ح- منابع اهل سنت و حدیث ردّ الشمس ؛از جمله اشکالاتی که برای حدیث رد الشمس مطرح گردیده است و کسانی مانند ابن حزم راجع به آن سخن را از حد گذرانده اند تا جایی که قائلین به آن را با تعبیر « اقل الروافض غلوا » بیان کرده است ، این است که این حدیث اختصاص به شیعه دارد و کسی غیر از آنها بر این حدیث اعتماد نکرده است .لذا در این فصل کتب اهل سنت که به این حدیث اعتماد کرده اند و آن را نقل نموده اند را بیان می کنیم.مرحوم فیروزآبادی این حدیث را از منابع زیر نقل فرموده اند :۱- تفسیر کبیر(۴۵) ؛ ذیل سوره مبارکه کوثر۲- قصص الانبیاﺀ(۴۶) ؛ ص ۳۴۰۳- کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال(۴۷) ؛ ج ۶ ، ص ۲۷۷۴- الریاض النضره فی مناقب العشره(۴۸) ؛ ج ۲ ، ص ۱۷۹ و ۱۸۰۵- مجمع الزوائد و منبع الفوائد(۴۹) ؛ ج ۸ ص ۲۹۷۶- الصواعق المحرقه فی الردّ علی اهل البدع و الزندقه (۵۰) (۵۱) .مرحوم سید محمد هادی حسینی میلانی این حدیث را از منابع زیر نقل می کنند :۱- مناقب خوارزمی فصل ۱۹ ص ۲۱۷۲- مشکل الآثار (ابو جعفر طحاوی ) ج ۲ ص ۹ ، ۱۱ و ۱۲۳- ترجمه الامام علی بن ابی طالب من تاریخ دمشق (ابن عساکر ) ج ۲ ص ۲۹۲ رقم ۸۰۸۴- اسنی المطالب ( الوصابی ) باب ۱۱ ص ۶۹ رقم ۱۱ ، ۱۲ و ۱۳۵- الخصائص الکبری ( سیوطی ) ج ۲ ص ۳۲۴ و ۳۲۵۶- کفایه الطالب ( کنجی شافعی ) ص ۳۸۳ (۵۲) .همچنین در کتابهای زیر این روایت مطرح گردیده است :۱- اعلام النبوه (ماوردی) ص ۱۴۲۲- الذریه الطاهره (دولابی ) ص ۱۹۱ ح ۱۵۷۳- فتح الباری شرح صیح بخاری (ابن حجر عسقلانی ) ج ۶ ص ۲۲۲۴- معجم الکبیر (طبرانی) ج ۲۴ ص ۱۴۴۵- الشفاﺀ بتعریف حقوق المصطفی ص ۲۸۰۶- اللآلی المصنوعه (سیوطی) ج ۱ ص ۳۰۸-۳۱۲۷- عمده القاری فی شرح صحیح البخاری (عینی) ج ۲۲ ص ۲۶۱ رقم ۴۲۱۳۸- مناقب الامام علی بن ابی طالب علیه السلام (ابن غزالی) ص ۱۲۶ط- کسانی که روایت را صحیح دانسته اند ؛برای حدیث تقسیم بندی های مختلفی شده است و از جمله آن تقسیم حدیث از لحاظ مقدار اعتبار آن می باشد که به چهار قسم یعنی صحیح ، حسن ، موثق و ضعیف تقسیم می گردد و در اینجا لازم است به معنای آن در نزد شیعه و سنی بپردازیم ؛صحیح در نزد شیعه حدیثی است که « ما اتصل روایته الی المعصوم بعدل امامی »(53) ( حدیثی که روایت آن بواسطه راوی عادل و امامی به معصوم علیه السلام می رسد). ولی در نزد عامه به حدیثی صحیح می گویند که : « سند آن توسط راویان عادل و ضابط متصل بوده و فاقد شذوذ و علّت باشد » (54).همچنین حسن در نزد شیعه عبارت است از حدیثی که : « ما رواه الممدوح من غیر نص علی عدالته » (55) (روایتی که شخص مدح شده ای که نصی بر وثاقت او نمی باشد آن را نقل کرده است ) . ولی در نزد عامه به حدیثی حسن می گویند که : « مسند باشد و راویان آن نزدیک به درجه وثاقت باشند یا حدیث مرسلی است که مرسل آن ثقه باشد ولی در هر حال باید خالی از شذوذ و علت باشد » (56) .ابن حجر عسقلانی از علمای عامّه می گوید : « … حدیث ردّها صحّحه الطحاوی و القاضی فی الشفاﺀ و حسّنه شیخ الاسلام ابوزرعه و تبعه غیره (۵۷). ( حدیث بازگشت خورشید را طحاوی و قاضی در شفاﺀ صحیح دانسته اند و شیخ الاسلام ابو زرعه آن را حسن دانسته است و دیگران از او تبعیت کرده اند ) .جلال الدین سیوطی از علمای عامه می گوید : از چیزهایی که شهادت بر صحت این روایت می دهد گفتار امام شافعی و غیر اوست که ؛ « ما اوتی نبی معجزه الا اوتی نبینا نظیرها أو ابلغ منها »(به هیچ پیامبری معجزه ای داده نشد مگر اینکه به پیامبر ما نظیر آن یا بهتر از آن داده شده است) ، و خورشید حبس گردید برای یوشع در شبهایی که کشت در آن ستمکاران را پس چاره ای نیست که برای پیامبر ما نیز چنین ماجرایی اتفاق افتاده باشد (۵۸).سید حمیری رحمه الله که جناب ابن داود با تعبیر « الشاعر المعظم » از ایشان یاد می کند (۵۹) و جناب ابن شهر آشوب ایشان را جزﺀ اصحاب امام صادق علیه السلام می دانند(۶۰) ، واقعه ردّ الشمس را به نظم در آورده اند ( موسوم به قصیده بائیه ) و این مطلب نشان می دهد که این موضوع مورد توجه یاران اهل البیت علیهم السلام و مورد قبول ایشان بوده است (۶۱). ابیاتی از این شعر را در اینجا ذکر می شود ؛ردّت علیه الشمس لمّا فاتهوقت الصلاه و قد دنت للمغربحتی تبلّج نورها فی وقتهاللعصر ثم هوت هویّ الکوکبو علیه قد ردّت ببابل مرهاخری و ما ردّت لخلق مغرب (۶۲).( برگشت خورشید برای او هنگامی که وقت نمازش فوت گردیده بود و خورشید نزدیک به غروب کردن بود . تا جایی که نور آن درخشید در هنگام درخشیدنش وقت نماز عصر و بعد از آن غروب کرد مانند فرو رفتن ستارگان . و برای ایشان خورشید بار دیگر در بابل برگشت و برای هیچ کس دیگری برنگشت ) .صاحب بن عباد این ماجرا را در شعری آورده است ؛اول الناس صلاهجعل التقوی حلاهاردت الشمس علیهبعد ما غاب سناها » (63).طحاوی بعد از جواب از تعارض روایت با روایت حضرت یوشع علی نبینا و آله و علیه السلام ( ذیل حدیث ۹۰۱ کتاب خود ) می گوید : « قال ابو جعفر : و کل هذه الاحادیث من علامات النبوه ، و قد حکی لی علی بن عبدالرحمن بن مغیره عن احمد بن صالح انه کان یقول : لا ینبغی لمن کان سبیله العلم التخلف عن حفظ حدیث اسماﺀ الذی رواه لنا عنه ؛ لانه من اجل علامات النبوه » (64).جلال الدین سیوطی نیز به نقل کلام طحاوی می پردازد و می گوید : « قال الطحاوی و هذان الحدیثان ثابتان و رواتهما ثقات و حکی الطحاوی ان احمد بن صالح کان یقول لا ینبغی لمن سبیله العلم التخلف عن حفظ حدیث اسماﺀ لانه من علامات النبوه » (65).همچنین می گوید : « و مما یشهد بصحه ذلک قول الامام الشافعی رضی الله عنه و غیره ما اوتی نبی معجزه الا اوتی نبینا نظیرها او ابلغ منها و قد صح ان الشمس حبست علی یوشع لیالی قاتل الجبارین فلا بد ان یکون لنبینا نظیر ذلک فکانت هذه القصه نظیر تلک و الله اعلم »(66) .ابن حجر عسقلانی می گوید : « و هذا ابلغ فی المعجزه و قد اخطأ ابن جوزی بایراده له فی الموضوعات و کذا ابن تیمیه فی کتاب الرد علی الروافض فی زعم وضعه و الله اعلم » (67).علامه قاضی ابوالفضل عیاض نیز به نقل کلام طحاوی می پردازد و می گوید : « قال و هذان الحدیثان ثابتان و رواتهما ثقات و حکی الطحاوی ان احمد بن صالح کان یقول لا ینبغی لمن سبیله العلم التخلف عن حفظ حدیث اسماﺀ لانه من علامات النبوه » (68).بدر الدین عینی نیز بدون هیچ گونه ایرادی به نقل مطلب طحاوی می پردازد ؛ « … و قال و هو حدیث متصل و رواته ثقات و اعلال ابن جوزی هذا الحدیث لا یلتفت الیه … » (69).جلال الدین سیوطی می گوید : « حدیث ان الشمس ردت علی علی بن ابی طالب ؛ قال احمد لا اصل له . قلت : اخرجه ابن منده و ابن شاهین من حدیث اسماﺀ بنت عمیس ، و ابن مردویه من حدیث ابی هریره ، و اسنادهما حسن ، و ممن صحهه الطحاوی و القاضی عیاض . و قد ادعه ابن جوزی انه موضوع فأخطأ کما بینه فی مختصر الموضوعات و فی التعقیبات انتهی »(70) .کنجی شافعی می گوید منکران این حدیث از دو راه می توانند آنرا انکار کنند : « اما ان ینکره من حیث الامکان ، او من حیث صحه النقل » . ( 1- امکان ۲- سند ) و بعد به بررسی هر دو مورد می پردازد و هر دو اشکال را رد می کند (۷۱).سبط ابن جوزی نیز بعد از نقل حدیث و اشکالات جد خود ، به جواب آن اشکالها می پردازد و بعد از اشکال سندی ابن جوزی می گوید : « … الجواب عنه ظاهر ، لانا ما رویناه الا عن العدول الثقات الذین لا مغمز فیهم … » (72).مرحوم محمد حسن مظفر موارد زیر را نیز به عنوان کتبی از عامه که در آن از این حدیث به عنوان حسن تعبیر کرده اند ، نام برده است ؛۱- شرح المواهب اللدنیّه ( زرقانی ) ← 6/486-4872- شرح الشفاﺀ(علامه شهاب الدین احمد بن محمد الخفاجی_یا_ملا علی القاری )←1/486 و ۵۹۲ (۷۳).ی- کسانی که قائل به وضع حدیث گردیده اند ؛از میان عامه چهار تن می باشند که اصرار بر موضوعه بودن حدیث رد الشمس دارند و علامه امینی رحمه الله از آنها به عنوان « ابناﺀ الاربعه حمله روح الامویه »(74) یاد می کند . و در قسمت بررسی اشکالات مطرح شده بر حدیث (فصل یازدهم) ، به بیان آنها و پاسخ آن می پردازیم . (در میان شیعه به موردی که قائل به جعلی بودن این حدیث شده باشند بر نخوردیم ) .۱- « ابن جوزی در کتاب الموضوعات »(75)2- « ابن تیمیه در کتاب منهاج السنه النبویه »(76)3- « ابن حزم در کتاب الفصل فی الملل و الأهواﺀ و النحل »(77)4- «ابن کثیر»(78)برای درک میزان اعتمادی که می توان به این اشخاص برای انکارشان داشت ، و شناخت بهتر این اشخاص به گوشه ای از زندگینامه آنها اشاره می کنیم ؛
الف- ابن جوزی ؛ابن اثیر راجع به او می گوید : « … و قد سقت کراسا من اخباره فی تاریخ الاسلام و قد نالته محنه فی اواخر عمره ؛ وشوا الی الخلیفه عنه بامر اختلف فی حقیقته فجاﺀه من شتمه و اهانه و ختم علی داره و شتت عیاله ثم اخذ فی سفینته الی واسط فحبس بها فی بیت و بقی یغسل ثوبه و یطبخ و دام علی ذلک خمس سنین و ما دخل فیها حماما … و کان کثیر الغلط فیما یصنفه فانه کان یفرغ من الکتاب و لا یعتبره … » (79).(… و جزئی از اخبارش راجع به تاریخ اسلام بی ارزش شد و در اواخر عمرش دچار محنت و سختی گردید ؛ از او در نزد خلیفه به خاطر چیزی که در حقیقت آن اختلاف پیدا کرده بودند بدگویی کردند ، پس رسید به او از فحش و اهانت و بر خانه او مهر زدند و همسر او از او جدا شد سپس او را با کشتی به واسط فرستادند و در آنجا او را در خانه ای حبس کردند و در آنجا لباسش را می شست و و غذا درست می کرد ، به مدت پنج سال ، و در این مدت به حمام نرفت … او در آنچه می نوشت بسیار اشتباه می کرد ، پس از نوشتن کتابی فارغ می گشت و آن را معتبر نمی دانست … ) .
ب- ابن تیمیه ؛ذهبی راجع به او می گوید : « … حدث بدمشق و مصر و الثغر ، و قد امتحن و اذی مرات و حبس بقلعه مصر و القاهره و الاسکندریه و بقلعه دمشق مرتین و بها توفی … و دفن الی جنب اخیه الامام شرف الدین عبدالله بمقابر الصوفیه … » (80).(در دمشق ، مصر و ثغر حدیث گفت و به دفعات امتحان پس داد و اذیت شد و در قلعه ای در مصر، قاهره و اسکندریه زندانی گردید و همچنین دو مرتبه در قلعه ای در دمشق و در همانجا وفات یافت … و در کنار برادرش امام شرف الدین عبدالله در مقابر صوفیه دفن گردید …) .
ج- ابن حزم ؛ابن خلکان راجع به او می گوید : « … وکان کثیر الوقوع فی العلماﺀ المتقدمین ، لا یکاد یسلم احد من لسانه ، فنفرت عنه القلوب و استهدف لفقهاﺀ وقته ، فتمالأوا علی بغضه و ردوا قوله و اجمعوا علی تضلیله و شنعوا علیه و حذروا سلاطینهم من فتنته و نهوا عوامهم عن الدنو الیه و الاخذ منه ، فأقتصه الملوک و شردته عن بلاده حتی انتهی الی بادیه لبله فتوفی بها … » (81).(او بسیار با علمای متقدم در می افتاد و هیچ کس از زبان او سالم نمانده بود ، پس قلوب از او نفرت پیدا کرد . و فقهای وقتش را آماجگاه قرار داده بود پس به بغض وی تمایل پیدا کردند و گفته اش را رد کردند وبر ضایع کردنش اجماع کردند و بدش را گفتند و سلاطین خود را از او ترساندند و عوام خود را از نزدیک شدن به او و گرفتن مطلبی از او نهی کردند ، پس پادشاهان در پیش بودند و او را از شهرش بیرون کردند تا اینکه به بیابان لبله رسید و در همانجا مرد … ) .ذهبی راجع به او می گوید : « … و قد امتحن لتطویل لسانه فی العلماﺀ ، و شرد عن وطنه ، فنزل بقریه له و جرت له الامور ، و قام علیه جماعه من المالکیه ، و جرت بینه و بین ابی الولید الباجی مناظرات ، و نفروا منه ملوک الناحیه ، فأقتصه الدوله و احرقت مجلدات من کتبه و تحول الی بادیه لبله فی قریه » (82).(… و او به خاطر زبان درازش بسیار محنت و سختی کشید و از وطن خود طرد گردید ، پس به روستایش رفت و قضیه تکرار گردید و جماعتی از مالکان بر علیه او قیام کردند ، و بین او و ابی الولید باجی مناظره هایی انجام گرفت ، و مالکان آن ناحیه از او نفرت پیدا کردند ، پس دولت در جستجوی او بود و مقداری از کتابهای او را سوزاندند و او به بیابان لبله در روستایی رفت ) .
د- ابن کثیر ؛ابن قاضی شهبه راجع به او می گوید : « … و اقبل علی علم الحدیث و اخذ الکثیر من ابن تیمیه … و قال غیر الشیخ کانت له خصوصیه بابن تیمیه و مناضله عنه و اتباع له فی کثیر من آرائه و کان یفتی برأیه فی مسأله الطلاق و امتحن بسبب ذلک و اوذی … » (83). « و دفن بمقبره الصوفیه عند ابن تیمیه »(84) .( او رو به سوی علم حدیث آورد و مطالب زیادی را از ابن تیمیه گرفت و همگی گفته اند برای او خصوصیاتی با ابن تیمیه بوده است و او را حمایت می کرده است و در مقدار زیادی از آرایش از او تبعیت می کرده است و در مسأله طلاق به رأی او فتوا می داده است و به خاطر آن دچار محنت ، سختی و اذیت گردید … و در مقبره صوفیه نزد شیخ خود ابن تیمیه دفن گردید ) .شوکانی راجع به او می گوید : « … و من جمله مشایخه شیخ الاسلام تقی الدین ابن تیمیه و لازمه و احبه حبا عظیما کما ذکر معنی هذا ابن حجر فی الدرر … »(85) .( … از جمله مشایخ او ابن تیمیه می باشد که ملازم او بود و او را بسیار دوست می داشت ، همانگونه که این حرف را ابن حجر در «درر» زده است ) .آنچه در میان این چهار تن به وضوح دیده می شود حبس ، تبعید ، موضع گیری علمای اهل سنت در مقابل ایشان و دفن شدن در مقبره صوفیان و … می باشد که برای هر انسان منصفی قبول آرای ایشان را با مشکل و یا حد اقل با حساسیت دچار می کند .
پی نوشت ها :
۱- اعجاز در لغت معانی گوناگونی دارد مانند : از دست دادن چیزی ، احساس ناتوانی در دیگری ، ناتوان ساختن طرف مقابل ، مرادف لقظ «تعجیز» و در اصطلاح دانشمندان علم کلام این است : کسی که مقامی از جانب خدا و منصبی از مناصب الهی را ادعا می نماید ، عملی را به عنوان گواه بر صدق گفتار خود ، انجام می دهد که از حدود قوانین طبیعی بیرون بوده و دیگران از آوردن مانند آن ، عاجز و ناتوان باشند . ( مرزهای اعجاز ؛ آیت الله خوئی ؛ ترجمه آیت الله سبحانی ؛ ص ۲۷)۲- امالی صدوق ۶۵۷۳- الکافی ۱/۱۴۵۴- بحارالانوار ۲۶/۵( با کمی تفاوت احتجاج ۲/۴۳۸)۵- معجم الوسیط ۳۳۷۶- مفردات الفاظ القرآن ۳۴۸۷- لسان العرب ۳/۱۷۲۸- مصباح المنیر ۲/۲۲۴۹- معجم الوسیط ۴۹۴۱۰- مفردات الفاظ القرآن ۴۶۴۱۱- المناقب ۲/۳۱۶ _ بحارالانوار ۴۱/۱۷۳/۱۰۱۲ – و هو کل حدیث اختلف فی متنه او سنده فروی مره علی وجه و اخری علی وجه آخر مخالف له سواء وقع الاختلاف من راو واحد ام من رواه متعددین ام من المؤلفین ام من ناسخی الکتب بحیث یشتبه الواقع ؛ یعنی هر حدیثی که اختلاف شده است در متن یا سندش به نحوی که یک مرتبه بر وجهی و بار دیگر بر وجهی دیگر مخالف با مرتبه اول نقل گردیده است حال فرقی نمی کند این اختلاف از راوی واحدی باشد یا از راویان متعدد یا از مؤلفین یا از ناسخان کتابها، به گونه ای که واقع مشتبه گردد (اصول الحدیث و احکامه فی علم الدرایه ؛ شیخ جعفر سبحانی ص ۱۱۷) البته باید توجه داشت که مضطرب بودن روایت منجر به ضعف آن نمی گردد . آیت الله سبحانی راجع به این مطلب می فرمایند : «و العجب ان السید احمد بن طاووس مؤلف «البشری» سمّاه تدلیسا و هو لیس منه قطعا . و من المضطرب قسم یذکره علماء الدرایه ، و هو ان تکون الروایه غیر منسجمه من حیث التعبیر عن المرام ، بمعنی انه قدّم ما حقه التاخیر و اخّر ما حقّه التقدیم ، و لعلّ هذا یرجع الی عدم ضابطیه الراوی ؛ یعنی تعجب از سید احمد بن طاووس مؤلف کتاب می باشد که این مورد را تدلیس نامیده است ولی قطعا جزء آن نمی باشد. و از مضطرب قسمی است که علمای درایه آن را ذکر کرده اند به این نحو که روایت از لحاظ تعبییرغیر منسجم باشد به معنای اینکه آنچه باید متأخر ذکر می گردید متقدم و آنچه باید متقدم ذکر می گردید کتأخر ذکد گرددف و شاید این مطاب به عدم ضابطیت راوی برگردد. (اصول الحدیث ص ۱۱۸)۱۳- بحارالانوار ۴۱/۱۶۶-۱۸۴۱۴- در کتاب علل الشرایع «یجب» آمده است و ممکن است نسخه ای که جناب علامه رحمه الله به آن اعتماد کرده اند متفاوت بوده است .۱۵- بحارالانوار ۴۱/۱۶۶/۱۱۶- بحارالانوار ج ۴۱ باب ۱۰۹ احادیث ۲ ، ۴ ، ۶ ، ۸ ، ۹ ، ۱۱ ، ۱۹ ، ۲۲۱۷-همان ، احادیث ۱۵ ، ۱۸ ، ۲۲۱۸- الطرائف ۱/۸۴ _ بحارالانوار ۴۱/۱۸۴-۱۹- الارشاد ۱/۳۴۵ _ بحارالانوار۴۱/۱۷۱۲۰ – احزاب ۶ _ انفال ۷۵؛ خویشاوندان نسبت به یکدیگر از مؤمنان و مهاجران در آنچه خدا مقرر داشته اولی می باشند (ترجمه آیت الله مکارم)۲۱- تفسیر عیاشی ۲/۷۰_ بحارالانوار ۴۱/۱۷۲۲۲- بحارالانوار ۴۱/۱۶۹/۴۲۳- بحارالانوار ج ۴۱ باب ۱۰۹ احادیث ۳(به نقل از علل الشرایع ) و ۱۴ (به نقل از بصائرالدرجات )۲۴- همان ، حدیث ۱۳ (به نقل از بصائرالدرجات )۲۵- همان ، حدیث ۲۰ (به نقل از امالی طوسی )۲۶- همان ، حدیث ۲۱ (به نقل از کتاب الصفین ؛ نصر بن مزاحم )۲۷- همان ، حدیث ۳ (به نقل از علل الشرایع )۲۸- همان ، احادیث ۱۳ (به نقل از بصائرالدرجات ) ، ۱۴ (به نقل از بصائرالدرجات ) ، ۲۰(به نقل از امالی طوسی ) ، ۲۱ (الصفین )۲۹- همان ، حدیث ۲۰ (به نقل از امالی طوسی )۳۰- همان ، حدیث ۲۱ (به نقل از کتاب الصفین ؛ نصر بن مزاحم )۳۱- همان ، حدیث ۸ (به نقل از ارشاد شیخ مفید رحمه الله )۳۲- الذریعه الی تصانیف الشیعه ۱/۹۵۳۳- همان ۵/ ۲۴۴۳۴- همان ۱۰/ ۱۷۵۳۵- همان ۱۰/۱۷۵۳۶- همان ۱۵/ ۱۶۳۳۷- همان ۲۱/ ۲۱۶۳۸- همان ۳/ ۱۷۳۳۹- رجال ابن داوود ۳۰۴۰- رجال نجاشی ۸۵۴۱- همان ۴۲۸۴۲- فهرست طوسی ۳۳۴۳- المناقب ۲/۳۱۶۴۴- الغدیر ۳/۱۸۵ و ۱۸۶۴۵- مؤلف : محمد بن عمر البکری الطبرستانی الشافعی المعروف ڊ«الفخر الرازی » (544-600)46- مؤلف : ابی اسحاق احمد بن محمد ثعلبی (۴۲۷)۴۷- مؤلف : علاﺀ الدین علی بن حسام الدین المتقی الهندی (۸۵۵-۹۷۵)۴۸- مؤلف : محب الدین ابی العباس احمد بن عبدالله الطبری الملکی الشافعی (۶۱۵-۶۹۴)۴۹- مؤلف : نورالدین ابی الحسن علی بن ابی بکر هیثمی المصری الشافعی (۷۳۵-۸۰۷)۵۰- مؤلف : ابی العباس شهاب الدین احمد بن محمد بن علی بن حجر الهیثمی الملکی الشافعی (۸۹۹-۹۷۳)۵۱- فضائل الخمسه من الصحاح السته ج ۲ ص ۱۲۲-۱۱۹۵۲- قادتنا کیف نعرفهم ۱/ ۳۲۰- ۳۲۸۵۳- اصول الحدیث و احکامه فی علم الدرایه ص ۴۸۵۴- حدیث شناسی ؛ علی نصیری ۲/ ۴۲ (به نقل از نخبه الفکر ۱۲ ، فتح المغیث ۱/۱۸ ، تدریب الراوی ۱/۴۳)۵۵- اصول الحدیث ۴۸۵۶- درایه الحدیث ؛ مدیر شانه چی ص ۷۲۵۷- الصّواعق المحرقه فی الردّ علی اهل البدع و الزندقه ۲/۳۷۶۵۸- اللئالی المصنوعه فی الاحادیث الموضوعه ۱/۳۱۲۵۹- رجالابنداود ص ۵۹۶۰- الموسوعه الرجالیه ۸۳۶۱- جالب توجه اینکه جناب سید مرتضی این شعر را شرح کرده اند که نشان از اعتقاد ایشان به صحت آن دارد . (بحارالانوار۴۱/۱۸۵)۶۲- دیوان سید حمیری ۲۹۶۳- کفایه الطالب ۲۴۴ _ تذکره الخواص ۳۴۲ _ المناقب ۲/۳۲۱۶۴- مشکل الآثار ۳/۶۳ ذیل حدیث ۹۰۲۶۵- اللآلی المصنوعه ۱/۳۰۹۶۶- همان ۳۱۲۶۷- فتح الباری ۶/۲۲۲۶۸- الشفاء بتعریف حقوق المصطفی ۲۸۴۶۹- عمده القاری فی شرح صحیح البخاری ۲۲/۲۶۲/۴۲۱۳۷۰- الدرر المنتثره فی الاحادیث المشتهره ۲۳۷۱- کفایه الطالب ۲۳۷-۲۴۴۷۲- تذکره الخواص ۱/۳۳۸۷۳- دلائل الصدق لنهج الحق ۶/۲۱۵/پاورقی۷۴- الغدیر ۳/۱۸۴۷۵- الموضوعات ۱/۳۵۶ ذیل حدیث یازدهم۷۶- منهاج السنه النبویه ۸/۱۱۳۷۷- الفصل ۴/۱۳۹۷۸- البدایه و النهایه ۶/۹۰ و ۹۲۷۹- الکامل فی التاریخ ۴/ ۹۴ و ۹۵ رقم ۱۰۹۸۸۰- تذکره الحفاظ ۴/۱۹۲/۱۱۷۵۸۱- وفیات الاعیان ۳/۳۲۷/۴۴۸۸۲- سیر اعلام النبلاء ۱۸/۱۹۸/۹۹۸۳- طبقات الشافعیه ۳/۸۵/۶۳۸۸۴- همان ۸۶ _ معجم المؤلفین ۲/۲۸۴۸۵- البدر الطالع بمحاسن من بعد القرن السابع ص ۱۴۳ رقم ۹۵

















هیچ نظری وجود ندارد