تأسیس دولتهای بزرگ شیعه در قرن چهارم
درآمد
گذشته از عوامل زمینهساز سه قرن اول، برخى از تحوّلات سیاسى در قرن چهارم هجرى در انتشار فرهنگ شیعه و افزایش جمعیت شیعیان در نقاط گوناگون جهان اسلام نقش اساسی داشتند؛ این تحولات همان استیلاى سیاسى و نظامى شیعیان بر بیشتر بلاد اسلامى و تشکیل حکومتهاى شیعه مذهب بود که آزادى عمل بیشترى براى فعالیت شیعیان فراهم مىساختند.
قاضی عبدالجبار چنین مینویسد:
«وملوک الأرض منذ نحو مائه سنه من الدیلم وبنی حمدان ومن بالبحرین وعمران فی البطیحه ومن بالیمن والشام وآذربیجان، وکل هؤلاء الملوک اصحاب الامامه ومشیّعه وفی الأرض کلها، ودوله بنی العباس لم بیق منها الا اسمها…»([۱]).
بدینسان تا آغاز غیبت امام دوازدهم، شیعیان در نواحى گوناگون جهان اسلام منتشر شدند و تشیّع به مناطق دور و نزدیک سرزمینهاى پهناور اسلامى راه یافت. از نظر جغرافیای انسانی، در آغاز عصر غیبت، شیعیان در شهرهاى گوناگون مىزیستند و بسته به موقعیتهاى سیاسى و اجتماعى این شهرها، تراکم جمعیتى متفاوتى داشتند؛ در برخى از شهرها، تراکم جمعیت شیعیان زیاد بود و اکثریت مردم را تشکیل مىداد. این برترى نسبى شیعیان سبب مىگردید تا شهرهاى مذکور به عنوان شهرهاى شیعهنشین مشهور شوند اما این موارد نادر بودند و در بیشتر شهرها، جمعیت غیرشیعى بیشتر ساکنان شهر را تشکیل مىداد. در گزارشهاى پراکنده تاریخى، به وجود شیعیان در شهرها و بلاد دور و نزدیک اشاره شده است. توجه به این نکته لازم است که پراکندگى جغرافیایى شیعیان باید جدا از موضوع دولتها و حکومتهاى شیعه مذهب مورد بررسى قرار گیرد و باید توجه داشت که تمام قلمرو دولتهاى شیعى داراى جمعیت همگون شیعه مذهب نبودند بلکه در بسیارى از موارد، بخش عمدهاى از نقاط تحت سلطه این دولتها، جمعیتى غیرشیعى را در خود جاى داده بودند. از اینرو وجود دولت یا حکومتى شیعه مذهب در یک نقطه را نمىتوان دلیل قطعى بر تشیّع مردم آن سامان دانست.
با این حال، نباید اثرات وضعى دولتهاى شیعى را در گسترش تشیّع و انتشار اندیشههاى شیعى نادیده گرفت.([۲]) بنابراین در این فصل نقش سه دولت مهم شیعه، یعنی بویهیان، فاطمیان و حمدانیان، در قرن چهارم که بخش مهمی از جهان اسلام را تحت حاکمیت خود داشتند، در رشد سیاسی شیعه بررسی میشود از آنجا که خاستگاه بویهیان، اولین سلسله مقتدر شیعه، ایران بود. از دیرباز سوال مهم برای بسیاری از محققان علل گرایش مردم ایران به تشیع بوده است. واقعیتی که از مدتها پیش در ایران دیده میشد. و مانند دیگر پدیدههاى مهم اجتماعى از زمینهها و عوامل گوناگونى پدید آمد که به اختصار به آنها اشاره میشود.
نگاهی به علل مهم گرایش مردم ایران به تشیّع
الف) تفاوت در سیاستهاى علوى و اموى در جذب و دفع ایرانیان
برتری عرب بر عجم از سیاستهاى عمر، خلیفه دوم بود و بعدها عثمان آن را ادامه داد.([۳])
اما هنگامى که امام على حکومت را در دست گرفت، با ایرانیان (موالی) با کمال رفق، مدارا و عدل رفتار کرد آن حضرت با ایرانىها طوری برخورد کرد که مورد اعتراض برخى از عربها قرار مىگرفت.
ابن عباس مىگوید: یکى از دلائل شکست امام على این بود که امتیازات عربی را در نظر نگرفت و عربها بر حضرت خشمگین شدند([۴]). ولی بعد از آن حضرت بنىامیه سیاست عمر را در پیش گرفتند و ایرانیان را شهروند درجه دوم به حساب آوردند([۵]).
طبیعى است که این سیاست، ایرانىها را از دستگاه خلافت بیزار میکرد و به علویان و شیعیان نزدیک میساخت.
بنابراین در اولین گام، عملکرد و سیاست امام على، اولین امام شیعه، بود که ایرانیان را به سمت مکتب تشیع جذب نمود([۶]).
ب) قدرت تأثیرگذارى شیعه سیاسى موجود در عراق بر ایران
آنگاه که کوفه مرکز خلافت امام على شد و عراقىها از حکومت امام دفاع و در برابر معاویه ایستادگى کردند، بسیارى از یاران حضرت از نظر اعتقادى شیعه نبودند ولى از نظر سیاسى شیعه على بودند. تشیع سیاسى عراقىها زمینهاى شد براى تشیع اعتقادى در عراق و مناطقى که از نظر تشکیلات سیاسى زیر نظر عراق بود([۷]).
افزون بر این، مهاجرت طایفه اشعرىها به قم و سپس ارتباط برخی از آنان با ائمه موجب شد تا قمىها شیعه شوند.
شهر قم را باید نخستین شهر کاملاً شیعی دانست. این شهر از شهرهایی بود که در سال ۲۳ هجری به دست اعراب و با فرماندهی ابوموسی اشعری فتح گردید و مردم آن به اسلام گرویدند.
پس از گذشت شصت سال قم و اطراف آن توسط قبیله اشعری که از اهالی کوفه بودند، به عنوان پناهگاهی امن برگزیده شد، آنان از ترس حجاج، حاکم بنیامیه در عراق، از کوفه به قم آمدند. برخی از مورخان علت آمدن اشعریان به قم را اینگونه نوشتهاند:
«عبدالرحمان بن محمد بن اشعث» امارت سجستان را از طرف حجاج برعهده داشت. پس از خروج وی بر حجاج و شکست او، به کابل گریخت؛ فرزندان سعد بن مالک بن عامر اشعری به نامهای عبدالرحمان و عبدالله و احوص و اسحاق و نعیم که در شمار لشکر ابن اشعث بودند، از وی جدا شده و در اطراف قم ساکن شدند. به دنبال آن بستگان و عموزادگانشان نیز به قم آمدند و بر این منطقه تسلط یافتند؛ عبدالله فرزند بزرگ سعد پسری داشت که شیعه امامی بود و در کوفه رشد یافته بود. او هم از کوفه به قم آمد و میتوان گفت که او افکار تشیع را به قم انتقال داد([۸]).
پسر عبدالله بن سعد به نام موسی اولین کسی بود که پیرو امام صادق شد. «عیسی بن عبدالله» برادر وی، که از امام صادق و امام کاظم روایت نقل کرده و همچنین سؤالاتی را برای امام رضا فرستاده است. به نظر میرسد دیگر افراد این قبیله از او پیروی کرده باشند.
پس از عیسی بن عبدالله فرزندش «محمد بن عیسی» رهبری اشعریان را عهدهدار شد. وی امام رضا را دید و از حضرت جواد روایت نقل کرد؛ پس از محمد پسرش «احمد بن محمد بن عیسی» رهبری را به دست گرفت. احمد با حضرت رضا و حضرت جواد و امام هادی ملاقات کرد.
بدین ترتیب قم به عنوان مرکز عمده حدیث امامی که در ابتدا در کوفه روایت میشد، مرکزی برای تشیع شناخته شد. کمک قم در رشد مذهب شیعه امامی به عنوان پناهگاه اصلی دانشمندان محدث امامی و به دلیل پیروی از امامان مؤثر بوده است.
انشعاباتی که در کوفه میان شیعیان پدید آمد، هیچ کدام در بین شیعیان قم دیده نشده است. بدین ترتیب قم به عنوان مرکز عمده حدیث تشیع امامی درآمد.
همچنین در قرن چهارم که بغداد مرکز علمای شیعی شد، تلاشهای عالمانه شیخ مفید، شیخ طوسی و دیگران سبب شد تا برخی از مناطق ایران همانند ری و جبال به تشیع گرایش پیدا کنند([۹]).
ج) محبوبیت علویان در ایران
خاندان پیامبر| در همه نقاط جهان اسلام مورد احترام و رجوع مسلمانان بودند و این تنها مختص به ایران نبود اما با عنایت به گرایش بیشتر ایرانیان به اهلبیتِ پیامبر| که به دلایل اشاره شدۀ قبلی ایجاد شده بود، به همراه مظلومیت آنان و مهاجرت سادات علوی به ایران نیز از عوامل عمدۀ زمینهساز گسترش شیعه در ایران محسوب میشوند.
د) رویکرد ضد تبعیض امامان و نخبگان شیعه
همانطوری که قبلاً اشاره شد، امامان شیعه مشهور به عدالتخواهی و تبعیضستیزی بودند. این رویکرد چیزی بود که موالی و ایرانیها در مبانی اسلام دیده بودند و بر اجرای آن در جامعه تأکید داشتند طبعاً اجرای مبانی عدالتخانۀ اسلام هیچگاه در مکتب خلفا نمود پیدا نکرد بر همین اساس تسنّن به عنوان مذهب رسمی، حاکمیت زورمدارانه به خود میگرفت و رجوع به مکتب اهلبیت مخالفت با این زورمداری محسوب میشد. بنابراین برای تودههایی که به دنبال اجرای مبانی عادلانه اسلام بودند، مکتب تشیّع جلوه و جذّابیت خاصی داشت.
هـ) پیدایش سنّیهای معتدل و دوستدار اهلبیت
از سنّیان دوستدار اهلبیت برخی به سنی دوازده امامی تعبیر کردهاند. آنان هم به امامت دوازده امام وهم به خلافت خلفای راشدین عقیده داشتند. در بین این افراد عالمانی بودند که به فضائل حضرت علی توجه داشته و از معاویه و امویان انتقاد میکردند که از آنها به به عالمان سنی متشیع یاد میشود.([۱۰])
بسیاری از منابع مهم اهل تسنّن نیز توسط همین عالمان معتدل به نگارش در آمد؛ عالمانی که به رغم خدمات فرهنگی و علمی گسترده به عالم تسنّن مورد آزار عوام سنّی قرار میگرفتند و حتی بعد از مرگشان میبایست در خفا تشییع میشدند!
گفتار اول: دولت آل بویه در ایران و عراق
بیشتر محققان آلبویه را به عنوان نخستین سلسله شیعه دوازده امامی ایرانی به شمار آوردهاند([۱۱]).
در سال ۳۳۰ هـ که بنیان قدرت آل بویه در سرزمینهاى اسلامى گذاشته شد، شیعیان امامیه به آن اندازه دارای نفوذ اجتماعى و سیاسى بودند که توانستند برخی دگرگونیهای مذهبى و معنوى در جامعه ایجاد کنند همچنین امامیه در آستانه تشکل عقیدتى خود (خاصه پس از غیبت کبرا) دارای نیروى انسانى قابل توجهی بود که میتوانست در قدرتهاى سیاسى آینده نقشى کار آمد و قاطع داشته باشد. بنابراین سامانیابى اجتماعى و سیاسى امامیه که چندی پیش شروع شده بود توانست سران آل بویه را به سوى خود جلب نماید.([۱۲])
آل بویه که به آنها دیالمه نیز میگویند، به مدت ۱۲۷ سال در عراق و ایران حکومت کردند (۳۲۱ تا ۴۴۸ هـ).
سر سلسلۀ این فرمانروایان سه برادر به نامهای علی بن بویه، احمد بن بویه و حسن بن بویه هستند که فرزندان بویه ماهیگیر میباشند. که بعدها به ترتیب القاب عماد الدوله، معزّ الدوله و رکن الدوله را گرفتند آنها ابتدا در خدمت ماکانبن کاکی از امرای علویان طبرستان بودند و بعدها موفق شدند مناطق مرکزی ایران را از دست گماشتگان خلافت عباسی خارج کنند و نهایتاً بغداد را به تصرف در آورند.
احمد بن بویه خلیفه عباسی به نام «المستکفى» را به سال ۳۳۳ بر کنار و یکی از عباسیان به نام مطیع! را به عنوان خلیفه تعیین کرد. قدرت آل بویه به حدی رسید که خلیفه در بغداد چیزی جز یک مقام تشریفاتی نبود خصوصاً در زمان معزالدوله که منصب امیرالامرائى را داشت، چنان اقتدارى به دست آورد که حتى براى خلیفه حقوق و مقررى تعیین کرد. تمام اختیارات و قدرت خلیفه از بین رفت؛ به گونهای که خلیفه حتی یک وزیر هم نداشت و فقط دارای یک منشی بود که زمینها و منافع او را محاسبه و اداره میکرد.
علامه مجلسی در بحارالانوار حدیثی از امام علی نقل میکند که براساس آن، حضرت خبرِ به حکومت رسیدن آل بویه را داده و میفرماید:
«ویخرج من دیلمان بنو الصیاد ثم یستشری أمرهم حتى یملکوا الزوراء، ویخلعوا الخلفاء». فقال له قائل: فکم مدتهم یا أمیرالمؤمنین؟ فقال «مائه أو تزید قلیلاً».([۱۳])
یعنی از دیلم پسران ماهیگیر، خروج و ظهور میکنند سپس حکومت آنها برقرار میگردد و سرزمین زوراء (بغداد) را تسخیر کرده و خلفا را بر کنار میکنند. شخصی پرسید: آنها چه قدر حکومت میکنند؟ امام فرمود: صد و اندی سال.
برکناری خلفا واقعیتی بود که توسط آل بویه اتفاق افتاد و مورخان به آن تصریح دارند؛ این برکناری از دو زاویه قابل بررسی است؛ اول خلع و برکناری شخص خلفا توسط آل بویه است که معزالدوله مستکفی را خلع کرد و به جای او مطیع را گذاشت و بهاءالدوله طائع را بر کنار کرد و به جای او قادر را بر سر کار آورد اما از زاویۀ دیگر خلع به معنای برکناری از اختیارات نیز تفسیر میشود، یعنی آل بویه خلفا را از کلیۀ اختیارات خود خلع و برکنار کردند که این تفسیر نیز شواهد تاریخی متعددی دارد که نشان میدهد از خلافت در بخش عمدهای از عصر آلبویه جز اسمی باقی نماند([۱۴]) و قدرت واقعی در دست امرای دیلمی بود. بیرونی، رویداد تسلط آل بویه بر بغداد را تغییری بنیادی در امر خلافت میداند و مینویسد:
«أنّ الدّوله والملک، قد انتقل فى آخر أیّام المستکفى من آل العبّاس الى آل بویه»([۱۵])؛ یعنی سلطنت در آخر ایام مستکفی از آل عباس به آل بویه انتقال یافت.
ابن خلدون نیز معتقد است: «به راستی که اساس خلافت به کلی روی به ویرانی نهاده بود»([۱۶]). وی در جای دیگری مینویسد:
قلمرو خلیفه قطعه زمینى بود که معزالدوله به او داده بود، و او با درآمد آن برخى نیازهاى خود را بر مىآورد([۱۷]).
همچنین سخن دیگری از حضرت علی دربارۀ خبر از آل بویه نقل شده که به این شرح است: «المترف ابن الأجذم، یقتله ابن عمه على دجله»([۱۸])، یعنی مترف فرزند اجذم را پسر عمویش بر کنار دجله به قتل میرساند.
شارحان کلمات حضرت علی اتفاق نظر دارند که این جملات اشاره است به عزالدوله بختیار بن معز الدوله است؛ چرا که معز الدوله یکی از دستانش در جنگی قطع شده بود و در زبان عرب به مقطوع الید «اجذم» گفته میشود و فرزند معز الدوله یعنی عز الدولۀ بختیار در لهو و شرب خمر اسراف را از حد گذرانده بود که به چنین شخصی در زبان عرب «مترف» اطلاق میشود.
بنابراین عز الدوله «مترف» فرزند «اجذم» به شمار میرفت که به دست پسر عمویش عضد الدوله در کنار رود دجله به قتل رسید.
از آنجا که حضرت علی در اخبار پیشگوییهای خود معمولاً به القاب افراد اشاره فرموده است، این سخن حضرت علی با اخبار دولت بنی بویه سازگاری دارد. همانطوری که اشاره شد با نگاهی به تاریخ تشیع این نکته روشن میشود که قبل از حکومت آلبویه، شیعه جایگاه خود را پیدا کرده بود و وزرا، نقبا و صاحب منصبان شیعه به تناوب در دستگاه خلافت عباسی حضور داشتند عباسیان نیز ناچار به قبول شرایط جدید بودند اما با ورود فرمانروای آل بویه به بغداد، خلافت عباسی در یک قدمی سقوط قرار گرفت؛ چرا که بویهیان بنا به اعتقادات شیعی تصمیم داشتند عباسیان را از خلافت برکنار کنند اما مشکلات سیاسی مانع این کار شد. مورخان بر این نکته تصریح دارند که معزالدوله دیلمی تصمیم گرفت حکومت را از عباسیان به معزالدین علوی، خلیفه فاطمی مصر یا یکی دیگر از علویان منتقل کند ولی به رغم موافقت مشاورانش، یکی از نزدیکانش به نام «صیمری» او را از این تصمیم منصرف کرد.
ابن اثیر مینویسد:
«معزالدوله با یکی از دوستان خویش مشورت کرد تا خلافت را از بنیعباس سلب و با معزالدین علوی یا دیگری بیعت کند([۱۹]).
تمام یاران وی به این پیشنهاد رأی موافق دادند جز یکی از خواص که گفت: این کار معقولانهای نیست؛ زیرا امروز تو با خلیفهای سر و کار داری که خود و اتباع تو به او معتقد نیستید و اگر فرمان قتل او را صادر کنی فوراً به اجرا میرسانند، چون ریختن خون وی را روا میدانند اما اگر یکی از علویان را خلیفه کنی تو و یارانت معتقد به صحت خلافت او میشوید و اگر او فرمان قتل تو را بدهد آنان اطاعت میکنند»([۲۰]).
معزالدوله با شنیدن چنین دلایلی از آن تصمیم منصرف شد و این یکی از بزرگترین علل ابقای نام خلافت برای دودمان عباسی بود. اقدام صیمری به نوعی ادامۀ مخالفت علیه قدرتیابی کامل شیعه بود که در زمان خلفای قبل نظیر معتضد به شکلهای دیگری صورت گرفته بود و در طول تاریخ تکرار شده است([۲۱]) اما به هر حال با ورود آل بویه در بغداد حاکمیت سیاسی در مرکز خلافت اسلامی به مدت بیش از یک قرن در اختیار دیلمیان شیعه قرار گرفت([۲۲])، و «معزالدوله سراسر عراق را در اختیار خود گرفت. اعمال عراق را به عُمال و سرداران سپاه خود سپرد».([۲۳])
اما به هر حال آل بویه که اکنون با تصرف بغداد بر تمام مسلمانان شیعه و سنی در مناطق مرکزی جهان اسلام حکومت میکردند برای تحکیم قدرت سیاسی و دینی خود در بین عامۀ تسنّن با دستگاه خلافت سنی مدارا میکردند([۲۴]).
برخی معتقدند در دوران آل بویه خلیفه مسئول مذهبى یا به گفتهى ابن ادریس (۵۴۳ـ ۵۹۸ هـ) حقّ الله سنّیان و فقیهان شیعه از صدوق تا مفید و رضی و مرتضى مسئول حق الله شیعیان بودند([۲۵]) و سیاست یا حق الناس همگان در اختیار اهل حلّ و عقد آل بویه قرار گرفته بود که وزیرانشان آن را اداره مىکردند([۲۶]).
بعد از معزّ الدوله، بویهیان مدتی بحران جانشینی بین عزالدوله و عضدالدوله را تجربه کردند ولی در نهایت عضدالدوله موفق شد تا حاکمیت در بغداد را به طور کامل قبضه کند و حکومت آلبویه را به اوج برساند. با مرگ عضدالدوله امیر بزرگ خاندان بویه، ثبات، امنیت و وحدت بویهیان دچار آسیب تفرقه، و مقدمه انحطاط و انقراض آنان شد. به هر حال به دنبال پایان عصر عضد الدوله و مؤید الدوله، دوران تفرقه آل بویه که بعد از طلوع درخشان عهد عماد الدوله «۳۲۲ ق/۹۳۴ م» و معز الدوله «۳۳۴ ق/۹۴۵ م»، افول غمناک و تیرهای را در فرجام حال مجد الدوله «۴۲۰ ق / ۱۰۲۹ م» و الملک الرحیم «۴۴۷ ق / ۱۰۵۵ م» نشان داد، آغاز شد و فخرالدوله و صمصام الدوله در جبال و عراق هیچگاه نتوانستند دوران قدرت و اعتلای گذشته را دیگر بار تجدید کنند.
به نظر میرسد یکی از علل مهم ضعف آل بویه این بود که آنها بعد از عضدالدوله کمکم سنّى زده شده و نسبت به رعایت شعائر شیعی کمتر حساسیت نشان میدادند. به همین دلیل در سال ۴۰۲ هـ از ترس فاطمیان مصر به خلیفهى بغداد اجازه دادند مجلسی در تکذیب نسبنامهى فاطمیان بسازد و در ۴۰۸ هـ «اعتقادنامهى قادرى» را صادر کرده و اسلام را به مذاهب سنّى منحصر کند و مکتب تشیّع را که پس از اعلامیه راضى عملاً یکی از مذاهب رسمى بود از رسمیت بیندازد خلیفگان از این سستىِ جانشینان عضد الدوله سوء استفاده بیشتری کرده، و قادر خلیفه مخفیانه پیامها براى ترکان آسیاى میانه فرستاد و ایشان را به مهاجرت به ایران پس از پذیرش اسلام سنّى دعوت کرد([۲۷]). به هر حال دورۀ آل بویه برای مردم مناطق غربی و مرکزی ایران تجربه جدایی از سلطه خلافت عباسی در پرتو نهضت تشیع نیز بود اما اختلاف مهارناپذیر امرا و عناصر سپاهی از داخل، و توطئۀ خلفای ضعیف شدۀ عباسی، رقابت و تعارض تُرک و دیلم به علاوه بحرانهای دشوار اقتصادی و تعصبات شدید فرقهای و نهایتاً هجوم ترکان غز به دعوت خلیفگان عباسی دولت شیعی آل بویه را در اواسط قرن پنجم به شکست کشاند.
عموم مورخان آل بویه را شیعی مذهب دانستهاند اما سخن در این است که شیعه جعفری یا اثنی عشری بودهاند یا زیدی([۲۸]). قرائنی چند گویای امامیه بودن آنان است([۲۹]) نظیر: الف. معزالدوله، از رهبران آلبویه، مسائل فقهی و حکومتی خود را از ابن جنید اسکافی، از علمای طراز اول شیعه امامیه، دریافت و کشور را براساس دیدگاههای فقهی و حکومتی او اداره میکرد([۳۰]).
ب. صاحب بن عباد، از علمای شیعه امامی، وزیر مؤیدالدوله دیلمی بود و با اختیارات وسیع به امور مسلمانان به خصوص شیعیان رسیدگی میکرد([۳۱]).
ج. رکنالدوله دیلمی، از حاکمان آل بویه با شیخ صدوق مناسبات گرمی داشت.([۳۲])
د. برگزاری مراسم عید غدیر و عاشورای حسینی که بیشتر نشانه شیعیان اثنی عشری به شمار میرفت، در زمان حکومت آل بویه در منابع آمده است که معزّالدوله در سال ۳۵۲ هـ . ق در بغداد مقر خلافت عباسی مراسم عاشورا برگزار کرد و مورد استقبال شیعیان قرار گرفت.([۳۳])
ـ عرصههای تأثیر آل بویه بر رشد تشیع در قرن چهارم
۱ـ فراهم کردن امنیت برای شیعیان
با تأسیس دولت آلبویه و تسلط آنان بر خلیفه و مقر خلافت، امنیت نسبی برای شیعیان در سرزمینهای تحت حاکمیت آلبویه به وجود آمد و آنان با استفاده از این فرصت در صدد ترویج شیعه برآمدند؛ به گونهای که طی حکومت ۱۲۶ ساله بویهیان، عقاید شیعی به شیوههای مختلف رواج پیدا کرد.
البته در مقابل در این دوره شاهد حسّاسیت و واکنش تند حنبلی مذهبان نسبت به شیعیان خصوصاً در بغداد هستیم چنانکه وعاظ حنبلی، عامۀ تسنّن را به توبه و پیمودن راه اجدادشان، که بنابر تفسیر آنان تسنّن افراطی بود، دعوت میکردند به طوری که حملات حنابله به شیعیان سرچشمه اصلی ناآرامیهای شهر بغداد بود([۳۴]) و طعم شیرین تسلّط دیلمیان شیعی مذهب بر خلیفۀ سنّی را در ذائقۀ عامۀ شیعه تلخ میکرد. زد و خوردهایی که در زمان آل بویه بین سنی مذهبان و شیعیان رخ میداد با دوران پیش تفاوت داشت به این معنی که پس از غلبه آل بویه بر بغداد و از میان بردن نفوذ خلیفه، دو مذهب سنّی و شیعه کم کم به صورت دو حزب سیاسی درآمدند([۳۵]) که شیعه از آل بویه و اهل تسنن از خلیفه و ترکان طرفداری میکردند([۳۶]) ولی اقتدار آل بویه، این سود را داشت که به شیعه، موقعیتی رسمی بخشید اما در جنب آن، حسدها و کینههایی را نیز پروراند.
نتیجه آن شد که در شرایط غیبت آل بویه در بغداد و یا دوره ضعف آنان، کینهتوزیها از سوی عوام اهل تسنّن و گاه خواص! اوج یافت. با این حال شیعه امامیّه در این دوره، به قدرت آلبویه رویکرد مثبتی داشت و این رویکرد سودمندیهای بسیاری را در برداشت؛ چرا که شیعه در معادلات سیاسی و قدرت نسبت به سه سدۀ قبل جایگاه بیشتری یافت.
۲ـ حمایت از علما و دانشمندان شیعه (عرصه علمی)
پیدایش دولتهای شیعی، در قرن چهارم خصوصاً آل بویه در بغداد، فرصت تجدید قوای علمی را برای شیعه پدید آورد؛ چرا که قیام و جنگ و گریز مداوم شیعه در سدههای اولیه، و حساسیت بیش از حد خلفا نسبت به ائمه و علمای شیعه، این خطر را پدید آورد که مصادر اصلی اندیشه شیعی (احادیث ائمه شیعه و…) نایاب شود و به مرور زمان، از دسترس خارج گردد که تفکّر شیعی، از مباحثه و آموزش، محروم بماند در نتیجه تکامل فهم دینی، دشوار گردد. و نهایتاً حالت اختفا و زندگی تقیهای، دستهبندیهای درونی را افزون کند و… نکات فوق، گوشهای از مشکلات شیعه در دوره سختی و اختفاست. ادامه این شرایط، میتوانست تشیع را در سطح اندیشهای فرقهای و غیر بارور، متوقف سازد و امکان پویائی و قدرت معارضه آن را با گرایشهای مذهبی ـ فکری دیگر، سلب کند.
اما پدیدار شدن سلسلههای شیعی، دوره فترت را برای عالمان مذهبی پدید آورد. فقیهان، محدثان، متکلمان و فیلسوفان شیعی، توانستند در فضای مناسب موجود، مصادر و منابع متفرق شیعه را باز یابند. به احیا و تهذیب احادیث بپردازند. آنان توانستند با مباحثات فقهی و کلامی، حقیقت اندیشه شیعی را باز گویند و پیرایههای موهوم را بزدایند و در پرتوی امنیت اجتماعی برای شیعه، زمینه را برای جذب نیروهای جدید فراهم کنند و… آثار فوق، ایجاب میکند که نقش دولتهای شیعی در این دوره، مثبت ارزیابی شود. حرمت نهادن عالمان شیعی به امرای شیعی، برخاسته از درک آنان از واقعیّت موجود زمان بود. آنان، دریافته بودند که فرصت موجود، ابزاری مؤثر و کار آمد در راه گسترش اندیشه شیعی است و با این تلقّی، روابط و مناسبات مناسبی بین علما و امرای شیعه برقرار گردید.
با وجود همه درگیریها و نزاعهایی که میان دولتها و امرای مسلمان و به طور اخص شیعه در قرن چهارم وجود داشت، علم و دانش رشد خود را بیوقفه دنبال میکرد. چهرههای برجستهای از عالمان و اندیشمندان در پرتو حمایتی که امیران و بزرگان از آنها میکردند، توانستند گامهای بلندی بردارند. در این میان خاندان بویه نقش مهمی در توسعه فرهنگ و دانش داشتند. حضور وزیران با کفایتی که نقش قابل توجهی در جذب عالمان به دربار امیران خود داشتند، در پیشرفت علم بسیار با اهمیت بود و همواره رقابت شدیدی برای جذب دانشمندان به دربارها وجود داشت.
رابطه آل بویه با علما بسیار نیکو بود. معزالدوله از رهبران آل بویه، مسائل فقهی و حکومتی خود را از ابن جنید اسکافی، از علمای طراز اول شیعه امامیه، دریافت و کشور را براساس دیدگاههای فقهی و حکومتی او اداره میکرد.
رکنالدوله شیخ صدوق را از قم به مرکز حکومتش ری دعوت کرد و با تعظیم و تکریم او را وارد شهر کرد.
قاضی نورالله شوشتری در اینباره نوشته است:
«آوازه ریاست و اجتهاد او (شیخ صدوق) در مذهب شیعه امامیه به سمع ملک رکنالدوله رسید، مشتاق صحبت فائضالبهجت او گردید و به تعظیم تمام، التماس تشریف قدوم سعادت لزوم او نمود».([۳۷])
رکنالدوله در ری مجالسی میآراست و از علمای ملل و فرقههای مختلف دعوت میکرد تا آنها طرح شبهه کنند و شیخ به پاسخ آنها برخیزد. در یکی از مجالس، بحث امامت مطرح شد. پس از توضیح و استدلال شیخ صدوق، رکنالدوله فریاد زد:
«اعتقاد دینی من همان چیزی است که این شیخ امین میفرماید و حق آن است که فرقه امامیه بر آن مذهب است نه دیگران».
مرحوم صدوق در کتاب کمالالدین یکی از مباحث مجلس رکن الدوله درباره غیبت امام زمان با یک مخالف را نقل میکند و میگوید:
«پس از پاسخ من، رکنالدوله رو به مخالف کرد و گفت: این دلیل درماندگی و عجز تو است که همه مخالفین ما در مورد صاحبالزمان ما، با لفاظی به انکار و هذیان و وسوسه میپردازند و دست به دامان خرافات میآویزند.»
بسیاری از کارگزاران و وزرای آل بویه نیز در گسترش علم و دانش شیعی فعال بودند؛ یکی از این کارگزاران که در ترویج مکتب تشیع در قرن چهارم سهمی به سزا داشت، وزیر دانشمند بهاء الدولۀ دیلمی، صاحب بن عباد است که علامه مجلسی اول او را از فقهای شیعه دانسته و ابنشهرآشوب وی را در ردیف شعرای اهلبیت که محبت خود را آشکار میکرد، توصیف کرده است. رابطه او با مرجع دینی شیعیان (مرحوم صدوق) چنان است که «صاحب»، دو قصیده در مدح حضرت رضا میسراید و به نزد شیخ صدوق میفرستد و مرحوم صدوق کتاب پرارزش عیون اخبارالرضا را که حاوی احادیث امام رضا است به نام صاحب مینویسد و به کتابخانه وی اهدا میکند.
بویهیان مقام سیاسی ـ مذهبی نقابت علویان را معمولاً به بزرگان علمی شیعه میسپردند. و فقهای بزرگ را برای تبیین احکام و برای پاسخگویی مخالفین شیعی کمک میکردند و از آنها نیز یاری میخواستند. باید دانست که در زمان سلطه آلبویه بر بغداد، علمای شیعی موجود در عراق معمولاً عرب و بعضاً علوی بوده و کسانی از آنها در شمار ادبای برجسته عرب به شمار میروند.
آنچه شایان ذکر است خدمات آل بویه به مذهب تشیع اختصاص نداشت، بلکه آنان به ادب و فرهنگ و تمدن اسلامى اعم از شیعه و سنّی خدمات شایان نمودند.
نمونهای از رفتار مناسب آلبویه با علمای اهل تسنن را نیکلسون در مقدمهای بر فارسنامه ابن بلخی چنین توصیف میکند:
«ابو محمّد عبدالله که قاضى بغداد بود، به درجه قاضى القضات فارس ارتقاء یافت و بعدها حوزه قضاوت وى تا حدود ایالات کرمان و عمان و به شهر تیز در مکران امتداد یافت. ابن بلخى این مطلب را نیز مىآورد که قاضى ابومحمّد که هیجده اثر درباره فقه پدید آورده بود، نظام دین و سنّت، نگاه داشته و قاعدهاى نهاد سخت نیکو، کار شرع را. عضد الدّوله پادشاه بویى آن روزگار با وجود تمایلات شدیدى که به آیین شیعه داشت، قاضى را با اکرام و اعتماد شخص خود محترم داشته بود؛ زیرا وى را به محک آزمایش درآورده و فسادناپذیر یافته بود. این ابو محمّد پنج پسر بر جاى نهاده بود: کهترین همه ابو نصر بعدها در منصب قضا جانشین او شد».([۳۸])
۳ـ رواج دادن علنی شعائر شیعی (عرصه اجتماعی)
یکی از عوامل قوت گرفتن شیعیان در قرن چهارم هجری، در ایران و عراق، ترویج و برپایی مراسم مذهبی شیعی از سوی حکومت آل بویه در بغداد، مرکز حکومت اسلامی بود. البته قبل از آل بویه نیز جمعیت شیعیان بغداد شعائر خود را کمابیش نشان میدادند، ولی با تسلط آل بویه شیعیان نه تنها آزادی برپایی علنی مراسم مذهبی خود را به دست آوردند، بلکه از حمایت فرمانروایان نیز برخوردار شدند. در این دوره آیینهای مخصوص شیعیان با شکوه فراوان انجام میشد([۳۹]).
به همین دلیل یکی از مهمترین توفیقات شیعیان در زمان آل بویه، اجازه تظاهر علنی عقایدشان، بدون نیاز به تقیه، به شمار میرود. البته در این دوره شعائر مکتب تشیع امامی بدون آنکه مذهب رسمی حکومت اسلامی گردد، مرسوم شد و اشخاص با فرهنگی از جمله بازرگانان و دولتمندان و عمال دولتی ساکن در محله کرخ([۴۰]) و دارالحکومه و حتی محدوده دارالخلافه را به خود جذب کرد. البته تشیع امامی یاور و الگوی سایر مذاهب شیعی نیز در این دوره محسوب میشد([۴۱]) و شیعۀ اسماعیلیه در مصر و شام نیز به اجرای علنی شعائر شیعی روی آوردند که این شعائر را میتوان در موارد زیر دستهبندی کرد:
الف: بزرگداشت غدیر و عاشورا
بزرگداشت عید غدیر و عاشورای حسینی از مهمترین شعائر شیعه به شمار میرود و تاریخ نشان میدهد در هرجا که برای شیعه آزادی عمل پیش میآمد، یکی از اولین اقدامات دینی او یادآوری این دو موضوع بود. مسئلۀ غدیر پایهایترین اصل تشیع یعنی امامت و ولایت را تبیین میکرد. بنابراین بویهیان تلاش کردند تا اصلیترین اصول شیعه یعنی ولایت را به عملی اجتماعی تبدیل کنند.
معزالدولۀ دیلمی در ۱۸ ذیالحجه (روز غدیر) دستور داد تا شهر را آذینبندی کنند و شادمانی کنند؛ روز بازار را تعطیل و شب آن را بگشایند.
بنابراین شیعه در این دوره توانست عقیدۀ خود را به ولایت و امامت به صورت علنی آن هم در پایتخت خلافت عباسی آشکار کند. بعدها نیز همه ساله مراسم عید غدیر در نقاط دیگر جهان اسلام نیز با شکوه بسیار انجام میشد و با تشویق و تدارک حکومت، در وعظ و خطابههای روحانیون و وعاظ در مساجد، فضائل اهلبیت و تعالیم مذهب شیعه آزادانه بیان میگردید. به همین دلیل رسمیت یافتن تشیع به عنوان مذهب رسمی در اعصار بعدی را تا حد زیادی باید مرهون تلاشهای دولت آلبویه دانست.
بزرگداشت نهضت کربلا و یاد و نام سیدالشهدا به واسطۀ جنبۀ عاطفی بودن آن به صورت گستردهتری برگزار میشد؛ چرا که نهضت حسینی نه تنها در قرن اول، شیعه را از حالت انفعالی خارج کرد و به او نوعی احساس غرور داد بلکه در دههها و قرنهای بعدی نیز اثر حرکتآفرین خود را در بین شیعیان داشت. بنابراین شیعیان در قرن چهارم از هر فرقهای با فراهم شدن شرایط، عزاداری امام حسین را در دهه محرم به صورت علنی و گسترده در شهرهای مختلف جهان اسلام از بغداد تا قاهره برگزار میکردند و امرای شیعی با آگاهی از محوریت این موضوع در شعائر شیعه، با آن همراهی میکردند.
تقریباً بیشتر منابع به این موضوع اشاره دارند که معزالدوله در سال ۳۵۲ ه. ق در بغداد مقر خلافت عباسی برگزاری مراسم عاشورای حسینی را رسمی کرد و مورد استقبال مردم قرار گرفت([۴۲])؛ به گونهای که در روز عاشورا بازارها تعطیل و برای امام حسین مراسم سوگواری برپا گردید، معزالدوله دیلمی زنان شیعه را گفت تا رویهای خویش را سیاه کنند و با حالت عزا در بازار بغداد بیایند البته در مقابل فقهای حنبلی آن سال را «سنه البدعه» نامیدند.
ابن کثیر در کتاب خود درباره علل ناتوانی اهل تسنن و خلفا در جلوگیری از این مراسم مینویسد:
«لکثره التشیع وظهورهم وکون السلطان معهم»([۴۳])؛ زیرا تشیع گسترش یافته و آشکار شده بود و سلطان هم با آنان بود.
با علنی شدن بزرگداشت این دو شعار محوری تشیع میتوان گفت در جهان اسلام مرحله بسیار مهمی برای مذهب شیعه به وجود آمد که تا آن زمان سابقه نداشت. بعدها به دستور معزالدوله (امیر الامرا) در سراسر پهنه حکومت آل بویه در ایران و عراق، این مراسم شیعی با شکوه خاصی برگزار میگردید. امیر بویهی بدین وسیله میخواست از قدرت و تطاول حکومت آل عباس بکاهد و عواطف مردم را به سود مستضعفانی که نسبت به آل رسول محبت میورزیدند برانگیزد([۴۴]).
این حرکتهای فرهنگی به ترغیب عمومی به مکتب تشیع میافزود و به تدریج شرکت در مراسم مذهبی شیعی برای بسیاری از مردم عادی گردید.
نتیجۀ دیگر این اقدامات این بود که آلبویه توانستند مذهب امامیه اثنی عشری را در میان بسیاری از تودههای مردم رواج دهند.
ب: گسترش مناقب خوانی و ترویج فضایل اهلبیت ([۴۵])
در دوره آلبویه شیعیان با آزادی و عدم خوف از برخورد حکومت، اقدام به مدح و رثای امامان و ذکر مناقب آنان در اماکن عمومی میکردند که از آن به عنوان مناقبخوانی یاد شده است([۴۶]).
این کار فرهنگی که با مقابله به مثل و واکنشهای تند حنابله مواجه شد، کم و بیش قبل از این دوره نیز مرسوم بود و در دورههای بعد نظیر عصر سلجوقیان نیز به حیات خود ادامه داد.
منظور از مناقبخوانی در معنای عام آن سرایش شعر و نثر در مدح امامان شیعه و مثالب برخی از دشمنان آنها و نقل آن در محافل و اماکن عمومی است.
قرن چهارم هجری همانطوری که آغاز شکوفایی و گسترش وسیع شعر و ادب بود و بازار شعر و شاعری رونق زیادی داشت، عصر شکوفایی مناقبخوانی نیز به شمار میرود. البته شیعیان در اوایل قرن چهارم و پیش از تسلط بویهیان برخلافت عباسی، در بغداد بعضاً از موقعیت و نفوذ بالایی در میان بزرگان برخوردار بودند که در سایه آن میتوانستند برای شهیدان کربلا محفل ذکر مناقب و بیان مصائب برپا کنند که البته بعضاً با واکنش تند برخی از خلفا و امرای سنّی و عوام حنابله قرار میگرفت اما با روی کار آمدن آل بویه و تسلط آنان بر بغداد به سال ۳۳۳ ﻫـ . آداب و آیینهای شیعی مناقبخوانی گسترش چشمگیری یافت.
۴ـ ترویج تبرّی از دشمنان اهلبیت
یکی از مفاهیم عمدۀ دینی تولّی و تبری است؛ تولّی به معنای اظهار اطاعت و دوستی نسبت به اولیای دین و تبری به معنای دشمن داشتن دشمنان دین است. در مکتب تشیّع به این محور دینی توجه خاصی شده است و از آنجا که ولایت و امامت اهلبیت رسول خدا| محور اساسی مکتب تشیع به شمار میرود، تولّی و تبری در متون دینی شیعه به وفور دیده میشود و دستورات خاصی نیز دربارۀ آن داده شده است.
در روایتی مشهور از امام پنجم شیعیان امام محمد باقر میخوانیم:
عن خطاببن مسلمه قال: قال أبو جعفر ما بعث الله نبیا قط إلا بولایتنا والبراءه من عدونا، و ذلک قول الله فی کتابه:
{وَلَقَدْ بَعَثْنا فی کُلِّ اُمَّهٍ رَسُولاً منهم اَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَی اللهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَهُ}([۴۷])، بتکذیبهم آل محمد، ثم قال: {فَسِیرُوا فی الأرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الْمُکَذِّبِینَ}([۴۸]).
شواهد تاریخی نشان میدهد که ائمۀ شیعه بر برائت لسانی و عملی از قاتلان و دشمنان اهلبیت اصرار داشتند و معمول زیارتنامههای مأثوره از امامان شیعه در کنار سلام و عرض ارادت به آنها لعن و نفرین بر قاتلان و دشمنان آنها نیز قید شده است اما توجه به این نکته ضروری است که امامان شیعه این محور را با توجه به اصل اساسی تقیّه تجویز و سفارش کردهاند. به عبارت دیگر اصل تقیّه حاکم بر اصل محوری تبری است و طبعاً مصالح جامعۀ اسلامی نیز در اظهار تبری میبایست در نظر گرفته شود.
در تاریخ تشیع در سه قرن نخست هجری شواهدی بر سَب و لعن علنی و فراگیر دشمنان و قاتلان اهلبیت نداریم این در حالی بود که حاکمیت خلفایی و عامه از هرگونه سَب و لعن و هتک حرمت نسبت به اهلبیت رسول خدا| و امامان شیعه خصوصاً امام اول شیعیان حضرت علی فروگذار نمیکردند. اولین کسی که سب و لعن صحابه و اهلبیت پیامبر| را به صورت علنی رواج داد، معاویه بن ابوسفیان بود. وی بعد از قبضه کردن حکومت در سال ۴۰ هجری به فرمانداران و حاکمان خود در سراسر جهان اسلام آن روز دستور داد که بر روی منابر به سَب و لعن حضرت علی اقدام نمایند([۴۹]).
این روش بعدها توسط خلفای دیگر بنیامیه ادامه یافت و تنها عمر بن عبدالعزیز بود که سعی کرد این رویۀ ناپسند و منفی را منع کند. اما در زمان خلافت عباسیان برخی از آنها نظیر متوکل عباسی این رویۀ ناپسند را ادامه دادند.
بنابراین بر خلاف دیدگاه نویسندگان متعصب سنّی که مکتب تشیع را مساوی با لعن صحابه قلمداد میکنند، شیعه به دستور امامان خود نه تنها صحابۀ راستین پیامبر| را تکریم و تعظیم میکنند بلکه تاریخ شیعه نشان میدهد که شیعیان به زیارت مزار صحابه بزرگ پیامبر| نظیر حذیفه بن الیمان و سلمان فارسی میرفتند و برای آنها زیارتنامههایی در کتابهای ادعیه شیعه نقل شده است که شفاعت آنها از خدای بزرگ درخواشت شده است([۵۰]). بنابراین شیعه در طول تاریخ خود تنها از دشمنان آشکار و قاتلان اهلبیت اظهار برائت کرده است که این مختص شیعه نبود بلکه مسئله لعن بر قاتلان اهلبیت بعد از سقوط بنی امیه و حتی قبل از حاکمیت شیعه در قرن چهارم مسئلهای بود که بارها توسط برخی خلفای بنیعباس نیز دنبال میشد.
گفته میشود مأمون عباسی دستور لعن بر معاویه را بر منابر صادر کرد و در سال دویست و هشتاد و چهار، معتضد بر آن شد تا لعنت بر معاویه را بر منبرها آشکار نگاه دارد.
او دستور داد تا فرمانى براى آن نوشته شود و بر مردم بخوانند!
عبیدالله بن سلیمان او را بترسانید، که این رفتار، عامه را مىشوراند ولى او گوش نداد و نخستین گام را در این راه با فرستادن یک دستور براى عامه برداشت، که کار خود پیش گیرند و از دستهبندیها و خبرچینى کردن پیش سلطان بپرهیزند که گواهى از ایشان پذیرفته نشود([۵۱]).
معتضد همچنین دستور داد نامهای بلند را مبنی بر برائت از دشمنان وقاتلان اهلبیت تهیه کنند.
این نامه که به امضاى عبیدالله بن سلیمان وزیر معتضد به سال ۲۸۴ نوشته شده و طبرى آن را در رویدادهاى همین سال آورده است، ۲۰۵ سطر نفرین نامه بر بنى امیه است که حسین و فرزندان پیامبر و یاران او را کشته و بر کتاب خدا دستبرد زدهاند.
طبرى مینویسد:
این را از روى نامه کهن مأمون نگاشتهاند که به دستور مأمون علیه معاویه نگاشته شده بود.([۵۲])
عبید الله بن سلیمان، وزیر معتضد از ترس آشوب حنابله یوسف بن یعقوب دادرس را بخواند و از وى خواست تا با ترفندى رأى معتضد را بگرداند.
دادرس یوسف با معتضد سخن راند و گفت: من مىترسم عامه با خواندن این نامه به شورش آیند، معتضد گفت: اگر عامه به خروش آیند یا سخنى گویند شمشیر در میان آنها بنهم! گفت: با طالبیان چه کنى، که جرأت یافته از هر سو برخیزند و مردم بسیار از آنان پیروى کنند و هرگاه این نامه را که ستایشگر ایشان است ببینند، بر گرایش ایشان افزوده شود؛ زیرا که اکنون زبان ایشان بازتر است و سخن استوارتر دارند. معتضد پاسخى نداد و پس از آن «نامه مأمون» را دنبال ننمود.([۵۳])
این اقدام درباریان معتضد نشان میداد که آنها احیای شعائر شیعی را مساوی با تسلط آل علی بر خلافت قلمداد میکردند.
در ابتدای قرن چهارم و قبل از تسلط آل بویه درسال ۳۱۲ هـ علی بن یلبق، امیرالامرای بغداد، فرمانی صادر کرد تا معاویه و یزید را علناً در منابر لعن و طعن کنند([۵۴]).
با حاکمیت آل بویه در اواسط قرن چهارم که قدرت در دست شیعه قرار گرفت زمینه برای عمل به دستور دینی تبری از قاتلان اهلبیت بیشتر فراهم شد اما با این حال میبینیم حاکمیت شیعی در برائت از دشمنان اهلبیت معمولاً از ذکر نام آنها به صورت علنی پرهیز میکند بلکه برائت را با استناد به عمل تاریخی ناپسند آنها مطرح میکند. بر همین اساس معزالدوله امیر مقتدر دیلمی هنگامی که تصمیم گرفت تبری از دشمنان اهلبیت را در مرکز دار الخلافه بغداد رواج دهد.
بر حسب دستور وی شیعیان بغداد جملاتی در برائت از غاصبان حق اهلبیت و قاتلان آنها بر بالای مساجد خود نوشتند. این جملات تصریح به نام آنها نداشت بلکه اشاره به کار ناپسند آنها داشت مورخ مشهور اهل تسنن ابن اثیر در تاریخ الکامل این جملات را به این صورت نقل میکند:
لعنالله معاویه ابن ابی سفیان ولعن الله من غصب فاطمه رضی الله عنها فدکاً ومن منع ان یدفن الحسن عند قبر جده ومن نفی اباذر الغفاری ومن اخرج العباس من الشورا.([۵۵])
لعنت خدا بر معاویه و لعنت خدا بر کسی که فدک را از فاطمه(رضی الله عنها) غصب کرد و بر کسی که از دفن امام حسن مجتبی نزد قبر جدش جلوگیری نمود و کسی که اباذر غفاری را از مدینه تبعید کرد و کسی که عباس عموی پیامبر| را از شورای تعیین خلافت اخراج کرد.
طبیعی بود جمله آخر که اشاره به اخراج عباس از شورا بود، برای دلجویی از عباسیان نوشته شده بود. خلیفه عباسی نیز به دلیل تسلط آل بویه شیعه مذهب نمیتوانست شیعیان را از این کار منع کند ولی عوام سنی، شبها این شعارها را از بین میبردند.
به همین دلیل وزیر معزالدوله ابومحمد مهلبی پیشنهاد کرد به جای آن شعار، این جمله را بنویسند: «لعن الله الظالمین لآل رسولالله ولعن الله معاویه» و معزّالدوله نیز پذیرفت.
این مسئله نشان از انعطاف قابل توجه حاکمیت شیعه در مقابل رعایای سنّی مذهب خود بود این در حالی بود که قبلاً خلفای تسنّن نظیر معاویه و بعدها امویان به جز عمر بن عبد العزیز با زور و اجبار مردم را وادار به سبّ و لعن نمادهای شیعه از جمله حضرت علی میکردند و اگر کسی خودداری میکرد، برائت حاکم از او برداشته میشد.
۵ـ آبادانی و تعمیر مشاهد شیعی
فرمانروایان آلبویه در اصلاح شهرها و مشاهد شیعی نیز همت گماشتند. آنان بناهای عظیم و شکوهمندی در مشاهد مشرفه برپا کردند و گنبدهایی رفیع بر روی ضریحهای مقدس برافراشتند. عضدالدوله و سپاهیانش قریب به یک سال، تنها برای ساختمان مرقد علوی و تکمیل و توسعه آن در نجف اشرف اقامت کردند و آن را در نهایت شکوه و عظمت تکمیل کرده، خانهها و رباطها را در آنجا بنا کردند و با دستی گشاده علویان، علما، مجاوران، نگهبانان و متولیان این مرقد شریف را از بخششهای فراوان خود بهرهمند ساختند و قناتی را که آلعین ایجاد کرده بودند، اصلاح و بازسازی کردند.
آلبویه علاوه بر ساخت و ساز مشاهد شیعی شخصاً به تکریم و احترام آنها نیز میپرداختند.
جلالالدوله به زیارت نجف و کربلا میرفت و یک فرسخ مانده به حرم علوی و حسینی با تواضع و پای برهنه به زیارت نائل میآمد.
عضدالدولۀ دیلمی بعد از آن که در سال ۳۶۷ هـ.ق وارد بغداد شد، به زیارت کربلا و نجف شتافت و دستور ساخت همۀ عتبات عالیات را صادر کرد. بنای آستانۀ حسینی در سال ۳۶۷ قمری شروع شد و در سال ۳۷۱ هـ.ق به پایان رسید.
آستانهای که عضدالدوله ساخت، حرمی بزرگ و گنبدی بر روی قبر و چهار رواق هماهنگ در چهار طرف حرم که دیوارهای حرم و صحن ششگوشه بود، در بخش شرقی صحن، صحن کوچکی بود که در آن قبرهای خاندان آل بویه بود و یک درب آن به بازار باز میشد؛ و بازار برای رفتوآمد به آستانۀ حضرت عباس منتهی میشد. درون حرم با قندیلهای طلا برای روشنایی تزیین شده بود و دیوارهای حرم و رواقها را با چوب ساج و آیینههای بزرگ پوشانیده بودند. صندوقی از چوب ساج منبتکاری شده بر مزار قرار داشت و نهر آب تا مقابل آستانۀ حسینی و اطراف صحن میآمد که آثار آن تا نیمۀ اول قرن چهاردهم هجری در کربلا مانده بود.
کربلا در زمان عضدالدوله پیشرفت چشمگیری یافت. او اطراف آستانه خانههای زیادی ساخت و به امور آستانۀ حسینی رسیدگی زیادی کرد. بازار سرپوشیدهای میان آستانۀ حسین بن علی و عباس بن علی درست کرد. منزلی هم در کنار آستانه برای خود بنا کرد که هنگام آمدن به زیارت در آن سکونت داشت.
منزل مذکور توسط ذریهاش وقف شد که آن را به مدرسه دینی تبدیل کردند؛ بعدها دو شمع بزرگ که همهشب تا صبح دو سوی قبر روشن بود، در ۱۴ ربیع الاول سال ۴۰۷ قمری شبهنگام بر زمین افتاد و آتش بزرگی درگرفت و تمامی دیوارهای حرم و رواقها ـ که به آینه و چوب ساج آراسته بود ـ و فرشهای حرم و پردههای گرانبها را بسوخت ولی چون در ساختمان اصلی آستانه، چوب به کار نرفته و تمامی عمارت از طاقهای ضربی و گچ و آجر بود، به کانون عمارت آسیبی نرسید.
حسن فرزند مفضل بن سهلان رامهرمزی، وزیر سلطان بهاءالدولۀ بویه، خسارت وارده آتشسوزی را جبران کرد و حصار استواری اطراف شهر کربلا بنا کرد.
بنابراین عمارت آستانۀ حسینی در عصر حاضر همان ساختمان عضدالدوله است که توسط وزیر سلطانالدوله ترمیم و بهسازی شد.
جدول شماره ۱۲: اسامی و مشخصات کلی امرای دیالمه فارس([۵۶])
| نام فرمانروا | سالهایحکومت(هجری) | سالهایحکومت(میلادی) |
| عماد الدوله، ابو الحسن علی | ۳۲۰ـ۳۳۸ | ۹۳۲ـ۹۴۹ |
| عضد الدوله، ابو شجاع خسرو | ۳۳۸ـ۳۷۲ | ۹۴۹ـ۹۸۲ |
| شرف الدوله، ابوالفوارش شیر ذیل | ۳۷۲ـ۳۷۹ | ۹۸۲ـ۹۸۹ |
| صمصام الدوله، ابوکالیجار مرزبان | ۳۷۹ـ۳۸۸ | ۹۸۹ـ۹۹۸ |
| بهاء الدوله (ملک عراق) | ۳۸۸ـ۴۰۳ | ۹۹۸ـ۱۰۲۱ |
| سلطان الدوله، ابو شجاع | ۴۰۳ـ۴۱۵ | ۱۰۲۱ـ۱۰۲۴ |
| عماد الدوله، ابو کالیجار مرزبان | ۴۱۵ـ۴۴۰ | ۱۰۲۴ـ۱۰۴۸ |
| ابو نصر خسرو فیروز رحیم | ۴۴۰ـ۴۱۷ | ۱۰۴۸ـ۱۰۵۵ |
جدول شماره ۱۳: اسامی و مشخصات کلّی امرای دیالمۀ عراق و اهواز و کرمان([۵۷])
| نام فرمانروا | سالهایحکومت(هجری) | سالهایحکومت(میلادی) |
| معزالدوله، ابوالحسین احمد | ۳۲۰ـ۳۵۶ | ۹۳۲ـ۹۶۷ |
| عزالدوله بختیار | ۳۵۶ـ۳۶۷ | ۹۶۷ـ۹۷۷ |
| عضدالدوله (ملک فارس) | ۳۶۷ـ۳۷۲ | ۹۷۷ـ۹۸۲ |
| شرف الدوله | ۳۷۲ـ۳۷۹ | ۹۸۲ـ۹۸۹ |
| بهاءالدوله، ابونصر فیروز | ۳۷۹ـ۴۰۳ | ۹۸۹ـ۱۰۱۲ |
| سلطانالدوله (ملک فارس) | ۴۰۳ | ۱۰۱۲ |
جدول شماره ۱۴: اسامی و مشخصات کلّی امرای دیالمه ولایات مجزّای عراق([۵۸])
| نام فرمانروا | سالهایحکومت(هجری) | سالهایحکومت(میلادی) |
| مشرف الدوله | ۴۱۱ـ۴۱۶ | ۱۰۲۰ـ۱۰۲۵ |
| جلال الدوله | ۴۱۶ـ۴۳۵ | ۱۰۲۵ـ۱۰۴۳ |
| عمادالدین (ملک فارس) | ۴۳۵ـ۴۴۰ | ۱۰۴۳ـ۱۰۴۸ |
| ابونصرخسرو فیروز | ۴۴۰ـ۴۴۷ | ۱۰۴۸ـ۱۰۵۵ |
جدول شماره ۱۵: اسامی و مشخصات کلّی امرای دیالمه کرمان([۵۹])
| نام فرمانروا | سالهایحکومت(هجری) | سالهایحکومت(میلادی) |
| قوامالدوله، ابوالفوارس | ۴۰۳ـ۴۱۹ | ۱۰۱۲ـ۱۰۲۸ |
| عمادالدین (ملک فارس) | ۴۱۹ـ۴۴۰ | ۱۰۲۸ـ۱۰۴۸ |
| ابومنصور فولادستون | ۴۴۰ـ۴۴۸ | ۱۰۴۸ـ۱۰۵۶ |
جدول شماره ۱۶: اسامی و مشخصات کلّی امرای دیالمۀ ری و همدان و اصفهان([۶۰])
| نام فرمانروا | سالهایحکومت (هجری) | سالهایحکومت (میلادی) |
| رکنالدوله، ابوعلی حسن | ۳۲۰ـ۳۶۶ | ۹۳۲ـ۹۷۶ |
| مؤیدالدوله، ابومنصور (اصفهان فقط) | ۳۶۶ـ۳۷۳ | ۹۷۶ـ۹۸۳ |
| فخرالدوله، ابوالحسن علی (بضمیمۀ اصفهان در ۳۷۳) | ۳۶۶ـ۳۸۷ | ۹۷۶ـ۹۹۷ |
| مجدالدوله، ابوطالب رستم (محمود غزنوی خلعش کرد) | ۳۸۷ـ۴۲۰ | ۹۹۷ـ۱۰۲۹ |
| شمسالدوله، ابوطاهر (همدان فقط) | ۳۸۷ـ۴۱۲ | ۹۹۷ـ۱۰۲۱ |
| سماءالدوله، ابوالحسن(ابنکاکویه معزولش کرد) | ۴۱۲ـ۴۱۴ | ۱۰۲۱ـ۱۰۲۳ |
گفتار دوم: دولت فاطمی در مصر و شمال آفریقا
دولت فاطمی، گرچه به یک گرایش شیعی غیر امامی (اسماعیلیه) وابسته بود اما در مجموع، نشانهای از قدرت رو به رشد شیعه در قرن چهارم بود. به طوری که در نیمه دوم قرن چهارم تشیّع اسماعیلی و خلافت فاطمی بر سرزمینهای غرب جهان اسلام تسلّط یافت. ذهبی در رویدادهای سال ۳۵۷ هـ مینویسد «وفی هذه السنین وبعدها کان الرفض یغلی ویفور بمصر والشام والمغرب والمشرق لاسیما العبیدیه الباطنیه».([۶۱])
فاطمیان یا عبیدیان نخستین دستگاه خلافت طولانی مدت شیعی بودند که در تاریخ ظهور کردند.([۶۲]) در آغاز، حکمرانی آنها تنها منطقه مغرب الأوسط در شمال آفریقا بود که به تدریج دامنه حکومت و نفوذ آنها به مغرب الاقصی، مصر، شام، حجاز، یمن، دیاربکر، موصل و بعضی از نواحی عراق گسترش یافت.([۶۳])
مؤسس حکومت فاطمیان عبیدالله مهدی بود و بعد از وی سیزده حاکم از نسب او حکومت کردند. مدت حکومت آنها از سال ۲۹۷ تا ۵۶۷ هجری مدت ۲۷۰ سال بود و در سال ۵۶۷ به دست ایوبیان منقرض شدند. در نسب و همچنین فاطمی بودن ابو محمد عبیدالله المهدی، اقوال متعددی وجود دارد. اکثر مورخان عبیدالله را از نوادگان امام جعفر صادق میدانند که از طریق عبدالله بن میمون بن محمد بن اسماعیل به امام میرسد. در مقابل، عدهای، که از سوی خلافت عباسی ترغیب شدند، او را فرزند تقی بن الوفی بن الرضی بر میشمرند و انتساب او را به امام صادق نفی میکنند([۶۴]).
عبیدالله مهدی بنیانگذار دولت فاطمی در سال ۲۶۶ هجری در قریه سلمیه حمص متولد شد او تحت تربیت پدرش که یکی از ائمه اسماعیلیه بود، پرورش یافت پدر عبیدالله برای پذیرش مهدویت او تلاش بسیاری کرد. عبیدالله بعد از پدرش، رهبری مذهبی اسماعیلیان را بر عهده گرفت، و در سال ۲۹۷ هجری با تلاش داعیان اسماعیلی خصوصاً ابو عبدالله شیعی و پس از جنگ و گریزهای فراوان به حکومت مغرب و افریقا رسید. وی سرانجام بعد از ۲۴ سال حکومت و شصت سال زندگی در سال ۳۲۲ هجری درگذشت. پس از او القائم بامر الله و سپس المنصور بالله در شهر مهدیه پایتخت اول فاطمیان در شمال آفریقا حکمرانی کردند اما در زمان خلیفۀ چهارم فاطمی یعنی المعز لدین الله (۳۶۵ ـ ۳۴۱ هـ ق) وی با فرماندهی جوهر سیسیلی مصر را از تصرف اخشیدیان در آورد. با تصرف مصر، فاطمیان به قدرت بزرگی تبدیل شدند و پایتخت خود را به قاهره (شهری که خود آن را تأسیس کردند) انتقال دادند.
از آن دوره به بعد به تدریج شامات و حرمین شریفین در تحت حاکمیت فاطمیان قرار گرفت و مناطقی نظیر یمن نیز تحت نفوذ آنها قرار داشت. در اندک مدتی خلافت شیعی اسماعیلی توانست با خلافت عباسیان بغداد همپایی کند. و در عرصۀ فتوحات دریای مدیترانه را برای اروپاییان ناامن سازد و بنادر فرانسه را مورد هجوم قرار دهد. و بندر «جنوا» را هم برای مدتی به تصرف خود درآورد.
در دوران عزیز پنجمین خلیفه (۳۸۵ـ ۳۶۵ هـ ق) دولت فاطمی به اوج قدرت رسید و از اقیانوس اطلس تا دریای سرخ، یمن، مکه و دمشق گسترش یافت حتی در موصل نام خلیفه فاطمی در خطبه ذکر شد و قدرت بغداد در مقابل آن تحقیر گردید.([۶۵])
در زمان منتصر در بغداد نیز به نام آنها خطبه خوانده شد. افزون بر این رویارویی مستقیم فاطمیان با صلیبیان، مصر را به مرکزی نظامی ضد صلیبی تبدیل کرده بود که تا دوران ممالیک ادامه یافت. مصر در روزگار فاطمیان از شکوفایی علمی و هنری خاصی برخوردار گردید([۶۶]) اما به تدریج قدرت آنها افول کرد و نهایتاً با کودتای صلاح الدین ایّوبی خلافت فاطمی برچیده شد.
این موضوع مسلم است که دولت فاطمیان بر مبناى دعوت به مکتب تشیع پایهگذارى شد و بعدها «جامع الأزهر» را که نامش از نام حضرت زهرا÷ گرفته شده است در راستای تبلیغ و ترویج تشیّع اسماعیلیه تأسیس کردند اگرچه آنان پیرو مذهب اسماعیلیه بودند و میان دو مذهب اسماعیلیه و امامیه اختلافاتى وجود دارد ولى در حفظ شعائر مذهب تشیع و نیز فراگرفتن تعالیم اسلامى از طریق خاندان وحى و تشویق مردم به این روش، هر دو مذهب هماهنگاند.
سیوطى مىنویسد:
«در سال ۳۵۷ هجرى قرامطه بر دمشق استیلا یافته و بر آن شدند که مصر را نیز به تصرف خود در آورند ولى عبیدیون (فاطمیون) مالک آن گردیده و دولت تشیع در سرزمینهاى مغرب مصر و عراق استقرار یافت… (خلیفۀ فاطمی) در سال ۳۵۸ از پوشیدن لباس سیاه و خواندن خطبهاى که بنى عباس مىخواندند، منع کرد و دستور داد جامه سفید پوشیده و این خطبه را بخوانند:
«اللهم صل على محمد المصطفى، وعلی علی المرتضى، وعلی فاطمه البتول وعلی الحسن والحسین سبطی الرسول»([۶۷]).
البته علاوه بر شیعیان اسماعیلی در مصرِ قرن چهارم، شیعیان امامی نیز در دو شهر «صندفا» و «اسکندریه» تجمّع داشتند. در مغرب الأوسط، شهر «نفطه» شیعی مذهب بود و این شهر را کوفه کوچک مینامیدند. همچنین فاطمیان موفق شدند تا دولتهای دست نشاندهای را نیز در برخی از نقاط جهان اسلام به امارت رسانند نظیر امارت کلبیان در صقلیه (سیسیل) و دولت اشراف علوی در مکه و مدینه و بعدها دولت صلیحی در یمن که هر کدام به نوعی ابزار اعمال نفوذ فاطمیها بودند و تمایلات شیعی را از خود نشان میدادند([۶۸]).
ـ مصر در دوران فاطمیان
چیرگی فاطمیان بر مصر از جهاتی دارای اهمیت است:
۱ـ راه را برای تسلط آنان بر مکه و مدینه هموار کرد و بخشی از مهمترین سرزمینهای اسلامی زیر نگین آنها قرار گرفت؛
۲ـ نه تنها سلطه عباسیان را حتی در بغداد در معرض خطر قرار داد بلکه مدتی به نام آنان در دیار عراق خطبه خوانده شد.
همچنین دولت فاطمی، منبعی برای الهامات شیعی در خارج از قلمرو خویش نیز بود. گرایشهای اسماعیلی در کشورهای عربی و نیز ایران، ارتباط معنوی و تشکیلاتی با آن خلافت فاطمی داشتند([۶۹]). جنبش قدرتمند اسماعیلی در قرن چهارم به بعد اعتماد معنوی و روحی به دولت فاطمی داشت و کسانی مانند ناصر خسرو، در غربت سمنگان، به یاد خلیفه فاطمی مصر جان مییافتند و در گسترش باورهای شیعی میکوشیدند([۷۰]).
صالح وردانی مؤلف اثر «شیعه در مصر» معتقد است:
هیچ یک از دولتهای حاکم بر مصر، از آغاز فتوحات اسلامی، در زمینههای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به اندازۀ فاطمیان به مردم آن سرزمین خدمت نکرده است. بهترین گواه آن بنای شهر قاهره و جامع الازهر است. به گواهی تاریخ، با روی کار آمدن فاطمیان در زندگی فکری و ادبی مردم مصر نهضتی گسترده پدید آمد و علوم فلسفی، ریاضی، هیئت، نجوم و طب به اوج شکوفایی رسید([۷۱]).
دکتر عبدالمنعم ماجد مینویسد:
افتخار تبدیل مصر به یک مرکز بازرگانی مهم بین المللی به فاطمیان باز میگردد؛ زیرا اینان نسبت به موقعیت جغرافیایی مصر در میان قارهها و نقش آن در ایجاد ارتباط میان شرق و غرب آگاه بودند و برای سهولت تجارت، میان نیل و دریای سرخ کانالی حفر کردند که همان کانالی است که در روزگار مستنصر به خلیج حاکمی ـ منسوب به حاکم بامر الله ـ مشهور بود.([۷۲])
ناصر خسرو، جهانگرد ایرانی، که در آن دوره از مصر دیدار کرده است، مینویسد:
«وضعیت مصریان بسیار خوب بود. آنگاه اظهار میدارد اگر میزان دارایی برخی از مردم مصر را بازگو کند، کسی آن را باور نخواهد کرد؛ چرا که به شمار و اندازه نمیآید و میافزاید که مسلمان و مسیحی در آن جا به یک اندازه بهرهمندند.»([۷۳])
ناصر خسرو همچنین مینویسد: «من آسایش و عدالت را در چهار جای سرزمینهای عرب و عجم دیدهام:
نخست در ناحیۀ دشت، در ایام لشکر خان، دویم به دیلمستان در روزگار امیر امیران، جستان بن ابراهیم، سیّم در مصر دوران مستنصر بالله، چهارم در طبس در دوران امیر ابو الحسن گیلکی بن محمد. و چندان که بگشتم به ایمنی این چهار موضع ندیدم و نشنیدم.»([۷۴])
بنابراین مصر در پرتو توجه فاطمیان شیعی مذهب برای نخستین بار در تاریخ، مرکز خلافت و مورد توجه جهانی گشت. قاهره به یکی از پایتختهای جهان اسلام تبدیل شد و علم و دانش در آن رونقی به سزا یافت و کعبۀ آمال دانش پژوهان گردید. قلمرو دولت فاطمیان در دوران مستنصر بالله، خلیفه فاطمی از اقیانوس اطلس تا رودخانۀ فرات امتداد داشت و دعوتشان به اوج انتشار و غنای خود رسیده بود.([۷۵])
عرصههای تأثیر فاطمیان در رشد تشیع در قرن چهارم
۱ـ تأسیس خلافت مستقل شیعی فاطمی در مقابل خلافت سنّی عباسی
با تأسیس خلافت فاطمی عملاً بخش غربی جهان اسلام تحت سیطرۀ دستگاه خلافتی قرار گرفت که خلافت بغداد را رد میکرد و به تدریج محدودۀ نفوذ آن به نقاط دور دست نیز میرسید. با تأسیس خلافت فاطمی جهان اسلام دارای دو خلیفه بود که جهان اسلام بین آنها تقسیم شده بود.([۷۶])
امرای محلی هر کدام بر مبنای علائق مذهبی و سیاسی خود به نام یکی از خلفای عباسی یا فاطمی خطبه میخواندند و چه بسا در دو شهر نزدیک به هم در یک شهر بنام عباسیان و در شهر دیگر بنام فاطمیان خطبه خوانده میشد و همینطور برخی از امرا بنا بر علایق شخصی خود مدتی برای عباسیان ایراد خطبه میکردند و با تغییر شرایط سیاسی خطبه را به نام فاطمیان میخواندند و این روند به صورت برعکس نیز ادامه داشت، اما مهم اینجاست که در طول قرن چهارم خلافت فاطمی حالت تهاجمی داشت و چه بسا در مناطقی نزدیک بغداد و همینطور در حرمین شریفین، مکه و مدینه به نام فاطمیان خطبه خوانده میشد.
۲ـ برنامهریزی برای رشد علم و دانش
دولت فاطمیان اولین دولت اسلامی به شمار میرود که برای رشد علم و دانش نقشه و برنامه طرح کرد و بودجه حکومت را در این راه به صورت منظم هدایت نمود. این تعلیمات عمومی مبتنی بر وجود آمدن یک دانشگاه بزرگ بود که با تأسیس الأزهر این کار انجام شد، خلافت فاطمی همچنین هزینه زندگی دانشمندان را آنچنان پیشبینی میکرد که آنها به کلی از فکر معیشت آسوده باشند([۷۷]). قبل از حرکت فاطمیان اصولاً دولتهای اسلامی با کارهای علمی ارتباط کمتری داشتند و علما و مبلغان دینی بیشتر با کوششهای شخصی خود سر آمد و شاخص میشدند، و البته در مواقعی مورد تشویق و ترغیب حکومت قرار میگرفتند. ولی فاطمیان با تأسیس الأزهر کوشیدند عالم و مبلغپروری را منظم و برنامهریزی شده قرار دهند. به همین دلیل الحاکم خلیفه فاطمی، پس از تثبیت قدرت سیاسی خود و در پی رقابت با همگنان عباسیاش کوشید با ایجاد مؤسسهای شبیه بیت الحکمه مأمون و نامیدنش به «دارالحکمهًْ» نهادی مشابه آن را البته با وسعت فعالیت بیشتر ایجاد کند. بنابراین دارالعلم فاطمیان، به فرمان الحاکم، خلیفه فاطمی مصر (۳۸۹ـ۴۱۱ق) در قاهره تأسیس شد. دارالعلمی با ۱۷۲ سال حیات پر فراز و نشیب که بیشک طولانیترین دوره فعالیت در میان نهادهای مشابه خود را داراست. این تاریخ طولانی فعالیت را سه دوره متمایز از هم جدا میکند؛ دورههایی که وجه تمایزشان از یکدیگر به طرز تلقی خلفای فاطمی از چگونگی فعالیت این مؤسسه باز میگردد.
به این صورت که اگر خلیفه فاطمی گرایش به تألیف قلوب عامه تسنن داشت آن را در دست عالمان عامه قرار میداد و اگر دغدغه تبلیغ تشیع اسماعیلی را داشت آنجا عملاً تبدیل به مرکزی برای رهبری دعوت و تبلیغ تشیع اسماعیلی در جهان اسلام میشد.
۳ـ تبلیغ و دعوت فراگیر
فاطمیان مبلّغان و دعوتگران اسماعیلی را به سراسر جهان اسلام اعزام میکردند، داعیان اسماعیلی که از آغاز دعوت در شرق جهان اسلام خصوصاً ایران فعال بودند، در دیلمان، الموت، قهستان، دامغان و سیستان ـ که هنوز سنتهای باستانی و سنن و شعایر شیعی مذهبان یا سابقه دار الهجرههای خوارج را در اذهان داشت ـ مورد پذیرش بیشتر قرار گرفتند. معروفترین آنان، ابوحاتم رازی (متوفی به سال ۳۲۲ هـ ق) در منطقه دیلم و عبدالملک کوکبی در گردکوه دامغان و اسحاق ـ ابو یعقوب سگزی ـ در ری و حسین بن مرورودی در خراسان بودند.
ابوحاتم رازی گروهی از دیلمیان را از جمله اسفار شیرویه، مردآویچ زیاری، یوسف ابی الساج (عامل ری) را به کیش خود آورد. محمد نخشبی کار مرورودی را در خراسان دنبال کرد و بسیاری از رجال دولت سامانی دعوت او را پذیرفتند، کشتارها و تعقیبها نیز به فعالیت داعیان پرشور اسماعیلی خاتمه نداد بلکه دعوت آنان در سراسر قرون چهارم و پنجم هجری ادامه یافت([۷۸]).
۴ـ احیای شعائر شیعی
بر اساس نوشته مقریزی در زمان المعز لدین الله در سال ۳۶۳ در مصر فاطمیان و شیعیان در روز عاشورا در کنار قبر کلثوم و نفیسه اجتماع نموده به عزاداری میپرداختند و مبالغ فراوانی برای اطعام و عزاداری و شربت هزینه میکردند. در عاشورای سال ۳۹۶ همه بازارها در مصر تعطیل بود و ابن مأمون نیز در سال ۵۱۵ علاوه بر تعطیلی روز عاشورا موقوفات و صدقات زیادی را برای اجرای مراسم در نظر گرفت. بنابراین فاطمیان نیز همانند بویهیان به احیای شعائر مذهبی شیعه همت گماشتند و از این طریق در گسترش مکتب تشیع کوشیدند.
جدول شماره ۱۷: اسامی و مشخصات کلی خلفای فاطمی([۷۹])
| نام فرمانروا | سالهایحکومت(هجری) | سالهایحکومت(میلادی) |
| مهدی،ابومحمد عبدالله | ۲۹۷ـ۳۲۲ | ۹۰۹ـ۹۳۴ |
| قائم، ابوالقاسم محمد | ۳۲۲ـ۳۳۴ | ۹۳۴ـ۹۴۵ |
| منصور،ابوطاهر اسماعیل | ۳۳۴ـ۳۴۱ | ۹۴۵ـ۹۵۲ |
| معز، ابو تمیم معد | ۳۴۱ـ۳۶۵ | ۹۵۲ـ۹۷۵ |
| عزیز، ابو منصور نزار | ۳۶۵ـ۳۸۶ | ۹۷۵ـ۹۹۶ |
| حاکم، ابوعلی منصور | ۳۸۶ـ۴۱۱ | ۹۹۶ـ۱۰۲۰ |
| ظاهر، ابوالحسن علی | ۴۱۱ـ۴۲۷ | ۱۰۲۰ـ۱۰۳۵ |
| مستضر، ابو تمیم | ۴۲۷ـ۴۸۷ | ۱۰۳۵ـ۱۰۹۴ |
| مستعنی،ابوالقاسم احمد | ۴۸۷ـ۴۹۵ | ۱۰۹۴ـ۱۱۰۱ |
| منصور،امیرابوعلی | ۴۹۵ـ۵۲۴ | ۱۱۰۱ـ۱۱۳۰ |
| حافظ، ابوالمیمون عبدالمجید | ۵۲۴ـ۵۴۴ | ۱۱۳۰ـ۱۱۴۹ |
| ظافر، ابوالمنصور اسماعیل | ۵۴۴ـ۵۴۹ | ۱۱۴۹ـ۱۱۵۴ |
| فائز،ابوالقاسم علیهی | ۵۴۹ـ۵۵۵ | ۱۱۵۴ـ۱۱۶۰ |
| عاضد،ابومحمدعبدالله | ۵۵۵ـ۵۶۷ | ۱۱۶۰ـ۱۷۱ |
گفتار سوم: دولت حمدانیان
در قرن چهارم هجرى حکومت شیعى مقتدر دیگرى نیز در جهان اسلام پدید آمد، و آن حکومت حمدانیان (۳۹۱ـ ۲۹۳) بود. حمدانیان که شیعه اثنی عشری بودند منسوب به قبیله بزرگ بنیتغلب بودند که در قسمتهایی از عراق و شامات سکونت داشتند، بنابراین این دولت شیعی، از درون قبائل عربی برخاست و به نوعی استقلال و خودمختاری در برابر خلافت عباسی دست یافت. نتیجه این رویداد به اندازهای در رشد شیعه آشکار بود که ذهبی در رویدادهای اواخر قرن چهارم مینویسد: «وجری علی الشام امر مهول من ظهور الرفض».([۸۰])
مرکز اصلی این دولت، در موصل و حلب بود([۸۱]).
نخستین کسی که از این خاندان به حکومت دست یافت، عبدالله ابو الهیجا بود که در سال ۲۹۳ هجری با حکم خلیفه به حکومت موصل منصوب گردید. پسرش حسن بن عبدالله بن حمدان (ناصر الدوله) پس از مدتها درگیری و نبرد با عموهایش درسال ۳۲۹ هجری به فرمان خلیفه الراضی به حکومت موصل و جزیره دیار بکر، دیار ربیعه و دیار مضر دست یافت و برادرش علی سیفالدوله نیز او را در حفظ این قلمروها یاری داد. ناصر الدوله از مرکز قدرت خود فعالانه در سیاستهای بغداد مداخله میکرد([۸۲]) و سرانجام در سال ۳۳۰ از سوی خلیفه به وزارت منصوب گردید اما پس از یکسال وزارت با شورش یکی از سردارانش بنام توزون مواجه گردید و او مجبور شد برای حفظ قلمرو اصلی حکومت خود به موصل عقبنشینی کند.
ناصرالدوله حمدانی از سال ۳۱۷ در منطقه موصل مستقر بود. سیف الدوله حمدانی نیز از سال ۳۳۲ در حلب حکومت یافت.
تمایلات شیعی این دولت مشهور بود. در پولهای مسکوک بازمانده از دولت حمدانی، به امامت و ولایت حضرت علی تصریح شده است([۸۳]).
سیف الدوله حمدانی، به خاطر مجاورت مرزی با بیزانس (روم شرقی) درگیریها و جنگهای متعددی با آن دولت داشت.
گفته میشود: چهل جنگ بین دولت حمدانی حلب و روم شرقی، رخ داد([۸۴]).
جنگهایی که گاه به سود دولت حمدانی حلب بود و گاه به سود روم شرقی تمام میشد.
بر همین اساس مورخان معتقدند برجستهترین زمامدار آل حمدان سیفالدوله (۳۰۳ـ۳۵۰) است که انسانى خردمند، دانشدوست و سلحشور بود و بیشتر ایام عمر خود را در جنگ با تجاوزگران رومى به سر برد. دولت حمدانی تجربه ممتدتری از یک حکومت شیعی بود. ولی به سبب درگیری با آل بویه و دشمنان خارجی پس از چند دهه از پا درآمد.
ـ عرصههای تأثیر حمدانیان در رشد تشیع در قرن چهارم
۱ـ آزادی مذهبی شیعه در شامات
در عصر حمدانیان سرزمین سوریه، مانند حلب و اطراف آن، بعلبک و توابعش، جبل عامل و سواحل آن مملو از شیعیان بود و به ویژه شهر حلب پایگاه عالمان شیعه به خصوص بنو زهره به شمار مىرفت.
طبق کلام مقدسی، در سرزمین شام (سوریه)، اهل طبریه و نیمی از اهالی نابلس و قدس و بیشتر اهالی أمّان، شیعه بودند.
طرابلس، شهر بزرگی با روستاهای متعدد بود و همه اهالی آن مذهب شیعه داشتند و در آن شهر مساجد زیبا ساخته بودند.
در شام، شیعیان در شهرهاى گوناگون زندگى مىکردند. ارتباط مداوم مردم «جبل عامل» و طرابلس با عالمان شیعه در همین زمان، حاکى از کثرت شیعیان در این نواحى است. شهر «حمص» نیز با تشکیل دولت حمدانى در شام به تشیّع روى آورد.
۲ـ حمایت از دانشمندان و فیلسوفان شیعی
دولت حمدانی، به دانش دوستی و هنرپروری شهره بود. بخشی از دانشوران و ادیبان قرن چهارم، با دربار حمدانی ارتباط داشتند.
نامورانی چونان ابونصر فارابی، المتنبی، ابوالفرج اصفهانی([۸۵]) و… با امرای حمدانی ارتباط نزدیک داشتند، به همین دلیل گفته میشود که حمدانیان مردمى روشنفکر و آزادمنش بودند و با این شهرت پناهگاه دانشمندان، فلاسفه، ادبا و روشنفکران از همه مذاهب و ادیان به شمار میرفتند تا آنجا که هنرمندان از روم گریخته و به سوى سیف الدوله مىآمدند.
۳ـ حمایت از ادبیات شیعی
حمدانیان از شعرای شیعه حمایت میکردند و علاوه بر آن برخی از خاندان حمدانی نیز از شعرای اهلبیت به شمار میروند. یکی از این اشخاص برجسته که در تحکیم و نشر مذهب تشیع در مناطق تحت حاکمیت حمدانیان نقش مهمى ایفا نمود. حارث بن سعید بن حمدان معروف به ابو فراس، شاعر شیعه مذهب، سردار شجاع و عموزاده سیف الدوله حمدانی و متولد سال ۳۲۰ هـ ق است. پدر او نیز در سال ۳۱۸ هـ ق حکمران موصل بود.
در سه سالگی ابو فراس پدر وی درگیر رقابتهای سیاسی خانوادگی شد و به قتل رسید. از آن پس او به همراه مادرش در شهرهای مختلف قلمرو حمدانیان زندگی کرد. اما پس از تأسیس حکومت «سیف الدوله» در حلب به آنجا رفته و تحت سرپرستی مستقیم وی قرار گرفت و پس از چندی «سیف الدوله» با خواهرش ازدواج کرد. «ابوفراس» در حمایت «سیف الدوله» از محیط بسیار مناسب آموزشی بهرهمند شد و به خوبی فنون جنگ و پس از آن شعر و ادب را در محضر سرداران و دانشوران و ادیبان دربار آموخت و به زودی در زمره شاعران و ادیبان دربار به شمار آمد.
او نزد سیف الدوله بسیار عزیز بود و در جنگها پیشوای لشگر و در صلح رئیس منشیان او بود. در ۱۷ سالگی به فرمانروایی «منبج» گمارده شد و در درگیریهایی که میان «سیف الدوله» و رومیان و نیز مخالفان داخلی روی میداد، همواره در کنارش یاری وفادار بود. اگرچه در تمام قلمرو «سیف الدوله» رفت و آمد داشت اما قلمرو اصلیش «منبج» بود.
ابوفراس یک شاعر شیعه مذهب و در شمار شاعران اهلبیت به شمار میرود گرچه تعداد اشعارش در این زمینه کم است ولی تأثیر آن بر جهان اسلام اندک نبوده است. معروفترین شعر او در باب خاندان عصمت و طهارت پاسخ وی به یکی از امیرزادگان عباسی به نام «ابن معتز» و نیز قصیده «ابن سکره هاشمی» که به شافیه معروف است. او در این قصیده به تندی بر امویان و عباسیان تاخته و بر بزرگواری موسی بن جعفر و امام هشتم و خاندان پیامبر| تأکید کرده است.
این قصیده ۶۰ بیت دارد که همواره مورد توجه شیعه بوده و گروهی نیز به شرح آن پرداختهاند.
از میان شارحان قصیده ابو فراس میتوان به «ابن امیرالحاج» و «محمدبن عبدالملک» و «ابراهیم یحیی عاملی» اشاره کرد. وی همچنین قصیدهای نیز در رثای امام حسین دارد. از اساتید وی نیز میتوان به (ابن خالویه) اشاره کرد که علاوه بر استادی، دوست و همراه او نیز بود.([۸۶])
۴ـ ساخت و تعمیر مشاهد شیعی در شامات
در سال ۳۳۳ هـ . ق «سیف الدّوله حمدانی» بر حلب استیلا یافت. در شهر حلب مکانهایی وجود داشت که منسوب به کاروان اسیران کربلا بود، این مشاهد توسط حمدانیان بازسازی شدند و از آن زمان از قداستی خاص برخوردارند و همواره به عنوان زیارتگاه مورد توجه زائران بودهاند که برخی از مهمترین آنها عبارتند از:
الف: مسجد النقطه
زمانی که کاروان اسیران کربلا به «حلب» رسید، شب را کنار کوه «جوشن» ماندند تا کمی بیاسایند. نگهبانان، سر مبارک امام حسین را بر روی صخرهای گذاشتند و خود به استراحت پرداختند. صبحگاه، وقتی سرِ مقدّس حضرت را برداشتند، چند قطره خون روی صخره به جا ماند.
پس از حرکت کاروان، مردمِ «حلب» اطراف این صخره جمع شدند و به عزاداری و شیون و زاری پرداختند. چنانکه گفته شده است، همه ساله در روز عاشورا آن خون بر سنگ میجوشید و توجّه مردم شام را به خود جلب میکرد. به همین دلیل، «عبدالملک مروان اموی»، دستور داد، سنگ را از آنجا به مکانی دیگر انتقال دهند و از آن پس، دیگر نشانی از سنگ مذکور دیده نشد. بعدها، «سیف الدّوله حمدانی» در جای آن سنگ مسجدی ساخت و آن را «مسجد النقطه» نامید.
ب: مشهد المحسن بن الحسین
هنگامی که کاروان اسرا در کنار کوه «جوشن» مانده بود، فرزندی از امام حسین در این مکان از دنیا رفت که مادرش او را، به یاد فرزند سِقط شده حضرت فاطمه÷ «محسن» نامیده بود.([۸۷]) سیف الدوله حمدانی، شبی در خواب دید که از یک نقطه شهر نوری به هوا برخاست. وقتی صبح شد، به سوی آن محل شتافت و پس از حفاری، سنگی یافت که بر آن نوشته شده بود: «هذا قبر محسن بن الحسین بن علی». پس دستور داد بر آن مرقدی بسازند.([۸۸])
۵ـ احیای شعائر شیعی در شامات
بر اساس روایتی شهر حلب، مدفن رأس الحسین است و به همین دلیل از زمان حمدانیان و به ویژه از دوره حکومت عبدالله بن حمدان مراسم عزای امام حسین در آن به طور آشکار انجام میشده است. در واقع، حکومت آل بویه در عراق و ایران و حکومت فاطمیان در مصر و حکومت حمدانیان در سوریه و لبنان در ترویج این سنت تأثیر داشتهاند. بعدها مولانا جلال الدین مولوی سه قرن بعد یعنی نیمه دوم قرن هفتم مراسم سوگواری شیعیان در شهر حلب را در روز عاشورا در مثنوی خود وصف میکند؛ پدیدهای که بیتردید در رواج آن حمدانیان شیعی مذهب نقش عمدهای داشتند و این اشارهای است به اینکه احیای شعائر شیعی در شامات توسط حمدانیان چیزی نبود که مختص قرن چهارم باشد بلکه آثار آن در قرنهای بعد برجا ماند و به رغم سرکوبگریهای شدید ایّوبیان، سلجوقیان، صلیبیان و عثمانیها نفوذ تشیع که از قرن چهارم در سوریه و شامات به اوج خود رسیده بود، هیچگاه از بین نرفت.
جدول شماره ۱۸: اسامی و مشخصات کلی امرای حمدانی([۸۹])
| نام فرمانروا | سالهایحکومت(هجری) | سالهایحکومت(میلادی) |
| ناصر الدوله، ابو محمد الحسین | ۳۱۷ـ۳۵۸ | ۹۲۹ـ۹۶۸ |
| عده الدوله، ابو تغاب الغضنفر | ۳۵۸ـ۳۷۱ | ۹۶۸ـ۹۸۱ |
| ابو طاهر ابراهیم، ابو عبد الله الحسین | ۳۷۱ـ۳۸۰ | ۹۸۱ـ۹۹۱ |
جدول شماره ۱۹: حمدانیان حلب([۹۰])
| نام فرمانروا | سالهایحکومت(هجری) | سالهایحکومت(میلادی) |
| سیفالدوله، ابوالحسن علی | ۳۳۳ـ۳۵۶ | ۹۴۴ـ۹۶۷ |
| سعدالدوله، ابوالمعالی الشریف | ۳۵۶ـ۳۸۱ | ۹۶۷ـ۹۹۱ |
| سعیدالدوله، ابوالفضایل السعید | ۳۸۱ـ۳۹۲ | ۹۹۱ـ۱۰۰۱ |
| ابوالحسنعلی، ابوالمعالی الشریف | ۳۹۲ـ۳۹۴ | ۱۰۰۱ـ۱۰۰۳ |
جدول شماره ۲۰: مشخصات کلّی دولتهای بزرگ شیعه در قرن چهارم([۹۱])
| نام دولت | محدوده جغرافیایی | سالتأسیسوانقراض | مدت حکومت | بنیانگذار | تفکر غالب | |
| هجری | میلادی | |||||
| بویهیان | عراق و ایران | ۴۴۷ ـ ۳۲۱ | ۱۰۵۵ ـ ۹۳۲ | ۱۲۷ | علی بن بویه | امامیه |
| فاطمیان | مصر و شام | ۵۶۷ ـ ۲۹۶ | ۱۱۷۱ ـ ۹۰۹ | ۲۷۲ | ابومحمد عبیداللهابن محمد المهدی | اسماعیلیه |
| حمدانیان | سوریه و شمال عراق | ۳۹۲ ـ ۲۸۱ | ۱۰۰۲ ـ ۸۹۴ | ۱۱۱ | حمدانبن حمدون | امامیه |
[۱]) تثبیت دلائل النبوهًْ، ص ۴۴۳٫
[۲]) حسن حسینزاده شانهچى، جغرافیاى انسانى شیعه در آستانه دوران غیبت (فصلنامه علمی ـ پژوهشی شیعه شناسی، شماره ۱۰)، نشانی در شبکه جهان پهنا: www.hawzah.net/Per/Magazine/.
[۳]) سلیم بن قیس هلالى، ترجمه کتاب سلیم (اسرار آل محمد)، ص ۱۵۰ ـ ۱۵۱٫
[۴]) شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۱۶، ص ۲۳، و ۲۴٫
[۵]) در سیاست عمر و بنى امیه آمده است: در مدینه نباید ایرانیان باشند؛ زبان فارسى نباید تکلم گردد؛ از پول بیتالمال باید اسراى عرب آزاد شوند، نه ایرانى؛ عربها از ایرانىها زن بگیرند، ولى به ایرانىها زن ندهند؛ مسلمانان واقعی عربها هستند، نه عجمها و ایرانىها. عرب از غیر عرب ارث ببرد، ولی غیر عرب و ایرانى از عرب نباید ارث ببرد؛ کارهاى مشکل و طاقت فرسا را باید ایرانىها انجام دهند، نه عربها؛ در صف اوّل نماز جماعت باید عربها باشند، نه غیر عرب؛ امام جماعت و قاضى باید عرب باشد، نه عجم. منبع پیشین.
[۶]) در این باره ر.ک: مقاله چگونه شد که شیعه در ایران رشد کرد؟ نشانی در شبکه جهان پهنا: http://www.pasokhgoo.ir/node/1386.
[۷]) در دوره بنىامیه تمامى مناطق ایران مرکزی زیرنظر استاندارى کوفه اداره مىشد.
[۸]) رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ج ۱، ص ۷۲۵٫
[۹]) همچنین فعالیتهای علامه حلی در اوضاع سیاسی ایران در زمان سلطان مغول «اولجایتو تأثیر گذاشت و او به مذهب تشیع گرایش پیدا کرد و از سال ۷۰۷ هجری قمری در ایران مذهب شیعه اثنا عشری رسمی شد. و نهایتاً حکومت صفویه و تلاش عالمان شیعی جبل عامل تشیع را در ایران کاملاً نهادینه کرد. رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ج ۲، ص ۶۵۰ ـ ۶۶۵٫
[۱۰]) همان، ج ۱، ص ۳۶۸٫
[۱۱]) البته عدهای بر این باورند که اولین سلسلهی دوازده امامی ایرانی، باوندیان، حاکم در مازندران بودند که به عنوان پناه دهنده به عالمان امامی، عمل میکردند. ر.ک: مقاله آل باوند در E.Ir. اما این قول با واقعیتهای تاریخی سازگاری ندارد چرا که با رجوع به منابع تاریخی در مییابیم قبل از قرن پنجم، امرا و سلسلههای دوازده امامی دیگری در ایران ظهور کرده بودند که مهمترین آنها آل بویه به شمار میرود. در این باره ر.ک: تاریخ تشیع در ایران، ج ۳، ص ۱۱۸۶٫
[۱۲]) یعقوب آژند، مذهب امامیه در قرن چهارم هجرى، نشانی پیشین.
[۱۳]) شرح نهج البلاغهًْ، ابن أبی الحدید، ج ۷، ص ۴۹، بحارالأنوار، العلامهًْ المجلسی، ج ۴۱، ص ۳۵۲، ۳۵۳، شرح مئهًْ کلمهًْ لأمیرالمؤمنین، ابن میثم البحرانی، پاورقى ص ۲۵۳، الغارات، إبراهیم بن محمد الثقفی، ج ۲، ص ۶۸۰ ـ ۶۸۱، الهدایهًْ، الشیخ الصدوق، پاورقى مقدمهًْ لجنهًْ التحقیق ۱۲۷ ـ ۱۲۸٫
[۱۴]) تاریخابنخلدون، ترجمه متن ج۲، ص ۶۵۳٫
[۱۵]) ابوریحان بیرونی، الآثار الباقیهًْ عن القرون الخالیهًْ، متن، ص ۱۷۱٫
[۱۶]) ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۷۰۸٫
[۱۷]) تاریخابنخلدون، ترجمه متن ج۲، ص۶۵۳٫
[۱۸]) منابع پیشین.
[۱۹]) همدانى، تکمله تاریخ طبرى، ص ۱۴۹، بعید نمىنماید که معزالدوله براى جایگزینى خلیفه عباسى، ابوعلى عبدالله محمدبن داعى فرزند داعى صغیر حسن را در نظر داشته است، از این رو ابوعلى همراه معزالدوله وارد بغداد شد و در آن جا سکنا گزید. معزالدوله در سال ۳۴۸هـ ابوعلى را نقیب علویان کرد تا سال ۳۵۲هـ این منصب به عهده او بود تا این که وى در زمان حکومت بختیار مورد تهاجم قرار گرفت و در خفا بغداد را ترک گفت. دکتر یعقوب آژند، مذهب امامیه در قرن چهارم هجرى، نشانی پیشین.
[۲۰]) ابن اثیر، الکامل، ج ۶، ص ۲۰۸، تاریخابنخلدون، ترجمه متن ج۲، ص ۶۵۳٫
[۲۱]) پروین ترکمنی آذر، تاریخ سیاسی شیعیان اثنی عشری در ایران، ص ۱۴۶٫
[۲۲]) قرائنی مثل: الف. معزالدوله، از رهبران آلبویه، مسائل فقهی و حکومتی خود را از ابن جنید اسکافی، از علمای طراز اول شیعه امامیه، دریافت و کشور را براساس دیدگاههای فقهی و حکومتی او اداره میکرد (قاضی نورالله شوشتری، مجالس المؤمنین، کتاب فروشی اسلامیه، ج ۱، ص ۴۳۹٫) ب. صاحب بن عباد، از علمای شیعه امامی، وزیر مؤیدالدوله دیلمی بود و با اختیارات وسیع به امور مسلمانان به خصوص شیعیان رسیدگی میکرد (شیخ عباس قمی، سفینه البحار، دارالاسوه، تهران، ج۲، ص ۱۳٫) ج. رکنالدوله دیلمی، از حاکمان آل بویه باشیخ صدوق مناسبات گرمی داشت. (شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، انتشارات جهان، ج ۲، ص ۲۶۳) د. برگزاری مراسم عید غدیر و عاشورای حسینی که بیشتر نشانه شیعیان اثنی عشری به شمار میرفت، در زمان حکومت آل بویه گویای امامیه بودن آنان است. در منابع آمده است که معزّالدوله در سال ۳۵۲ ه. ق در بغداد مقر خلافت عباسی مراسم عاشورا برگزار کرد و مورد استقبال شیعیان قرار گرفت (ابنعماد، شذرات الذهب، دار احیاء التراث العربی بیروت، ج ۳، ص ۴۹). در این باره رک: رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ج ۱، صص۳۶۲ ـ ۳۶۳ و رسول خطیبی دولتهای شیعی در ایران ـ دولت آل بویه، نشانی در شبکه جهان پهنا: http://www.lailatolgadr.net/.
[۲۳]) تاریخابنخلدون، ترجمه متن ج۲، ص ۶۵۳٫
[۲۴]) سعید رضا علی عسکری بر النوادر، فضل الله الراوندی، ص ۳۹ ـ ۴۰٫
[۲۵]) سرائر، چ ۱۲۷۰هـ، ص ۲۹۳٫
[۲۶]) علی نقی منزوی، پانوشت بر تجاربالأمم، ترجمه ج ۵، ص ۳٫
[۲۷]) منزوی، پیشین.
[۲۸]) علی اصغر فقیهی، آل بویه (تهران، آگه) صفحه ۴۷۹٫
[۲۹]) در این باره رک: رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ج ۱، صص۳۶۲ ـ ۳۶۳ و رسول خطیبی دولتهای شیعی در ایران ـ دولت آل بویه، نشانی در شبکه جهان پهنا: www.lailatolgadr.net.
[۳۰]) قاضی نورالله شوشتری، مجالس المؤمنین، کتاب فروشی اسلامیه، ج ۱، ص ۴۳۹٫
[۳۱]) شیخ عباس قمی، سفینه البحار، دارالاسوه، تهران، ج۲، ص ۱۳٫
[۳۲]) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، انتشارات جهان، ج ۲، ص ۲۶۳٫
[۳۳]) ابنعماد، شذرات الذهب، دار احیاء التراث العربی بیروت، ج ۳، ص ۴۹٫
[۳۴]) جوئل کرمر، احیای فرهنگی آل بویه، ص ۶۷٫
[۳۵]) موسوی، سید حسن، زندگی سیاسی و فرهنگی شیعیان بغداد، ص ۲۱۰٫
[۳۶]) ابن جوزی، المنتظم، ج ۷، ص ۶۸؛ فقیهی، آل بویه، ص ۴۷۷٫
[۳۷]) قاضی نورالله شوشتری، مجالس المؤمنین، کتاب فروشی اسلامیه، ج ۱، ص ۴۳۹٫
[۳۸]) مقدمه نیکلسون بر فارسنامه ابن بلخى، ترجمه دکتر منوچهر امیرى، فارسنامه ابن بلخى، متن ص۳۱٫
[۳۹]) در این باره ر.ک: رضا دهقانی، تشیع و اندیشههای شیعی (ویژه نامه)، نشانی در شبکه جهان پهنا: http://www.ido.ir/.
[۴۰]) در این باره رک: مقاله کرخ در دورهی آل بویه، ساسان طهماسبی، فصلنامه تاریخ اسلام، شماره ۱۳، ص۱۰۷٫
[۴۱]) سید محمد احسانی، تصویری از جهان اسلام در قرن چهارم هجری، نشانی در شبکه جهان پهنا http://history.parsiblog.com/.
[۴۲]) ابنعماد، شذرات الذهب، دار احیاء التراث العربی (بیروت)، ج ۳، ص ۴۹٫
[۴۳]) ابنکثیر، البدایه و النهایه، دارالکتب العلمیه، بیروت، ج ۱۱، ص ۲۴۳٫
[۴۴]) سید جعفر شهیدی، چهره ناشناخته تشیع، میقات حج، سال دوم شماره سوم، بهار ۱۳۷۲٫
[۴۵]) در این بخش از مقاله: مناقب خوانی در دوره آل بویه، دکتر حسین ایزدی و مهدی زیرکی، فصلنامه تاریخ اسلام ـ شماره ۳۳و۳۴ ـ ص ۲۵، استفاده شده است. نشانی در شبکه جهان پهنا مقاله: http://www.tarikheslam.com/ یا http://www.bou.ac.ir.
[۴۶]) واژه مناقب جمع منقبت، به معنای خصال نیک، سجایای پسندیده، صفات و هنرهایی است که موجب ستودگی و مایه مباحات و ستایش است و نقطه مقابل آن مثالب است، همان.
[۴۷]) النحل: ۳۶٫
[۴۸]) آل عمران: ۱۳۷٫
[۴۹]) سنن الترمذی، الترمذی، ج ۵، ص ۳۰۱، دار الفکر؛ تاریخ طبری (مؤسسهًْ العلمی للمطبوعات) باب سنه احدی و خمسین، ج۴، ص۱۸۸؛ البدایهًْ والنهایهًْ، ابن کثیر، ج ۷، ص ۳۷۶، داراحیاء التراث العربی.
[۵۰]) در این باره ر.ک: محدث قمی، مفاتیح الجنان، (تهران: مرکز نشر فرهنگی رجاء، ۱۳۶۹) ص ۸۹۹ و۹۰۴٫
[۵۱]) تجارب الأمم، ترجمه، ج۵، ص ۲٫
[۵۲]) البته برخی معتقدند در نامههائى که خود طبرى از مأمون در سال ۲۱۸ یاد کرده است، جز سرزنش سنیان در باور قدیم بودن قرآن و تشبیه خداوند چیزى دیده نمىشود و از امویان نامى در آنها نیامده است، منبع پیشین، پاورقی.
[۵۳]) تجاربالأمم، ترجمه ج۵، ص۳٫
[۵۴]) المنتظم، ج۱۳، ص۳۱۶، ثم دخلت سنهًْ إحدى و عشرین و ثلاثمائهًْ، ص ۳۱۶٫
[۵۵]) در این باره ر.ک: الکامل فی التاریخ، ج ۶، ص ۳۱۵، و المنتظم، ج۱۴، ص ۱۴۰٫
[۵۶]) لین پول، ص ۱۲۶٫
[۵۷]) همان، ص ۱۲۷٫
[۵۸]) همان.
[۵۹]) همان.
[۶۰]) همان، ص ۱۲۸٫
[۶۱]) ذهبی، تاریخ الاسلام، ج ۳۶، ص ۱۲۴٫
[۶۲]) در این باره ر.ک:
Wilfred madelung paul walker، the advent of fatimids:a contemporary shiite witness .
[۶۳]) برخی از مورخان این دولت را به دو شاخه تقسیم کردهاند؛ شاخهای را که حدود ۶۵ سال بر مغرب فرمان راندند که عبیدیان نام داشتند و خلفایی را که در مصر فرمان میراندند، فاطمیان نامیدند. این سلسله شامل ۱۴ خلیفه میشد که سرانجام در روزگار خلیفه العاضد در محرم ۵۶۷ ق به دست صلاح الدین ایوبی منقرض شد.
[۶۴]) در این باره محقق و نسبشناس معروف شیعه معاصر مرحوم آیهًْ الله العظمی سید محمد حسین شهابالدین مرعشی نجفی تحقیق جامعی نموده و نسب آنها را صحیح دانسته و انکار نسب آنها را همانند ابن خلدون به تعصبات عامه و عباسیان نسبت میدهد. در این باره ر.ک: محمد حسین شهاب الدین مرعشی، اثبات صحهًْ نسب الخلفاء الفاطمیین بمصر.
[۶۵]) لغتنامه دهخدا، واژه فاطمیان، نشانی در شبکه جهان پهنا: www.loghatnaameh.com.
[۶۶]) دایرهًْ المعارف تشیع، ج ۴، ص ۳۶۹٫
[۶۷]) جلالالدین عبدالرحمن بن أبی بکر السیوطی (المتوفى: ۹۱۱هـ) تاریخ الخلفاء، المحقق: حمدی الدمرداش الناشر: مکتبهًْ نزار مصطفى الباز: الطبعهًْ الأولى: ۱۴۲۵هـ ـ ۲۰۰۴م، ص ۴۰۱ ـ ۴۰۲٫ نشانی متن در شبکه جهان پهنا: http://shamela.ws/index.php/search/word/ همچنین در این باره ر.ک: على ربانى گلپایگانى، فرق و مذاهب کلامى، بخش تحولات سیاسى و اجتماعى در تاریخ تشیع، ص ۴۵، نشانی در شبکه جهان پهنا: http://www.hawzah.net/Per/.
[۶۸]) اطلس شیعه، ص ۴۷۲٫
[۶۹]) درباره تأثیرات رسمی شدن کیش اسماعیلیه در مصر رک: مقاله رسمی شدن کیش اسماعیلیه و تأثیرات آن در مصر عصر فاطمی، دکتر فاطمه جان احمدی، شماره ۱۷٫
[۷۰]) موقعیت شیعه در عصر شیخ مفید، نشانی در شبکه جهان پهنا: www.hawzah.net.
[۷۱]) صالح وردانی، شیعه در مصر، ترجمه عبدالحسین بینش، ص ۴۲٫
[۷۲]) به نقل از منبع پیشین.
[۷۳]) الامام المستنصر بالله الفاطمی، چ قاهره، ۱۹۶۱٫
[۷۴]) ناصر خسرو، سفرنامه (متن فارسی)، به کوشش محمد دبیر سیاقی، کتابفروشی زوار، تهران، ص۱۶۹٫
[۷۵]) همان.
[۷۶]) البته بازماندگان امویان در اندلس نیز چنین ادعایی داشتند اما معمولاً محدودهی ادعای آنها از اندلس فراتر نمیرفت این در حالی بود که در اواخر قرن چهارم امویان اندلس جای خود را به ملوک الطوایف دادند. تاریخ ابن خلدون، ترجمه متن ج۳، ص ۲۱۷٫
[۷۷]) سید حسن الامین فرزند علامه سید محسن الامین، دولتهای عرب شیعه در تاریخ، نشانی پیشین.
[۷۸]) مرضیه شوشتری (گردآورنده)، فرقه اسماعیلیه، نشانی در شبکه جهان پهنا: www.tebyan.net.
[۷۹]) لین پول، ص ۶۱٫
[۸۰]) همان.
[۸۱]) جمال الدین ابوالمحاسن یوسف اتابکی، فی الملوک المصر والقاهره، ج۴ و ۵، همچنین در این باره ر.ک: عبد الرحمن سیف آزاد، تاریخ خلفای فاطمی.
[۸۲]) سید محمد احسانی، تصویری از جهان اسلام در قرن چهارم هجری، نشانی در شبکه جهان پهنا: http://history.parsiblog.com.
[۸۳]) احمد امین، ظهر الاسلام، ج ۱، ص ۷۴٫
[۸۴]) دکتر حسن ابراهیم حسن، تاریخ السیاسی، ج ۳، ص ۱۲۱٫
[۸۵]) ابوالفرج زیدی مذهب بود (طوسی، ۲۲۳) و همین امر شگفتی بسیاری از نویسندگان را بر انگیخته است (ابن اثیر، ۸/۵۸۱ ـ۵۸۲؛ ذهبی، میزان، ۳/۱۲۳ ابوالفرج آیین زیدی را احتمالاً از خاندان مادریش آل ثوابه ـ که به ظن قوی زیدی بودهاند ـ به ارث برده بود. همانگونه که پیش از این گفته شد، بعید نیست که کینه از بنی عباس، دو خاندان اموی (پدران ابوالفرج) و شیعی ثوابه را بهم نزدیک کرده باشد. ابوالفرج در مقاتل مینویسد که بزرگان علوی و هاشمی در منزل نیای او محمد گرد میآمدند (ص۶۹۸). علت دوستی و اقبال این مروانی سنی مذهب بلندپایه با فرزندن ثوابه هرچه باشد، نتیجهاش آن شد که فرزندش از آن خاندان شیعی مذهب همسراختیار کرد و نوادهاش ابوالفرج به آیین مادر گروید. دوران کودکی و نوجوانی او نیز احتمالاً از برخی تعصبات و علایق مذهبی تهی نبوده است، زیرا محیط سامره و کوفه از اینگونه عواطف آکنده بود. در این باره ر.ک: آذرتاش آذرنوش، ابوالفرج اصفهانی، دائرهًْ المعارف بزرگ اسلامی، جلد: ۶، شماره مقاله: ۲۴۴۹، نشانی در شبکه جهان پهنا: http://www.tebyan.net.
[۸۶]) دیوان ابو فراس را بعد از مرگش «ابن خالویه» و شاعر معاصرش «البیغاء» جمعآوری کردند که تنها مجموعه «ابن خالویه» درست است و بهترین چاپ این دیوان در سه جلد در سال ۱۹۴۴ م در بیروت زیر نظر «سامی دهان» انجام شد که در حین چاپ حواشی نیز به آن اضافه گردید. مقاله ابوفراس حمدانی، پایگاه اطلاع رسانی اعلام، نشانی در شبکه جهان پهنا: http://alaam.tahoor.com.
[۸۷]) معجم البلدان، ج ۲، ذیل کلمه جوشن.
[۸۸]) ضیاء الدین یوسف بن یحیی صنعانی، تاریخ حلب، منقول از نقشه المصدور، ص ۹۰۲ـ۹۰۱ و منتهی الامال، ج۱، ص ۳۰۵٫
[۸۹]) لین پول، ص ۱۰۱ و اطلس شیعه، نشانی پیشین.
[۹۰]) لین پول، ص ۱۰۱٫ و اطلس شیعه، نشانی پیشین.
[۹۱]) السید عبدالرسول الموسوی، الشیعهًْ فی التاریخ، ص ۳۲۲ـ۳۲۳٫
منبع: برگرفته از کتاب شیعه در قرن چهارم هجری (عرصهها و علل رشد)؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.
















هیچ نظری وجود ندارد