تطبيق گفتارى:
رسول خدا | گذشته از آن كه در عمل در مواردى مصداق اهلالبيت^ را تعيين نموده، در مواردى نيز با گفتار خود مصداق اهلالبيت ^ را مشخص كرده است كه به بعضى از آن موارد اشاره مىكنيم.
1- نزول آيه تطهير:
در شأن نزول آيه تطهير روايات بسيارى نقل شده است كه پيامبر| فرمود:
«اللهم هولاء اهلى».
این روایت در منابع بسيارى ذكر شده است.([1])
2- نزول آيه مباهله:
در پى نزول آيه مباهله، رسول خدا | اصحاب كساء را در آن ميدان گردآورده فرمود: «اللهم هولاء اهلى»([2]).
پيشتر سخن زمخشرى را نقل كرديم كه مىگفت: قويتر از اين، دليلى نمىتوان براى برترى اصحاب كساء يافت.
3- نزول آيه قُربى:
به دنبال نزول آيه مودت و تكليف مسلمانان در محبت كردن به نزديكان رسول خدا |، آن حضرت در پاسخ مسلمانان در تعيين مصداق «قربى» اصحاب كساء را معين فرمود كه روايات بسيارى در اين زمينه وارد شده است.
به این روایت توجه کنید؛
«عن ابن عباس قال: لما نزلت هذه الآية {قل لا اسئلكم عليه اجرا الاّ المودة فى القربى}
قالوا يا رسول اللّه مَن قرابتك هولاء الذين وجبت مودّتهم؟ قال: على و فاطمة و ولداها.»([3])
«ابن عباس مىگوید: چون آيه قُربى نازل شد، از رسولخدا | پرسيدند نزديكان شما كه در اين آيه محبت آنان واجب شده است، چه كسانى هستند؟ رسول خدا | فرمود: على و فاطمه و دو فرزند او».
4- حديث ثقلين:
حديث ثقلين، حديث متواتر و مورد پذيرش همه مسلمانان است كه به عبارتهاى گوناگون آن را روايت كردهاند كه رسول خدا | آن را در چهار مورد بيان كرده است.
در اين حديث نيز اهلبيت به گونهاى بيان شده است كه جز بر اصحاب كساء تطبيق نمىكند. قضاوت در اين مسأله را به آلوسى مفسر مشهور اهل سنت مىسپاريم.
آلوسى با اين كه از انديشه وهابى برخوردار است، در تفسيرش تا آنجا كه توانسته عليه شيعه موضعگيرى كرده و ذيل آيه تطهير چندين صفحه عليه استدلال شيعه سخن گفته است. آلوسی به دلیل اینکه در حدیث ثقلین طبق روایتی کلمه «اهل بیتی» در کنار «عترتی» آمده چنین برداشت کرده که چون در عترت نساء داخل نیستند در اهل بیت هم که در بدل یا عطف بیان برای عترت هست، شامل نساء نمیشود. از این ادعا نمیتوان چنین استفاده نمود که در آیه تطهیر که اهل بیت بدون کلمه عترت آمده نساء النبی داخل نیستند و چون به این نکته دوم اعتقادی نداشته از زنان پیامبر به «نساء المطهرات» تعبیر میکند و در نهایت مینویسد:
«و انت تعلم انّ ظاهر ما صحّ من قوله| انّى تارك فيكم خليفتين و فى رواية ثقلين كتاب اللّه حبل ممدود ما بين السماء و الارض و عترتى اهلبيتى و انّهما لن يفترقا حتى يردا علّى الحوض يقتضى ان النساء المطهرات غير داخلات فى اهلالبيت الذين هم احد الثقلين، لانّ عترة الرجل كما فى الصحاح نسله و رهطه الادنون و اهلبيتى فى هذا الحديث الظاهر انّه بيان له او بدل منه بدل كل من كل و على التقديرين يكون متحدا معه فحيث لم تدخل النساء فى الاول، لم تدخل فى الثانى.»([4])
«و تو مىدانى كه براساس روايت صحيحى كه پيامبر – كه درود خدا بر او باد – فرمود: من بين شما دو جانشين و در روايتى دو چيز گرانبها مىگذارم؛ يكى كتاب خداست كه ريسمان كشيده شده بين زمين و آسماناند و يكى عترت من اهلبيتم و اين دو از هم جدا نمىشوند تا اين كه در كنار حوض بر من وارد شوند. اين روايت صحيح اقتضا مىكند كه زنان پاك شده (زنان پيامبر|) داخل در اهلبيت نباشند، اهلبيتى كه يكى از ثقلين هستند؛ زيرا چنان كه در صحاح اللغة و… گفتهاند عترت مرد عبارتند از نسل او و اقوام نزديك او. اهلبيتى در اين حديث از نظر تركيب يا عطف بيان براى عترت است و يا بدل كل از عترت است و هر يك از اين دو را درست بدانيم، عترت و اهلبيت يكى خواهند بود و چون عترت شامل زنان نمىشود، اهلبيت هم نبايد شامل زنان شود».
براستى بايد از آلوسى پرسيد: اگر اهلبيت شامل زنان نمىشود چه دليلى بر تطهير نساء وجود دارد كه از آنان در همين عبارت به نساء المطهرات ياد مىكنيد؟
1 – اعتراف اصحاب رسول خدا |
درباره این شاهد باید گفت: شما که مدعی هستید این اصحابی که میگویید در روایاتی شان نزول آیه تطهیر را درباره اهل کساء ذکر نمودند، دستکم به عنوان نمونه یک حدیث را ذکر نمایید تا شاهدی برای ادعایتان باشد. حدود یک صفحه در مورد این صحابی بحث میکنید اما در مورد اصل ادعا که باید ثابث شود، میگویید در منابعی ذکر شده شاید اصلاً احادیث آنها تصریح نداشته باشد که مصداق اهل بیت تنها خمسه طیبه هستند و شامل همسران نمیشود.
بدون شك اصحاب صالح رسول خدا | بعد از اهل بیت او نزديكترين افراد براى تشخيص شأن نزول آيات بودند؛ زيرا آنان در آن جامعه زندگى مىكردند و زمينههاى اجتماعى، فرهنگى، سياسى، اقتصادى و… را كه سبب نزول آيات مىشدند، از نزديك مىديدند.
قبل از نقل روايت از طريق اصحاب رسول خدا | لازم است درباره اعتماد به سخن صحابه بحث كوتاه زیر را از دیدگاه اهل سنت مطرح كنيم:
1- ابن حجر درباره صحابه مینویسد:
«اتفق اهل السنّة على انّ الجميع عدول و لم يخالف فى ذلك الاّ شذوذ من المبتدعة.»([5])
«اهل سنت اتفاق نظر دارند كه همه صحابه رسولخدا| عادلند و جز عده كمى از بدعتگذاران كسى با اين نظر مخالف نيست».
2- آمُدى در اين باره مىنويسد:
«اتفق الجمهور من الائمّة على عدالة الصحابه.»([6])؛
«اكثريت رهبران امت اسلامى بر عدالت صحابه اتفاق نظر دارند».
3- خطيب بغدادى، پس از آنكه آياتى از قرآن را كه به نظر او بر عدالت صحابه دلالت مىكند، مىآورد و مىنويسد: با وجود اين آيات نيازى به روايات نيست، ولى در همان حال چند روايت را نقل مىكند و سپس چنين مینویسد:
«والاخبار فى هذا المعنى تتسع و كلّها مطابقة لماورد فى نص القرآن و جميع ذلك يقتضى طهارة الصحابة و القطع على تعديلهم و نزاهتهم، فلا تحتاج احد منهم مع تعديل اللّه تعالى لهم المطلع على بواطنهم الى تعديل احد من الخلق له و …. و هذا مذهب كافّة العلماء و من يعتدّ بقوله من الفقهاء.»([7])
«روايات در اين زمينه بسيار است و همه آنها با نصّ قرآن مطابق است و آيات و روايات دلالت بر پاكى صحابه مىكند و يقين به عدالت و وارستگى آنان مىآورد و پس از عادل دانستن خداوندى كه از باطن انسانها آگاه است، صحابه نيازى به تاييد هيچ كس از خلق ندارند… و اين ديدگاه تمام علما و فقهايى است كه به نظر آنان توجه مىشود».
با توجه به اين ديدگاه در مورد صحابه اگر يك نفر از آنان نزول اين آيه را درشأن اصحاب كساء نقل كند كافى است، تا چه رسد به اينكه چندين نفر نقل كنند.
اكنون اين روايت را از قول اصحابى كه ما به آن دست يافتهايم، نقل مىكنيم:
در گذشته بیان کردیم که به لحاظ تقدم در اسلام و فضيلت در علم، تقوا، جهاد و…، در ميان صحابه، امام على × شخصيتى برجسته است و اگر ما بخواهيم اعتقاد خود را درباره ارزش و اعتماد به كلام مولى امام على × بيان كنيم، بسيار طولانى خواهد شد.([8]) از اين رو از طرح ديدگاه خود درباره كلام امام على × مىگذريم و تنها به نقل سخن يكى از علماى مشهور اهل سنت، ابن ابى الحديد، اكتفا مىكنيم.
او مىنويسد:
«فاما على × فانّه عندنا بمنزلة الرسول | فى تصويب قوله و الاحتجاج بفعله و وجوب طاعته و متى صحّ عنه انّه قد برئ احد من الناس برئنا منه كائنا من كان.»([9])
«نظر ما درباره امام على × از اين قرار است: همان طور كه سخن رسول خدا | را حق مىدانيم سخن امام على × را نيز حق مىدانيم و همان گونه كه به رفتار رسول خدا | استدلال مىكنيم به رفتار امام على × نيز استدلال مىكنيم و همچنان كه اطاعت از رسول خدا | را واجب مىدانيم اطاعت از امام على× را نيز واجب مىدانيم و هرگاه نزد ما ثابت شود كه امام على × از كسى بيزارى جسته است ما نيز از او بيزارى مىجوييم؛ آن شخص هر كه مىخواهد باشد».
يكى از راويان حديث نزول آيه تطهير در شأن امام على × عبدالله بن عباس است.
گرچه شأن ابن عباس برتر از آن است كه درباره او سخن بگوييم، ولى از باب نمونه در ابتدای همین جلد درباره وى فضائلی را متذکر شدیم که نیاز به تکرار نیست.
نزول اين آيه درشأن اصحاب كساء به نقل از ابن عباس در شمارى از منابع و مصادر آمده است.([10])
يكى از اصحاب جليل القدر رسول خدا | جابر بن عبدالله انصارى است.
يكى از راويان حديث نزول آيه در شأن اصحاب كساء، جابر بن عبدالله انصاری است. برخى از منابع روايت ياد شده را به نقل از وى آوردهاند.([11])
یكى از اصحاب رسول خدا | انس بن مالك است. شخصیت بارز وی در منابع متعددی توصیف شده است. ابن اثير در وصف وى مىنويسد:
«خادم رسول خدا | و كان يتسمّى به و يفتخر بذلك… خدم النبىّ عشر سنين… و هو من المكثرين فى الرواية عن رسول الله.»([12])
«خادم رسول خدا | است و به اين نام ناميده مىشد و بدان افتخار مىكرد… ده سال خدمتگزار رسول خدا | بود و او از كسانى است كه از رسول خدا | بسيار روايت مىكند».
يكى از راويان حديث نزول آيه در شأن اصحاب كساء، انس بن مالك است. در شمارى از منابع به نقل از وى، روايت یاد شده آمده است.([13])
يكى از اصحاب رسول خدا | سعد بن ابى وقاص است. علمای اهل تسنن او را چنين وصف كردهاند:
او هفتمين نفرى است كه اسلام آورده([14]) و يكى از ده نفرى است كه رسولخدا | آنان را به بهشت بشارت داد.([15])
در تمام جنگهاى رسول خدا | شركت داشت.([16])
او يكى از شش نفرى است كه عمر به عنوان شوراى انتخاب خليفه آنان را برگزيد([17]) و اولين كسى است كه در راه خدا تيراندازى كرده است.[18]
فضائل و مناقب او بسيار زياد است.([19])
يكى از راويان حديث نزول آيه در شأن اصحاب كساء، سعد بن ابى وقاص است كه در شمارى از منابع و مصادر از او نقل كردهاند.([20])
يكى ديگر از اصحاب رسول خدا | ابوسعيد الخدرى است كه او را چنين توصيف كردهاند:
او در دوازده جنگ رسول خدا | شركت داشت.([21]) وى را فقيهترين صحابى جوان شمردهاند.([22])
يكى از راويان حديث نزول آيه در شأن اصحاب كساء، ابوسعيد الخدرى است كه در شمارى از منابع و مصادر از او نقل كردهاند.([23])
يكى از اصحاب رسول خدا | «عمر بن ابىسلمه» است. او را چنين توصيف كردهاند:
او «ربيب» رسول خدا | است؛ زيرا فرزند امسلمه همسر رسولخدا| است و در خانه آن حضرت بزرگ شده است.([24])
در زمان حكومت امام على × حاكم بحرين شد([25]) و در جنگ جمل در ركاب آن حضرت شركت داشت.([26])
وى، با توجه به اين كه مادرش امسلمه است و در خانه رسولخدا| بزرگ شده است، يكى از راويان حديث نزول آيه در شأن اصحاب كساء اوست. كه در شمارى از منابع و مصادره از او نقل كردهاند.([27])
يكى ديگر از اصحاب رسول خدا | «واثلة بن الاسقع» است. او را چنين توصيف كردهاند:
او قبل از جنگ تبوك مسلمان شد و در جنگ تبوك شركت داشت. پس از رحلت رسولخدا | به شام مهاجرت كرد و تا پايان عمر در آن جا ماند و آخرين صحابى بود كه در شام از دنيا رفت.([28])
يكى از راويان حديث نزول آيه در شان اصحاب كساء «واثلة بن الاسقع» است كه در شمارى از منابع و مصادر از او نقل كردهاند.([29])
آنچه بيان شد، تعداد اندكى از راويان نزول آيه تطهير در شأن اصحاب كساء بود كه همراه با شرح حال مختصرى از آنان آورديم.
1- حماد بن سلمه؛
2- حجاج بن منهال؛
3- البراء بن عازب؛
4- بكير بن سمار؛
5- عبدالله بن جعفر الطيار؛
6- ابى الحمراء؛
7- ابوهريره؛
8- معقل بن يسار؛
9- حكيم بن سعد.
روایت این افراد نیز در بسیاری از منابع آمده است.
اينان غیر از راويان حديث از همسران رسول خدا | هستند كه جداگانه مورد بحث قرار مىگيرند و جداى از اهلبيت ^ هستند كه افزون بر روايت اين حديث، به آن احتجاج هم كردهاند.
([1]) صحيح، مسلم، جزء 7، ص 130؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 7، ص 415، 431 و 423؛ صحيح، ترمذى، ج 5، ص 141؛ ينابيع المودة، ص 107؛ اضواء البيان، ج 6، ص 578؛ فتح القدير، ج 4، ص 279؛ جامعالتفسير، من كتب الاحاديث، ج 3، ص 1627؛ البحر المحيط، ج 7، ص 231؛ التفسير، الحديث، ج 7، ص 379؛ تفسير، طبرى، ج 10، ص 296؛ تفسير، ابن ابىحاتم، ج 9، ص 3132؛ تفسير، البغوى، ج 3، ص 529؛ تفسير، ماوردى، ج 4، ص 401؛ تفسير، ابن كثير، ج 3، ص 493؛ فتحالبيان فى مقاصد القرآن، ج 11، ص 87؛ اللباب فى علوم الكتاب، ج 15، ص 548؛ مرويات احمد بن حنبل فى التفسير، ج 3، ص 402؛ مصنف، ابن ابى شيبه، ج 6، ص 373؛ مستدرك، حاكم، ج 3، ص 158؛ معجم كبير، طبرانى، ج 3، ص 52؛ تفسير روح المعانى، ج 22، ص 140؛ تفسير، قرطبى، ج 14، ص 182؛ احكام القرآن، جصاص، ج 5، ص 230؛ مختصر تفسير الخازن، ج 3، ص 1244؛ تفسير القرآن، سلطان العلماء، ج 2، ص 575؛ تفسير مبهمات القرآن، ج 2، 349؛ غرائب القرآن، ج 23، ص 11.
([2]) صحيح، ترمذى، ج 5، ص 407؛ مستدرك، حاكم، ج 3، ص 163؛ كفاية الطالب، ص 142؛ مناقب، ابن مغازلى، ص 263.
([3]) الدرالمنثور، ج 6، ص 7؛ الكشاف، ج 2، ص 336؛ كفاية الطالب، ص 91؛ مناقب، ابن مغازلى، ص 309؛ ذخائرالعقبى، ص 25؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 103 و ج 9، ص 168؛ نورالابصار، ص 101.
([4]) تفسير روح المعانى، ج 22، ص 16.
([5]) الاصابة فى تمييز الصحابه، ج 1، ص 6.
([6]) الاحكام فى اصول الاحكام، ج 2، ص 102.
([7]) الكفاية فى علم الرواية، ص 49-48.
([8]) سيماى امام على × در نگاه نبى | ، از همين نگارنده.
([9]) شرح نهجالبلاغه، ابن ابى الحديد، ج 20، ص 35.
([10]) مسند، احمد بن حنبل، ج 1، ص 544؛ فتح القدير، ج 4، ص 280؛ تفسير روحالمعانى، ج 22، ص 16؛ مرويات احمد بن حنبل فى التفسير، ج 3، ص 400؛ مجمعالزوائد، ج 9، ص 157؛ تفسير المراغى، ج 22، ص 7؛ شواهد التنزيل، ج 2، ص 18 به بعد؛ الدرّالمنثور، ج 5، ص 199؛ المعجمالكبير، ج 3، ص 57؛ فتح البيان فى مقاصد القرآن، ج 11، ص 88.
([11])– اضواءالبيان، ج 6، ص 578؛ شواهدالتنزيل، ج 2، ص 16؛ اسباب النزول، واحدى، ص76.
([12]) اسد الغابه، ج 1، ص 294.
([13]) صحيح، ترمذى، ج 5، ص 142؛ ينابيع المودة، ص 107؛ اضواء البيان، ج 6، ص 578؛ فتحالقدير، ج 4، ص 280؛ جامعالتفسير من كتب الاحاديث، ج 3، ص 1628؛ البحرالمحيط، ج 7، ص 231؛ التفسير الحديث، ج 7، ص 380؛ فتحالبيان فى مقاصد القرآن، ج 11، ص 87؛ تفسير طبرى، ج 10، ص 296؛ تفسير، ماوردى، ج 4، ص 401؛ تفسير، ابنكثير، ج 3، ص 492؛ مرويات احمد بن حنبلفىالتفسير، ج 3، ص 402؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 4، ص 157 و ص 202؛ تفسير هود بن محكم، ج 3، ص 368؛ شواهد التنزيل، ج 2، ص 11؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 215؛ المعجم الكبير، ج 1، ص 125؛ فضائل، احمدبن حنبل، ص 144؛ المصنف، ابن ابى شيبه، ج 1، ص 180.
([14]) تهذيب الكمال، ج 10، ص 311.
([15]) همان، ص 310؛ تهذيب التهذيب، ج 2، ص 284.
([20]) خصائص، نسايى، ص 90؛ ينابيع المودة، ص 108؛ تفسير، طبرى، ج 10، ص 298؛ تفسير، ابن كثير، ج 30، ص 494؛ شواهد التنزيل، ج 2، ص 19؛ كفاية الطالب، ص 144؛ مستدرك الصحيحين، ج 3، ص 108؛ صحيح، مسلم، ج7، ص 119، سنن، ترمذى، ج5، ص628.
([21]) تهذيب التهذيب، ج 2، ص 282؛ الاصابة فى تمييز الصحابه، ج 3، ص 85.
([23]) احكامالقرآن، جصاص، ج 5، ص 230؛ ينابيعالمودة، ص 108، البحرالمحيط، ج 7، ص 231؛ التفسير الحديث، ج 7، ص 380؛ تفسير، طبرى، ج 10، ص 296؛ تفسير، ابن ابى حاتم، ج 9، ص 3131؛ اللباب فى علوم الكتاب، ج 15، ص 548؛ تفسير، البغوى، ج 3، ص 529؛ تفسير ماوردى، ج 4، ص 401؛ المحرر الوجيز، ج 13، ص 72؛ تفسير، ابنكثير، ج 3، ص 494؛ فتحالقدير، ج 4، ص 279؛ شواهد التنزيل، ج 2، ص 22؛ مجمع الزوائد، چ 9، ص 167؛ المعجم الكبير، ج 1، ص 127 و ج 3، ص 56؛ مختصر مسند بزاز، ج 2، ص 332؛ المصنف الحديث، ص 312.
([24]) تهذيب التهذيب، ج 4، ص 286.
([27]) ينابيع المودة، ص 107؛ فتحالقدير، ج 4، ص 279؛ جامعالتفسير عن كتب الاحاديث، ج 3، ص 1628؛ فتحالبيان فى مقاصد القرآن، ج 11، ص 86؛ تفسير، طبرى، ج 10، ص 298؛ سنن، ترمذى، ج 5، ص 141، 434، 446.
([28]) تهذيب التهذيب، ج 6، ص 66.
([29]) مستدرك، حاكم، ج 3، ص 159؛ مرويات احمد بن حنبل فى التفسير، ج 3، ص 401؛ منصف ابن ابى شيبه، ج 3، ص 373؛ تفسير، طبرى، ج 10، ص 297؛ تفسير، ابن ابى حاتم، ج 9، ص 3132؛ تفسير، ابن كثير، ج 3، ص 492؛ فتحالبيان فى مقاصدالقرآن، ج 11 ص 87؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 5، ص 79؛ ينابيعالمودة، ص 108؛ اضواءالبيان، ج 6، ص 578؛ فتحالقدير، ج 4، ص 279؛ جامعالتفسير من كتب الاحاديث، ج 3، ص 1630.
















هیچ نظری وجود ندارد