تاریخ تشیع درعراق
نکته اول: سعی می شود به طور خلاصه درباره آن صحبت شود و به دور از هرگونه توضیح و تشریح به ذکر عنوان ها آن هم در چند نقطه بسنده می کنیم:
تاریخ ورود تشیع در عراق -مبحث اول:ازاوائل صدر اسلام تشیع وارد عراق شد و می توان گفت که تشیع به همراه ورود اسلام به عراق وارد این سرزمین شد و فاصله زمانی چندانی مابین آنها وجود ندارد به طوری که تشیع (چنانچه به لحاظ تاریخی به نظر می رسد) طی فتح عراق به دست لشکر اسلام، وارد عراق شد و سلمان فارسی صحابی جلیل حضرت رسول(ص) که به پیروی از حضرت امام علی(ع) معروف بود در این فتح شرکت داشت. وی دارای جایگاه و مقام ویژه ای نزد امام و درعین حال از احترام و تقدیر نزد مسلمانان و اتباع مذاهب دیگر برخورداربود.لذا جزو صحابه هایی بود که خلیفه دوم عمر بن الخطاب او را به عنوان یکی از فرماندهان لشکر فاتح اسلام انتخاب کرد سپس او را والی عراق ساخت و تا زمان وفاتش همچنان والی آنجا باقی ماند و قبرش درمنطقه مدائن برای همگان معروف است.ازاینجاست که می توانیم بفهمیم که تشیع به همراه سلمان فارسی وارد عراق شد و او به عنوان یک فرماندارشیوه خاص و منحصری دراداره امورحکومتی پیش گرفت و رفتار صحیح و متواضعانه ای با مسلمانان عراق داشت به طوری که در میان فرمانداران بعد ازاو نظیری برای او یافت نشد به ویژه که او ازدید مردم عراق نسبت به دین اسلام که جدیداً وارد آن شده بودند،چهره جدیدی به حساب می آمد و فرمانداری او درآن سرزمین نمادی از جهان بینی و انسان دوستی دررسالت اسلامی به حساب می آمد.زیرا،او جزو عرب هایی نبود که درآن زمان پرچم اسلام را دردست داشتند و درجنگ ها و فتوحات شرکت می کردند. سپس امور بندگان به آنان واگذار می شد.لذا آمدن یک حکمران از قوم دیگر برای به دست گرفتن حکومت در چنین منطقه حساسی(که مرکز یکی از دو قدرت بزرگ آن دوران یعنی امپراتوری ایران بوده است) مسلماً دارای دلایل سیاسی و رسالتی بوده است زیرا،شهرمدائن که سلمان فارسی فرمانداری آن را به عهده گرفت پایتخت زمستانه امپراتوری ایران و یکی از دو پایتخت این امپراتوری عظیم در آن زمان بوده است.بعد از سلمان فارسی صحابه های بزرگوار دیگری که جایگاه خاصی نزد شیعیان داشتند یا با اهل بیت ارتباط داشتند حکم رانی عراق یا موقعیت های مهمی را درعراق به عهده گرفتند امثال عماربن یاسرو حذیفه بن الیمان و عبدالله بن مسعود بعد ازآن امام علی را می بینیم که عراق را مرکز حکومتی خود قرار می دهد و این مسئله نشان دهنده عمق و ریشه تشیع در عراق و نحوه شکل گیری و جا افتادن آن در عراق و در میان مردم آن است.و با توجه به این مسئله می توانیم به نکته دیگری بپردازیم:
نشانه های تشیع در عراق مبحث دوم:اینک می توان از چگونگی و نشانه های شکل گیری تشیع در عراق و اینکه درچه برهه ای از تاریخ عراق شکل گرفت سؤال کرد؟در جواب می توانیم بگوییم که چندین مسئله و رویداد وجود دارد که می توانیم برای بحث پیرامون این بخش از تاریخ به آنها توجه کنیم:
حوزه علمیه مسئله اول: این مسئله در مدرسه عظیم اسلامی نماد پیدا کرد که تشیع و فرهنگ اسلامی آن از داخل این مدرسه نشئت گرفت و به همه جای دنیا پخش شد و آن مدرسه کوفه بود که خواست خداوندی بر این قرار گرفت که سرنوشت تشکیلات سیاسی(که مقرربود در دست اهل بیت و زیر نظر آنها باشد) برخلاف برنامه ریزی اسلام پیش برود و تقریباً در طول مدتی بیش از یک قرن اهل بیت علیهم السلام سعی کردند امورسیاسی را به راه اصلی و صحیح آن بازگردانند یعنی به دست صاحبان آن که همان اهل بیت و امامان علیهم السلام بودند اما،به تقدیر خداوند این خواست و این هدف تحقق نیافت و تحقق آن به آینده موکول شد.با توجه به این مسئله،علمای بعد از ائمه اهل بیت علیهم السلام درایجاد این مدرسه به صورت مستقل نقش داشتند تا این مدرسه بتواند مسئولیت هایی را که به ناچار باید اهل بیت آنها را تحمل کنند به پیش ببرد و در عین حال برنامه های خودش را پیش ببرد و درعین حال برنامه های خودش را پیش ببرد و این توفیق الهی بزرگ نصیب امامین صادقین یعنی امام باقر و امام صادق علیهم السلام شد که این مدرسه را در قالب یک سازمان ایجاد کننده نه به شکل هسته اولیه یا در قالب افراد چنانچه درزمان امام علی علیه السلام که صدراول اسلام به حساب می آمد چنین شد.درآن زمان ما شاهد تأسیس حوزه در عراق(به عنوان دومین سرزمین پذیرای اسلام بعد از سرزمین عربستان) که مقر آن در کوفه بود هستیم و این حوزه رشد کرده و درزمان صادقین علیهم السلام به حداکثر رشد خود رسید تا جایی که محدث درباره آن می گوید:«من دراین مسجد نهصد شیخ را دیدم که می گفتند جعفر بن محمد الصادق(ع) می گوید.» و این حوزه زمانی که بغداد مرکز و پایتخت سرزمین اسلامی شده بود به این شهر منتقل شد و درعهد شیخ طوسی به نجف اشرف منتقل شد و بعد ازطی مراحل و تغییراتی تا کربلا و حله توسعه یافت.بعد از آن منطقه «الفرات الاوسط» و سپس بغداد،مناطقی بودند که حوزه درآنها تأسیس شد و تا امروز ادامه یافت و این مدرسه علمیه نقش بزرگی درشکل گیری تشیع در عراق داشت.
عتبات مقدسه مسئله دوم: که اهمیت آن کمتر از مسئله اول نیست و آن حضور امامان معصوم(ع) درعراق و نیز مرقدهای آنان(عتبات مقدسه) ازجمله نکاتی است که می توانیم از طریق آنها به تاریخ تشیع درعراق نگاه کنیم.به این ترتیب وجود امام علی(ع) و شهادت ایشان و سپس مرقد شریف ایشان سبب نشئت گرفتن شهر نجف اشرف و شکل گیری مدرسه علمیه و تداوم آن بود.چرا که نجف شهرنبود بلکه مقبره کوفه بود و تمدن آن به خاطررفت و آمد ساکنان کوفه پیرامون مرقد شریف حضرت علی(ع) بود و هرگونه تغییریا فعالیت خیر و مثبت در این شهر به این اصل کلی مربوط می شود و محدودیت جغرافیایی نداشت.
واقعه طف مسئله سوم: واقعه خونین کربلا و قیام امام حسین علیه السلام و اصول و ارزش های بزرگی که اهل عراق به وسیله آنها حرکت کردند و فاجعه ها و رنج ها و محنت های اهل بیت(ع) و آثارو بازتاب های این وقایع بر عراق و مردم آن و تحمل خون خواهی امام حسین از مردم عراق و تداوم نهضت حسینی توسط آنان همگی از مسایل بسیار مهمی هستند که به حقیقت تاریخ مردم عراق و تحکیم ریش های تشیع درآن و عشق به اهل بیت(ع) نیز مربوط می شود گرچه، دلیل خاص به خود را ندارد و تمام اینها را می توان به وجود دیگر امامان اهل بیت(ع) به ویژه امامان بعدی همچون امام کاظم(ع) و امام جواد(ع) و امام هادی(ع) و امام عسکری(ع) و بعد ازآن میلاد مسعود امام حجت(ع) که دراین سرزمین به وقوع پیوست نیز مرتبط دانست.به این ترتیب وجود ائمه اهل بیت(ع) و تأثیر آنان درهمه ابعاد روحی و معنوی و فرهنگی و سیاسی ازجمله مسائل بسیار مهم در تاریخ عراق و در درک ما از موضوع تشیع درآن به حساب می آید و مسلماً هر مبحث آن نیازمند تحلیل بزرگ و گسترده است.
غیبت صغری مسئله چهارم: ملاحظه می کنیم که حضرت امام مهدی(عج) ولادتشان در عراق بود در حالی که دیگر ائمه اهل بیت(ع) در شهرهای دیگر غیر از عراق متولد شدند. همچنین مشاهده می کنیم که حضرت امام مهدی(ع) دو مرحله از غیبت درباره ایشان اجرا شد.مرحله اول: غیبتی بود که حدود هفتاد سال طول کشید و به آن غیبت صغری گفته می شود.مرحله دوم: مرحله غیبت کبری است که همچنان ادامه دارد.امام مهدی(عج) طی غیبت صغری دارای چهار نایب بودند که محل استقرارشان در عراق بود و حضرت از طریق ایشان امور مربوط به مسلمانان را اداره می کردند لذا می توان گفت مقرایشان در زمان غیبت صغری احتمالاً درعراق بوده زیرا، با توجه به اینکه این نواب طی مدت ۷۰سال در عراق می زیسته اند لذا این مدت زمانی طولانی نسبت به عهد ائمه معصوم علیهم السلام به حساب می آید چرا که ما امامی را نمی شناسیم که چنین مدتی زندگی کرده باشند و طی این دوره بود که امور اسلامی و امور مربوط به شیعیان از عراق و توسط این نواب اداره می شد و این مسئله در درک حقایق مربوط به اوضاع شیعیان و حوادث جاری در عراق بسیار مهم است.
ایستادگی دربرابرظلم و طغیان حضورامامان معصوم(ع) در عراق تأثیر بسزایی در رشد آگاهی شیعه و به دنبال آن شکل گیری مقاومت عراقی ها در برابر ظلم و ستم داشت و اگرخواسته باشیم یک دید تاریخی به کانون های مقاومت بر علیه ظلم و جور و استبداد و سرکشی و تأثیر این مقاومت در جهان اسلام در تاریخ اسلام و مسلمانان بیندازیم مشاهده می کنیم که اولین کانون شکل گیری مقاومت در میان دیگر کانون ها درآن زمان سرزمین عراق بود که شامل مناطقی از ایران کنونی نیز می شد و مشاهده می کنیم که انگیزه اصلی این مقاومت همانا دوستی و ارتباط عراقی ها به ائمه معصومین(ع) و پیروی ازآنان و سیر در مسیرهدایت این بزرگواران بود.این حقیقت را می توان از صدراسلام مشاهده کرد به طوری که مسلمانان مبارز توانستند ازاین طریق به دستاوردهای بزرگی دست یابند و این دستاوردها تنها برای شیعیان ائمه معصوم و پیروان خط رسالت آنان نبود بلکه همه امت اسلامی و البته همه بشریت از آن دستاوردها بهره مند شدند و توانستند اصول و ارزش های مقاومت در برابر سرکشی و استبداد حاکمان ظلم و جوردرجوامع انسانی و به ویژه جوامع اسلامی را تحکیم و تقویت کنند و با تداوم ارتباط شیعیان به ائمه معصوم(ع) مقاومت نیز تداوم یابد و ویژگی های خاص معنوی و روحی و اعتقادی پیدا کند به نحوی که توانست در طول این مدت زمان به مقابله با سرکشی امویان و دیگر حکومت های ظلم و جور(که عمر آنها خیلی بیشتر از عمر دولت امویان بود) ادامه دهد اگر چه حکومت امویان برای بقا و تداوم خود از ابزارها و امکانات قوی استفاده می کردند. مسئله ارتباط با ائمه معصومین(ع) و اینکه شیعیان توانستند ازطریق آن تحولاتی در زمینه های مختلف را محقق سازند بحثی گسترده است اما،دراینجا به دو مسئله اصلی درباره آن اشاره می کنند.الف- گسترش جغرافیایی سرزمین اسلام و ورود مسلمانان با قومیت ها و نژادها و اعتقادات مختلف در محدوده سرزمین اسلامی که در زمان عباسیان آشکارا محقق شدد برخلاف حکومت امویان که نتوانستند این امر را محقق سازند و در عین حال نمی توان گفت این گسترش نتیجه تفکر و خط مشی سیاسی عباسیان بوده است. بلکه این حرکت در نتیجه تداوم ارتباط و پیوستگی مسلمانان به مسئله ولایت ائمه معصومین(ع) و اصول و اعتقادات آنان بود اما، حرکت عباسیان اساساً از اندیشه ولایت و امامت امام رضا(ع) ناشی شد و اگراین گسترش(ناشی ازپیروی از ائمه معصومین(ع))نبود ممکن بود سرزمین اسلامی به یک حکومت قومی مبدل شود و ضمن محدود شدن، در برابردیگر قومیتها شکست بخورد.ب-اصل و محور خط مشی سیاسی امویان، هم زمانی دشمنی آنان با اهل عراق دشمنی با ائمه معصومین بود لذا مردم عراق تنها به خاطراینکه دوستدار اهل بیت بودند کشته میشدند و شعار امویان که سیاست آنان نیز به حساب میآمد دشمنی با اهل بیت(ع) و العیاذ بالله دشنام دادن به امام علی(ع) بر روی منبرها بود اما، عباسیان علی رغم اینکه بسیاری از فرزندان ائمه معصومین را تحت تعقیب قرار دادند و برخی از امامان معصوم را کشتند ولی، تحت تعقیب قرار دادن آنان از سر دشمنی با اهلبیت(ع) یا دشمنی با امام علی(ع) یا دشمنی با دوستداران آنان نبود و حتی، آنان مدعی انتساب به حضرت رسول(ص) بودند بلکه تعقیب فرزندان امامان به عناوین دیگری صورت میگرفت که به ظلم وجور و سلطهگیری و تفوق طلبی آنها و دیگرمسائل مربوط به آن ارتباط پیدا میکرد.اما امویان مردم را به خاطر دوستی امام علی(ع) می کشتند و سب ایشان را از شعارهای اصلی و اساسی قرار داده بودند به استثنای حکومت عمربن عبدالعزیز که نسبت به مدت حکومت امویان،مدت کوتاهی به حساب میآمد یعنی دو سال و هفت ماه و با توجه به تفاوت مابین حکومت امویان و عباسیان مشاهده میکنیم که عباسیان توانستند بیش از امویان به حکومت ادامه دهند و یکی از دلایل اصلی آن توان آنان در همزیستی نسبی با ائمه معصوم(ع) و دوستی و ولایت آنان نسبت به این امامان معصوم بود به اضافه رویکرد آنان به دیگر اقوام اسلامی که البته ناشی از اندیشه راستینی بود که اهل بیت علیهم السلام پایه گذار آن به حساب میآمدند به این ترتیب مسئله دوستی اهل بیت(ع) از مسائل مهمی بود که از عمق وجود مردم عراق بر میخاست و این دوستی تأثیرات سیاسی کلی را برامت اسلامی داشت.منبع:ماهنامه شاهد یاران، شماره۴۲-۴۱

















هیچ نظری وجود ندارد