلت یا رسول الله ما هذه الفتنه التى اخبرک الله تعالى بها . فقال یا على ان امتى سیفتنون من بعدی؛ (۲۵) چون خداوند سبحان کلام خود را فرستاد : آیا مردم گمان کرده اند که به گفتن این که ما ایمان آوردیم واگذاشته مى شوند و آنان آزموده نمى گردند؟ دانستم مادامى که رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم در بین ما باشد آن فتنه برما فرود نمى آید . پس گفتم : اى رسول خدا چیست این فتنه اى که خدا تو را به آن خبر داده؟ فرمود : اى على، به زودى بعد از من امتم در فتنه و تباهکارى افتند .»
بخش دوم : آثار ایمان
اکنون پس از به دست آوردن پاره اى از ویژگى هاى ایمان به سراغ پاره اى از آثار ایمان مى رویم تا از این راه نیز بتوانیم به ماهیت آن نزدیک شویم . این آثار مى تواند ایمان به معناى خاص را از ایمان به معناى عام بهتر متمایز سازد :
2/۱ . خلل ناپذیرى مرتبه اى از ایمان
در مرتبه اى از مراتب ایمان هیچ گونه شک، شبهه یا توفانى از حوادث زندگى و ناملایمات و سختى ها نمى تواند مؤمن را از وضعیت ایمانى خارج کند، بلکه چنین وضیعت هایى اثر معکوس دارد و ایمان را قوى تر و راسخ تر مى کند . طبق ویژگى سوم، ایمان مى توانست شدت یا ضعف بپذیرد . اما مرتبه اى از ایمان تحقق مى یابد که در آن راه ضعف و کاستى بسته مى شود و اگر انتقالى در کار باشد فقط جهت آن به سوى مراتب بالاست . جهت پایین ایمان به مرتبه اسلام منتهى مى شود که با استمرار تضعف حاصل مى گردد . و کسى که در مرتبه اسلام قرار دارد چه بسا از دست دادن مقتضیات اسلام به قلمرو کفر و بیرون رفتن از حوزه مطلق ایمان کشیده شود . پس جهت پایین ایمان انتها دارد، اما جهت بالاى آن را نهایتى نیست . حال سخن این است که در مراتب ایمانى وضعى حاصل مى شود که راه سراشیبى یا تضعف بسته مى شود، هرچند همه عوامل تضعف با هم اجتماع کنند . چنین انسان مؤمنى را به هیچ روى نمى توان متزلزل و پریشان ساخت .
2/۲ . تجربه سکینه قلبى
از خواص و آثار ایمان سکینه است . سکینه از سکون است در مقابل حرکت و تزلزل . مقر چنین ماهیت کمیابى قلب آدمى است و با ورودش هر گونه اضطراب و سرگردانى را مرتفع مى سازد . اضطراب و پریشانى وضعیتى است که بشر در طول زندگى خویش همواره آن را به شکل هاى مختلف تجربه مى کند و هیچ امرى از امور امکانى قدرت بر کندن آن را از وجود انسان ندارد، چراکه این امور امکانى است که اساسا تولیدگر اضطراب و پریشانى اند . از این رو اگر همه متاع امکانى در کنار یکدیگر گرد آیند اگر موجب تشدید سرگردانى، پریشانى و اضطراب نشوند درمان گر آن نیستند . اضطراب ها و تشویش ها از متن جهان امکانى برمى خیزد، اگر فقط چنین جهانى در دیدگان جلوه کند . پس سکینه دستاورد شخص انسانى یا فرآورده پیرامونى او نیست بلکه منشا آن خالق هستى است و گیرنده و پذیراى آن شخص مؤمن . به تعبیر دیگر، در تحقق سکینه، هیچ واسطه از وسایط امکانى دخالت ندارد و سکینه هدیه اى است از ساحت ربوبى بر قلب مؤمن . با آمدن چنین هدیه اى آرامش و قرار بر سراسر وجود آدمى حاکم مى شود همان طور که اگر رعب و ترس حاصل در قلب، از منشا الهى نشات گیرد و همه اسباب امکانى دست به دست یکدیگر دهند تا آن قلب مرعوب را از ترس رهایى دهند چنین امرى حاصل نمى شود .به نظر مى رسد که این اثر با اثر قبلى ارتباط دارد؛ به این معنا که سکینه قلب را از احتمال سقوط به مراحل پایین تر ایمان بازمى دارد و فقط او را به جهت متعالى سوق مى دهد :«هو الذى انزل السکینه فى قلوب المؤمنین لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم؛ (۲۶) اوست آن کسى که در دل هاى مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانى بر ایمان خود بیفزایند .»
2/۳ . تجربه اطلاق قلبى
از آثار ایمان دینى و متعلق آن دگرگونه کردن حالت هاى بشرى و گسستن همه قید و بندهاى اسارت و در آغوش کشیدن حریت و آزادگى است . آدمى در این زندگى در آرزوها، امیدها و آرمان هاى خویش غوطه مى خورد اما طعم شکست و محرومیت و به بن بست رسیدن را هم مى چشد . ترس از آینده، نرسیدن به آرزوها، از دست دادن سرمایه ها و . . . لحظه اى او را به حال خود نمى گذارد . دگرگونى هایى که در سطح این زندگى براى او رخ مى دهد تنها متعلق خوف و ترس او را تغییر مى دهد، اما اصل خوف و هراس را از وى ریشه کن نمى کند . وضعیت هاى مطلوب بشر، او را به خود مقید مى کند اما او خوب مى داند که هیچ یک از حالت هاى مطلوب او تضمین بقا ندارد . علم او در معرض نسیان و فراموشى است، زیبایى او در معرض زوال است، حب او در معرض تبدیل به بغض است، شادى او در تهدید دلهره ها و افسردگى هاست . به فرض اگر درست باشد که حب انسان به خویش از هر حب و دوستى بالاتر است اما همین وضعیت هم تضمینى ندارد و از این روست که گاه خود را به دست خویش در معرض هلاکت قرار مى دهد .با تحقق ایمان دینى و به میان آمدن متعلق آن در کل محاسبات آدمى، وجود او چنان دگرگونى وجودى را از سر مى گذارند که همه وضعیت هاى یاد شده تغییر مى کنند . انسان مؤمن آن وابستگى واقعى و ناب را کشف مى کند که دیگر وابستگى ها را از شهود آن بازمى داشت و با دریافت آن وابستگى از همه وابستگى ها نجات مى یابد و به ساحل اطمینان و قرار مى رسد . این وابستگى همان وابستگى مخلوق به خالق است که همه حالت ها و وضعیت هاى مخلوق را به سوى هستى بخش خویش سوق مى دهد و درمى یابد که دیگر موجودات نیز با او در این وابستگى شریک اند . این حلقات آویخته و وابسته همه به هستى بخش مستقل خویش تعلق دارند و هیچ یک از این حلقات شایسته آن نیست تا حلقه دیگر وضعیت هاى خود را بدان مشروط سازد و خود را به آن مقید کند . مؤمن احساس همبستگى با سایر موجودات دارد اما در مدار وابستگى به خدا . از این رو در پیش مؤمن، وضعیت بیمارى و سلامتى، فقر و غنا، زندگى و مرگ، اقبال و ادبار مطلوب ها، به یکسان قابل توجه اند . هر یک از این وضعیت ها، صحنه اى شورانگیز را براى او طراحى مى کند و مؤمن با نقش آفرینى خود رابطه با اسمى از اسماء الهى را در وجود خویش مى یابد . او با اتکال به متعلق ایمان خود، که همیشه با اوست، از هر یک از این وضعیت ها بهره اى مى برد و قلمرویى را فتح مى کند که مخصوص همان وضعیت است . امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره مى فرمایند :«لا یکمل ایمان المؤمن حتى لایعد الرخاء فتنه و البلاء نعمه؛ (۲۷) ایمان مؤمن کامل نمى شود تا این که وسعت عیش را فتنه و بلاء را نعمت بشمارد .»
2/۴ . تحول دستگاه معرفت و کشف متعالى
دستگاه ادراکى با حصول ایمان در قلب، با وسایلى مجهزتر با شنیدنى ها و دیدنى ها و مدرکات دیگرى مواجه مى شود که پیش از تقرر ایمان یا این تجهیزات متکون نبوده یا اگر متکون بوده به سبب موانع با جهان خاص خود ارتباط برقرار نکرده است . آن چه در سطح این جهان مى گذرد چنان در نظر بشرى تزیین مى شود و سلطه مى یابد که همواره دستگاه شناخت مخصوص خود را به این منطقه مشغول مى سازد و قدرت ورود به بخش نهان و واقعى تر از آدمى سلب مى کند . ایمان به تدریج بخش نهان آدمى را در طلیعه ورود به ساختار نهان و اصیل تر هستى قرار مى دهد . این بخش از هستى، در دستگاه شناسایى ممکن است به علت موانعى که ساختار آشکارتر ایجاد مى کند همیشه مستور و محجوب بماند . در طلیعه ایمان، بسیارى از امور واقعى غیب و نامشهود است ولى تحول هاى حاصل از ایمان موجب مى شود تا انسان با برداشتن موانع و زدودن پرده هاى نسیان و غفلت، دستگاه شناسایى ویژه آن بخش را با آن منطقه مرتبط سازد . با حصول چنین وضعى، دریافت هاى مؤمن از عالم واقع تصحیح مى شود و او همه بخش هاى جهان را، آن گونه که هست، نظاره مى کند .آینه وجودى بشر با رسیدن به مراتبى از ایمان، به حق و به درستى، بزرگ را بزرگ نشان مى دهد و کوچک را کوچک . «عظم الخالق فى انفسهم فصغر مادونه فى اعینهم؛ (۲۸) خداوند در نظر آنان بزرگ است و غیر او در دیده آن ها کوچک .»چون خالق بزرگ و عظیم است در جان آنان بزرگ و عظیم منعکس مى شود و نتیجه آن این است که مخلوق در دیدگانشان کوچک جلوه مى کند چون مخلوق به واقع چنین است . آینه وجودى مؤمن بزرگ نمایى کاذب ندارد تا کوچک ها را بزرگ کند و خود را دچار توهمات گرداند بلکه هرچه را در واقع هست به خوبى و درستى مى گیرد . انسان مؤمن وقایع و حوادث دور را به شایستگى دور مى بیند و حوادث قریب و نزدیک را در جاى خود مشاهده مى کند . در جان او دور، نزدیک و نزدیک، دور نشان داده نمى شود و چشمان او در تله نزدیک بینى و دوربینى نمى افتد . آن چه در ظاهر دور است و در واقع نزدیک، در جان مؤمن نزدیک دریافت مى شود . اگر امر نزدیکى دور دریافت شود معلوم مى شود که دستگاه شناسایى نتوانسته با آن امر ارتباط درست ادراکى برقرار کند و آن را در جاى واقعى اش ببیند . این گونه ادراکات، بیشتر به جنبه هاى ذهنى شده و روان شناسانه ارتباط دارد . مثلا قیامت، حادثه و واقعه اى است که در نظر غیرمؤمن دور جلوه مى کند و در نظر مؤمن قریب و نزدیک . هر چه درجات ایمان بالاتر مى رود قیامت در نظر او نزدیک و نزدیک تر مى شود . این مؤمن است که به درستى توانسته است فاصله حقیقى قیامت را دریابد . زیرا این دریافت نیاز به تحولى وجودى دارد که در جان او رخ داده است و تا این تحول صورت نگیرد قیامت همواره بعید جلوه مى کند :«فانکم لو قد عانیتم ما قد عاین من مات منکم لجزعتم و وهلتم و سمعتم و اطعتم ولکن محجوب عنکم ما قد عاینوا و قریب ما یطرح الحجاب؛ (۲۹) اگر شما به چشم ببینید آن چه را که مردگان شما به چشم دیدند هر آینه غمگین مى شوید و زارى مى کنید و مى شنوید و پیروى مى نمایید ولکن آن چه را که گذشتگان دیده اند از شما پنهان است و نزدیک است پرده برداشته شود .»و از این روست که مؤمن هیچ گاه نمى تواند امرى از امور این جهان را بدون ملاحظه آخرت به انجام رساند . در محاسبات او، نگاه به آخرت همواره حضور دارد و او کارى را که این محاسبه در او راه نیافته است، امر دنیایى مى شمارد .
2/۵ . گذر وجودى به جهان هاى اخلاقى
با قرار گرفتن ایمان در جان آدمى راه وى به سوى جهان هاى اخلاقى هموار مى شود و در یکى از جهان هاى یاد شده مسکن مى یابد . اخلاق، یک جهان واحد نیست بلکه جهان هاى متعددى را شامل مى شود . انسان با تقرر ایمان در قلبش به سوى کامل ترین جهان اخلاقى پیش مى رود و در هر مرتبه اى از مراتب ایمان، به جهان اخلاقى متناظر با آن وارد مى شود . قواعد این جهان ها همه اخلاقى اند و نافى ضد اخلاق . اما هر عملى که در این جهان ها به وقوع مى پیوندد حکم همان جهان را دارد .اگر در جهان اول، اخلاقى خوب باشد در جهان دوم اخلاقى بد به حساب نمى آید هرچند ممکن است درست شمرده نشود . از این رو دین، آدمیان را به بهترین جهان اخلاقى که قواعد اخلاقى آن برترین قواعد است فرامى خواند و راه رسیدن به آن را در اختیار بشر قرار مى دهد . هر عمل خوبى مى تواند به سوى «خوب تر» حرکت کند و آدمى را با این حرکت به سوى جهان هاى دیگر اخلاقى عروج دهد . رسیدن به جهان هاى والا و متعالى اخلاقى جز به دگرگونى و تحول این دستگاه میسر نیست و شرط لازم و کافى این تحول و دگرگونى ایمان به خداست . هر مرتبه از ایمان، اگر تحقق یابد، بشر را در جهانى از جهان هاى اخلاقى قرار مى دهد . اعمال انسانى که در جهان اخلاقى متعالى تر به سر مى برد شاید براى آدمیان حاضر در جهان هاى پایین تر اخلاق چندان قابل توجیه نباشد . توضیح آن ساختار به مدد الفاظ و عبارت ها کافى نیست و تا کسى در این سفر وجودى قرار نگرفته باشد و آن دگرگونى ها و تحولات را تجربه نکرده باشد، توضیح لفظى اگر بر ابهام نیفزاید گرهى را باز نمى کند . حتى ممکن است ظاهر یک عمل در دو جهان اخلاقى یکى باشد اما تفاوت حقیقت آن ها بیش از شباهتشان باشد . همین وجه مشابهت است که پنجره هاى این جهان ها را به روى یکدیگر باز مى کند و همه تا حدى یکدیگر را به رسمیت مى شناختند؛ مثلا صبر بر خواسته هاى نامشروع نفس در هر جهان اخلاقى از اعمال نیک محسوب مى شود اما اگر این صبر بر خاسته از صفت اخلاقى «حیاء» و حرمت نهادن به حضور خالق باشد بسیار نیک تر و پسندیده تر از صبرى است که برخاسته از توجه به عقاب و کیفر الهى نسبت به «عمل بد» است . ولى هر دو قسم از صبر «عمل نیک» محسوب مى شوند، منتها وضعیت صابر اول از نظر وجودى با وضعیت حاکم بر صابر دوم بسیار متفاوت است .با نظرى به آثار یاد شده مى توان بخشى از تفاوت هاى حاصل میان مؤمن و کافر را دریافت . تقسیم آدمیان به دو گروه مؤمن و کافر اساسى ترین تقسیمى است که در متون دینى میان انسان ها به رسمیت شناخته شده است . ایمان و کفر دو صفتى است که واقعا آدمیان را از یکدیگر متمایر مى سازد و آن ها را از نظر وجودى متفاوت مى گرداند . ادراکات، احساسات و عواطف، اخلاقیات و در یک کلمه، کل ساختار وجودى انسان با حصول ایمان چنان تفاوت ودگرگونى را پشت سر مى گذارد . که به هیچ امر دیگرى حاصل نمى شود . سایر تفاوت ها در میان انسان ها قابل اعتنا و توجه نیست . تفاوت در زبان، نژاد، رنگ، زادگان، هوش، استعداد، جنسیت و . . . هیچ کدام موجب نمى شود تا انسانى با انسان دیگر تفاوت اساسى و جوهرى داشته باشند . این گونه امور به اختیار و اراده کسى حاصل نشده تا کسى با داشتن آن تفاخر کند و از نداشتن آن رنجور گردد .تنها با ورود به منطقه ایمان قدرت تشخیص مزایاى انسانى به دست مى آید . در این منطقه است که همه یکدیگر را زیبا مى بینند، همه یکدیگر را مفید مى دانند، همه یکدیگر را محتاج به هم مى یابند و همه یکدیگر را شایسته احترام مى دانند . در این جاست که همگى هویت واحد خویش را به عیان نظاره مى کنند و در این جاست که همگى غم دیگران را غم خود و شادى دیگران را شادى خود به حساب مى آورند . ایمان است که حجاب ساختگى میان آدمیان را مى درد و بغض و کینه ها را به مودت و دوستى تبدیل مى کند . همبستگى میان دو مؤمن از همبستگى میان خویشاوندان بالاتر است و هیچ امر دیگرى نمى تواند دو بشر را چنین با یکدیگر مرتبط سازد . آرى ایمان، آدمیان پراکنده و گسسته از یکدیگر را در کنار هم جمع مى کند و هیچ قدرتى نمى تواند این همبستگى و ارتباط را از میان ببرد . امام على علیه السلام مى فرمایند :به من خبر رسیده که یکى از لشکریان ایشان بر یک زن مسلمان و یک زن کافر ذمیه داخل مى شده و خلخال و دست بند و گردن بندها و گوشواره هاى او را مى کند و آن زن نمى توانسته از او ممانعت کند مگر آن که صدا به گریه و زارى بلند نموده از خویشان خود کمک بطلبد، پس دشمنان با غنیمت و دارایى بسیار بازگشتند در صورتى که به یک نفر از آن ها زخمى نرسید و خونى از آنان ریخته نشد . اگر مرد مسلمانى از شنیدن این واقعه از حزن و اندوه بمیرد بر او ملامت نیست، بلکه به نزد من هم به مردن سزاوار است . (۳۰)از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمودند :مؤمن برادر مؤمن است، یک تن اند، و اگر یکى را دردى رسد در دیگر پاره هاى تن دریافت شود، روحشان از یک روح است و به راستى روح مؤمن به روح خدا پیوسته تر است از پیوستى پرتو آفتاب بدان . (۳۱)از آن چه گذشت، معلوم مى شود که وقتى گفته مى شود «الف (مثلا سعید) شجاع است» یا «الف مهربان است» با گزاره اى روبه رو هستیم که محتوا و مضمون خاصى دارد و درباره شخص الف خبرى را در اختیار ما مى گذارد . اما وقتى مى گوییم «الف مؤمن است» هرچند با یک گزاره روبه روییم اما اطلاعات فراوانى را از الف به دست مخاطب مى دهیم . مخاطب انتظار دارد که الف راستگو باشد، الف مهربان باشد، الف امانت دار باشد، الف خدا ترس باشد و . . . به طورى که اگر پس از این گزاره بگوییم «اما الف فرد خائن یا دروغ گویى است» مخاطب میان این دو گزاره نوعى ناسازگارى مى بیند . (۳۲)حال با توجه به آن چه گذشت چگونه مى توان ماهیت ایمان را توضیح داد به طورى که همه خاصیت ها و ویژگى هاى مذکور را در آن بیابیم . ما در این جا با نظریه هایى سروکار داریم که باید تک تک آن ها را با اوصاف یاد شده آزمود . فقدان هر یک از آن اوصاف و ویژگى ها اگر نظریه مورد بحث را ابطال نکند دست کم نقصان آن را برملا مى سازد .
——————————————–پى نوشت ها :

۱) نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه ۱۷۶ . ترجمه نهج البلاغه از آقاى فیض الاسلام است؛ و هم بنگرید به آمدى، غرر الحکم، شماره ۳۴۷۲۲) همان، غریب کلامه ۵ ، مجلسى، بحارالانوار، ج ۶۹ ، ص ۱۹۶ ، حدیث ۱۲ .۳) سوره حجرات، آیه ۱۴ . در ترجمه آیات، از ترجمه آقاى محمد مهدى فولادوند استفاده شده است .۴) ر . ک به شیخ صدوق، خصال، ص ۶۰۸ ، حدیث ۹؛ صدوق، توحید، ص ۲۲۸ ، حدیث ۷ .۵) ر . ک به کلینى، اصول کافى، ج ۴ ، صص ۹۰- ۸۸ ، حدیث ۵؛ باید توجه داشت آن چه در فقه درباره مسلمان مى آید ناظر به «ایمان عام» است که به اظهار شهادتین تثبیت مى شود هر چند توافق قلب و زبان در کار نباشد؛ مثلا بنگرید به تبریزى غروى، تنقیح در شرح عروه الوثقى، کتاب طهارت، ج ۳ ، صص ۳- ۲۳۱ .۶) ر . ک به سید هاشم حسینى بحرانى، تفسیر برهان، ج ۴ ص ۲۱۳ ، حدیث ۱۰ .۷) در پاره اى از روایات ایمان به دو قسم «مستقر» و «مستوع» تقسیم شده است؛ براى نمونه بنگرید به مجلسى، بحارالانوار، ج ۷۷ ، ص ۲۷۲ ، حدیث ۱؛ آمدى، غررالحکم، کلمه ۶۵۹۲ .۸) سوره احزاب، آیه ۴ .۹) آیات دال بر وضعیت محکم کردن، [سوره کهف، آیه ۱۴] و ترساندن قلب [سوره حشر آیه ۲] بر این امر گواهى مى دهند .۱۰) نهج البلاغه، خطبه ۸۳ .۱۱) همان، خطبه ۱۷۹ .۱۲) همان، قصار الحکم، ۳۸۸ .۱۳) همان، خطبه ۱۰۹ .۱۴) کلینى، اصول کافى، ج ۴ ، ص ۱۵۲ ، حدیث ۲؛ حرانى، تحف العقول، ص ۲۲۳؛ حمیرى، قرب النساد، ص ۳۵۴ ، حدیث ۱۲۶۸؛ مجلسى، بحارالانوار، ج ۷۲ ، ص ۳۳۳ ، حدیث ۱۷؛ و هم ر . ک به آمدى، غررالحکم، کلمات ۴۸۳۸ و ۳۰۸۷ .۱۵) کلینى، اصول کافى، ج ۴ ، ص ۱۴۶ ، حدیث ۲ . و همچنین ر . ک به احادیث ۳ . ۴؛ و هم ر . ک به مجلسى، بحارالانوار، ج ۶۹ ، ص ۱۶۹ ، حدیث ۱۰؛ صدوق، خصال، ص ۴۴۷ ، حدیث ۴۸ ، و ص ۳۵۲ ، حدیث ۳۱ .۱۶) مجلسى، بحارالانوار، ج ۶۹ ، ص ۱۷۱ ، حدیث ۱۳؛ تفسیر عیاشى، ج ۱ ، ص ۲۰۵ ، حدیث ۱۵۰ .۱۷) همان، ج ۲۲ ، ص ۳۵۱ ، حدیث ۷۵؛ و هم بنگرید به مفید، اختصاص، صص ۱۱- ۱۰ .۱۸) براى مطالعه بیشتر بنگرید به قرآن کریم، انعام/۱۳۲ ، آل عمران/۱۶۳ و در توصیف درجات مذکور بنگرید به مثلا مجلسى، بحارالانوار، ج ۶۹ ، ص ۱۶۹ ، حدیث ۱۰ و صدوق، خصال، ص ۳۵۲ ، حدیث ۳۱ .۱۹) همان، خطبه ۵۶ . همچنین ر . ک به خطبه ۱۲۲ .۲۰) نهج البلاغه، خطبه ۱۲۲ و ر . ک به کلینى، اصول کافى، ج ۴ ، ص ۱۲۴ ، حدیث ۱ .۲۱) سوره انفال، آیه ۲ . و ر . ک به سوره فتح، آیه ۴ و سوره آل عمران، آیه ۱۷۳ .۲۲) ر . ک به حیوه القلوب، علامه مجلسى، ج ۴ ، ص ۱۱۳۹ [داستان اسامه .]۲۳) ر . ک به نهج البلاغه، نامه ۱۶ .۲۴) سوره عنکبوت، آیه ۲ .۲۵) نهج البلاغه، خطبه ۱۵۶ .۲۶) سوره فتح، آیه ۴ .۲۷) آمدى، غررالحکم، کلمه ۱۰۸۱۱ ، و هم ر . ک به کلمه ۱۰۸۰۶ .۲۸) نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳ .۲۹) نهج البلاغه، خطبه ۲۰ .۳۰) نهج البلاغه، خطبه ۲۷؛ و براى مطالعه وضعیت عواطف مؤمنان بنگرید به آمدى، غررالحکم، کلمات ۱۷۴۲ و ۸۸۹۷ .۳۱) کلینى، کافى، ج ۴ ، ص ۴۹۰ .۳۲) درباره اوصاف مؤمنان مثلا بنگرید به آمدى، غررالحکم، کلمات ۱۳۵۰ ، ۱۷۳۰ ، ۱۷۴۴؛ مجلسى، بحارالانوار، ج ۲ ، ص ۱۲۲ ، حدیث ۴۳ ، ج ۷۸ ، ص ۵۰ ، حدیث ۷۹؛ جامع الاخیار، سبزوارى، ص ۳۳۹ ، حدیث ۹۴۹ ، و حرانى، تحف العقول، ص ۲۱۷ و ۲۱۲ .

  منبع : مجله قبسات، شماره ۱۹

نوشته قبلی

اصول حکومت از دیدگاه نهج البلاغه

نوشته‌ی بعدی

نقش مذهب تشیع در رشد فرهنگی ایران معاصر (۱)

مرتبط نوشته ها

امام علی علیه السلام و عدالت
امام علی (ع)

امام علی علیه السلام و عدالت

امام علی (ع) مرد میدان جهاد در نهج البلاغه
امام علی (ع)

امام علی (ع) مرد میدان جهاد در نهج البلاغه

امام علی (ع) و دفاع از مظلوم
امام علی (ع)

امام علی (ع) و دفاع از مظلوم

الو سلام حاج آقا / ۲۹
امام علی (ع)

ولایت و فضایل امام علی (ع) از نگاه فخررازی در تفسیر کبیر

شرح خطبه جهاد امیرالمؤمنین علیه السلام
امام علی (ع)

شرح خطبه جهاد امیرالمؤمنین علیه السلام

شیعه علی علیه السلام
امام علی (ع)

شیعه علی علیه السلام

نوشته‌ی بعدی

نقش مذهب تشيع در رشد فرهنگي ايران معاصر (1)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

قدرت خاموش ساختار غیرنظامی ایران

قدرت خاموش ساختار غیرنظامی ایران

امتیاز شیعه در حوزه اجتهاد

امتیاز شیعه در حوزه اجتهاد

اعتقاد به عصمت ائمه علیهم السلام

اعتقاد به عصمت ائمه علیهم السلام

زیارت در اندیشه و بینش شیعی

زیارت در اندیشه و بینش شیعی

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا