نقش شیعیان در عراق مبحث سوم: سؤال مهمی که در ابنجا مطرح میشود این است که نقش سیاسی و فکری و اجتماعی شیعیان عراق با توجه به پیشینه عمیق آنان درتاریخ عراق چیست؟ آیا نقش آنان نقش سرکشی و آشوب طلبی و عصیانگری و ایجاد ناامنی یا به زبان امروز خرابکاری و تروریسم و اخلال گری و ایجاد ناامنی و آشوب بود و در نتیجه نقش آنان نقش تضعیف حکومت اسلامی و سرگرم کردن آن به امور داخلی و بازداشتن آن از انجام وظایف اصلی و اساسی از جمله مقابله با چالش های سر راه اسلام و نشر آن و مبارزه با کفرو مشرکان آن زمان بود؟ با اینکه شیعیان اهل بیت(ع) نقششان نقش جهاد سازندگی و مقاومت ظلم و ستم و مبارزه با طغیان و انحراف سیاسی و اعتقادی و اجتماعی و دعوت به سوی حق و عدل و هدایت و هدایت گری و ایستادگی در برابراستبداد و دیگرمسائل و البته به همراه حفظ مصالح عالیه اسلام و دولت اسلامی بود،حال این سؤال پیش میآید که چرا شیعیان درطول تاریخ به این نقش ادامه دادند و چرا آن را تغییر ندادند و رفتاردیگری در پیش نگرفتند و اصلاً دلایل و علل پذیرش این نقش از سوی آنان چه بود و چرا خود را وادار به پذیرش آن کردند؟البته برای پاسخ به این سؤال ها باید در پی دلایل و عللی باشیم که در زیربه برخی از آنهامیپردازیم:
شهادت اهل بیت علیهم السلام دلیل اول:تعریف و ارزیابی امامان معصوم(ع) از نقش شیعه و به ویژه شیعیان عراق که میتواند نمونه و سرمشقی برای تعبیر از تشیع به حساب بیاید لذا وقتی امامان معصوم به وظیفه تاریخی و اعتقاد خود درخدمت به اسلام قیام میکنند و بعد در مراحل مختلفی از تاریخ با دید خاصی از یکی ازاین ملت ها سخن میگویند از امام علی(ع) گرفته تا امام سجاد که شاهد مصیبت کربلا بوده است تا امام صادق که مرحله گسترش اسلام و رویکرد به مسلمانان و ضعف دولت اموی و آغاز دولت عباسی و گسترش تشیع دراین دوره را شاهد بوده تا نقش امام کاظم(ع) که زیر ظلم و ستم زیست و پیوسته تحت تعقیب آنان قرار داشت و شاهد اوج قدرت و حاکمیت عباسیان بود.درتمامی این مراحل مشاهده میکنیم که ائمه معصومین(ع) در ادوار مختلف سخنانی پیرامون نقش عراقی ها و مردم عراق و حرکت سیاسی و اجتماعی آنان داشتهاند و تمام سخنان آنان پیرامون یک محور دور میزند و آن تعریف و تقدیرازنقش سازندهای است که عراقی ها و اهل کوفه در این زمینه ها داشتهاند.واین سخنان ارزش خاص خود را دارد زیرا، تصویر موجود دراذهان مردم به لحاظ تاریخی این است که مردم عراق کسانی بودند که امامان را آزار دادند. در عین حال تلاش هایی برای بد جلوه دادن و متهم ساختن شیعیان به خرابکاری و اخلال در امنیت عمومی در طول تاریخ وجود دارد و شهادت اهل بیت(ع) و امامان را به دست شیعیان جلوه میدهند ولی،نقش سازنده آنان در طول تاریخ بهترین دلیل بر دروغ پردازی و اتهامات مخالفان جریان شیعی است.
وجود حوزه علمیه دلیل دوم: یکی دیگر از دلایلی که بر نقش مثبت شیعیان در عراق دلالت میکند مسئله وجود حوزه علمیه در عراق و دیگر شهرهایی است که شیعیان در آنها وجود دارند و این مسئله همان گونه که بر توجه شیعیان به خیزش علمی و فرهنگی و در عین حال برتوجه وتأکید آنها به امنیت و آرامش دلالت میکند و چنانچه معروف است حرکت علمی دریک جامعه نمیتواند رشد کند و تداوم یابد و پایداربماند بدون اینکه در آن جامعه امنیت و آرامش عمومی و سیاسی و اصول و ضوابطی در نظام اجتماعی وجود داشته باشد به نحوی که بتواند حرکت مردمی را پشتیبانی و قوت ببخشد دراینجا برای روشن شدن بحث مثالی درباره جریان سیاسی می آورم که خوارج در زمان امام علی(ع) آن را رهبری کردند و خود امام ازآنها به مارقین یعنی عصیانگران یاد میکند. به این ترتیب خوارج کسانی هستند که جریان آنها از عراق آغازشد و مردمانی بودند که به شجاعت و صلابت و فعالیت و نشاط سیاسی ورزمی معروف و از میزان بالایی از توانمندی و پایداری بر خوردار بودند. این جریان بعداز شهادت امام علی(ع) ادامه یافت چنانچه خود امام تداوم آن را احتمال میدادند لذا از شیعیان خود خواستند بعد از ایشان وارد جنگ با آنان نشوند علی رغم اینکه محور حرکت و قیام آنان محکوم ساختن موضع امام علی(ع) در مورد مسئله حکمیت بود و سخن معروف خود را در این رابطه گفتند:«بعدازمن با خوارج نجنگید پس کسی که دنبال حق میرود گمراه نمی شود چنانچه کسی که دنبال باطل میرود به آن میرسد.»این جریان با توجه به اینکه به حق مربوط نبود و اصول و ضوابط مشخصی نداشت و هیچ گاه به منافع بندگان خداوند به امنیت عمومی اهمیت نمی داد لذا میبینیم که نمیتواند پایداربماند و رشد کند و مدرسه و مؤسسه علمیه پیشرفته و فعال و قوی نیز ایجاد نکرد که بتواند در همه شرایط به ترتیب نسل ها بپردازد و مقدار کم موجودیتی که از آن باقی ماند به خاطر دست کشیدن آن از اخلال گری در امنیت جامعه بود.لذا مثال جریان علمی بهترین مثال و دلیل بر حقیقت جریان تشیع و نقش آنان در حیات سیاسی و اجتماعی مسلمانان است و در عین حال نمایانگر ماهیت خیزش علمی در عراق است و چنانچه مشاهده میکنیم خیزش علمی دراین سرزمین که وابسته به اهل بیت امامان(ع) است توانست حتی، در بدترین شرایطی که امامان معصوم با آنها روبه رو بودند پایداربماند و حتی، در بدترین شرایط که اسلام در عراق با آن روبه رو بود همچون انقلاب(قیام) الزنج و اهل الرستاق و اقدام آنان درانهدام و ویرانی همه چیز در عراق. لذا ما میبینیم که این مدرسه توانست به علت وجود این جریان علمی قوی و پایدارو نیز این اصول محکم، در این مدرسه همچنان پایدار و مثمرثمر باقی بماند.
هدایت گران و مبلغان دلیل سوم: وقتی حرکت و خط سیرهدایت و هدایت گری در طول تاریخ جهان اسلام را بررسی میکنیم، میبینیم جهت آن از عراق شیعی به سوی شرق اسلامی بوده است با توجه به اینکه مدینه منوره و مکه مکرمه مرکز جهان اسلام بودهاند و مابقی مناطق اسلامی یا در شرق یا در غرب آنها واقع میشدند و حرکت هدایت گری یکی از شاخص های مثبت و مهم و در عین حال یکی از ویژگی های سازندهای بود که شیعیان اهل بیت(ع) در جهان اسلام به آن شناخته شدند. و البته میتوان با نگاهی سریع به وضعیت شیعه اهل بیت در عراق این مسئله را توضیح داد.به طوری که مشاهده میکنیم شیعیان(بعداز اینکه توانستند در برابر تهاجم وحشیانه امویان و فشارهای سخت اعمال شده ازسوی آنان پایداری و صبر کنند)به اقدام نسبتاً سریعی دست زدند و آن هجرت به کشورها و سرزمین های مجاوربود.علی رغم اینکه تفاوت های جغرافیایی ما بین مناطق اقامت آنها و این سرزمین های جدید زیاد بود و طی این مهاجرت پرچم هدایت گری اسلام و تعالیم اسلامی را وارد آنها کردند و از طریق دعوت به اسلام یا فتح آنها،مناطق وسیعی را به زیر پرچم اسلام آوردند و ایران و آسیای میانه و نیزکشورهای اطراف خلیج و حرکت تشیع و تشکیل مراکزهدایت گری و مراکز علمی و اسلامی در آنها بهترین نمونه برای این مسئله است و دراین حرکت مشاهده میکنیم عراقی ها پرچمدار بودند توانستند هدایت گری را در همه انحاء شرق اسلامی گسترش دهند و حتی،بیش از آن مشاهده میکنیم که ارتش عراق و خط تشیع اهل بیت(ع) همراه نیروی جامع و پشتیبان اسلام و خط مشی سیاسی و اعتقادی آن در همه ناحیه شرق اسلامی بود و طی قرون متمادی توانست در برابر همه فشار و سختی ها پایدار و باقی بماند و حتی، توانست به صورت تدریجی این فشارها را کم کند و در مقابل جریان دیگر که در غرب اسلامی بود به علت اینکه چندان ارتباطی به اهل بیت(ع) نداشت مجبور به عقب نشینی شد.به این ترتیب دین اسلامی گرچه توانست به اروپا وبه مراکز مهمی در آن سرزمین نفوذ پیداکند چنانچه دراسپانیا(اندلسسابق) مشاهده میکنیم و درآنجا پاگیر و متمرکز شود ولی،نتوانست به مسیر خود ادامه دهد و در این مسیر پایداری کند در حالی که اروپای آن زمان،مانند اروپای امروز نبود و اروپای قدیم مجموعهای از قبایل بدوی بودند.چیزی شبیه اعراب قدیم که از تمدن و ارزش های اجتماعی دوربودند.با این وجود مشاهده میکنیم که دین اسلامی نتوانست آن جوامع را در برگیرد چرا که جریان اسلام درآن مناطق از سوی اموی ها سرچشمه گرفته بود وخود اموی ها به لحاظ بیداری وآگاهی دینی و معنویت اسلامی و طرفداری از اهل بیت(ع) دچار ضعف های زیادی بودند و کردارشان بد و نیتشان نادرست و عاری از پاکی بود و بر خلاف شیعیان عراق روحیه جهادی و سازندگی اسلامی در آنها وجود نداشت.
شیعه درتاریخ معاصر نکته دوم:اینک به تاریخ معاصر می پردازیم که از زمان سقوط حکومت اسلامی عثمانی آغاز و به تشکیل به اصطلاح کشور تحت سلطه استکبارو استعمار و تهاجم نظامی آن منجر می شود که تمام تحولات و جریانات در جوامع اسلامی ما تحت تأثیر این مسئله قرار گرفت.در این زمینه نیز ما شاهد بیداری و حضور جریان شیعی هستیم که به نوبه خود تداوم جریان اصیل شیعی بود که از تشیع عراق سرچشمه گرفته بود و توانست صف اول را در مقابله با تهاجم فرهنگی و نظامی استکبارو استعمار داشته باشد به ویژه تهاجم مسیحی که نام تبشیرو استشراق فرهنگی و سیاسی عراق را آماج اهداف خود قرار داده بود و شیعیان عراق صف اول مبارزه با این پدیده را تشکیل دادند و در رأس آنان تلاش های پیگیرعلامه شیخ محمد جواد البلاغی دیگر شخصیت های فرهنگی و سیاسی و نیز فعالیت های میرزا حسن شیرازی و ملا محمد کاظم خراسانی و دیگر بزرگان و علما ذکرمیشود.نیزبه لحاظ نظامی مشاهده میکنیم ملت عراق پیوسته در صف اول مقابله با تهاجم نظامی بیگانگان بودند و یکی از رهبران جبهه ملی مبارزه که میتوان از او نام برد آیت الله سید محمد سعید الحبوبی و آیت الله سیدمهدی الحیدری که جبهه القرن را رهبری میکرد.در این زمینه نکته دیگری وجود دارد و آن اینکه عراقی ها توانستند در میان کشورهایی که طی این دوره تحت تهاجم کامل نظامی ازسوی اروپا و غرب قرار گرفته بودند،استعمارگران و سلطه و حاکمیت آنان را از کشور خود بیرون برانند و عراق اولین کشوری بود که بعد از جنگ جهانی اول توانست برای کسب استقلال نسبی سیاسی به انقلاب دست بزند و پرچمداران این انقلاب که به انقلاب بیستم، فرزندان شیعه اهل بیت(ع) به رهبری علما و روحانیونی همچون محمد تقی شیرازی و شیخ الشریعه اصفهانی بود.همچنین اگر بخواهیم به نمونه های دیگر تاریخی بپردازیم مشاهده میکنیم انگلیسی ها بعد از تهاجم نظامی به عراق مدت سه سال در کشور ماندند اما،به علت مقاومت مردم عراق نتوانستند براین کشور سلطه پیدا کنند و نیروهای انگلیسی در هیچ جای جهان اسلام با چنین مقاومتی روبرو نشدند و تعداد زیادی اسیر و کشته دادند علی رغم اینکه سرزمینشان به لحاظ جغرافیایی کمکی به آنان نکرد و هنوز سه سال از سلطه آنها نگذشته بود که انقلاب بیستم یا انقلاب پانزدهم شعبان روی داد و طی آن عراقی ها توانستند نتایج بزرگی محقق سازند به نحوی که هیچ یک از ملل اسلامی منطقه درحرکت های آزادیبخش خود به چنین نتیجهای دست نیافتند مگربعد از جنگ جهانی دوم. ولی، عراقی ها در سال۱۹۲۲ این پیروزی را محقق ساختند.ومسئله مهمی که باید در این زمینه ذکر کنیم این است که شیعیان عراق در زمانی که مسئله حکومت اسلامی یاملی(یا به تعبیرامروزی حکومت اسلامی یالائیک) مطرح بود آنقدر ازآگاهی سیاسی برخوردار بودند که با انحراف حکومت از اسلام مخالفت کردند و خواستار حکومت اسلامی در کشورشدند و این مسئله به مقاومت علما در برابر انحراف حکومت و تبعید و اخراج آنان از عراق و تحریم انتخابات به دنبال تقلب درآن و دیگر اقداماتی مربوط می شود که نشان دهنده میزان بالای آگاهی فرهنگی و اعتقادی شیعیان نسبت به موضوع حکومت است و این آگاهی در جریان های مغایر با خط اصیل تشیع اهل بیت مشاهده نمیشود.همین مسئله درحرکت مشروطه در ایران نیز مشاهده میشود که این حرکت توسط علمایی ازنجف اشرف رهبری میشد اعم از فارغ التحصیلان حوزه یا علمایی که در زمان مشروطه در نجف زندگی میکردند و حرکت مشروطه نیز یک حرکت فرهنگی و اسلامی و درسطح بالایی از فهم و درک اسلامی قرار داشت و زمانی که منحرف شد اولین چیزی که با آن مقابله کرد آگاهی موجود نزد شیعیان اهل بیت(ع) و علمای آنان بود و درهمین راه بود که آیت الله شیخ فضل الله نوری به شهادت رسید و این یکی از مسائل مهم در زمینه آگاهی فرهنگی شیعیان و درک آنان از اسلام و مفاهیم اصیل آن است به طوری که موجب شد شیعیان پیوسته مسئولیت دفاع از اسلام و مصالح عامه اسلامی و کشور اسلامی را بر دوش بکشند و هیچ گاه دچار تمایلات شخصی یا فرقهای یا منافع گروهی نشدند.و درعصرکنونی یکی از بارزترین نشانه های آگاهی و مسئولیت اسلامی،انقلاب اسلامی در ایران و تأسیس حکومت مبارکه جمهوری اسلامی درایران است که دراین زمینه نیز میبینیم که بیداری اسلامی در جهان اسلام از عراق و از مرجعیت آیت الله حکیم آغازشد و چنین رویکردی به موضوع اسلامی و حکومت اسلامی و مقابله سیاسی دینی به «نهضت اسلامی مرجعیت» از آن تعبیر میشود اولین و بارزترین فعالیت سیاسی گسترده است که از مرجعیت سرچشمه میگیرد و بعد از شکست مشروطه و عقب نشینی انقلاب بیستم رخ میدهد و دراین دو رویداد ما با نوعی رکود در حرکت و خیزش سیاسی روبه رو میشویم.دراینجا هم میبینیم که این نهضت نیز از عراق و مرجعیت آیت الله حکیم آغاز میشود و بسیاری از نهضت ها در جهان اسلام همچون لبنان و پاکستان و افغانستان و مناطق خلیج،ازشخصیت هایی نشئت میگیرد که در نجف اشرف ودر سایه آن مرجعیت تربیت شدند و در فضای آن نهضت و آن روزها زندگی کردند و با آن برخورد داشتند و به نحوی آنرا تجربه کردند و اولین کسانی که پیام انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) را لبیک گفتند فرزندان آن نهضت و شاگردان آن در عراق و دیگرکشورها بودند. نشانههای دیگر:که برآگاهی شیعه دلالت میکند عبارتند ار:-موضع مرجعیت از مسئله فلسطین.-موضع مرجعیت از تشکیلات منظم اسلامی که به تنظیم اسلامی معروف است و نحوه تعامل با آنها.-موضع مرجعیت نسبت به اندیشه سیاسی غربی و موضع آن نسبت به سلطه بیگانگان.ودر این زمینه به مثالی میپردازیم و آن موضوع ( تنظیم اسلامی) است و مرجعیت در عراق تشکیلات منظم اسلامی را که از حوزه علمیه نشئت گرفته است و گاهی وابسته به تشکیلات و مواضع آن هستند حمایت میکند و رشد خیزش اسلامی و گسترش آن به علت همین حمایت بود. اما در ایران حرکت اسلامی ( درابتدای تشکیل) که فدائیان اسلام بودند و زمانی که خواستند حرکت خود را آغاز کنند مشاهده میکنیم تشکیلات مرجعیت در شهرقم درزمان مرجعیت آیت الله بروجردی اقدام به محدود کردن این خیزش ،اگرنگوییم سرکوب آن، کردند و مرجعیت آن زمان آنچه را که برای فدائیان اسلام و نواب صفوی و دیگر شهیدایی که به دست حکومت شاه شهید شدند محکوم نکرد و صرف نظراز شرح وقایع و دلایل این مسئله اما، انسان میتواند نفاوت مابین نوع خیزش اسلامی معاصر در عراق و دیگر خیزش های اسلامی را مقایسه کند.بله، میتوانیم بگوییم که امام امت حضرت آیت الله امام خمینی(ره) توانست دستاورد مهمی را محقق سازد و چنین گام بلندی را برای این نهضت بردارد و بر تمام نهضت های جهان اسلام تفوق پیدا کند و این خیزش اگر چه به مدرسه اهل بیت(ع) و فرهنگ سیاسی و اسلامی آن بزرگواران مربوط میشد اما،وقتی از ریشه های این نهضت و نشانه های اولیه آگاهی درآنها جست وجو میکنیم مشاهده میکنیم ریشه و آغاز همه این آگاهی و این تحول درعراق شکل گفت.برای مثال طرح«جماعت العلماء »و برنامه آن به عنوان یک سازمان و تشکیلات سیاسی که درحال حاضرآن را به عنوان یکی از اندیشه ها و طرح های سیاسی مهم و مطرح می شناسیم و توانست حرکت سیاسی و روحانیت ایران همچون «جامعه روحانیت» یا «مجمع روحانیون» یا دیگر تشکیلات این چنینی را هدایت کند،ریشه های آن قبل از اینها در عراق شکل گرفت و حرکت کرد مانند«جماعت العلماء» در نجف اشرف و این تشکل تقریباً دو ماه بعد از انقلاب ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸ میلادی تأسیس شد به طوری که در عراق آن زمان،جریان های سیاسی جدیدی ظاهرشدند ازجمله حرکت مار کسیستی که با اسم حزب کمونیست عراق بعد ازجنگ جهانی دوم ظاهر شد. این حزب تا حدی یک حرکت مردمی به حساب میآمد ولی،به صورت پنهانی با شعار « میهن دوستی» و «مبارزه با استعمار» فعالیت میکرد همچنین احزاب قومی در صحنه عراق ظاهر شدند و به فعالیت پرداختند اما،وجهه مردمی کمتری داشتند ولی، در محافل نظامی و دولتی و در میان سنی های عراق نفوذ داشتند.این جریان سیاسی وجهه قومی داشت و درجهان عرب رهبری آن به دست جمال عبدالناصر بود و در آن زمان یک جریان قوی به حساب میآمد به ویژه که جمال عبدالناصرشعار مبارزه با استعمار و آزادی و وحدت جهان عرب راسرداده بود و توانست موفقیت های در ملی کردن کانال سوئز و تقویت نظامی ارتش مصر و نیزمشارکت در اعلام جنبش عدم تعهد به دست آورد.و بعد از انقلاب ۱۴ ژوئیه که به تغییر ساختارنظام حکومتی و تبدیل آن به نظام جمهوری شد،ملت عراق به آزادی نسبی دست یافتند و فرصت جدیدی به دست آوردند که «با صراحت» اسلام و نظام حکومتی اسلام را به عنوان جایگزین نظام حکومتی سابق حاکم برعراق ارائه دهند تا به این وسیله با جریان های غیر اسلامی پدیدار شده در صحنه عراق بعدازاین انقلاب مقابله کرده باشند و در عین حال به خواست علمای بزرگ عراق برای ورود به صحنه سیاسی و همجوشی با مردم در صحنه بر اساس اسلام پاسخ داده باشند. اسلامی که تنها رابطه بین انسان و خدا یا مجرد عبادت نبود بلکه عقیده و نظام حکومتی نیز به حساب میآمد و براساس این تفکر جماعت علما تشکیل شد و اعضای آن در مرتبه دوم نسبت به مراجع بزرگ حوزه نجف اشرف قرار داشتند و متشکل از گروهی ازعلمای عراقی و غیرعراقی عرب و غیر عرب و تعدادشان سیزده نفر بود و سه نفرآنها عضو کمیته نظارت بودند چون قدیمی ترازدیگران بودند و بقیه جزو کمیته اجرایی این جماعت بودند و همگی به درجه اجتهاد رسیده بودند و آیت الله حکیم آن را به عهده داشت و هزینه فعالیت آنها را تأمین میکرد و دیگرعلما و مراجع نجف نیز به این جماعت کمک میکردند و در تأیید آن اعلامیه و تأییدیه با امضای خود صادر کردند و از جمله این علما مرحوم آیت الله سید عبدالهادی شیرازی و مرحوم آیت الله سیدمحمود شاهرودی و آیت الله خویی و مرحوم آیت الله سید محمد جواد طباطبایی تبریزی و دیگران بودند و بعد ازآن « جماعت علمای بغداد و کاظمین» تأسیس شد و این مسئله بعد ازآن به ایران منتقل و این گونه برداشت می شود که امتداد نهضت و ریشه ها و خط مشی آنها طبق دلایل زیادی به عراق و حوزه نجف اشرف تبدیل بشوند و میتوان ازطریق بحث آن را ثابت کرد و حرکت آگاهی و بیداری و اصول و ریشه های آن و نیزخط سیر و پیشرفت امور و سیر حوادث در عراق وایران ونحوه تفاعل و تأثیر آنها بر همدیگر را شناخت.از مصادیق این جریان میتوان از سید حسن مدرس و آیت الله کاشانی نام برد که در نجف اشرف درس خواندند و از مدرسه شیخ آخوند خراسانی و شیخ میرزا حسین نائینی فارغ الحصیل شدند.ودر رابطه با مسائل بزرگی که جهان اسلام با آنها روبرو شد به ویژه در چند دهه اخیر همچون هجمه فرهنگی تبشیری و هجمه استکباری و استعماری و مسئله فلسطین و احداث پایگاه های مختلف برای استکبار جهانی دراین کشور اشغالی و دیگر کشورهای منطقه و آوارگی مردم آنها و هجمه فرهنگی سیاسی الحادی مارکسیسم و دیگر فرهنگ های لائیک،درهمه اینها ما شاهد بیداری فرهنگی شیعیان عراق و نقش پیشتاز آنها درمقابله با این انحرافات هستیم و با نگاهی به آگاهی شیعی و حوزوی در عراق و اصول آن مشاهده میکنیم که شیعیان عراق با منطق شیعی توانستند نتایج بسیار بزرگی در مسائل بزرگ مربوط جهان اسلام محقق سازند و شیعیان عراق توانستند گوی سبقت را در مقابله و مجاهدت و ازخود گذشتگی درمبارزه با این هجمه های فکری و فرهنگی و ادبی از دیگران بربایند.واین مسئله از اهمیت ویژهای برخوردار است زیرا،نمایانگریک چارچوب کلی است که این بیداری درآن حرکت می کند بدون اینکه به مسائل دیگری منحرف شود وآنها را چارچوب فکری قرار دهد و این چارچوب چیزی جز مصلحت عالیه اسلامی نیست و هرگونه تحرک و مقابله که بر ضد استبداد و طغیان و رژیم های ظالم و جائر صورت گرفت تماماً برخاسته از مصلحت عالیه اسلامی بود و هرگونه تحرک و مقابله بر ضد استبداد و طغیان و رژیم های ظالم و جائر صورت گرفت تماماً برخاسته از مصلحت عالیه اسلامی بود و هر گونه گرایش فرقهای یا فتواهای «شخصی» یامنافع خاص زیان آور از آن منتفی بود.موضع مرجعیت شیعه در عراق در برابر گسترش سیاسی و فرهنگی مارکسیستی و تحرک و فعالیت مرجعیت آیت الله حکیم (قده) و فتوای ایشان به همراه دیگر مراجع نسبت به این مسئله از قضایای ویژه و خاص در آگاهی (بیداری) فرهنگی شیعی عراق به حساب میآید.منبع: ماهنامه شاهد یاران، شماره۴۲-

















هیچ نظری وجود ندارد