برخی آرایه های ادبی مهم که برگرفته از اشعار مربوط به کربلاست در شعر اهلی آرایه های متعدد ادبی دیده می شود که برخی از آنها با محوریت حوادث کربلا شکل گرفته است : آرایه هایی نظیر تشبیه، استعاره، تشخیص، اغراق، تلمیح و حسن تعلیل و… از این زمره اند.(۹)
تشبیه :
تشبیه از آرایه هایی است که برای بیان شباهت به کار می رود و کانون شکل گیری متون ادبی بر پایه ی این فن بلاغی است. اهلی تشبیهات مختلفی متناسب با موضوع کربلا در شعر خود بیان می کند که به برخی از آنها اشاره می شود :تیغ به اژدها
نیش زنند دشمنان تیغ برآر یا علیتا همه را فرو برد تیغ تو همچو اژدها
(همان ، ص ۴۲۲)
دل به نقد
این نقد دل نثار شهیدان کربلاچون خاک رهگذار شهیدان کربلا
(همان ، ص ۴۲۳)
امام علی (علیه السلام) به گنج کرم
یا رب به حق گنج کرم مرتضی علیآن اژدها شکار شهیدان کربلا
(همان ، ص ۴۲۳)
امام موسی کاظم (علیه السلام) به سحاب لطف
یا رب به حق موسی کاظم سحاب لطفآن ابر در نثار شهیدان کربلا
(همان ، ص ۴۲۴)
شاه خراسان (امام رضا (علیه السلام) به شمع
یا رب به حق شاه خراسان که نور اوستشمع سر مزار شهیدان کربلا
(همان)
امام تقی (علیه السلام) به نخل میوه دار
یا رب به حق جود تقی مظهر کرمآن نخل میوه دار شهیدان کربلا
(همان)
امام هادی (علیه السلام) به سرو
یا رب به حق هادی دین نبی نقیآن سرو جویبار شهیدان کربلا
(همان)
سپهر به زال
زال سپهر خون جگر گوشه اش بریختشیری که صدهزار چو رستم گرفته است
(همان ، ص ۴۳۱)
پشت فلک به کمان
از بار منت کرم خاندان اوستپشت فلک که همچو کمان خم گرفته است
(همان )
اشک به سیل
ای دیده سیل اشک روان کن که درد آبجان حسین خسته و بیمار کرده است
(همان ،ص ۴۲۹)
بلا به آتش
گردون که سوخت ز آتش لب تشنگی حسینآن آتش بلاست که پیرامنش گرفت
(همان ، ص ۴۴۲)
همچنین اهلی در تشبیهاتی به حیوان صفتی شمر، یزید و ابن زیاد اشاره می کند:یزید به سگ
کافر به مؤمن این نکند کان سگ یزیدبا خاندان حیدر کرار کرده است
(همان ، ص ۴۲۸)
در طوق لعنت است به دوزخ یزید سگدرگردنش سلاسل آتش طناب کن
(همان ، ص ۴۹۸)
شمر به سگ
سگ در قلاده شمر لعین است در جهانوین طوق لعنت است که در گردنش گرفت
(همان ، ص ۴۴۳)
شمر لعین که خود ز سگان جهنم استلب تشنه اش بدرد سفال کلاب کن
(همان ، ص ۴۹۸)
ابن زیاد به سگ
ابن زیاد سگ که ز سگ کمتر است همحشرش به خرس و خوک به شرالدواب کن
(همان)
$۲-۶٫استعاره : در این بخش به استعاره های مصرحه در اشعار کربلایی اهلی پرداخته می شود :شیر حق، استعاره از حضرت علی (علیه السلام)
شیر حقی و کارتو بر خواهش حق استای شیر حق به خواهش این خون شتاب کن
(همان ، ص ۴۹۷)
یوسف، استعاره از امام حسین (علیه السلام)
دنیا به دین خرید یزید این خری ببینکو ترک یوسف از پی درهم گرفته است
(همان ، ص ۴۳۰)
چراغ، استعاره از امام حسین (علیه السلام)
باد اجل بکشت چراغی که بر فلکقندیل و مهر و مه ز دل روشنش گرفت
(همان ، ص ۴۴۲)
ساکن نه مسکن فلک، استعاره از خورشید
در خون نشست ساکن نه مسکن فلکاز رستخیز گریه که در مسکنش گرفت
(همان ، ص ۴۴۲)
آینه، استعاره از دل
یا رب اگر چه از گنه آینه تیره کرده امهم توصفای سینه ده از دم شاه اولیا
(همان)
سگان، استعاره از دشمنان امام حسین (علیه السلام)
از پی جیفه جهان خون حسین ریختندلعنت حق بر آن سگان سگ نکند چنین جفا
(همان)
سگ، استعاره از شمر
ببرید حلق پاک حسین آن یزید و شمراین غدر بین که آن سگ غدار کرده است
(همان ، ص ۴۲۸)
روباه، استعاره از دشمنان
دشمن آل مرتضی پرده خویش می دردپنجه ی شیر حق کجا روبه حیله گر کجا
(همان ، ص ۴۲۲)
$۳-۶٫تشخیص:تشخیص که بخشی از استعاره ی مکنیه را در بر می گیرد، به جان بخشیدن به اشیا و پدیده های بی جان اطلاق می شود؛ از سوی دیگر اگر اوصاف و افعال انسانی را به غیر انسان نسبت دهیم، سبب شکل گیری این آرایه می شود که به خیال انگیز شدن شعر کمک می کند. اهلی در اشعار کربلایی از این آرایه استفاده کرده است:فلک پوشاننده ی لباس می شود
خورشید را به ماتم او هر شبی فلکپوشیده در لباس شب تار کرده است
(اهلی ، ص ۴۲۸)
قضا، صاحب کلک است
کلک قضا ز بهر عزانامه حسیناوراق نه فلک همه طومار کرده است
(همان ، ص ۴۲۹)
چرخ ودست گرفتن
نگرفت چرخ، دست کسی را به یک دم آبکو دست صد هزار چو حاتم گرفته است
(همان ، ص ۴۳۰)
شب سیاه پوش می شود
شب در عزای اوست سیه پوش صبحدمگویی که در گلو نفس از شیونش گرفت
(همان ، ص ۴۴۲)
سوسن و طعنه زدن
یک قطره آب ابر برآن تشنگان نریختزان بر زبان طعنه زدن سوسنش گرفت
(همان، ص ۴۴۲)
چشم داشتن هوا
چشم هوا که تیره تر از ابر گریه استکورش به میل گرم ز رمح شهاب کن
(همان ، ص ۴۹۷)
نرگس و چشم باز کردن
نرگس که بی گل رخ او چشم کرد بازبازش به خوابگاه عدم مست خواب کن
(همان ، ص ۴۹۸)
کعبه سیاه پوش می شود
روز عزاست ای پسر سعی صفا چه می کنیکعبه سیاه پوش شد رفت ز مروه هم صفا
(همان ، ص ۴۲۲)
فلک و روی داشتن
روی فلک سیه شود کز چه به تیرگی کشیدچشم و چراغ فاطمه نور دو چشم مرتضا
(همان)
آفتاب و چشم داشتن
در چشم آفتاب کند خاک اگر رودبر آسمان غبار شهیدان کربلا
(همان ، ص ۴۲۳)
زمزم و دل داشتن
زان غم که گشت آب فرات از حسین دورطوفان غصه در دل زمزم گرفته است
(همان ، ص ۴۳۰)
اجل و صید کردن
پیوسته گر چه کار اجل صید کردن استصیدی چنین به دام فنا کم گرفته است
(همان ، ص ۴۳۱)
چرخ خطا کار می شود
بود از خطای چرخ که از آهوی مشگباردر صیدگاه عمر سگ دشمنش گرفت
(همان ، ص ۴۴۲)
مرگ و دست داشتن
زیر زمین ز مکمن غیبش عذاب هاستتنها به دست مرگ درین مکمنش گرفت
(همان ، ص ۴۴۳)
مرگ و تیر داشتن
تن پیش تیر مرگ نهنگان به جان نهندماهی جگر نداشت که در جوشنش گرفت
(همان)
پی نوشت ها :
* استاد یار دانشگاه قم۹ ـ به دلیل مجال اندک، پرداختن و تشریح تمام آرایه های ادبی در این نوشتار ممکن نشد.
منبع:فصلنامه شیعه شناسی شماره ۲۷

















هیچ نظری وجود ندارد