تقابل دیدگاه وهابیت تکفیرى در حرمت تکفیر اهل قبله با آیات و روایات
سید محمد یزدانى*[۱]
چکیده
از دیدگاه قرآن کریم، هیچ مسلمانى حق ندارد برادر مسلمان خود را به کفر و شرک متهم سازد و به این بهانه متعرض جان و مال او شود؛ بلکه اگر کسى اظهار اسلام کرد، بر مسلمانان واجب است که با آغوش باز سخنش را بپذیریند و او را مسلمان بدانند. از آیات قرآن کریم استفاده مىشود که گفتار و حال ظاهرى افراد، معتبر است. و اگر کسى کوچکترین نشانهاى از خود مبنى بر مسلمان بودن؛ مثل سلام کردن، نشان داد باید حکم مسلمان بر او جارى شود و خون و مالش محترم است.
قرآن کریم صراحتاً به مسلمانان دستور داده است که از به کار بردن کلمه «یا کافر» براى برادر مسلمان خود، خوددارى نمایند.
طبق روایات صحیحى که در کتابهاى اهل سنت وجود دارد، هر کس برادر خود را کافر خطاب کند، انگار که او را کشته است، در خون او شریک است و این کفر، به خود او بر مىگردد، اما وهابىها بدون هیچ دلیل و مدرکى تمام مسلمانان را تنها به بهانه توسل و استغاثه، کافر، مشرک و محدور الدم مىدانند. طبق مدارکى که در کتابهاى وهابیت وجود دارد، محمد بن عبد الوهاب دو خصلت مهم داشته است:
-
تکفیر تمام اهل زمین.
-
جرئت زیاد در ریختن خون افراد بىگناه.
آنها حتى مدعى شدهاند که اگر کسى، از خاندان محمد بن عبد الوهاب اطاعت نکند، راهى دوزخ خواهد شد. و این تفکر با آیات و روایات معتبرالسند در تضاد است.
بیان مسئله و قلمرو تحقیق
سالهاست که آشوب و ناامنى، بسیارى از کشورهاى اسلامى را فرا گرفته است. گروهى با تکفیر دیگر مذاهب اسلامى، خون آنان را مباح دانسته و به بهانه وجود شرک و بدعت در دیگر مذاهب، اسلحه به دست گرفته و مسلمانان را قتل عام مىکنند و جالب این است که آنها خود را تنها فرقه بر حق و دیگر مذاهب را باطل پنداشته و کشتار پیروان آنان را واجب مىدانند و قربه الى الله آنان را به قتل مىرسانند.
در این تحقیق به دنبال اثبات این مسئله هستیم که از نظر قرآن و روایاتى که خود تکفیرىها قبول دارند «تکفیر و کشتن هیچ مسلمانى جایز نیست و خون، مال و ناموس هر کسى که شهادتین را بر زبان جارى کند، محترم است.»
سپس در ادامه از کتابهایى که مورد تایید محمد بن عبد الوهاب و علماى سرشناس وهابى مىباشند، ثابت خواهیم کرد که آنها مردمى را که از مذهب وهابیت پیروى نمىکنند کافر و محدور الدم مىدانند و این دیدگاه آنها در تقابل مستقیم با قرآن و سنت پیامبر اکرم (ص) مىباشد.
اهمیت تحقیق
آرامش و امنیت در هر کشورى سنگ بناى هر نوع پیشرفت دنیوى و اخروى است. دین اسلام براى آرامش و امنیت، اهمیت زیادى قائل شده و بر هم زننده آن را محارب و مفسد فى الأرض خوانده است. از طرف دیگر بسیارى از تکفیرىها، آگاهى کامل از باورهاى اصیل اسلامى ندارند و بر این باورند که اندیشه تفکیر، باورى است اسلامى و قرآنى.
از این رو بر ماست که با استدلال به آیات قرآن و روایات مورد قبول خود آنان، این باور را تصحیح و به آرامش و امنیت جامعه اسلامى کمک نماییم.
کلیدواژگان: ایمان، اسلام، تکفیر، وهابیت
پیش از ورود به اصل بحث، براى تبیین مسئله، توضیح برخى واژههاى کلیدى این مقاله ضرورى است.
اسلام و مسلمان:
«اسلام» در لغت به معناى تسلیم شدن و صلح است و «مسلمان» کسى است که دین مبین اسلام را پذیرفته باشد و خود را تسلیم فرمانهاى خدا و پیامبرش بداند،[۲] اما از نگاه شرع و اصطلاحى که اهل سنت و وهابیت قبول دارند؛ «مسلمان کسى است که با زبان به وحدانیت خداوند و نبوت رسول خدا (ص) شهادت دهد، نماز را اقامه کرده، زکات واجب خود را پرداخت نماید، در ماه رمضان روزه بگیرد و در صورت قدرت به زیارت خانه خدا برود.»[۳]
طبق روایاتى که در معتبرترین کتابهاى اهل سنت پس از قرآن وارد شده است، هر کس با زبان به وحدانیت خداوند و نبوت رسول خدا (ص) اعتراف کند و عملًا نماز بخواند و زکات پرداخت کند، مسلمان است و جان و مالش محترم و محفوظ است.»[۴] و در روایت دیگرى نقل شده است: «هر کس بگوید «لا اله الا الله» و تنها با زبان بر وحدانیت خداوند شهادت دهد، براى اثبات مسلمان بودن و حفظ جان و مالش کفایت مىکند.»[۵]
وهابیت:
وهابیت، فرقهاى است نو ظهور که در در تابستان سال (۱۱۵۷ ق) در منطقه درعیه (سیزده کیلومترى شمال غربى شهر ریاض) با بیعت محمد بن عبد الوهاب و محمد بن سعود تشکیل شد.
شیخ محمد بن عبد الوهاب و امیر محمد بن سعود، پیمان بستند که بر اساس آن، حکومت و قدرت سیاسى، نسل اندر نسل در اختیار آل سعود (خاندان محمد بن سعود) و رهبرى مذهبى و دینى در اختیار آل الشیخ (خاندان محمد بن عبد الوهاب) باشد و هر دو طایفه، همواره از همدیگر پشتیبانى کنند.[۶]
وهابیت سه دوره در شبه جزیره عربستان حکومت کرده است که حکومت اول آنها در سال (۱۲۳۳ ق) با دستگیرى عبدالله بن سعود به دست ابراهیم پاشا پسر محمد على پاشا- حاکم عثمانى مصر و گردن زدن او در میدان بایزید استانبول، در عهد سلطان محمود خان عثمانى پایان یافت.
دوره دوم این حکومت در سال (۱۲۳۶ ق) با تصرف منطقه درعیه توسط ترکى بن عبد الله تشکیل و با کشته شدن او در سال (۱۲۴۹ ق) به دست پسر عمویش- مشارى بن عبد الله- جنگ قدرت میان خاندان آل سعود بالا گرفت تا این که در سال (۱۲۶۳ ق) طومار دومین حکومت وهابیت به دست آل رشید پیچیده شد.
حکومت سوم وهابیت با تصرف شهر ریاض در سال (۱۳۱۹ ق) توسط عبدالعزیز بن عبدالرحمن مشهور به «ابنسعود» و ملقب به «شاهین صحرا» آغاز و تا امروز در خاندان او دست به دست مىشود.
وهابىها اعتقادهاى ویژهاى دارند که آنان را از سایر مسلمانان متمایز مىکند، از جمله اینکه تمام مسلمانانِ غیر از خود را کافر مىدانند، هر گونه استغاثه، توسل و تبرک به قبور انبیاء و صالحین را شرک مىپندارند، از سفر براى زیارت انبیاء و صالحین، ساختن گنبد و بارگاه، گذاشتن شمع بر روى مقابر، جشن گرفتن براى تولد رسول خدا (ص) و … جلوگیرى مىکنند و انجام دهنده آن را کافر و محدور الدم مىدانند. اما مهمترین تفاوتى که آنان با سایر مسلمانان دارند، فهم آنان از توحید است. آنان معتقد هستند که فهمشان از توحید سبب نجات آنان از آتش جهنم مىشود، در حالى که توحید دیگر مذاهب چنین خاصیتى ندارد.
محمد ناصر الدین البانى در این باره گفته است:
من اقرار مىکنم که وهابى هستم، جماعت نجدى از اینکه وهابى گفته شوند نگران نیستند؛ در حالى که با مسلمانان در اصول مذهب تفاوتى ندارند. غالب مسلمانان امروز یا حنفى هستند، یا شافعى، یا مالکى و یا حنلبى. و نجدىها خود را از حنابله مىدانند و در پیروى از مذهب همانند سایر مسلمانان هستند، اما وهابىها با سایر مسلمانان در یک ناحیه بسیار مهم اختلاف دارند و آن، فهم آنان از توحید است که فهم صحیحى است. فهم وهابیت از کلمه توحید و «لا اله الا الله»، فهمى است که آنان را از خلود در آتش جهنم در روز قیامت نجات مىدهد.[۷]
بر همین مبنا، آنان، مسلمانان غیر از خود را کافر و مخلد در آتش جهنم مىدانند و بر این باورند که کشتن آنان حلال و تصرف در اموالشان جایز است.
مقدمه
تکفیر و ارهاب، یکى از شومترین پدیدههایى است که در قرون اخیر و بیش از گذشته، امنیت جانى، مالى و آرامش خاطر جامعه اسلامى را به یغما برده است.
تکفیرىها با تحریک صهیونیسم و صد البته سرمایه نفتى کشورهاى حاشیه خلیج فارس، هر روز امینت و آرامش گوشهاى از سرزمینهاى اسلامى را با ارهاب، انفجار وقتل و غارت برهم مىزنند و حتى به زنها، کودکان و پیرمردها نیز رحم نمىکنند. و تأسفبارتر اینکه در هنگام انفجار، بریدن سر مسلمانان و کشتارهاى دسته جمعى، شعار مقدس «الله اکبر» را نیز سر مىدهند. این جریان باعث شده است که این شعار مبارک و دلنشین، به منفورترین شعار نزد سایر ادیان و مذاهب غیر اسلامى تبدیل شود.
اصلاح و تغییر این باور غلط و بسیار مخرب که عاقبت بسیار خطرناکى دارد، وظیفه تمام علماى مسلمان است و بر همین اساس بزرگان شیعه و سنى در برابر این تفکر ایستاده و آن را تقبیح و محکوم کردهاند.
در پیامى که حضرت آیت الله العظمى خامنهاى به مناسبت برگزارى کنگره عظیم حج صادر کردند، آمده است:
عناصر تکفیرى که امروز بازیچه سیاست صهیونیستهاى غدّار و حامیان غربى آنان شده و دست به جنایتهاى سهمگین مىزنند و خون مسلمانان و بىگناهان را مىریزند، کسانى از مدّعیان دیندارى و ملبّسین به لباس روحانیّت که در آتش اختلافهاى شیعه و سنّى و امثال آن مىدمند، بدانند که نفس مراسم حج، باطلکننده مدّعاى آنان است. شگفتا! کسانى که مراسم برائت از مشرکان را که ریشه در عمل پیامبر اعظم (ص) دارد، جدال ممنوع قلمداد مىکنند، خود از مؤثّرترین دستاندرکاران ایجاد منازعههاى خونین میان مسلمانانند. اینجانب همچون بسیارى از علماى اسلام و دلسوزان امّت اسلامى بار دیگر اعلام مىکنم که هر گفته و عملى که موجب برافروختن آتش اختلاف میان مسلمانان شود و نیز اهانت به مقدّسات هر یک از گروههاى مسلمان یا تکفیر یکى از مذاهب اسلامى باشد، خدمت به اردوگاه کفر و شرک و خیانت به اسلام و حرام شرعى است.[۸]
ابو حامد غزالى، دانشمند پرآوازه اهل سنت درباره خطر تکفیر مسلمان توسط مسلمان مىگوید: آن چه شایسته است که یک محصل انجام دهد، دورى کردن از تکفیر است، زیرا حلال کردن خون و مال کسانى که به سوى قبله نماز مىخوانند و به صراحت شهادتین را مىخوانند، خطا است. خطا کردن در ترک کشتن هزار کافر، راحتتر است از ریختن خون یک مسلمان. به درستى که رسول خدا (ص) فرموده است: که من به شما دستور مىدهم که با مردم بجنگید تا زمانى که شهادتین را نگفتهاند، زمانى که آن را بر زبان جارى کردند، خون و اموال آنان محفوظ است مگر اینکه حق باشد.[۹]
ابنناصرالدین دمشقى، شاگرد ابنتیمیه در کتابى که در دفاع از تکفیر ابنتیمیه توسط علماى اهل سنت نوشته است، درباره عواقب تکفیر یک مسلمان مىنویسد:
پس لعن کردن مسلمان معین حرام است و بدتر از آن نسبت دادن یک مسلمان به کفر و خروج او از اسلام است، زیرا این کار عواقب بدى دارد که یکى از آنها شاد کردن دشمنان این ملت پاک سرشت است و اینکه آنها مىتوانند به خاطر لعن و تکفیر بر مسلمانان اشکال بگیرند و شرایع این دین را ضعیف جلوه دهند.[۱۰]
و اى کاش وهابىها حداقل به نصیحت بزرگان خود گوش مىدادند و لااقل به خاطر شاد نشدن دشمنان اسلام، از تکفیر و کشتار مسلمانان بىگناه دست مىکشیدند.
محمد بن على شوکانى که وهابىها براى سخنان او ارزش ویژهاى قائلند، درباره حرمت تکفیر مىگوید:
بدان که حکم به خروج یک مسلمان از اسلام و دخول او در کفر، براى مسلمانى که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، شایسته نیست؛ مگر اینکه براى آن دلیلى روشنتر از روشنایى خورشید در وسط روز، داشته باشد، زیرا در روایات صحیح، که از طریق گروهى از صحابه نقل شده است، اگر کسى به برادرش کافر بگوید، یکى از آنها گرفتارش خواهد شد. این روایت در صحیح بخارى آمده است.[۱۱]
دیگر بزرگان اهل سنت نیز در این باره مطالب زیبا و جالبى دارند که به جهت اختصار به همین اندازه بسنده مىکنیم.
البته دوران تکفیر و ارهاب به سر آمده است، زیرا نابودى و اضمحلال، سرنوشت تمام پدیدههاى غیرعقلانى، تندرو و بىترمز بوده و هست. امروزه تکفیرىها به جایى رسیدهاند که فقط دیگران را نمىکشند، تنها غیر خودىها را ذبح نمىکنند و سر نمىبرند؛ بلکه در بسیارى از کشورها به جان هم افتادهاند و در یک کلام خوى درندگى و ددمنشى، آنان را به خودکشى و رفیقکشى کشانده است. و این نشانه خوبى است براى اضمحلال و نابودى کامل این پدیده شوم و نامبارک.
این تحقیق شامل دو بخش مىشود که در قالب دو گفتار طرح شده است. در گفتار اول، حرمت تکفیر مسلمان و اهل قبله را از دیدگاه آیات قرآن کریم و روایات صحیح السندى که وهابىها آن را قبول دارند، بررسى و تحلیل کردهایم.
و در گفتار دوم: مدارکى به صورت مستند از کتابهاى خود وهابىها آوردهایم که ثابت مىکند آنها تمام مسلمانان و بلکه تمام اهل زمین را کافر و مشرک مىدانند؛ غیر از کسانى که از وهابیت پیروى کنند.
گفتار اول: دیدگاه قرآن و روایات درباره تکفیر اهل قبله
در بخش اول براى اثبات حرمت تکفیر اهل قبله، به سراغ آیات قرآن کریم خواهیم رفت که صراحتاً کافر خواندن دیگران را غیر مشروع اعلام کردهاند و در بخش دوم به روایاتى استناد مىکنیم که در صحیحترین کتابهاى اهل سنت وجود دارد و وهابىها نیز این روایات را براى خود حجت مىدانند.
بخش اول: حرمت تفکیر از دیدگاه قرآن
قرآن کریم، در آیات متعدد در برابر پدیده تکفیر، قتل، فساد و غارت موضعگیرى و آن را محکوم کرده است تا جایى که کشتن بىدلیل یک انسان را برابر با کشتن تمام بشریت دانسته است:
(مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً)؛[۱۲]
هر کسى انسانى را جز براى انتقام، قتل یا فساد در روى زمین بکشد، مانند آن است که همه مردم را کشته باشد، و هر که شخصى را از مرگ نجات دهد گویى همه مردم را زنده کرده است.
(وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً)؛[۱۳]
و هر کس، فرد باایمانى را از روى عمد بکشد، مجازاتِ او دوزخ است در حالى که جاودانه در آن مىماند و خداوند بر او غضب مىکند و او را از رحمتش دور مىسازد و عذاب عظیمى براى او آماده ساخته است.
این منطق قرآن است که به صراحت، کشتن انسانها را جنایت بزرگ و گناه آن را به اندازه نسل کشى تمام بشریت تلقى کرده است، اما تکفیر باوران، بدون هیچ دلیل و حجتى کشتن هر کسى را جایز مىدانند، مسلمان باشد، غیر مسلمان، زن باشد یا کودک،جوان باشد یا مسن، براى آنها تفاوتى نمىکند، مهم این است که بتوانند خوى درندگى خود را تشفّى دهند.
-
هر کس بر شما سلام کرد، نباید او را کافر بخوانید:
تردیدى نیست که پدیده ارهاب و کشتار مسلمین، نتیجه مستقیم تفکر تکفیر است و اگر این باور، علاج و از جامعه اسلامى ریشه کن نشود، جامعه اسلامى هیچگاه روى آرامش را نخواهد دید.
قرآن کریم راجع به حرمت تکفیر اهل قبله مىفرماید:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیاهِ الدُّنْیا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ کَثِیرَهٌ کَذلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً)؛[۱۴]
اى کسانى که ایمان آوردهاید! هنگامى که در راه خدا گام بر مىدارید پس خوب وارسى کنید و کسى را که به شما اظهار اسلام مىکند نگویید تو مؤمن نیستى، که بهره ناپایدار زندگى دنیا را بجویید، چرا که غنیمتهاى فراوان نزد خداست. پیشتر خودتان نیز همینگونه بود.
این آیه به روشنى به تمام مسلمانانى که براى جهاد خارج مىشوند، دستور مىدهد که اگر کسى نزد شما اظهار اسلام کرد، با آغوش باز سخنش را بپذیرید و حق ندارید که به او بدگمان بوده و بدون دلیل، اسلام او را رد کنید. و سپس در ادامه مىافزاید که مبادا براى به دست آوردن غنیمت و اموال بىارزش دنیا دیگران را متهم به کفر نموده و آنها را به قتل رسانید. و نیز صراحتاً دستور مىدهد که اگر یقین ندارید که شخصى مؤمن هست یا کافر، وظیفه دارید که تحقیق و وارسى کنید و تا زمانى که کفر آن شخص براى شما روشن نشده است، حق ندارید تنها با شبهه کفر و شرک، با او بجنگید و او را بکشید.
همچنین از این آیه استفاده مىشود که از دیدگاه اسلام، گفتار و حال ظاهرى افراد معتبر است، اگر کسى گفت: من موحد هستم، مسلمانان حق ندارند از باطن او تفتیش و به بهانه اینکه او در باطن مسلمان نیست خونش را بریزند، زیرا این تنها خداوند است که از دلها و باطن افراد خبر دارد.
درباره شأن نزول این آیه نیز روایات مختلفى نقل شده است. در تعدادى از کتابهاى اهل سنت آمده که این آیه درباره اسامه بن زید که تعدادى از یهودىها را بعد از گفتن شهادتین کشته بود، نازل شده است.[۱۵]
در کتابهاى روائى و تفاسیر اهل سنت افراد دیگرى نیز نام برده شده است و البته در بیشتر آنها بدون ذکر نام و به عنوان یکى از اصحاب رسول خدا (ص) آورده شده است.
قرطبى در این باره مىنویسد:
درباره قاتل و مقتول در این قصه اختلاف شده است، دیدگاه اکثر علما که در سیره ابناسحاق، مصنف أبىداود و استعیاب ابنعبدالبر آمده، این است که قاتل محلم بن جثامه و مقتول عامر بن الأضبط بوده است. رسول خدا (ص) محلم را نفرین کرد و او تنها هفت روز بعد از آن زنده ماند، هنگامى که مىخواستند دفن کنند، زمین بدن او را قبول نمىکرد، بار سوم وقتى دیدند که زمین بدنش را قبول نمىکند، او را در بیابانى رها کردند و رسول خدا (ص) فرمود: زمین شرورتر از او را نیز قبول مىکند.[۱۶]
در صحیح بخارى و صحیح مسلم که معتبرترین کتابهاى اهل سنت بعد از قرآن به شمار مىروند، آمده است:ابن عباس گفت: مردى چند گوسفند داشت و با تعدادى از مسلمانان برخورد کرد و گفت: السلام علیکم، اما مسلمانان او را کشتند و گوسفندانش را گرفتند؛ پس خداوند این آیه را نازل کرد …[۱۷]
و مسلم نیشابورى در صحیح خود مىنویسد:
از أسامه بن زید نقل شده که رسول خدا (ص) ما را به همراه لشکرى فرستاد، هنگام صبح در منطقه جهینه، مردى را دستگیر کردیم، او «لا اله الا الله» گفت، اما من با نیزه او را کشتم. در دل ناراحت شدم، جریان را با رسول خدا (ص) در میان گذاشتم، آن حضرت سؤال کرد: آیا او «لا اله الا الله» گفت و او را کشتى؟ گفتم: اى پیامبر خدا او از ترس اسلحه من این جمله را گفت. فرمود: آیا قلب او را شکافتى تا متوجه شوى که قلب او نیز این سخن را گفته یا نه؟ رسول خدا (ص) این قدر این جمله را تکرار کرد که آرزو کردم اى کاش امروز اسلام آورده بودم.[۱۸]
فخر الدین رازى در شأن نزول این آیه مىنویسد:
تمام مفسران اجماع دارند که این آیات درباره گروهى از مسلمانان نازل شده است که تعدادى از کافران را ملاقات کردند و آنها اسلام آوردند، اما توسط مسلمانان- به این خیال که آنها از ترس مسلمان شدهاند- کشته شدند. بر اساس این فرضیه، این آیه درباره نهى مؤمنان از کشتن کسانى که اظهار ایمان مىکنند، نازل شده است.[۱۹]
جالب این است که ابنعبدالبر قرطبى شخصى را که توسط صحابه در این قضیه کشته شده، جزء اصحاب رسول خدا (ص) آورده است. وى در کتاب الإستیعاب مىنویسد:
این آیه درباره «مرداس بن نهیک فزارى» نازل شده است که چوپانى تعدادى از گوسفندان به عهده داشت. او با لشکرى از مسلمانان که در آن لشکر اسامه بن زید حضور داشت و فرمانده آن سلمه بن الأکوع بوده، ملاقات کرد. وقتى با اسامه رو در رو شد، به او سلام کرد و گفت: که من مؤمن هستم، اما اسامه خیال کرد که او ترس کشته شدن، سلام کرده و او را کشت. پس خداوند این آیه را نازل کرد …[۲۰]
و جالبتر اینکه شوکانى گفته:
به این آیه استدلال شده بر اینکه اگر کسى کافرى را بعد از اینکه «لا اله الا الله» گفت، بکشد، کشته مىشود، زیرا خون، مال و خانواده کافر با گفتن این کلمه مصون مىشود.[۲۱]
و حتى ابنتیمیه حرانى که تئوریسین اصلى تفکر تکفیرى به شمار مىرود، درباره شأن نزول این آیه مىگوید:
این آیه درباره کسانى نازل شده است که مرد چوپانى را یافتند که او گفت من مسلمان هستم، ولى سخن او را تصدیق نکردند و گوسفندانش را گرفتند، پس خداوند به آنها دستور داد که تحقیق و وارسى کنند و از تکذیب کسى که ادعاى اسلام کرده، به علت طمع در اموال او، نهى کرده است.[۲۲]
و در کتاب دیگر خود مىنویسد:
بین مسلمانان اختلافى وجود ندارد که اگر دشمن حربى با دیدن شمشیر اسلام بیاورد، چه اسیر باشد و چه آزاد، اسلامش صحیح است و توبهاش از کفر پذیرفته مىشود، اگر این وضعیت او اقتضا مىکند که باطنش بر خلاف ظاهر او است.
و نیز رسول خدا (ص) از منافقین اعمال ظاهرى آنان را مىپذیرفت و باطن آنها را به خداوند واگذار کرده بود با اینکه خداوند خبر داده است که آنها «سوگند خود را سپر خود قرار دادهاند» و خداوند فرموده است: «به خدا سوگند مىخورند که (در غیاب پیامبر، سخنان نادرست) نگفتهاند در حالى که قطعاً سخنان کفرآمیز گفتهاند و پس از اسلام آوردنشان، کافر شدهاند و تصمیم (به کار خطرناکى) گرفتند، که به آن نرسیدند». با این توضیح دانسته مىشود که اگر کسى اظهار اسلام کرد و از کفر توبه نمود، از او پذیرفته مىشود.[۲۳]
در کتاب الجواب الصحیح در تفسیر همین آیه آمده است:
خدوند به مسلمانان دستور داده است در هنگام جهاد، تحقیق و وارسى کنند و به کسى که وضعیت او مشخص نیست، براى به دست آوردن مال دنیا، نگویند که مؤمن نیست. اگر چنین کنند، خبر دادن آنها از اینکه مؤمن نبوده، خبرى است بدون دلیل و بلکه از روى هواى نفس و اینکه اموال او را به دست بیاورند. حتى اگر این قضیه در دارالحرب اتفاق بیفتد و سلام دهد.[۲۴]
کاش وهابىها سخن ابنتیمیه را که از سخن خداوند نیز ارزشمندتر مىدانند، مىپذیرفتند و اندیشه تکفیر و ارهاب و قتل را از مخیله خود بیرون مىکردند، اما انگار توصیه، روایت و آیه، تأثیرى بر آنها ندارد و آنها را از خواب غفلت بیدار نخواهد کرد.
و باز هم فخر الدین رازى در ذیل آیه مىگوید:
من مىگویم: این آیه اشاره دارد به اینکه آن چه در قلب مىگذرد، غیر معلوم و اجتناب از ظن واجب است. پس حکم به ظاهر مىشود و به کسى که عملى را انجام مىدهد حق نداریم بگوییم ظاهر سازى مىکند و همچنین نمىتوانیم به کسى که اسلام آورده منافق بگوییم، اما خداوند از دلها باخبر است و زمانى که به کسى بگوید مؤمن نیست، یقین حاصل مىشود.[۲۵]
قرطبى، مفسر نامدار مالکى مذهب در این باره مىگوید: «این آیه، باب بزرگى را در فقه باز مىکند و آن اینکه احکام بر معیار ظاهر و گمان اجرا مىشود، نه با معیار یقین و اطلاع از اسرار درونى».[۲۶]
و در نهایت از آیه استفاده مىشود که اگر کسى کوچکترین نشانهاى از خود مبنى بر مسلمان بودن را نشان داد، باید حکم مسلمان بر او جارى شود و خون و مالش محفوظ است، زیرا در بین مسلمانان مرسوم و متعارف این است که وقتى به همدیگر رسیدند، سلام مىکنند و سلام کردن یکى از نشانههاى مسلمان بودن است؛ یعنى براى اینکه حکم به اسلام کسى بکنیم، تنها یک نشانه ظاهرى کافى است.
علاء الدین خازن در تفسیر خود در این باره مىنویسد:
مقصود از این آیه همان سلام کردن است. یعنى اگر کسى بر شما سلام کرد، نگویید که او به خاطر ترس از کشته شدن سلام کرده است و سپس با شمشیر به او حمله کنید تا اموالش را بگیرید؛ بلکه باید از کشتن او دست بکشید و آن چه را که براى شما اظهار کرده، از او بپذیرید.[۲۷]
بغوى، مفسر پرآوازه اهل سنت در ذیل این آیه مىگوید:
من مىگویم: اگر جنگآوران مسلمان وارد شهر یا دهستانى شدند و شعار اسلام را دیدند، نباید با آنان بجنگند، زیرا رسول خدا (ص) وقتى با قومى قصد جنگ داشت و صداى اذان را مىشنوید، از جنگ دست مىکشید.
از ابنعصام از پدرش نقل شده است که رسول خدا (ص) وقتى لشکرى را مىفرستاد به آنها مىفرمود: «اگر مسجدى را دیدید ویا صداى اذان شنیدید، هیچ کس را نکشید.»[۲۸]
اما تکفیرىها کسانى را مىکشند که هر روز و هر لحظه شعارشان «لا اله الا الله و محمد رسول الله» است، پنج نوبت نماز مىخوانند، روزه مىگیرند، زکات مىدهند و …
-
اطلاق کلمه «یا کافر» بر مسلمان جایز نیست
علاوه بر آنچه گذشت، در ه آیات دیگرى نیز وجود دارد که اطلاق کلمه «کافر» را بر مسلمان حرام اعلام کرده است.
خداوند متعال در مىفرماید:
(وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمانِ)؛[۲۹]
و عیب یکدیگر را به رخ نکشید و همدیگر را به لقبهاى زشت مخوانید که بدنامى است، نام کفر و فسوق پس از ایمان.
ابنعبدالبر قرطبى در تفسیر این آیه مىنویسد:
جماعتى از اهل علم درباره آیت (وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ …) گفتهاند که مقصود از آن این است که شخصى به برادرش بگوید که اى کافر و اى فاسق. این تفسیر موافق حدیث است؛ پس قرآن و سنت از فاسق خواندن مسلمان و تکفیر او نهى کرده است، آنهم به بیانى که هیچ اشکالى در آن نیست.[۳۰]
و در کتاب الإستذکار پس از نقل روایتى در حرمت تکفیر مىنویسد:
جماعتى از مفسران درباره این آیه گفتهاند: که مقصود از آن این است که مردى به برادرش بگوید که اى کافر و اى فاسق. عکرمه، حسن بصرى و قتاده همین نظر را داشتهاند. نتیجه سخن مجاهد نیز همینمىشود، زیرا او نیز گفته که مقصود این است که کسى را کافر بخوانى در حالى که مسلمان است.[۳۱]
طبرى در تفسیر خود، بیهقى در شعب الإیمان و تعداد دیگرى از علماى اهل سنت، روایاتى را نقل از عکرمه نقل کردهاند که مقصود از این آیه تکفیر مسلمانان است.[۳۲]
-
اگر شهادتین را بخواند، نماز بخواند و زکات بدهد، کشتن او جایز نیست
خداوند کریم در آیه ۵ سوره توبه، ابتدا به مسلمانان دستور مىدهد که پس از تمام ماههاى حرام، مشرکان را هر کجا که یافتید بکشید و همه جا به کمینشان بنشینید، اما در ادامه مىفرماید:
(فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ آتَوُا الزَّکاهَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ)؛[۳۳]
اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات دادند، راهشان را باز کنید که خداوند بخشنده مهربان است.
(فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ آتَوُا الزَّکاهَ فَإِخْوانُکُمْ فِی الدِّینِ وَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ)؛[۳۴]
پس اگر توبه کردند و نماز به پا داشتند و زکات دادند، برادران دینى شما هستند، و ما آیات [خود] را براى قومى که مىفهمند توضیح مىدهیم.
محمد بن اسماعیل بخارى از رسول خدا (ص) نقل مىکند که آن حضرت فرمود:
از جانب خدا به من امر شده است تا زمانى که مردم به یگانگى الله و به حقانیت رسالت محمد (ص) شهادت ندهند، نماز را اقامه نکنند و زکات نپردازند، با آنان جهاد کنم، اما هنگامى که این کارها را انجام دادند، مال و جان شان در برابر هرگونه تعرضى محفوظ خواهد ماند مگر در حقى که اسلام تعیین کرده است و سرانجام کار آنان (در جهان آخرت) با خداست.[۳۵]
ابنجریر طبرى، مفسر نامدار اهل سنت در ذیل این آیه مىنویسد:
خداوند فرموده است: اگر این مشرکانى که دستور دادم آنها را بکشید، از کفر و شرک دست کشیدند و به خدا و پیامبرش ایمان آوردند، نمازهاى واجب را خواندند، زکات واجب را ادا کردند، آنها برادر دینى شما هستند. بلى آنها برادران شما در دینى هستند که خداوند به پیروى از آن دستور داه و او همان اسلام است. همین مطالبى را که من گفتم، مفسران نیز گفتهاند. از قتاده نقل شده است که اگر آنها توبه کردند، نماز خواندند و زکات دادند، پس برادران دینى شما هستند. ابنعباس گفته است که طبق این آیه، خون اهل قبله محترم است.[۳۶]
قرطبى دیگر مفسر پرآوازه اهل سنت، تصریح مىکند که اگر مشرک توبه کرد، خون و مال او محترم است؛ حتى اگر هنوز نماز نخوانده باشد و هنوز زکات پرداخت نکرده باشد:
با توجه به این آیه روشن مىشود که خداوند کشتن را بر شرک معلق کرده است و سپس توبه را آورده است. اصل این است که کشتن تا زمانى است که شخص مشرک باشد و با زایل شدن شرک، کشتن نیز زایل مىشود و این بدان معنا است که زوال کشتن به مجرد توبه است و خواندن نماز و پرداخت زکات شرط نیست. بنابراین کشتن به مجرد توبه ساقط مىشود؛ قبل از اینکه زمان نماز و زمان دادن زکات فرا برسد و این مطلب روشن است. نظیر این آیه، این سخن رسول خدا (ص) است که فرمود: «از جانب خدا به من امر شده است تا زمانى که مردم به یگانگى الله و به حقانیت رسالت محمد (ص) شهادت ندهند و نماز را اقامه نکنند و زکات ندهند، با آنان جهاد کنم، اما هنگامى که این کارها را انجام دادند، مال و جانشان در برابر هرگونه تعرضى محفوظ خواهد ماند مگر در حقى که اسلام تعیین کرده است و سرانجام کار آنان (در جهان آخرت) با خداست.[۳۷]
ابن قیم جوزیه، شاگرد ابنتیمیه مىگوید: «مسلمانان اجماع دارند که اگر کافرى «لا اله الا الله و محمد رسول الله» بگوید: وارد اسلام شده است.»[۳۸]
تذکر این نکته نیز ضرورى به نظر مىرسد که ایمان آوردن و توبه از شرک، یک امر قلبى و درونى است و کسى غیر از خداوند از آن آگاه نیست؛ بنابراین طبق این دو آیه، هر کسى ظاهراً از شرک توبه کند و در ظاهر نماز بخواند، زکات پرداخت کند، حکم مسلمان بر او جارى شده و از اهل قبله به حساب مىآید.و طبق نص صریح قرآن کریم، چنین کسى برادر دینى همه مسلمانان به شمار مىرود و خون و مال او محترم است.
جمال الدین غزنوى حنفى در این باره مىگوید:
اعتقاد ما این است که ایمان در حقیقت همان تصدیق قلبى است و او همان ایمانى است که بر بندگان واجب است آن را بر زبان جارى کنند تا بر مردم نیتهاى قلبى او روشن شود و اگر چنین کرد، احکام اسلام بر او جارى مىشود. پس اگر کسى قلباً ایمان آورد مؤمن است بین خود او و خداوند و اگر کسى ایمان آورد و بر زبان نیز جارى کرد، از دیدگاه خداوند و از دیدگاه مردم مؤمن است.[۳۹]
حتى اگر کسى یقین داشته باشد که این شخصى که ادعاى ایمان مىکند، منافق است و ایمان واقعاً در قلب او رسوخ نکرده است، وظیفه دارد که حکم اسلام را بر او جارى کند؛ همانطورى که رسول خدا (ص) همین حکم را بر مشرکانى که در فتح مکه تسلیم شده بودند و واقعاً اسلام نیاورده بودند، اجرا کرد.
ابنتیمیه حرانى در این باره مىنویسد:
بر منافقین احکام ظاهرى اسلام جارى مىشود. از هیچ یک از طلقا (آزاد شدگان در فتح مکه) بعد از فتح دشمنى با خدا و رسول او دیده نشده است؛ بلکه از همدیگر ارث مىبردند و بر آنها نماز خوانده مىشدند، در قبرستانهاى مسلمانان دفن شدند و احکام اسلام بر آنها جارى شد، همانطورى که بر دیگر مسلمانان جارى مىشد.[۴۰]
ابنکثیر دمشقى سلفى که شاگرد ابنتیمیه به شمار مىرود، نیز در این باره گفته است:
شافعى گفته: رسول خدا (ص) از کشتن منافقان جلوگیرى مىکرد تا زمانى که اظهار اسلام مىکردند، با اینکه مىدانست آنها منافق هستند، زیرا آن چیزى که آنها اظهار مىکردند، اثر کفر آنها را از بین مىبرد».
مؤید سخن شافعى، این حدیث صحیح است که همگان بر صحت آن اجماع دارند و در صحیحین نیز وارد شده که آن حضرت فرمود:
به من دستور داده شده است که با مردم بجنگم تا اینکه کلمه توحید را بر زبان جارى کنند. هر وقت چنین کردند، خون و مال آنها محفوظ است مگر به حقى که اسلام داده است و حساب قیامت آنها با خداوند است». معناى روایت است که هر کس شهادت به وحدانیت خداوند داد، احکام اسلام در ظاهر بر او جارى مىشود و اگر واقعاً به توحید اعتقاد داشت، ثواب آن را در آخرت خواهد چشید و اگر اعتقاد نداشت، جریان حکم اسلام بر او در دنیا و همراهى آنها با اهل ایمان، فایدهاى براى او در آخرت نخواهد داشت.[۴۱]
حال از وهابىها مىپرسیم: اگر کسى مسلمان زاده باشد و یک عمر نماز خوانده باشد و زکات پرداخت کرده باشد و با صداى رسا فریاد بزند که من مسلمانم، مىتوان او را تکفیر و خونش را مباح اعلام کرد؟
این چند نمونه از آیات قرآن کریم بود که بر طبق آن، هیچ مسلمانى حق ندارد برادر مسلمان خود را تکفیر نماید.
بخش دوم: حرمت تکفیر از دیدگاه روایات اهل سنت
علاوه بر روایاتى که در تفسیر آیات گذشته، از کتابهاى اهل سنت بیان شد، روایات فراوان دیگرى نیز در صحیحترین کتابهاى اهل سنت یافت مىشود که بر اساس آنها، هیچ مسلمانى حق ندارد برادر مسلمان خود را تکفیر کند.
-
هر کس مسلمانى را تکفیر کند، انگار که او را کشته است
بخارى در صحیح خود آورده است: «رسول خدا (ص) فرمود: … لعن مؤمن همانند کشتن اوست و هر کس به مؤمنى نسبت کفر دهد، همانند این است که او را کشته باشد.»[۴۲]
طبق این روایت، گناه تکفیر یک مؤمن به اندازه گناه کشتن اوست و همانطور که گذشت، جزاى کسى که یک مؤمن را بکشد، طبق نص صریح قرآن کریم، خلود در جهنم، خشم و لعنت خداوند و عذاب عظیم خواهد بود.[۴۳]
-
هر کس مسلمانى را تکفیر کند، خودش گرفتار کفر مىشود
بخارى، در همین باب روایات دیگرى را نیز نقل کرده است:
از ابوهریره از رسول خدا (ص) نقل شده است که فرمود: زمانى که مردى به برادر خود مىگوید:» اى کافر»، به راستى که یکى از آنها گرفتار کفر مىشود.
همین روایت از عبد الله بن عمر نیز نقل شده است.[۴۴]
این روایت بدین معنا است که اگر کسى به برادر خودش کافر بگوید، اگر واقعاً آن شخص کافر است، گناهى نکرده و اگر کافر نباشد، خود شخص گوینده در قیامت کافر محشور خواهد شد، چنانچه در روایت دیگرى در بخارى آمده است:
ابوذر از پیامبر (ص) شنید که مىفرمود: هیچ شخصى، دیگرى را به فسق و کفر متهم نمىکند؛ مگر اینکه به خودش برمىگردد، اگر آن شخص این چنین نباشد.[۴۵]
مسلم نیشابورى نیز در صحیح خود روایت دیگرى را از جناب ابوذر؛ این چنین نقل کرده است: «هر کسى شخصى را کافر بخواند و یا بگوید که اى دشمن خدا و آن شخص این چنین نباشد، به خود گوینده بر مىگردد.»[۴۶]
ابندقیق العید، از علماى نامدار اهل سنت در شرح این روایت مىگوید:
این جمله، هشدار بزرگى است به کسانى که یکى از مسلمین را تکفیر مىکنند؛ در حالى که کافر نیست. این منجلاب بزرگى است که افراد زیادى از متکلمین و از کسانى که به اهل سنت و اهل حدیث منسوب هستند، در آن گرفتار شدهاند. در آن هنگام که در عقیدهاى با هم اختلاف کردهاند، پس بر مخالفین خود خشمگین شده و حکم به کفر او کردهاند. حجاب این گناه را گروهى از حشویه پاره کردهاند. این هشدار بزرگ به آنها نیز داده شده است، زمانى که دشمنان آنها این چنین نیستند.[۴۷]
ابنعبدالبر در کتاب التهمید خود در شرح این جمله مىگوید:
معناى این جمله که فرمود: «فقد باء بها أحدهما» این است که اگر کسى که به او گفته شد، اى کافر، واقعاً هم کافر باشد، گناه کفر بر گردن خود اوست و گوینده گناهى نکرده است، چون راست گفته است، اما اگر چنین نباشد، گوینده گرفتار گناه بزرگى شده است که با
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۱، ص: ۲۵۹
گفتن این جمله به پاى او نوشته مىشود. این نهایت ممانعت و نهى از به کار بردن جمله «اى کافر» براى یکى از اهل قبله است.[۴۸]
ابنحجر عسقلانى درباره این روایات مىنویسد:
نظر حق این است که این روایت درباره ممانعت مسلمان از به کار بردن کلمه «یا کافر» براى برادر مسلمانش هست … و معناى حدیث این است که تکفیر به خود گوینده برمىگردد. آنچه برمىگردد تکفیر است نه خود کفر؛ مثل اینکه آن شخص خودش را تکفیر کرده باشد، زیرا او کسى را تکفیر کرده که مثل خود است. و طورى او را تکفیر کرده که جز کسى که اعتقاد به بطلان دین اسلام داشته باشد، تکفیر نمىشود.[۴۹]
-
هر کس اهل توحید را تکفیر کند، خود او به کفر نزدیکتر است
طبرانى در معجم الکبیر به نقل از رسول خدا (ص) مىنویسد که اگر کسى اهل توحید را تکفیر کند، خود او به کفر نزدیکتر است:
عبد الله بن عمر نقل مىکند که رسول خدا (ص) فرمود: از اهل «لا اله الا الله» دست بردارید و آنها را به علت گناه تکفیر نکنید، زیرا اگر کسى اهل «لا اله الا الله» را تکفیر کند، خود او به کفر نزدیکتر است.[۵۰]
طبق این روایت، هیچ کسى حق ندارد، مسلمانى را که کلمه توحید را بر زبان جارى مىکند، تکفیر کند و اگر چنین کند، خود او کافر است، اما متأسفانه وهابىها به بهانههاى واهى؛ مثل سفر براى زیارت، توسل به انبیاء و … مسلمانان را تکفیر و حکم به کشتن آنان مىدهند. و این بر خلاف سنت رسول خدا (ص) است.
-
صحابه، هیچ مسلمانى را تکفیر نکردند:
از اصحاب رسول خدا (ص) نیز نقل شده است که آنها به هیچ یک از اهل قبله، کلمه «یا کافر» و «یا مشرک» را به کار نمىبردهاند.
طبرانى در معجم اوسط خود مىنویسد:
ابوسفیان مىگوید به جابر گفتم: آیا شما به یکى از اهل قبله، کافر خطاب مىکنید؟ گفت: خیر. گفتم: آیا شما به یکى از اهل قبله، مشرک مىگویید؟ گفت: پناه بر خدا (از چنین کارى).[۵۱]
حتى طبق گفته اهل سنت، امیرمؤمنان (ع) کسانى که با او جنگیدهاند را نیز تکفیر نکرده است. ابنأبىشیبه در کتاب المصنف و بیهقى در سنن کبرى خود مىنویسند:
از ابو البخترى نقل شده است که از امیرمؤمنان (ع) درباره اهل جمل سؤال شد که آیا آنها مشرک هستند؟ فرمود: از شرک دور شدند. سؤال کردند: آیا آنها منافق هستند؟ فرمود: منافقین خداوند را جز اندکى یاد نمىکنند. گفته شد که پس آنها چى هستند؟ فرمود: آنها برادران ما هستند که بر ما سرکشى کردهاند.[۵۲]
وقتى امیرمؤمنان (ع) که از دیدگاه وهابیت یکى از خلفاى راشدین به حساب مىآید، دشمنان و محاربین خود را تکفیر نکرده است، چرا وهابىها که خود را مسلمان و پیرو خلفاى اربعه مىدانند، مسلمین را بدون هیچ گناهى تکفیر مىکنند، مىکشند و آرامش و امنیت جامعه اسلامى را به ویرانى، تخریب و فساد تبدیل مىکنند؟!
-
امت اسلام، هیچگاه دچار کفر نخواهند شد
بخارى در صحیح خود مىنویسد:
معاویه بنأبىسفیان خطبه مىخواند و مىگفت: «هر کس که خداوند در حق او اراده خیر نماید، به وى فهم دین نصیب خواهد کرد. من- رسول الله- تقسیم کننده علوم و معارف شریعت هستم، اما عطا کننده اصلى، خداوند است. و این امت همچنان بر دین خدا استوار خواهد ماند ومخالفت مخالفان به آنها ضررى نخواهد رساند تا اینکه قیامت فرا رسد.[۵۳]
سلیمان بن عبدالوهاب، برادر محمد بن عبدالوهاب در وجه دلالت این آیه بر حرمت تکفیر اهل قبله مىنویسد:
وجه دلالت روایت این است که رسول خدا (ص) خبر داده است که این امت تا قیامت همواره بر صراط مستقیم خواهند بود. روشن است که این امورى که شما وهابىها، مسلمانان را براى آن تکفیر مىکنید، از گذشته و به صورت آشکارا در تمام شهرها انجام مىشده است. اگر این کارها، همان بتهاى بزرگ و انجام دهنده آن بت پرست بودند، طبیعى است که امر امت مستقیم نبود؛ بلکه برعکس بود و شهرهاى آنها بلاد کفر بود و بت به صورت واضح پرستش و احکام اسلام بر بت پرستان اجرا مىشده است.[۵۴]
طبق این روایت، مسلمانان همواره در صراط مستقیم هستند، یعنى آنها هرگز کافر و مشرک نمىشوند. لااقل همه مسلمانان هیچگاه به صورت دسته جمعى مشرک و کافر
نمىشوند، اما در گفتار دوم ثابت خواهیم کرد که وهابىها مدعى هستند که تمام مسلمانان در عصر محمد بن عبدالوهاب کافر بودهاند، حتى خود محمد بن عبدالوهاب پیش از تحقیق و تعلیم کافر و مشرک بوده است.
سلیمان بن عبدالوهاب در ادامه مىنویسد:
این بر خلاف مذهب شماست، زیرا از دیدگاه شما تمام امت بتپرست هستند و شهرهاى مسلمانان مملو از بت است. از دیدگاه شما تمام شهرهاى مسلمانان از چیزهایى پر شده است که شما آن را بت مىپندارید. و شما گفتهاید که اگر کسى انجام دهنده این کارها را تکفیر نکند، خود او کافر است.[۵۵]
بنابراین، دیدگاه وهابیت، در تضاد کامل با این روایت است.
روایات درباره حرمت تکفیر بیش از آن است که در این مقاله گنجانده شود و از آن جایى که این روایات را از معتبرترین کتابهاى اهل سنت نقل کردیم، براى رسیدن به مقصودمان کافى است. از این رو از اطاله کلام خوددارى مىشود.
از آنچه گذشت، این مطلب ثابت شد که تکفیر مسلمان، از دیدگاه صحیحترین روایات اهل سنت، حرام و گناه بسیار بزرگى است که طبق برخى از روایات معادل کشتن است و تکفیر به خود تکفیر کننده برمىگردد.
گفتار دوم: وهابىها تمام مسلمانان را کافر مىدانند
در گفتار پیشین ثابت شد که از دیدگاه آیات و روایات صحیح السند، کافر خواندن مسلمانان حرام است. در گفتار دوم به دنبال این هستیم که ثابت کنیم وهابىها تمام مسلمانان را کافر و مشرک مىدانند و براى اثبات این مطلب به مدارکى از کتابهاى خود وهابىها استناد خواهیم کرد.
در تاریخ اسلام، گروهها و مذاهب مختلفى بودهاند که دیگران را کافر و محدور الدم و تنها خود را مسلمان واقعى مىدانستهاند که یکى از این گروهها در صدر اسلام به نام خوارج، ظهور و در مدت کوتاه جنایتهاى فراوانى علیه مسلمین انجام داده و حتى به زن باردار نیز رحم نکرده و جنینش را از شکم او درآوردند و کشتند.
وهابیت، دین نو ظهورى که در سال (۱۱۵۷ ق) با بیعت محمد بن عبدالوهاب و محمد بن سعود از سرزمین نجد سر درآورد، همانند خوارج، دیگر مسلمانان را تکفیر و خون، مال و ناموسشان را براى خود حلال مىدانند.
بر اساس همین تفکر، آنها در هر سه دوره حکومت خود، به شهرهاى مسلماننشین که اکثراً از پیروان مذاهب اربعه اهل سنت نیز بودهاند، هجوم آورده و آنان را کشتند، اموالشان را به غارت برده و زنان را نیز اسیر خود کردند.
هر چند که براى اثبات این فرضیه ضرورتى به استدلال و استناد به کتابهاى خود وهابىها احساس نمىشود و مردم با چشم خود روزانه شاهد جنایتهاى وهابىها در سرزمینهاى مختلف اسلامى هستند، اما در عین حال ما در گفتار دوم مدارکى را از کتابهاى خود وهابىها ارائه مىکنیم تا جاى هیچگونه انکارى باقى نماند. و البته به علت محدودیت در هجم مقاله، ناچار هستیم که به دوازده مورد از این مستندات بسنده نماییم.
-
محمد بن عبد الوهاب: من و اساتیدم تا امروز معناى توحید را نمىدانستیم
محمد بن عبدالوهاب در نامهاى که به مردم ریاض نوشته، تصریح مىکند که من و تمام اساتیدم و تمام مسلمانان و اساتیدشان تا امروز معناى توحید را نمىدانستیم و آنچه که بدان عمل مىکردیم، دین اسلام نبوده است:
من از وضعیت خودم به شما خبر مىدهم. قسم به خدایى که غیر از او خدایى نیست، من قبل از اینکه دنبال علم بروم و تحقیق کنم اصلًا معناى «لا اله الا الله» را نمىدانستم. کسانى که مرا مىشناسند نیز اعتقاد دارند که من معناى «لا اله الا الله» را قبل از اینکه خداوند، خیرى بر
من منت نهد نمىدانستم و اسلام را نمىشناختم. استادان من نیز هیچ کدام معناى «لا اله الا الله» را نمىدانستند و هیچ کدام از آنها دین اسلام را نمىشناختند. هر کس خیال کند که معناى «لا اله الا الله» و یا معناى اسلام را قبل از این مىدانست یا ادعا کند استادهاى او تا پیش از این، معناى «لا اله الا الله» و یا معناى اسلام را قبل از این مىدانست، او دروغگو و افترا زننده است و خود را با چیزى ستوده است که در او وجود ندارد.[۵۶]
کسى که معناى توحید را نداند و اسلام را نشناسد، طبیعى است که مسلمان نامیده نشد و طبق گفته محمد بن عبدالوهاب، او و تمام اساتید و بلکه تمام مسلمانان و اساتیدشان تا روزى که محمد بن عبدالوهاب معناى توحید و اسلام را بفهمد، چیزى از توحید و اسلام نمىدانستهاند و در حقیقت مسلمان نبودهاند.
-
محمد بن عبد الوهاب: اکثر مسلمانان، فَرق بین کفر و اسلام را نمىدانند
محمد بن عبدالوهاب در کتاب مختصر سیره الرسول خود، تصریح مىکند که امروز اکثر مردم مرز بین اسلام و کفر را تشخیص نمىدهند:
و از داستانهایى که علما از یاران خود و رفتار و کردار آنان نقل مىکنند، با خبر باش تا شاید اسلام و کفر را بشناسى، زیرا اسلام امروزه غریب است و اکثر مردم بین او و کفر را تشخیص نمىدهند و این همان هلاکتى است که امید به رستگارى را از بین مىبرد.[۵۷]
طبق باور محمد بن عبد الوهاب اکثر مردم، چون فرق بین اسلام و کفر را نمىدانند، گرفتار هلاکتى شدهاند که با وجود آن امیدى به رستگارى آنان نمىرود و اکثر مردم به جاى اینکه اسلام را انتخاب کنند، کفر را انتخاب کردهاند و راهى جز هلاکت ندارند.
-
محمد بن عبدالوهاب تمام مردم روى زمین را کافر و حلال الدم مىدانست
صدیق خان القنوجى که خود از وهابىهاى نامدار و سرشناس به شمار مىرود، در شرح حال محمد بن عبدالوهاب به نقل از محمد ناصر الحازمى که شاگرد شوکانى بوده، مىنویسد که محمد بن عبدالوهاب دو خصلت بزرگ داشت: یکى تکفیر تمام مردم روى زمین و دیگرى جرئت او در خونریزى و کشتار مردم بىگناه:
دعوت محمد بن عبد الوهاب در نجد و شرق کشورهاى عربى تا عمان گسترش یافت و تا سال (۱۲۰۰ ق) از حجاز و یمن خارج نشده بود.
شیخ، امام و علامه محمد ناصر الحازمى که شاگرد محمد بن على شوکانى بوده درباره او گفته:
او مردى دانشمند، و بر نفس خود در تبعیت از دین مسلط بود، نوشتههاى او مشهور است که برخى از آنها مقبول و برخى مردود است. مشهورترین اشکالى که به او گرفتهاند دو ویژگى بزرگ او بوده است:
ویژگى اول: او تمام مردم زمین را به مجرد بهانه و بدون دلیل تکفیر مىکرد. سید فاضل و علامه داود بن سلیمان در رد او انصاف را رعایت کرده است.
ویژگى دوم: جرئت او بر ریخن خون مردم بىگناه، بدون حجت و بدون ارائه دلیل بود. سید داود بن سلیمان برخى از جزئیات آن را نقل و بسیارى را ترک کرده است.
این اشکالات با اثبات صلاح و صحت اصل دعوت او، اشکالات کوچک و قابل بخششى است.[۵۸]
بله، محمد بن عبدالوهاب تمام مردم روى زمین را مشرک و کافر مىدانست و در کشتن افراد معصوم و بىگناه جرئت زیادى داشت و مردم را بدون اقامه دلیل و حجت ذبح مىکرد، اما براى اینکه حکومت وهابیت تشکیل و سفاکان و جباران به حکومت برسند، این دو اشکال در نظر آنان حقیر و کوچک به شمار مىرفت!!
جالب این است که نه محمد ناصر الحازمى این مطلب را رد مىکند و نه صدیق حسن خان بر آن حاشیهاى مىزند. این نشانگر آن است که این دو وهابى هم با این دو خصلت موافق بودهاند و محمد بن عبدالوهاب را یک چهره تکفیرى و سفاک مىدانستهاند.
-
سعود بن عبدالعزیز مردم مکه اگر اسلام نیاورند (وهابى نشوند)، باید کشته شوند
شهرهاى مکه و مدینه از دیدگاه تمام مسلمانان، قداست خاصى دارد و در طول تاریخ همواره مورد احترام بوده است، اما در برخى از برههها، جباران و خونخوارانى همچون یزید و حجاج، حرمت این شهر و حرم امن الهى را شکسته و با هجوم به خانه خدا مردمان آن را از دم تیغ گذراندهاند.
تاریخ گواهى مىدهد که وهابىها در هر سه دورهاى که تشکیل حکومت دادهاند، براى تصرف حرمین شریفین زشتترین و ننگینترین اعمال را انجام دادهاند، به طورى که علماى اهل سنت شهادت دادهاند که مردم در هنگام محاصره این شهر توسطوهابىها بر اثر قحطى مجبور شدهاند از گوشت سگ براى نجات خود از مرگ، تغذیه کنند.[۵۹]
سعود بن عبدالعزیز بن محمد بن سعود در پاسخ به نامهاى که ظاهراً شخصى به او اعتراض کرده که: چرا با مردم مکه این چنین کردهاید، نوشته است: «که اگر مردم مکه، اسلام نیاورند و دست از شرک، گمراهى و فساد برندارند، باید با آنها جهاد کرده و حرمین را از لوث وجود آنان پاک کنیم.»
اما آنچه که درباره حرمین شریفین گفتهاید! خدا را بر فضل و کرمش سپاس مىگویم، سپاس فراوانى که شایسته اوست، اما هنگامى که مردم حرمین، قصد ندارند اسلام بیاورند، از دستور خدا و پیامبرش سرپیچى مىکنند و همانند امروز در شرک، گمراهى و فساد غوطهور هستند؛ بر ما واجب است که با آنها جهاد کرده و حرم خدا و پیامبرش را از این چیزها پاک کنیم، اما باید حرمت این دو شهر را حفظ کنیم![۶۰]
-
هر کس از آل شیخ پیروى نکند، راه اهل جهنم را پیموده است
عبدالرحمن بن محمد نجدى در کتاب الدرر السنیه نامهاى را که تعدادى از نوادگان محمد بن عبدالوهاب براى علما و مردم نجد نوشتهاند، آورده است که آنان در این نامه تصریح کردهاند، هر کس از آل الشیخ (خاندان محمد بن عبدالوهاب) پیروى نکند، راه اصحاب جهنم را پیموده است:
از حسن بن حسین، سعد بن حمد و … و تمامى فرزندان محمد بن عبدالوهاب به تمامى برادران ما از علماى نجد …
شما فهمیدید که خداوند بر مردم نجد در آخرالزمان منت نهاده و شناخت مردم نسبت به آن چیزهایى که رسول خدا (ص) براى آن مبعوث شده از دین اسلام و عمل به آن، اقامه دلیل براى آن و رد اهل بدعت و گمراهى- همانهایى که از دین اسلام خارج شدند و آن را با اعمال پست و اعتقادهاى باطل آلوده، عوض کردند- به دست محمد بن عبدالوهاب بیان کرده است.
پس از او، نوادگان محمد بن عبدالوهاب راه او را ادامه دادند و خداوند با حاکمانى از آل سعود آنان را تأیید کرد، آنان براى اقامه دین تلاش کاملى کردند، به طورى که مردم گروه گروه وارد دین خدا شدند و خداوند آثار شرک، بدعت و گمراهى را از نجد محو کرد …
بنابراین شایسته نیست که هیچ یک از مردم، از طریقه آل شیخ- نوادگان محمد بن عبد الوهاب- روىگردانى و با آنها در اصول دین مخالفت کنند، زیرا آنان صراط مستقیمى هستند که اگر کسى از آن خارج شود، راه اصحاب جهنم را پیموده است.[۶۱]
طبق این مستند، نوادگان محمد بن عبد الوهاب بر این باور بودهاند که مردم پیش از ظهورِ جد آنان، از اسلام خارج و گرفتار اعتقادات باطل شده بودند و امروز اگر کسى قصد دارد که راه جهنّمیان را نپیماید و مسلمان محسوب شود، باید از نوادگان محمد بن عبدالوهاب که صراط مستقیم الهى هستند، پیروى کنند، یعنى تمام مسلمانانى که وهابى نیستند، در حقیقت مسلمان نیستند و عاقبت راهى جهنم خواهند شد.
-
عبدالله بن محمد الغنیمان: اگر اشاعره از وهابىها تبعیت نکنند، کشته مىشوند
عبدالله بن محمد الغنیمان از علماى مشهور وهابى و رئیس قسم الدراسات العلیا در دانشگاه اسلامى مدینه منوره، تصریح مىکند که اگر اشاعره که اکثریت مسلمانان جهان را تشکیل مىدهند، اعتقاد وهابیت را نپذیرند، مجبور هستیم که براى آنها اسلحه بکشیم.
وى در شرح کتاب التوحید صحیح بخارى مىنویسد:
اکثر پیروان مذاهب اربعه در جهان اسلام، امروز از اشاعره هستند. آنها به نصوصى اعتماد مىکنند که صفات خداوند را تأویل مىبرند که گاهى این تأویلها به تحریف آن صفات منجر مىشود و گاهى تأویلى است که جداً از حقیقت به دور است. دنیا از کتابهاى این مذهب پرشده و پیروان آنها ادعا مىکنند که از اهل سنت هستند و کسانى که به ظاهر نصوص، اعتقاد دارند را اهل تشبیه و تجسیم مىدانند.
بر علماى مسلمان، همانها که وارثان رسول خدا (ص) هستند! لازم است که در برابر این موجهاى سهمگین با رعایت مقتضاى حال، با مناظره، تألیف کتاب و بیان حق با دلایل عقلى و نقلى مقاومت کنند و گاهى کار به جایى مىرسد که لازم است اسلحه کشیده شود![۶۲]
بله، با اینکه اشاعره اکثریت اهل سنت را تشکیل مىدهند، اما اگر گروه اندک وهابى، نتوانستند با مناظره و گفتوگو آنها را به جرگه خود بکشانند، باید دست به اسلحه ببرند و آنها را از دم تیغ بگذرانند؛ همانطورى که امروزه در افغانستان، پاکستان، عراق، سوریه، بحرین و … انجام مىدهند.
-
محمد بن احمد باشمیل: تمام مسلمانان مشرک و از ملت اسلام خارج شدهاند!
محمد بن احمد باشمیل، متفکر، مبلغ، شاعر، نویسنده، روزنامهنگار و کارشناس رادیو و تلویزیونهاى عربستان سعودى متوفاى (۱۴۲۶ ق) کتابهاى متعددى دارد که در آن، دیگر مسلمانان را غیر موحد و کافر قلمداد کرده است. او کتابى دارد با عنوان کیف نفهم التوحید؟ که در همان پاراگراف اول کتاب پس از حمد و ستایش خداوند مىگوید:
از چیزهایى که موجب تأسف و گریه مىشود، این است که تمام مسلمانان جاهل هستند و معناى حقیقى عبادت را نمىدانند و به سوى غیر خداوند توجه مىکنند و در نتیجه شرکى که آنها را از ملت اسلام خارج مىکند، گرفتار شدهاند.[۶۳]
جملهاى روشنتر و واضحتر از این، در تکفیر تمام مسلمانان شاید به ندرت دیده شده است، اما او در سراسر این کتاب تصریح مىکند که مسلمانان امروزى از مشرکان زمان جاهلیت مشرکتر هستند که ما به جهت اختصار به همین یک مورد اکتفا مىکنیم.
-
بنباز: اکثر مسلمانان گرفتار شرک هستند
بنباز، مفتى اعظم سابق عربستان سعودى پس از آن که درباره توحید و شناخت خداوند مفصل سخنرانى مىکند، در ادامه مىنویسد:
در این مسئله، بسیار و خوب تدبر و دقت کن؛ تا برایت روشن شود که اکثر مسلمانان گرفتار جهل بزرگى نسبت به این اصل اساسى شدهاند؛تا جایى که غیر خدا را در کنار او عبادت مىکنند و از عبادت خالص خداوند که حق اوست، روىگرداندهاند.[۶۴]
طبق این مدرک، شیخ بن باز تصریح مىکند که اکثر مسلمانان مشرک هستند و غیر خداوند را عبادت مىکنند. و این همان تفکرى است که سبب اختلاف و تفرقه میان مسلمانان شده و با نصوص صریح قرآن کریم و روایاتى که گذشت در تضاد کامل است.
نتیجهگیرى
از نظر قرآن کریم و روایات صحیح السندى که در صحیحترین کتابهاى اهل سنت وجود دارد، تکفیر هیچ مسلمانى جایز نیست؛ بلکه هر شخصى و به هر نحوى اسلام خود را اظهار کند، مسلمانان وظیفه دارند حکم اسلام را بر او جارى کنند و خون و مال او محفوظ است. و اگر کسى برادر مسلمان خود را کافر خطاب کند، همانند این است که او را کشته و گرفتار گناه بزرگى شده است.
اما وهابىها تمام مسلمانان غیر وهابى را کافر، مشرک و مهدور الدم مىدانند، این دیدگاه با آیات قرآن کریم و روایات صحیح السند در تضاد و تناقض است.
بنابراین به علماى وهابى توصیه مىکنیم که از تکفیر برادران خود دست بکشند، خون مؤمنان را محترم بشمارند و بیش از این دست به فتنه و فساد نزنند.
منابع
-
قرآن کریم.
-
ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فى معرفه الأصحاب، تحقیق على محمد بجاوى، چاپ اول: دار الجیل، بیروت ۱۴۱۲ ق.
۳٫-، التمهید لما فى الموطأ من المعانى والأسانید، تحقیق مصطفى بن احمد علوى، محمد عبد الکبیر بکرى، وزاره عموم الأوقاف والشؤون الإسلامیه، مغرب ۱۳۸۷ ق.
-
ابنأبىشیبه کوفى، ابوبکر عبد الله بن محمد، الکتاب المصنف فى الأحادیث والآثار، تحقیق کمال یوسف الحوت، چاپ اول: مکتبه الرشد، ریاض ۱۴۰۹ ق.
-
ابناثیر جزرى، عزالدین، أسد الغابه فى معرفه الصحابه، تحقیق عادل احمد رفاعى، چاپ اول: دار إحیاء التراث العربى، بیروت ۱۴۱۷ ق/ ۱۹۹۶ م.
-
ابنتیمیه، احمد بن عبدالحلیم، الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح، تحقیق على سید صبح مدنى، مطبعه المدنى، مصر [بىتا].
۷٫-، الصارم المسلول على شاتم الرسول، تحقیق محمد عبدالله عمر حلوانى و محمد کبیر احمد شودرى، چاپ اول: دار ابنحزم، بیروت ۱۴۱۷ ق.
۸٫-، کتب ورسائل وفتاوى شیخ الإسلام ابنتیمیه، تحقیق عبدالرحمن بن محمد بن قاسم عاصمى نجدى، چاپ دوم: مکتبه ابنتیمیه، [بىتا، بىجا].
۹٫-، منهاج السنه النبویه، تحقیق محمد رشاد سالم، چاپ اول: مؤسسه قرطبه، ۱۴۰۶ ق.
-
ابنحجر عسقلانى شافعى، احمد بن على، فتح البارى شرح صحیح البخارى، تحقیق محب الدین خطیب، دار المعرفه، بیروت [بىتا].
-
ابندقیق عید، محمد بن على، إحکام الأحکام شرح عمده الأحکام، دارالکتب العلمیه، بیروت [بىتا].
-
ابنعبدالوهاب، محمد، مجموع مؤلفات/ الرسائل الشخصیه، تحقیق صالح بن فوزان بن عبد الله فوزان، چاپ دوم، [بىنا، بىجا، بىتا].
۱۳٫-، مختصر السیره، تحقیق عبدالعزیز بن زید رومى، محمد بلتاجى، سید حجاب، چاپ اول، مطابع الریاض، ریاض، [بىتا].
-
ابنمنظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، چاپ اول: دارصادر، بیروت، [بىتا].
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۱، ص: ۲۷۳
-
انصارى قرطبى، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، دار الشعب، قاهره، [بىتا].
-
باشمیل، محمد بن احمد، کیف نفهم التوحید، ۱۴۰۶ ق [بىجا، بىنا].
-
بخارى، محمد بن اسماعیل، صحیح البخارى، تحقیق مصطفى دیب البغا، چاپ سوم: دارابنکثیر، یمامه- بیروت ۱۴۰۷ ق/ ۱۹۸۷ م.
-
بغوى، حسین بن مسعود، تفسیر البغوى، تحقیق خالد عبد الرحمن العک، دار المعرفه، بیروت [بىتا].
-
بنباز، عبدالعزیز بن عبدالله، مجموع فتاوى ومقالات متنوعه، جمع و ترتیب محمد سعد شویعر، موقع بنباز، [بىجا، بىتا].
-
حنانه، یوسف کمال، المسأله الحجازیه، مطبعه العراق- بغداد ۱۳۴۵ ق/ ۱۹۲۶ م [بىنا].
-
دمشقى، محمد بن ابىبکر بن ناصرالدین، الرد الوافر على من زعم أن من سمى ابنتیمیه شیخ الإسلام کافر، تحقیق زهیر الشاویش، چاپ اول: المکتب الإسلامى، بیروت ۱۳۹۳ ق.
-
رازى شافعى، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، چاپ اول: دارالکتب العلمیه، بیروت: ۱۴۲۱ ق/ ۲۰۰۰ م.
-
رازى، محمد بن أبىبکر، مختار الصحاح، تحقیق محمود خاطر، چاپ جدید: مکتبه لبنان ناشرون، بیروت ۱۹۹۵ م.
-
زرعى دمشقى، محمد بن أبى بکر أیوب (مشهور به ابنالقیم الجوزیه)، مدارج السالکین بین منازل إیاک نعبد وإیاک نستعین، تحقیق محمد حامد فقى، چاپ دوم: دار الکتاب العربى، بیروت ۱۳۹۳ ق/ ۱۹۷۳ م.
-
زینى دحلان، سید احمد، الدرر السنیه فى الرد على الوهابیه، تحقیق جبرئل حداد، چاپ اول: مکتبه الأحباب، دمشق ۱۴۲۴ ق/ ۲۰۰۳ م.
-
سلیمان بن عبدالوهاب، الصواعق الالهیه فى الرد على الوهابیه، تحقیق سراوى، چاپ اول: دارذوالفقار، بیروت ۱۹۹۸ م.
-
شوکانى، محمد بن على بن محمد، السیل الجرار المتدفق على حدائق الأزهار، تحقیق محمود ابراهیم زاید، چاپ اول: دار الکتب العلمیه، بیروت ۱۴۰۵ ق.
-
طبرانى، سلیمان بن احمد بن ایوب، المعجم الأوسط، تحقیق طارق بن عوض الله بن محمد، عبد المحسن بن إبراهیم حسینى، دارالحرمین، قاهره ۱۴۱۵ ق.
۲۹٫-، المعجم الکبیر، تحقیق حمدى بن عبدالمجید سلفى، چاپ دوم: مکتبه الزهراء، موصل ۱۴۰۴ ق/ ۱۹۸۳ م.
-
طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان عن تأویل آیه القرآن، دار الفکر، بیروت ۱۴۰۵ ق.
-
عاصمى قحطانى نجدى، عبدالرحمن بن محمد بن قاسم، الدرر السنیه فى أجوبه النجدیه، چاپ ششم، ۱۴۱۷ ق/ ۱۹۹۶ م، [بىنا، بىجا].
-
غزالى، محمد بن محمد، الاقتصاد فى الاعتقاد، چاپ اول: دار و مکتبه الهلال، لبنان، ۱۹۹۳ م.
-
غزنوى حنفى، جمال الدین احمد بن محمد، کتاب أصول الدین، تحقیق عمر وفیق داعوق، چاپ اول: دارالبشائر الإسلامیه، بیروت ۱۴۱۹ ق/ ۱۹۹۸ م.
-
غنیمان، عبدالله بن محمد، شرح کتاب التوحید من صحیح البخارى، چاپ دوم: دارالعاصمه، ریاض ۱۴۲۲ ق/ ۲۰۰۱ م.
-
قنوجى بخارى، محمد صدیق خان بن سید حسن خان، أبجد العلوم الوشى المرقوم فى بیان أحوال العلوم، تحقیق عبد الجبار زکار، دار الکتب العلمیه، بیروت ۱۹۷۸ م.
۳۶٫-، الدین الخالص، تحقیق محمد سالم هاشم، چاپ اول: دارالکتب العلمیه، بیروت ۱۴۱۵ ق/ ۱۹۹۵ م.
-
نبهانى، یوسف بن اسماعیل، شواهد الحق فى الإستغاثه بسید الخلق، تحقیق عبدالوارث محمد على، چاپ سوم: دار الکتب العلمیه، بیروت ۱۴۲۸ ق/ ۲۰۰۷ م.
-
نجدى حنبل، عثمان بن عبد الله بن بشر، عنوان المجد فى تاریخ نجد، تحقیق عبدالرحمن بن عبد اللطیف بن عبد الله آل الشیخ، چاپ چهارم: مطبوعات داره الملک عبد العزیز، ریاض ۱۴۰۲ ق/ ۱۹۸۲ م.
-
نمرى قرطبى مالکى، یوسف بن عبدالله بن عبدالبر، الاستذکار الجامع لمذاهب فقهاء الأمصار فى شرح الموطأ، تحقیق سالم محمد عطا- محمد على معوض، چاپ اول: دارالکتب العلمیه، بیروت ۲۰۰۰ م.
-
نیشابورى قشیرى، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، تحقیق محمد فؤاد عبد الباقى، دار احیاء التراث العربى، بیروت [بىتا].


















هیچ نظری وجود ندارد