بنیاسد و قیام کربلا بعد از شهادت علی(ع) و تسلط معاویه بر عراق، قبیله بنیاسد دیگر آن تأثیرگذاریهای سابق را که در حکومت امام علی(ع) داشت، از دست میدهد. هرچند در بعضی مخالفتها دخالت دارند و این روند تا قیام کربلا ادامه دارد.امام حسین(ع) که بنا به دعوت رؤسای قبایل شیعه کوفه به عراق آمد و در آنجا با عهدشکنی کوفیان روبهرو شد، قبیله بنیاسد نیز عهدشکنی کرد. البته اگرچه تمام این قبیله علیه امام حسین(ع) در کربلا اقدام نکردند، اما گروهی از آنان در لشکر عبیدالله بن زیاد در دشت کربلا حضور داشتند.(۱) دشت کربلا و چراگاههای اطراف کوفه جزء مراتع قبیله بنیاسد بود. ابومخنف میگوید:ابن زیاد روی به حربن یزید کرد، به او دستور داد که راه امام حسین(ع) را ببندد. امام حسین(ع) در راه کوفه با عربی از قبیله بنیاسد برخورد کرد و از او درباره اخبار کوفه سؤال کرد. پس او گفت: ای فرزند رسول خدا براستی قلب مردم با توست و شمشیر ایشان علیه تو، پس برگرد و در آن هنگام امام را از قتل ابنعقیل و یارانش خبر دادند.(۲)بعد از شهادت امام حسین(ع) و یارانش در دشت کربلا، عمر سعد سرهای شهدا را بین قبایل تقسیم کرد و گفت آنها را بر سر نیزهها بزنند که شش سر به بنیاسد که سردار ایشان هلال بن اعور بود، داده شد.(۳) حادثهای که در قیام کربلا برای قبیله بنیاسد اتفاق افتاد تدفین شهدای کربلا توسط گروهی از بنیاسد بود. ماجرا این گونه بود که لشکر یزید بعد از به شهادت رساندن همه یاران امام حسین(ع) و خود ایشان، اجساد شهدای بی سر را در دشت کربلا رها کرد و در روز ۱۱ محرم هنگامی که نیروهای اموی کربلا را ترک کردند مردم قبیله بنیاسد از روستای نزدیک غاضریه به پایین آمدند و امام حسین(ع) و یارانش را در همان مکانی که شهید شده بودند، دفن کردند.(۴) این اقدام مردم بنیاسد باعث شد که نام نیکی از آنان در تاریخ تشیع بماند و حتی برای آنان در آینده احترام و امتیازاتی داشته باشد. اسنادی موجود است که این را اثبات میکند.در زمان حکومت آلبویه و فرمانروایی عضدالدوله دیلمی، عدهای از طایفه بنیاسد از زمینهای بین النهرین به سمت ایران کوچ میکنند و چون در آن موقع پایتخت در سرزمینهای شرقی مملکت قرار گرفته بود، این طایفه در سیرجان ساکن میشوند و هنوز نوادگان و بازماندگان آنان با نامهای خانوادگی بنیاسد، بنیاسد آزادی، علیزاده، میرشاهی و عزتآبادی در این ناحیه زندگی میکنند. اسنادی در دست این طایفههاست که از زمان صفویه تا اواخر قاجاریه از پرداخت مالیات و عوارض معاف بودند که برخی از آن اسناد در سازمان اسناد ملی کرمان نگهداری میشود، از جمله اینها سندی است که به تاریخ ۱۰۰۴ق، یعنی دوران صفویه به خط تعلیق نوشته شده و با توجه به عمر طولانی سند، عبارتیهایی از آن پاک و مخدوش شده، اما عنوان کلی که توسط یکی از حکّام صفوی صادر گردیده است مبنی بر معافیت خاندان بنیاسد میباشد. در سند دیگری که متعلق به همین دوران میباشد، آمده است:«در این وقت که عمده قبایل و عشایر امیرمحمد و امیرنظر و امیرمحمدتقی، کلانتران اعراب بنیاسد به درگاه جهانپناه آمده فرامین و احکام مطاعه سلاطین جنت مکین، خصوصاً سواد حکم نواب مالک رقاب، شاه طهماسب نورا … مرقد در باب معافی اعراب مزبور» و بعد در این سند به خدمت اجداد این خاندان در تدفین اجساد مطهر شهدای کربلا اشاره شده و در انتهای آن اینگونه آمده است: «بنابراین، مقرر فرمودیم که حکام و تیولداران و داروغگان و کلانتران و عمال خجسته عمال قلمرو همایون رقم این عطیه را در دفاتر خلود ثبت و مرقوم کرده و به مستوفیان عظام مقرر فرمودهایم که در تمشیت، تقویت، اعانت و رعایت طایفه بنیاسد بدانند». و در پایان کسانی که به این فرمان عمل نکنند تنبیه خواهند شد و ملعون به شمار میآیند. آمده است در تاریخ سند سال ۱۱۳۰هـ .ق ذکر شده ودر تمام سند، مهرها و امضاهایی از علما و مشاهیر آن زمان مبنی بر تأیید حکم شاه مشهود است.(۵)
بنیاسد وحرکتهای شیعی پس از کربلا بعد از ماجرای کربلا و به شهادت رسیدن امام حسین(ع) و یارانش کنترل شدیدی از طرف امویان بر کوفه انجام میشد و به مخالفان حکومت اجازه تحرک و واکنش داده نمیشد. در این میان قبیله بنیاسد به دلیل طرفداری از علویان بیشتر تحت فشار بودند. البته با اقدامات مختار ثقفی که با شعار انتقامخواهی و خونخواهی امام حسین(ع) انجام گرفت، جوانان دلیر و قوی پنجه بنیاسد به کمک مختار آمده و او را یاری کردند.(۶) بنیاسد با این اقدام به نوعی قصد جبران گذشته را داشت که نتوانسته بود به دلیل فشارهای عبیداللهبن زیاد به امام حسین(ع) در کربلا یاری رساند. به هر حال بعد از ماجرای قیام مختار ما دیگر نامی از بنیاسد در منابع تاریخ این دوره نداریم و دلیل این انزوای سیاسی قبیله بنیاسد را باید در روش سیاسی مبارزه علویان جستجو کرد.میدانیم که شیعیان بعد از ماجرای کربلا و قتل عام امام حسین(ع) و یارانش، دیگر اقدامی برای حرکتهای نظامی نکردند. هرچند گروهی از شیعیان در قیامهایی، مانند توابین و مختار شرکت نمودند، ولی سیاست کلی تشیع در این زمان تقیه بود و امامان هم از این قیامها چندان حمایتی نمیکردند و فقط گاهی آنان را تأیید میکردند. بعد از ماجرای قیام مختار تا زمان قدرتیابی بنیاسد در عراق و شهر حله ما در تواریخ این زمان فقط به افراد و شخصیتهایی از بنیاسد برمیخوریم که از فعالان تشیع بودند. در قرن دوم در میان پیروان امام باقر(ع) ابوبصیر لیث بختری مرادی بهعنوان فقیه و محدث بزرگ شیعه به شهرت رسید و نام آور شد. او مولایی از بنیاسد بود. وی صحابی محبوب امام باقر(ع) و سپس امام جعفرصادق(ع) شد. از امام صادق(ع) نقل شده است : ابوبصیر، بریده، زراره و محمد بن مسلم، میخهای خیمه عالماند و اگر آنان نبودند احادیث نبوی از بین رفته بود.(۷)در قرن سوم و در زمانی که غیبت صغرا فرا میرسد یکی از نایبان امام مهدیعجلالله که اولین آنها هم بود شخصی به نام ابوعمرو عثمان بن سعید عمری از طایفه بنیاسد بود که او را الاسدی نیز میخواندند. این شخص توسط امام حسن عسگری(ع) و امام هادی(ع) به این مقام رسید. وی بهمنظور حفظ ظاهر، به شغل روغنکشی[روغن فروشی] پرداخت به همین سبب به مثمری نیز شهرت پیدا کرد.(۸) با توجه به حوادثی که در قرنهای دوم و سوم در جهان اسلام به وقوع پیوست، به خصوص شورشها و قیامهای متعدد علیه خلافت عباسی، ما نشانی از بنیاسد در این جنبشها، شورشها و قیامها نمیبینیم و احتمالاً بنیاسد پیرو سیاست تقیه شیعه و عدم رویارویی نظامی با نظام خلافت عباسی بودند.در جمع بندی کلی درباره اوضاع سیاسی ـ اجتماعی قبیله بنیاسد در قرنهای دوم و سوم تا ایجاد امارت بنیمزید حله، میتوان اینگونه گفت که این قبیله در این دوران در حالتی از عدم تحرک سیاسی و نظامی بود.(۹) گروهی از آنها در شهر کوفه ساکن بودند و گروهی نیز تا قرن پنجم هنوز به صورت چادرنشینی زندگی میکردند و ناحیهای بین کوفه تا داخل خوزستان ایران را تحت سیطره زندگی عشایری داشتند.
نتیجه قبیله بنیاسد یکی از قبایل نه چندان معروف شبه جزیره عربستان بود که در طول تاریخ عصر جاهلیت تنها در ماجرای سرنگونی حکومت بنیکنده دخالت مؤثر داشتند. این قبیله که از هم پیمانان قریش در برابر اسلام بود تا سال نهم هجرت در برابر مسلمانان مقاومت نمودند. بعد از پذیرش اسلام به فاصله زمانی اندکی به ارتداد کشیده شدند و با طلیحه بن خویلد متحد گردیدند. این اقدام آنان در راستای ارتداد قبایل عربستان بود که با حمله لشکری به فرماندهی خالد بن ولید به شکست انجامید. بنیاسد بعد از شکست در جریان فتوح شرکت فعال داشتند و بعدها از حامیان امام علی (ع)در امر خلافت گردیدند. با فتح سرزمینهای بینالنهرین، بنیاسد در ناحیه ای واقع در نزدیکی کوفه تا خوزستان ایران مستقر شدند و این مناطق حوزه عشایری بنیاسد گردید. در ماجرای قیام کربلا هر چند که بنیاسد نتوانست اقدامی در حمایت از امام حسین(ع) کند و حتی گروهی از آنان در لشکر عبیدالله بن زیاد خدمت کردند، ولی اقدام شاخهای از آنان در دفن شهدای کربلا نام نیکی از آنان در طول تاریخ تشیع به جا گذاشت. بعد از قیام کربلا حضور نیروهای بنیاسد در شورشها و قیامهای علیه حکومت امویان کمرنگتر شد که این موضوع بازتابی از نگرش آنان به موضوع تقیه و پیروی از سیاست امامان شیعه بود. بعدها با استفاده از شرایطی که حکومت آلبویه در عراق و بین النهرین ایجاد نمود، قبیله بنیاسد موفق شد امارتی را ایجاد کند که درست در نزدیکی مرکز خلافت عباسی سنی مذهب، یعنی بغداد ایجاد شد.
پی نوشت ها :
*دانشجوی دکترای تاریخ ایران دوره اسلامی دانشگاه اصفهان**استادیار دانشگاه بوعلی سینای همدان۱٫ کحاله، معجم قبایل العرب، ج ا، ص۲۳٫۲٫ اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص ۷۳٫۳٫ طبری، پیشین، ج۷، ص ۳۰۶۸؛ ابن اعثم ، پیشین، ص۹۱۴٫۴٫ بلعمی ، پیشین، ج۲، ص۷۱۲؛ طبری، پیشین، ج۷، ص۳۰۶۴؛ مسعودی، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج۱، ص۶۶؛ محمدجعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ص۲۲۹؛ ابن کثیر، البدائه و النهایه، ج ۸، ص۲۲۲٫۵٫ گلاب زاده، کرمان در گذر تاریخ، ص۱۰۴-۱۰۳٫۶٫ دینوری، اخبار الطوال، ترجمه صادق نشات، ص۳۱۳٫۷٫ محمد جعفری، پیشین، ص۲۹۲٫۸٫ مشکور، ترجمه فرق الشیعه نوبختی، ص۱۶۸٫۹٫ زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه علی جواهرکلام، ص۷۹۱٫ منابع:۱ ـ ابن الاثیر، عزالدین ابی الحسن علی بن الکرم، کامل «تاریخ بزرگ اسلام و ایران» ، ترجمه ابوالقاسم حالت، تهران، شرکت سهامی چاپ و انتشارات کتب ایران، بی تا.۲ ـ ابن اعثم کوفی، محمدبن علی، الفتوح، ترجمه محمدبن احمد مستوفی هروی، مصحح غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۷۲ش.۳ ـ ابن سعد، محمد سعد، الطبقات الکبری، دارسته و تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، (لبنان ـ بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۰م ـ ۱۴۱۰ق).۴ ـ ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، العبر و دیوان المبتدا، جلد سوم، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۶ش.۵ ـ ابن کثیر، ابی الفداء، حافظ، البدایه و النهایه فی التاریخ، حققه و قواعد و علق حواشیه مکتب التراث، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۲م.۶ ـ ابن هشام، زندگانی محمد(ص)، پیامبر اسلام (ترجمه سیره النبویه)، ترجمه سیدهاشم رسولی، تهران، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۶۶ش.۷ ـ اچ هارت، میشل، تاثیرگذارترینهای تاریخ، ترجمه محمدحسین آهویی، تهران، روزنه، ۱۳۷۸ش.۸ ـ اصطخری، ابواسحق ابراهیم، مسالک و ممالک، به اهتمام ایرج افشار، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸ش.۹ ـ اصفهانی، ابی الفرج ، مقاتل الطالبیین، قم، ناشر مؤسسه دارالکتاب للطباعه النشر قم، ۱۳۸۵هـ .ق، ۱۹۶۵م.۱۰ ـ بلعمی، ابوعلی، تاریخنامه طبری، به تصحیح محمد روشن، تهران، انتشارات روشن، ۱۳۷۴ش.۱۱٫ بیات، عزیزاله، تاریخ ایران از ظهور اسلام تا دیالمه، تهران، انتشارات دانشگاه شهیدبهشتی، ۱۳۷۰ش.۱۲٫ مسکویه، احمدبنمحمد، تجارب الامم فی اخبار ملوک العرب و العجم، به تصحیح رضا انزابی نژاد و یحیی کلانتری، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد ، ۱۳۷۳ش.۱۳٫ جیهانی، ابوالقاسم بن احمد، اشکال العالم، ترجمه علی بن عبدالسلام کاتب، تهران، شرکت به نشر، ۱۳۶۸ش.۱۴٫ دهخدا، علی اکبر، لغتنامه، زیرنظر دکتر معین، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، دیماه ۱۳۳۸ش.۱۵٫ دینوری، ابوحنیفه احمدبن داود، اخبار الطوال، ترجمه صادق نشات، تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۶ش.۱۶٫ زرین کوب، عبدالحسین، تاریخ ایران بعد از اسلام، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۳ش.۱۷٫ زیدان، جرجی، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه علی جواهرکلام، تهران، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۹ش.۱۸٫ طبری، ابوجعفر محمدبن جریر، تاریخ طبری «تاریخ الرسل و الملوک»، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، بیجا، انتشارات اساطیر، ۱۳۷۳ ش.۱۹٫ عباسی، احمد، قیام زنگیان، ترجمه کریم زمانی، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، ۱۳۵۹ش.۲۰٫ الفاخوری، حنا، تاریخ ادبیات عرب، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، انتشارات توس، ۱۳۶۸ش.۲۱٫ فیاض، علی اکبر، تاریخ اسلام، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۷۶ش.۲۲٫ قلقشندی، ابی العباس احمدبن علی، نهایه الارب فی معرفه الانساب العرب، تحقیق ابراهیم الابیاری، بیروت، دارالکتب البنانی، ۱۹۹۱م.۲۳٫ کحاله، عمررضا، معجم القبایل العرب، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۹۹۴م.۲۴٫ گلاب زاده، سیدمحمدعلی، کرمان در گذر تاریخ، کرمان ، مرکز کرمانشناسی، ۱۳۸۱ش.۲۵٫ لین پل. استانلی، طبقات سلاطین اسلام، ترجمه عباس اقبال، تهران، کتابخانه مهر، ۱۳۱۲ش.۲۶٫ محمدجعفری، سیدحسین، تشیع در مسیر تاریخ، ترجمه سیدمحمدتقی آیتاللهی، (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۴ش.۲۷٫ مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، بنگاه نشر و ترجمه، ۱۳۷۴ش.۲۸٫ مشکور، محمدجواد، ترجمه فرق الشیعه نوبختی، تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۳ش.۲۹٫ میرخواند، محمدبن خاوند شاه بلخی، تاریخ روضه الصفا، تهران، انتشارات خیام، بی تا.۳۰٫ منقری، نصربن مزاحم، پیکار صفین، ترجمه پرویز اتابکی، به تصحیح عبدالسلام محمد هارون، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۶۶ش.۳۱٫ نجیب بکران، محمد، جهان نامه، به کوشش محمدامین ریاحی، تهران، انتشارات ابن سینا، بیتا).۳۲٫ واقد، محمد بن عمر، کتاب الرده، تحقیق الدکتور یحیی الجبوری، لبنان ـ بیروت، دارالمغرب الاسلامی، ۱۹۹۰م.۳۳٫ واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، انتشارات مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۲ ـ ۱۳۶۱ش.۳۴٫ یعقوبی، احمد بن واضح، البلدان، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران، بنگاه نشر و ترجمه کتاب، ۱۳۵۶ش.۳۵٫ یعقوبی، احمد بن واضح، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۲ش.۳۶٫ جیهانی، ابوالقاسم بن احمد، اشکال العالم، ترجمه علی بنعبدالسلام کاتب، حواشی و تصحیح فیروز منصوری، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۶۸ش، ص۴۹٫۳۶٫ H.A.R. Gibb and other,the encyclopedia of islam, volume I, new edition, A ـ B, leiden E.j.BRill. 1986. PP 321 ـ ۱۳۵۹٫
منبع: نشریه تاریخ در آینه پژوهش شماره ۲۶

















هیچ نظری وجود ندارد