تقلید از دیدگاه سلفى هاى تکفیرى
حسین توانا*[۱]
چکیده
همه مذاهب اربعه قائل به تقلید خاص از امام مذهب خود هستند، لذا حنفى ها هیچگاه از احمد حنبل و بقیه ائمه اربعه تقلید نمىکنند و نیز شافعىها فقط از محمد بن ادریس شافعى تقلید مىکنند و مجتهدین آنها تنها در مذهب امام خود اجتهاد مىکنند. اما وهابیون و سلفىهاى تکفیرى این اعتقاد را برنتافتهاند و تقلید را انکار کرده و قائل به اجتهاد حتى در زمان فعلى شدهاند. ابنتیمیه، اجتهاد را بر همه مسلمانان درصورت توان واجب مىداند .. او مذاهب اهل سنت را در اصول و فروع غیر از سلف صالح مىپندارد و مذهب سلف را غیر اقوال اشعرى و ماتریدى معرفى مىکند.
وى و مقلدینِ تکفیرى او با تعابیر تندى به تقلید اهل سنت از مذاهب اربعه اعتراض کردهاند و حتى آن را شرک پنداشته و معتقدان به آن را خارج از اسلام دانستهاند. نویسنده در این مقاله دیدگاه سلفیان تکفیرى را درباره تقلید مذاهب اربعه را به سه گروه تقسیم کرده است: دیدگاه مبتنى بر شرک، دیدگاه مبتنى بر بدعت و دیدگاه مبتنى بر حرمت. سپس ادله آنها را نقد کرده است و در نهایت، ادله جواز تقلید را بیان کرده است؛ یعنى:
آیات قرآن، سیره عقلایى، سیره مسلمین، اجماع و عسروحرج. در مقابلِ این تفکرِ سلفیان تکفیرى، برخى گرایشهاى سلفى مانند دیوبندیه به شدت به این اعتقاد تکفیرى در جهان اسلام تاختهاند؛ که نمونههایى از آن در این مقاله بیان مىشود. نگارنده در انتها کلامى از الفوزان وهابى را نقل و نقد کرده است.
واژگان کلیدى: سلفىهاى تکفیرى، تقلید، اجتهاد، مذاهب اربعه، وهابیت.
مقدمه
بىشک مبحث اجتهاد و تقلید از دیرباز مسئله مهم مذاهب اسلامى بوده و اکنون نیز هست. در سده نخست هجرى، آنچه وجود داشت و محذورى هم در آن دیده نمىشد، رجوع به اهل دانش بود که به طور عام از آن به «سؤال» و به طور خاص به «استفتاء» تعبیر مىشد. در قرآن کریم، بارها با تعبیر «یسئلونک» از پرسشهاى مطرح شده توسط مردم از پیامبر (ص) سخن آمده[۲] و در دو آیه حتى تعبیر «یستفتونک» (از استفتاء) به کار رفته است.[۳] علاوه بر این، تعبیرِ استفتاء براى رجوع به صحابه هم به کار مىرفته است.[۴]
از قرن دوم به بعد، مذاهب فقهى شکل گرفت. در این زمان، فقیهان زیادى به مقام اجتهاد رسیده بودند و هر کدام مقلدین خود را داشتند. اما پس از اینکه در سال ۶۶۵ ق از بین همه مذاهب، مذاهب چهارگانه رسمیت یافت دیگر عملًا اجتهاد در بین اهل سنت کنار رفت و از آن به بعد، همه مقلّدِ همین چهار امام (ابوحنیفه، مالک بن انس، محمد بن ادریس شافعى، احمد بن حنبل) گردیدند.
این رویه ادامه داشت تا اینکه ابنتیمیه در قرن هشتم هجرى بحث اجتهاد را مطرح کرد و با تقلیدِ رایج اهل سنت به مخالفت شدید برخاست تا جایى که آن را کفر خواند. سپس چند قرن بعد محمد بن عبدالوهاب راه او را پى گرفت و اصل تقلید را انکار کرد. آنها به شدت به اهل سنت به خاطر تقلید و تعصبشان بر آن تاختند. و اکنون هم مىبینیم سلفیان تکفیرى معاصر به پیروى از ابنتیمیه، جملات تندى در برخورد با تقلید مذاهب اربعه دارند.
سعى نویسنده در این مقاله بر آن است که خطر جریانهاى تکفیرى براى جامعه مسلمین بیشتر روشن شود و بدانند که سلفىهاى تکفیرى کسانى هستند که همه جهان اسلام غیر خود را مشرک و کافر مىخوانند! ولى امروزه ادعاى دوستى و نزدیکى با مذاهب اربعه اهل سنت مىکنند تا بدینوسیله مسلمانان (شیعه و سنى) را در مقابل یکدیگر قرار دهند و وحدت و یکپارچگى مسلمانان را مخدوش کنند و به خاطر همین هدف هم امروزه این اعتقاد خود را مخفى نگه داشته و به زبان نمىآورند لذا ضرورى مىنماید این تفکر سفیان تکفیرى بیان شود تا چهره خبیثشان براى جهان اسلام آشکار شود. نوشته حاضر به این مهم پرداخته است و مىکوشد تا حدّى که این مقاله گنجایش دارد این تفکر را نقد کند.
تعریف تقلید
تقلید را قرار دادن قلاده در گردن کسى که از او تقلید مىشود، معنا کردهاند.[۵]
دیگران نیز همینگونه معنا کردند و مثالهایى براى آن زدهاند؛ مثلًا «قلّدهُ السیفَ» را بهمعناى «بند شمشیر بر گردن او انداختن» گرفتهاند و نیز «قلده القَلّادَهَ» را «گردن بند بر گردن او آویختن» معنا کردهاند و یا «قلده الْعَمَلَ» که بهمعناى «اختیار کار را به او واگذار کردن» است.[۶]
پس تقلید در فقه یعنى مقلَّد عمل خود را به گردن کسى که از او تقلید مىکند، مىاندازد. و در عقاید هم یعنى آراء و عقاید خود را به گردن کسى مىاندازد که از او در این آراء و عقاید تبعیت مىکند.[۷]
اما تقلید در اصطلاح، مشهور این تعریف را براى تقلید آوردهاند: تقلید عبارت است از قبول قول غیر بدون دلیل.[۸]
البته شنقیطى به این تعریف که خیلى از علماى شیعه و سنى کردهاند، اشکال مىکند و آنرا جامع افراد نمىداند. او اصطلاح تقلید را اینگونه تعریف مىکند: «تقلید اخذ به مذهب غیر است مطلقا، قول باشد یا فعل یا تقریر».[۹]
بعضى از طرف دیگر به تعریف مشهور اشکال کردهاند و آنرا مانع اغیار نمىدانند؛ از جمله ابنعثیمین که این تعریف را آورده است: «اتباع من لیس قوله حجه؛ تبعیت از کسى که قولش فى نفسه حجت نیست». او قید «من لیس قوله حجه» را براى احتراز از تبعیت از نبى (ص) و اهل إجماع و صحابى مىآورد؛ زیرا تبعیت از اینان تبعیت از حجت است و نه تقلید.[۱۰] بنابراین در یک جمعبندى مىتوان تقلید در دین را اصطلاحاً اینگونه تعریف کرد: قبول کردنِ بدون دلیلِ قول کسى که فىنفسه قولش حجت نیست.
تعریف اجتهاد
چون اجتهاد در مقابل تقلید قرار مىگیرد بهناچار باید آنرا هم تعریف کنیم.
ابن منظور اجتهاد را «بذل الوسع و المجهود؛ نهایت سعى و کوشش»[۱۱] دانسته و راغب اصفهانى آن را «بهسختى و مشقّت واداشتن خود با صرف نیرو» تعریف کرده است.[۱۲]
و اما در اصطلاح؛ علامه حلى و حاجبى اجتهاد را اینگونه تعریف کردند: «استفراغ الوسع فى تحصیل الظن بالحکم الشرعى؛ به کارگیرى تلاش و کوشش از سوى فقیه براى به دست آوردن ظن به حکم شرعى.»[۱۳]
آمدى نیز همینگونه تعریف کرده[۱۴] و ابنعثیمین هم با کمى تغییر اجتهاد را تعریف کرده است. او کلمه «ظن» را در تعریف نمىآورد: «بذل الجهد لإدراک حکم شرعى؛ سعى و تلاش براى رسیدن به حکم شرعى».[۱۵]
مقلدین مذاهب اربعه در دیدگاه سلفیان تکفیرى
سلفیان تکفیرى در عدم جواز تقلید اهل سنت از مذاهب اربعه همعقیده هستند؛ اما دیدگاه آنها در وجه عدم جواز متفاوت است. عدهاى تقلید مذاهب اربعه را شرک مىدانند. برخى آنرا بدعت معرفى مىکنند وگروهى دیگر فقط اشاره به حرمت تقلید کردهاند و حرفى از شرک یا بدعت نزدهاند. بیان کلام افرادى در هر یک از این دیدگاهها کمک شایانى به آشنایى برادران اهل سنت با این گرایشهاى سلفى تکفیرى و روشن شدن این دیدگاهها مىکند.
الف- دیدگاه مبتنى بر شرک بودن تقلید مذاهب اربعه
– ابنتیمیه که همه سلفیان در فکر و عقیده وامدار او به شمار مىروند، معتقد است که تقلید از یک فرد بهصورت مطلق و التزام به یک مذهب مشخص غیر از مذهب پیامبر (ص) جایز نیست.[۱۶] او در فتوایى علیه عامه اهل سنت، اعلام مىدارد هر کس به یک مذهب خاص از مذاهب چهارگانه فقهى اهل تسنن تعصب ورزد جاهل و گمراه، بلکه کافر است و چنین کسى که معتقد به وجوب تبعیت یکى از ائمه اربعه بعینه باشد باید از این عقیده خود توبه کند والا باید کشته شود! وى مىگوید: مسلمان چنین چیزى نمىگوید که بر عامه مردم واجب است از فلانى یا فلانکس تقلید کنند.[۱۷]
همچنین ابنتیمیه در موضعى دیگر بیان مىدارد:
فَمَنْ قَالَ أَنَا شَافِعِى الشَّرْعِ أَشْعَرِى الِاعْتِقَادِ قُلْنَا لَهُ: هَذَا مِنْ الْأَضْدَادِ لَا بَلْ مِنْ الِارْتِدَادِ؛ هرکس بگوید من در فقه، شافعى اما از نظر اعتقادى، اشعرى هستم، اینها ممکن نیست و ضد هم هستند، بلکه این باعث ارتداد مىباشد![۱۸]
بنابراین، شافعىهایى که از نظر اعتقادى اشعرىاند- که غالب شافعىها اینگونهاند- طبق نظر ابنتیمیه مرتد هستند، چون جمع بین ضدین کردند!
نادرست بودن سخنى ابنتیمیه روشن است، زیرا اولًا: ایندو ضدین نیستند، شاهدش هم این است که ضدین لایجتمعان هستند، درحالىکه ایندو با هم دریک نفر جمع شدهاند. ثانیاً: برفرض که ضدین باشند هیچکس نگفته که جمع بین ضدین موجب ارتداد است.
وى در جاى دیگر هم مذهب سلف را غیر از اقوال اشعرى و ماتریدى (از مذاهب کلامى اهل سنت) در فهم عقاید مىداند.[۱۹]
بنابراین به این نتیجه مىرسیم که طبق عقیده ابنتیمیه مذاهب اهل سنت در اصول و فروع غیر از سلف صالح است و اهل سنت از اسلام خارجند، زیرا همانطور که بیان شد او در اصول و عقاید مذهب سلف را غیر اقوال اشعرى و ماتریدى مىداند که اکثریت اهل سنت و جماعت بر این دو مذهب کلامىاند. در فروع و مسائل فقهى هم که تقلید بعینه از مذاهب اربعه فقهى اهل سنت را سبب خروج از اسلام دانست. گفتنى است مذاهب اربعه اهل سنت همه قائل به تقلید خاص و بعینه از امام خود هستند. نگارنده براى اطمینان بیشتر از ماموستا مصطفوى رئیس شوراى افتاى کردستان ایران جویا شد و ایشان این را تایید کردند که ما همه مقلِّد شافعى هستیم و تقلید از غیر ایشان را جایز نمىدانیم. مجتهدین هم مجتهد فى المذهب هستند؛ یعنى در داخل مذهب شافعى اجتهاد مىکنند و هرگز از فتواهاى بقیه ائمه فقهى استفاده نمىکنند. در انتهاى همین مقاله هم از حنفىهاى دیوبندى مستنداتى درباره این موضوع بیان شده است.
– محمد بن عبدالوهاب، بنیانگذار وهابیت در نامه خود به عبدالوهاب بن عبدالله بن عیسى، فقه مصطلح را که تمام مذاهب اسلامى بدان معتقدند، شرک مىداند و مىنویسد:
آیه اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ را رسول خدا و پیشوایان پس از او به همین چیزىکه شما اسم آن را فقه گذاشتهاید، تفسیر کردهاند و همین فقه است که خداوند آن را شرک نامیده و دنبال کردن صاحبان آن را «ارباب غیر از خدا» معرفى کرده است. من خلافى در این معنا بین مفسران نمىدانم. و حاصل اینکه کسى که خدا علم، روزى او کرده مىداند که این مکاتب فقهى که براى شما آوردهاند و شما بدان خوشحال شدید و بر عامه قرائت کردید از نزد این کسانى است که مىپندارید عالم هستند و خدا در قرآن فرمود: وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً … وَ لِتَصْغى إِلَیْهِ أَفْئِدَهُ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ؛ اینچنین در برابر هر پیامبرى، دشمنى از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم آنها سخنان باطل و بىاساس به یکدیگر مىگفتند … نتیجه (وسوسههاى شیطان و تبلیغات شیطانصفتان) این خواهد شد که دلهاى منکران قیامت، به آنها متمایل گردد).[۲۰]
مىبینیم که محمد بن عبدالوهاب تصریح کرده بر اینکه ائمه فقهى اهل سنت شیاطین انسى هستند و دنبالکردن آنان دنبال کردن خدایانى غیر از الله است …!
او در جاى دیگر بحث تقلید، این سخنى را که: «ما نمىتوانیم خودمان احکام را از کتاب و سنت درآوریم و باید در این زمینه به مجتهد مطلق رجوع کنیم» را شبههاى معرفى مىکند که شیطان آنرا بنا نهاده است.[۲۱]
همچنین محمد بن عبد الله بن سلیمان السلمان مىنویسد:
در موارد متعددى شیخ محمد بن عبدالوهاب، تقلید را مذمت مىکند و آن را از امورى مىداند که رسول خدا درباره آن با مشرکان مخالفت کرده است و در اینباره مىگوید که دین مشرکین مبتنى بر اصولى بود که بزرگترین آن تقلید است. تقلید قاعدهاى است که در تمام کفار، اولین و آخرین آنها وجود دارد.[۲۲]
– محمد صدیق قنوجى بخارى در کتاب الدین الخالص، یک باب مجزّا آورده و مىگوید: تقلید از مذاهب شرک است![۲۳]
او مىگوید:
تأمل کن و بیندیش به تقلیدکنندگان از مذاهب (چهارگانه) که چگونه بر تقلید مردگان پافشارى مىکنند و اعتراف مىکنند که فهم قرآن و سنت پیامبر مختص به آنان است و براى شرک خود به عبارتهاى دیگران و خوابهاى بزرگان استناد مىکنند و کلام مردم و ائمه (چهارگانه اهل سنت) را به کلام خداوند و رسولش ترجیح مىدهند با اینکه بر این موضوع به خوبى آگاه هستند.
نمىدانیم که چه عذرى در پیشگاه خداوند در روز حساب و کتاب خواهند آورد و چه چیزى باعث نجات آنان از عذاب خداوند خواهد شد؟![۲۴]
بنابراین تمام مقلدین مذاهب اربعه از نظر او مشرک هستند!!
پاسخ به این دیدگاه
متاسفانه سلفیان تکفیرى، به تکفیرهاى بىرویّه و بىدلیل عادت کردهاند. در اینجا هم ابنتیمیه و محمدبن عبدالوهاب دلیل قانع کنندهاى براى شرک شمردن این عمل صدها میلیون مسلمان ندارند؛ چون شرک تعریف و ملاکى دارد که تقلید، آن هم در فروع (نه در اصول) جزء آن نمىشود. شرک یک امر تعبّدى نیست که کسى بگوید رفتارى شرک است و ما هم تعبدا قبول کنیم. شرک بهمعناى قائل شدن شریک براى خداوند است[۲۵] و شریک به معناى همردیف است. تقلید از مذهب خاص، ربطى به شریک قائل شدن براى خدا ندارد.[۲۶] و هیچگاه براى کسى که تخصص در دین ندارد و خودش مستقیم نمىتواند سراغ آیات و روایات برود و از آن احکام دین را استنباط کند، پذیرش حرف متخصص این رشته، شریک قائل شدن براى خدا نیست.
اگر بگویند که شما مىگویید فهم قرآن و سنت مختص به مجتهد مطلق است و لذا این شرک است؛ در جواب آنها باید گفت: اولًا: اینکه اهل تقلید مىگویند کتاب و سنت را جز مجتهد مطلق نمىفهمد، مقصود در استخراج فروع و جزئیات فقهى است که ازدست مجتهد برمىآید که آنها را از کتاب و سنت استخراج کند. اما مباحث دیگر مثلًا کلیات احکام و نیز مباحث اخلاقى و … را افراد عادى هم که آگاه به زبان عرب باشند مىتوانند از قرآن و سنت بفهمند و در این اختلافى نیست.
ثانیاً: طبیعى است که فروع فقهى را فرد عامى نمىتواند مستقیم از کتاب وسنت بفهمد بلکه باید به متخصصى که عمرش را در این زمینه گذاشته و به همه کتاب و سنت، و ناسخ و منسوخ آن، عام و خاص، مطلق و مقید، مجمل و مبین، و تعارضات و راهحل آنها آگاه است مراجعه کند. و افرادى که بتوانند هر مسئله شرعى که برایشان پیش مىآید حکمش را از کتاب و سنت دربیاورند مجتهد مطلق هستند. اگر گفته شود آیا مذاهب اربعه چنین کسى ندارند، پس چرا بعد از قرنها هنوز عوام و متخصصین آنها از ائمه اربعه تقلید مىکنند؟![۲۷] این اشکال را شیعه نیز قبول دارد؛ اما: اولًا: این اشکال با زیر سؤال بردن اصل تقلید- همانطور که محمد بن عبدالوهاب این کار را کرده و بیان شد- منافات دارد. ثانیاً: اگر تقلیدِ مقلدینِ مذاهب اربعه از یک مذهب خاص، اشتباه هم باشد این موجب تکفیر و مشرکخواندن مقلدین آنها نمىگردد. حتى بر فرض که این تقلید گناه هم باشد باز شرک نیست. اگر شخصى از کسى که نباید تقلید کند، تقلید بکند، کارش خلاف عقل یا شرع است، اما اینکه هر گناه کبیرهاى موجب کفر گردد حرف خوارج است، علاوه بر اینکه تقلید از فرد خاص، گناه کبیره هم نیست.
تازه اگر تقلید از مذاهب اربعه را ترک قرآن و سنت و پیروى از آراء ائمه اربعه بدانیم- همچنانکه محمدبن عبدالوهاب گفته[۲۸]– این موجب کفر نیست؛ زیرا عملنکردن به کتاب و سنت معصیت است، نه کفر و موجب خروج از اسلام.[۲۹] البته این نکته شایان ذکر است که گفتار محمد بن عبدالوهاب مبنى بر اینکه مذاهب اربعه، قرآن و سنت را رها و فقط از آراء و اهواء ائمه اربعه تبعیت مىکنند، صحیح نیست، چون پیروان مذاهب اربعه به هرچه امام آنها فتوا داده عیناً عمل نمىکنند و اگر حدیث صحیحهاى ببینند که امام مذهب ندیده یا به دلیل نامقبولى آن را رد کرده و آن حدیث تعارض با آیه و حدیث دیگرى نداشته باشد به آن فتوا نمىدهند؛ همچنانکه اکنون حنفىهایى هستند که محدثاند مثل محدث دهلوى. با اینکه ابوحنیفه اهل رأى بوده و از او نقل مىکنند که فقط هفده حدیث را قبول داشته و هماکنون احناف، صحیح بخارى (که مؤلف آن سر سازگارى با ابوحنیفه و روش او به هیچوجه نداشته است) و دیگر کتب حدیثى را مثل بقیه اهل سنت قبول دارند. مذاهب اربعه معمولا فقط در مبانى (مثلًا قیاس و استحسان و سد ذرائع و …) مقلِّد امام خود هستند.
اگر سلفىهاى تکفیرى بگویند این تقلید شما از این جهت که اطاعت از غیرخداست شرک است؛ جوابشان این است که هر اطاعتى شرک نیست و اطاعت با این نیّت که اورا مستقل بدانى شرک است[۳۰] وگرنه اطاعت غیرذاتى و استقلالى پدر و مادر و معلّم و هرکس دیگرى در زندگى شرک مىشود، علاوه بر اینکه خدا هم به اطاعت غیرخودش امر کرده است: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ، حتى اطاعت شیطان هم اگر بر وجه استقلال نباشد معصیت است نه شرک و بدون شک، پیروان مذاهب، ائمه اربعه را مستقل نمىدانند.
ب- دیدگاه مبتنى بر بدعت بودن تقلید مذاهب اربعه
– ابنقیم شاگرد ابنتیمیه هم همانند استادش بیان مىدارد که تقلید از یک نفر خلاف سیره صحابه و از بزرگترین بدعتها و قبیحترین کارهاست.[۳۱]
او همچنین در ادامه به دلیل بعضى بر تقلید اشاره مىکند که مىگویند: عمر هم از ابوبکر تقلید مىکرد و در بحث کلاله گفت من از خدا حیا مىکنم که با ابوبکر مخالفت کنم[۳۲]. ابنقیم پنج جواب به این دلیل مىدهد که در ضمن جواب پنجم بحث تقلید از ائمه اربعه را رد مىکند و مىگوید: اجماع امت بر حرمت تقلید از یک نفر بعینه است و این امر (تقلید از یک نفر بعینه) بعد انقراض قرون فاضله در امت ظاهر شد![۳۳]
پاسخ به این دیدگاه:
جواب نقضى: اگر بدعت باشد کار شما هم بدعت است؛ چون در زمان صحابه، یقیناً اجتهاد و تقلید بمانند شما هم نبوده است. هر دو راه جدید است هم راه عامه اهل سنت و هم راه سلفیان تکفیرى. پس اینگونه نیست که راهى که عامه اهل سنت رفتند و قرنها به آن پاىبند بودند یکباره بدعت بشود و راهى که ابنتیمیه در قرن هشتم پیش گرفت و شما دنباله روى آن هستید راه صحابه وراه حق باشد!
جواب حلى: زمان پیامبر و صحابه، نیازى به اجتهاد و تقلید نبوده است. واضح است صحابه پیامبر (ص) با وجود ایشان از کسى تقلید نمىکردند و مسائل دینشان را از پیامبر مىپرسیدند. بعد از پیامبر هم چون آنها خیلى مسائل را زمان پیامبر از حضرت بلاواسطه یا باواسطه شنیده بودند به همان عمل مىکردند و اگر مسئلهاى نشنیده بودند از بقیه صحابه که شنیده بودند مىپرسیدند و حتى تابعین هم به احادیث پیامبر که از طریق صحابه به آنها مىرسید عمل مىکردند. و بعداً به تقلید نیاز پیدا شد؛ کمکم صحابه و تابعین که از دنیا رفتند و مسائل جدید پیش آمد نیاز به اجتهاد در مسائل مستحدثه و مسائلى که از پیامبر نرسیده بود پیدا شد و به تَبَع آن، بحث تقلید هم پیش آمد. لذا اصل تقلید به معناى امروزى در زمان صحابه نبود. اما اکنون که نیاز هست باید چه کنیم؟ آیا بگوییم چون صحابه نکردند ما هم نکنیم؟!. این معنایش این است که: یا باید بگوییم در مسائلى که از پیغمبر به ما نرسیده و مسائل مستحدثه وظیفهاى نداریم، که این حرف مخالف عقل و اجماع است و هیچکس تابهحال این را نگفته است، یا باید وظیفه خود را با اجتهاد و وظیفه مردم را هم از طریق تقلید مشخص کرد؛ که وظیفه متعیّن در همین است و مطابق عقل و اجماع و دلایل دیگر از قرآن و سیره مسلمین است.
توجه داشته باشیم که یک عمل، زمانى بدعت محسوب مىشود که موضوع آن عمل، زمان صحابه بوده ولى آنها بمانند ما عمل نکردند، اما وقتى که این موضوع اصلا نبوده که آنها عمل کنند درنتیجه، این عمل ما، برخلافِ عمل صحابه شمرده نمىشود؛ مثلًا اگر دانشمندان، یک روش علمى جدید براى تعیین قبله پیدا کنند هیچوقت نمىگوییم چون این روش، زمان صحابه نبوده پس بدعت است، زیرا چه بسا اگر زمان صحابه بود از این روش علمى و آسان که قبله را هم دقیقتر محاسبه مىکند حتما استقبال مىکردند.
ج- دیدگاه مبتنى بر حرام بودن تقلید مذاهب اربعه
– البانى در تعلیق خود بر حدیثى در کتاب حافظ منذرى (مختصر صحیح مسلم) فقه سایر مذاهب خصوصاً مذهب حنفى را در کنار کتاب تحریفشده انجیل قرار مىدهد و مىگوید: «عیسى (ع) به شرع ما و بر اساس کتاب و سنّت حکم مىکند، نه به غیر آن مثل انجیل و فقه حنفى و …»[۳۴]. او شیوه مقلدین مذاهب را نیز شیوه مقلدین جامدى
مىداند که اوّلًا: هرگز توجّهى به گفتار خدا و پیامبر ندارند. ثانیاً: به فتواى ائمّه فقهى دیگر توجهى ندارند.[۳۵] وى اسلام برگزیده را اسلام سلفىها مىداند.
وى با بیان این مطلب که تقلید عین جهل است، مسلمانانى که در حالت تقلید بهسر مىبرند را بىبصیرت معرفى مىکند.[۳۶]
وى اصل را حرمت تقلید مىداند مگر فرد استطاعت براى اجتهاد نداشته باشد.[۳۷] در نتیجه، هرکس که احتمال مىدهد بتواند اجتهاد کند ملزم است به رفتن به سمت اجتهاد؛ مگر بعداً پى ببرد که نمىتواند. در حقیقت او وجوب اجتهاد را مانند وجوب حج، وجوب عینى مىداند؛ همچنانکه حج بر همه واجب است در صورتى که مکلف استطاعت داشته باشد، اجتهاد هم مانند آن است، لذا چون بسیارى از مردم نمىدانند استطاعت براى اجتهاد دارند یا نه مگر مقدار متنابهى از راه اجتهاد را طى کنند و آنوقت معلوم مىشود استطاعت دارند یا نه، لذا باید همه مردم به جاى رفتن به دانشگاه و خواندن علوم پزشکى و ریاضى و اجتماعى و … باید به خواندن علوم لازم براى اجتهاد بپردازند؛ حتى کسى هم که در روستا کشاورزى مىکند و هرکس هرکار دیگرى مىکند باید همه کارها را تعطیل کند و به پرداختن به این علوم و طى مسیر اجتهاد بپردازد تا زمانى که یقین پیدا کند استطاعت اجتهاد را ندارد!
البانى در ادامه نیز به «اجتهاد فى المذهب» که مذاهب اربعه قائلند اشکال مىکند و مىنویسد که در بسیارى از بلاد اسلامى مثل مصر و سوریه، قضات و مفتیان ملزمند بر طبق مذهب خاصى مثل مذهب حنفى فتوا دهند و حکم صادر کنند. او این روش را از اصل رد مىکند و مىگوید باید مفتى به کتاب و سنت رجوع کند نه قول امام مذهب.[۳۸]
– شوکانى، منع از تقلید را مذهب جمهور مىداند و عدم جواز تقلید از اموات را به اجماع مىداند. او مىگوید:
فقط براى خود مجتهد جایز است که هنگام نبودن دلیل، به رأیش عمل کند و دیگران نباید از رأى او تقلید کنند. همچنین او تقلید را جهل مىنامد و ادعاى اجماع بر تقلید را هم باطل مىداند.[۳۹]
– صالح الفوزان
او تقلید مذاهب اربعه از امامان خود را تقلید کورکورانه مىخواند.[۴۰]
– ابنعثیمین
ابن عثیمین، حصر مذاهب اربعه را قبول ندارد و مىگوید:
حق ممکن است در غیر اینها باشد و اجماعِشان اجماع امت نیست و خدا، ائمه اربعه را ائمه براى بندگان قرار نداد مگر اهلّیت امامت را داشته باشند؛ به گونهاى که قدر خودشان را بشناسند و بدانند که فقط در آنچه موافق با طاعت نبى (ص) باشد مىتوان آنها را اطاعت کرد و مردم را از تقلید خویش برحذر دارند؛ مگر در مواردى که فتوایشان موافق سنت است. مذاهب اربعه ممکن است درست باشد و ممکن است خطا.[۴۱]
– قرضاوى
یوسف قرضاوى در کتاب خود الاجتهاد فى الشریعه الاسلامیه مىنویسد:
از تعریف اجتهاد- که آن عبارت است از سعى و کوشش در استنباط احکام شرعیه از ادله تفصیلیه آن- بهدست مىآید که تحصیل اجتهاد براى امت واجب است و از واجبات کفایى است که بر وجودش مصالح عامه مترتب مىشود و بر عدمش اضطراب امور و اختلال امر دین و دنیا مترتب است.[۴۲]
او در ادامه مىگوید: زمانى که اهل یک شهر اجتهاد را ترک کنند، همه گناه کردند.[۴۳]
– محمد تاجا
ایشان درکتاب المذاهب الفقهیه الاسلامیه و التعصب المذهبى مىگوید:
در ابتداى قرن چهارم هجرى تقلید و تعصب بر مذاهب آغاز شد و اجتهاد تقلیل یافت تا جایى که جمود فکرى مسلمین را فراگرفت و به جاى اینکه ائمه فقهى جدید بیایند و جانشین ائمه قبلى شوند، کوشش علما بر استخراج احکام برطبق قواعد و اجتهادات امامان قبلى و در دایره مذهب آنان صورت مىگرفت. سپس کسانى آمدند که در مقابل قول مخالف امام خود مىایستادند هرچند که آن قول مستند به دلیل شرعى باشد … و اینچنین، تقلید جزئى بهتدریج تبدیل به تقلید کلى گردید.[۴۴]
دلایل سلفیان تکفیرى بر عدم جواز تقلید:
-
آیات قرآن در نکوهش تقلید؛ مانند این آیه: وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ؛[۴۵] و چون به آنان گفته شود از آنچه خداوند فرو فرستاده است پیروى کنید مىگویند: (نه) بلکه ما از آنچه پدرانمان را بر آن یافتهایم پیروى مىکنیم، آیا حتى اگر پدرانشان چیزى را در نمىیافته و راه به جایى نمىبردهاند، (باز از پدرانشان پیروى مىکنند؟)».
مضمون این آیه را مىتوان در آیات دیگرى چون آیه ۱۰۴ سوره مائده[۴۶] و … هم یافت.
مناقشه در استدلال:
الف- این آیات در نکوهش و منع تقلید در اصول دین مىباشد، درحالىکه محل اختلاف و بحث ما تقلید در فروع دین است.
ب- پدران آنان جاهل بودهاند و تقلید جاهل از جاهل را هیچ مذهبى اجازه نمىدهد.
-
اصل، حرمت تقلید است.[۴۷]
مناقشه در استدلال:
اولًا: اصل کلى در همه امور اباحه است.[۴۸] بر این اصل، ادله فراوان وجود دارد که اصولیون در جاى خود آنرا بحث کردهاند؛ از جمله آیه لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا ما آتاها و روایت «کل شىء هو لک حلال حتى تعرف الحرام …» و آیات و روایات دیگر و حکم عقل. حتى خود ابنتیمیه هم به این اصل پاىبند است.[۴۹] بنابراین تاوقتى که در امرى نهى وارد نشده باشد حکم اولى اباحه است.
ثانیاً: برفرض که اصل اوّلى در امور حرمت هم باشد، تقلید از این اصل خارج مىشود؛ زیرا ادّله متقنى بر جواز تقلید وجود دارد که در ادامه به آن مىپردازیم.
-
اجماع بر منع از تقلید وجود دارد و اگر نگوییم اجماع، لااقل منع از تقلید، مذهب جمهور است.[۵۰]
مناقشه در استدلال:
بسیار روشن است که این، ادعایى واهى وبدون دلیل است؛ زیرا اگر فقط همین مقلدینِ مذاهبِ اربعه را که بزرگان اهل سنت در سدههاى متمادى را شامل مىشود درنظر بگیریم کافى است در اینکه بگوییم مذهب جمهور بر خلاف این ادعاست، بلکه شکى نیست که تا قبل از ظهور سلفیان، اجماع بر جواز تقلید بوده است[۵۱]؛ و طبق دیدگاه غالب میان اهلسنت که اجماع را اتفاق علماى عصرى از اعصار تعریف مىکنند[۵۲] این اجماع معتبر است و نظر مخالفین معدود وهابى و سلفیان تکفیرى به آن ضررى نمىرساند.
ادلّه جواز تقلید
عموم مسلمانان نمىتوانند مسئولیت استنباط و اجتهاد را بر عهده بگیرند، در این صورت باید همه کارها تعطیل شود و همه دنبال اجتهاد بروند، زیرا فراگرفتن علوم مقدماتى اجتهاد و نیز علومى که مستقیماً در اجتهاد مؤثر است سالها طول مىکشد، علاوه بر اینکه نوجوان دختر و پسر از ابتداى بلوغ باید به مسائل دین عمل کند و آنموقع، یقیناً نمىتواند اجتهاد کند؛ فخر رازى هم به همین مطالب اشاره کرده است.[۵۳]
-
آیات:
– وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّهً، فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ؛[۵۴]
استدلال به آیه: این آیه به مقتضاى کلمه «لولا» دلالت بر وجوب «نَفْر» دارد و هدف از نَفْر را تفقه و انذار بعد از آن معرفى کرده، لذا انذار هم به مقتضاى اینکه غایت واجب قرار گرفته واجب مىباشد. و به حکم عقل، غایت انذار، حَذْرِ منذَر است و الّا انذار لغو مىشود؛ پس تحذّر هم واجب است (و اگر هم در آیه تحذّر با لفظ «لعل» به معناى ترجى و امید آمده به این معناست که: امید مىرود مردم با این انذار متحذّر شوند، هرچند انسان مختار است و ممکن است به انذار عمل نکند و از آن متحذّر نشود). و حَذْر تحّفظِ از واقع شدن در هلاکت با عمل به دستورهاى منذِر است حال مىخواهد از انذار او علم پیدا کند یا نکند. پس آن فقیهى که تفقه کرده و فتوایى داده باید به این فتوا عمل کرد تا از انذارى که دربردارد حذر نمود. بنابراین، لازمه این وجوب حذر حجیت فتوا و جواز تقلید است؛ هر چند به آن فتوا از لحاظ درستى و مطابقت با واقع علم پیدا نکنیم.
– فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ؛[۵۵]
استدلال به آیه: ظهور امر در وجوب است، لذا آیه، سؤال کردن از اهل علم را براى افرادى که جاهل هستند واجب مىداند واین حجیت قول و فتواى عالم را مىرساند و الّا وجوب سؤال لغو مىشود. بنابراین، آیه دلالت بر وجوب رجوع جاهل به عالم یا همان تقلید جاهل از عالم مىکند.
-
سیره عقلایى
سیره عقلا در همه عصرها بر این بوده که در همه علوم و فنون به افراد متخصص و خبره آن علم و فن مراجعه کنند و شارع هم این سیره را رد نکرده است. در فقه هم باید به متخصص آن رجوع کرد. حالا اگر خود توانست متخصص را تشخیص دهد به او رجوع مىکند و احکام دینش را از او مىگیرد و اگر هم خود نتوانست، به کسانى که قادر بر شناسایى متخصص و عالمِ شایسته افتاء هستند مراجعه کرده و با راهنمایى آنها از آن فقیه تقلید مىکند؛ مانند اینکه یک مریض وقتى متخصص بیمارى خود را نشناسد به کسانى که مىشناسند مراجعه کرده و از آنها مىپرسد.
-
سیره مسلمین
سیره مسلمین نیز همیشه بر همین بوده که فقط عدهاى خاص دنبال اجتهاد بروند و بقیه- با تقلید از مجتهد در فروع دینى- به امور دیگرِ لازم براى جامعه بپردازند. عموم مسلمانان وقتى تشخیص دادند یک نفر عالمتر است از همان شخص خاص تقلید مىکنند. سلفىهاى تکفیرى به مخالفت با این سیره پرداخته و مسلمانان را مبدع یا مشرک مىخوانند.
-
اجماع
اجماع بر جواز تقلید از بعضى بزرگان اهل سنت نقل شده است. فخررازى مىگوید: جایز است فرد عامى در احکام شرعى از مجتهد تقلید کند و اجماع امت بر این مسئله وجود دارد و هرگز علما بر مردم عامى براى پذیرش اقوالشان ایراد نمىگرفتند و از آنان نمىخواستند که علت اجتهادشان را بپرسند.[۵۶] همچنین از بعضى علماى شیعه هم اجماع نقل شده است؛ مانند سید مرتضى[۵۷]، محقق حلى[۵۸] و شیخ بهایى[۵۹].
-
عسروحرج
اگر تقلید جایز نباشد مردم به زحمت و مشقت مىافتند. همچنین منع از تقلید از یک نفر بعینه نیز عسروحرج دارد. براى عامى، که سوادى ندارد یا اگر دارد نمىتواند تشخیص دهد که کدام امام و مجتهد درست مىگوید و کدام درست نمىگوید، ممکن نیست قول حق را در هر مسئله تشخیص دهد و اگر هم امکان داشته باشد عسروحرج دارد، و لذا به یکى از ائمه که علمش به وجهى براى او ثابت شده است اکتفا کرده و به فتاواى وى عمل مىکند.
دیدگاه مخالفین سلفیان تکفیرى
اما غیر تکفیرىها اعم از سلفیان (مثل دیوبندیه) و غیرسلفیان، نظرى کاملا مخالف با سلفیون تکفیرى دارند؛ بعضى از آنها را نقل مىکنیم:
شیخ محمد عبده:
او در کتاب الاسلام و النصرانیه با اشاره به وهابیت- که منکر تقلیدند- مىنویسد:
گروهى گمان مىکنند که غبار تقلید را زدوده و حجابهاى بین خود و تدبّر در نصِّ قرآن و متون احادیث را کنار زدهاند. لکن این دسته تنگنظرتر از کسانىاند که قائل به تقلیدند. آنها قائل به وجوب اخذ و تقیّد به ظاهر الفاظ هستند؛ بدون اینکه به اصولى که دین بر آنها قرار گرفته و دعوت بهسوى آنها بوده و پیامبران بهخاطر آنها آمدند، توجهى کنند. آنان نه از بزرگان علم هستند و نه دوستدار مدنیت و تمدن سالم.[۶۰]
دیوبندیه:
– حسین احمد مدنى (۱۳۷۷ ۱۲۹۶ ق): او از مبارزان استعمار و مؤلف کتاب الشهاب الثاقب على المستشرق الکاذب است. وى نزد دیوبندیه به «شیخالاسلام» معروف است و بعد از کشمیرى، رئیس مدرسان دیوبند گردید. او در مورد تقلید مىگوید:
وهابیان، تقلید از امام معین را شرک مىدانند و کلمات زشتى را به ائمه اربعه و مقلدین ایشان نسبت مىدهند، از اینرو مخالف اهل سنت و جماعت هستند. و اما بزرگان ما با این قوم مخالفاند و جملگى، در اصول و فروع، مقلِّد امام اعظم ابوحنیفه مىباشند و تقلید از یکى از ائمه اربعه را واجب مىدانند؛ همانطور که «شیخ نانوتوى» هم در کتابش به نام لطائف قاسمیه این مطالب را به تفصیل آورده است و شیخ «گنگوهى» رسالهاى مستقل در وجوب تقلیدِ شخصى تألیف کرده و چندین رساله هم در ردِّ وهابیت نگاشته است.»[۶۱]
– احمد خلیل سهارنپورى:
وى مىگوید: بر هر کسى واجب است که مقلِّد یکى از ائمه اربعه باشد و ما بسیار تجربه کردهایم که هر کس تقلید ائمه را کنار بگذارد و از هواى نفس تبعیت کند نتیجهاش سقوط در درّه الحاد و زندقه مىباشد، ما و مشایخ ما در اصول و فروع، مقلِّد امام ابوحنیفه مىباشیم و خداوند ما را بر این عقیده بمیراند و با ابوحینفه محشور کند.[۶۲]
– محمدزکریا کاندهلوى:
او تقلید را واجب مىداند و در جواب سؤالى که خود مطرح کرده مبنى بر اینکه آیا شما تقلید یا حنفیت را ترک کردید مىگوید: من هرگز تقلید شخصى و مذهب حنفى را ترک نکردهام.[۶۳]
– شیخ محمود الحسن الدیوبندى ملقب به شیخ الهند:
او مىگوید: در مسئله «خیار» هرچند ابوحنیفه با جمهور مخالفت کرده و اساتید ما حق را در این مسئله با شافعى مىدانند، اما قائلند ما مقلدیم و واجب است از اماممان ابوحنیفه تقلید کنیم.[۶۴]
ملاعلى قارى:
وى در رساله تشییع الفقهاء نوشته است: واجب است یکى از این مذاهب اربعه معیّن شود.[۶۵]
همچنین او در شرح عین العلم مىنویسد: اگر کسى مذهبى مانند مذهب ابوحنیفه یا شافعى را انتخاب کند دیگر نباید در هیچ مسئلهاى از غیر آن مذهبى که به آن ملتزم شده تقلید کند.[۶۶]
شیخ عبدالحق دهلوى:
او در شرح سفر السعادت مىنویسد: «خانه دین این چهارند (چهار مذهب فقهى) هرکه به راه دیگر رود و درى دیگر بگیرد این عبث و لهو باشد و از راه مصلحت بیرون افتادن است.»[۶۷]
خاتمه
صالح الفوزانِ وهابى، مردم را به چهار صنف تقسیم مىکند: قسم اول: کسانىاند که مىتوانند به اجتهاد مطلق دست یابند؛ یعنى از کتاب و سنت استنباط کنند.
قسم دوم: کسانى که استطاعت براى اجتهاد مطلق ندارند، ولى مىتوانند بین اقوال اهل علم ترجیح دهند به اینکه بر کدام قول دلیل وجود دارد و بر کدام قول وجود ندارد. قسم سوم: کسانى که توانایى ترجیح هم ندارند، اما زمانى که فهمیدند بر قولى از اقوال دلیل وجود ندارد آن را نمىپذیرند. قسم چهارم: هیچکدام از این امور را نمىتوانند انجام دهند. که همان عوام هستند و بر این افراد واجب است از اهل علم سؤال کنند؛
همانطور که خداوند فرموده: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ[۶۸]، پس باید از کسى که مطمئن است اهل علم است و به علم و عمل او اطمینان دارد سؤال کند و به فتوایش عمل کند.[۶۹]
حالا سؤال اینجاست: که عوام اهل سنتِ مقلِّد مذاهب اربعه هم از قسم چهارمند و به یک نفر عالم و فقیه اعتماد کرده و از او تقلید مىکنند پس چرا تقلید از یک شخص بعینه را شرک مىشمارید؟! علاوه بر اینکه ائمه اربعه اهل سنت، طبق نظر همه اهل سنت انسانهاى عالم و باتقوا بودهاند و بدون دلیل، حکمى نمىدادهاند، پس یقینا این را جامعه اهل سنت برنمىتابد که شما به آنها بگویید امام شما بدون دلیل فتوایى داده است!
فوزان، در جاى دیگر از قول محمدبن عبدالوهاب و شاگردانش و علماى متاخر آنها، وهابیون را حنبلى معرفى مىکند. وى مىگوید: البته این بدان معنا نیست که ما هر آنچه را در مذهب حنبلى است بدون فحص و اختبار قبول کنیم؛ بلکه زمانى که دلیلى بر یکى از اقوال اقامه شود به آن قول عمل مىکنیم؛ هرچند آن قول در مذهب مالکى یا شافعى یا حنفى باشد. ما تابع دلیل هستیم و این منع نمىکند از اینکه انسان حنبلى باشد و زمانى که دلیل بر قول مخالف احمد بن حنبل قائم شود باز آن را بپذیرد.[۷۰]
اشکالى که به وهابیون و کلام صالح الفوزان وارد است این است: دیگر معنا ندارد که مىگویید حنبلى هستیم؛ زیرا شما درواقع دلیل را نگاه مىکنید اگر موافق قول احمد بود به آن عمل مىکنید و اگر مخالف بود باز هم آن دلیل را مىپذیرید. پس شما پذیرفتن دلیل را واجب مىدانید؛ و خواه این دلیل مطابق قول احمد باشد یا ابوحنیفه یا ….
نتیجهگیرى
یکى از وجوه تمایز بین مذاهب اهل سنت و تکفیرىها مسئله تقلید است؛ برخلاف اهل سنت که تقلید از مذهب خاصى را وظیفه واجب خود مىدانند و بر آن پاىبند هستند، وهابیت و جریانهاى تکفیرى این اعتقاد مذاهب اربعه را ضلالت و گاهى حتى شرک خواندهاند.
سه دیدگاه از سلفیان تکفیرى راجع به تقلید از مذاهب اربعه وجود دارد: عدهاى از تکفیرىها آنرا شرک، گروهى بدعت و عده زیادى هم حرام دانستهاند. اما در پاسخ باید گفت: تقلید از عالم دینى در فروع فقهى هیچگاه نه در لغت و نه در اصطلاح شرک نامیده نمىشود. بدعت هم نیست. نمىتوانیم در مسائلى که از پیغمبر به ما نرسیده و مسائل مستحدثه هیچ کارى انجام ندهیم و بگوییم وظیفهاى نداریم و دلیل خود را این بدانیم که چون صحابه تقلید نداشتند ما هم نباید تقلید کنیم؛ زیرا که زمان صحابه نیاز نبود چون پیامبر در دسترس بود؛ علاوه بر اینکه در زمان خود پیامبر، مواقعى پیش مىآمد که صحابه در جواب مردم اجتهاد مىکردند و مردم نیز در آن مسائل از آنها تقلید مىکردند.[۷۱] دیدگاه حرمت تقلید نیز صحیح نیست و سلفیان ادلهاى بر حرمت تقلید ذکر کردهاند؛ ازجمله آیاتى که از تقلید نهى مىکند که این آیات با توجه به قرائن و شأن نزول ناظر به تقلید در اصول دین مىباشد. همچنین برخى سلفیان ادعا کردهاند که اصل بر حرمت تقلید است؛ که این ادعا نیز واهى مىباشد زیرا آیات و روایات و حکم عقل دال بر این است که اصل اولى در همه امور اباحه است.
علاوه بر اینکه برفرض اصل اولى حرمت هم باشد ادله زیادى بر جواز تقلید وجود دارد که آن را از این اصل خارج مىکند؛ از جمله این ادله که در متن مقاله به آن پرداخته شد، آیات، سیره عقلایى، سیره مسلمین و اجماع منقول از برخى علماست که بر جواز تقلید وجود دارد و دلیل دیگر این است که عدم جواز تقلید و منع از تقلید از یک نفر بعینه عسروحرج دارد. بزرگان اهل سنت و برخى گرایشهاى سلفى همچون دیوبندیه اعتقاد خود و عامه اهل سنت را پاىبندى به تقلید از مذاهب اربعه بیان کردهاند.
منابع
-
قرآن کریم
-
آمدى، على، الإحکام فى اصول الأحکام، دار الکتاب العربى، چاپ سوم، بیروت ۱۴۱۸ ق.
-
ابنأبى شیبه، عبدالله بن محمّد، المصنّف فى الأحادیث والآثار، تحقیق: کمال یوسف الحوت، مکتبه الرشد، چاپ اوّل، ریاض ۱۴۰۹ ه. ق.
-
ابنقیم الجوزیه، إعلام الموقعین عن رب العالمین، چاپ اول: دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۱ ه-.
-
ابنالمبارک، أبوعبدالرحمن عبد الله (المتوفى: ۱۸۱ ه-)، الزهد والرقائق، دار الکتب العلمیه، بیروت، (بىتا).
-
ابنمنظور، لسان العرب، چاپ سوم: دارالفکر، دارصادر، بیروت ۱۴۱۴ ق.
-
افرام، فواد، فرهنگ ابجدى عربى فارسى، مترجم: رضا مهیار، چاپ دوم، انتشارات اسلامى، تهران ۱۳۷۵ ش.
-
البانى، محمدناصرالدین، الاجتهاد و الافتاء، (بىجا، بىتا)
-
بخارى، محمّد بن اسماعیل، الجامع المسند الصحیح المختصر من أمور رسول الله و سننه و أیامه (صحیح البخارى)، تحقیق: محمد زهیر بن ناصر، چاپ اول: دارطوق النجاه، ریاض ۱۴۲۲ ق.
-
بدرالدین البعلى، أبو عبد الله، مختصر الفتاوى المصریه لابنتیمیه، تحقیق: عبد المجید سلیم و محمد حامد الفقى، مطبعه السنه المحمدیه، (بىجا، بىتا)
-
بن باز، عبدالعزیز، مجموع الفتاوى،http ://www .alifta .com /
-
بیهقى، احمدبن الحسین، السنن الکبرى، چاپ اول، مجلس دائره المعارف النظامیه الکائنه، حیدرآباد هند ۱۳۴۴ ق.
-
تاجا، محمد، المذاهب الفقهیه الاسلامیه و التعصب المذهبى، چاپ سوم، انتشارات قتیبه، دمشق ۱۴۳۱ ق.
-
تهانوى، محمد على، موسوعه کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، چاپ اول: ناشر: مکتبه لبنان ناشرون، بیروت ۱۹۹۶ م.
-
حرانى، تقىالدین ابنتیمیه، مجموع الفتاوى، محقق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم، مجمع الملک فهد، مدینه ۱۴۱۶ ق.
۱۶٫-، شرح عمده الفقه (من کتاب الطهاره والحج)، تحقیق: سعود صالح العطیشان، چاپ اول: مکتبه العبیکان، ریاض ۱۴۱۳ ق.
-
حکیم، محمّد تقى بن محمّد سعید، الأصول العامه فى الفقه المقارن، چاپ دوم: مجمع جهانى اهل بیت (ع)، قم ۱۴۱۸ ق.
-
خلّاف، عبدالوهاب، مصادر التشریع الاسلامى فیما لا نص فیه، چاپ پنجم، دارالقلم، کویت ۱۴۲۱ ق.
-
راغب اصفهانى، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، محقق/ مصحح: صفوان عدنان داودى، چاپ اول: لبنان- سوریه، دارالعلم- الدارالشامیه، ۱۴۱۲ ه. ق.
۲۰٫-، ترجمه مفردات الفاظ قرآن، مترجم: حسین خداپرست، چاپ دوم: انتشارات مرتضوى، تهران ۱۳۷۴ ش.
-
رازى، أبو عبد الله محمد بن عمر، المحصول، تحقیق: الدکتور طه جابر فیاض العلوانى، چاپ سوم: مؤسسه الرساله، (بىجا) ۱۴۱۸ ق.
-
الرحیلى، ابراهیم بن عامر، التکفیر و ضوابطه، دارالامام احمد، قاهره ۱۴۲۹ ق.
-
سبکى، على بن عبدالکافى، الإبهاج فى شرح المنهاج على منهاج الوصول الى علم الاصول، تحقیق: شعبان محمد اسماعیل، مکتبه الکلیات الازهریه، قاهره ۱۴۰۱ ق.
-
سقاف، حسن بن على، السلفیه الوهابیه، دار الامام الروّاس، بیروت، (بىتا).
۲۵٫-،- و- ا-، انهج ا– ا– ا- ا-،http ://www .waqfeya .com /.
-
سهانپورى، خلیل احمد، عقائد علماء أهل السنّه الدیوبندیه (المهنّد على المفنّد)، تحقیق: دکتر سید طالب الرحمن، چاپ اول: جامعه الإمام محمّد بن سعود الاسلامیه، ریاض ۱۴۲۷ ق.
-
سید طالب الرحمن، جماعه التبلیغ عقائدها و تعریفها، چاپ اول: دار ابنحزم، قاهره ۱۴۳۳ ق.
۲۸٫-، الدیوبندیه تعریفها- عقائدها، چاپ اول: دارالصمیعى، ریاض ۱۴۱۹ ق.
-
علم الهدى، سیدمرتضى، ابوالقاسم على بن الحسین، الذریعه الى اصول الشریعه، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۶ ش.
-
سیوطى، جلال الدین، الأشباه والنظائر، چاپ اول: دارالکتب العلمیه، بیروت ۱۴۱۱ ق.
-
شنقیطى، محمد الخضر، قمع اهل الزیغ و الالحاد عن الطعن فى تقلید ائمه الاجتهاد، مکتبه الازهریه للتراث، (بىجا، بىتا)
-
الشوکانى الیمنى، إرشاد الفحول إلى تحقیق الحق من علم الأصول، چاپ اول: دارالکتاب العربى، دمشق ۱۴۱۹ ق.
-
صاحب سرهندى، محمد حسن جان، الاصول الاربعه فى تردید الوهابیه، نشر روزبازار، الیکزک پریس، (بىتا).
-
الصدیقى العظیم آبادى، محمد أشرف، عون المعبود شرح سنن أبى داود، چاپ دوم: دارالکتب العلمیه، بیروت ۱۴۱۵ ق.
-
العاصمى النجدى الحنبلى، عبدالرحمن بن محمد، الدرر السنیه فى الاجوبه النجدیه، چاپ ششم، ۱۴۱۱ ق، (بىجا).
-
عبده، محمد، الإسلام والنصرانیه مع العلم و المدنیّه، دارالحداثه، (بىجا، بىتا).
-
العثیمین، محمد بن صالح، مجموع فتاوى ورسائل فضیله الشیخ محمد بن صالح العثیمین، جمع و ترتیب: فهد بن ناصر بن إبراهیم السلیمان، دار الوطن- دار الثریا، ریاض ۱۴۱۳ ق.
-
الفوزان، صالح بن فوزان بن عبد الله، إعانه المستفید بشرح کتاب التوحید، چاپ سوم: مؤسسه الرساله، بیروت ۱۴۲۳٫
-
فیومى احمد بن محمد، مصباح المنیر، (بىنا، بىجا، بىتا).
-
قرشى، على اکبر، قاموس قرآن، چاپ ششم: انتشارات دار الکتب الاسلامیه، تهران ۱۳۷۱ ش.
-
قرضاوى، یوسف، الاجتهاد فى الشریعه الاسلامیه، دارالقلم، کویت ۱۴۱۷ ق.
-
القسطلانى، أحمد بن محمد، إرشاد السارى لشرح صحیح البخارى، چاپ هفتم المطبعه الکبرى الأمیریه، مصر ۱۳۲۳ ش.
-
قنوجى بخارى، محمد صدیق، الدین الخالص، دار الکتب العلمیه، بیروت، (بىتا).
-
کثیرى، سید محمد، السلفیه بین أهلالسنه و الإمامیه، چاپ دوم: موسسه دائره معارف الفقه الاسلامى، قم ۱۴۲۹ ق.
-
گلباغى ماسوله، سید على جبّار، زبده الاصول مع حواشى المصنف (الشیخ البهایى) چاپ اول: دارالبسیر، قم ۱۴۲۵ ق.
-
محقق حلى، نجم الدین، معارج الاصول، موسسه آل البیت، قم ۱۴۰۳ ق.
-
محمد بن عبدالله بن سلیمان السلمان، دعوه الشیخ محمد بن عبد الوهاب وأثرها فى العالم الإسلامى، چاپ اول: وزاره الشئون الإسلامیه والأوقاف والدعوه والإرشاد- المملکه العربیه السعودیه، ریاض ۱۴۲۲ ق.
-
محمد جمیل حمود، الفوائد البهیه فى شرح عقائد الإمامیه، چاپ دوم: موسسه الاعلمى، بیروت ۱۴۲۱ ق.
-
محمدى رى شهرى، محمد، دانشنامه عقاید اسلامى، چاپ دوم: دار الحدیث، قم ۱۳۸۶ ش.
-
محمدى، على، شرح کشف المراد، چاپ چهارم، دارالفکر، قم ۱۳۷۸ ش
![تقليد از ديدگاه سلفى هاى تكفيرى حسين توانا*[1] چكيده همه مذاهب اربعه قائل به تقليد خاص از امام مذهب خود هستند، لذا حنفى ها هيچگاه](https://shiastudies.com/fa/wp-content/uploads/2018/12/Untitled-206.jpg)

















هیچ نظری وجود ندارد