۵ اردیبهشت ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

این است مزد رسالت؟

0
SHARES
1
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

هم همه‏ اى برپاست. عده‏اى پشت در خانه ازدحام کرده‏اند. مادرى نگهبان خانه است. هیزم‏ها را مى‏آورند. آتشى افروخته مى‏شود و دودى غریب از در سوخته به آسمان برمى‏خیزد. مادر همچنان ایستاده است. ناجوانمردى تیره‏بخت، ضربه‏اى به در مى‏زند؛ سینه‏اى مى‏شکند و ناله‏اى تا آسمان مى‏رود. میخى به مصاف کودکى آمده است. کودک، نیامده مى‏رود و از سینه مادر، خون فواره مى‏زند. مردى در خانه است. مادر، کنیز را به مدد مى‏طلبد. برخیز اى رسول خدا و قومت را نظاره‏گر شو! اینان امت تو هستند که چنین به عداوت برخاسته‏اند. این سینه که از زخم کین مجروح است، همان است که روزگارى بوسه‏گاه تو بود و این در نیم‏سوخته، همان است که صبح و شام، سلام و تحیّت تو را ارزانى اهل خانه مى‏کرد؛ «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه».در خانه شکسته مى‏شود. عده‏اى ستیزه‏جو، خانه را اشغال کرده‏اند. مردى از تبار شهامت ظاهر مى‏شود. ده‏ها نفر هجوم مى‏آورند. او دست بسته وصیتى است که چندى پیش او را به صبر فرا خواند. مادر به دفاع برمى‏خیزد. ضربه تازیانه مانع مى‏شود. مرد به خشم مى‏نشیند و از ذوالفقار خبر مى‏گیرد. ریسمان‏ها امان نمى‏دهند. دستان عدالت بسته مى‏شود و ریسمانى دیگر، گردن مرد را در محاصره مى‏گیرد. مرد را کشان کشان مى‏برند؛ مادر اجازه نمى‏دهد. غلاف شمشیر کار را یکسره مى‏کند. بازویى ورم دارد و مادر، بى‏هوش بر زمین است و مرد را برده‏اند. چند روزى بیش از رفتن تو نمى‏گذرد اى رسول که این نامحرمان، کسانت را به هجوم گرفته‏اند! نیک بنگر؛ این که بى‏هوش بر زمین افتاده است، دختر توست و این بازوى ورم کرده، بوسه تو را فراوان به یاد دارد. این مرد که در چنگال ستم اسیر است، همان است که زمانى او را برادر، وصى و وارث مى‏خواندى؛ چه خوب حرمت خویشانت را پاس داشتند!ساعتى گذشته است. مادر به هوش مى‏آید. مرد را برده‏اند. مادر به خشم مى‏آید و روانه مسجد مى‏شود. عده‏اى شمشیر کشیده، مردى اسیر را احاطه کرده‏اند. آنان همراهى مى‏خواهند و مرد، ابا دارد. مادر وارد مسجد مى‏شود. دیدار مرد اسیر، تاب از کفش مى‏دهد. لرزشى چند، پایه‏هاى مسجد را فرا مى‏گیرد. زمین در آستانه فروپاشى است. مادر به شکایت نزد مرقد پدر مى‏شتابد. زمانى تا پایان دنیا نمانده است. قیامتى زودهنگام، به آستانه وقوع رسیده است. مرد، پیکى مى‏فرستد و مادر را به صبر فرا مى‏خواند. مادر، صبر مى‏کند و به اشک پناه مى‏جوید. لحظه‏اى برخیز اى پدر و قلبم را به تسلیتى تسکین ده! دیگر ناى ماندن ندارم. درد، تمام جانم را فرا گرفته است. چه خوب شد گفتى بابا که در مقابل رسالتم اجرى از شما نمى‏خواهم؛ جز مودت و دوستى خاندانم. مگر ما خویشان تو نیستیم؛ این است مزد رسالت؟مادر به دنبال حق ناحق شده خویش مى‏رود. کودکى به مادر تکیه داده است. مادر، حق خویش را ستانده، باز مى‏گردد. در میان کوچه، نامردى به کمین نشسته است. او حق را به ناحق مى‏گیرد و بهایى نثار مى‏کند؛ صورتى کبود شده است. رد خون تا روى دیوار امتداد دارد. وقت رفتن است. مادر به کودک تکیه مى‏دهد. سوگند خورده بودم که حق خویش را باز ستانم و اى کاش نستانده بودم و اى کاش مرا باغى به نام فدک نبود! صورتم را نگاه کن بابا! نیلى شده است. آیا دادرسى نیست؟شب از نیمه گذشته است. ناله‏اى غم‏بار، شهر را در سیطره خویش گرفته است. در پشت همان در سوخته، مادرى عزادار است. چندى است شب و روز، آسمان چشم مادر پرباران است. همه از گریه سیر شده‏اند. همسایه‏ها سکوت مى‏خواهند. مادر به بیابان پناه مى‏برد. بساط عزا به پا مى‏شود و دو کودک، سایبان مادر شده‏اند. صورت‏هاى کودکان سوخته است و خانه‏اى به نام «بیت الاحزان» بنا شده است.اى پدر! چشمانم از فرط اشک از سو افتاده‏اند. پاهایم دیگر قدرت حرکت ندارند. دستانم ناتوان است و هنوز جاى تازیانه در بدنم سوز دارد. صورتم را از شویم مى‏پوشانم. برخیز اى پدر و مرا با اشکى همراهى کن که چشمه اشکم به انتها رسیده است! تو خود گفته بودى که من اولین کس از خاندانت خواهم بود که به تو ملحق مى‏شوم؛ پس چه شد آن وعده حق؟مادر، جوان است؛ اما قامت خمیده. دست‏هاى مادر از رمق افتاده‏اند. دختر، تنهایى شانه کردن را تمرین مى‏کند. دو کودک در کنار بستر مادر قرار گرفته‏اند. مادر، مهیاى دعاست. کودکان، دست‏ها را به دعا بلند کرده‏اند. دعا در صراط اجابت است. کودکان آیه شفا مى‏خوانند. صدایى رنجور مى‏گوید: «اللهم عجّل وفاتى» و چشمه اشک بر سیماى دو کودک طغیان مى‏کند. اینان دو نوه تو هستند اى رسول که چنین اختیار از کف داده‏اند! گوش فرا ده که به تو پناه آورده‏اند تا براى شفاى مادرشان دعایى کنى و نه مادر آنها که مادر توست که به رفتن تعجیل دارد! آیا مرحمى نیست که زخم‏هاى «ام ابیها» را درمان کند؟مادر آماده وصیت است و مرد، سراپا گوش؛ «مرا شب غسل ده؛ مرا شب کفن نما و شبانه به خاکم بسپار و کسى را باخبر مکن». قبر مرا پنهان دارید. دشمنان هنوز کینه دارند! مرد، بى‏صدا اشک مى‏ریزد و مادر، سفارش کودکان را مى‏کند. چه رازى در شب نهفته است که دخت رسول به تاریکى‏اش پناه جسته است؟ اى رسول حق! دمى از شبانگاه بگو این چه حکمتى است که پاره تن تو را تنهایى شب باعث آرامش است؟ بگو که چرا قبر مادر باید پنهان بماند؟ نااهلان دیگر چه مى‏خواهند مگر؟مادر، ساعتى بیش تا رفتن مجال ندارد. به کنیز مى‏گوید: دمى مرا تنها گذار؛ پس مرا بخوان؛ اگر جوابى نیامد، بدان که مسافر رفته است. ساعتى گذشته است. کنیز، مادر را مى‏خواند؛ جوابى نمى‏شنود و دوباره صدا مى‏زند. نه؛ مادر به خدا پیوسته است. مرد در مسجد است. دو کودک، سراسیمه بابا را مى‏خوانند. از مسجد تا خانه راهى نیست؛ مرد چندین بار بر زمین مى‏افتد. در میان خانه غوغایى است. دو کودک بر سینه مادر افتاده‏اند. دست مادر، سرشان را به یتیمى نوازش مى‏کند. ندایى آسمانى از لرزش عرش خبر مى‏دهد. تکانى چند، ستون‏هاى آسمان را فرا گرفته است. مرد، دو کودک را از مادر جدا مى‏کند. دخترى چادر خاکى مادر را به ارث برده است و بر سجاده مادر، نماز شفا مى‏خواند.اى رسول! دمى برخیز و یتیم شدن خود را دوباره بنگر. فرزندانت رخت یتیمى بر تن کرده‏اند. دختر کوچکت با چادرى خاکى نماز مى‏خواند. برخیز و تسلاى دل داغ دیدگان باش؛ هر چند که باید به تو تسلیت گفت که خود اولین داغدار این غمى.لحظه غسل فرا رسیده است. مرد همه را به سکوت دعوت مى‏کند. به وصیت مادر، غسل از زیر پیراهن داده مى‏شود. چندى نگذشته است که صداى ناله مرد بلند مى‏شود. مرد، تازه فهمیده است که بازو ورم دارد. این همه مردانگى از این زن! این همه پنهان کارى حتى از همسر! عطر یاس نیلى، ملکوت را پر کرده است. او را که «انسیه الحورا» بود، جاى تعجب است که این چند روز، زخم غلاف را دوام آورده است.شب است و سکوت همه جا را پر کرده است. چهار نفر، تابوتى را غریبانه بر دوش گرفته‏اند. نقطه نامعلومى در پیش است. جایى که هنوز پیدا نیست، قبرى کنده مى‏شود. دستانى شبیه دستان پدر در انتظار است. پدر امانت را مى‏گیرد. کودکان تاب جدایى ندارند. عنان از کف مى‏رود و سیل زارى به راه مى‏افتد. کودکان تازه فهمیده‏اند که یتیمى یعنى چه!اى رسول! امانتت را باز پس گیر؛ این برادر توست که با شرم، رد امانت مى‏کند. دمى قرآن بخوان و «انا الیه راجعون» را تلاوت کن. خویشانت چشم انتظارند تا دوباره صوت حزین تو را بشنوند. دست یتیمى را مهیاى نوازش کن که کودکانت نوازش مى‏خواهند.

برچسب ها: shia
نوشته قبلی

رفتار با مردم حضرت فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها)

نوشته‌ی بعدی

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)، محبوبه خداوند

مرتبط نوشته ها

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نیامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

مدینه فاضله امام زمان (عج)
انقلاب مهدوی

مدینه فاضله امام زمان (عج)

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور
انقلاب مهدوی

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور

نوشته‌ی بعدی

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)، محبوبه خداوند

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

امام صادق (ع) و اندیشه های صوفیان

امام صادق (ع) و اندیشه های صوفیان

پیام عاشورا

پیام عاشورا

معنای جانفدای ۳۰ میلیونی

معنای جانفدای ۳۰ میلیونی

فقه به مثابه‌ نرم‌افزار اداره‌ نظام

فقه به مثابه‌ نرم‌افزار اداره‌ نظام

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا