مقدمه تاریخ شبه جزیره عربستان پیش از اسلام که به عصر جاهلیت معروف است، سرشار از درگیریهای مختلف بین قبایل حاکم بر این شبه جزیره بود. هر کدام از این قبایل برای خود بت مخصوصی در کعبه داشتند. آنها برای آنکه بتوانند منافعشان را در این درگیریها حفظ کنند، ناچار بودند با قبایل دیگر متحد شوند که در این اتحادها که به «حلف» معروف است، معمولا قبیله ضعیفتر، خود را تحت فرمان قبیله قویتر قرار میداد و در نزاعهای بین قبایل از همدیگر حمایت میکردند. قبایل ساکن در شبه جزیره عربستان که بنیاسد نیز یکی از آنها بود معمولاً زندگی چادر نشینی داشتند و با گذراندن زندگی در کنار واحهها به زندگی کوچنشینی مشغول بودند. با ظهور اسلام در این سرزمین، نیروهای گریز از مرکز و رقیب بر اساس ایدئولوژی اسلام متحد شدند و قدرت بزرگی را ایجاد نمودند و با آغاز فتوحات، سرزمینهای دیگر را تصرف نموده و به تدریج هر کدام از این قبایل گمنام نقش مهمی در تحولات سرزمینهای پهناور بین النهرین، فلات ایران و شمال آفریقا ایفا کردند.
مسکن اولیه قبیله بنیاسد در تقسیمبندی قبایل شبه جزیره عربستان جزء اعراب شمالی به شمار میآمد. اسد از مشهورترین طوایف ربیعه، یکی از قبایل عدنانی بود. مساکن این قبیله در ناحیه شمال عربستان در وادیالرمه و در همسایگی حکومت کنده قرار داشته است.(۱)آنها بعدها از کاخهای حیره تا زمینهای تهامه پراکنده شده و با قبیله طی پیمان و اتفاق داشتند و سرزمین آنها تقریباً یکی بوده، ولی با قبیله کنده در جنگ بودند.(۲) بنیاسد یک نوع زندگی چادرنشینی داشتند، اما به تدریج در زمانی که حکومت ساسانی در اواخر عمر خود بود و دولتهای دست نشانده امپراطوری روم شرقی، یعنی غسانیها وحکومت دست نشانده ساسانیان، یعنی حیره دچار ضعف شده بودند، این قبیله توانست چراگاههای خود را توسعه دهد. رابطه بنیاسد با قبایل همسایه خود، یعنی طی و فزاره در این دوران بی ثبات بوده است.
نقش سیاسی بنیاسد پیش از اسلام مهمترین حرکت سیاسی قبیله بنیاسد در قبل از اسلام به شرکت آنان در فروپاشی و شکست دولت بنیکنده مربوط است.(۳) دولت بنیکنده پادشاهی بود که خانوادهای از قبیله بنیکندی در نجد و دومهالجندل را تشکیل داده بودند. بنیکنده نیز مانند لخمیهای (حیره) و غسانیها از مهاجران جنوبی بودند که بنابر روایات عرب، نخست حدود حضرموت در جنوب میزیستند و بعد به سبب فشار حضرموتیها یا به واسطه آنکه پادشاه حمیری یمن امارت بعضی از قبایل شمال را به امیر بنیکنده واگذار کرده به شمال کوچیدند و در منطقهای موسوم به بطن عاقل در نجد، ساکن شدند. این دولت، دست نشانده دولت حمیری یمن بود و با دو دولت معاصر خود، لخمی و غسانی، سرگذشتهایی داشت. مؤسس دولت کندی، حجر بن عمرو، ملقب به اکل المرار بود که در جنگ با لخمیها کامیابی فراوانی به دست آورد. پس از او عمرو پسرش به قدرت رسید که به علت آنکه بر ملک پدر چیزی نیفزود، به مقصوره معروف شد. پسر عمرو، حارث، بزرگترین و آخرین پادشاه این دولت به شمار میآمد. این شخص با گرایش به آیین مزدکی در زمان قباد، پادشاه ساسانی به او نزدیک شد و قباد کشور حیره را از منذر پادشاه لخمی گرفت و به حارث داد و حارث بر تخت نشست. چهار پسر او هر یک امیر گروهی از قبایل بادیه شدند. حجر که بزرگترین فرزند حارث بود، فرمانروای بنیاسد و کنانه شد. شرحبیل نیز حاکم قیس و تمیم شد و عدی بر ربیعه مستولی گردید. اما کمی بعد از آن منذر لخمی به حکم انوشیروان ساسانی به حکومت حیره برگردانده شد و حارث به میان قبایل گریخت و منذر با کمک اعرابِ خود، به تعقیب او و کسانش پرداخت. حارث در دیار بنیکلب درگذشت و بسیاری از بنیکنده کشته شدند و پسران حارث نیز به دلیل اختلافات داخلی از بین رفتند. بنیاسد، حجر را در نبرد یوم حجر به قتل رسانده و قیس و تمیم نیز شرحیبل را طرد کردند.(۴)بنیاسد در نابودی بنیکنده تاثیر فراوانی داشتهاند. دلایل این اقدام بنیاسد روشن نیست. شاید بتوان در این زمینه فقط فرضیههایی را مطرح کرد، ولی اثبات آنها نیاز به به دست آوردن مدارکی بیشتر است. یکی از فرضیهها این است که حکومت بنیکنده جلوی پیشروی قبایلی چون بنیاسد و طی را گرفته بود و در واقع از توسعهطلبی آنان جلوگیری میکرد. این فرضیه میتواند درست باشد، زیرا در طول تاریخ، بینالنهرین و عربستان همیشه قبایل صحراگرد و بیابانگرد را به سوی خود جذب میکردند. قبایلی که در شبه جزیره بودند مدام در پی نفوذ به داخل بینالنهرین بودند. بنیاسد نیز از این قاعده مستثنی نبود و به این دلیل میتوان نتیجه گرفت که بنیاسد و قبایل همانند آنها علاقه داشتند حکومتهایی که وظیفهشان نگهداری این مرز از ورود اعراب چادرنشین بود، هرچه بیشتر ضعیف شوند.سؤالی که در اینجا مطرح میشود این است که چرا قبیله بنیاسد با حکومت منذر در حیره برای نابودی بنیکنده همکاری کرد؟ با این توضیح که دولت حیره یکی از وظایف اصلیاش جلوگیری از ورود اعراب بادیه به مناطق تحت قلمرو حکومت ساسانی بود و مانند یک سد در برابر اعراب عمل میکرد. شاید دلیل این همکاری را در تفاوت موقعیتهای حکومت حیره و بنیکنده بیابیم.دولت حیره در طول تاریخ ایران در زمان ساسانیان همیشه همچون سپری در برابر هجوم امپراطوری بیزانس عمل میکرد. همانند نقشی که حیره برای ایران داشت، امپراطوری بیزانس نیز تلاش میکرد با تقویت حکومت غسانیها سپر دفاعی برای خود ایجاد کند. در طول دوران مورد بحث ما در درگیری امپراطوری ساسانی با امپراطوری بیزانس همیشه این دو حکومتِ دست نشانده با هم درگیر بودند و این درگیریهای طولانی به قبایلی چون بنیاسد فرصت توسعهطلبی میداد. ولی دولت بنیکنده تحت حمایت حمیریهای یمن از این درگیریها تا حدودی بر کنار بود، بنابراین تمرکز خود را به قلمرو خود و تحت انقیاد در آوردن قبایل قرار داده بود. طبیعی بود که قبایلی چون بنیاسد تمایل به چنین حکومتی نداشته باشند که قصد داشت آنان را محدود و تحت کنترل درآورد.سومین فرضیهای که در اینجا مطرح میشود فرض وابستگی قبیله بنیاسد به دولت حیره است. میدانیم که دولت حیره و دولت غسانی در میان قبایل اعراب متحدانی داشتند که آنان را در جنگها یاری میکردند. در واقع، اینها به طمع غنیمت به سوی حکومتهای حیره و غسانی جذب میشدند هرچند که از نظر تقسیمبندیهای اعراب این حکومتها از اعراب جنوبی بودند و قبایل مورد نظر مانند بنیاسد از قبایل شمالی بودند.آیا بنیاسد از متحدان حیره بوده است؟ در منابعی که در دسترس ما قرار دارد از چنین اتحادی یاد نشده است، ولی با توجه به اینکه در کتیبههای حکاکی شده لخمی دوم در حیره در سال ۳۲۸ م از بنیاسد یاد شده این فرضیه تقویت میشود که آنان از متحدان دولت لخمی حیره بودهاند.(۵)آخرین پادشاه کنده، امرؤالقیس پسر حجر بود. او در ناز و نعمت پرورش یافت و از جوانی شعر سرود، پدر وی پادشاه کنده او را از خود دور کرد. وی زمانی که با یاران خود غرق در شکار و شراب بودند در دهون، واقع در نواحی شام، از کشته شدن پدر به دست بنیاسد آگاه شد و قصد کرد که انتقام پدر خود را بگیرد. «بنیاسد وقتی آگاه شدند کسانی را نزد او فرستادند تا به مصالحه یا به قصاص و یا به دیهاش وادارند و گرنه اندکی مهلتشان دهد تا چارپایان باردارشان بزایند و آماده جنگ شوند. امرؤالقیس بزرگوارانه مهلتشان داد. پس با یاری قبیله تغلب و بکر برآنها تاخت و چون از بنیاسد جمعی را به هلاکت آورد یارانش بدین عنوان که دیگر انتقام خون پدر را گرفته است از او سر بر تافتند، ولی او میخواست دریایی از خون راه بیندازد و سلطنت از دست رفته باز پس آید و این هر دو مقصود برآورده نشد. بنیاسد به منذر سوم پادشاه حیره پناه آورد و پادشاه شاعر نزد پسرعمهاش عمرو بن هند رفت و ملازم او شد و به مدحش پرداخت. چون منذر از جای او آگاه شد به خدمتش طلبید، ولی او به یمن گریخت و از خویشاوندان حمیریاش یاری خواست. گروهی از ولگردان و مزدوران از قبایل چندی با او یار شدند و او به مدد آنها بر بنیاسد تاخت. منذر در طلب او اصرار کرد و امرؤالقیس آواره بیابانها شد. پس از مدتی به دربار ژوستین در بیزانس فرار کرد که از او برای برگرداندن قدرتاش کمک بگیرد، ولی نتیجهای نگرفت و بازگشت و در راه بازگشت در خاک روم شرقی در شهر آنکارا جان سپرد. به روایتی امپراطور زهرش داد که با مرگ او حکومت بنیکنده منقرض شد.(۶) هر چند بعد از او ریاست بنیکنده به دست خانواده دیگری افتاد، ولی با ظهور اسلام در خلافت اسلامی مضمحل شد.(۷)یکی از اشعار امرؤالقیس در توبیخ یا تهدید بنیاسد و فخر به قوم و قبیله کِندیش این است:
فدع ذا، وسل الهم عنک بجسرههوالمنزل الالاف جومن ناعط
ذمول اذ اصام النهار و هجرابنیاسد، حزناً من الارض أوعرا
علیها فتی لم تحمل الارض مثلهولو شاء کان الغزو من ارض حمیر
ابر بمیثاق و اوفی و اصبراولکنه، عهداً، الی الروم انزا
پس این را واگذار و اندوه را از خود دور کن به ناقهای تندسیر، بدان هنگام که روز بالا آید و گرم شود که بر آن جوانمردی نشسته که زمین همانند او کسی را که نیک پیمانتر و باوفاتر و شکیباتر باشد روی خود حمل نکرده است. ای بنیاسد، او فرود آرنده هزاران تن است از دژ ناعط به سرزمینی صعب و ترسناک اگر بخواهد نبرد را در سرزمین حمیر بر پا دارد، ولی او قصد دیار روم کرد.(۸)در جمع بندی کلی درباره تاریخ بنیاسد پیش از ظهور اسلام در شبه جزیره عربستان باید این را اذعان کرد که بنیاسد در گروهبندیهای قدرت، جایگاه بالایی نداشته است هرچند که در نابودی بنیکنده فعالیت و نقش زیادی داشت، ولی در مورد اخیر بیشتر استثنا بود. بنیاسد بعد از ماجرای نابودی بنیکنده در گروهبندیهای قبیلهای با قبایلی چون طی و قطفان همراه شد. حتی آنان در درگیری بین دو شاخه قریش که بر سر قدرت در زمان عبدالمطلب انجام گرفت، وارد شده و جزء هم پیمانان عبدالمطلب و حلف مطیبین گردیدند.(۹) هرچند که این اتحادها گاهی بسیار سست و کم بنیه بود، ولی به هر حال هر یک از قبایل برای بقای خود به اتحادیههایی هرچند سست، نیاز داشتند.
وضعیت فرهنگی و اجتماعی بنیاسد پیش از اسلام درباره اوضاع مذهبی قبیله بنیاسد نکته خاصی در منابع ذکر نشده است. آنان همانند دیگر قبایلِ مشرک عربستان در کعبه بتی داشتند و هنگامی که به زیارت کعبه میرفتند برای بت خود تلبیهای میگفتند و لبیک گفتن بنیاسد این بود: «لبیک، اللهم لبیک یارب اقبلت بنواسد، اهل التوانی و الوفاء والجلد الیک؛ «لبیک خدایا لبیک، ای پروردگار! بنیاسد اهل رنج بردن و وفا و شکیبایی رو به تو آوردهاند».(10) نام این قبیله که اسد میباشد، یادگاری از آیین توتمی در بین اعراب جاهلی است.(۱۱)نکتهای که در اینجا جای سؤال دارد این است که چرا بنیاسد به رغم نزدیکی با مرزهای امپراطوری ساسانی و امپراطوری بیزانس تحت تأثیر مذاهب بزرگی، چون زردشتی (ساسانیان) و مسیحی نسطوری (بیزانس) قرار نگرفت؟ در پاسخ به این سؤال میتوان دلایل چندی را یادآور شد. یکی از این دلایل را میتوان در چگونگی زندگی و شکل زندگی قبیله بنیاسد جستجو کرد. میدانیم که قبیله بنیاسد صحراگرد بودند و هیچگاه تا ظهور اسلام و گسترش فتوحات آنان یکجانشین نبودند. بنابراین، صاحب فرهنگ وتمدن نشدند و این عدم یکجانشینی باعث میشد که کمتر تحت تأثیر فرهنگ و تمدن ملل مجاور قرار گیرند و به سوی آنان گرایش پیدا کنند. دلیل دیگر را در عدم علاقه دو امپراطوری در نفوذ به شبه جزیره عربستان باید جستجو کرد، زیرا میدانیم عربستان منافع آنچنانی نداشت که طمع این حکومتها را برانگیزد. تنها ناحیه جنوبی عربستان، یعنی یمن جاذبههایی تجاری داشت و معمولاً بیزانس و ساسانیان بر سر تصاحب آن باهم درگیری داشتند و به همین دلیل، ادیانی چون زردشتی و مسیحی در این ناحیه تبلیغ میشد و طرفدارانی داشتند. در واقع، حکومتهای بیزانس و ساسانیان تبلیغات زیادی در میان قبایل نداشتند که آنان را به دین خود جذب کنند و معمولاً این قبایل دارای تعصبات قبیلهای فراوانی بودند که مانع از گرایش آنان به مذاهب دیگر میشد و این مسئله بعد از ظهور اسلام یکی از موانع اصلی پیشرفت اسلام در شبه جزیره عربستان بود.
پی نوشت ها :
*دانشجوی دکترای تاریخ ایران دوره اسلامی دانشگاه اصفهان**استادیار دانشگاه بوعلی سینای همدان۱٫ زرین کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ص ۲۲۲؛ دهخدا، لغتنامه، زیرنظر دکتر معین، ج۱۱، ص۳۴۱ ..۲٫ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ج ۱، ص۲۹۱٫۳٫ H.A.R. Gibb and other,the encyclopedia of islam, p283.4 . ابن اثیر، تاریخ بزرگ اسلام و ایران، ترجمه ابوالقاسم حالت، ج ۶، ص۲۵؛تجارب الامم فی اخبار ملوک العرب و العجم، به تصحیح رضا انزابی نژاد و یحیی کلانتری، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۳۷۳ش، ص۲۱۸؛یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۶۹-۲۶۸؛ فیاض، تاریخ اسلام، ص۴۳-۴۲٫۵٫ Gibb, same, p683.6. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۷۵-۲۶۸٫۷٫ فیاض، پیشین، ص۴۲٫۸٫ فاخوری، تاریخ ادبیات عرب، ترجمه عبدالمحمد آیتی، ص۵۷ .۹٫ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۲۲٫۱۰٫ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۳۳٫۱۱٫ زرین کوب، پیشین، ۲۱۹؛ بیات، تاریخ ایران از ظهور اسلام تا دیالمه، ص۱۵٫ منبع: نشریه تاریخ در آینه پژوهش شماره ۲۶

















هیچ نظری وجود ندارد