تأسیس دولتهای محلی شیعه در قرن چهارم
درآمد
همانطوری که اشاره شد قرن چهارم، قرن رشد و گسترش مکتب تشیع در عالم اسلام به شمار میرود([۱]).
یکی از علل این موضوع که به تعبیری میتواند معلول آن هم باشد، تأسیس دولتهای متعدد محلی شیعه در این قرن بود؛ از یک طرف رشد فرهنگی، گسترش تبلیغ و دعوت شیعی و توسعۀ جغرافیای انسانی شیعه در نقاط مختلف جهان اسلام در سدۀ چهارم، زمینۀ تأسیس این دولتهای شیعی به شمار میرفت؛ و از طرف دیگر با تأسیس این دولتها مذهب تشیع در نقاط تحت حاکمیت آنها فرصت ابراز وجود و نمود پیدا کرده و طبعاً این دو گزینه به صورت مکمل یکدیگر در رشد شیعه در قرن چهارم نقش بسزایی داشتهاند، البته تأسیس دولتهای بزرگ شیعه نظیر بویهیان، حمدانیان و فاطمیان در قرن چهارم از طرفی در شکلگیری و قدرتیابی این دولتهای محلی شیعه نقش داشت و از طرف دیگر میتوانست آن دولتهای محلی را در خود هضم نماید. حال با این مقدمه به بررسی اجمالی این دولتها و امارتهای محلی میپردازیم:
گفتار اول: دولت زیدی در یمن
یمن از دیرباز مرکز مهمی برای تشیع به شمار میرفت و قبایل یمنی از قرن اول، مشهور به حمایت از حضرت علی و اهلبیت بودند.
بعد از قیام ابن طباطبا در کوفه یکی از علویان به نام ابراهیم بن موسی به یمن آمد و بعدها قاسم بن ابراهیم معروف به قاسم رسّی اولین قدمهای تشکیل دولت زیدی در یمن را برداشت و پس از او یحیی بن حسین معروف به «الهادی الی الحقّ» در اواخر قرن سوم به تشکیل دولت زیدی در «صعدهًْ» یمن نائل شد([۲]).
مسیرى که الهادی بنیانگذار دولت زیدی در یمن ترسیم کرده بود، با نوساناتى در عرصه سیاسى و مذهبى این منطقه در قرن چهارم ادامه یافت. پس از الهادى، دو فرزندش مرتضى (۲۹۹ ـ ۳۱۰) و ناصر (۳۱۰ ـ ۳۲۲)([۳]) و دیگر امامان زیدیه ادامهدهندگان مکتب هادویه بودند، هرچند پیروان الهادى خود به شاخههایى تقسیم شدند که مهمترین آنها الحسینیه، المطرفیه والمخترعه است([۴]).
دولت امامان زیدى در یمن پس از الهادى و دو فرزندش تا سال ۴۴۴ که امام ابوالفتح دیلمى به قتل رسید، استمرار داشت([۵]). از این دوره، به نام دوره اول دولت زیدیه یاد مىشود.
سالهای حکومت و حتی نام و لقب حاکمان این سلسله در منابع پراکنده و ناقص و گاه متناقض است.
البته از خاندان الهادی پس از قرن پنجم نیز ۱۵ تن تا حدود سده ۸ ق فرمان راندند و سپس حکومت به شاخهی دیگری از همین سلسله منتقل شد و تا برقراری جمهوری یمن امتداد یافت.
به گفتۀ سیدحسن امین از آغاز تا دگرگونی جدید در اوضاع سیاسی و اجتماعی یمن، ۶۶ امام از این خاندان فرمانروایی کردند؛ ۵۹ تن از نسل الهادی، یحیی بن حسین بن قاسم بن ابراهیم طباطبا، ۵ تن از نسل یکی از نوادگان امام حسن و ۲ تن از نوادگان امام علی بن محمد الهادی (۲۱۴ ـ ۲۵۴ق / ۸۲۹ ـ ۸۶۸م) امام دهم شیعیان بودند([۶]).
همانطوری که در فصل دوم اشاره شد تأسیس دولت ائمه بنی رسی به نیمه دوم قرن سوم بر میگردد ولی تثبیت آن در سدۀ چهارم واقع شد در این قرن پنج نفر از سلسلۀ زیدیان یمن به قدرت رسیدند و توانستند در رقابت با اهل تسنّن و اسماعیلیه، تشیع زیدی را در یمن رواج دهند. بنابراین قرن چهارم را میتوان یکی از دورانهای شکوفایی دولت زیدی در یمن به شمار آورد.
جدول شماره ۲۱: فرمانروایان زیدی یمن از ابتدا تا انتهای قرن چهارم([۷])
| نام فرمانروا | سالهایحکومت(هجری) | سالهایحکومت(میلادی) |
| احمد، الناصر | ۳۰۱ـ۳۲۴ | ۹۱۳ـ۹۳۵ |
| القاسم، المختار | ۳۲۴ | ۹۳۵ |
| یوسف، الداعی | ـ | ـ |
| القاسم، المنصور | ـ | ـ |
| الحسین، المهدی(وفاتش در۴۰۴) | ۴۰۴ | ۱۱۱۳ |
گفتار دوم: دولت عقیلی در عراق
عقیلیان، خاندانی شیعه بودند که در قرن چهارم بر مناطق جزیره، عراق و شمال شام فرمانروایی داشتند. بنیعقیل شاخهای از بزرگترین قبیله عربی و یکی از پنج طایفه تشکیل دهنده قبیله بنی کعب است که خود این قبیله از تیره بزرگ مضر جدا میشود. برخی از شاخههای این قبیله پس از پذیرش اسلام، در شامات، عراق و حتی در شمال آفریقا و اندلس هم منتشر شدند همچنین در ابتدای خلافت عباسیان، عراق مملو از شاخههای بنیعقیل بود.
عقیلیانی که در سوریه و عراق در سده ۴ ق فرمانروایی میکردند، ابتدا به حکومت نیرومند شیعی حمدانیان خراج میپرداختند. ولی پس از ضعف حمدانیان پرچم استقلال برافراشتند.
از آنجا که امرای بنیعقیل شیعه بودند به برقراری ارتباط با خلافت فاطمی تمایل داشتند و به حمایت از آنان میپرداختند([۸]) و مدتی نیز به نام آنها خطبه خواندند.([۹])
در دوره حکومت یکی از امرای این دودمان به نام «مسلم بن قریش» دامنه حکومت عقیلیان فزونی یافت و از بغداد تا حلب گسترش پیدا کرد([۱۰]). ولی مدتی بعد آل بویه آنان را بیرون راندند([۱۱]).
گمان میشود که عقیلیان دست کم برخی از مشخصات و الگوهای نظام مملکتداری عباسیان را در فرمانروایی خود رواج دادند.
تمایلات شیعی و موقعیتهای نظامی این امرا که بر راههایی که به سمت باختر به دیار بکر و آناطولی میرفت، نظارت داشتند آنان را با سلجوقیان متعصب و توسعه طلب مواجه ساخت.
سرانجام بنیعقیل در مقابله با سلجوقیان بقیه قدرت خود را به امرای تُرک واگذار کردند([۱۲]). در یک جمعبندی کلی قلمرو حکومتی دولت شیعی بنی عقیل به شش شاخه زیر تقسیم میگردد:
الف: شاخه موصل و شرق جزیره، نصیبین و بلد؛
ب: شاخه غرب جزیره، نصیبین و بلد؛ ج: شاخه تکریت؛
د: شاخه حدیثه و عانه؛ هـ: شاخه هیت؛ و: شاخه عکبرا.
شاخههای الف و ب مربوط به قرن چهارم و بقیه مربوط به قرن پنجم و ششم هستند.([۱۳])
بیتردید گستره نفوذ این خاندان شیعی در مناطقی مانند موصل و جزیره که معروف به تسلط تسنن و خوارج بود از روند رو به رشد شیعه در کلیه مناطق عراق عرب در سدۀ چهارم به بعد حکایت داشت، خصوصاً با توجه به اینکه به رغم تسلط سلجوقیان متعصب، این حکومت محلی شیعی در مناطقی نظیر تکریت، حدیثه و هیت ادامه پیدا کرد. اعقاب آنها در قرن هفتم با نام خاندان آل عصفور در هجر، یمامه و بحرین حاکمیت شیعه را ادامه دادند([۱۴]).
در قرون بعد نیز شخصیتها و عالمان شیعه زیادی از این خاندان برخاستند([۱۵]).
جدول شماره ۲۲: اسامی و مشخصات کلّی امرای بزرگ عقیلی([۱۶])
| نام فرمانروا | سالهایحکومت (هجری) | سالهایحکومت (میلادی) |
| حسام الدوله مقلد | ۳۸۶ـ۳۹۱ | ۹۹۶ـ۱۰۰۰ |
| معتمد الدوله قرواش | ۳۹۱ـ۴۴۲ | ۱۰۰۰ـ۱۰۵۰ |
| زعیمالدوله، ابوکامل برکه | ۴۴۲ـ۴۴۳ | ۱۰۵۰ـ۱۰۵۱ |
| عالمالدین، ابوالمعالی قریش | ۴۴۳ـ۴۵۳ | ۱۰۵۱ـ۱۰۶۱ |
| شرفالدوله، ابوالمکارم مسلم | ۴۵۳ـ۴۷۸ | ۱۰۶۱ـ۱۰۸۵ |
| ابراهیم | ۴۷۸ـ۴۸۶ | ۱۰۸۵ـ۱۰۹۳ |
| علی | ۴۸۶ـ۴۸۹ | ۱۰۹۳ـ۱۰۹۶ |
جدول شماره ۲۳: عقیلیان شاخه موصل و جزیره، نصیبین وبلد در قرن چهارم([۱۷])
| نام فرمانروا | سالهایحکومت (هجری) | سالهایحکومت (میلادی) |
| محمد بن مسیب، ابو الذواد | ۳۸۲ـ۳۸۶ | ۹۹۲ـ۹۹۶ |
| مقلدبن مسیب، ابوحسان حسامالدوله | ۳۸۶ـ۳۹۱ | ۹۹۶ـ۱۰۰۱ |
| قراوشبن مقلد، ابوالمنیع معتمدالدوله | ۳۹۱ـ۴۴۲ | ۱۰۰۱ـ۱۰۵۰ |
| برکه بن مقلد، ابو کامل زعیم الدوله | ۴۴۲ـ۴۴۳ | ۱۰۵۰ـ۱۰۵۱ |
| قریشبن ابی الفضل بدران، ابوالمعالی علمالدین | ۴۴۳ـ۴۵۳ | ۱۰۵۱ـ۱۰۶۱ |
| مسلم بن قریش، ابوالمکارم سیفالدوله | ۴۵۳ـ۴۷۸ | ۱۰۶۱ـ۱۰۸۵ |
| ابراهیم بن قریش، ابو مسلم | ۴۷۸ـ۴۸۹ | ۱۰۸۵ـ۱۰۹۶ |
| غلبه سلجوقیان | ۴۸۹ | ۱۰۹۶ |
جدول شماره ۲۴: عقیلیان شاخه جزیره، نصیبین و بلد در قرن چهارم([۱۸])
| نام فرمانروا | سالهایحکومت(هجری) | سالهایحکومت(میلادی) |
| محمد بن مسیب، ابو الذواد | ۳۸۰ـ۳۸۶ | ۹۹۰ـ۹۹۶ |
| علی بن محمد، ابو الحسن جناح الدوله | ۳۸۶ـ۳۹۰ | ۹۹۶ـ۱۰۰۰ |
| حسن بن محمد، ابو عمرو سنان الدوله | ۳۹۰ـ۳۹۳ | ۱۰۰۰ـ۱۰۰۳ |
| موسی بن محمد، ابو مرح نور الدین | ۳۹۳ | ۱۰۰۳ |
گفتار سوم: امیران علوی در حرمین شریفین
الف) مکه
نواحى گوناگون شبه جزیره عربستان نیز از دیرباز شاهد حضور شیعیان بودند. از مهمترین این نواحى، منطقه حجاز بود که در قرن چهارم حضور شیعه در آن فزونی گرفت. ابن خلدون از تسلط یکی از علویان بر مکه در ابتدای قرن چهارم چنین گزارش میدهد:
در مکه، سلیمان بن داود به سال ۳۰۱ یعنى در ایام المقتدر از طاعت بنى العباس سر بر تافت و در هنگام حج خطبه خواند و گفت: سپاس خدایى که حق را به جاى خویش باز آورد و گُل ایمان را شکفت و دعوت بهترین پیامبران را به دخترزادگانش کامل گردانید نه به عموزادگانش. درود خدا بر او و بر خاندان طاهرینش باد و به برکت او دست متجاوزان از ما کوتاه شد و دعوت خود را تا روز قیامت در میان اعقاب خود قرار داد. سپس چنین خواند:
لاطلبـن بسیــفى ما کان للحق دینا واسطـون بقوم
بغوا و جاروا علینا یعدون کل بلاد من العراق علینا
او را «الزیدى» لقب داده بودند؛ بدان سبب که به نحله زیدى از مذاهب شیعه نسبت داشت.»([۱۹])
بعد از سلیمان بن داود علوی در سال ۳۳۸ هجری، یعنی در زمان اخشیدیان، حرمین شریفین با پیروزی و غلبه امیر جعفر بن محمد([۲۰]) از سیطره و حکومت آنان آزاد شد. احتمال میرود ولایت جعفر بر مکه، پس از مرگ کافور اخشیدی و پیش از فتح مصر توسط عبیدیان بوده، چرا که انقراض دولت اخشیدیان پس از مرگ کافور بوده است([۲۱]).
شواهد تاریخی نشان میدهد در سال ۳۵۸ هـ، دولت اخشیدیان به دست جوهر صقلی سردار معزّ فاطمی، منقرض گردید ولی جعفر در سال ۳۵۶هـ به ولایت رسید([۲۲]).
امیر جعفر بن محمد به نام خلیفه فاطمی خطبه میخواند و بر منبر، خلیفه فاطمی را ثنا میگفت([۲۳]). جعفر علوی چندین سال در مکه حکومت کرد و پس از مرگ وی، پسرش عیسی بر حکومت این شهر دست یافت و بدینگونه حکومت شرفا در مکّه آغاز شد.
پس از عیسی، برادرش ابوالفتوح حسن بن جعفر حسنی حاکم گردید وی در سال ۳۹۰ هـ به دولت بنی مهنا حسینی مدینه حمله برد و آن شهر را نیز بر قلمرو حکومت خود افزود.
ابوالفتوح همچنان حاکم مکّه بود تا در سال ۴۳۰ هجری درگذشت([۲۴]).
بعد از او سلسلۀ شرفاء مکه تا زمان معاصر ادامه پیدا کرد و لازم به ذکر است یکی از طولانیترین سلسلههای شیعی، اشراف علوی در حجاز به شمار میآیند که در چهار طبقه به مدت بیش از هزار سال در مکه حاکمیت داشتند.
جدول شماره ۲۵: امیران علوی مکه در قرن چهارم([۲۵])
| نام فرمانروا | سال رسیدن به حکومت | توضیحات | |
| هجری | میلادی | ||
| سلیمان بن داود حسنی | ۳۰۱ | ۹۱۴ | اعلام حکومت مستقل در مکه در ایام خلافت مقتدر عباسی |
| ابومحمد، جعفر بن محمد بن الحسین بن محمد | ۳۵۶ | ۹۶۷ | وی در سال ۳۶۵ به نام فاطمیان در مکه خطبه خواند([۲۶]) |
| عیس بن ابی محمد جعفر | ۳۷۰ | ۹۸۱ | آغاز سلسلۀ شرفاء |
| ابوالفتوح، الحسن بن ابی محمد جعفر | ۳۸۴ | ۹۹۴ | تسلط بر مدینه |
| ابو الطیب، داود بن عبد الرحمن بن عبد الله بن داود | ۴۰۳ | ۱۰۱۳ | ـ ـ ـ |
جدول شماره ۲۶: علویان مکه از بنی موسی در قرن چهارم([۲۷])
| نام فرمانروا | سال رسیدن به حکومت | توضیحات | |
| هجری | میلادی | ||
| داود بن موسی | ۳۴۵ | ۹۵۶ | وی از فرزندان عبدالله صالح بن موسی الجون از شرفای حسنی بود |
| محمد بن موسی | قرن ۴ | قرن ۱۰ | برادر داود بن موسی |
| حسین بن محمد | قرن ۴ | قرن ۱۰ | ــ |
| محمد بن موسی (الثانی) | قرن ۴ | قرن ۱۰ | وی معروف به محمد بن موسی دوم است. |
| أبو هاشم، محمدبن أبی جعفر محمد | اواخر قرن۴ | اوایلقرن۱۱ | ــ |
دولت فاطمى و حکومت اشراف در مکه
پیش از سال ۳۵۸ که فاطمیان بر مصر چیره شوند و تسلط خود را بر حجاز و مکه گسترش دهند. معزّ فاطمى در کار اصلاح میان بنی جعفر و بنی حسن در مکه دخالتکرده و آنان را صلح داده بود. اکنون بعد از فتح مصر، اشراف مکه با دولت فاطمى پیوند بیشتری حس میکردند با قدرت یافتن خلافت فاطمی در مصر، عباسیان و فاطمیان بر سر تسلط بر مکه که مهمترین حرم دنیاى اسلام است، به رقابتى تنگاتنگ مشغول شدند([۲۸]). تسلط بر این شهر، نوعى رسمیت و مشروعیت خلافتِ صاحبِ تسلط را در اذهان استوار مىکرد.([۲۹]) بنابراین هیچ چیز براى حاکمان علوى مکه، بهتر از استفاده از این رقابت براى کشاندن اموال و ثروت بیشتر به این شهر، مفید و سودمند نبود. با این حال، طبیعى بود که اشراف مکه، به لحاظ علوی و شیعه بودن، با دولت فاطمى سازش بیشترى داشتند و به نام آنان خطبه مىخواندند. به همین دلیل جعفر که تا سال ۳۸۰ بر مکه حکومت کرد و پس از وى فرزندانش عیسى و سپس ابوالفتوح بنام فاطمیان خطبه میخواندند.
درست همانطور که مدینه در اختیار نوادگان امام حسین بود، مکه در اختیار نوادگان امام حسن درآمد و درگیرى میان این دو خاندان آغاز و تا مدتها ادامه یافت. خاندان جعفر بن محمد یاد شده، تا سال ۴۵۳ بر مکه حکومت کردند. این دولت را، دولت نخست اشراف در مکه معرفى مىکنند. پس از آنها براى دو سال طایفه اشراف سلیمانى بر مکه حکومت کردند و دوره سوم حکومت اشراف توسط ابوهاشم محمدبن جعفر که او نیز از سادات حسنى بود تأسیس گردید. وى نیز به نام فاطمىها خطبه مىخواند و پس از گرفتارى فاطمىها در مصر و قطع کمک آنان، از سال ۴۶۲ به نام عباسیان خطبه خواند؛ با این حال، به دلیل اعتقاد به مکتب تشیع، جمله «حَىَّ عَلَى خَیْرِ العَمَل» همچنان در اذان مسجدالحرام گفته مىشد. البته فاطمىها به رقابت خود ادامه دادند و خطبهخوانى به نام عباسىها و فاطمىها، مرتب تغییر مىکرد. این مسأله بسته به آن بود که کدام یک بتوانند حاکم مکه را با هدایاى خود قانع کنند. بىتردید یکى از آثار نفوذ فاطمىها در مکه، گسترش بیشتر مذهب تشیع در این شهر بود که در سه شکل اسماعیلى، زیدى و امامى خود را نشان مىداد. جامع این سه گرایش، همان شعار حىّ على خیر العمل بود که به رغم مسلّم بودن این ذکر در اذان زمان پیامبر و تنها به خاطر حذف آن توسط عمر بن خطاب، اهل تسنّن با آن موافق نبوده و با برخاستن این ندا از اذان مسجد الحرام، مخالف بودند.([۳۰])
جدول شماره ۲۷: اسامی و مشخصات امیران علوی مکه هوادار خلافت فاطمی قرن چهارم([۳۱])
| نام فرمانروا | سالهایحکومت(هجری) | سالهایحکومت(میلادی) |
| جعفربن محمدبن حسین (دونوبت) | ۳۵۸ ـ ۳۶۶ | ۹۶۹ ـ ۹۷۷ |
| عیسی بن جعفر بن محمد بن حسین | ۳۶۶ ـ ۳۶۶ | ۹۷۷ ـ ۹۷۷ |
| احمد بن أبیالحسین محمد بن عبیدالله علوی | ۳۶۶ ـ ۳۶۶ | ۹۷۷ ـ ۹۷۷ |
| عیسی بن جعفر بن محمد بن حسین | ۳۶۶ ـ ۳۶۷ | ۹۷۷ ـ ۹۷۸ |
| عیسی بن جعفر بن محمد بن حسین | ۳۸۴ ـ ۳۸۴ | ۹۹۴ ـ ۹۹۴ |
| حسن بن جعفر بن محمد بن حسین | ۳۸۴ ـ ۳۸۴ | ۹۹۴ ـ ۹۹۴ |
| حسن بن جعفر بن محمد بن حسین | ۴۰۳ ـ ۴۰۳ | ۱۰۱۲ ـ ۱۰۱۲ |
ب) مدینه
مدینه شهری بود که تشیّع در آن شکل گرفت به همین دلیل حضور شیعیان در این شهر سابقهاى بس طولانى دارد. مدینه مدت دو قرن محل سکونت امامان معصوم بود و بسیارى از اصحاب ایشان و بزرگان شیعه در این شهر زندگى مىکردند. قیامهایى که به رهبرى علویان علیه حکومت عبّاسى در این شهر برپا مىشدند با استقبال خوبى از سوى مردم شهر روبهرو مىگردیدند، بر همین اساس از وجود جمعیت شیعى قابل توجه در قرون نخستین در این شهر حکایت دارند([۳۲]).
در اواسط قرن چهارم به تدریج خاندانی از نسل امام حسین در شهر مدینه به قدرت رسیدند که به عنوان اشراف، قرنها در این ناحیه حکومت کردند، اشراف در برخی از ادوار امامی، زیدی و برخی از مواقع به دلایل سیاسی تظاهر به تسنّن میکردند، امارت اشراف از قرن چهارم به بعد در مدینه به صورت دائمی بوده است؛ به گونهای که جز آنان کسی بر مدینه امارت نداشت([۳۳]).
ابن خلدون در تاریخ مدینه ذیل خبر «بنى مهنا امراى مدینه نبویه» مینویسد:
در قرن چهارم ابتدا ریاست بین بنی حسین و بنی جعفر دست به دست میگشت تا آنکه بنی حسین بنی جعفر را از مدینه بیرون راندند.
بنی جعفر در ناحیهای بین مکه و مدینه سکونت گزیده و بعدها به منطقۀ صعید مهاجرت کردند.
بنی حسین در مدینه ماندند تا آنکه طاهر بن مسلم از نزدیکان کافور اخشیدی از مصر به مدینه آمد.
او که نسب به طالبیین میبرد بر بنی حسین ریاست یافت([۳۴])، پس از طاهر فرزندش حسن جانشین وی شد ولی در زمان او پسر عمو و دامادش ابو علی بن طاهر همه کاره بود.
پس از او پسرش هانی و سپس پسر دیگرش مهنا امارت مدینه را در دست داشتند. در سال ۳۹۰ هـ مدینه را ابوالفتوح حسن بن جعفر امیر مکه به فرمان الحاکم بامر الله فاطمی از حاکمیت بنی سلیمان خارج کرد. حسن بن جعفر به دستور الحاکم فاطمی تلاش زیادی برای رواج عقاید شیعی در مدینه نمود. البته امیران اشراف به طور معمول گرایشهای شیعی داشتند چنانچه رایجترین نشانۀ آن همانند مکه ذکر «حیّ علی خیر العمل» در اذان بود.
ولی در ادواری که دولتهای سنّی بر حرمین تسلّط داشتند، اشراف به تقیه روی میآوردند([۳۵]) پس از رفتن ابو الفتوح فرزندان مهنا از نسل بنی سلیمان بار دیگر به مدینه بازگشتند([۳۶]). که آنها نیز گرایشات شیعی خود را به طور متناوب حفظ میکردند.
جدول شماره ۲۸: امیران علوی مدینه در قرن چهارم([۳۷])
| نام فرمانروا | سال رسیدن به حکومت | توضیحات | |
| هجری | میلادی | ||
| طاهر بن مسلم | اواخر قرن ۳ | قرن ۱۰ | وی از نزدیکان کافور اخشیدی فرمانروای مصر به شمار میرفت. |
| حسن بن طاهر | اوایل قرن ۴ | قرن ۱۱ | در زمان او پسر عمو و دامادش ابو علی بن طاهر همه کاره بود. |
| أبو علی بن طاهر | قرن ۴ | قرن ۱۱ | وی حاکم حقیقی در زمان حسن بن طاهر به شمار میرفت. |
| هانی | قرن ۴ | قرن ۱۱ | ـ ـ ـ ـ |
| مهنا | قرن ۴ | قرن ۱۱ | آغازگر سلسله بنی مهنا |
| تسلّط أبو الفتوح حسن بن جعفر حسنی أمیر علوی مکه | ۳۹۰ | ۱۰۰۰ | با رفتن ابوالفتوح مجدداً فرزندان مهنا قدرت را به دست گرفتند. |
گفتار چهارم: دولت بنی کاکویه در اصفهان و یزد
آل کاکویه یا بنی کاکویه، خاندانی از امرای دیلمی بودند که در اواخر قرن چهارم و در دوره ضعف آل بویه در باختر ایران روی کار آمدند ولی بعدها در برابر سلجوقیان استقلال خویش را از دست دادند و به صورت امرای تابع آنها درآمدند. بنیانگذار این دولت، علاءالدوله محمد معروف به ابن کاکویه است.
علاءالدوله پسر کاکویه از امراى دیلم و صاحب اصفهان است و کنیهاش ابو جعفر و پدرش دشمنزیار دایی سیده مادر مجد الدوله است و دایی را به فارسى دیلمى کاکو و کاکوى گویند([۳۸]).
اشاره شد که پدر علاءالدوله، دایی مجدالدوله بویهی و به گفتاری دایی مادر او بود. علاء الدوله، ابو جعفر بن کاکویه پسر دایى این زن بود. از این رو به او ابو جعفر بن کاکویه مىگفتند. این ابو جعفر علاء الدوله را امارت اصفهان داده بود و چون مادر مجد الدوله از پسرش جدا شد، اوضاع علاء الدوله بن کاکویه نیز پریشان شد و نزد بهاء الدوله به عراق رفت. چون بار دیگر آن زن به مستقر خویش بازآمد، ابو جعفر از بهاء الدوله بگریخت و نزد او آمد و بار دیگر امارت اصفهان یافت. ارکان دولت ابو جعفر بن کاکویه در اصفهان استوار شد و پسرانش در آن شهر به حکومت رسیدند.([۳۹])
در زمان علاء الدوله شیخ الرئیس بوعلی سینا به گونهاى ناشناخته از همدان به اصفهان مجلس علاء الدوله [کاکویه] درآمد. علاء الدوله از اعزاز و اکرام او هیچ فرونگذاشت. بوعلی در آنجا کتابهای بسیار تألیف کرد([۴۰])؛ چرا که دربار علاءالدوله محمد، مشوق امرا و دانشمندان بود و این فیلسوف شیعه ایرانی (پورسینا) تا هنگام مرگ علاء الدوله وزارت او را داشت.
نام پدر علاءالدوله در سکهها، «دشمنزار» ثبت شده، ولی تاریخنویسان آن را «دشمنزیار» نوشتهاند و به گمان بسیار دشمنزار و کاکویه به یک شخص یعنی همان پدر علاءالدوله اطلاق میشده است([۴۱]).
تاخت و تاز ترکان غز وضع سیاسی ایران را در اواسط قرن پنجم به کلی دگرگون ساخت و بنی کاکویه را مانند دیگر نیروهای دیلمی به حالت دفاعی درآورد. هنگامی که ابنکاکویه در سال ۴۳۳ق (۱۰۴۱م) درگذشت و پسرش فرامرز در اصفهان به جای او نشست ولی ناچار شد دستیابی سلجوقیان را به رسمیت بشناسد.
تشیّع دولت محلی کاکویه با توجه دیلمی بودن آنها و ارتباطات قوی با آل بویه کاملاً محرز است. علاوه بر آن آثار تاریخی متعددی از آنها در شهر یزد به جا مانده که دلالت بر دوازده امامی بودن آنها میکند که برخی از مهمترین آنها عبارتند از:
۱ـ گنبد دوازده امام که به دستور دو برادر از سرهنگان دستگاه حکومتی علاءالدوله ایجاد شده است؛
۲ـ بنای امامزاده زید بن موسی کاظم؛
۳ـ بنای امامزاده ابو جعفر (محمد بن علی بن عبید الله بن احمد بن علی العریضی ابن جعفر صادق) واقع در محلۀ مصلی عتیق یزد؛
۴ـ مسجد قدمگاه یزد که روی سنگ اسامی چهارده معصوم حک شده است؛
۵ـ فراشاه در بین یزد و شهر تفت که مجموعه بنایی است که مردم آن را قدمگاه امام رضا میدانند که بر روی متن سنگی به جا مانده در آن بعد از «لا اله الا الله محمد رسول الله» لفظ «علیّ ولی الله» آمده است؛
۶ـ خرانیق در ۶۰ کیلومتری یزد که مقامی به نام محل نماز حضرت علی بن موسی الرضا در آنجا مشهور است که با کتیبۀ «علیّ ولی الله» به جا مانده است؛
۷ـ مسجد «فرط» که باز سنگ مقامی در آن مسجد یافت شده است که به محل نماز علی بن موسی الرضا شهرت دارد.([۴۲])
جدول شماره ۲۹: اسامی و مشخصات کلّی امرای بنی کاکویه([۴۳])
| نام فرمانروا | سالهایحکومت(هجری) | سالهایحکومت(میلادی) |
| علاء الدین، ابو جعفر محمد | ۳۹۸ ـ ۴۳۳ | ۱۰۰۷ ـ ۱۰۴۱ |
| ظهیر الدین، ابو منصور فرامرز | ۴۳۳ ـ ۴۴۳ | ۱۰۴۱ ـ ۱۰۵۱ |
گفتار پنجم: دولت آل حسنویه در کردستان و لرستان
سلسله شیعی دیگری که هم عصر با بویهیان میزیستند و از کردان بزرکانی ایرانی بودند، آل حسنویه نام دارند آنها از اواسط سدۀ ۴ ق بر بخشهایی از کردستان و لرستان و خوزستان فرمان راندند.
مؤسس این دولت، حسنویه بن حسین کردی نام داشت. او بر کردان برزیگانى که برزینیه خوانده مىشدند ریاست داشت و دایىهاى او [و غانم] پسران احمد بر تیره دیگرى از برزیگان به نام کردان عیشانیه امارت داشتند. این دو بر اطراف دینور و همدان و نهاوند و صامغان و برخى نواحى آذربایجان غلبه یافتند و تا حدود شهرزور پیش رفتند. این نواحى به مدت پنجاه سال در دست ایشان بود و هریک از آن دو جماعتى عظیم از کردان را در فرمان داشتند([۴۴]) ابنخلدون حسنویه را طرفدار دیلمیان میداند([۴۵]) و او را چنین وصف میکند:
«حسنویه مردى با سیاست و نیک سیرت بود. یارانش را از دزدى منع کرد و قلعه سرماج را با صخرهها بر اصول هندسه بنا نمود و در دینور هم بدان شیوه مسجد بزرگى ساخت. همچنین در حرمین مکه و مدینه صدقات بسیار روان مىداشت.»([۴۶])
پس از او پسرش بدر رسماً ازسوی عضدالدوله امارت کردستان یافت و بر منطقه جبل مستولى گردید و شوکت و قدرتش افزون گردید. و از آن پس همواره پیروزمند مىزیست. در سال ۳۸۸ از دیوان خلافت عباسی نیز منشور امارت یافت و به ناصر الدوله ملقب گردید. ابن خلدون درباره بدر بن حسنویه و جانشین وی از امرای منطقه جبال در قرن چهارم مینویسد: «بدر به حرمین مکه و مدینه صدقات بسیار مىفرستاد و اعراب حجاز را اطعام مىکرد تا قبایل حاج را حراست کنند. کردانى که در زمره یاران او بودند از راهزنى خوددارى مىکردند. این امور سبب شده بود که صاحب مقامى ارجمند شود وصیت شهرتش همه جا را بگیرد… او مردى عادل و بخشنده و بلند همت و خردمند بود([۴۷])…» بدر به دست برخی یاران خود از طایفه کردان جوزقانی کشته شد و در مشهد على به خاک سپرده شد بعد از وی حکومت به پسرزاده او نصیر الدین محمد بن هلال بن بدر رسید که ابن خلدون او را نیز حاکمى عادل توصیف میکند.([۴۸])
آل حسنویه در منازعات سیاسی قرن چهارم بعضاً نقش عمدهای را ایفا کردند، به طوری که با اعزام سپاه در منازعۀ بین عزالدولۀ بختیار و عضدالدوله به نفع بختیار وارد جنگ شدند و بدر بن حسنویه در منازعه بین فخرالدوله و بهاء الدوله ضد بهاءالدوله بویهی و به نفع فخرالدوله موضع گرفت و در داستان نزاع میان مجدالدوله و مادرش سیده، بدر، سپاه به مدد سیده فرستاد و شمس الدوله بر ری حکومت یافت. با این همه شمس الدوله در جنگ با پسر او «هلال» وی را کشت و نوادهاش طاهر بن هلال را مدتی دستگیر و زندانی کرد. با قتل طاهر در جنگ با ابوالشواک عنازی حاکم کرمانشاه، دولت کردان بزرکانی منقرض شد([۴۹]). البته گزارشاتی در اعتبار خاندان حسنویه در قرن پنجم نزد سلجوقیان نیز در دست است به طور مثال ابن خلدون مینویسد: «هنگامى که [ابراهیم] ینال([۵۰]) از حلوان باز مىگشت بدر بن طاهر بن هلال بن بدر بن حسنویه را امارت قرمیسین داده بود.»([۵۱])
جدول شماره ۳۰: اسامی و مشخصات کلی امرای آل حسنویه([۵۲])
| نام فرمانروا | سالهایحکومت(هجری) | سالهایحکومت(میلادی) |
| حسنویه بن حسین | ۳۴۸ ـ ۳۶۹ | ۹۵۹ ـ ۹۷۹ |
| ناصرالدوله،ابوالنجم بدربن حسنویه | ۳۶۹ ـ ۴۰۵ | ۹۷۹ ـ ۱۰۱۴ |
| طاهر، بن هلال بن بدر | ۴۰۵ ـ ۴۰۶ | ۱۰۱۴ ـ ۱۰۱۵ |
گفتار ششم: بریدیان در خوزستان و عراق
جمعیت شیعیان قبل از قرن چهارم نیز در خوزستان قابل ملاحظه بود. شاید این امر به سبب همجوارى آن با عراق بوده باشد. در قرن چهارم نیمى از ساکنان اهواز را ـ که از بزرگترین شهرهاى خوزستان بود ـ شیعیان تشکیل مىدادند. اینان که «مروشیین» نامیده مىشدند، با سنّیان شهر، که به «فضلیّین» معروف بودند، نزاع داشتند([۵۳]).
قبلاً در اهواز، چهرههاى شاخصى از شیعیان و اصحاب امامان زندگى مىکردند مانند على بن مهزیار اهوازى که از اصحاب امام دهم و یازدهم‘ بود و تألیفات بسیارى ـ بیش از سى جلد ـ داشت. همچنین نام عدهاى از وکیلان امام دوازدهم در اهواز و دیگر شهرهاى خوزستان در منابع ذکر شده است که برخى از ایشان موفق شدند تا با آن حضرت دیدار کنند. وجود برخی از خاندانهاى بزرگ شیعه مذهب در این ناحیه نیز حاکى از انتشار شیعیان در خوزستان است.
یکى از این خاندانها، که از نفوذ سیاسى و اجتماعى زیادى هم در منطقه برخوردار بود، «بریدیان» است که در تحولات سیاسى در زمان غیبت صغرا ـ اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم ـ نیز نقش بسزایى ایفا کرد و برخى از اعضاى این خانواده تا مناصب بالاى دولتى در حکومت عبّاسیان پیش رفتند([۵۴]).
اینان فرزندان ابو عبدالله محمد بریدی از کارمندان سازمان برید در بصره بودند و به همین دلیل به بریدی شهرت یافتند.
از فرزندان ابو عبدالله محمد سه تن به نامهای ابو عبدالله احمد (۳۳۲ ق) ابویوسف یعقوب (۳۳۲ ق) و ابوالحسن عبدالله (۳۳۳ ق) در سالهای پیش از آمدن آل بویه به عراق (۳۳۴ ق) از شخصیتهای سیاسی و نظامی مهم این سرزمین بودند([۵۵]).
وقتی على بن عیسى به وزارت رسید و عمال را به اطراف فرستاد، ابو عبدالله بریدى را عهدهدار املاک خاصه در اهواز نمود و برادرش ابو یوسف را بر «سوق فائق» حکومت داد و وقتی ابوعلى بن مقله نیز به وزارت رسید، ناحیه اهواز را، جز شوش و جندىشاپور به او داد([۵۶]) امارت فراتیه را نیز به برادرش ابو الحسین داد و برادر دیگرشان ابو یوسف را بر املاک خاصه و قسمتهاى پایین عراق امارت داد، بدان شرط که امور خراج به دست ابو ایوب السمسار باشد.
آنگاه حسین بن محمد المادرانى را برگماشت تا بىآنکه او ملتفت شود بر کارهاى او نظارت نماید. همچنین وزیر، ابوعلى بن مقله به ابو عبدالله بریدى نوشت، و او را مأمور گرفتن و مصادره کردن یکى از عمال نمود. بریدی ده هزار دینار از او گرفت ولى همه را خود تصرف نمود. چون روزگار ابن مقله برگشت، مقتدر به خط خود براى احمد بن نصر القشورى نوشت که فرزندان بریدى را بگیرد و جز به نامه او آنان را آزاد نسازد.
احمد بن نصر القشورى آنان را دستگیر کرد. ابو عبد الله از مقتدر نامهاى آورد و آزاد شدند.
چندى بعد معلوم شد که آن نامه جعلى بوده است. این بود که به بغداد احضارشان نمود و آنان را چهارصد هزار دینار جریمه کرد که پسران بریدى آن مال را نیز پرداخت کردند([۵۷]).
بعدها ابو عبدالله بریدی توانست در سال ۳۲۹ بر واسط و بغداد تسلط یافته و خلیفه عباسی المتقی را مجبور کند تا منصب وزارت را به او واگذار نماید. اگرچه با آمدن ابن رائق وزارت از او گرفته شد ولی ابو الحسن بریدی در سال ۳۳۰ بغداد را تصرف کرد و جالب اینجاست که خلیفه و ابن رائق به امیر دیگر شیعه یعنی ناصرالدوله حمدانی در شام پناه بردند و سیف الدوله امیر معروف شیعی آل حمدان، بغداد را باز پس گرفت و خلیفه را بازگرداند.([۵۸])
جدول شماره ۳۱: اسامی و مشخصات کلی امرای بریدی([۵۹])
| نام فرمانروا | سالهای حکومت | توضیحات | |
| هجری | میلادی | ||
| ابو یوسف بریدی | ۳۲۰ـ۳۲۹ | ۹۳۲ـ۹۴۱ | تسلط بر بصره و توابع آن |
| ابو عبد الله بریدی | ۳۲۹ـ۳۳۰ | ۹۴۱ـ۹۴۲ | تسلط بر واسط و بغداد |
| ابو الحسن بریدی | ۳۳۰ـ۳۳۲ | ۹۴۲ـ۹۴۴ | تصرف بغداد |
| ابو الحسین بریدی | ۳۳۲ـ۳۳۵ | ۹۴۴ـ۹۴۷ | فرمانروایی بر بصره |
| ابو القاسم بریدی | ۳۳۵ | ۹۴۷ | حکومت بر واسط و اطراف آن و بصره |
گفتار هفتم: دولت اسماعیلی در مولتان
سرزمین سند، از دیرباز پناهگاه مطمئنی برای مخالفین خلفای بنی امیه و بنی عباس به شمار میرفت و به تدریج زمینهای مساعد برای فعالیتهای شیعیان در مولتان و سند از اواسط سده ۲ ق / ۸ م و با ورود گروهی از علویان به این ناحیه فراهم شد به این صورت که در زمان خلافت منصور (۱۳۶ ـ ۱۵۸ ق / ۷۵۳ ـ ۷۷۵ م) عبدالله فرزند محمد (نفس زکیه) به سِند مهاجرت کرد و با جمعی از همراهان و پیروانش به تبلیغ تشیع زیدی مشغول شد([۶۰]). و به تدریج میان حکام حباری شهر منصوره ـ که در اصل از خاندان قریش بودند ـ و فرزندان و خویشاوندان ابوعبدالله پیوندهای سببی برقرار شد، بعدها نیز همین حکام خاندان حباری بودند که در آغاز از داعیان اسماعیلی در سند و مولتان پشتیبانی کردند و موجب نیرو گرفتن و غلبه یافتن آنان بر این حدود شدند. بنابراین شاهان و امرای مولتان به ویژه در قرن چهارم عرب و علوی بودند، البته برخی شواهد نشان میدهد که این قریشیان علوی و اسماعیلی حتی قبل از دورۀ عباسی و از دوره بنی امیه در سند پناه گزین شده بودند([۶۱]).
تردیدی نیست که همین دودمان سادات قریشی به حیات خود ادامه داد([۶۲]) تا داعیان اسماعیلى توانستند قبل از ۳۴۷ق/۹۵۸م حاکمان محلى سند را به کیش اسماعیلى درآورند و در نتیجه مولتان، پایتخت سند، به دارالهجره مهمى برای اسماعیلیان سند تبدیل شد و این وضع تا پایان سده ۴ق/۱۰م دوام داشت([۶۳])، البته در دورههای بعد نیز گروههای پراکنده اسماعیلى در سند همچنان وجود داشتهاند چنانکه برخى از سلسلههای محلى سند، مانند سومرائیان که در ۴۴۳ق/ ۱۰۵۱م بر غزنویان شوریدند و حکومت مستقلى را بر پا ساختند و به کیش اسماعیلیان فاطمى پیوستند([۶۴]).
مقدسی جغرافیدان مشهور مسلمان که در سال ۳۷۵ هـ از ناحیه مولتان دیدن کرده، مینویسد:
«مردم «ملتان» شیعهاند و در اذان «هوعله» کنند([۶۵]) و بندهاى اقامه را جفت([۶۶]) آورند.»([۶۷]) وی همچنین درمهاى ملتان را همانند درمهاى فاطمى میداند([۶۸]). مقدسی اهل مولتان را «دوست مغربی» میداند که «براى فاطمى خطبه مىکنند و جز به دستور وى حلّ و عقد ندارند؛ همیشه پیشکشها و فرستادگانشان به مصر روانست و جز به فرمان وى حاکمى نگمارند»([۶۹]). مقدسی فرمانرواى اسماعیلی آنجا را نیرومند و دادگر معرفی میکند.
وی گزارش میدهد که در آنجا حنبلیان پایگاهى ندارند و مردم آئینشان پسندیده و راهشان درست، پاک و بىآلایش است. خدا ایشان را از غلو و تعصب و آشفتگى و فتنه دور داشته است([۷۰]). همچنین به نوشته وی منصوره نزدیک مولتان، سلطانى از قریش دارد و بنام عباسیان خطبه مىخواند ولى پیش از این در سواحل براى عضدالدوله مىخواندند. باز به گزارش مقدسی مکران نیز فرمانروائى جداگانه دارد و او: «مردى دادگر و شکسته نفس بىمانند است. شنیدهام که امروزه بنام مغربى خطبه مىکند.»([۷۱])
این گزارشهای تاریخی اثبات میکند که در قرن چهارم منطقۀ وسیعی در شرق عالم اسلامی از مکران تا سند تحت نفوذ شیعۀ اسماعیلی قرار داشته و بنام خلیفه فاطمی خطبه خوانده میشده است.
به نوشته مورخان، جولم بن شیبان در سال ۳۷۳ هـ حکومت اسماعیلیه را در ناحیه سند استقرار داد([۷۲]) ولی در سال ۳۹۶ و ۴۰۱ هـ محمود غزنوی قوای اسماعیلیان مولتان را در هم شکست و آن شهر به اشغال او درآمد اما نفوذ اسماعیلیه در آنجا ادامه یافت تا در سال ۵۷۱ هـ محمود بن سام غوری با حمله خود به مولتان و فتح آن شهر به قدرت اسماعیلیان در آنجا پایان داد.
منقول است که محمود بن سام به دست اسماعیلیان به قتل رسید و نفوذ اسماعیلیه در هند و قیام آنها به تناوب ادامه یافت.
البته متعاقب انشعاب فاطمیان در مصر این فرقه در هند نیز به دو دسته تقسیم شدند: عدهای نسب امامان خود را به مستعلی خلیفه فاطمی میرساندند و عدهای دیگر نزار برادر مستعلی را به حکم حسن صباح وبه تقلید از الموتیان ایران امام حی خود تلقی کردند.
همچنین امروزه نسل دو دستۀ بزرگ از تجار گجرات که از آیین هندو به مذهب تشیع اسماعیلی گرویده بودند در هندوستان و برخی نقاط دیگر عالم به نامهای بهره و خوجه مشهورند([۷۳]) که بخش عمدهای از آنان نیز از تشیع امامیه پیروی میکنند.
جدول شماره ۳۲: اسامی و مشخصات کلّی امرای اسماعیلی مولتان در قرن چهارم([۷۴])
| نام فرمانروا | سالهایحکومت(هجری) | سالهایحکومت(میلادی) |
| جولم ابن شیبان | ۳۸۰ ـ ۳۷۶ | ۹۹۰ ـ ۹۸۶ |
| حمید لودی | ـــــ | ـــــ |
| ابوالفتوح داود بن ناصر | ۴۰۰ اسارت به دست محمود غزنوی | ۱۰۱۰ ـ ۱۰۰۹ |
گفتار هشتم: دولت آل زیری در شمال آفریقا
با تصرف مصر توسط سردار معروف فاطمی، جوهر صقلی، فاطمیان تصمیم گرفتند مرکز خلافت خود را از مهدیه به قاهرۀ مصر انتقال دهند.
آنها برای استمرار حاکمیت خلافت فاطمی در شمال آفریقا خاندان «زیری» را از جانب خود بر مهدیه و شمال آفریقا حاکمیت دادند.
این خاندان ـ به جز آخرین فرمانروای آنها معز ابن بادیس ـ مروج تشیّع اسماعیلی در آن منطقه بودند و به نام خلفای فاطمی خطبه میخواندند.
بلکین بن زیری بن مناد، اولین فرمانروای آل زیری موفق شد شورشهای متعددی که علیه حاکمیت و خلافت فاطمی بعد از رفتن آنها ایجاد شد، خاموش کند. محوریت قوم بربر در این دولت به اندازهای بود که مورخان دولت آل زیری را اولین دولت بربری از قبایل بزرگ صنهاجه به شمار آوردهاند([۷۵]).
پس از بلکین بن زیری فرزندش منصور به حکومت رسید. فرزند دیگر بلکین به نام حماد بعدها موفق شد که دولت مستقل بنی حماد را در مغرب الأقصی تأسیس کند که بعدها فرزند او «قائد» پیروی و دوستی خود را نسبت به فاطمیان اعلام کرد([۷۶]).
بنیزیری تسلط شیعه و خلافت فاطمی را در شمال آفریقا برای مدتی حفظ کردند اما با گسترش اختلافات داخلی بین فرزندان بلکین زیری و سپس روی گرداندن معز ابن بادیس آخرین امیر آنها از فاطمیان و سختگیری نسبت به شیعه، تحت تأثیر خوارج، عملاً به کاهش نفوذ شیعه در آفریقا روی آوردند، بنابراین اعلام پیروی برخی از امرای بنی حمّاد از فاطمیان قبل از اینکه عامل مذهبی داشته باشد، بیشتر مبتنی بر رقابت با عموزادگان خود در قیروان بود. البته به رغم ایجاد این شرایط، مبانی مکتب تشیع در شمال آفریقا نظیر محبت و مودّت اهلبیت و اعتقاد پر رنگ به اندیشۀ مهدویت، هیچگاه از شمال آفریقا رخت بر نبست و بعدها ابن تومرت با ادّعای مهدویت موفق به تأسیس دولت موحدین گردید.
جدول شماره ۳۳: اسامی و مشخصات کلّی امرای دولت آل زیری([۷۷])
| نام فرمانروا | سالهایحکومت(هجری) | سالهایحکومت(میلادی) |
| بلکین بن زیری بن مناد، الصنهاجی | ۳۶۱ـ۳۷۳ | ۹۷۱ـ۹۸۴ |
| أبو الفتح، المنصور بن بلکین | ۳۷۳ـ۳۸۶ | ۹۸۴ـ۹۹۶ |
| أبو مناد، بادیس بن المنصور | ۳۸۶ـ۴۰۶ | ۹۹۶ـ۱۰۱۶ |
| المعز بن بادیس (خطبه به نام عباسیان) | ۴۰۶ | ۱۰۱۶ |
گفتار نهم: دولت مسافریان در آذربایجان
آل مسافر یا مسافریان([۷۸]) نام دودمانی ایرانیاست که میان سالهای ۳۳۰ تا ۳۷۰ هجری برابر با ۹۴۱ تا ۹۸۰ میلادی بر آذربایجان و بخشهایی از قفقاز فرمان میراندند؛ آنان دیلمی بودند و گرایش دینیشان به اسماعیلیه بود. اینان نام خود را از نیایشان محمد پسر مسافر داشتند که در سال ۳۰۶هـ/۹۱۹م در طارم و رودبار به قدرت رسید.
سردودمان مسافریان، مرزبان پسر محمد بود که در ۳۳۰هـ/۹۴۱م بر آذربایجان چیره شد. وی سپس بر ارمنستان، دبیل، اران و دربند هم چیره گشت.
مرزبان در ۳۳۳هـ/۹۴۵م و به نبرد با روسهای دریانوردی که به کرانههای دریای مازندران تاخته بودند، رفت. همچنین وی در پایان دورۀ فرمانرواییش توانسته بود گرجستان، شروان، شکی، انجاز و بخشهای بسیاری از قفقاز را به تبعیت از دولت خود وادارد.
با مرگ مرزبان فرمانروایی مسافریان رو به اُفول نهاد. واپسین فرمانروای آنان ابراهیم پسر مرزبان بود که به دست کردهای روادی کشته شد و پسرش ابوالهیجاء ابراهیم هم به ارمنیها پناه برد و چندی پس از آن او نیز کشته شد.
با مرگ ابو العیجاء چیرگی آل مسافر بر آذربایجان پایان یافت ولی تا روزگار سلجوقیان دودمانشان در اطراف طارم پایدار ماند، اگرچه پیرو دولتهای نیرومند زمان بودند.
این دولت محلی در ورود افکار شیعی به منطقه اهمیت خاصی داشت. حضور افرادی چون ابن عمید و سپاهیان دیلمی در این منطقه و بعدها ایجاد شعبهای از حکومت دیلمیان بنام مظفریه یا آل مظفر در آذربایجان عامل دیگری برای رشد عقاید شیعه شد.
در پیروزی آل مسافر و تسلط آنها، ابوالقاسم علی ابن جعفر وزیر دیلم نقش خاصی را دارا بود و زمینه حضور آنها را آماده نمود.
ابوالقاسم که از بومیان منطقه و پیرو مذهب اسماعیلی بود، به مرزبان کمک کرد تا به راحتی آذربایجان را تصرف نماید. با حمایت این فرمانروای اسماعیلی فعالیت داعیان و مبلغان اسماعیلیه در آذربایجان گسترش بیشتری یافت. ابوحاتم رازی که از داعیان اسماعیلی در شهر ری بود، با اعزام مبلغانی به آذربایجان مذهب خود را در این ناحیه ترویج نمود. چنان که ابن حوقل شمار اسماعیلیه را در آذربایجان قابل توجه دانسته است. وی در سفرنامه خود مینویسد:
گروهی از آنان (مردم آذربایجان) اکنون دارای مذهب اهل حدیث و قائل به حشواند و بیشتر ایشان از باطنیه بقلیه هستند.([۷۹])
همراهی فرمانروا و وزیرش در نشر مذهب اسماعیلی موجب رونق مذهب اسماعیلی در آذربایجان گردید وهسودان از حکام دیگر آذربایجان نیز پیرو مذهب اسماعیلی بوده است.
این امر از سکههای بجا مانده از اوایل حکومت وی استنباط میشود([۸۰]).
جدول شماره ۳۴: اسامی و مشخصات کلّی امرای دولت آل مسافر([۸۱])
| نام فرمانروا | سالهایحکومت(هجری) | سالهایحکومت(میلادی) |
| مرزبان بن محمد | ۳۴۶ـ۳۴۹ | ۹۵۷ـ۹۶۰ |
| جستان بن مرزبان | ۳۴۹ | ۹۶۰ |
| وهسودان بن محمد | ـــــ | ـــــ |
| مرزبان بن اسماعیل | ۳۸۷ـ۴۲۰ | ۹۹۷ـ۱۰۲۹ |
| ابراهیم بن مرزبان | ۴۲۰ | ۱۰۲۹ |
گفتار دهم: دولت باوندیان در طبرستان
باوندیان، خاندانی ایرانی از طبرستان هستند که در طول قرنها سه بار به حکومت رسیدند([۸۲]) و از فرمانروایان نخستین دورۀ آن در قرن چهارم «قارن ابن شهریار» نخستین حاکم شیعه از این خاندان به شمار میرود.([۸۳])
رستم بن شروین و همچنین شهریار بن دارا، امرای دیگر این سلسله هستند که از آنها سکههایی با نشان «علی ولی الله» یاد شده است. بعدها باوندیان دوازده امامی نقش عمدهای در مقابله با اسماعیلیان مناطق دیلمان داشتند.
عبدالجلیل رازی در کتاب النقض خود از حاکمان شیعۀ باوندی ستایش کرده است([۸۴]) همچنین برخی از امرای شیعۀ باوندی سکّه و خطبه به نام صاحب الزمان زده و خود را نائب آن حضرت معرفی میکردند.([۸۵])
گرایش امرای باوندی به شیعه دوازده امامی در قرن چهارم نشان میداد که به تدریج شیعه زیدیه در طبرستان جای خود را به اثنا عشریه میدهد همانطوری که در چند سلسله محلی دیگر نیز گرایش به شیعه دوازده امامی دیده میشد.
جدول شماره ۳۵: امرای باوندی در قرن چهارم([۸۶])
| نام فرمانروا | سالهای حکومت | توضیحات | |
| هجری | میلادی | ||
| قارن بن شهریار | ۲۲۲ ـ ۲۵۳ | ۸۳۷ـ ۸۶۷ | نخستین حاکم مسلمان شیعی از باوندیان |
| رستم بن سرخاب بن شهریار | ۲۵۳ ـ ۲۸۲ | ۸۶۷ـ ۸۹۵ | ــــــ |
| شروین بن رستم | ۲۸۲ ـ ۳۱۸ | ۸۹۵ـ ۹۳۰ | ــــــ |
| شهریار بن شروین | ۳۱۸ | ۹۳۰ | ــــــ |
| رستم بن شروین | ۳۵۳ ـ ۳۶۹ (حدوداً) | ۹۶۴ـ ۹۸۰ | سکهای از وی به تاریخ ۳۵۳ هـ ق با ذکر علی ولی الله به دست آمده است. |
| دارا بن رستم بن شروین | ۳۵۸ | ۹۶۹ | ــــــ |
| شهریار بن دارا | ۳۵۸ ـ ۳۹۷ | ۹۶۹ـ ۱۰۰۷ | سکه با ذکر علی ولی الله |
| رستم بن شهریار | ۳۹۶ ـ ۴۴۹ | ۱۰۰۶ـ۱۰۵۷ | ـــــــ |
گفتار یازدهم: دولت شاهینیان در بطیحه([۸۷])
بطحیه یا بطحاء جمع بطائح و در لغت به زمینهای پست آبرفتى کنار رودخانه گفته مىشود. و در اصطلاح بَطیحه، زمینهای پست آبرفتى و تالاب وسیعى در قسمت سفلای دجله و فرات است که از واسط و کوفه در شمال، تا بصره در جنوب گسترده است. این منطقه به نام شهرهای مجاور آن، بطائح کوفه، واسط و بصره نیز خوانده شده است([۸۸]).
در این جلگه آبرفتى گل و لای سیلابها در بستر کم عمق رودخانهها تهنشین مىشود و در صورت خشک شدن زمین حاصلخیزی برای کشاورزی پدید میآید. این منطقه تا چندی پیش در اطراف هور خَور الحُوَیزه، هور الحمار و هور الشامیه و تا زمینهای شمالىتر امتداد داشت([۸۹]).
در سال ۳۳۸ هـ عمران بن شاهین با استفاده از ناتوانى دستگاه خلافت عباسى و دولت آل بویه بر منطقه بطایح مسلط شد و با کمک عوامل دیگر، مانند صعب الوصول بودن منطقه، نارضایتى و روحیه عصیانگرى مردم آن و نیز با در پیش گرفتن سیاست رعیتپرورى و مدارا توانست با وجود مسائل و مشکلات زیاد، نظیر نداشتن مشروعیت و شهرهبودن به دزدى و راهزنى، در مقابل دشمنان به خوبى مقاومت کرده و به مدت ۴۰ سال فرمانروایى کند.
همین عوامل به اخلاف وى نیز فرصت داد تا راه او را ادامه دهند و بطایح را ـ که منطقهاى دور افتاده و فقیر بود ـ به یک قطب سیاسى و اقتصادى مهم در عراق تبدیل کنند.
در سال ۳۶۰ هـ عمران، پس از چهل سال فرمانروایى و عصیانگرى درگذشت و پسرش حسن جانشین او شد. در سال ۳۷۲هـ، حسن بن عمران که محبوبیت زیادى در میان مردم داشت و بدین سبب مورد حسادت دیگران بود، به دست برادر دیگرش ابوالفرج که مردى متهور و نادان بود به قتل رسید.
تنها یک سال بعد، ابوالفرج نیز بدان علت که سرداران سپاه پدرش را خوار مىکرد و تنها به افرادى که در قتل حسن وى را یارى داده بودند، توجه مىکرد با توطئه سرداران سپاه که رهبرى آنها با المظفر بن على حاجب بود، به قتل رسید.([۹۰])
کودتاچیان، ابوالمعالى حسن، برادرزاده ابوالفرج را که کودکى بیش نبود به فرمانروایى برگزیدند، ولى عملاً زمام امور در دست المظفر بود. او نیز با قتل دیگر سرداران سپاه، موقعیت خود را تحکیم بخشید و سرانجام در سال ۳۷۳هـ علیه ابوالمعالى دست به توطئه زد؛ به این صورت که نامهاى از زبان صمصام الدوله، سلطان وقت خطاب به خود جعل کرد که مضمون آن واگذارى حکومت بطایح به او بود. با این تدبیر، ابوالمعالى را عزل و به واسط تبعید کرد و بدین ترتیب، حکومت شاهینیان که با حُسن تدبیر عمران بن شاهین و با بهره گرفتن از موقعیت جغرافیایى بطایح، بارها توانست حملات سلاطین آل بویه را دفع کند، در نتیجه اختلافات خانوادگى تضعیف و با کودتاى سرداران سپاه منقرض شد.
حکومت شاهینیان دستآوردهاى قابل توجهى براى بطایح بر جاى گذاشت به طوری که بطایح که پیش از شاهینیان منطقهاى فقیر، جُرمخیز و محل اجتماع دزدان و مجرمان بود، تحت حکومت شاهینیان به یک قطب مهم سیاسى در عراق تبدیل شد و از نظر اقتصادى و اجتماعى نیز به پیشرفتهاى قابل توجهى نائل شد. البته این پیشرفتها پس از سقوط شاهینیان نیز ادامه داشت؛ زیرا آل بویه که به تسخیرناپذیرى بطایح واقف شده بودند و گذشته از آن، پس از مرگ عضدالدوله دیگر توانى براى زیر سلطه در آوردن بطایح نداشتند تا دوران سلطان الدوله از حمله به بطایح خوددارى کردند و به حاکمیت جانشینان شاهینیان رسمیت بخشیدند.
در نتیجه آنها توانستند با استفاده از این آرامش و با در پیش گرفتن رویه رعیتپرورى، اقداماتى اساسى براى پیشرفت بطایح انجام دهند. در این زمینه، مهذب الدوله جانشین المظفر سعى و تلاش بیشترى به خرج داد. در دوران وى، که به نیکرفتارى و سخاوت شهرت داشت، بطایح به چنان پیشرفتى دست یافت که حتى بزرگان و اعیان سراسر عراق به آنجا روى آورده و به سرمایهگذارى و ساختن کاخها و بناها اقدام کردند.
توان اقتصادى بطایح نیز چنان افزایش یافت که حتى در سال ۳۸۳هـ، سلطان بهاء الدوله با گرو گذاشتن جواهرات سلطنتى از مهذب الدوله حاکم بطایح وام گرفت. بعدها موقعیت سیاسى بطایح نیز بهبود یافت همچنین با انحطاط حکومت آلبویه و تشدید اختلافات خانوادگى در آن سلسله، فرمانروایان بطایح به جناح مهمى در عرصه سیاسى عراق تبدیل شدند. حتى در سال ۳۸۶ هـ در نتیجه اختلاف میان بهاءالدوله و یکى از سردارانش، مهذبالدوله مدت کوتاهى بر بصره مسلّط شد. بدین ترتیب امرای بطایح اثرگذاری سیاسی خود را بر عراق توسعه دادند که این روند تا زمان سلطان الدوله ادامه یافت و تنها او بود که توانست بر بطایح مسلط شده و به استقلال آن پایان دهد([۹۱]).
شواهد تاریخی نشان میدهد مذهب امرای سلسلۀ شاهینیه و جانشینان آنها شیعه امامیه بوده است و بر همین اساس رواقی نیز در حرم سیدالشهدا در سال ۳۶۸ توسط عمران بن شاهین ـ بنیانگذار دودمان شاهینیه ـ در حرم غروی و حائری ساخته شد.
جدول شماره ۳۶: اسامی و مشخصات کلّی شاهینیان بطیحه([۹۲])
| نام فرمانروا | سالهایحکومت(هجری) | سالهایحکومت(میلادی) |
| عمران بن شاهین | ۳۶۰ـ۳۷۲ | ۹۷۱ـ۹۸۲ |
| حسن بن عمران | ۳۷۲ | ۹۸۲ |
| ابوالفرج بن عمران | ـــــ | ـــــ |
| ابوالمعالی حسن | ۳۷۳ (عزل توسط المظفر) | ۹۸۳ |
گفتار دوازدهم: امارتهای منصوب از سوی حکومتهای شیعی دیگر
الف: کلبیان سیسیل (صقلیه)
سیسیل([۹۳])، نام بزرگترین جزیره دریای مدیترانه، تقریباً ۲۵۴۲۶ کیلومتر مربع و با محاسبه جزایر کوچک و جنبی آن، حدود ۲۵۷۰۸ کیلومتر مربع وسعت دارد.
عربیشده نام سیسیل، «صقلیه» است که از نام یونانی آن «سیکلیا» گرفته شده است([۹۴]). این جزیره به دلیل موقعیت ممتازش توجه مسلمانان را به خود جلب کرد. آنان از قرن دوم چندین بار به جزیرۀ سیسیل هجوم بردند و بخشهایی از آن را تصرف کردند اما در اواسط قرن سوم جزیره سیسیل با تصرف پایتخت آن، پالرمو، عملاً تبدیل به ولایت مسلماننشین گردید([۹۵]). حکمرانی مسلمانان در سیسیل تا نیمه دوم قرن ۵ ق/۱۱م طول کشید و به دست نُرمانها منقرض شد.([۹۶])
بخش عمدهای حاکمیت مسلمانان در صقلیه در دوره سلسلهای بنام کلبیان (آل کلب)([۹۷]) بود که از طرف خلفای فاطمی و با آموزههای تشیع دوران طلایی حکومت مسلمانان بر این منطقه جنوب اروپا را رقم زدند.
صقلیه در سال ۲۹۶ هجری قمری با تصرف افریقیه به دست فاطمیان به یکی از مناطق تحت حاکمیت آنها تبدیل شد و فرمانروای آنجا مستقیماً از جانب خلیفه فاطمی تعیین میگردید.([۹۸]) در سال ۳۳۶ با حاکمیت ابوالحسن ابن علی کلبی و خاندان او صقلیه تبدیل به امارت شبه مستقلی البته با تابعیت اسمی از فاطمیان گردید.([۹۹])
حسن کلبی بنیانگذار سلسله کلبیان سیسیل از امرای شجاع و جهادگر صقلیه به شمار میرفت. وی موفق شد علاوه بر شکست دادن رومیان بر مناطق مسینی([۱۰۰])، ریو([۱۰۱]) و قلوریه([۱۰۲]) در جنوب ایتالیا مسلّط شود و در شهر ریو مسجدی را بنا نهاد. وی از آنجا که از خواص معزّ فاطمی به شمار میرفت مدتی امارت را به دست فرزندش احمد سپرد و به مهدیه پایتخت فاطمیان بازگشت ولی مجدداً به صقلیه برگشت و در سال ۳۴۵ هـ با سازماندهی مجاهدان مسلمان رومیان را به سختی شکست داد و آخرین پایگاههای مسیحیت در جزیره را تصرف کرد([۱۰۳]). و شهر جنوا را فتح کرد([۱۰۴]).
نام احمد بن الحسن دومین امیر کلبی با نبرد «المجاز» در سال ۳۵۴ هـ گره خورده است که در آن هزار تن از بزرگان و صد تن از سرداران رومى به اسارت در آمدند([۱۰۵]). ابوالقاسم کلبی([۱۰۶]) بعد از رفتن برادرش احمد به مصر از جانب معز فاطمی در سال ۳۶۰ هـ بر جزیرۀ صقلیه امارت یافت. و به گفتۀ ابن خلدون شخصی عادل و دارای حسن سیرت بود وی در نبرد با امپراطور آلمان اتوی دوم([۱۰۷]) به شهادت رسید.
بعد از ابوالقاسم کلبی، فرزندش جابر بن علی بن الحسین([۱۰۸]) به امارت صقلیه رسید و ولایت او از جانب خلیفه فاطمی العزیز بالله تأیید گردید و مدت امارت او تنها یک سال بود([۱۰۹]). به جای او پسر عمویش جعفر بن محمد بن ابی الحسین در سال ۳۷۳ هـ منصوب شد([۱۱۰]). درباره او مورخان به خوبی یاد کرده و سیرۀ او را نیکو شمردند. وی به دلیل حمایت از عالمان دین مشهور است و به همین دلیل معمولاً در دربار او عدهای زیادی از علما حضور داشتند([۱۱۱]). عبد الله بن محمد بن حسن بن علی الکلبی بعد از وفات برادرش جعفر به حاکمیت صقلیه رسید وی به نام خلفای فاطمی خطبه میخواند و مورخان او را شخصی ادیب و دوستدار علم و ادب خواندهاند، امنیت در زمان او بر جزیره استمرار داشت([۱۱۲]). بعد از وی ابو الفتوح یوسف بن عبد الله بن محمد بن على بن ابى الحسن به حکومت رسید. او از چنان جلالت و فضایلى برخوردار بود که خاطره همه اسلاف را به فراموشى سپرد([۱۱۳]).
جعفر بن یوسف بن عبدالله کلبی بعد از فلج شدن پدرش در سال ۳۸۸ هـ از جانب حاکم بأمر الله خلیفۀ فاطمی به امارت صقلیه رسید و دو امیر آخر سلسلۀ کلبی یعنی احمد الأکحل و حسن صمصام بر اثر تعارضات داخلی قدرتشان رو به تحلیل رفت([۱۱۴]). و صمصام در ۴۴۵ از بلرم (پالرمو) مرکز صقلیه بیرون رانده شد و حکومت بین سرداران تقسیم شد و به این ترتیب دولت کلبیان نیز به پایان آمد. ایشان ده تن بودند و مدت حکومتشان نود و پنج سال بود([۱۱۵]).
مورخان به این نکته صراحت دارند که آل کلب حاکم بر جزیره سیسیل در امور دینی از فاطمیان پیروی میکردند. به همین دلیل این سلسله را در شمار دولتهای شیعه به شمار میآورند([۱۱۶]) و از طرف دیگر اساساً فاطمیان خصوصاً در ابتدای حکومت خود از امرا و خاندانی برای حاکمیت در مناطق تحت سلطه خود استفاده میکردند که اعتقادات تشیع اسماعیلی را پذیرفته باشد. طبعاً منطقه مهمی نظیر جزیره بزرگ صقلیه از این قاعده مستثنی نبود.([۱۱۷]) همچنین یکی از نشانههای تشیع نماز میت با پنج تکبیر بود([۱۱۸]) و اقرار به اسلام ابی طالب پدر حضرت علی یکی دیگر از نشانههای شیعی بودن افراد شمرده میشد در باره دیوان ابیطالب و جمعآوریکننده آن، علی بن حمزه بصری معروف به أبی نعیم لغوی، نوشتهاند: «دیوان أبی طالب وذکر إسلامه… جمعه علی بن حمزه البصری التمیمی اللغوی المکنى بأبی نعیم والمتوفى صقلیه (سیسیل) فی شهر رمضان ۳۷۵ وصلى علیه قاضی صقلیه فی الجامع وکبر علیه خمسا کما أرخه کذلک»([۱۱۹]) نگاهی به اسامی خاندان کلبی که غالباً در آنها علی و حسین به چشم میخورد نشان دیگری است از مایههای اعتقادی آنها است.([۱۲۰])
به نظر میرسد از آنجا که دولت کلبیان تابع و حامی فاطمیان بودند سکههای رایج در صقلیۀ عصر کلبی نیز همان سکههای فاطمیان باشد که تقریباً در همۀ آنها «علی ولی الله» در کنار «محمد رسول الله» آمده است([۱۲۱]). زامباور سکههای آنجا حتی مربوط به سال ۴۲۹ هـ یعنی دو سال بعد از سقوط کلبیان را با اسم «الظاهر» خلیفۀ فاطمی میداند([۱۲۲]).
جدول شماره ۳۷: کلبیان صقلیه «سیسیل»([۱۲۳])
| نام فرمانروا | سالهایحکومت(هجری) | سالهایحکومت(میلادی) |
| الحسن بن علی بن أبی الحسین الکلبی | ۳۳۶ ـ ۳۴۱ | ۹۴۸ ـ ۹۵۲ |
| ابو الحسین أحمد بن الحسن | ۳۴۱ ـ ۳۵۹ | ۹۵۲ ـ ۹۷۰ |
| أبو القاسم علی بن الحسن العلوی | ۳۵۹ ـ ۳۷۱ | ۹۷۰ ـ ۹۸۲ |
| جابر بن أبی القاسم علی | ۳۷۱ ـ ۳۷۳ | ۹۸۲ ـ ۹۸۳ |
| جعفر بن محمد بن الحسین | ۳۷۳ ـ ۳۷۵ | ۹۸۳ ـ ۹۸۵ |
| عبدالله بن محمد | ۳۷۵ ـ ۳۷۹ | ۹۸۵ ـ ۹۸۹ |
| أبو الفتوح یوسف بن عبد الله | ۳۷۹ ـ ۳۸۸ | ۹۸۹ ـ ۹۹۸ |
| جعفر بن یوسف | ۳۸۸ ـ ۴۱۰ | ۹۹۸ ـ ۱۰۱۹ |
| أحمد الأکحل بن یوسف | ۴۱۰ ـ ۴۱۶ | ۱۰۱۹ ـ ۱۰۲۵ |
| حسن الصمصام | ۴۱۶ ـ ۴۲۷ | ۱۰۲۵ ـ ۱۰۳۶ |
ب: مکرمیان عمان
عمان با قرار گرفتن در مدخل خلیج فارس از موقعیت استراتژیکی برخوردار است؛ به همین دلیل در طول تاریخ نقش اساسی در حیات اقتصادی ـ تجاری این شاهراه مهم ایفا میکرد([۱۲۴]).
مقدسى جغرافىنویس قرن چهارم هجرى، درباره مذهب مردم عمان چنین مینویسد: سواد صنعاء ونواحیها مع سواد عمان شراه غالیه وبقیّه الحجاز وأهل الرأی بعمان وهجر وصعده شیعه وشیعه عمان وصعده وأهل السروات وسواحل الحرمین معتزله الاّ عمان([۱۲۵])، یعنی در مکه، تهامه، صنعاء، قرح مردم سنّى هستند. در پیرامون صنعاء و ناحیتهایش و حومه عمان و باقى حجاز خارجیان تند مىباشند، اهل راى در عمان و هجر و صعده شیعه هستند. شیعیان مناطق عمان و صعده و مردم سروات و کرانههاى حرمین (مکه، مدینه) معتزلیانند مگر شهر عمان. وی در جای دیگر مینویسد: بیشتر قاضیان یمن و کرانه مکه و صحار معتزلى و شیعى هستند.([۱۲۶]) مقدسی همچنین اشاراتی به رواج زبان فارسی در عمان و جزیره العرب دارد و مینویسد: زبان مردم این منطقه (عمان) عربی است مگر در صحار که به فارسى سخن مىگویند و یک دیگر را مىخوانند: بیشتر مردم عدن و جدّه فارس هستند ولى زبان (رسمى) عربى است([۱۲۷]).
آنچه که مسلم است عمان نیز مانند بسیاری از مناطق جهان اسلام آن روز در سده چهارم تحت حاکمیت خاندان شیعی مذهب بویهی قرار گرفت([۱۲۸]) آل بویه در دوره حکومت معزالدوله برای دفع خطر عمانیها از بندر بصره و تامین امنیت تجارت خلیجفارس، عمان را تصرف کردند.([۱۲۹]) اما با مرگ معز الدوله و شورش در عمان، حاکم دست نشانده سلطان بویه به قتل رسید و سلطه آل بویه پایان یافت. ولی عضدالدوله با کفایت و جدیت سپاهی به فرماندهی وزیر مطهر بن محمد اعزام کرد و سراسر عمان را به زیر سلطه درآورد([۱۳۰]) و «آن بلاد نیز آرامش یافت و همه سر به فرمان عضد الدوله نهادند»([۱۳۱]). واقعهای که در دوران امارت بهاءالدوله ـ جانشین شرف الدوله ـ در عمان اتفاق افتاد و میتوان آن را یکی از دلایل استقرار آرامش در عمان دانست، ظهور خاندان بنومکرم است([۱۳۲]). براساس گزارش هلال صابی، ابومحمد بن مکرم سردودمان خاندان مکرم در سال ۳۹۰ هـ که از عمان به بغداد رفت، در خدمت آل بویه قرار گرفت و امارت عمان به او واگذار شد([۱۳۳]). این خاندان که مرکز حکومت آنها شهر صحار بود به سرعت پیشرفت کردند و جایگاه مستحکمی در عمان به دست آوردند. لشکرکشی بنومکرم به بصره در سال ۴۳۱ هـ برای کمک به سلطان بویهی مؤید این مطلب است.([۱۳۴]) این واقعه نشان دهنده قدرتگیری خاندان مکرم در عمان و روند رو به انحطاط دولت آل بویه بود. یک سال بعد ابوالحسن، امیرعمان، درگذشت. او سه پسر بالغ به نامهای ابوالجیش، المهذب و ابومحمد داشت. ابوالجیش جانشین پدرش شد. چون او علی بن هطال منوجانی فرمانده سپاهیان پدرش را بسیار احترام میکرد، المهذب برادرش ناراحت شد و زبان به بدگویی او گشود، پس ابن هطال با رضایت ابوالجیش او را به قتل رساند. پس از آن ابوالجیش مرد و ابن هطال بر آن شد برادر دیگرش ابومحمد را به امارت برگزیند ولی مادر ابومحمد چون از سوءنیت ابن هطال میترسید به این کار رضایت نداد. ابن هطال چون در رسیدن به اهداف خود ناکام ماند بنای نافرمانی گذاشت. سلطان ابوکالیجار بویهی که متوجه وخامت اوضاع بود برای ساماندهی امور عمان سپاهی اعزام کرد که ابن هطال را شکست داده و به قتل رسانید و آنگاه ابومحمد (ابومحمد دوم) به امارت عمان منصوب گردید.
بدین ترتیب بار دیگر امارت آل مکرم برقرار گردید؛ براساس گزارش ابن اثیر در سال ۴۳۳ هـ . چون مردم عمان عصیان کرده بودند ابوکالیجار از فارس سپاهی به عمان گسیل داشت، این سپاه با تصرف صحار، یاغیان را سرکوب کرد و با ساماندهی امور به فارس برگشت. و سپاه اعزامی ابوکالیجار با سرکوب شورشیان، به حاکمیت بنومکرم بر عمان پایان داده([۱۳۵]) و آل بویه مستقیماً عهدهدار حکومت عمان شدند.
منابع تاریخی به تشیع بنی مکرم در عمان اشاره دارند([۱۳۶]) این مسأله را وقتی در کنار گزارش مقدسی مبنی بر حضور پر رنگ شیعه در عمان بگذاریم حداقل به این نتیجه میتوان دست یافت که این منطقه در قرن چهارم از فضایی شیعی برخوردار بوده و شخصیتها و عالمان بزرگی از شیعه نظیر «ابن ابی عقیل عمانی» از آن برخاستهاند در بین فقهای بزرگ امامیه در قرن چهارم «حسن بن علی بن ابی عقیل عمانی» منسوب به «عمان» از فقهای عصر غیبت صغرا به شمار میآید؛ زیرا با بخشی از آن معاصر بوده است. از اینرو او را باید از طبقه سه فقیه محدث دانست؛ یعنی کلینی (م ۳۲۹ق)، ابن بابویه قمی پدر شیخ صدوق (م۳۲۹هـ) و ابن قولویه (م ۳۶۸ق). این مطلب به روشنی از اجازه کتابها و مصنفات ایشان به ابن قولویه استفاده میشود.
بیتردید عمانی در میان شیعه عمان میزیسته است حال با توجه به دوری عمان از مراکز علمی شیعی آیا عمانی به سایر مراکز علمی رهسپار شده و در آن جا به درجه علمی نایل شده است؟ آیا او این مقام بلند علمی خویش را در وطن خود عمان، کسب کرده است؟
حقیقت مهمی که باید توجه کنیم این است که عظمت و جایگاه علمی عمانی اجازه نداد که محیط عمان ایشان را از سایر شهرهای اسلامی و علمای آنها محدود سازد. این مطلب از اجازهای که عمانی برای جعفر بن محمد بن قولویه نگاشته استفاده میشود؛ زیرا حدس میزنیم طبق مقتضای عادت جاری در صدور اجازات میان علما، این اجازه بنا به درخواست ابن قولویه از عمانی صادر شده است؛ به ویژه آنکه توجه کنیم که میان عمان و بغداد و قم تا چه اندازه دور بوده است همچنین نشان میدهد عمانی در میان محافل علمی بغداد دارای شهرت و آوازه بوده است؛ به ویژه نزد امثال ابن قولویه یعنی استاد شیخ مفید که خودمفید فراوان از او تمجید کرده است همچنین میتوانیم شهرت عمانی را در میان مردم و شهرهای شرق اسلامی دریابیم؛ زیرا نجاشی میگوید: هیچ حجگزاری از خراسان نمیآمد مگر آنکه نسخهای از کتاب او به نام «المتمسک بحبل آل الرسول» را درخواست میکرده است.
جدول شماره ۳۸: امرای بنی مکرم در عمان([۱۳۷])
| نام فرمانروا | سالهای حکومت | توضیحات | |
| هجری | میلادی | ||
| أبو محمد أول حسین بن مکرم | ۳۹۰ـ۳۹۱ | ۱۰۰۰ـ۱۰۰۱ | وی از جانب بهاء الدوله دیلمی به عنوان حاکم عمان تعیین شد ولی مدت کوتاهی بعد برکنار شد. |
| فرخان بن شیران | ۳۹۱ـ۴۱۵ | ۱۰۰۱ـ۱۰۲۴ | از جانب بهاء الدوله دیلمی |
| أبو محمد الأول الحسین بن مکرم | ۴۱۵ـ۴۲۸ | ۱۰۲۴ـ۱۰۳۷ | مجدداً از جانب بهاء الدوله منصوب شد. و نزدیک به ۲۴ سال حکمرانی کرد. |
| أبوالقاسم، ناصرالدین علی بن الحسین | ۴۲۸ـ۴۳۰ | ۱۰۳۷ـ۱۰۳۹ | بعد از فوت پدرش حسین بن مکرم به حکومت رسید. |
| أبو الجیش، ناصر الدین بن علی | ۴۳۰ـ۴۳۱ | ۱۰۳۹ـ۱۰۴۰ | فرزند خردسال ناصر الدین که در کودکی و بعد از مرگ پدر به امارت تعیین شد ولی امور در دست نائب او ابن هطال قرار داشت. |
| علی بن هطال المنوجانی | ۴۳۱ـ۴۳۳ | ۱۰۴۰ـ۱۰۴۲ | وی فرمانده سپاه آل مکرم در عمان بود که مدتی بعد خود را حاکم مستقل اعلام کرد. |
| أبو محمد الثانی بن علی | ۴۳۳ | ۱۰۴۲ | وی نیز به دنبال حاکمیت مستقل از بوییان بود. |
گفتار سیزدهم: شواهدی از امارتهای علوی و شیعی دیگر
الف: امارتهای محلی در شمال غربی شامات (جبله، لاذقیه و طرابلس)
مکتب تشیع در مناطق شامات و جبل لبنان به قرن اول هجری و هجرت ابیذر صحابی بزرگ پیامبر بر میگردد([۱۳۸]). بنابراین معمول مورخان گرایش تشیّع در این مناطق را به ابوذر منتسب میکنند.([۱۳۹])
شیعیان از گذشتههای دور در ساحل غربی شامات نیز سکونت داشتند که خاندانهای مهمی از شیعه نظیر خصیبیون در آنجا زندگی میکردند.([۱۴۰]) این مناطق امیرنشینهای شیعی فراوانی را نیز به خود دیده است که تواریخ بسیاری از آنها مفقود گشته اما اشارههای بیشماری به آنها در گوشه و کنار شده است([۱۴۱])، یکی از آن دولتها که در قرن چهارم در آن مناطق به آن اشاره شده، دولتی است که توسط یکی از قبایل عرب بنام قضاعه (خزاعه) تشکیل شده([۱۴۲]) که به نام دولت تنوخی یا تنوخیان معرفی شده است([۱۴۳]).
اطلاعات تاریخی درباره دولت تنوخی بسیار اندک است اما با توجه به مجموع شواهد و متون میتوان گفت زمینههای تأسیس این دولت محلی مربوط به دوران مستعین است؛ در سال ۲۴۹هـ، یوسف بن ابراهیم تنوخى، معروف به «فصیص» شورش کرد و گروهى از تنوخیان گرد او جمع شدند، وى به قنسرین رفت و در آن جا متحصن شد و پس از جنگ و گریز فراوان با سپاهیان خلیفه، سرانجام ابوالساج اسروشنى که به تازگى به امارت قنسرین رسیده بود او را عفو کرد. وى پس از آن، ابتدا به اداره امور راههاى منطقه و حفاظت از آنها و اندکى بعد به امارت لاذقیه و نواحى آن منصوب شد([۱۴۴]) البته یکی دیگر از رهبران قیام به نام «غطیف بن نعمه» با حیله عاملان خلافت عباسی به قتل رسید. این سرآغاز قدرتگیرى آل تنوخ در لاذقیه است که شکلگیرى دولت محلى تنوخیان در لاذقیه را در پى داشت.([۱۴۵])
بنابراین این حرکت زمینههای تشکیل امارت مستقل محلی را به وسیله اعراب تنوخی ایجاد کرد و نهایتاً در نیمه دوم قرن چهارم به تأسیس این دولت محلی انجامید. محمد امین غالب الطویل نویسنده اثر تاریخ العلویین در این باره چنین مینویسد:
«العلویون التنوخیون والغسانیون هم اقدم السکان العلویین الموجودین الان فی السوریا ولم تکن فی اللاذقیه وجبال النصیره تشکیلات اداریه منتظمه قبلاً، بل کانت کل قریه وبلده مستقله عن اختها. ولم یکن من السنیین فی ذلک المحیط الا نفر قلیل فی جبله… وکان أکثر أهل الجبل علویین وکانت معیشتهم شبه انفرادیه، ولکن عندما أستولت الروم على محیط اللاذقیه فی سنه ۳۵۷ شعر العلویون بالتشکیلات الاداریه والعسکریه، واغتنموا الفرصه واعلنوا القیبام على الروم، وکان یرأسهم حسین بن اسحق الضلیعنی العلوی التنوخی، ففاز واستقل فی اللاذقیه سنه ۳۶۸ ثم حکم مده محمد ابن إسحاق التنوخی ثم عقبه اخوه إبراهیم»([۱۴۶]).
یعنی علویان تنوخی و غسانی که قدیمیترین ساکنان علوی در سوریه به شمار میروند قبلاً تشکیلات اداری منظمی نداشتند و هر شهر و قریه مستقل از یکدیگر بودند و اکثر آنها علوی بوده و مکتب اهل تسنّن در آن مناطق به جز عده کمی در جبلّه وجود نداشت. علویان تنوخی در سال ۳۵۷ هجری بعد از استیلای رومیان به سمت ایجاد تشکیلات نظامی روی آورده و بر علیه رومیان قیام کردند. آنها با رهبری حسین بن اسحاق ضلیعنی علوی موفق شدند بر لاذقیه مسلّط شده و امارت مستقلی را تأسیس کنند([۱۴۷]) بعد از حسین بن اسحاق برادر او محمد بن اسحاق و سپس ابراهیم بن اسحاق به حکومت رسیدند.
به عقیده نویسنده کتاب تاریخ علویان امارت محلی تنوخیان تا سال ۴۷۷ هجری ادامه پیدا کرد و بیشترین درگیری را با والیان منصوب از طرف خلافت عباسی و از جانب دیگر با رومیان و صلیبیان داشت و نهایتاً توسط صلیبیان منقرض شد([۱۴۸]). بنابراین تأسیس این دولت شباهت زیادی به دولت ادریسیان در مغرب دارد؛ چرا که آن دولت نیز در اقصی نقاط مغرب تشکیل شد و بنیانگذار آن با دسیسه عباسیان به قتل رسید ولی دولت آنها ادامه پیدا کرد و بیشترین درگیری را با والیان منصوب از طرف خلفای عباسی و قبایل غیرمسلمان بربر داشت.
هاشم عثمان مولف تاریخ شیعه در شام نیز معتقد است که ادله معتبر تاریخی زیادی وجود دارد که دولت تنوخیان در سال ۲۴۹ هجری در لاذقیه آغاز شد([۱۴۹]). بنابراین تأسیس دولت تنوخی به اواسط قرن سوم بر میگردد اما اوج حاکمیت آنها در قرن چهارم بوده است که همانند حمدانیان درگیر دفع هجوم رومیان بودهاند و نهایتاً با تجاوز رومیان و صلیبیان به شام و فلسطین برچیده شدند.
متنبی شاعر در حدود سال ۳۲۰ هـ به بعد از لاذقیه دیدن کرده و امیران تنوخی را ستوده و در رسای امرای درگذشته آنها مرثیه سروده است([۱۵۰]).
اشعار متنبّی در بارۀ محمد بن اسحاق و حسین بن اسحاق و همچنین علی بن ابراهیم از بزرگان و فرمانروایان تنوخی مشهور است([۱۵۱]).
ابن حزم از غلبه نُصیریه (طایفهای از غلات شیعه) بر مناطق جند اردن و شهر طبریه در اواخر قرن چهارم چنین یاد میکند:
«وطائفه تدعی النصیریه وقد غلبوا فی وقتنا هذا علی جند الاردن بالشام وعلی مدینه طبریه خاصه».([۱۵۲])
طایفهای که به نام نُصیریه خوانده میشوند، در زمان ما بر جند اردن در شام خصوصاً شهر طبریه غلبه کردند.
لازم به ذکر است که در اواخر عمر حکومت تنوخیان، دولت شیعی دیگری به نام بنی عمار در سواحل جنوبیتر یعنی طرابلس تشکیل شد که تا اوایل قرن ششم ادامه داشت و نقش مهمی در حیات فرهنگی اسلام و تشیع در آن مناطق و دفاع از مرزهای آن داشت و آن نیز نهایتاً به وسیله صلیبیان از میان رفت([۱۵۳]).
بعدها جماعتی از خزاعه به بعلبک رفته و تشیع را در آنجا گسترش دادند. از آن جمله آل حرفوش هستند که به نوشتۀ نویسنده تاریخ بعلبک، نسب آنان به حرفوش خزاعی قحطانی میرسد که در اصل از خزاعه عراق هستند.
حکومت در بقاع لبنان و بعلبک برای سه قرن متوالی در اختیار آل حرفوش بوده است. یک نقل حکایت از آن دارد که حرفوش خزاعی یکی از فرماندهان فتوحات بوده است که ابوعبیده جراح وی را فرمانده فتح بعلبک کرده و نسل وی در آن ناحیه مانده و از امرای آن دیار شدهاند.
اما روشن است که آل حرفوش مربوط به زمان ابوعبیده جراح نبوده و به دورههای متأخر باز میگردد ولی تردیدی نیست که میان آل حرفوش خزاعی با خزاعه عراق پیوندی استوار بوده است.
نویسنده کتاب قبیله خزاعهًْ فی الجاهلیهًْ والاسلام ـ که خود حرفوشی است ـ از پدرش که نسابه بوده نقل میکند که او آل حرفوش را از خزاعه میدانسته است. نهایتاً به نظر میرسد که یکی از کلیدهای اصلی تشیع غرب شامات و لبنان را باید در میان همین دولتهای محلی شیعه نظیر تنوخی، آل عمار و آل حرفوش خزاعی جستجو کرد([۱۵۴]).
جدول شماره ۳۹: اسامی و مشخصات کلی امرای تنوخی([۱۵۵])
| نام فرمانروا | سال حکومت(هـ) | سال حکومت(م) | توضیحات |
| یوسف ابن ابراهیم تنوخی (فصیص) با همیاری غطیف بن نعمه | ۲۴۹ـ۳۱۹ | ۸۶۳ـ۹۳۱ | امارت بر لاذقیه و تصرف قنسرین |
| آشفتگی پس از درگذشت یوسف الفصیص | ۳۱۹ـ۳۵۷ | ۹۳۱ـ۹۶۸ | درگیری عاملان عباسی با بنی فصیص |
| علی بن ابراهیم بن یوسف الفصیص (ابوالحسین) | ۳۵۷ | ۹۶۸ | درگیری با رومیان و معاهدۀ با آنها در سال ۳۵۷ |
| حسین بن اسحاق ضلیعنی | ۳۶۸ | ۹۷۹ | تسلّط بر لاذقیه در سال ۳۶۸ |
| محمد بن اسحاق ضلیعنی | ـــــــ | ـــــــ | ـــــــ |
| ابراهیم بن اسحاق ضلیعنی | ـــــــ | ـــــــ | تسلّط صلیبیان در سال ۴۷۷ |
ب: امارت محلی بنی صالح علوی در غانه (آفریقا)
ابن خلدون ابتدایِ سرزمین سیاهان در مغرب در کرانه دریاى محیط را مملکت غانه میداند که: «امت آن صوصو است. اینان در غانهاند. در آغاز فتح اسلام، به اسلام گرویدند.»([۱۵۶]) همچنین یعقوبی در تاریخ خود مملکت غانه را کشوری ثروتمند میداند که:
«پادشاهى بزرگوار دارد و در کشورش معادن طلا و زیر دستش چندین کشور دیگر است، از جمله کشور «عام» و کشور «سامه» و در همه اینها معدن طلا وجود دارد.»([۱۵۷])
شریف ادریسی در نزهه المشتاق غانه را چنین توصیف میکند:
«وغانه مدینتان علی ضفتی البحر الحلو وهی اکبر بلاد السودان قطراً واکثرهم خلقاً واوسعها متجراً والیها یقصد التجار… واهلها مسلمون ملکها فی ما یوصف من ذریه صالح بن عبدالله بن الحسن بن الحسن بن علی بن ابیطالب وهو یخطب لنفسه لکنه تحت طاعه امیر المؤمنین العباسی([۱۵۸])!».
غانه دو شهر بر کرانۀ ساحل است و این دو بزرگترین شهرهای سیاهان از نظر وسعت و جمعیت و توسعه تجارت است و به سوی این دو شهر تجار مسافرت میکنند… ساکنان غانه مسلمانند و امیر آنها مطابق آنچه که وصف کردهاند، از ذریۀ صالح بن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب است که بر نام خود خطبه میخواند اما تحت اطاعت عباسیان است!
مهمترین خبر از امارت علویان در غانه را همین ادریسی اعلام کرده است و به طوری که ابن خلدون نیز در یک جا درخبر از نسب طالبیین مینویسد:
«و از ایشان است؛ بنى صالح بن موسى بن عبدالله ملقب به ابى الکرام بن موسى الجون. اینان در غانه و بلاد سیاهان در مغرب اقصى حکومت داشتند و اعقابشان در آنجا معروفند.»([۱۵۹])
اما وی در جای دیگر بنی صالح را از فرزندان یوسف بن محمد الاخیضر معرفی میکند و مینویسد:
«در شهر غانه از بلاد سیاهان در مغرب در سمت دریاى محیط، کشور بنى صالح قرار دارد. صاحب کتاب رجار([۱۶۰]) در جغرافیا از آنان نام برده است، ما از نسب این صالح خبرى که بتوان بر آن اعتماد کرد، نیافتیم. یکى از مورخان گوید که او صالح بن عبدالله بن موسى بن عبدالله ملقب به ابو الکرام ابن موسى الجون است که او در ایام مأمون در خراسان خروج کرد. او را نزد مأمون آوردند و مأمون او را به زندان افکند و سپس پسرش محمد خروج کرد. فرزندانش به مغرب رفتند، ایشان را در غانه حکومت بود. ابن حزم در أعقاب موسى الجون کسى را به نام صالح نیاورده است. شاید او همان صالح باشد که چندى پیش در شمار فرزندان یوسف بن محمد الاخیضر از او یاد کردیم. والله اعلم.» ([۱۶۱])
البته لوی پروونسال بنی صالح غانه و نیز تمام بنو اخیضر مکه و یمامه (۳۵۰ـ ۲۵۱ق/ ۹۶۱ـ ۸۶۵م) و بعدها موسویها، هاشمیها و بنوقتاده ـ امیران مکه، از ۵۹۸ ق/ ۱۲۰۲ـ ۱۲۰۱م به بعد ـ بنوفلَیْته و شرفای مشهور به سلیمانیه و سلیمانیان یمن و مکه را از نسل داوود، پسر حسن مثنی میداند.([۱۶۲]) از آنجا که تأسیس دولت اخیضریون در یمامه به نیمه دوم قرن سوم بر میگردد. پسر عموهای بنی الاخیضر نیز در قرن چهارم به غانه مهاجرت و در آنجا حکومت محلی بنیصالح علوی را تأسیس کردند.
همچنین برخی از علویان در شرق آفریقا در نقطهای که امروزه به موزامبیک (موزمبیق) معروف است، تسلط پیدا کردند. ضمناً در سخن از نفوذ تشیع به سواحل شرقی آفریقا، باید از مهاجرنشینهای مسلمان شیعه در سواحل کنیا، تانزانیا و موزامبیک کنونی، به ویژه در دو بندر کهنِ کلوه و سفاله، و نیز در جزیره زنگبار یاد کرد که ساکنان آن مردمانی از کشورهای عربی و ایران بودهاند. بر پایه یک تاریخ عربی محلی که پرتغالیها در ۱۵۰۵ م بر آن دست یافتند، نخستین گروه مسلمان که در محل کلوه سکنی گزیدند، پیروان شخصی از سادات علوی به نام زید بودند و از همین رو به «آمودزیخ» (امت زید) شهرت یافتند.
ج: امارت محلی علویان بعد از هجرت به شرق آسیا
فشار متوالی بر علویان موجب شد تا آنها به مناطق دور دست هجرت کنند. احمدبنعیسى بن محمد بن على بن جعفر الصادق در اوایل قرن چهارم ابتدا به جنوب جزیره العرب هجرت نمود و سپس فرزندان و نوادگانش به سوی مناطق دیگر رهسپار شدند. برخی از آنان در هندوستان در شهری به نام ملبار مستقر شدند و برخی نیز به طرف جزایری که امروزه معروف به مالزی، اندونزی، فیلیپین و جزایر سلیمان هستند، هجرت نمودند که بعضاً به حاکمیت رسیدند.
انصاری دمشقی صاحب نخبه الدهر در گزارش خود از نواحی هند و چین، به مهاجرت جمعی از «علویان» به این دیار اشاره کرده که از خوف حجاج و بنیامیه به دور دست گریخته بودند. آرنولد در بررسی روند تبلیغ اسلام در جاوه و سوماترا به بقایایی از تشیع اشاره کرده و احتمال تأثیر آن از شیعیان هند و ایران را مطرح ساخته است و امام الدین به بررسی شواهدی دال بر نقش شیعیان در رواج اسلام در منطقه پرداخته است.
بررسیها نشان میدهد آورندگان اسلام به اندونزی ابتدا علویان و تجار شیعه مذهب بودهاند که از جنوب جزیره العرب، ایران و هند به سوی اندونزی رهسپار میشدند. آثاری هم که از قبور مسلمانان در این سرزمین بر جای مانده است نشانگر این حقیقت است که حداقل از قرن چهارم هجری، تشیع در آنجا وجود داشته است([۱۶۳]).
پروفسور، جایادیننگراد، مورخ اندونزیایی و استاد دانشگاه اندونزی، که خود از اهل تسنّن بود، عقیده داشت که دین اسلام توسط شیعیان به این سرزمین راه یافته است. امروزه گروهی از شیعیان اندونزی خود را از اعقاب و اخلاف محمد بن علی و حسن بن علی بن الامام جعفر الصادق میدانند که برای حفظ جان خود از ممالک عربی گریخته و در این سرزمین مأوا گرفتند.
در رأس این مهاجران شیعه که پس از مبارزههای فراوان با خوارج اباضیه به اندونزی، هند، فیلیپین، مالایا و جزایر سلیمان هجرت کردهاند، احمد بن عیسی بن محمد بن علی بن الامام جعفر صادق ملقب به مهاجر قرار داشته است. برخی از آن مهاجران با دختران ملوک و امرای محلی ازدواج کرده و بعضاً به مراتب و مقامات عالی و حتی سلطنت رسیده بودند و سلاله آنها که تا به امروز در اندونزی زندگی میکنند، تماماً شیعه امامیهاند([۱۶۴]).
این شواهد نشان میدهد که توسعه حضور علویان و شیعیان در قرن چهارم به گسترۀ مرزهای جهان اسلام آن روز محدود نبوده است بلکه از اواخر این قرن علویان هجرت خود را به مناطق دیگری از جهان آغاز کردند؛ هجرتی که بعضاً با حاکمیت آنها بر سرزمینهایی ولو به صورت محدود همراه بود.([۱۶۵])
در خاور هند و چین، در قلمرو پادشاهی دیر پای چمپا (ویتنام مرکزی) بندرگاهی قرار داشت که در منابع اسلامی با نام معرب «الصَنف» شناخته شده است. گستردگی روابط تجاری منطقه با سرزمینهای اسلامی موجب شده بود تا یک مهاجر نشین مسلمان در شهر صنف پدید آید که دست کم از سده ۳ ق وجود داشته است.
روایاتی کهن حاکی از آن است که اسلام در عهد خلیفه عثمان به آن دیار رسیده بوده است ولی بسیاری از مسلمانان مهاجر به «صنف»، علویانی گریزان از امویان بودهاند.
همچنین جرج حورانى روایتى از مروزى نقل مىکند که برخى از مسلمانان شیعه از آزار و شکنجه والیان خراسان گریخته بودند، در جزیرهاى در یکى از رودخانههاى بزرگ چین ماندگار شدند.([۱۶۶])
ـ نکات مهم در خصوص دولتهای محلی شیعه در قرن چهارم
درباره دولتهای محلی شیعه نکات زیر قابل ذکر است:
۱ـ بخش عمدهای از آنها نظیر زیدیان یمن ادامه حرکتها و قیامهای علویان بودند که در نقاط دور دست به نتیجه میرسیدند و زمینهساز تشکیل دولتهای علوی بودند؛
۲ـ معمول این دولتها به همان اموری که حکومتهای انسانی به آن دچار میشوند، نظیر زورگویی به زیردستان و تبعیض روی میآوردند که در برخی از آنها کمتر و در برخی بیشتر بود؛
۳ـ بحران جانشینی در این نوع حکومتها دیده میشد که بعضاً موجب ضعف و یا سقوط آنها میگردید؛
۴ـ آموزههای اسلام و تشیع در برخی از این دولتهای محلی پررنگتر و در برخی دیگر کمرنگ تردیده میشد.
جدول شماره ۴۰: مشخصات کلّی دولتها و امارتهای محلی شیعه در قرن چهارم([۱۶۷])
[۱]) رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ج ۱، ص ۳۶۱؛ ر.ک: مقدمه تثبیت الدلائل النبوهًْ، ص ۴۴۳٫
[۲]) حسن خضیری احمد، دولت زیدیه در یمن، ترجمه احمد بادکوبه هزاوه (قم: پژوهشکده حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۰) ص ۵۷ ـ ۳۷٫
[۳]) زامباور، ص ۱۸۷٫
[۴]) سید علی موسوی نژاد، آشنایی با زیدیه، فصلنامه هفت آسمان، شماره ۱۱٫
[۵]) منبع پیشین.
[۶]) الزیدیهًْ نشاتها و معتقداتها، ص ۷۵ـ۸۳، به نقل از منبع پیشین.
[۷]) آشنایی با زیدیه و زامباور، نشانی پیشین و لین پول، ص ۱۰۱٫
[۸]) سلسلههای اسلامی جدید، ص ۱۸۶، به نقل از اطلس شیعه، ص ۳۶۸٫
[۹]) زامباور، ص ۵۹٫
[۱۰]) در این باره ر.ک: یحیی بن حمیده النجار الغسانی (۶۳۰ هـ )، معادن الذهب فی تاریخ حلب، برای آگاهی از شرح حال نویسنده نک: معجم مورخی شیعه، ج ۲، ص ۴۵۳ ـ ۴۵۵٫
[۱۱]) استانلی لین پل، و.و بارتولد، خلیل ادهم و احمد سعید سلیمان، تاریخ دولتهای اسلامی و خاندانهای حکومتگر جلد اوّل، ترجمه صادق سجادی، چاپ اوّل، تهران: نقش جهان، تابستان ۱۳۶۳، ص۲۰۸. نشانی در شبکه جهان پهنا: http://fa.wikipedia.org.
[۱۲]) ابن خلدون، العبر، جلد ۳ ص ۱۳۰، کلیفورد ادموند بوسورث، سلسلههای اسلامی، ترجمه فریدون بدرهای، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی (پژوهشگاه)، ۱۳۷۱، ص۹۶.
[۱۳]) اطلس شیعه، نقشه شماره ۱۶۶، مربوط به گستره حکومتی دولت شیعی بنی عقیل.
[۱۴]) ر.ک: یاسین البحرانی، المجموع: أربعهًْ أجزاء فی أحداث البحرین وتاریخها.
[۱۵]) اطلس شیعه، ص ۳۶۹، ر.ک: یوسف البحرانی، لؤلؤهًْ البحرین فی تراجم العلماء المتقدمین وعلماء البحرین.
[۱۶]) لین پول، ص ۱۰۶٫
[۱۷]) اطلس شیعه، ص ۳۷۰٫
[۱۸]) اطلس شیعه و لین پول نشانی پیشین.
[۱۹]) تاریخابنخلدون، ترجمه متن ج۳، ص ۱۴۱٫
[۲۰]) امیر جعفر بن محمد بن حسن بن محمد بن موسی بن عبدالله بن موسی بن عبدالله بن الحسن بن الحسن بن علی بن ابیطالب، تاریخ ابن خلدون، نشانی پیشین.
[۲۱]) مرگ وی در ماه جمادی الاول سال ۳۵۶ یا ۳۵۷ هجری اتفاق افتاد، همان، ص ۱۴۲٫
[۲۲]) همان.
[۲۳]) ر.ک: ابن اثیر، ج۸، ص۲۶۵٫
[۲۴]) دکتر هادی امینی، والیان مکه، ترجمه: محسن آخوندی، (میقات حج، سال اول، شماره دوم، زمستان ۱۳۷۱).
[۲۵]) ابن اثیر و ابن خلدون نشانی پیشین، لین پول، ص ۱۰۶٫
[۲۶]) ابن اثیر، ج ۸، ص ۲۶۵٫
[۲۷]) زامباور، ص ۳۰٫
[۲۸]) آثار اسلامى مکه و مدینه، ص ۵۶، دولت فاطمى و حکومت اشراف در مکه…..، ص ۵۵٫
[۲۹]) احمد السباعى، تاریخ مکه، ص ۱۹۴٫
[۳۰]) آثار اسلامى مکه و مدینه، ص ۵۷٫
[۳۱]) اطلس شیعه، ص ۴۲۳٫
[۳۲]) حسن حسینزاده شانهچى، جغرافیاى انسانى شیعه در آستانه دوران غیبت، نشانی در شبکه جهان پهنا http://www.hawzah.net.
[۳۳]) اطلس شیعه، ص ۴۱۶٫ همچنین درباره فهرست اشراف علوی حاکم بر مدینه رک: عارف عبد الغنی، تاریخ امراء المدینه منوره (قم ۱۴۱۸).
[۳۴]) ابن خلدون مینویسد: در باب این طاهر گویند که پدرش مسلم، محمد بن عبید الله بن طاهر بن یحیى المحدث بن الحسن بن جعفر بود که شیعه او را الحجهًْ بن عبید الله بن الحسین الاصغر بن زین العابدین مىخواندند. تاریخابنخلدون، ترجمه متن ج۳، ص۱۵۵٫
[۳۵]) اطلس شیعه، منبع پیشین، ص ۴۱۶٫
[۳۶]) همان.
[۳۷]) ابن خلدون، ج ۳، ص ۱۵۵، لین پول، ص ۱۰۶٫
[۳۸]) تاریخ سیستان، متن ص ۳۵۲٫
[۳۹]) تاریخابنخلدون، ترجمه متن ج۳، ص ۶۷۹٫
[۴۰]) مختصر الدول، ترجمه متن، ص ۲۵۶٫
[۴۱]) استانلی لین پول، ص۲۴۶.
[۴۲]) تاریخ تشیع در ایران، نشانی پیشین.
[۴۳]) مختصر الدول و ابن خلدون، نشانی پیشین، لین پول، ص ۱۳۰٫
[۴۴]) تاریخ ابن خلدون، ترجمه متن ج۳، ص ۶۵۵٫
[۴۵]) همان، ص ۶۴۴٫
[۴۶]) همان.
[۴۷]) تاریخابنخلدون، ترجمه متن، ج۳، ۷۵۳٫
[۴۸]) همان.
[۴۹]) دائرهًْ المعارف تشیع، جنبشها و دولتها، نشانی در شبکه جهان پهنا: http://www.al-shia.org و دایرهًْ المعارف بزرگ اسلامی، نشانی در شبکه جهان پهنا: http://www.cgie.org.ir/.
[۵۰]) برادر طغرل سلجوقی.
[۵۱]) ابن خلدون، نشانی پیشین.
[۵۲]) ابن خلدون پیشین و لین پول، ص ۱۲۴٫
[۵۳]) احسنالتقاسیم، ص ۴۱۴٫
[۵۴]) حسن حسینزاده شانهچى، جغرافیاى انسانى شیعه در آستانه دوران غیبت، منبع پیشین.
[۵۵]) تاریخابنخلدون، ترجمهمتن، ج۲، ۵۹۵؛ اخبار سرداران دیلم و غلبه آنان بر سرزمینهاى خلافت، ص۵۹۱٫
[۵۶]) گفته میشود ابن مقله در مقابل اعطای این مقام از بریدی بیست هزار دینار رشوه گرفت.
[۵۷]) دایرهًْ المعارف بزرگ اسلامی، آل بریدی، نشانی در شبکه جهان پهنا: http://www.cgie.org.ir/.
[۵۸]) اطلس شیعه، فصل پنجم، تشیع در عراق، ص ۳۶۵٫
[۵۹]) لین پول، ص ۱۰۱٫
[۶۰]) الأعلام، خیر الدین الزرکلی، ج ۴، ص ۱۱۶ ـ ۱۱۷٫
[۶۱]) در این باره ر.ک: تاریخ طبری، ضمن واقعات سال ۱۴۲ ق ص ۲۴ ـ ۴۷ (ترجمه پاینده تهران، بنیاد فرهنگ، ج۱۱).
[۶۲]) یکی از اینها کتاب خیلی معروف حدود العالم از مؤلف ناشناخته که در سال ۳۷۲ هـ تالیف شده است یعنی درست در سالهایی که سبکتگین در غزنه سلطنت مینمود. و یکی از غزواتش عبارت بود از جنگ ملاحده ملتان یعنی همان امرایی که از قرار حدود، قریشی است و از فرزندان شاست و خطبه بر مغربی کند (دانشگاه تهران ستوده، صفحه ۶۸).
[۶۳]) مقدسى، ۴۸۱ـ۴۸۲، ۴۸۵؛ استرن، «دعوت…۱»، ۳۰۷ ـ ۲۹۸؛ همدانى، «آغاز…۲»، ۳ به بعد.
[۶۴]) دفتری، ۱۸۰٫
[۶۵]) احسن التقاسیم، ص ۴۸۱، جمل شئون هذا الإقلیم…..، ص۴۸۱٫ (أهل الملتان شیعه یهوعلون فی الأذان ویثنون فی الاقامه یهو علون) یعنى جمله «هو العلى العظیم» مىافزایند، چنانکه حیعله حى على خیر العمل.
[۶۶]) نشانه اقامه شیعه.
[۶۷]) احسنالتقاسیم، ترجمه ج۲، ص ۷۰۷٫
[۶۸]) همان.
[۶۹]) احسنالتقاسیم، ترجمه ج۲، ص ۷۱۳، حکومت:…..، ص۷۱۲٫
[۷۰]) همان، ص ۷۰۸٫
[۷۱]) همان، ص ۷۱۳٫
[۷۲]) سید عباس اطهر رضوی، شیعه در هند، ج۱، ص۲۳۹ ـ ۲۳۵٫
[۷۳]) بررسی کوتاهی از پته خزانه، نشانی در شبکه جهان پهنا: http://www.ariananet.com.
[۷۴]) شیعه در هند، ج ۱، ص۲۳۷٫
[۷۵]) عبدالله ناصری طاهری، تاریخ سیاسی اجتماعی شمال آفریقا، ص ۲۸۱٫
[۷۶]) همان، ص ۲۸۴٫ در این باره ر.ک: ابن خلدون، ج ۵، ص ۱۷۵٫
[۷۷]) عبد الأمیر عبد الزهره العناد الغزالی، أدب التشیع فی الشمال الافریقی، ص۵۰۰٫
[۷۸]) نامهای دیگر این سلسله عبارتند از: کنگریان، سالاریان، سلّاریان، بنی سالار، بنی سلّار. در این باره ر.ک: زامباور، ص ۲۷۵٫
[۷۹]) به نقل از تاریخ تشیع در ایران، ج ۱، ص ۳۵۸٫
[۸۰]) مجله دانشکده ادبیات تهران، سال نهم، (۱۳۴۹)، مقاله اول، ص۹ ـ ۱۰، به نقل از منبع پیشین.
[۸۱]) لین پول، ص۱۰۱٫
[۸۲]) زامباور، ۲۷۵، اطلس شیعه، ص۲۴۲٫
[۸۳]) مجالس المؤمنین، ج۲، ص۳۸۴، به نقل از همان.
[۸۴]) النقض، ص۲۰۰٫
[۸۵]) مجالس المؤمنین، ج۲، ص۳۸۶؛ به نقل از اطلس شیعه، ص۲۴۴٫
[۸۶]) اطلس شیعه، فصل شیعه در ایران.
[۸۷]) در این گفتار از منابع زیر بهره برده شده است: مقاله شاهینیان بطایح، ساسان طهماسبی، فصلنامه تاریخ اسلام، سال ششم، ش ۲۱ و مقاله بطیحه، محمد رضا ناجی، دائرهًْ المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۲، شماره مقاله ۴۹ ـ ۳۰٫
[۸۸]) اصطخری، ص ۹؛ مسعودی، التنبیه والاشراف، ص۲؛ یاقوت، ۶۸؛ ابوالفدا، ۳٫
[۸۹]) محمدرضا ناجى، بطیحه، دایرهًْ المعارف بزرگ اسلامی، جلد۱۲٫
[۹۰]) الأعلام، ج ۲، ص ۲۰۹، حس…..، ص ۱۷۵٫
[۹۱]) ساسان طهماسبى، شاهینیان بطایح، فصلنامه تاریخ اسلام ش ۲۱، ص ۱۴۳.
[۹۲]) لین پول، ص ۱۰۱٫
[۹۳]) SiciIe
[۹۴]) در این باره ر.ک: مقاله معرفی سیسیل، ویکی پدیا، (دانشنامه آزاد)، نشانی در شبکه جهان پهنا: http://fa.wikipedia.org/.
[۹۵]) العرب فی صقلیهًْ المؤلف، إحسان عباس الطبعهًْ، ۱ تاریخ النشر: ۱۹۷۵، الناشر: دار الثقافهًْ، عنوان الناشر: بیروت ـ لبنان، مصدر الکتاب: موقع الوراق، http://www.alwarraq.com.
[۹۶]) رحیم لو، یوسف. «مدخل اسلام». دایرهًْ المعارف بزرگ اسلامی، زیرنظر آیت الله سید کاظم موسوی بجنوردی، جلد ۸، ص ۵۳۶ ـ ۵۳۵، نشانی در شبکه جهان پهنا: http://www.icro.ir.
[۹۷]) Kalbids
[۹۸]) تاریخ ابن خلدون، ترجمه متن، ج۳، ص۲۹۳٫
[۹۹]) همان.
[۱۰۰]) Messini
[۱۰۱]) Reggio
[۱۰۲]) Calabria
[۱۰۳]) الأعلام، خیر الدین الزرکلی، ج۲، ص۲۰۱٫
[۱۰۴]) الذهبی، ج ۱۵، ص ۱۵۸ـ ۱۵۹٫
[۱۰۵]) الکامل، ترجمه ج۱۹، ص۲۶، بیان ایالت ابو العباس در صقلیه (سیسیل)، ص ۲۵٫
[۱۰۶]) علی بن الحسن بن علی بن أبی الحسین، معروف به أبو القاسم الحسنی الکلبی…، ۳۷۲ هـ =۹۸۲ م.
[۱۰۷]) Othon II
[۱۰۸]) جابر بن علی (أبی القاسم) بن الحسین ابن علی بن أبی الحسین الکلبی.
[۱۰۹]) الأعلام، ج۲، ص ۱۰۴ ـ ۱۰۵٫
[۱۱۰]) همان.
[۱۱۱]) همان، ج۲، ص۱۲۸٫
[۱۱۲]) همان، ج۴، ص۱۲۰٫
[۱۱۳]) همان، ج۸، ص۲۳۹٫ در این باره ر.ک: رائض الفرائض، ص ۵؛ والمقتطف، ج۱۵، ص۱۳۲٫
[۱۱۴]) همان، ج۱، ص۲۷۲ـ۲۷۳٫
[۱۱۵]) همان، ج۳، ص۲۹۸٫
[۱۱۶]) سید عبدالرسول الموسوی، الشیعه فی التاریخ، ص۳۲۳٫
[۱۱۷]) البدایهًْ والنهایهًْ، ج۱۱، ص۲۷۲، ثم دخلت سنهًْ إحدى وستین وثلاثمائهًْ.
[۱۱۸]) عبدالجلیل قزوینى رازى در کتاب النقض درباره روی کار آمدن محمود غزنوی و قتل و صلب علمای شیعه مینویسد: منبرها بشکستند و آنها را از مجالس وعظ و خطابه بازداشتند. دستارها در گردن آنها و شیعیان کردند که «اینان دستها در نماز فرو گذاشتهاند و بر مرده پنج تکبیر کردهاند». رازى، النقض، تصحیح میرجلال محدث (تهران، انتشارات انجمن آثار ملى، ۱۳۵۸)، ص ۴۲٫
[۱۱۹]) شیخ آغابزرگ تهرانی، الذریعهًْ إلی تصانیف الشیعهًْ، ج۲۶، صص ۴۴ـ۴۵ نشانی نسخه الکترونیکی: http://www.tebyan.net/.
[۱۲۰]) امرای سلسله کلبی، همین گفتار جدول شماره ۳۷٫
[۱۲۱]) اطلس شیعه، ص۵۴۱؛ در این باره ر.ک: سلسله سک النقود والمسکوکات فی العالم الاسلامی، ج۴۳٫
[۱۲۲]) زامباور، پاورقی ص ۱۰۸٫
[۱۲۳]) زامباور، ص ۱۰۷٫
[۱۲۴]) مقدسی در این باره معتقد است: «دو پاشنه دروازه جهان، بر درگاه [عدن و عمان] مىچرخد»، احسنالتقاسیم، ترجمه ج۱، ص۱۳۷، بازرگانى، ص ۱۳۷٫
[۱۲۵]) احسنالتقاسیم، متن اصلی، ص ۹۵٫
[۱۲۶]) همان، ترجمه ج ۱، ص ۱۳۴٫
[۱۲۷]) همان.
[۱۲۸]) جمله مقدسی در این باره کاملاً رساست که مینویسد: «وعمان للدیلم» همان، متن اصلی، ص ۱۰۴٫
[۱۲۹]) تاریخابنخلدون، ترجمه متن ج۳، ص۶۴۰؛ استیلاى معز الدوله بر عمان، ص ۶۳۹٫
[۱۳۰]) همان، ترجمه متن ج۳، ص ۶۵۰؛ اخبار عضد الدوله در تصرف عمان، ص ۶۵۰٫
[۱۳۱]) همان.
[۱۳۲]) آل بویه در عمان، ساسان طهماسبی، (فصلنامه تاریخ اسلام، ش ۳۱) ص ۲۷٫ در گفتار بنی مکرم از این مقاله ارزشمند بهره برده شده است.
[۱۳۳]) هلال بن الحسن بن ابراهیم الصابی، تاریخ هلال صابی، به کوشش ح.ف. آمد روز، (قاهره، بینا، ۱۹۱۹م) ص۳۷۱؛ به نقل از منبع پیشین.
[۱۳۴]) تاریخالإسلام، ج۲۵، ص ۴۷؛ [مهاجمهًْ صاحب عمان البصرهًْ]، ص ۴۷٫
[۱۳۵]) گفته میشود علت آن قرار گرفتن ابومحمد دوم در رأس شورشیان بوده است. آل بویه در عمان، پیشین.
[۱۳۶]) الشیعهًْ فی التاریخ، طبع قاهره، ص۳۲۲٫
[۱۳۷]) در این باره ر.ک: هلال بن الحسن بن ابراهیم الصابی، تاریخ هلال صابی، به کوشش ح.ف. آمد روز، (قاهره، بینا [۱۹۱۹م]) ص ۳۷۱؛ ابی محمد عبدالله بن حمید ابن سلوم السالمی، پیشین، ص ۱۸۲؛ عزالدین علی بن اثیر، پیشین، ج ۱۶، ص۱۷۴ـ۱۷۵؛ دکتر ساسان طهماسبی، آل بویه در عمان، منبع پیشین.
[۱۳۸]) در این باره ر.ک: زین ابن خلیل بن موسی الخزرجی العاملی، تاریخ مبدأ التشیع ودخول ابی ذر الشام.
[۱۳۹]) محمد امین غالب الطویل، تاریخ العلویین، (بیروت، دار الاندلس، بی تا)، ص۳۲۶ـ۳۲۸٫
[۱۴۰]) الهدایهًْ الکبرى، الحسین بن حمدان الخصیبی، ص۱۳ـ۱۴٫
[۱۴۱]) اطلس شیعه، ص۵۰۲٫
[۱۴۲]) ر.ک: زین بن خلیل بن موسی الخزرجی العاملی، تاریخ القبائل الداخلهًْ الی جبل عامل.
[۱۴۳]) برخى منابع «قضاعه» را اولین گروه از اعرابى که به شام آمدند مىشناسند که بعدها تنوخ نام گرفتند، چرا که در شام اقامت گزیدند و تنوخ یعنى اقامت گزیدگان در یک مکان. هاشم عثمان، تاریخ الشیعهًْ فى ساحل بلاد الشام الشمالى (بیروت، مؤسسهًْ الأعلمى، ۱۴۱۴ق)، ص۳۶٫
[۱۴۴]) ابن واضح یعقوبى، تاریخ یعقوبى، محمد ابراهیم آیتى، (تهران، علمى و فرهنگى، ۱۳۷۸)، ج۲،ص۵۲۹٫
[۱۴۵]) عباس برومند اعلم، ثغور شامی و عواصم [منبع الکترونیکی]: تحولات تاریخی، فرهنگی و اجتماعی از فتوحات تا پایان قرن سوم هجری.
[۱۴۶]) محمد امین غالب الطویل، تاریخ العلویین، نشانی پیشین، ص۳۲۷٫
[۱۴۷]) یاقوت بن عبدالله حموى، معجم البلدان (بیروت، دار احیاء التراث العربى، بىتا،) ج۲، ص۳۱٫
[۱۴۸]) محمد امین غالب الطویل، تاریخ العلویین، نشانی پیشین، ص ۳۲۷ ـ ۳۲۸٫
[۱۴۹]) هاشم عثمان، تاریخ تشیع در شام، ترجمه حسن حسین زاده شانه چی، (مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۸۲)، ص ۴۲ ـ ۵۴٫
[۱۵۰]) همان، ص ۴۳؛ همچنین در این باره ر.ک: محمد امین غالب الطویل، مجله الشرق، ج۴۵،۱۹۵۲٫
[۱۵۱]) د.ی. بلاشر، ابو الطیب المتنبّی، ترجمه به عربی دکتر ابراهیم گیلانی، وزارت فرهنگ، دمشق ۱۹۷۵، ص۷۷؛ به نقل از تاریخ شیعه در شام، ص۴۴ـ۵۵٫
[۱۵۲]) ابن حزم، الفصل، فی الملل واهواء والنحل، ج۴، ص۱۸۸؛ به نقل از هاشم عثمان، تاریخ العلویین، ص۲۸٫
[۱۵۳]) هاشم عثمان، همان، ص۵۴ ـ۹۶؛ درباره دولت بنی عمار ر.ک: عمر عبدالسلام تدمری، اسره بنی عمار فی طرابلس، مجله تاریخ العربی والعالم، شماره ۳۱، ایار / ۱۹۸۱، ص۶؛ و دکتر اسعد طلس، مصر و شام فی الغابر والحاضر، دارالمعارف، مصر.
[۱۵۴]) اطلس شیعه، فصل تشیع در شامات.
[۱۵۵]) لین پول، ص ۱۰۱٫
[۱۵۶]) تاریخ ابن خلدون، ترجمه متن ج۴، ص ۶۴۰٫
[۱۵۷]) تاریخ یعقوبى، ترجمه ج۱، ص۲۳۶، کشور بجه…..، ص۲۳۴٫
[۱۵۸]) شریف ادریسی، نزههًْ المشتاق، فی اختراق الآفاق، ج۱، ص۲۳٫
[۱۵۹]) تاریخابنخلدون، ترجمه متن ج۳، ص۱۶۰، خبر از نسب طالبیین و ذکر مشاهیر از اعقابشان…..، ص۱۶۰٫
[۱۶۰]) مقصود کتاب نزهه المشتاق فی اختراق الآفاق نوشتهی شریف ادریسی، ادیب و مورخ مسلمان سیسیلی (د ۵۶۰ ق/۱۱۶۵ م) که جغرافیا و تاریخ عمومی جهان است.
[۱۶۱]) تاریخابنخلدون، ترجمه متن ج۳، ص۱۴۰، خبر از دولت بنى الاخیضر در یمامه به وسیله بنى حسن…..، ص۱۳۹٫
[۱۶۲]) لوی پروونسال، شُرَفا(۱) دائرهًْ المعارف اسلام، ترجمه: فهیمه مخبر دزفولی، منبع پیشین.
[۱۶۳]) محمد اسد شهاب، الشیعهًْ فی اندونیسیا، (قم: دلیل ما، ۱٣٨۵ ش، ١۴٢٧ ق).
[۱۶۴]) گزارش میدانی دربارهی وضعیت و تاریخ شیعیان در اندونزی (رهاورد سفر به اندونزی در گفتگو با آقای دکتر فنایی) نشانی در شبکه جهان پهنا: http://www.hawzah.net.
[۱۶۵]) امروزه برخی از خاندانهای حاکم در شرق دور خود را از احفاد علویان میدانند نظیر سلطان حسن بولقیه (بولکیاه) در کشور برونئی دارالسلام؛ برونئی، کتاب سبز وزارت امور خارجه بخش تاریخچه، همچین مصاحبه نگارنده با آقای انصاری سفیر سابق ایران در برونئی.
[۱۶۶]) سلسلهًْ التواریخ یا اخبار الصین والهند، دریانوردى مسلمانان به منظور اکتشافات جغرافیایى و توسعه تجارت و بازرگانى، ص۱۷٫
[۱۶۷]) منابع جدول، تاریخ ابن خلدون، ابن اثیر، شیعه در شام، الشیعه فی التاریخ، اطلس شیعه و منابع فصل پیشین.
منبع: برگرفته از کتاب شیعه در قرن چهارم هجری (عرصهها و علل رشد)؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.



















هیچ نظری وجود ندارد