رکود حوزه حله
حوزه ی با برکت حله، بعد از این همه درخشش در اواخر قرن نهم و اوائل قرن دهم رو به رکود گذاشت و تاکنون هم نتوانسته است به آن عظمت و شکوه بازگردد. عامل اصلی این رکود، وضعیت بعد سیاسی بود که در اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بر حله حاکم شده بود. در این زمان از یک طرف تمام سرزمین عراق زیر نفوذ حکومت حکام جاهل و ستمگر ترکمان قرار گرفته بود و از سوی دیگر نیروی جدیدی به نام «مشعشعین» در عرصه ی سیاسی عراق ظهور کرد که با حکومت ترکمانها در عراق مخالف بود. بنیانگذار حکومت مشعشعین، سید محمد بن فلاح مشعشع است. او با ادعای مهدویت به صحنه آمد و گروهی را دور خویش جمع کرد. او پس از مدتی توانست بر تمام اهواز و بعضی از شهرهای عراق از جمله حله سیطره پیدا کند؛ اما این سیطره بدون معارض باقی نماند و در ادامه بین آنها و حاکمان ترکمان قراقویونلو درگیریهایی درگرفت و در این بین چندین مرتبه شهر حله بین آنها دست به دست شد و همین باعث بیامنیتی و در نهایت منجر به خرابی شهر حله گردید(الحلی، ۱۳۸۵، ص۱۰۸-۱۰۹/ الامین، ۱۴۲۳، ج۱۱، ص۱۵۷). طبیعی است در چنین اوضاع و احوالی، انتظار تحرک فرهنگی و علمی دور از واقع باشد. علاوه بر این، باید توجه داشت بهبود اوضاع طبیعی به دلیل ارسال آب توسط حفر نهرهایی به نجف اشرف و ایجاد موانعی جهت ممانعت از دستبرد غارتگران به این شهر و ظهور بزرگانی چون مقدس اردبیلی، به شکوفایی حوزه علمیه نجف اشرف منجر شد؛ و همین امر نیز باعث شد دلهای مشتاقان به علوم و معارف اسلامی از حله به نجف متوجه گردد و بازار علم و دانش در آنجا رونق گیرد و حوزه ی حله از آن جوش و خروش تهی و دچار رکود گردد(مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۷ق، ج۷، ص۵۷-۵۹).
ویژگیهای مدرسه حله
بیان خصوصیات مدرسه حله در طول این چند قرن، مستلزم بررسی گسترده ی سیر علوم و معارف اسلامی در قبل از مدرسه حله و در هنگام مرکزیت و بعد از آن میباشد. تحقیق این مسئله امری مهم میباشد. ما نیز در این مجال در صدد بررسی دقیق و گسترده تک تک علوم و معارفاسلامی در این عهد نیستیم؛ از این رو ویژگیهای بسیار کلی این مدرسه را بیان میکنیم: ۱. یکی از بزرگترین ویژگیهای مدرسه حله این است که در مقابل رکود علمی که بر حوزه ی نجف اشرف بعد از شیخ الطائفه حاکم شده بود، ایستاد و موتورهای اجتهاد و تحقیق را دوباره به کار انداخت. همانطور که گذشت، پیش قراول این حرکت بزرگ، ابن ادریس- اعلی الله مقامه- بوده است. ۲. تصریح به اینکه عقل یکی از مصادر و منابع فقه شیعی است، از دیگر ویژگیهای مدرسه حله است. اگرچه در کلمات سید مرتضی و بعضی از بزرگان دیگر، اشاراتی به این امر شده بود، اما ابن ادریس، به صورت آشکار و مشخص بدان پرداخت. بدین صورت منابع فقه شیعه مشتمل بر کتاب و سنت و اجماع و عقل گردید. ابنادریس در کتاب «سرائر» چنین میگوید: «فان الحق لایعدو اربع طرق: اما کتاب الله سبحانه او سنه رسولالله صلی الله علیه و آله المتواتره المتفق علیها او الاجماع او دلیل العقل فإذا فقدت الثلاثه فالمعتمد فی المسائل الشرعیه عند المحققین الباحثین عن مأخذ الشریعه التمسک بدلیل العقل فیها، فانها مبقاه علیه و موکوله الیه»(ابنادریس، ۱۴۱۰، ج۱، ص۴۶). ۳. در مدرسه حله بود که احادیث از حیث سند به چهار دسته ی صحیح،حسن، موثق و ضعیت تقسیم گردید و این تقسیمبندی توسط سید جمالالدین احمد بن طاووس بنابر مقتضیات زمان صورت پذیرفت. ۴. یکی دیگر از خصوصیات بارز مدرسه حله، پویایی این مدرسه در برآورده کردن احتیاجات علمی بوده است. در این عهد شاهد تألیف کتابهای بسیای در عرصه ی فقه فتوائی، فقه استدلالی و فقه اختلافی بین شیعه و سنی و فقه مقارن و علم اصول فقه و علم حدیث و علم رجال هستیم؛ کتابهایی که تا به امروز به عنوان منبع و مرجع در این عرصهها به حساب میآیند. ۵. به صورت کلی باید گفت مدرسه حله ریشه در مدرسه ی بغداد و نجف دارد که توسط شیخ مفید و سید مرتضی و شیخطوسی رحمه الله بنیان نهاده شده بود و مدرسه حله ادامهدهنده ی مدرسه و یا به تعبیر بهتر، مکتب بغداد بود(الفضلی، ۱۴۱۴، ص۳۸۲-۳۸۳).
بزرگان حله
شکوفایی و بالندگی شهر حله و حوزه ی علمیه آن، مدیون بزرگان و مخصوصاً خانوادهها و طایفههای شیعی و عربی است که در آن سکنا گزیده بودند؛ در حقیقت یکی از خصوصیات حرکت علمی حله در این مسئله نهفته است که بالندگی حوزه ی علمیه آن، ارتباط تنگاتنگی با خانوادههای علمی و ادبیای دارد که در آن شهر زندگی میکردند. در کمتر مرکز علمیای چنین خصوصیت شیعی را میتوان سراغ گرفت؛ چه اینکه نه در نجف، نه در کربلا و نه در ری و قم چنین خصوصیتی یا اصلاً وجود ندارد و یا بسیار کمفروغ میباشد. بزرگان و خانوادههای بزرگی در حله زندگی میکردند که با تلاش و کوششهای فراوانشان توانستهاند نام حله را برای هیمشه بر تارک درخشان شیعه نقش کنند و برای همیشه ی تاریخ، به یادگار بگذارند. اینک اشارهای به خانوادهها و طایفههای بزرگ و علمی حله میکنیم و در این بین به بزرگانی که از دامن علمپرور آن طایفهها ظهور کردهاند نیز میپردازیم: الف) آل مزید: این خانواده درحقیقت از بنیانگذاران حله و از امرای آن محسوب میشود؛ با این همه، بزرگانی ادیب و عالم از این طایفه ظهور کردهاند؛ از جمله ی آنها میتوان به بدران بن سیفالدوله و شیخ جمالالدین احمد مزیدی که از فقها به حساب میآیند، همچنین رضیالدین علی مزیدی که عالمی بزرگوار و از شاگردان بزرگ علامه حلی محسوب میشود اشاره کرد(الحلی، ۱۳۸۵، ج۲، ص۹-۱۲). ب) آل بطریق: از دیگر خانوادههای تماماً شیعی حله، طایفه ی آل بطریق است که بزرگانی را به جامعه ی شیعی عرضه داشتهاند؛ از جمله ی آنها یحیی بن بطریق است که از علما و محدثان به شمار میآید و دارای کتب عدیدهای همچون العمده، المناقب، اتفاق صحاحالاثر فی امامه الائمه الاثنی عشر، کتاب الرد علی اهل النظر فی تصفح ادله القضاء والقدر و کتاب نهجالعلوم الی نفی المعدوم المعروف بسؤال اهل حلب و غیر آن میباشد(همان، ص۱۳/ حر عاملی، ۱۳۶۲، ج۲، ص۳۴۵). گویند کتب «العمده» او که در بردارنده ی ۹۱۳حدیث است، مورد اعتماد شیعه و اهل سنت میباشد. از دیگر بزرگان این خانواده، نجمالدین علی بن بطریق است که فقیه و شاعری توانمند بوده است(الحلی، ۱۳۸۵، ج۲، ص۱۵-۱۸/ حر عاملی، ۱۳۶۲، ج۲، ۲۵۳/ الامین، ۱۴۲۳، ج۱۱، ص۱۷۷). ج) آل نما: خاندان آل نما، خدمات صادقانهای به فقه و معارف اهل بیت عصمت و طهارت کردند؛ چنانکه بزرگان بیشماری در میان آنها ظهور کرده، ریاست عامه ی شیعیان را بر عهده گرفتهاند؛ افرادی همچون نجیبالدین محمد بن جعفر معروف به «ابننما» که رئیس طائفه شیعه در عصر خود بود و افرادی همچون محقق حلی و شیخ سدیدالدین (پدر علامه حلی) و سید احمد بن طاووس و برادرش رضیالدین که از شاگردان ابننما هستند(الامین، ۱۴۲۳، ج۱۱، ص۱۷۷). این امر به خوبی حکایت از عظمت علمی او دارد که توانسته است چنین بزرگانی را تربیت کند. از دیگر بزرگان این خاندان، جعفر بن محمد بن جعفر بن ابوالبقاء هبه الله است. او از مشایخ علامه ی حلی میباشد و دارای تألیفاتی همچون «منهجالشیعه فی فضائل وصی خاتم الشریعه» و «اخذ الثار فی احوال المختار» و «مشیرالاحزان» میباشد(همان، ص۱۷۷/ الحلی، ۱۳۸۵، ج۲، ص۱۵)؛ البته در انتساب دو کتاب اخیر به او اختلاف است(خوانساری، [بیتا]، ج۲، ص۱۷۹). د) آلسعید: آلسعید خاندانی با فضل و کرامت بودهاند و سعی فراوانی در جهت تعلیم و گسترش علوم شیعی کرده، بزرگانی همچون خورشید درخشان به عالم اسلامی و شیعه هدیه کردهاند که نام و افتخار آنها برای همیشه باقی است؛ عالمانی همچون محقق حلی که به حق شایسته ی عنوان «محقق» در بین متقدمین و متأخرین فقها میباشد. همین عنوان بر جلالت قدر و منزلت ایشان کفایت میکند و دیگر لازم به ذکر اقوال علما درباره ی ایشان نیست. نجمالدین جعفر بن حسن بن یحیی معروف به محقق حلی (محقق اول) از سنین کودکی، ادبیات عرب، علم هیأت، ریاضیات، منطق و کلام را به خوبی فرا گرفت و سپس به تحصیل فقه و اصول و حدیث اهتمام ورزید. فقه و اصول را در محضر پدر دانشمندش حسن بن یحیی و فقهای برجستهای همچون ابننما و سید فخار موسوی به اکمال رسانید و در اوج قله ی فقه و اصول قرار گرفت و به مقام والای استادی نائل آمد؛ و شاگردان زیادی را تربیت کرد. گویند چهارصد مجتهد نتیجه ی تلاشهای این استاد بزرگ است که بزرگترین و بارزترین آنها علامه حلی میباشد(الفضلی، [بیتا]، ص۳۵۸). با تلاشهایی که این مرد بزرگ در عرصه ی علوم و معارف اسلامی شیعی انجام داد، مدرسه ی حله وارد مرحله ی جدیدی از گسترش و شکوفایی خود شد؛ در حقیقت با ظهور ایشان مدرسه ی حله به اوج شکوفایی و عظمت خود نزدیک شد. مهم ترین تلاشهایی که محقق حلی در عرصه ی تدریس و تحقیق در مدرسه حله انجام داد، به قرار زیر میباشد: ۱. معین و مشخص کردن قواعد اصولی و استمرار تفکر اصولی که از شیخ طوسی آغاز شده بود. او این عمل بزرگ را با نوشتن کتابهایی همچون «المعارج الاصول» و «نهج الوصول الی معرفه علم اصول» و توضیح و شرح بعضی از قواعد اصولی محقق کرده است(همان، ص۳۵۶/ الامین، ۱۴۲۳، ج۱۱، ص۱۸۲). ۲. از دیگر تلاشهایی که ایشان در زمینه ی فقه امامی انجام داده است، تألیف کتاب «شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام» است. با نگارش این کتاب گام مهمی در جهت گسترش متون فقهی برداشته شده است. او در این کتاب بر خلاف کتاب «النهایه» شیخ طوسی، ملتزم به ذکر الفاظ احادیث نیست و بیشتر به نقل اقوال و تفریعات آن و نتایج ادله میپردازد؛ از همین رو این کتاب جایگزین کتاب «النهایه» و مدار بحث و نظر در حوزههای علمیه، تقریباً تا عصر حاضر گردید و تا به امروز شرح و تعلیقات فراوانی بر آن نگاشته شده است؛ حتی در شرح آن دائرهالمعارف بزرگی همچون «جواهرالکلام» اثر شیخ محمد حسن نجفی نگاشته شد که بزرگترین کتاب جامع فقه شیعه و مهم ترین منبع محققان و مجتهدان حوزههای علمیه است. البته محقق حلی کتابهای فقهی مهم دیگری نیز نگاشته است، کتابهایی همچون «المعتبر فی شرح المختصر» که بعد از کتاب «المبسوط» اثر شیخ طوسی دومین کتاب استدلالی فقهی شیعه به حساب میآید. ۳. از دیگر کتابهای مهم محقق حلی تقسیم مباحث فقهی به چهار بخش است: الف) عبادات که با کتاب «طهارت» آغاز و به کتاب «امر به معروف و نهی از منکر» ختم میگردد. ب) عقود که با کتاب «تجارت» آغاز میشود و به کتاب «نکاح» پایان میپذیرد. ج) ایقاعات که با کتاب «طلاق» شروع میشود و به کتاب «نذر» پایان مییابد. د) احکام که با کتاب «صید و ذباحه» آغاز میگردد و به کتاب «دیات» پایان میپذیرد. این تقسیمبندی مورد پذیرش علما و فقها تا عصر حاضر است؛ البته در زمان ما توسط بعضی از بزرگان تقسیمبندی دیگری نیز ارائه شده است(الامین، ۱۴۲۳، ج۱۱، ص۱۸۲-۱۸۳). ۴. از دیگر کارهای مهم ایشان ارائه ی معنای جدیدی از اجتهاد است. اجتهاد در لغت به معنای به کارگیری تمام توان در انجام کاری است. تا عصر امام شافعی، کلمه ی اجتهاد به همین معنا به کار میرفته است،اما از زمان ایشان و توسط او، اجتهاد مساوی قیاس قرار داده شده است و بعد از ایشان، به کارگیری اجتهاد به معنای رأی و نظر در مواردی که نصی برای مسئله ی فقهی وجود نداشته باشد، گسترش پیدا کرده است. در مقابل، علمای شیعه چون قیاس و رأی و نظر را در احکام شرعی قبول نداشتند، در نتیجه با اجتهاد- که به این معنی نیز بود- مخالف بودند و آن را به کار نمیبردند؛ در حقیقت اجتهاد به معنای رأی و قیاس، همان تفکر شخصی و نظر شخصی در مقابل نص بوده است؛ از این رو علمای شیعه با آن دو و به دنبال آن با به کارگیری کلمه اجتهاد به آن معنی مخالف بودند؛ پس کلمه ی اجتهاد از عصر حضرات معصومین علیهم السّلام تا قرن هفتم، به معنای نظر شخصی و قیاس بوده است؛ از این رو در این عصر شاهد نقل روایاتی در ذم اجتهاد هستیم. اولین کسی که در شیعه درباره ی اجتهاد به بحث پرداخت، سید مرتضی در کتاب «الذریعه الی اصول الشریعه» بوده است؛ البته باید توجه داشت که ایشان بُعد جدیدی به کلمه اجتهاد نداده است، بلکه آن را به همان معنای لغوی خودش به کار گرفت؛ یعنی «به کارگیری تمام توان خود در ادله احکام، برای دست یافتن به احکام شرعی در مورد خاص». در حقیقت میتوان گفت این کاربرد کلمه اجتهاد، کاربردی اصطلاحی از آن نبوده است؛ اما با ظهور محقق حلی و کاربردی که او از کلمه ی اجتهاد داشت، این کلمه دارای معنای خاص و ویژه گردید. محقق در مورد حقیقت اجتهاد میگوید: هوفی عرف الفقهاء بدل الجهد فی استخراج الاحکام الشریعه و بهذا الاعتبار یکون استخراج الاحکام من ادله الشرع اجتهاد الانها تبنی علی اعتبارات نظریه لیست مستفاده من ظواهر النصوص فی الاکثر و سواء کان ذلک الدلیل قیاساً او غیره، فیکون القیاس علی هذا التقدیر احد اقسام الاجتهاد. فان قیل: یلزم علی هذا ان یکون الامامیه من اهل الاجتهاد. قلنا، الامر کذلک، لکن فیه ایهام من حیث ان القیاس من جمله الاجتهاد، فاذا استثنی القیاس کنا من اهل الاجتهاد فی تحصیل الاحکام بالطرق النظریه التی لیس احدها القیاس(محقق حلی، ۱۴۰۳، ص۱۷۹-۱۸۰). در این معنی، اجتهاد، دیگر به عنوان یکی از منابع احکام به حساب نمیآید، بلکه اجتهاد به معنای تلاشی است که فقیه در جهت استخراج احکام از ادله و منابع شرع مقدس انجام میدهد. علیرغم تلاشی که توسط محقق صورت پذیرفت، مرحله ی نهایی رشد نظریه ی اجتهاد شیعه، توسط علامه حلی کامل شد. او با داخل کردن کلمه «ظن» در تعریف اجتهاد، آن را چنین تعریف میکند: «هو استفراغ الوسع فی النظر فیما هو من المسائل الظنیه الشریعه علی وجه زیاده فیه» (حلی، ۱۳۹۰ق،ص۲۴۰). آنچه امروزه از کلمه ی اجتهاد در نزد شیعه کاربرد دارد، تقریباً همین معنایی است که علامه ی بزرگوار حله، آن را بیان نموده است(الامین، ۱۴۲۳، ج۱۱، ص۱۸۳-۱۸۵). ذ) آل طاووس: آل طاووس، از خاندان مشهور حله هستند. این دودمان پاکسرشت و بزرگوار، ازطرف پدر به امام حسن مجتبی علیه السّلام و از جانب مادر به امام زینالعابدین علیه السّلام پیوند میخورند. ابوابراهیم موسی بن جعفر از خاندان طاووس که خود از قافله ی فقیهان و ابرار بود، دارای چهار فرزند به نامهای: شرفالدین محمد، عزالدین حسن، جمالالدین ابوالفضایل احمد و رضیالدین علی بود. مشهورترین این چهار تن، رضیالدین علی بن سعدالدین موسی، مشهور به سید بن طاووس است. سید بن طاووس از فقهای عارف و پارسای حله است. شیخ حر عاملی درباره ی او چنین میگوید: «حاله فی العلم و الفضل و الزهد و العباده و الثقه و الجلاله و الورع اشهر من ان یذکر، و کان ایضاً شاعراً ادیباً منشاً بلیغاً» (حر عاملی، ۱۳۶۲، ج۲، ص۲۰۵). ویژگیهای سید بن طاووس: ۱. از مهم ترین ویژگیهای سید، خصوصیات شخصیتی اوست. او دارای روحیات خاص خود است که از جمله ی آنها، زهد و عبادت و عرفان اوست. زهد در سراسر زندگی سید نقشی اساسی دارد و وی بیش از اندازه مراقب این است که مبادا دنیاگرایی به روحیه و زندگی زاهدانه ی او آسیبی برساند. ایشان از این لحاظ همواره از جمع و جماعات فراری است و سعی در خلوتگزینی دارد. به سبب همین روحیه ی پرهیز از دنیا و دنیاگرایی، سه سال را در نجف سپری میکند، اما نزدیکی نجف با کوفه که محل تردد مسلمانان بود، او را وامیدارد به کربلا عزیمت کند و کنج عزلت برگزیند و بعد از گذشت سه سال از این مجاورت، در صدد بر میآید به سامراء نقل مکان کند؛ زیرا در آن زمان سامرا کمتر مورد توجه شیعیان بود؛ از این رو او آنجا را همچون صومعهای در بیابان میداند که با روحیه ی عزلتنشینی او سازگار بود (ابنطاووس، ۱۴۱۷، ص۱۷-۱۷۵). سید بن طاووس بر زهد و کنارهگیری از مردم آن قدر اصرار دارد که از فرزند خود محمد و تمام دوستان و کسانی که کتاب او به دستشان میرسد، تقاضا دارد از آمیزش با مردم بر حذر باشند، چون آمیزش با مردم دردی بیدرمان است (همان، ص۱۵۷). سید تنها یک زاهد کامل نبوده، بلکه زندگی عابدانه و عارفانهای ویژه داشت. او دارای حالات عرفانی عجیبی است که خود، از آن سخن به میان میآورد(ابنطاووس، [بیتا]، ص۳۰)؛ چه اینکه بسیاری از علمای بعد از او به این سید باور داشته، وی را صاحب کرامات میدانستند(حر عاملی، ۱۳۶۲، ج۲، ص۲۰۷). همین علم، زهد، تقوا و عبادت و عرفان سید باعث شد ایشان شایستگی بار یافتن به محضر پر از خیر و برکت امام عصرعلیها السّلام را پیدا کند(ابنطاووس، ۱۴۱۴، ص۳۵۳). ۲. از دیگر ویژگیهای سید بن طاووس دیدگاههای خاصی است که او نسبت به علومی همچون فقه، کلام، تفسیر، حدیث و نجوم دارد: فقه: سید خود مجتهدی مسلَّم بود و از نگاه او، فقه راهی است برای شناخت احکام شرعی و احیای سنت محمدی صلی الله علیه و آله (ابنطاووس، ۱۴۱۷، ص۱۸۴)، اما در عین اینکه به فقه چنین اهمیت میدهد، خود به فقه چندان وابستگی ندارد و تنها به قدر ضرورت اکتفا میکند. او میگوید: مدت دو سال و نیم به فقه اشتغال داشته و به سبب آن از فقه بینیاز شده و به قدر نیاز خود از فقه توشه برداشته است(همان، ص۶۸). علاوه براین، او به فقها به علت وضعیتی که بعد از شیخالطائفه طوسی پیدا کرده بودند نیز نگاه مثبت ندارد، از سوی دیگرخود نیز از فتوا دادن گریزان است و میگوید: مصلحت و رستگاری خود را در دنیا و آخرت در کنارهگیری از فتوا دادن در احکام شرعی میدانم(جلالی، ۱۳۸۵، ص۴۱/ ابنطاووس، ۱۴۱۷ق، ص۱۶۴-۱۶۵). کلام: سید نگاه مثبتی به علم کلام و علوم عقلی ندارد و معتقد است: علم کلام تنها کاری که میکند این است که راه را برای انسان دور و دشوار میسازد(ابنطاووس، ۱۴۱۷ق، ص۶۵-۶۷)؛ البته دلیلهای متفاوتی برای مخالفتش با کلام ذکر میکند، ولی مهم ترین آنها روایاتی است که از مجالست با متکلمان ما را بر حذر میدارند و یا متکلمان را شرار امت میشمرند(همان، ص۶۲-۶۳)؛ با این همه باید توجه داشت که سید به طور مطلق با علم کلام مخالف نیست، بلکه در بعضی موارد آن را مجاز میشمرد(همان، ص۶۷). حدیث: برخلاف دید منفی سید به کلام و فقه، او به حدیث نگاه مثبت دارد و دیدگاههای خاصی نیز در این زمینه ابراز کرده است که از مهم ترین آنها دید تسامحی و تساهلی اوست؛ یعنی سید اولاً: روایاتی را نقل میکند که احیاناً در سلسله اسناد آنها افراد ضعیف یا مورد طعن وجود دارند؛ ثانیاً: در مواردی خودش از برخی افراد دفاع میکند که مشهور علمای شیعه، آنان را ضعیف تلقی میکنند و مورد نقد و طعن قرار میدهند؛ افرادی همچون کعب الاحبار و عبدالله بن سلام(ابنطاووس، ۱۳۶۷ق، ص۲۷-۲۵)؛ ثالثاً: در مواردی وی مستقیماً از کتابهای مخالفان روایت نقل میکند، مثل نقل روایت از کتب «عوارف المعارف» سهروردی(ابن طاووس، ۱۴۱۷ق، ص۲۸)، «الاستیعاب» ابن عبد البر و «تاریخ بغداد» خطیب بغدادی(جلالی، [بیتا]، ص۵۳). از دیگر نشانههای دید تسامحی سید در باب روایات، انشای دعا از خود و یا افزودن فقراتی بر ادعیه ی ماثوره است؛ مثل انشای دعا برای موقع غذا خوردن(همان، ص۲۴۲)، انشای دعا برای رؤیت هلال ماه ذی الحجه(ابن طاووس، «الف»، ۱۴۱۷، ص۶۲۲)، و یا برای رؤیت هلال هر ماه و…. نجوم: همان طور که گفتیم، سید گرایش چندانی به فقهاء و متکلمان ندارد، اما به علم نجوم و استخاره و علوم غریبه اعتقاد دارد؛ از این رو کتابی در باب علم نجوم با عنوان «فرج المهموم فی تاریخ علماء النجوم» از او در دسترس است. او در ابتدای این کتاب روایاتی در تأیید علم نجوم نقل میکند و از آنها مجاز بودن این علم را اثبات میکند. مباحث در مورد سید فراوان است، ولی ما به همین مقدار بسنده میکنیم و دوستداران را به مکتوبات مفصلتر ارجاع میدهیم. بزرگ دیگری که از خاندان طاووس ظهور کرده و تأثیر مهمی در تاریخ معارف شیعی داشته، احمد بن طاووس است. او به علت تلاشهایی که در زمینه ی روایات و رجال آن کرده است، در ذهن تاریخ ماندگار شده است. او در عرصه ی روایان حدیث، کتاب «حل الاشکال فی معرفه الرجال» را نگاشته است که در بردارنده ی مطالب کتابهای رجالی «اختیار الرجال» و «الابواب» و «الفهرست» شیخ طوسی و «الرجال» اثر نجاشی و کتاب «الضعفاء» ابن غضائری میباشد. این بزرگوار اولین کسی است که احادیث را به چهار دسته ی صحیح، حسن، موثق و ضعیف تقسیم میکند و این تقسیمبندی تا به امروز ساری و جاری است؛ البته عدهای این تقسیمبندی را به علامه حلی نسبت میدهند که درست نیست، بلکه این استاد علامه، یعنی احمد بن طاووس بوده است که اولین بار این تقسیمبندی را انجام داده است(خوانساری، ۱۳۹۰، ق، ج۱، ص۶۶/ زینالدین، ۱۳۶۸، ص۹/ الامین، ۱۴۲۳، ج۱۱، ص۲۰۱). از این خاندان پرآوازه، بزرگان دیگری نیز ظهور کردهاند، ولی مجال، اجازه ی بیش از این را به ما نمیدهد. آل مطهر: خاندان مطهر، دودمان فضل و دانش هستند که در سرزمین حله درخشیدند و نتایج خدمات ارزنده آنها تا به امروز در جامعه ی شیعه، استمرار دارد. بزرگان متعددی در این خاندان ظهور کردهاند که در ادامه به معروفترین آنها اشاره میکنیم: سدیدالدین حلی: سدیدالدین یوسف فرزند شرفالدین علی بن مطهر در شمار فقها و اندیشمندان بیداردل حله به حساب میآید. او فقیه چیرهدستی بود که فرزندش علامه حلی نظرات او را در کتابهایش نقل میکند(حر عاملی، ۱۳۶۲، ج۲، ص۳۵). از کارهای بزرگ این عالم بزرگ، جلوگیری از حمله هلاکو به حله و دیگر شهرهای مذهبی عراق بود که در صفحات قبل به تفصیل در مورد آن سخن گفتیم. علامه حلی: حسن بن یوسف بن مطهر حلی ملقب به علامه حلی در سال ۶۴۸ هجری در شهر حله به دنیا آمد. کنیهاش «ابومنصور» و «ابن مطهر» و از همه مشهورتر، معروف به «علامه» است(علامه حلی، ۱۴۰۷، ص۵/ اشمیتکه، ۱۳۷۸، ص۲۳). او اولین کسی است که ملقب به «آیتالله» گردیده است(المین، ۱۴۲۳ق، ج۱۱، ص۱۹۸). از القابی که به آن بزرگوار اطلاق میشود، به خوبی میتوان به جایگاه رفیع و نقش او در معارف شیعی پی برد. علامه حلی را باید از فقها و دانشمندان بینظیر شیعه و جهان اسلام به حساب آورد و عصر او را عصر شکوه و عظمت فقه شیعه و حقانیت مذهب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام دانست. محدث بحرانی در مورد او میگوید: «کان هذا الشیخ وحید عصره، و فرید دهره، الذی لم تکتحل حدقه الزمان له بمثیل و لا نظیر، کما لایخفی علی من احاط خبراً بما بلغ إلیه من عظمالشأن فی هذا الطایفه، ولا ینبئک مثل خبیر» (البحرانی، [بیتا]، ص۲۱۰-۲۱۱). ویژگیهای علامه: ۱. علامه، به علت نقشی که در پیشرفت علوم مختلف و مخصوصاً در فقه داشته است، عادت علما بر این قرار گرفته که به فقهایی که بعد از علامه میزیستند، «متأخرین» و به آنهایی که قبل از او زندگی میکردند «متقدمین» اطلاق کنند؛ چون با ظهور و تلاشهای او عصر جدیدی برای فقه آغاز شده است(اردبیلی، [بیتا]، ص۱۵)؛ چه اینکه او با نگاشتن کتابهای فقهی گوناگون با ویژگیهای خاص خود، توانسته است گام مهمی در زمینه ی اجتهاد و کتب فقهی بردارد. کتابهای او در زمینه فقه را میتوان به سه دسته تقسیم کرد: الف) کتابهای مفصل فقهی مثل «المختلف الشیعه فی احکام الشریعه»، «تذکره الفقهاء» و «منتهی المطلب فی تحقیق المذهب». ب) کتابهای متوسط فقهی مثل «قواعد الاحکام فی معرفه الحلال و الحرام» و «تحریرالفتاوی والاحکام». ج) کتابهای مختصر فقهی مثل «ارشاد الاذهان الی احکام الایمان» و «تبصره المتعلمین فی احکام الدین». کتابهای علامه در زمینه ی اصول فقه نیز به همین سه گروه قابل تقسیم است که از آن میان میتوان به کتابهای مفصل او در اصول فقه به «نهایه الوصول الی علم الاصول» و به کتابهای متوسط او در این زمینه، به کتاب «تهذیب الوصول الی علمالاصول»، و به کتابهای مختصر ایشان به «مبادی الوصول الی علم الاصول» اشاره کرد. علامه در زمینه ی فقه و اصول، کتابهای مختلف بسیاری دارد که برای نمونه به بعضی از آنها اشاره کردیم؛ و همین گستردگی کار و نبوغ ایشان در طرح مسائل بوده است که او را به عنوان حد فاصل بین دوره ی متقدم و متأخر فقهای شیعه قرار داده است. ۲. از دیگر خصوصیات علامه، تألیفات زیاد ایشان در علوم مختلف همچون فقه، اصول، کلام، فلسفه، منطق، رجال، تفسیر، حدیث، نحو، ادعیه و کتابهای متنوع دیگر است که بنابر بعضی ادعاها به پانصد جلد بالغ میگردد (الصدر، [بیتا]، ص۲۷). ۳. از ویژگیهی مهم علامه، تسامح و تساهل و در واقع اعتدال در اعتقادات و در رفتار میباشد. همین ویژگی او باعث شد علما و دانشمندان مذاهب مختلف، در مدرسه سیار او- که به دستور اولجایتو بنا شده بود- گرد هم آیند و به تدریس و علمآموزی بپردازند؛ افرادی همچون نجمالدین علی بن عمرالکاتبی الشافعی ملقب به «دبیران» و اثیرالدین المفضل بن الابهری که از استادان علامه به شمار میآیند(مجلسی، ۱۳۷۴، ج۱۰۷، ص۶۶-۶۸). شاید همین ویژگی علامه است که باعث شده بزرگان اهل سنت زبان به تمجید او بگشایند؛ افرادی همچون ابنحجر عسقلانی در مورد ایشان میگوید: «عالم الشیعه و امامهم و مصنفهم و کان آیه فی الذکارء، شرح مختصر ابنالحاجب جیداء سهل الماخذ، غایه فی الیضاح… و کان ابن المطهر مشتهر الذکر و حسن الخلق…» (العسقلانی، ۱۳۳۰ق، ج۲، ص۳۱۷) و یا صفدی شافعی در کتاب «اعیان العصر و اعوان النصر» میگوید: «العالمه الحلی رحمه الله آیه من آیات الله العلمیه و شخصیه فذه، یعجز الکاتب عن احصاء فضائله… کان ریض الاخلاق، حلیماً، قائماً بالعلوم حکیماً، طار ذکره فی الاقطار، و اقتحم الناس الیه و تخرج به اقدام کثیره» (الفضلی،[بیتا]، ص۳۶۳). البته این اعتدال به معنای چشمپوشی از اصول شیعی و یا تسامح بر سر آنها نیست، از اینرو علامه هر کجا که لازم میدید وارد مباحث مورد نظر میشد؛ چنان که در ردّ ابنتیمیه که همعصر او بود، مطالبی نگاشته است. باز هم در همین آثار نسبت به توهینهایی که ابنتیمیه به ایشان کرده، هیچگونه عکسالعملی نشان نمیدهد. این شیوه و روش علامه مخصوص به ابنتیمیه نبوده، بلکه با دیگر علمای اهل سنت نیز با تعادل و خردورزی رفتار میکرده است(الامین، ۱۴۲۳، ج۱۱، ص۱۹۹).(۱)۴. از دیگر ویژگیهای بارز علامه، تأثیر او در گسترش مذهب تشیع در ایران عهد اولجایتو، حاکم مغول میباشد. اولجایتو(خدابنده) از حاکمان مغول است که به مذهب تشیع گراییده است و بر همین اساس، مذهب رسمی مناطق تحت حکومت خود را تشیع اعلام کرد. اما آیا تشیع او به دست علامه حلی صورت گرفته است؟ یا این مسئله به قبل از آمدن علامه به دربار اولجایتو بازمیگردد؟ در این مسئله اختلاف وجود دارد. عدهای بر این باورند که او بیشترین نقش را در تشیع اولجایتو داشته است(اشمیتکه، ۱۳۷۸، ص۳۶/ علامه حلی، ۱۴۰۷ق، ص۲۹-۳۳). اما شاید بتوان گفت علامه بعد از شیعه شدن اولجایتو وارد دربار ایشان شد و شیعه شدن اولجایتو بر اثر تلاشهایی بود که وزیر مغولی ترمتاس (ترمتاز، ترمطاز) با کمک یکی از علمای شیعه به نام سید تاجالدین آوجی صورت داده بود(علامه حلی، ۱۳۷۴، ص۵۴-۵۵/ اشمیتکه، ۱۳۷۸، ص۳۶-۳۷). حقیقت این است که اولجایتو (خدابنده) پس از تشرف به تشیع، احساس کرد به علمایی نیاز دارد که از مذهبش دفاع کنند و شبهات را برطرف سازند؛ از این رو تعداد زیادی از علمای تشیع را از حله و عراق- که در آن زمان، مرکزیت حوزههای علمیه در آنجا بود- احضار کرد که از جمله ی آنها علامه حلی و پسرش فخرالمحققین بودهاند. علامه حلی توانست گوی سبقت را در این زمینه از دیگران برباید و در نتیجه، سلطان از او خواست در سلطانیه بماند و بساط تعلیم و تعلم را در آنجا راه بیندازد؛ از این رو امر کرد مدرسهای در سلطانیه برای علامه بسازند و همچنین مدرسه ی سیاری به راه انداخت تا هر کجا سلطان میرود، این مدرسه با همراهی علامه در محضر سلطان باشد تا فیوضات علامه به دیگر مناطق نیز برسد(علامه حلی، ۱۳۷۴، ص۵۴-۵۶/اشمیتکه، ۱۳۷۸، ص۳۶-۳۷). اگر چه علامه بیشتر عمر خویش را به دور از مسائل سیاسی و حکومتی گذراند و از زمان قبول رهبری جهان تشیع توسط ایشان از سال۶۷۶ هجری (سال رحلت محقق حلی) تا سال ۷۰۹ هجری، ایشان هیچگونه دخالتی در امور سیاسی و حکومتی نداشتهاند، اما با قبول تشیع توسط حاکم مغول، علامه دعوت او را پذیرفت و به ایران آمد و تقریباً تا آخر عمر سلطان خدابنده حاکم مغول در پایتخت او ماند و به تبلیغ و ترویج مذهب شیعه پرداخت و در این زمینه تلاشها و سختی های زیادی نیز متحمل شد(اشمیتکه، ۱۳۷۸، ص۴۲). علامه حلی کتابهای متعددی به درخواست سلطان خدابنده نگاشته است؛ کتابهایی چون «نهجالحق و کشف الصدق»، «منهاج الکرامه فی الامامه»، «جواب السائل عن حکمه النسخ فی الاحکام الالهیه»، «کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین» و «کتاب الالفین الفارق بین الصدق و المین»(الامین، ۱۴۲۳، ج۱۱، ص۱۹۵). آنچنان که روشن است، این کتابها در زمینههای مختلف نگاشته شدهاند؛ در حقیقت این تألیفات پاسخهایی به نیازهای جامعه ی آن روز است. از این خاندان مطهر، بزرگان دیگری همچون فخرالمحققین و فاضل مقداد و ابن فهد حلی نیز ظهور کردهاند که فرصت برای پرداختن به همه ی آنها وجود ندارد. از دیگر خاندان علم و ادب «آل معیه» و «بنو اعرج» میباشند که دانشمندان بیشماری را در عرصه ی علم و ادب به جهان تشیع تقدیم کردهاند؛ همچنین به این فهرست باید نام بزرگان دیگری که از شهرهای دیگری به حله آمدند و دارای شأن و منزلت بالایی شدند را افزود که ان شاءالله در مجالی دیگر به آنها خواهیم پرداخت.
نتیجه
حوزه ی حله همراه با تأسیس شهر حله در قرن پنجم پا گرفت و ابتدای شکوفایی آن، همراه با ظهور ابن ادریس و اوج شکوفایی آن در قرن هفتم همراه با ظهور بزرگانی همچون محقق حلی و علامه حلی بوده است؛ اما این حوزه ی باعظمت با آن همه درخشش، در اواخر قرن نهم و اوائل قرن دهم رو به رکود گذاشت و تا به امروز هم نتوانسته است به آن شکوه و عظمت بازگردد.
منابع: ۱. ابناثیر؛ الکامل فی التاریخ؛ بیروت: دارالفکر، ۱۳۹۸ق. ۲. ابن ادریس؛ السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی؛ للطبعه الثانیه، قم: مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۰ق. ۳. ابنالجوزی؛ المنتظم فی تاریخالامم و الملوک؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق. ۴. ابنکثیر؛ البدایه و النهایه؛ بیروت: داراحیاء التراث العربی، ۱۴۱۳ق. ۵. اردبیلی، شیخ احمد؛ مجمع الفائده و البرهان فی شرح الرشاد الاذهان؛ قم: منشورات جامعه المدرسین، [بیتا]. ۶. اشمیتکه، زابنیه(دکتر)؛ اندیشههای کلامی علامه حلی؛ ترجمه احمد نمایی؛ مشهد: آستان قدس رضوی، ۱۳۷۸ش. ۷. الأعلمی الحائری، شیخ محمدحسین؛ دائرهالمعارف الشیعیه العامه؛ الطبعه الثانیه، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۱۳ق. ۸. الأمین، حسن؛ دائرهالمعارف اسلامیه الشیعیه؛ الطبعهُ السادسه، بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۲۳ق. ۹. البحرانی، محدث؛ لؤلؤ البحرین فی الاجازات و تراجم رجالالحدیث؛النجف الاشرف: مطبعه النعمان، [بیتا]. ۱۰. جلالی، سید لطفالله؛ اندیشههای کلامی رضیالدین علی بن طاووس(پایاننامه کارشناسی ارشد)، قم: مؤسس آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، ۱۳۸۵ش. ۱۱. حلی، الحسن بن یوسف بن المطهر؛ کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین؛ تحقیق حسین درگاهی؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۴۱۱ق. ۱۲. حموی، یاقوت ابن عبدالله؛ معجمالبلدان؛ بیروت: دار صادر، ۱۳۹۹ق. ۱۳. خوانساری، محمدباقر؛ روضات الجنات، فی احوالالعلماء والسادات؛ قم: اسماعیلیان، [بیتا]. ۱۴. خویی، سیدابوالقاسم(آیتالله)؛ معجم الرجال الحدیث؛ قم: مدینهالعلم، [بیتا]. ۱۵. سید بن طاووس؛ الاقبال الاعمال؛ «الف» بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۱۷ق. ۱۶. ________، الملاحم والفتن؛ النجف: منشورات المطبعه الحیدریه، ۱۳۶۷ق. ۱۷. ________، فلاح السائل؛ تهران: کتابفروشی تهرانی، ۱۳۸۲. ۱۸. ________، کشف المحجه لثمره المهجه؛ «ب»، تحقیق الشیخ محمد الحسون؛ الطبعه الثانیه، قم: مرکز نشر التابع لمکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۱۷ق. ۱۹. ________، مصباحالزائر؛ «ج»، قم: مؤسسه آلالبیت لاحیاء التراث، ۱۴۱۷ق. ۲۰. ________، مهجالدعوات و منهجالعبادات؛ بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۱۴ق. ۲۱. سید کباری، سید علیرضا؛ حوزههای علمیه شیعه در گستره جهان؛ تهران: امیرکبیر، ۱۳۷۸ش. ۲۲. شیخ حر عاملی؛ امل الآملی؛ قم: دارالکتاب اسلامی، ۱۳۶۲ش. ۲۳. شیخ حسن بن زین الدین؛ تحریر الطاووسی؛ قم: دارالذخائر، ۱۳۶۸ق. ۲۴. صدر، سید حسن؛ تأسیس الشیعه العلوم اسلامی؛ تهران: منشورات الاعلمی، [بیتا]. ۲۵. صدر، محمدباقر؛ المعالم الجدیده؛ الطبعهالثانیه، تهران: مکتبه النجاح، ۱۳۹۵ق. ۲۶. طباطبایی، سید حسین؛ زمین در فقه اسلامی؛ تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۲ش. ۲۷. عسقلانی، ابنحجر؛ لسان المیزان؛ هند: حیدرآباد: مطبعه مجلس دائرهالمعارف النظامیه، ۱۳۳۰ق. ۲۸. علامه حلی؛ مبادی الوصول الی علم الاصول؛ نجفالاشرف: مطبعهالادب، ۱۳۹۰ق. ۲۹. علامه حلی؛ منهاج الیقین فی اصولالدین؛ تحقیق محمدرضا انصاری قمی؛ قم: انصاری، ۱۳۷۴ش. ۳۰. علامه حلی؛ نهجالحق و کشفالصدق؛ تعلیق شیخ عین آلله حسنی ارموی؛ قم: دارالهجره، ۱۴۰۷ق. ۳۱. علامه مجلسی؛ بحارالانوار؛ تهران: کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۷۴ش. ۳۲. فضلی، عبدالهادی(دکتر)؛ تاریخ التشریع اسلامی؛ قم: دارالکتاب اسلامی، [بیتا]. ۳۳. فقیهی، علیاصغر؛ تاریخ مذهبی قم؛ قم: اسماعیلیان، [بیتا]. ۳۴. قزوینی رازی، عبدالجلیل؛ النقض؛ تهران: انجمن آثار ملی، ش۱۴۳، ۱۳۵۸ش. ۳۵. کرکوش الحلی، شیخ یوسف؛ تاریخ الحله؛ نجف: منشورات المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۵ق. ۳۶. محقق حلی؛ معارج الاصول؛ قم: مؤسسه آلالبیت علیهم السّلام، ۱۴۰۳ق. ۳۷. مکدرموت، مارتین؛ اندیشههای کلامی شیخ مفید؛ ترجمه احمد آرام؛ تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۷۲ش. ۳۸. مؤسسه الاعلمی للمطبوعات؛ موسوعه العتبات المقدسه؛ الطبعه الثانیه، بیروت، [بینا]، ۱۴۰۷ق. ۳۹. همت بناری، علی؛ زندگی و اندیشههای ابنادریس؛ قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۱ق.
پی نوشت:۱. در این کتاب در پاورقی، موارد دیگری از رفتار حسنه ی علامه و نظرات بسیاری از علمای اهل سنت آورده شده است.
منبع:نشریه شیعه شناسی ،شماره ۲۱

















هیچ نظری وجود ندارد