بنیانگذاری حله
شهر حله در دو طرف رود فرات و در صد کیلومتری بغداد واقع شده است. این شهر در سال۴۹۳ هجری قمری توسط صدقه بن منصور بن دبیس بن علی بن مزید اسدی تأسیس شد(۲) و توسط او، حله آباد گردید و تبدیل به پایتخت «بنو مزید» گردید (الحلی، ۱۳۸۵، ج۱، ص۲۲) و به همین سبب آن را محل زندگی خود قرار دادند(الامین، ۱۴۲۳ق، ج۱۱، صص۱۵۶ و ۱۵۸).
مهمترین حوزههای علمیه ی شیعه، قبل از مرکزیت حوزه علمیه حله
برای بهتر مشخص شدن و ضعیت حوزه علمیه حله لازم است نیم نگاهی به حوزههایی که قبل از آن حوزه وجود داشته و دارای رونق بودهاند، بیندازیم:
1. حوزه بغداد
بعد از غیبت کبرای امام زمان علیه السّلام، بغداد مرکز علوم و اندیشه ی اسلامی گردید؛ البته مرکزیت بغداد به شیعیان اختصاص نداشت، بلکه در درجه ی نخست، بغداد مرکز خلافت عباسی بود و به طور طبیعی مرکزی برای فِرَق و مذهب غیرشیعی به حساب میآمد، اما به علت حضور نایبان خاص امام زمان علیه السّلام و مرقد شریف دو امام همام در آن، شیعیان و بزرگان شیعه در آنجا گرد آمدند و بزرگانی همچون شیخ مفید، سید مرتضی و تا مدتی شیخ الطائفه طوسی در آنجا حضور داشتند که خود، دارای جایگاهی ویژه و صاحب کرسی درس و بحث بودهاند؛ البته نباید فراموش کرد که در همین زمان در خارج بغداد، شهرهایی همچون قم نیز مرکز تعلیم و تعلّم شیعی به حساب میآمدند، اما اغلب بزرگان و دانشمندان شیعه در بغداد به سر میبردند.
2. حوزه نجف اشرف
شیخ طوسی مدتی از عمر شریف خود را در بغداد سپری کرد و از آنجا شیعیان را رهبری میکرد، ولی به سبب حوادث هولناکی که برای شیعیان و به خصوص برای شخص او در بغداد پیش آمد، ایشان در سال ۴۴۸ هجری به نجف اشرف هجرت کردند(۳)(ابنالجوزی، ۱۴۱۲ق، ج۱۶، ص۸/ ابنکثیر، ۱۴۱۳ق، ج۱۲، ص۸۶) و بدین صورت، حوزه ی علمیه نجف اشرف با دستان پرتوان شیخ طوسی پایهگذاری شد که تا به امروز برکات این حوزه ی مقدسه برای جهان اسلام مستدام میباشد.
3. حوزه علمیه حلب
سابقه حوزه علمیه حلب به دوران حکومت حمدانیان برمیگردد. بعد از ارتحال فرزند شیخ طوسی در نجف، به سال۵۴۰ هجری، حوزه حلب اهمیت بیشتری پیدا کرد؛ چون از قبل بعضی از شاگردان شیخ مفید و سید مرتضی در این شهر به سر میبردند؛ افرادی همچون ابوالصلاح تقی نجمالدین حلبی که جانشین سید مرتضی در شهر حلب بود و یا حمزه بن عبدالعزیز دیلمی که از حوزه عملیه بغداد به حلب رفته بود و از شاگردان شیخ مفید و سید مرتضی به حساب میآمد. با تلاشهای این بزرگواران عده کثیری از طلاب و علماء در آنجا گرد آمدند و مقدمات تشکیل حوزه ی پررونقی در آنجا فراهم آمد. از این حوزه مقدس، فقها و بزرگانی همچون ابوالمکارم حمزه بن علی حلبی معروف به ابن زهره (ت۵۸۵ه.ق) و رشیدالدین حمزه بن علی سروی مازندرانی معروف به ابن شهرآشوب(ت۵۸۸ه.ق) ظهور کردند(الامین، ۱۴۲۳، ج۱۱، ص۱۷۶/ سیدکباری، ۱۳۷۸، ص۳۴۷-۳۴۹/ الفضلی، ۱۴۱۴، ص۳۳۷-۳۳۹). گفتنی است حیات علمی و پررونق حوزه حلب تا سال۵۹۰ هجری ادامه پیدا کرد، ولی از آن به بعد به علل مختلفی دچار رکود گردید(الامین، ۱۴۲۳، ص۱۷۶).
4. حوزه علمیه قم
قم از اواخر قرن نخست با پذیرش تشیع و در ادامه، با ظهور راویان و محدثان بزرگی همچون آدم بن عبدالله قمی، ابراهیم بن محمد اشعری، احمد بن محمد بن عیسی اشعری قمی، حسین بن سعید بن حماد بن مهران الاهوازی، زکریا بن آدم بن عبداللهاشعری قمی، و راویان بسیار دیگری که در این شهر میزیستند، به مرکزی برای فرهنگ شیعی تبدیل شد(فقیهی، [بیتا]، ص۳۶-۴۰). قم در قرن سوم هجری به مرکز نشر حدیث امامیه تبدیل شد و در قرن چهارم و پنجم، مکتب حدیثی قم در آن ظهور کرد که در مقابل مکتب عقلگرای بغداد قرار داشت؛ افرادی همچون علی بن حسین بن موسی قمی پدر شیخ صدوق(متوفای۳۲۹ه.ق)، ابن ولید قمی(متوفای ۳۴۳ق)، ابن داوود قمی(متوفای۳۶۸ق)، جعفر بن محمد قولویه(متوفای۳۶۸ق)، شیخ صدوق محمد بن بابویه قمی(متوفای۳۸۱ق)، و دانشمندان نامدار دیگری که در این دوره ظهور کردند و آثار گرانقدری از خود به یادگار گذاشتند(طباطبایی، ۱۳۶۲، ج۱، ص۴۵-۴۷/ سید کباری، ۱۳۷۸، ص۳۶۴-۳۶۹). با ظهور شیخ مفید و شاگردش شیخ طوسی و با تلاش های فراوانی که این دو به خرج دادند، مکتب حدیثگرای قم و در نتیجه حوزه ی آن به افول گرایید(مکدر موت، ۱۳۷۲، ص۱۲).
5. حوزه علمیه ری
از دیگر مزاکر مهم شیعی که قبل از مرکزیت حوزه علمیه حله در نشر و گسترش فرهنگ و معارف شیعی اثر قابل توجهی داشته، حوزه علمیه ری است. در ری نیز راویان و محدثان بزرگی ظهور کردند که در نشر احادیث و معارف اهل بیت علیهم السّلام در این دیار، نقش بسیار مهمی ایفا نمودند. عالم بزرگوار، عبدالجلیل قزوینی رازی که در قرن ششم میزیسته است، در کتاب گرانسنگ«نقض»، مدارس متعددی را در ری بر میشمرد که برای تعلیم و پرورش و گسترش فرهنگ شیعی بناء شده، دارای قدمت چندینساله بودند. ایشان از مدرسهای به نام مدرسه ی خواجه عبدالجبار نام میبرد که چهارصد فقیه و متکلم در آن درس شریعت آموختند(قزوینی رازی، ۱۳۵۸، ص۳۴-۳۶). این کلام عبدالجلیل قزوینی به خوبی نشان از پویایی حوزه ی علمیه ری در آن عهد دارد.
حوزه علمیه حله
تأسیس حوزه علمیه ی حله همراه با تأسیس خود شهر حله در اواخر قرن پنجم میباشد؛ اما آغاز شکوفایی آن به دوران ظهور فقیه بزرگوار شیعه، ابنادریس بازمیگردد(الفضلی، [بیتا]، ص۳۴۱/ الامین، ۱۴۲۳، ج۱۱، ص۱۷۸-۱۷۹/ الحلی، ۱۳۸۵، ج۲، ص۳) و اوج شکوفایی و پویایی آن در عصر محقق حلی و علامه حلی میباشد؛ در این میان شاید این سؤال در ذهن نقش ببندد که چرا حله در این دوره از تاریخ، موقعیت ویژهای در تربیت دانشمندان برجسته و ستارگان درخشان علمی پیدا کرده است؛ و چرا حوزه نجف، مرکزیت خویش را از دست داده است؟ در پاسخگویی، نیازمند بررسی و بازکاوی عوامل بسیاری هستیم که در حوصله ی این مقاله نمیگنجد؛ با این حال به تعدادی از عواملی که منجر به شکوفایی حوزه ی علمیه حله و رکود حوزه علمیه نجف اشرف گردیده، میپردازیم:
عوامل شکوفایی حوزه علمیه حله
آنچنان که گذشت، حوزه علمیه حله همراه با بنای آن شهر تأسیس گردید، اما موقعیت ویژه حله، کمکم از آن بستری مناسب برای تربیت دانشمندان برجسته در پهنه ی خود به وجود آورد و موجب شد نام حله و حلیون به مدت چند قرن (از قرن پنجم تا اواخر قرن نهم) با افتخار بر تارک تاریخ سراسر افتخار فقه و اندیشه ی شیعی بدرخشد و این افتخار در قرن هفتم هجری به اوج خود رسید و حوزه ی علمیه حله به مرکز حوزههای شیعی تبدیل شد. عواملی چند در این بسترسازی نقش داشتهاند که به برخی از آنها اشاره میکنیم: ۱. شیعه بودن مردم: شهر حله از ابتدای تأسیس، سرزمینی شیعی بوده و شیعیان از اقصی نقاط عراق به آن شهر وارد میشدند و آن را محل زندگی خود قرار میدادند. این سرزمین از دیرباز مورد توجه برخی امامان شیعه علیهم السّلام قرار گرفته بود، چنانکه ابوحمزه ثمالی از اصبغ بن نباته نقل میکند: هنگامی که حضرت علی علیه السّلام به صفین میرفت، همراه او بودم، آن حضرت بر تل غزیر ایستاد و با اشاره به نیزاری که بین بابل و آن تل بود، فرمود: شهری است و عجب شهری! عرض کردم: یا امیرالمؤمنین، میبینم از وجود شهری سخن میگویی؛ آیا در اینجا شهری بوده و اکنون آثار آن از بین رفته است؟ فرمود: خیر، ولی در اینجا شهری به وجود میآید که او را حله سیفیه میگویند و مردی از تیره بنیاسد آن را بنیانگذاری میکند و از آنجا مردمی پاکسرشت و خداجوی پدید میآیند که در پیشگاه خدا مقرب و مستجابالدعوه میباشند(خوانساری، [بیتا]، ج۲، ص۲۷۰). با وجود این سخنان و شیعی مذهب بودن مردم این منطقه، طبیعی بود که آنان در جهت پیشرفت علوم اسلامی از هیچ کمکی دریغ نورزند، زیرا از جهتی خود به چنین علومی احتیاج داشتند و از طرف دیگر به جهت موقعیت سیاسی- اجتماعی حله در آن زمان، آنان وظیفه سنگینی بر دوش خود، نسبت به کمک و ارائه خدمات به علما و دانشمندان برای رشد و گسترش علوم اسلامی شیعی در خود احساس میکردند؛ چنان که در عصر حاضر شاهد چنین احساسی در حوزه ی گسترده تری در ایران و شهر مقدس قم هستیم(همت بناری، ۱۳۸۱، ص۴۸). ۲. بنیانگذاران دانش دوست: از عوامل مؤثر و عمده در رشد علم و دانش در حله، وجود بنیانگذاران دانش دوست بوده است. همانطور که گذشت، شهر حله در دهه آخر قرن پنجم توسط سیفالدوله صدقه بن دبیس مزیدی بنیان نهاده شد. او حاکمی اهل فضل و دانش بود و از همان ابتدای تأسیس حله، کتابخانهای عظیم که دارای چند هزار کتاب بوده است، تأسیس کرد. او و امرای بعد از او، به علما و شعرا توجه خاصی مبذول میداشتند و آنها را مورد حمایت خود قرار میدادند؛ همین امر سبب گردید متفکران و دانشمندان از هر سو به حله سرازیر گردند و در کنف حمایت بنو مزید قرار گیرند(الحلی، ۱۳۸۵، ج۲، ص۳/ الامین، ۱۴۲۳، ج۱۱، ص۱۵۷/ مکدر موت، ۱۳۷۲، ص۴۹). از دیگر نشانههای علم دوستی خاندان بنو مزید، ظهور شعرا و علمایی همچون خود سیفالدوله و پسرش بدران، امیر مزید، جمالالدین مزیدی، رضیالدین علی مزیدی، علی بن منصور مزیدی و دیگران میباشد(الامین، ۱۴۲۳، ج۱۱، ص۱۵۷/ برای آگاهی بیشتر ر.ک به: الحلی، ۱۳۸۵، ص۹-۱۲). ۳. وضعیت بد سیاسی در دیگر مناطق: بعد از سقوط سلطنت آلبویه توسط سلجوقیان در بغداد، فشارها از جانب حکومت و خلفا بر شیعیان زیاد گردید و دیگر از آن گشایشی که در عهد آلبویه برای شیعیان وجود داشت، خبری نبود؛ سختگیری ها تا به جایی رسید که در چند نوبت در سال ۴۴۹ هجری قمری کتابخانه و کرسی درس شیخ الطائفه طوسی در بغداد به آتش کشیده شد و آن بزرگوار مجبور به ترک بغداد و پناه بردن به نجف اشرف- که در آن روزگاران عده بسیار کمی در آنجا سکونت داشتند- گردید.(۴) این وضعیت در سراسر کشور عراق و حتی ایران ساری و جاری بود؛ قتلعام هایی که از شیعیان در ری و دیگر مناطق شیعهنشین در این عهد به جرم رافضی بودن صورت گرفت، گواه بسیار روشنی بر این امر میباشد. این وضعیت بد سیاسی با ظهور مغول در عرصه ی حکومت و سیاست، شدت خاصی گرفت. مغولان که قبیلهای صحرانشین بودند، با خشونت هرچه تمامتر، به مناطق اسلامی هجوم آوردند و در سر راه خویش همه چیز را ویران و از بین بردند؛ نه به کوچک رحم کردند و نه به بزرگ؛ نه برای معبد احترامی قائل بودند و نه مساجد را مقدس می شمردند؛ نه برای عامی ارزشی قائل بودند و نه برای دانشمند حرمتی مینهادند؛ چه کتابها و کتابخانههایی که در اثر حمله این قوم وحشی ویران نشد و چه مراکز و مدارس علمیای که با خاک یکسان نشد؛ در این میان فرقی بین شیعه و سنی گذاشته نمیشد. طبیعی است که با این وضعیت، دیگر مجالی برای علم و عالم، کتاب و کتابخانه و رونق بازار علم باقی نمیماند. ۴. وضعیت سیاسی و اجتماعی مناسب در پناه تشکیل حکومت شیعی و درایت علمای حله: شهر حله در این مدت بر خلاف دیگر مناطق اسلامی، در ابتدا به علت تشکیل حکومت شیعی و در ادامه به سبب درایت علمای شیعه، وضعیت مناسبی پیدا کرد. با تشکیل حکومت بنی مزید در حله- که دولتی شیعی به حساب میآمد و مناطق جنوبی بغداد را تحت نفوذ خود در آورده بود- امنیت و وضعیت مناسبی برای شیعیان در آن زمان و به دنبال آن برای علمای شیعه فراهم شد؛ از این رو توجه همگان به خصوص دانشمندان و بزرگان شیعه را به خود جلب کرد(الامین، ۱۴۲۳، ج۱۱، ص۱۷۵/ الحلی، ۱۳۸۵، ج۲، ص۴)، و ازسوی دیگر با درایتی که علمای شیعه در قضیه ی هجوم هلاکو به عراق به خرج دادند، این شهر به منطقهای مناسب برای گرد آمدن علما و دانشمندان تبدیل شد. هلاکو بعد از چیرگی بر ایران، راهی عراق گردید و توانست به خلافت عباسیان بعد از چند قرن پایان دهد. وقتی لشکر هلاکو به عراق رسید، چنان که در گزارش علامه حلی که خود شاهد این ماجرا بوده است، به دست میآید، مردم از ترس به مکانهای دوردست فرار کردند تا با آن لشکر خونخوار مواجه نشوند. اهالی حله نیز از این امر مستثنا نبودند؛ عدهای از آنها به شهرهای کربلا و نجف اشرف پناهنده شدند و بعضی دیگر سر به بیابان گذارده، در نیزارها، خود را مخفی کردند؛ اما با درایتی که علما و فقهای شیعه ی حله به خرج دادند، توانستند شهرهای شیعهنشین عراق از جمله نجف، کربلا و حله را از هجوم و کشتار مغولان در امان دارند. ماجرا را از دیدگاه علامه حلی پی میگیریم: هنگامی که هلاکو برای فتح بغداد به آنجا عازم شد، بیشتر مردم حله از ترس به سرزمین بطائح فرار کردند و جز تعدادی اندک کسی در شهر باقی نماند. از این چند نفر، یکی پدرم یوسف بن مطهر و سید مجدالدین فرزند طاووس و ابنابی العز فقیه بودند. رأیشان بر این قرار گرفت که نامههایی به شاه مغول به این مضمون بنویسند: همه ی ما تسلیم هستیم، امنیت و آسایش را خواهانیم. نامه را توسط یک ایرانی برای وی فرستادند. پادشاه مغول در پاسخ نامه ی دانشمندان حله، فرمانی صادر کرد و به همراه دو شخص به نامهای تکلم و علاءالدین، نزد آنان فرستاد و به فرستادگان گفت: چنانچه دلهای آنان به همانگونه که در نامه اظهار شده و نوشتهاند، باشد، آنها را نزد من بیاورید. فرستادگان آمدند، ولی علماء به علت عدم شناخت از نتیجه ی کار، ترسیدند و از رفتن نزد هلاکو خودداری کردند؛ با این حال پدرم گفت: اگر من به تنهایی بیایم کفایت میکند؟ گفتند: آری. پدرم همراه آنها راهی شد. این ماجرا پیش از فتح بغداد و کشته شدن مستعصم خلیفه ی عباسی بود. وقتی پدرم در برابر هلاکو حاضر شد، او پرسید: چگونه جرئت کردید با من مکاتبه کنید و به دیدار من بیایید، در حالی که معلوم نیست عاقبت کار من و عاقبت حاکم و خلیفه چه میشود؟ آیا اطمینان داشتید من با شما صلح میکنم و از نزد من به سلامت خواهید رفت؟ پدرم در پاسخ گفت: اینکه ما اقدام به این کار کردیم، بر اساس روایتی است که از امام و مولایمان حضرت علی علیه السّلام به ما رسیده است؛ امام در یکی از خطبههایشان میفرمایند: زوراء، نمیدانی زوراء چیست؟ سرزمینی است دارای درختان گز که ساختمانهای محکمی در آنجا بنا میشود. مردم بسیاری در آن سرزمین سکونت خواهند داشت و امیران و خزانهدارانی در آنجا به وجود خواهند آمد. فرزندان عباس، آن سرزمین را مقر سلطنت خود قرار میدهند و از زر و سیم خانههایی بنا میکنند که خانه ی لهو و لعب آنها خواهد بود. از سوی آنها هرگونه ستم و تجاوز و ترس و وحشت هولانگیزی روا داشته میشود. پیشوایان بدکار، قاریان فاسق و وزرای خیانتکار در آنجا گرد آیند و ایرانیان و رومیان به آنها خدمت میکنند، اگر کار خوب ببینند، اعتناء نکرده و بدان عمل نمیکنند و چنانچه گناه و زشتی مشاهده کنند، از آن دوری نمیجویند. مردان آنان به مردان و زنان آنان به زنان اکتفا کنند. در آن هنگام اندوه عمومی و گریه طولانی پدید میآید.بیچاره مردم زوراء که مغلوب ترک (مغول) خواهند شد. ترکان، مردمانی هستند که چشمان ریز دارند، صورتشان همچون سپر چکش خورده است. لباس آهنی میپوشند و مسلح و دلیرند، پادشاه آنان از همانجا که سلطنت عباسیان آشکار گشت، خواهد آمد. صدای وی درشت و مردی نیرومند و سخت اراده است. به هر شهری وارد میشود، آن را فتح میکند و هر پرچمی که بر ضد او افراشته شود، سرنگون میکند… مُدام بدین صورت است تا اینکه پیروز میشود. چون اوصافی را که در سخنان امیرالمؤمنین علیه السّلام آمده است، در شما نمایان یافتیم، به شما امیدوار شدیم و به همین علت به نزد شما آمدیم. هلاکو و دیگران از این موضوع خشنود گشتند و فرمانی(اماننامهای) به نام پدرم نوشت که قلبهای اهل از آن شاد گشت(المطهر الحلی، ۱۴۱۱، ص۸۰-۸۲). به وسیله این درایت فقها و علمای شیعه، شهرهای حله، کوفه، نجف و کربلا از هجوم و کشتار مغول در امان ماند و با آن وضع دحشتناکی که مغول بر اغلب کشورهای اسلامی به وجود آورده بود و تمام مراکز علمی و کتابخانهها را از بین برده بود، شهر حله از گزند آن قوم ویرانگر در امان ماند و منابع اسلامی و شیعی که از مدتها قبل در آن گرد آمده بود، دست نخورده باقی ماند و مدارس و مراکز علمی آن بدون مشکلی به راه خود ادامه دادند؛ بدینسبب، طبیعی بود که حله به مرکزی بزرگ برای نشر احکام و معارف شیعی تبدیل گردد و دل عشاق و فرهنگ شیعی را به خود جلب کند و مأمن امنی برای علما و فقها و ادبا گردد. رابطه ی علما و فقها با حکومت در عصر اولجایتو به اوج خود رسید و با تشرف اولجایتو به تشیع و حضور علامه حلی در دبار مغول، فصت بسیار مغتنمی برای شیعیان و دانشمندان شیعه در حله و در شهرهای دیگر به وجود آمد و در پرتو آن، توانستند به رشد و گسترش و تعمیق مبانی و معارف شیعی بپردازند. ۵. ظهور ابن ادریس: محمد بن ادریس(۵۴۳-۵۹۸) معروف به ابن ادریس، نابغه ی نامی شیعه و از فقهای بزرگ شیعه است. از خصوصیات برجسته وی، نبوغ و استعداد قوی و شهامت بیمانندش است که فقه را از حالت رکود بیرون آورد و باب نقد و بررسی و تجزیه و تحلیل را در فقه گشود. با غروب آفتاب درخشان آسمان فقاهت و معارف شیعی شیخ الطائفه طوسی رحمهالله علی رغم انتظار، پایگاههای علوم شیعی و حوزههای علمیه مخصوصاً نجف، به مدت زیادی دچار رکود گردید و آفت تقلید،گریبانگیر علما و فقها شد؛ در حقیقت آن حرکت انقلابی که شیخ الطائفه طوسی ایجاد کرده بود، با آن سرعت و اتقانش پیش نرفت. در اینکه چرا حوزه علمیه نجف دچار رکود گردید و راه شیخ الطائفه ادامه نیافت، عوامل مختلفی را ذکر کردهاند که به بعضی از آنها اشاره میشود: ۱. شهر نجف قبل از ورود شیخ، روستای بسیار کوچک و با سکنهای بسیار محدود بوده است و تنها با ورود شیخ به نجف است که حوزه علمیه نجف تأسیس میگردد. این حوزه ی تازه تأسیس، توان همکاری در سطح بالایی که خود شیخ داشت و آن حرکتی که او ایجاد کرده بود را نداشت؛ از این رو لازم بود مدت زمانی بگذرد تا حوزه علمیه نجف بتواند به آن بلوغ و کمال لازم برسد و بتواند ادامه دهنده ی راه آن بزرگوار باشد. شاید این سؤال مطرح شود که با توجه به اینکه شیخ در بغداد بالغ بر سیصد شاگرد داشته است، چگونه حوزه نجف در ابتدای راه قرار داشته است؟ در پاسخ باید گفت: آن تعداد شاگردان، در نجف به شیخ ملحق نشدند تا طراوت و جنب و جوش خاصی به آن مرکز تازه تأسیس بدهند؛ بلکه با هجرت شیخ، شاگردان آن بزرگوار با او همراه نشدند و حوزه ی نجف از فرزندان و مشتاقان فقه شیعه- که از مجاوران حرم علوی علیه السّلام بودند- پای گرفت(الصدر، ۱۳۹۵ق، ص۶۳-۶۴). ۲. شیخ در اوج عظمت و بزرگی و تقدُّس بوده است و همین امر، باعث شد شاگردان و متأخرین از او، به خود اجازه نقد و بررسی آرای شیخ را ندهند. این حالت تقدیس و بزرگداشت به حدی رسید که شاگردان شیخ سخن از رؤیایی از امیرالمؤمنین علی علیه السّلام به میان آوردند که آن جناب، به صحت هر آنچه که شیخ طوسی در کتاب «نهایه»اش دارد، شهادت داده است. این گونه نگرش به خوبی بیانگر نفوذ فکری و روحی شیخ در متأخرین است(مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۷ق، ج۷، ص۵۰/ خوئی، [بیتا]، ج۱۵، ص۲۴۷). ۳. وضعیت سیاسی خاصی که در عهد سلجوقیان مبنی بر گسترش و تقویت سلفیگری و رد حرکت ها و جنبش های عقلگرایانه و اجتهادی به وجود آمده بود، یکی دیگر از عوامل رکود میباشد؛ به تعبیر دیگر، اولاً: یکی از محرک های مطرح شدن بحثهای اصولی در شیعه، رشد تفکر اصولی و علمیای بود که در نزد اهل سنت رایج و دایر بود؛ در حقیقت مطرح شدن مباحث اصولی در حوزههای اهل سنت و گسترش آن، یکی از عوامل مطرح شدن آن مباحث در دایره ی مباحث شیعی و امامی میباشد. ثانیاً: تفکر سنی و حاکم بر قرنهای پنجم و ششم به دلایل مختلفی (ازجمله خواست حکومت وقت) دچار رکود گردید و به تقلید دچار شد تا اینکه در نهایت، منجر به سد باب اجتهاد در اهل سنت گردید. با توجه به این دو حقیقت، میتوان گفت: یکی از عوامل برانگیزاننده ی تفکر اصولی در شیعه، در این زمان، دچار رکود شد و این مسئله در تفکر اصولی شیعی نیز تأثیر گذاشته است(الصدر، ۱۳۹۵ق، ص۶۷-۶۹/ مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۷ق، ج۷، ص۵۱/ الامین، ۱۴۲۳، ج۱۱، ص۱۷۵). در چنین فضایی بود که ابن ادریس ظهور کرد و با ارادهای پولادین و فداکاری بیمانند، به میدان مبارزه با جمود قدم نهاد و توانست با تلاشهای بیمانندش، دوباره باب اجتهاد را بگشاید. او حملات سختی علیه روش تقلید مآبانه ی عصر خویش آغاز کرد؛ و همینامر موجب اعتراضات و خردهگیریهای عدهای از او شد؛ چنانچه حتی علامه حلی از او با عنوان «شاب مترف» نام میبرد؛ اما نباید تصور کرد که تمام تلاشهای او از سر جوانی بوده است، بلکه او به خوبی دریافته بود که برای مقابله با این وضعیت که بسیار زود منجر به تعطیلی باب اجتهاد میگردید، برای شکستن این حالت خمودی و رکود چارهای جز حملههای سخت وجود ندارد. او با تألیف کتاب «سرائر» به خوبی اجتهاد پیشرو و بالنده را نشان داد. او در این کتاب به طور گسترده از مباحث اصولی در مسائل فقهی استفاده کرد؛ گستردهتر از آنچه که شیخ طوسی در کتاب «المبسوط» به کار گرفته بود. ایشان در این کتاب در موارد مختلف، آرا و نظرات شیخ را به نقد کشیده است که در اینجا مجالی برای پرداختن به آن نیست. ابن ادریس با این رویه ی آزاداندیشیاش، روح تازهای در اندیشه ی علمی شیعه دمید. تمام این کارهای ابن ادریس در حوزه ی حله صورت پذیرفت. طبیعی است جنب و جوشی که او ایجاد کرد، باید آثار شیرین و بزرگی در پی میداشت. روش اجتهادی ایشان به دست نجیبالدین محمد بن جعفر بن نما الحلی(ت۶۴۵ه.ق) و نجمالدین جعفر بن الحسن معروف به محقق حلی(ت۶۷۶ه.ق) و در نهایت به دست باکفایت علامه حلی در اواخر قرن هفتم و اوائل قرن هشتم به اوج خود رسید؛ و این دوران، مصادف با اوج شکوفایی حوزه علمیه حله است. ۶. وضعیت آب و هوایی مناسب: بیشک آموزش و یادگیری، نیازمند فراهم بودن شرایط گوناگون از جمله داشتن محیط مناسب از نظر آب و هوایی است. شهر مقدس نجف از این نظر دارای موقعیت پایینتری نسبت به شهر حله است؛ مخصوصاً در آن عصر که شهر نجف دچار مشکل کمآبی بود است؛ در حالی که شهر حله دارای آب و هوایی بسیار مناسب و برخوردار از طبیعتی زیبا و فرحزا بود و از این رو میتوان حدس زد این امر میتوانست تا حدودی نقشی مثبت در جذب صاحبان اندیشه و ایجاد انگیزه برای حضور در آنجا ایفا کند و موجب رونق بازار دانش و ادب در آن سرزمین شود(الحلی، ۱۳۸۵، ص۴/ مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۷ق، ج۱۱، ص۵۵/ همت بناری، ۱۳۸۱، ص۵۰). مجموعه این عوامل و مقدماتی که بیان شد، دست به دست هم داد و حوزه علمیه حله را برای تبدیل شدن به یک مرکزیت عام برای حوزههای شیعی آماده کرد و به مدت سه قرن آن را در اوج تمام مراکز علمی شیعه قرار داد.
پی نوشت:
1.تاریخ وصول:۱۳۸۶/۷/۱۹؛تاریخ تصویب نهایی:۱۳۸۷/۲/۲.۲. البته، در سال تأسیس حله و تبدیل آن به پایتخت بنو مزید اختلاف است: بعضی سال۴۹۰ه.ق و بعضی سال۴۹۵ه.ق را ذکر کردهاند(ر.ک به: الحموی، ۱۳۹۹، ج۲، ص۲۹۴/الامین، ۱۴۲۳، ج۱۱، ص۱۵۸/ الاعلمی الحائری، ۱۴۱۳، ج۸، ص۴۳۵-۴۳۶). ۳.البته ابن اثیر سال هجرت ایشان را ۴۴۹ هجری ذکر می کند(ر.ک به:ابن اثیر،۱۳۹۸،ج۸،۸۱).۴.ابن کثیر سال هجرت را سال ۴۴۸ هجری نقل می کند(ر.ک به:ابن کثیر،۱۴۱۳،ج ۱۲،ص۸۵).
منبع:نشریه شیعه شناسی ،شماره ۲۱

















هیچ نظری وجود ندارد