موضع انتقادى اندیشه وران اهل سنت در برابر جریانهاى تکفیرى
علیرضا میرزایى*[۱]
چکیده
جریان تکفیرى به عده معدودى از علماى حنبلى منطقه نجد عربستان متعلق است که براى توجیه رویه خاص خود، به ویژه در شیعه ستیزى، از عنوان اهل سنت و جماعت سوء استفاده مىکنند. این اقلیت به رغم این تاکتیک، تاکنون نه تنها در ایجاد اجماع در جهان اهل سنت ناکام ماندهاند، بلکه علماى محققِ بىغرض و آزاد اندیشى از اهل سنت نیز به جریان تکفیر واکنش نشان دادهاند و با انتقاد جدى و تحلیل دقیق، نقاط ضعف و انشقاق آن را از جریان فکرى اسلامى نمایان کردهاند. در مقاله پیش رو، از میان خیل اندیشهوران اهل سنتِ مخالف جریان تکفیر، چند نفر شاخص گزینش و محورهاى انتقادى آنها بازخوانى شده است. نهضت ضدتکفیر، مورد تأکید سلیمان بن عبدالوهاب، زینى دحلان، زاهدکوثرى، فرحان مالکى، رمضان البوطى و على السقاف است که همه از متفکران بنام جهان اهل سنتاند. در نقد جریان تکفیر، ضمن ایجاد جریان فکرى متعهد اسلامى (که به صورت مضمر، حامل پیام وحدت اسلامى است). در برابر انحرافى آشکار، سه نکته مهم نیز وجود دارد: ۱٫ مانع از مصادره ناحق عنوان اهل سنت توسط تکفیرىهاست؛ ۲٫ از ایجاد اجماع در جهان اهل سنت علیه تشیع و مخالفان ممانعت کرده است؛ ۳٫ ادعاهاى جریانتکفیر درمورد راست کیشى خود و شرک وکفر و انحراف مخالفان قانع کننده نیست.
کلیدواژگان: تکفیر، سلفیه، اهل سنت و جماعت، متسلف، متمذهب، ابنتیمیه، محمد بن عبدالوهاب.
مقدمه
در تاریخ تفکر اسلامى، معدود گروههایى بودند که مخالفان کلامى خود را به کفر متهم مىکردند. در رأس این جریان در قرون اولیه، خوارج قرار دارد.[۲] در بستر تاریخ اندیشه اسلامى، تکثر فرق کلامى و مکاتب فقهى، امر پذیرفته شدهاى است و کسى به واسطه تعلقات مکتبى و فکرى با اتهام کفر، طرد و رفض نمىشود. درقرن دوازده هجرى، روحانى حنبلى از منطقه «نجد» با رویکرد خاص به مقوله ایمان و به بهانه ایجاد خلوص در بین مسلمانان و دفاع از توحید، اغلب مسلمانان عصرخود را مشرک و کافر نامید و جهاد با آنان را واجب اعلام کرد.[۳] متعاقب آن، نهب و غارت اموال و قتل نفوس محترم مسلمانان توسط تکفیرىها شروع شد که دامنه خسارتبار آن همچنان ادامه دارد. سلیمان بن عبدالوهاب، برادر بنیانگذار وهابیت تکفیرى با مذمت درمورد این جریان مىنویسد:
اذا فهمتم ماتقدم فانکم الأن تکفرون من شهد ان لا اله الا الله وحده و ان محمداً عبده و رسله و اقام الصلاه و آتى الزکاه و صام الرمضان و حج البیت مؤمنا بالله و ملائکته و کتبه و رسوله ملتزما لجمیع شعائر الاسلام و تجعلونهم کفارا و بلادهم بلاد حرب، فنحن نسئلکم من امامکم فی ذلک و مِمَّن اخذتم هذا المذهب عنه.[۴]
جریان تکفیر در محک اندیشه عالمان اهل سنت
ریشه اصلى جریانى که به تکفیر مربوط است و در عصر حاضر، آثار آن موجب خسارتهاى جبران ناپذیر در جهان اسلام شده است، به ظهور عالم حنبلى در قرن هفت و هشت به نام «ابن تیمیه حرانى» برمىگردد. اندیشه او در عصرخود با عکسالعمل سلبى علماى چهارگانه فقهى اهل سنت مواجه شد و ابنتیمیه، چند سالى با حکم فقهى فقهاى اهل سنت، زندانى گردید. بعد از فوت او، غیر از اندکى از شاگردان وفادارش، مانند ابنقیم جوزى، اندیشههاى وى همچنان مورد بىاعتنایى جهان اهل سنت قرار گرفت. در قرن دوازده، عالمى حنبلى در نجد، داعیه احیاى اندیشههاى ابنتیمیه را داشت که با طرد و رفض جهان اسلام مواجه شد، اما به مرور با پیوند قدرت سیاسى و مالى در شبه جزیره عربستان و اعمال خشونت و کشتار و ارهاب و ارعاب، جاى پاى خود را محکم کرد و با پروژه مشرک سازى و تکفیر مسلمانان و دعوت به توحید با قرائت خاص و ادعاى راست کیشى، به کشتار و غارت دامنه دارى دست زد و امروزه اخلافِ هم مسلک او، با ادامه آن روند مخرب، به ایجاد تفرقه و واگرایى در جهان اسلام ادامه مىدهند. به رغم تبلیغات پر حجم و اعمال خشونتهاى افسارگسیخته و ایجاد فضاى وحشت، عده زیادى از اندیشهوران جهان اسلام در برابر آن واکنش نشان دادهاند و به نقد شخصیت رهبران و محتواى تعلیمى و رفتارهاى جریان مذکور پرداختهاند. این اندیشهوران از علماى حنبلى، شافعى، حنفى و مالکى و از سرزمینهاى مختلف اسلامى انتخاب شدهاند. در حقیقت، مخالفت با جریان تندرو تکفیر و رهبران و عقاید کلامى آنها، بسیار دامنهدار است.
محمد عویس در کتابى ۲۶۴ صفحهاى با عنوان ابنتیمیه لیس سلفیا، آرا و عقاید ابنتیمیه را رد مىکند و او را به تنقیص مقام انبیا و اعتقاد به تشبیه وتجسیم و قیام
حوادث به خدا متهم مىکند و رد مطلق نظریه تأویل را بر خلاف روش سلف، معرفى مىنماید.[۵]
محمود صبیح نیز در کتابى تحت عنوان اخطآ ابنتیمیه فى حق رسول الله و اهل بیته، از ابنتیمیه و اتباع او انتقاد کرده است و او را به جسارت به مقام منیع رسول خدا و ایراد گرفتن به پاره تن ایشان فاطمه زهرا ۳ متهم مىکند و تحریم توسل توسط تکفیرىها را با توجه به روش بیش از هزار عالم جهان اسلام، مردود اعلام مىنماید. او خطاى ابنتیمیه را که اکثر اهل بدعت روزگار امروز در عقاید به او استناد مىکنند، «خطاى شنیع» نام مىنهد و در جایى از کتابش، او را به عدم فهم، منتسب مىکند. صبیح با تعریض مىنویسد: «ابن تیمیه خود را افضل از نبى مىدانست که خون مسلمانان را محترم داشت، ولى او و اتباعش آن را مباح مىدانند. یکى از اتباع ابنتیمیه در جسارتى آشکار، عصاى دستش را از پیامبر (ص) بعد از وفات مفیدتر مىدانست.[۶] وى شواهد زیادى از نظر و رفتار علماى اسلام در استحباب زیارت قبر پیامبر (ص) که ذکر مىکند بر خلاف تعالیم وهابیت تکفیرى است.[۷]
عبدالله هروى، در کتابى با عنوان المقالات السنیه فى کشف ضلالات احمد بن تیمیه، از تقصیر ابنتیمیه درمورد امام على (ع) با شواهدى از اقرار علماى بزرگ، انتقاد شدید کرده است.[۸] وى با ذکر فضایل امیرالمومنین على (ع) به صورت مستند از بزرگانى چون ابنحجر عسقلانى در کتاب الدرر الکامنه، جلد اول، صفحه ۱۱۴، حاکم نیشابورى در المستدرک، جلد سوم، صفحه ۱۲۳، ابنحبان در لسان المیزان، جلد ششم، صفحه ۳۱۹، ابنحجر در کتاب المطالب العالیه، جلد چهارم، صفحه ۲۹۳ و نسائى در خصائص على،صفحه ۱۱۹، ابنتیمیه و جریان منتسب به وى را جدا از متفکران بزرگ اهل سنت معرفى مىکند.[۹]
محمد قطب، برادر نویسنده شهیر مصرى، سید قطب، به طعنه، اقدامات وهابیت تکفیرى را در انهدام قبور اولیاى دین، «توحید قبورى» معرفى مىکند که کارى بىحاصل است و در عوض، با شرح اعتقادات صحیح اسلامى، آنان را به «توحید قصورى»، یعنى مبارزه اصولى با صاحبان قصر و حاکمان دور از تعالیم اسلامى فرا مىخواند. او در این مورد مىنویسد:
انحراف در معنى لا اله الا الله، موجب شده است که معنى عبادت نیز تغییر کند و به عبادت فردى، محدود شود و دیگر مسائل وجودى انسان، ازجمله زندگى سیاسى مغفول مىماند … تک بعدى بودن انسانها در مسئله عبادت سبب شده است که مردم، امور سیاسى را به دوش سلاطین بیندازند و آنها نیز دین را مطابق منافعشان تفسیر کنند.[۱۰]
معسرى، با تجدید نظر در مفاهیم توحید ارائه شده از سوى وهابیان تکفیرى، آنان را به ارائه تعریف نادرست از عبادت متهم مىکند. وى معتقد است که توحید وهابى با شرایط و مقتضیات زمان متناسب نیست، زیرا در دنیاى امروز که مظاهر جاهلیت جهان را در برگرفته است، علماى وهابى، فقهاى سلاطین شدهاند و وارثان احبار و کاهنانند. آنان براى خدمت به سروران کافر و ستمگرشان، مردم را گمراه مىکنند، چهره دین را تغییر مىدهند و با اولیاى خدا دشمن و با دشمنان خدا دوستند.[۱۱]
حامد الگار، از اندیشهوران معاصر جهان اهل سنت، در کتابى تحت عنوان وهابیگرى، با بررسى ریشهاى خاستگاه و روش و رفتار وهابیت تکفیرى و نگاه مسلمانان، آنان را بىهویت و بىریشه در اسلام و پدید آمده از سرزمین بىحاصل «نجد» که سرزمینى کاملًا بىسابقه در اسلام است، مىداند و اینکه آنها از اهل سنت وجماعت نیستند، زیرا تقریبا تمام اعمال و سنتها و باورهایى که «محمد بن عبد الوهاب» مروج آن بود، در اندیشه سنیان مردود است.[۱۲] الگار، در تحقیر بنیانگذار وهابیت مىنویسد: «همه آثارش هم از نظر محتوا و هم از نظر حجم، کم اهمیت و مختصر است.[۱۳] او حمله وهابیان به کربلاى معلا را در سال ۱۲۱۶ ق و به شهر طائف در سال ۱۲۱۷ ق و کشتار وسیع مسلمانان و تخریب اماکن و حرم امام حسین (ع) و غارت اموال را محکوم و نشانه ددمنشى آنها معرفى مىکند.[۱۴] از نظر الگار، پیآمد مشرک نامیدن مسلمانان غیر وهابى این بود که جنگ با مسلمانان، نه تنها مباح، بلکه واجب شمرده شد.[۱۵] ایشان در قضاوت نهایى خود مىنویسد: وهابیان، اصول تعلیمات اسلام را کاملًا وارونه جلوه دادند.»[۱۶]
در این تحقیق، به محورهاى فکرى شش نفر از عالمان جهان اهل سنت، با تفصیل بیشتر، توجه شده است:
-
سلیمان بن عبد الوهاب (وفات ۱۲۱۰ ق):
سلیمان بن عبد الوهاب، از علماى حنبلى نجد و برادر بزرگتر بنیانگذار سلفىگرى تکفیرى، از مخالفان جدى است که با نوشتن کتاب الصواعق الالهیه فى الرد على الوهابیه، بىپرده به خطر این جریان تصریح و بدون تأثیر پذیرى از نسبت خانوادگى با آزاد اندیشى، مبانى آن را با محک نقد علمى ارزیابى مىکند و با مساعى فراوان، بنیادهاى اندیشه آنان را به چالش مىکشد. ایشان در کتاب مذکور، از جریان وهابیت به «فتنه» یاد مىکند.[۱۷] او در تقبیح نظریات و استدلالهاى آنها از تعابیرى چون مفاهیم«فاسده» و «احتجاج فاسد» استفاده مىکند.[۱۸] که نشاندهنده موضع شدید سلبى او در مورد جریان مذکور است.
وهابیت تکفیرى گسسته از سلف
سلیمان، افراط وهابیان را در مخالفت با توسل و نذر، حتى برخلاف نظر سلف تئورى پرداز آنها، یعنى ابنتیمیه و ابنقیم مىداند.[۱۹] او سپس نظریه آنها را درمورد تکفیر مسلمانان به علت نذر و قربانى براى غیر خدا و تبرک به قبر و مسح آن رد مىکند.[۲۰]
سلیمان، با مقایسه معنى دار بین عمل صحابه و سلف صالح با وهابیان، به انقطاع روش و دیدگاه آنان با سلف تصریح مىکند. خوارج با وجود اینکه «کلاب النار» نامیده شدهاند و طبق خبر نبوى، همانند تیر رها شده از کمان از اسلام خارج شدهاند و امام على (ع) و عثمان را تکفیر مىکردند، اما امام على و صحابه آنان را کافر نخواندند.[۲۱]
هم مسلکى با خوارج به جاى سلف صالح و بدنه امت
سلیمان، با طعنهاى پر معنى در شبیه سازى زیرکانه مىنویسد: «اولین گروهى که از بدنه امت خارج شدند، گروه خوارج در زمان على بن ابى طالب بودند که در بیان پیامبر، همانند تیرى که از کمان رها مىشود، از اسلام خارج شدند و با کافر دانستن غیر خود، به کشتار مسلمانان دست زدند.[۲۲] او با زیرکى و استفهام انکارى مىپرسد: «تزعمون انکم ائمه تجب طاعتکم؟[۲۳] ایشان سپس با ذکر مفاد احادیثى از جوامع روایى اهل سنت و شواهد زیاد از رفتار بزرگان دین که از نظر وهابیان کفر شمرده مىشود، مدعاى آنان را باطل اعلام مىکند.[۲۴] سلیمان، تلاش بیهوده تکفیرىها را در تخریب قبور صالحان ملامت مىکند و آن را پدیدهاى برخلاف نظر عموم مسلمانان مىداند، زیرا مقبرهها در بلاد مسلمانان از سالهاى قبل وجود داشته است، ولى کسى به سبب وجود آنها بلاد مسلمانان را بلاد کفر ننامید.[۲۵]
بى توجهى وهابیان به اصول اندیشه اهل سنت
او در ادامه با لحنى ملامتآمیز، وهابیون را مورد خطاب قرار مىدهد که با فرض گمان شما که نذر و امثال آن، براى غیر خدا کفرآمیز مىدانید، اصل مسلّمى مورد پذیرش و اجماعى اهل سنت مغفول مانده است که مورد تصریح ابنتیمیه هم مىباشد و آن اینکه:
«ان الجاهل و المخطئى من هذه الامه لو عمل من الکفر و الشرک ما یکون صاحبه مشرکاً او کافراً لانه یعذر بالجهل و الخطاء حتى تتبین له الحجه … او ینکر ما هو معلوم بالضروره من دین الاسلام مما اجمعوا علیه اجماعاً جلیاً قطعیاً یعرفه کل من المسلمین من غیر نظر و تأمل.»[۲۶]
او با واقع بینى به اصل دیگرى اشاره مىکند که مخالف صریح روش پروژه مشرک سازى و کافر انگارى مسلمانان است و آن اینکه جز در افراد بسیار معدودى، ایمان خالص صددرصدى یافت نمىشود و وجود مقدارى ناخالصى، کسى را از آیین اسلام خارج نمىکند:
«ههنا اصل آخر و هو ان المسلّم قد تجتمع فیه المادتان الکفر و الاسلام و الکفر والنفاق و الشرک والایمان و آنها تجتمع فیه المادتان و لا یکفر کفراً ینقل عن المله کما هو مذهب اهل السنه والجماعه.»[۲۷]
پروژه تکفیر مسلمانان برخلاف اصول تعلیمى پیامبر (ص)
سلیمان، بخش قابل توجهى از کتاب خود را به مخالفت با مشرک سازى و کافر انگارى مسلمانان اختصاص داده است و با ذکر ۵۲ حدیث از کتب معتبر اهل سنت وجماعت، تصریح مىکند که قائلان به شهادتین را نمىتوان نسبت کفر داد. پیآمد این دیدگاه، محکومیت علمى و عملى با نظریات و رفتارهایى است که موجب گسستگى در جوامع اسلامى و واگرایى در ملت واحده و کشتار وسیع مسلمانان بعد از ظهور و بروز پدیده تنگ نظرانه تکفیرى شد.
-
سید احمد زینى دحلان (۱۲۳۱- ۱۳۰۴ ق):
از علماى شافعى و مفتى مکه، صاحب تألیفات متعددى ازقبیل الفتوحات الاسلامیه بعد الفتوحات النبویه، السیره النبویه، تاریخ الاندلس، تاریخ امراء بلد الحرام، فتنه وهابیت و الدرر السنیه فى الرد على الوهابیه است. این عالم سنى در دو کتاب اخیر، خصوصاً فتنه وهابیت، با ادبیات آتشین، از رهبران جریان تکفیر و مواضع فکرى و عملکرد آنها انتقاد کرده است.
توصیف بنیانگذار جریان تکفیر
زینى دحلان، رهبر وهابیت تکفیرى را با این عبارتها توصیف مىکند: «محمد بن عبدالوهاب کسى است که این بدعت را جعل کرد. او در روز جمعه در مسجد درعیه خطبه مىخواند و در هر خطبهاى مىگفت: «هرکس به پیامبر متوسل شود، کافر است» برادرش شیخ سلیمان بن عبدالوهاب که از اهل علم بود، او را شدیداً انکار نمود و از هیچ یک از بدعتهایش پیروى نمىکرد. روزى برادرش سلیمان به او گفت: «ارکان اسلام چندتاست؟ گفت پنج تا، او گفت: ولى تو اسلام را شش تا مىدانى و ششم آن این است که هرکس از تو تبعیت نکند، مسلمان نیست.»[۲۸]
محمد بن عبدالوهاب، گمراه کننده مردم و فردى خبیث وکج رفتار و بدعت گذار و تحریف کننده قوانین شرع بود و با علماى دین مخالفت کرد و مومنان را بدون وجه، تکفیر نمود.[۲۹] استاد رهبر وهابیان، محمد سلیمان کردى، نسبت ابنعبدالوهاب را به کفراز مسلمانانى که او آنها را متهم به کفر کرد، نزدیکتر مىدانست.[۳۰] ابنعبدالوهاب فردى یاوهگو است.[۳۱]
در عبارتهاى فوق به چند نکته مهم اشاره شده است: ۱٫ محمد بن عبدالوهاب در افزایش ارکان دین بدعت گذار، گمراه کننده، فردى با سوءنیت و کج رفتار است؛ ۲٫ ممنوعیت توسل به پیامبر توسط ابنعبدالوهاب که امرى مشروع است؛ ۳٫ عدم اقناع نزدیکان رهبر این جریان از مدعیات وى و صحه گذاشتن برعدم اقناع توسط علماى اهل سنت؛ ۴٫ خود محورى ابنعبدالوهاب در دعوت به اندیشههاى خود و تکفیر و مجازات خشن مخالفان توسط پیروان او؛ ۵٫ ادعاهاى وهابیت به کفر نزدیکتر است از مخالفان آنها؛ ۶٫ رهبر وهابیان، فردى بىمنطق و یاوهگوست.
انتقاد از رفتارها و خشونتهاى وهابیت تکفیرى
زینى دحلان، ظهور وهابیت را فتنه ناگوار در حجاز توصیف مىکند.[۳۲] ایشان معتقد است که فتنه وهابیت یکى از مصیبتهاى بزرگى بود که اهل اسلام گرفتار آن شدند.[۳۳]
اتهام توسعه آیین وهابیت در سایه کشتار نفوس محترم مسلمانان و غارت اموال آنها و عدم ترحم به زنان و کودکان در این مسیر نامشروع، از دیگر محورهاى انتقادى بر جریان تکفیر است.[۳۴] از اعمال ناشایست وهابیان، جسارت به حرم نبوى (ص) و شکافتن ضریح مطهر و غارت تمام اموال آن در سال ۱۲۲۰ ق است.[۳۵] در این رویه ناروا و بىحاصل، وهابیان گنبدهاى اولیاى خدا و صالحان را ویران کردند.[۳۶] زینى دحلان،درماندگى و ورشکستگى علماى وهابى را در مقابل محاجه علماى حرمین شریفین، به الاغهایى تشبیه مىکند که از مقابل شیرگریخته اند.[۳۷]
انحراف در دیدگاههاى کلامى تکفیرىها
زینى دحلان، عقاید بنیانگذار وهابیت را درمورد منع زیارت و توسل به قبر پیامبر (ص) تقبیح مىکند.[۳۸] ابنعبدالوهاب در نظریاتش، ادله مقبولى ندارد.[۳۹] او همچنین بر موضعگیرى بسیارى از علماى دین در مقابل نظریات محمدبن عبدالوهاب با تألیف کتب متعدد صحه گذاشته است.[۴۰] علماى حرمین شریفین در سال ۱۱۶۵ ق در حکمرانى مسعود بن سعید بن سعد بن زید، عقاید وهابیان را کفرآمیز مىدانستند.[۴۱]
به زعم زینى دحلان، ابنعبدالوهاب آیینى اختراع کرد که مسلمانان گذشته و حال را مشرک قلمداد مىکرد.[۴۲] تشبیه وهابیان به خوارج[۴۳] و اینکه آنان همانند خوارج، آیاتى از قرآن را که درمورد کافران است، مؤمنان نسبت مىدهند[۴۴]، از اتهامات وهابیت در اندیشه دحلان است. او با استناد به نصوص و رفتار صحابه به تفصیل، عقاید وهابیان را درمورد رد توسل، استشفا به نبى توسط مرد نابینا، توسل خلیفه دوم به عباس، عموى پیامبر، براى استسقا و استعانت مقبول و مشروع از اولیا، را مردود مىداند.[۴۵]
مشروعیت توسل و استغاثه
دحلان، بخش قابل توجهى از کتاب الدرر السنیه را به مشروعیت توسل و مخالفت با نظر وهابىها دراین مورد اختصاص داده است: «اما منع التوسل مطلقاً فلا وجه له».[۴۶] وى با صراحت، زیارت و توسل را مبتنى بر کتاب و سنت و اتفاق نظر امت، مشروع مىداند:
«اعلم رحمک الله ان زیاره قبر نبیناً (ص) مشروعه، مطلوبه بالکتاب والسنه و اجماع الامه».[۴۷]
ایشان منشأ توسل را تعلیمات نبى اسلام معرفى مىکند: «اما التوسل فقد صح صدوره من النبى (ص)».[۴۸] دحلان، براى متفرد نشان دادن وهابیان در مخالفت با توسل تصریح مىکند:
«والحاصل، ان مذهب اهل السنه و الاجماع صحه التوسل و جوازه بالنبى (ص) فى حیاته و بعد وفاته.»[۴۹]
رفتار صحابه از رفتارهاى معیار در جهان اهل سنت است. دحلان با این میزان به رد تنگ نظرى وهابیت مىپردازد:
«اما التبرک بآثار الصالحین فقد کان الصحابه یزدحمون على ماء وضوئه و یتبرکون به.»[۵۰]
ایشان با تقبیح مخالفان توسل و کج فهمى آنان در تلقى نادرست از کمک خواهى، اعلام مىکند که طرف استغاثه خود خداوند است و دیگران واسطهاى بیش نیستند:
«فالمستغاث به حقیقه هو الله تعالى و اما النبى (ص) فهو واسطه بینه و بین المستغیث.»[۵۱]
اعتقاد به مؤدى شدن توسل به کفر و شرک، براساس نگاه مانعان توسل، تخیلى نارواست.[۵۲] او با ذکر شیوه عموم مسلمانان اعم از سلف و خلف، پندار مانعان توسل و تکفیرىها را مردود مىداند:
«و من تتبع اذکار السلف و الخلف و ادعیتهم و اورادهم وجد فیها شیئاً کثیراً فى التوسل و لم ینکر علیهم احد فى ذلک، حتى جاء هولاء المنکرون.»[۵۳]
ایشان روش تکفیرىها را افراط و تجاوز از حدود مىداند که اکثر امت را کافر و خون و اموالشان را مباح و آنان را همانند مشرکان زمان پیامبر تلقى مىکنند.[۵۴]
دحلان از صفحه ۱۰۳ تا ۱۳۶ کتاب مذکور (فتنه وهابیت)، در عنوانى با نام «طرف من مقابحه»، اعمال و رفتار محمد بن عبد الوهاب و پیشگویى پیامبر (ص) را درمورد فتنه او با ذکر نمونههاى روشن و مستند، مورد انتقاد شدید قرار مىدهد. توسل به اولیا و پیامبر، بدون اعتقاد به استقلال در تأثیرگذارى مشروعیت دارد و صحابه عامل به آن بودند.[۵۵] و شخص رسول خدا این رویه را به امت آموزش داده است.[۵۶]
زینى دحلان، جریان تکفیر را جریانى منحرف و توأم با بدعت مىنامد و شخصیت رهبران آن را به چالش جدى مىکشد و نقطه تمرکز فکرى آنها را در اتهام شرک و کفر به دیگران با روش علمى و با شواهد متنى و تاریخى و رویه مسلمانان نقد مىکند.
-
محمد زاهد کوثرى (۱۲۹۶- ۱۳۷۱):
از بزرگان احناف آسیاى صغیر و صاحب تألیفات و تعلیقات بسیارى است. او از مخالفان و منتقدان جدى ابنتیمیه و محمد ابنعبدالوهاب است بهگونهاى که ابنتیمیه را بدتر از خوارج معرفى مىکند.
خطاى فاحش تکفیرىها در حوزه عقاید
کوثرى، براى متفرد نشان دادن تکفیرىها در مشروعیت توسل، مسلمانان را به کتاب مصباح الصلاح فى المستغیثین بخیر الانام تلسمانى مالکى از علماى قرن هفتم (م ۶۸۳ ق) ارجاع مىدهد. ایشان در کتاب مقالات الکوثرى، در مورد تنقیص مقام امام على (ع) درکتب ابنتیمیه واکنش سختى نشان داده است و گروههاى تکفیرى را به خوارج تشبیه مىکند.[۵۷] که در لسان نبى مکرم (ص) به خروج از دین، همانند خروج تیراز کمان تشبیه شدهاند.[۵۸] کوثرى، عقاید کلامى ابنتیمیه را در موضوع تشبیه و تجسیم و مطالب خلاف شأن خداوندى[۵۹] و همگرایى پیروان ابنعبدالوهاب را با او در این موضوعات، نقد جدى کرده و عقاید آنها را کفر آشکار نامیده است.[۶۰] کوثرى، با استناد به آیات تنزیه، نظر ابنتیمیه را درمورد قرارگفتن خدا روى عرش که به منزله نشیمنگاه بودن عرش براى خداست و قیام حوادث و اثبات حرکت براى او، کلماتى الحادى و کفر آشکار مىنامد. وى درتعریضى آشکار مىنویسد: «وهابیان برخلاف کتاب و سنت، خون زائرن قبور و متوسلان را مباح مىدانستند.»[۶۱]
کوثرى، ابنعبدالوهاب را «زعیم المشبهه» مىخواند[۶۲]. نظریات ظاهرگراى صریح ابنتیمیه در کتب خود درمورد صفات خبرى، موجب اینگونه قضاوتهاى علماى اهل سنت شده است. ابنتیمیه در کتب متعدد خود بر صفات خبرى و عدم جواز تأویل آنها از معانى ظاهرى تأکید مىکند.[۶۳] کوثرى، شواهد بسیارى از کتاب و سنت و رفتار بزرگان و صحابه و اعتقاد علماى مشهور جهان اهل سنت، مانند فخر رازى، سعدالدین تفتازانى و سید شریف جرجانى، براى نقض عقاید وهابیت و مشروعیت استغاثه و توسل به بزرگان و زیارت قبور نقل مىکند و نظریات تکفیرىها را نقد مىنماید.[۶۴]
مىتوان نتیجه گرفت که ایشان، نظریات ابنتیمیه و پیروان او را در صفات خبرى و عرصههاى دیگر نکوهش مىکند و آنان را به تشبیه و تجسیم و انحراف از توحید، یعنى بنیادىترین اصل اسلامى و قرآنى متهم مىکند که نشانه عمق انحراف آنهاست. تلاشتبلیغى بىحاصل تکفیرىها ایشان را هرگز قانع نمىکند و این ناکامى بزرگى براى این جریان مدعى تبعیت از سلف است که یک عالم سنى از مطالب آنها اقناع نشده است.
نقد رفتار خشونت آمیز جریان تکفیر
رفتار بىسابقه و بدعتگونه وهابیان در هدم قبور با این عبارت کوثرى مورد انتقاد قرار مىگیرد که بر قبر و روضه پیامبر از اول تا حال بنایى مستقر است.[۶۵] هیچ عالم اسلامى در خصوص بناى قبر روضه مطهر رسول خدا (ص) احساس ناخوشآیندى نداشت. چگونه مىشود عملى شرکآمیز باشد، اما قاطبه مسلمانان در مورد آن اهتمام ویژه داشته باشند. کوثرى، در تعریضى آشکار مىنویسد: «وهابیان برخلاف کتاب و سنت، خون زائران قبور و متوسلان را مباح مىدانستند.[۶۶] اتهام آدم کشى که از گناهان کبیره در لسان قرآن است».[۶۷] از دیگر موارد قابل ذکر در نقد جریان تکفیر مىباشد.
-
حسن بن فرحان المالکى (معاصر، متولد ۱۳۹۰ ق):
از علماى معاصرعربستان و داراى تألیفات مهمى از قبیل بیعه على بن ابى طالب فى ضوء الروایات الصحیه، داعیه لیس نبیا، نحو انقاذ التاریخ الاسلامى و غیره مىباشد. او نه تنها با جریان متصلب و ظاهرگراى حاکم برآنجا موافق نیست، بلکه آنها را با محوریت کتاب داعیه لیس نبیا به صورت جدى نقد قرار کرده است. فضاى بسته آن محیط، بر آزاد اندیشى و انصاف علمى وى اثر سوء نداشته است و در فضاى تقلید زده وهابیان متحجر ظاهرگرا، فریاد آزاد اندیشى وتلاش اجتهادگونه او بسیار خرسند کننده و امید بخش است.
مظلومیت تاریخى اهلبیت پیامبر (ص)
فرحان المالکى، در آن فضاى مسموم، با شجاعتى مثال زدنى از مظلومیت اهل بیت و امام على (ع) در فرهنگ اسلامى سخن مىگوید و دیکتاتورى بنىامیه را آماج نقدهاى خود قرار مىدهد. او مىنویسد:
«به هر حال» نویسنده که با جدیت به بررسى تاریخ پرداخته و به حقانیت امام على و اهل بیت او و در نهایت، مظلومیت آنها در فرهنگ ما (اسلامى) پى برده است و نیز ظلم و دیکتاتورى بنى امیه و اوج حمایت از آنها در فرهنگ ما را شناخته است، چارهاى جز نقد تاریخ ندارد، خواه در ارزیابى خود راه صواب بپوید یا خطا.[۶۸]
او در تعریضى آشکار به مادحین معاویه، همانند ابنتیمیه ودیگران مىنویسد: «اگر نگارنده، ستمگرى معاویه را ناپسند مىشمارد، به دلیل پیروى از فرقه زیدیه یا اباضیه یا امامیه نیست، بلکه به دلیل پیروى از نصوص شرعى است.»[۶۹]
اگر مطالب ابنتیمیه درمورد تمجید از معاویه و بنى امیه با عبارتهاى فوق مقایسه شود، میزان استقلال رأى و روح جست وجوگرى و شجاعت بیان یافتههاى فرحان مالکى بیشتر نمایان مىشود. ابنتیمیه در تعریف از معاویه، سنگ تمام مىگذارد: «کانت سیره معاویه مع رعیته من خیار الولاه و معاویه کان خیراً من الاشتر النخعى و من محمدبن ابى بکر»؛[۷۰] روش معاویه با مردم از بهترین روشهاى حاکمان بود و معاویه از مالک اشتر نخعى و محمد بن ابىبکر بهتر بود. «کان (معاویه) یعطى اقاربه عطاءکثیراً و یعطى غیراقاربه به ایضاً و کان محسناً الى جمیع المسلمین»؛[۷۱] معاویه به نزدیکان و غیرآنان بخشش فراوان مىکرد و با تمام مسلمانان نکوکار بود.
ایشان در فضاى بسته و حاکمیت حنابله غیرعقلى و گذشتهگراى مذموم، با تأکید بر استقلال فکرى، محور حرکت و تبعیت محض را فقط خدا و پیامبرش مىداند:
«لا نتبع من البشر الا محمداً … لا نتمحو الاحول قال الله و قال رسوله.»[۷۲]
مبارزه بىامان با انحراف تکفیر و ضرورت روشنگرى
فرحان مالکى، از جریان وهابیت به عنوان «فتنه بزرگ» و «مصیبت گسترده» نام مىبرد[۷۳] براى معرفى حرکت متفرد و غیر اسلامى وهابیت، معتقد است که این جریان که خاستگاهش نجد عربستان مىباشد، به همه فرقههاى اسلامى ستم کرده است: «وکلهم قد ظلمناهم».[۷۴] وى معتقد است که پیروان ابنعبدالوهاب به اندازهاى منحط شدهاند که نظریات او را براحادیث شریف مقدم مىدارند که انحرافى آشکار از روش سلفى است.[۷۵] پیروان ظاهرگراى ابنعبدالوهاب، عمر خود را با امور بىارزش تباه کردهاند و امور مهمى را مانند تکفیر مسلمان و مباح دانستن خونشان که محترم و لازم الرعایه است، کوچک مىشمارند و با نابخردى، خود را رهرو سلف صالح مىدانند.[۷۶] او خود را به جلوگیرى از آثار شوم و آلودگى تکفیر ظالمانه و ریخته شدن خون بىگناهان در محیط خفقان عربستان سعودى متعهد مىداند: «من التلوث لتکفیر الظالم او الدماء المعصومه».[۷۷]
فرحان مالکى، ضمن متهم کردن وهابیان به تقلید نابجا از رهبران ظاهرگرا و تکفیرى، به صورت مضمر، ضرورت بازگویى خطاهاى اشخاصى چون ابنعبدالوهاب و ابنتیمیه را یادآور مىشود.[۷۸] او در تحلیل شخصیت بنیانگذار جریان تکفیر، وى را بدعتگذار و رویهاش را برخلاف اسلاف مىداند که سرزمین مسلمان نشین عربستان را به ناروا به دو بخش دارالاسلام و دارالکفر تقسیم کرد.[۷۹] علماى معاصر ابنعبد الوهاب، رتبه و شأن علمى براى او قائل نبودند.[۸۰] او از دانشمندان وهابى به دلیل کتمان اشتباهات ابنتیمیه و ابنعبدالوهاب که زمینه فریب جوانان را فراهم کرده است، به شدت گلایه مىکند.[۸۱] او ابنتیمیه و ابنعبدالوهاب را پیشگامان دعوت به تکفیر مىنامد و از آنها انتقاد مىکند.[۸۲] وى با صراحت کامل اعلام مىکند که در مکتب شیخ عبدالوهاب، شوائب وانحرافاتى وجود دارد.[۸۳] و عدم جامعیت رهبر تکفیرىها مورد تصریح ایشان است.[۸۴] او ابنعبدالوهاب را به افراطگرى، غفلت، رفتار ظالمانه با علماى مخالف، ناتوانى و بدعت گذارى توصیف مىکند.[۸۵]
در سخنان و بیانات تکفیرىها، از منهج شیخ عبدالوهاب به «دین» یاد شده است که اعترافى است به بدعت در اختراع دینى غیر دین اسلام که مسلمانان به آن اعتقاد دارند. در متن توبه نامه علماى مکه که توسط وهابیان تدوین شده بود، به واژه دین تصریح گردیده است: «
ان هذا الدین الذى قام به شیخ محمد بن عبدالوهاب و دعا الیه امام المسلمین سعود بن عبدالعزیز ….»[۸۶]
او به صورت تلویحى به وهابیت افراطى اتهام مىزند که به علت تبرئه رهبر خود، اسلام را قربانى کرد[۸۷] از منظر عدهاى از علما، در اندیشه و عمل وهابیت تکفیرى، خصایص خوارج وجود دارد: «
فهم یرون ان خصائص الخوارج مجتمعه فیهم لانهم یکفرون المسلمین ویستبحون دمائهم»[۸۸]
نقد علمى نظریات ابنعبدالوهاب درمورد اتهام زنى وى به مسلمانان وتمجید از کفار قریش نیز در کتاب فرحان مالکى آمده است.[۸۹] ایشان با تأسف و مقایسه پر معنى از رفتار وهابیت و پیامبر (ص) مىنویسد: «مسلمانان صادق و متدینى به دین دارى شهادت دادند و به ارکان اسلام اقرار کردند، اما از جنگ و تکفیر در امان نماندند، در حالىکه منافقان صدر اسلام به دروغ شهادت مىدادند و پیامبر (ص) نیز مىدانست که دروغ مىگویند، اما جان و مالشان حفظ شد.[۹۰]
چالشهاى کلامى واعتقادى وهابیت تکفیرى
فرحان مالکى در کتاب داعیه لیس نبیاً ازصفحه ۳۳ تا ۸۰، از بند بند کتاب کشف الشبهات را انتقاد علمى و ۳۳ شبهه درباره آن را بیان و نقد مىکند. ایشان مشروعیت توسل و شفاعت را با استفاده از سیره گذشتگان اثبات مىکند.[۹۱]
وى مىنویسد:
هرج و مرج تکفیر، نتیجه حتمى مسلک ابنعبدالوهاب است که قلمرو تکفیر را توسعه داد.[۹۲] از نظر او، حتى وجود برخى رفتار شائبه انگیز در بین مسلمانان با احتمال تأویل، مانع انتساب آنها به کفر است: «فتأویل مانع کبیر من موانع التکفیر.[۹۳]
نسفى از اندیشهوران ماتریدى، برخلاف نظر جریان تکفیرى ظاهرگرا، از قول بسیارى از علما نقل مىکند که نمىتوان صفات خبرى را بر معانى ظاهرى حمل کرد و در مواردى، تأویل را براى صیانت از عقیده صحیح و نسبت مجاز به خداوند واجب مىداند.[۹۴]
بیاضى، از مشاهیر متکلمان ماتریدى هم به تأویل صفات خبرى از معناى ظاهرى قائل است.[۹۵]
فرحان مالکى، با تعریضى که نشاندهنده خودمحورى وهابیت تکفیرى است، مىنویسد: «تعریف آنان از مسلمان با تعریف سایر مسلمانان متفاوت است. مسلمان فقط کسى است که تابع شیخ عبدالوهاب باشد.[۹۶] از نظر آنها، مسلمانان جهان غیر از اتباع شیخ عبدالوهاب، دینى غیر از اسلام اختیار کردهاند.[۹۷] موارد تکفیر آنها بسیار گسترده است و دامن افراد زیادى را مىگیرد که این نمونهها قابل ذکرند: تکفیر صریح علما و قضات برجسته نجد و اساتید آنها[۹۸] علماى حنبلى، مثل شیخ سلیمان بن سحیم حنبلى[۹۹] فرقه امامیه با وجود آنکه ابنتیمیه آنها را فقط بدعتگذار نامیده است.[۱۰۰] سب کنندگان صحابه[۱۰۱] (برخلاف روش امام على که با وجود اینکه خوارج او را تکفیر کردند و دشنام دادند، آنان را تکفیر نکرد)، ابنعربى و اتباع وى،[۱۰۲] به دلیل نفى صفات که از اعاظم کلامى اهل سنت است[۱۰۳]، معتزله، حنفیه، صوفیه وپیروان مذاهب چهار گانه.[۱۰۴]
فرحان مالکى، در نقد «توحید قبورى» وهابیت مىنویسد: «برخى اماکن، همانند مدینه النبى و کنار قبور صالحان در مظان استجابت دعاست و ابنحزم در این مورد ادعاى اجماع کرده است.»[۱۰۵] ذهبى و برخى از علما، تبرک به قبر را جایز دانستهاند و بارهاگفتهاند که خاک فلانى، پادزهرى آزموده شده است: «قبر فلان تریاق مجرب». آیا با این اعتقاد، علما کافر شدهاند؟[۱۰۶] ایشان تصریح مىکند که تبرک جستن به خاک قبر صالحان توسط علمایى که ما به سلفى بودن آنان مفتخریم، رایج بوده است.[۱۰۷] وى در تعریضى معنى دار مىنویسد: «مسلمانان متوسل به قبور انبیا، صاحب قبر را پرستش نمىکنند و ادعاى شیخ عبدالوهاب در این مورد اشتباه است. آنان جز خدا را پرستش نمىنمایند.[۱۰۸]
او همچنین به تقابل وهابیان با علماى نجد که موافقشان نبودند،[۱۰۹] اسامى ۲۲ نفر از علماى برجسته مخالف وهابیت را ذکر مىکند که در میان آنان، از فقها و علماى برجسته حنبلى و ساکن نجد و مناطق دیگر عربستان وجود دارد.[۱۱۰] او یادآور مىشود که لازمه منطقى منهج شیخ عبدالوهاب، تکفیر کسانى است که براى غذا گرفتن به دیگران مراجعه مىکنند یا به کعبه سوگند یاد مىنمایند یا در مدح صالحان و غیر آنها مبالغه مىکنند. این مسئله، دامن طرفداران افراطى او را مىگیرد که از او و ابنتیمیه، به وفور تعریف و تمجید کرده و مىکنند.[۱۱۱] ظاهرگرایى حنابله تکفیرى به اظهار نظرها و فتاوى سخیف و سبک توسط آنها منجر شده است که مردم در مورد آن بىاعتنایند. تحریم آموزش جدید و بیان اینکه علوم جدید، پایههاى الحاد را تشکیل مىدهند،[۱۱۲] ممنوعیت بازى فوتبال به دلیل عدم سابقه در زمان خلفاى راشدین![۱۱۳] و منع از کلاه گذاشتن و پوشیدن شلوار،[۱۱۴] نمونههایى از مطالب فراوانى است که لازمه تصلب دیدگاه وهابیت متحجر مىباشد.
ابزار تکفیر در اندیشه وهابیت به تعهد درونى تبدیل شده است. بهگونهاى که آنها همدیگر را نیز تکفیر مىکنند.[۱۱۵] فرحان مالکى، با تأسف اظهار مىکند: «وهابیان به دو دلیل از اهلبیت (ص) سفارش شده قرآن و پیامبر (ص) بیزارند: ۱٫ پیروى از ابنتیمیه و غلات حنابله؛ ۲٫ به علت خصومت تاریخى با شیعه.»[۱۱۶] لذا دشمنى آنها، جنبه علمى قابل اعتنا ندارد و این خطاى فاحش را باید درشمار رفتارهاى پرخطاى تاریخى آنها ارزیابى کرد و به انحرافشان از سنت نبوى (ص) و روش سلف صالح پى برد. فرحان مالکى در نهایت، ادعاى علماى اسلام مبنى بر انحراف ابنعبدالوهاب در سه موضوع تکفیر مسلمانان، ادعاى نبوت و اعتقاد به جسم بودن خدا[۱۱۷] را تأیید مىکند و بر آنها صحه مىگذارد.
-
محمد سعید رمضان البوطى (۱۳۴۷- ۱۴۳۴ ق):
البوطى، از علماى معاصر اهل سنت و قربانى خشونت کور سلفىهاى تکفیرى در سوریه، عالمى متین و دانشمندى متفکر و مصلح بود. ایشان در کتاب السلفیه مرحله زمنیه مبارکه لا مذهب اسلامى، وهابیت تکفیرى را به تلویح و تلمیح با «عنوان متمذهب بالسلفیه (متظاهر به سلفى بودن)» منتسب مىکند،[۱۱۸] که بدعتى است بىسابقه و در بین سلف، سابقه ندارد[۱۱۹]: «التمذهب بالسلفیه، بدعه لایقرها اتباع السلف[۱۲۰] ان التمذهب بمذهب جدید اسمه السلفیه، یقوم على عصبیه الانتماء شیئى آخر لا شان له بالاتباع المطلوب».[۱۲۱] ایشان روح مذهب مخترع را عصبیت و مبتنى بر خودخواهى مىداند: «روحها العصبیه و انانیتها الجماعیه.»[۱۲۲]
بدعت سلفیت
این عالم دانشمند، تعیین عنوانى به نام «مذهب سلفى، را بدعتى در دین (بدعه طارئه فى الدین) مىداند که امت واحد و یک پارچه اسلامى را از هم جدا کرده است و شمول آن بسیار محدود مىباشد و عدهاى خاص به نام «سلفىها» را در بر مىگیرد که سلف صالح این امت و خلف ملتزم به راه و روش آنها، آن را به رسمیت نمىشناسند.[۱۲۳]
او درمورد بىریشه بودن این مذهب ادعایى مىنویسد: «در زمان سلف، مذهبى سلفى با ممیزاتى که از سایر مسلمانان جدا بوده است و داراى شرف و امتیازى باشد،
وجود نداشت».[۱۲۴] اگر ادعاى سلفیه درست باشد، گروهى هم مىتوانند مذهبى به نام «راشدین» و «صحابیین» اختراع کنند».[۱۲۵] وجود اختلاف در سلف صالح، موجب تقسیم آنها به گروهى خاص نشد و آنها مخالفین خود را بدعتگذار نمىنامیدند.[۱۲۶]
وى در قضاوت قاطع خود در بىهویتى این جماعت مىنویسد: «براى محقق فرهنگ و اندیشه و فهم اسلامى احتیاجى به بحث نیست که به علم یقینى متوجه شود. این بدعت جدید (سلفیت)، هیچ ریشه ثابتى در گذشته دور و نزدیک تاریخ این امت و تاریخ قانونگذارى اسلامى ندارد.[۱۲۷]
سلفیه، از اهل سنت و جماعت نیستند.[۱۲۸] اگر منظور آنها از نام «سلفیه»، اهل سنت و جماعت باشد، مرتکب بدعت در نامگذارى شدهاند و اگر منظور چیز دیگرى است، پس در اسم و معنى بدعت صورت گرفته است که محتواى آن باطل مىباشد.[۱۲۹]
انعطاف داشتن و سیال بودن در روش سلف صالح و جمود سلفیه
البوطى، به روش تبلیغ آنها در ادعاى انحصار و احتکار حق در خود و نسبت بدعت و ضلالت به دیگران، اعتراض مىکند و آن را تعصب شنیع مىداند.[۱۳۰] ایشان روش ظاهرگرایى و تحجر و جمود سلفیت را با شیوههاى تحلیلى و ارجاع به مستندات تاریخى و منهج و ممشاى سلف صالح رد مىکند، زیرا در حیات سلف صالح، دگرگونىهاى متنوع و مختلف جریان داشته است و آنها بر گفتار و اقوال خود جمود نداشتند.[۱۳۱]
او براى اثبات مدعاى خود به نمونههایى اشاره مىکند: نحوه زندگى در مکه با هجرت به مدینه متفاوت شد؛ مثلًا در مکه لباس دوخته شده مرسوم نبود، ولى در مدینه تحت تأثیر رسوم یمن و عجم رسم شد و سلف هم از آن تبعیت کردند. کاسه پیامبر (ص) در مکه از چوب سخت بود و در مدینه از ظرف شیشهاى استفاده نمودند و مهر کردن نامه در مکه معمول نبود، ولى در مدینه، روش حاکمان وقت جهان در مهر کردن نامهها رسم شد.[۱۳۲] او ادامه مىدهد که عصر تابعین، معرکه اختلافات فکرى و اجتهادى میان بزرگان رأى و حدیث بود[۱۳۳] وى در تعریض به روش تصلب در گذشته مىنویسد: «منهج سلف اجتهاد در امور اجتهاد پذیر بود.»[۱۳۴]
البوطى، در اعتراض به شیوه سلفیت تکفیرى، انعطاف علمى را شرط روش مقبول مىداند: «صاحبان رأى در مسائل، حق دارند به درست بودن نظریات خود مطمئن شوند، ولى حق ندارند مخالفان خود را گمراه و خارج از حوزه هدایت بدانند.»[۱۳۵]
از ویژگىهاى نوشته البوطى، نقد جدى و روشمند پذیرش فهم مطلق نظریات سلف است.[۱۳۶] او تغییر شیوههاى فکرى (اسالیبهم الفکریه) مسلمانان اول را با توجه به گسترش دایره فتوحات اسلامى و آشنایى با اصول حیات اجتماعى و اقتصادى و ایمان عدهاى از پیروان ادیان دیگر که حامل عناصرى از ادیان سابق خود بودند و همچنین مجادلههاى علمى پیش آمده را امرى طبیعى مىداند.[۱۳۷] وى مىنویسد: «شرایط جدید و نیاز به تبلیغات در سرزمینهاى دیگر، مناقشات ارباب مذاهب، موازین لغت و بیان و ضرورت دفاع عقلى از دین، موجب تغییر رویه صحابه مىشد.»[۱۳۸]
مهمترین نتیجه این بحث، عدم منهج و شیوه واحد در سلف صالح است که براى ابد قابل تبعیت باشد. لذا پایبندى شدید در ظواهر، موجب رکود اندیشه و سردرگمى است.
آسیب شناسى در حوزه روش سلفیت
البوطى، در موضوع روششناسى، با بیان معیار فهم درست متون و نصوص دینى به سلفیه ایراد مىگیرد که چرا پویا و به روز عمل نمىکنند. فهم از متون دینى، موازینى از قبیل کیفیت دلالت الفاظ بر معنى، نص و ظاهر، مجمل و مفصل، انشا و اخبار، عام و خاص و مطلق و مقید دارد و هرکس به آنها ملتزم باشد، چه در عصر سلف و چه بعد از آنها، تابع کتاب الله و سنت رسول الله است و اگر ملتزم نباشد، از کتاب وسنت بهرهاى نمىبرد، گرچه در زمان صدر اول بوده و در مجالس پیامبر (ص) حضور دائم داشته است.[۱۳۹] او شیوه ابنتیمیه (آبشخور اصلى نظریه سلفى تکفیرى) را به علت تکفیر دیگران با کمترین اجتهاد و نیز مخالفت با تصوف، رد مىکند.[۱۴۰]
تیپشناسى سلفیه
البوطى معتقد است که پیروان مذهب سلفى، بدعت گذار گمراهند و باعث خصومتها و اختلافات در بین مسلمانان شدهاند.[۱۴۱] نام بردن از وهابیت سلفى تحت عنوان «الفتنه الشنعاء»[۱۴۲] و «فتنه بدعت آمیز»،[۱۴۳] نشاندهنده دیدگاه به شدت انتقادى اوست. البوطى مىنویسد: «سلفىهاى وهابى، گرفتار خفتگى عقل شدهاند و نسبت دادن جمود عقلى و عدم تحرک فکرى به سلفىهاى متصلب، توصیف فاصله گرفتن این گروه از روش عقلانى مورد تأکید نصوص دینى و رویه متفکران اسلامى است.[۱۴۴]
سلفىها در تمام کیان اسلامى، موجب تفرقه شدهاند و به دلیل جراحتهاى این فتنه بدعتآمیز زیانهایى به پیکره امت واحد وارد شده است که وحدت مسلمانان را تهدید مىکند و همه از این وضع گلایهمند هستند.[۱۴۵] اقدام براى علاج این جراحت، سد بابیاست که از آن به بدنه امت اسلامى رخنه کرده است: «ان استنکار هذه الرعونات الشنیعه، لا یکون الا بمعالجتها ولا یکون معالجتها الا بسد الباب الذى اقتحمت منه.»[۱۴۶]
انحراف و تزلزل در عقاید سلفیت تکفیرى
ایشان در قسمتى از نوشتههاى خود، از عقاید کلامى سلفیه وهابى انتقاد مىکند. توسل به مقام رسول الله و صالحان ثابت است و عدهاى در زمان حضرت به عرق، مو و آب وضوى پیامبر (ص) تبرک مىجستند.[۱۴۷] توسل به صالحان، انسان را از ملت اسلام خارج نمىکند و اعتقاد به این خروج، توهمى است که دلیل ندارد.[۱۴۸] از نظر ما اشکالندارد که کسى قصد زیارت قبر و مسجد پیامبر (ص) را داشته باشد.[۱۴۹] نظر و استناد ابنتیمیه درمورد بدعت بودن زیارت قبر رسول الله (ص) با میزان لغت و شرع، واهى است.[۱۵۰] ابنتیمیه در اظهاراتى تند و خارج از عرف، استغاثه کنندگان به میت و غایب و دعاکنندگان در نزد قبور را همانند بتپرستان مىداند که شیطان با آنان تخاطب مىکند.[۱۵۱]
البوطى، در قضاوت نهایى، پیروان وهابیت سلفى را گمراهان حیلهگرى مىداند که در پوشش عنوان مرده بىروحى به نام «سلفیه» جلوهگرى مىکنند و از مسیر ترقى باز مانده اند. منهج رشد، مشخص و روشن است و منهجى است که ادعاى متمسکان به کتاب و سنت را نشان مىدهد و مسیر گمراهان و حیلهگران را مشخص مىکند، نه این کلمه مرده سلفیه. و در نهایت تفاوتى بین سلف و خلف نیست، بلکه منهج شناسى و تمسک به آن مهم است.[۱۵۲]
-
حسن بن على السقاف (معاصر، متولد ۱۳۸۰ ق):
ازعلماى شافعى اشعرى و از مخالفان و ناقدان معاصر و پرشور وهابیت در کشور اردن است. ایشان در کتاب مناقشه منهج الوهابیه فى العقیده و التکفیر، السلفیه الوهابیه افکارها الاساسیه و جذورها التاریخیه، اندیشهها و رفتار تکفیرىها را آماج نقدهاى نفسگیر قرار مىدهد.
وهابیت، پدیده بیگانه با کلیت جهان اسلام
سقاف به طعنه، وهابیان تکفیرى را «متسلف (متظاهر به سلف)» مىنامد[۱۵۳] تأکید وى بر رسمیت مذاهب هفتگانه حنفى، مالکى، شافعى، حنبلى، امامى، اباضى و زیدى و رد نگاه متصلب و متحجر وهابیان تکفیرى است.[۱۵۴] سقاف از شیوهها و روشهاى آنها با نسبت سنجى از روح تعالیم اسلامى، انتقاد شدید مىکند. رویکرد خشن وهابیت با توجه به تأکید اسلام بر اخلاق، عاطفه، الفت و رحمت، مردود مىباشد.[۱۵۵] عملکرد وهابیت، موجب آزار قلوب مؤمنان راست کردار شده است.[۱۵۶] مسلمانان در سیر تاریخى خود، واجد علوم با ارزشى مانند کلام، فقه، تصوف و عمارت (بنّایى) شدهاند و آنها را گسترش دادهاند و در حوزه مدنیت اجتماعى، با اقلیتهاى مذهبى با رحمت و مدارا برخورد کردهاند که مایه افتخار در عالم شده است، ولى وهابىها، ارزشى براى این امور قائل نیستند.[۱۵۷]
سقاف، سلفیت و وهابیت را یکسان مىانگارد که در داخل جزیره العرب به وهابى حنبلى و در خارج، سلفى نامیده مىشوند. وهابیت از سلفیت به وجود آمده است.[۱۵۸]
برخلاف این نظر، سلفیت انواع مختلفى دارد که شاخه نجدى آن وهابى است، اما در شبه قاره، پیروان دیوبندى شاه ولى الله دهلوى و در مصر، بسیارى از اتباع اخوان المسلمین سلفى هستند، ولى وهابى نمىباشند.
عقاید کلامى وهابیت بر بناى بىبنیاد
از منظر حسن بن على سقاف، ریشه ظاهرگرایى وهابیت در اندیشههاى حنبلى است و مذهب حنبلى نظریات واضحى درمورد تشبیه و تجسیم دارد.[۱۵۹] ابنعبدالوهاب، دعوت کننده به نظریات تجسیمى است (براى خدا دست و انگشت و ساق و قدم و … از اعضاى آدمى قائل است). سقاف، در ریشهیابى تفکر تجسیمى، به مرزهاى فراتر از جهان اسلام نظر دارد. فکر تجسیمى از یونان و مسیحیت از طریق افرادى مانند کعبالاحبار وارد حوزه تفکر اسلامى شد و حنابله ظاهرگرا از آن استقبال کردند.[۱۶۰] ابنتیمیه و ابنقیم، پیشقراولان وهابیت تشبیهى بودند.[۱۶۱] وهابیت سلفى، به جسمانیت خدا معتقد است و براى آن، حد و غایت و چشم و … قائل است.[۱۶۲] آنها تصریح مىکنند که خدا بر عرش نشسته است که لازمه آن جسمانیت و محدودیت مىباشد. ابنتیمیه در کتاب بیان تلبیس الجهمیه مىنویسد: «الموصوف بهذه الصفات لا یکون الا جسماً، فالله تعالى جسم لا کالاجسام.»[۱۶۳]
سقاف، محمد بن عبدالوهاب و اتباع او را به تنقیص مقام نبى مکرم اسلام متهم مىکند و آن را از بدترین کفریات وى به شمار مىآورد.[۱۶۴] پیروان وهابى او از نواصباند و درمورد آل البیت (ص) بغض دارند.[۱۶۵] سلفىهاى وهابى ناصبىاند و براى پیامبر (ص) و آل البیت (ص) او احترام قائل نیستند و مخالفتشان با شیعیان و دیگران بر همین اساس است.[۱۶۶] او ابنتیمیه را به بىاحترامى به خاندان نبوت متهم مىکند و مىنویسد: «ابنتیمیه که بنیانگذار اصول و قواعد آنها است، به امام على (ص) و فاطمه زهرا (علیها السلام) طعنه زده است.»[۱۶۷]
ایشان ابنعبدالوهاب را به علت نسبت شرک به واسطه استغاثه به اولیاى دین، زیارت قبر پیامبر (ص) و صالحان تقبیح مىکند.[۱۶۸] بازى با احادیث نبوى و عدم پذیرش آنها با حکم به عدم صحتشان،[۱۶۹] از دیگر اتهامات ابنعبدالوهاب و پیروان اوست.
انتقاد از موضع تکفیرىها در تمجید مطلق صحابه و توصیه به عدم ترجیح تعدادى از آنها،[۱۷۰] از نشانههاى اندیشه مستقل على السقاف و ضدیت وى با گذشتهنگرى مذموم است.
رفتار شناسى وهابیت و ریشههاى آن
بنعلى السقاف، ریشه رفتارهاى نسنجیده و غیراسلامى و خشونتهاى پردامنه وهابیان را در ظاهرگرایى افراطى و خفتگى و تعطیلى عقل مىداند. وهابیان با عقل و عقلانیت در ستیزند و به سبب ظاهرگرایى و حدیثگرایى، با استدلال به قرآن مخالفند.[۱۷۱] او در طعنهاى آشکار مىنویسد: «ما دلیلى در کتاب و سنت براى تعطیلى عقل نداریم و برعکس، نصوص شرعى، ما را به فهم و درک دعوت کردهاند.»[۱۷۲]
پیروان ابنعبدالوهاب در برخورد با مخالفان، دو شیوه را برگزیدهاند: ۱٫ ارهاب فکرى؛ ۲٫ ارهاب عملى،[۱۷۳] وهابیان، بدعتگذاران نجداند و مردم را با قتل و غارت به فرمانبردارى از خود درآوردند[۱۷۴] از دیگر اقدامات تأمل برانگیز آنها، ارهاب فکرى و نسبت کفر و شرک و بدعت دادن به مخالفان است.[۱۷۵] وهابیان سلفى، بزرگان تفسیر را به رسمیت نمىشناسند و با به کارگیرى اصول فهم لغت، از قبیل تأویل و مجاز و غیره مخالفند.[۱۷۶] آنها قیاس را جز در مسئله تشبیه خدا به خلقش نمىپذیرند و با پافشارى به خطاى خود، به حق اعتراف نمىکنند.[۱۷۷] وهابیان با غرور کاذب، خود را فرقه ناجى و بقیه را اهل آتش مىدانند.[۱۷۸] آنها پیروان مذاهب اهل سنت و صوفىها و اشاعره را کهاکثریت اهل سنت و جماعتند و شیعیان و اباضیه را بدعتگذار و دشمن سنت و توحید معرفى مىکنند و اهل آتش مىدانند.[۱۷۹] اینان مخالف تقریبند و بسیارى از اهل سنت از ترس آنها و متهم شدن به رافضى و شیعه بودن، از اظهار محبت به آلالبیت اجتناب مىکنند.[۱۸۰] وهابىها به مخالفان خود نسبتهاى کذب مىدهند، ادب را در گفت وگو رعایت نمىکنند و کتابهاى گذشتگان را تحریف مىکنند.[۱۸۱]
شیوههاى مقابله با وهابیت
ایشان علاج ریشهاى بیمارى وهابیت متحجر را در احیاى اندیشه عقلانى و استقلال فکرى و مذمت گذشتهگرایى افراطى مىداند. شیوه فهم صحیح، منحصر در سلف نیست و هرکس قواعد فهم را به کار گیرد، از کتاب و سنت بهره علمى خواهد برد. تابعیت محض از سلف، بدون فکر مستقل جستوجوگر، انسان را دچار گفتار متناقض مىکند، چون آنها در مواردى با هم اختلاف داشتند!
در خصوص روایتى که آن را احمد حنبل در مسند[۱۸۲] و ترمذى در سنن[۱۸۳] نقل کردهاند که پیامبر (ص) فرموده است: «مثل امتى مثل المطر، لا یدرى اوله خیر ام آخره»،[۱۸۴] سقاف در توضیح آن مىنویسد: «فهذا کما ترى فیه تصریح بان للخلف فضلًا ایضاً کما للسلف.»[۱۸۵] ایشان با شجاعت اعلام مىکند که فهم سلف براى ما حجتِ الزامآور نیست. از امام احمد در مسئلهاى سؤال شد و ایشان فتوا داد، به ایشان گفته شد: ابنمبارک که از سلف است به این نظر قائل نیست، احمد با شجاعت پاسخ داد: «ابن مبارک لم ینزل من السماء.»[۱۸۶] امامابوحنیفه نیز نظر قاطعى در نفى گذشتهگرایى افراطى دارد. بن على السقاف از قول ایشان نقل مىکند:
«ماجاء عن رسول الله (ص) فعلى الرأس و العین و ما جاء من الصحابه اخترنا و ماکان من غیر ذلک، فهم رجال و نحن رجال.»[۱۸۷]
سقاف، شش راه براى مقابله جدى با وهابیت سلفى پیشنهاد مىکند: ۱٫ انتشار کتب براى کشف حقیقت فکر سلفى وهابى و شناسایى اساس آنها؛ ۲٫ ارائه فکرهاى جاىگزین وهابیت؛ ۳٫ کمک به علماى خبیر براى بنیان نهادن قواعد عمومى فکر اسلامى؛ ۴٫ تربیت عالمان قوى در مدارس و دانشگاهها؛ ۵٫ تربیت خطبا، ائمه و واعظان غیر وهابى براى جاىگزینى؛ ۶٫ توجیه دکترها و مدرسان براى عدم اشاعه فکر وهابى و تحریک آنها به ترویج افکار اسلامى.[۱۸۸]
در نهایت، بنعلى السقاف با ذکر نام ۱۰۵ نفر از علما و نویسندگان برجسته جهان اسلام که به تفکر وهابى نقد نوشتهاند، جدایى این فرقه از بدنه جهان اسلام و متفرد بودن اعضایش را اثبات مىکند.[۱۸۹]
نتیجه
اندیشهوران ناقد جریان تکفیر در جهان اهل سنت، ضمن بیگانه معرفى کردن آن از امت اسلامى، به طرح شیوهاى علمى دقیق و بىطرفانه و تحلیل آن در چند ساحت پرداخته اند. آنها همچنین بنیانگذاران این جریان را معرفى کردهاند که با تئورى پردازى ابنتیمیه شروع مىشود و با اعمال خشونتهاى افسارگسیخته اتباع ابنعبدالوهاب استمرار مىیابد. آنها در جهان اسلام موجب تفرقه و واگرایى شدهاند و آسیبهاى جبران ناپذیر به آن وارد کردهاند. تفسیر آنان از نصوص دینى، ظاهرگرا و متحجرانه است و با این روش، در عقاید کلامى، گرفتار انحرافات جدى شدهاند. بهزعم آنها، معرفى و افشاى جریان بیگانه تکفیر از کلیت امت اسلامى و مقابله با آن ضرورت دارد. تکفیرىها در اثبات دعاوى خود و اقناع مخالفان و ارعاب آزاد اندیشان و همراه کردن جهان اهل سنت با خویش براى مقابله با پیروان اهل البیت (ص) با ناکامى مواجه شده اند. اعمال خشونت آنها ناشى از فقدان توانمندىهاى علمى و اعتقادى است. همراهى و تقویت جریان ضد تکفیر از ضرورتها و پیش فرضهاى وحدت اسلامى و صیانت از امت واحده است.
منابع
-
قرآن کریم.
-
ابنتیمیه، احمد بن عبدالحلیم، الفرقان بین الحق و الباطل، چاپ اول: عالم الکتب، بیروت ۱۴۲۶ ق/ ۲۰۰۵ م.
۳٫-، الفرقان بین اولیاء الرحمن و اولیاء الشیطان، دار الکتب العلمیه، بیروت ۱۴۰۲ ق/ ۱۹۸۲ م.
۴٫-، منهاج السنه النبویه، المطبعه الکبرى الامیریه، مصر ۱۳۲۱ ق.
-
ابنحنبل، احمد، المسند، دارالفکر، بیروت ۱۴۱۴ ق/ ۱۹۹۴ م.
-
ابنعبدالوهاب، سلیمان، الصواعق الإلهیه فى الرّد على الوهابیه، چاپ سوم: المکتبه ایشیق، استانبول- ترکیه ۱۳۹۹ ق/ ۱۹۷۹ م.
-
ابنعبدالوهاب، محمد، کشف الشبهات، اسکندریه، دارالایمان [بىتا].
-
الگار، حامد، وهابیگرى، ترجمه احمد نمایى، بنیاد پژوهشهاى اسلامى، مشهد ۱۳۸۷٫
-
بغدادى، ابومنصور عبدالقاهر، الفرق بین الفرق، مکتبه محمد صبیح و اولاده [بىجا، بىتا].
-
بیاضى حنفى، کمال الدین، اشارات المرام من عبارات الامام، شرکت المصطفى البانى، مصر ۱۳۶۸ ق.
-
ترمذى، محمدابن عیسى ابنسوره، سنن ترمذى، مکتبه العصریه، بیروت ۱۴۲۶ ق/ ۲۰۰۶ م.
-
رمضان البوطى، محمدسعید، السلفیه مرحله زمنیه مبارکه لا مذهب اسلامى، دارالفکر، لبنان ۱۹۹۸ م.
-
زینى دحلان، احمد، الدررالسنیه فى الرد على الوهابیه، مکتبه الحقیقه، ۱۴۲۲ ق [بىجا، بىتا].
۱۴٫-، فتنه وهابیت، ترجمه همایون همتى، نشر مشعر، قم [بىتا].
-
سقاف، حسن بن على، مناقشه منهج الوهابیه فى العقیده والتکفیر السلفیه الوهابیه افکارها الاساسیه وجذورها التاریخیه، دارالامام النووى، عمان ۱۴۲۳ ق/ ۲۰۰۲ م.
-
صبیح، محمد السید، اخطأ ابنتیمیه فى حق رسول الله و اهل بیته، چاپ اول: مصر ۱۴۲۳ ق/ ۲۰۰۳ م.
-
عویس، منصور محمد محمد، ابنتیمیه لیس سلفیاً، چاپ اول: دار النهضه العربیه، قاهره ۱۹۷۰ م.
-
فوزان، صالح بن عبدالله بن فوزان، شرح العقیده الواسطیه، چاپ اول: دارالعاصمه، ریاض ۱۴۲۵ ق/ ۲۰۰۵ م.
-
قطب، محمد، مفاهیم ینبغى ان تصحح، چاپ نهم: دار الشروق، بیروت ۱۴۱۵ م.
-
کوثرى، محمدزاهد، مقالات الکوثرى، چاپ دوم: دار الاسلام لطباعه و النشر والتوزیع و الترجمه، قاهره ۱۴۳۰ ق/ ۲۰۰۹ م.
-
مالکى، حسن بن فرحان، داعیه لیس نبیاً، مرکز دراسات التاریخیه، عمان- اردن ۱۴۲۵ ق/ ۲۰۰۴ م.
-
مسعرى، محمد بن عبدالله، التوحید اصل الاسلام و حقیقه التوحید، التجدید الاسلامى، لندن ۲۰۰۴ م.
-
نسفى، ابومعین میمون بن محمد، تبصره الادله على طریق الامام ابى منصور الماتریدى، دمشق ۱۹۹۰ م [بىنا]
-
هروى، عبدالله، المقالات السنیه فى کشف ضلالات احمد بن تیمیه، چاپ دوم: دار المشاریع، بیروت ۱۴۱۷ ق/ ۱۹۹۶ م.


















هیچ نظری وجود ندارد