8 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بیراهه انحراف

واکاوى رابطه میان نفاق و تکفیر

واكاوى رابطه ميان نفاق و تكفير
0
SHARES
3
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

واکاوى رابطه میان نفاق و تکفیر

رحیم نوبهار*[۱]

 

چکیده:

این مقاله با توجه به این واقعیت که تکفیر و نابردبارى مذهبى، همیشه یا اغلب به نوعى نفاق و دو رویى در بعد شخصى و اجتماعى دامن مى‏زند، از نکوهیده بودن پدیده نفاق در منابع دینى به طریق انّى نتیجه مى‏گیرد که تکفیر و نابردبارى دینى و مذهبى، بسیار نکوهیده است. مقاله، با تمرکز بر وجوه فرهنگى و فکرى رویکرد تکفیرى نشان مى‏دهد که تکفیر چگونه به نفاق در حوزه ایمان و حتى معرفت و سلوک علمى مى‏انجامد و اخلاق را از یک سو و شکوفایى معرفت دینى را از سویى دیگر تباه مى‏سازد. مقاله، تأکید مبالغه‏آمیز اندیشه‏هاى تکفیرى بر عنصر عمل و نقش آن در نفى جنبه‏هاى باطنى و معنوى دین را یادآور مى‏شود و در پایان، رهیافت‏هایى براى رویارویى با این جنبه‏هاى منفى پدیده تکفیر پیشنهاد مى‏دهد.

کلیدواژگان: تکفیر، نفاق، بدعت، ظاهرگرایى.

درآمد

هنگامى که پیامبر (ص) به مدینه هجرت فرمود براى ایجاد هم‏بستگى در مدینه متنوع آن روز، پیمان‏نامه‏اى را با توافق گروه‏ها و قبایل مختلف تدوین و تصویب فرمود که از جمله در آن آمده بود:

یهودیان بر دین خود و مسلمانان بر دین خود خواهند بود … یهودیان مخارج مربوط به خود را مى‏پردازند و مسلمانان نیز مخارج خود را. میان اهل این پیمان نامه [از جمله مسلمانان و یهود] خیرخواهى و نصیحت و نیکى حاکم خواهد بود، نه گناه و تعدى.[۲]

در آن روزگار، مدارا و بردبارى مذهبى و غیرمذهبى اگر هم در میان فرزانگان و نخبگان به طور ضعیف مطرح بود، ارزش مسلط زمانه نبود. اما پیامبر (ص) براى بنیان‏گذارى مدنیّتِ اسلامى از مدارا و تحمل دیگران شروع کرد. تفاوتى نمى‏کند که مقصود از این یهودیان همه یا چند قبیله یهودى باشند که در اطراف مدینه ساکن بودند یا فرزندان انصار که احیاناً دین یهود را اختیار مى‏کردند.[۳] مقصود از این یهودیان هر که باشد پیامبر (ص) روح مدارا را به امت خویش آموزش داده‏اند. امروزه اما در دورانى که مدارا به گفتمان مسلط زمانه تبدیل شده است، برخى به نام همین پیامبر بر طبل تکفیر و نابردبارى در درون خود امت مى‏کوبند و چهره اسلام و شریعت پیامبر رحمت (ص) را خشن و نابردبار نشان مى‏دهند.

شواهد نشان مى‏دهد که برخى دست‏هاى ناپاک خارج از جهان اسلام به این پدیده دامن مى‏زنند و از جنبه‏هاى گوناگون آن را پشتیبانى مى‏کنند. با این حال از وجه فکرى‏ و فرهنگىِ این پدیده زیان‏بار غفلت نبایدکرد. نقش جهل، کوته‏بینى و سادگى برخى مسلمانان در پر و بال گرفتن این جنبش در برخى از کشورهاى اسلامى کم نیست. پس، شناخت زمینه‏هاى فکرى و اعتقادى که تکفیر را در دامان خود مى‏پرورَد یک ضرروت است. به‏ویژه این که مطالعات تبارشناختى از پیشینه تکفیر نشان مى‏دهد که این پدیده، پیوسته بیش یا کم به گونه‏اى در خانواده بزرگ اسلام وجود داشته است.[۴] هرچند ظاهراً پدیده تکفیر در شیب تند ابتذال است.

تبار تکفیریان امروز در ترسیم اندیشه‏هاى خود، به ظاهر، حساب و کتاب و دستگاهى داشتند. گروه‏هایى از اباضیه براى نمونه با پذیرفتن مفهوم کفرِ نعمت، یعنى کفرى که نتیجه انکار نعمت است، آن را از کفرى که نتیجه انکار ربوبیت است، جدا مى‏کردند.[۵] تکفیریان امروز اما آن قدر کم‏حوصله‏اند که هر مسلمانى را که با آنان اندک تفاوت فکرى و عملى داشته باشد با حربه تکفیر مى‏نوارند.

از ویژگى‏هاى برجسته رویکرد تکفیرى، نابردبارى در برابر عقیده مخالف با خود و تلاش براى تحمیل عقیده با تکیه بر اهرم تکفیر و در واقع به‏کارگیرى زور و تحمیل عقیده است. این رویکرد به سهم خود در نهادینه کردن ظاهرگرایى و نفاق در جامعه بسى مؤثر است. از دیرباز بسیارى از اندیشورانى که به بردبارى و نابردبارى مذهبى پرداخته‏اند به رابطه معنادار نابردبارى و تلاش براى تحمیل عقیده از یک سو و گسترش نفاق و دورویى از سوى دیگر توجه کرده‏اند. اعلامیه اصول مدارا، مصوب ۱۶ نوامبر ۱۹۹۵ م. یونسکو نیز یادآور شده است که نابردبارى مذهبى و تحمیل عقیده سبب مى‏شود تا افراد نتوانند خود را چنان که هستند نشان دهند. نابردبارى مذهبى، نفاق را هم درلایه‏هاى شخصیتى فرد و هم به لحاظ اجتماعى نهادینه مى‏سازد. از چشم‏انداز دینى نیز نسبت مستقیم و معنادارى میان نابردبارى دینى و مذهبى و تحمیل عقیده و تکفیر از یک سو و دورى از گوهر ایمان و اعتقاد درونى و مؤمنانه از سوى دیگر وجود دارد.

این مقاله با واکاوى این موضوع، نخست به نقش فضاهاى تکفیرى بر گسترش ظاهرگرایى در دین‏دارى مى‏پردازد. (بخش اول) آن‏گاه از تأثیر تکفیر بر نفاق در دو قلمرو ایمان دینى و معرفت دینى سخن مى‏گوید (بخش دوم)؛ و در ادامه براى برون‏رفت از این جنبه از کارکرد منفى پدیده تکفیر راهکارهایى را پیشنهاد مى‏نماید (بخش سوم).

  1. تکفیر، ظاهرگرایى و معنویت‏ستیزى‏

زیان رویکرد تکفیرى به دین، بر خلاف آنچه گاه تصور مى‏شود، به گسترش خشونت‏هاى فیزیکى در میان مسلمانان یا در رابطه مسلمانان با پیروان دیگر آیین‏ها و ادیان محدود نمى‏شود، بلکه نگاه تکفیرى، نخست بن‏مایه‏هاى معنوى و درونى درخت پاک دین را ضعیف و حتى نابود مى‏سازد و به دین‏دارىِ قشرى و ظاهرگرا دامن مى‏زند. راستى چه رابطه‏اى میان رویکرد تکفیرى و ظاهرگرایى وجود دارد؟

کسانى‏که دل و زبان به تکفیر دیگران مى‏آلایند در خوش‏بینانه‏ترین حالت، بندگان خداوند هستند؛ انسان‏هایى که مثل همه آدم‏ها به درون و اسرار نهان و احیاناً نیت‏ها و انگیزه‏هاى متعالى، انسانى و الهى افراد دست‏رسى ندارند. آن‏ها معمولًا مى‏خواهند بر مبناى برخى ویژگى‏ها و نمودهاى رفتارىِ ظاهرى درباره ایمان یا کفر مردم حکم کنند. به طور طبیعى براى رهایى از شرّ کافر قلمداد شدن، افراد حتى آن‏ها که در درون، اعتقادى به مبانى دینى ندارند مى‏کوشند تا ظواهر مذهبى را رعایت کنند؛ جایى‏که جان سالم به‏دربردن از برچسبِ تکفیر در گرو ظاهرمدارى است، بازار ظاهرگرایى رونق پیدا مى‏کند و معنویت و ارزش‏هاى اخلاقى از مدار توجه خارج مى‏شود. تسلط چنین رویکردى به معناى مرگ درون‏گرایى و ارزش‏ها و فضیلت‏هاى ذاتى و درونى است.

کسانى ممکن است به اشتباه بپندارند که اتفاقاً اسلام به حفظ ظواهر مذهبى بسى اهمیت مى‏دهد؛ براى نمونه در اسلام بر تستّر و پرده‏پوشى گناه تأکید شده است؛[۶] یا این که بر نهى از منکراتى که آشکارا صورت مى‏گیرد اصرار بیشترى شده است.[۷] پس اصرار بر ظاهرگرایى اتفاقاً به سلامت ظاهرى جامعه مى‏انجامد؛ امرى که به نوبه خود مى‏تواند حتى زمینه‏ساز پرداختن به جنبه‏هاى درونى، باطنى و معنوى دین نیز بشود.

صاحبان این دیدگاه فراموش مى‏کنند که تأکید آموزه‏هاى اسلامى بر تستّر نه به معناى طرف‏دارى از ظاهرگرایى که براى رسیدن به جامعه‏اى واقعاً اخلاقى است. اگر در اسلام بر پرده‏پوشىِ پاره‏اى از منافیات عفت تأکید مى‏شود براى پیش‏گیرى از زدودن قبح اخلاقى پاره‏اى از اعمال و در نهایت رسیدن به جامعه‏اى عفیف و اخلاقى است. اگر بر نهى از منکرِ آشکار و عمومى تأکید شده و از نقض حریم خصوصى افراد به بهانه امر به معروف و نهى از منکر نهى شده به دلیل آن است که نهى از منکر در این حوزه در عمل به لحاظ اخلاقى سازنده نیست. متون دینى که بر ارتکاب آشکارِ گناه سخت مى‏گیرند را هرگز نباید به دفاع از ظاهرگرایى و تأیید مبالغه‏آمیز ظواهر تفسیر و تعبیر کرد.

انبوهى از متون دینى به‏ویژه آیات متعددى از قرآن مجید، نه تنها پروژه اسلام که پروژه ادیان ابراهیمى را برنامه‏اى براى دست‏یابى انسان به گوهر تزکیه و آراستگى اخلاقى درونى معرفى مى‏کند.[۸] به گفته علامه طباطبائى، راز انحطاط و سقوط مسلمانان، اکتفا به جسم و کالبد احکام و روى‏گردانى از روح و باطن‏ آن‏هاست.[۹] شیعه و سنى از پیامبر (ص) نقل کرده‏اند که: «من براى تکمیل مکارم و فضایل اخلاقى مبعوث شده‏ام»،[۱۰] شریعت با همه ارج و اهمیتى که دارد، معبر ورود به اخلاق و ساخت جامعه‏اى اخلاقى است. تکفیریان با تکیه‏زدن بر مسند داورى الهى و حکم درباره ایمان و کفر افراد صرفاً با تکیه بر ظواهر، در عمل اخلاق و فضیلت‏هاى درونى و باطنى را بى‏ارج و کم‏اهمیت مى‏نمایند و دین را به رعایت ظواهرى چند فرو مى‏کاهند.

در دستگاه فکر تکفیرى آن اندازه که به کالبد و جسد عمل اهمیت داده مى‏شود به روح، نیت و انگیزه عمل ارج نهاده نمى‏شود. هم از این رو برخى رویکردهاى ظاهرگرا معتقدند اگر کسى فعلى را به جاى آورد که خداوند متعال بدان امر کرده است، حتى اگر آن فعل را براى خداى به‏جاى نیاورد، باز عملش مورد قبول است.[۱۱]

به طور کلى در اندیشه‏هاى تکفیرى و خارجى‏گرى، عمل نقش مهمى دارد.[۱۲] به نظر اباضیه مقومات سه گانه ایمان عبارت است از: اعتقاد به قلب، اقرار به زبان و عمل به ارکان و جوارح. به نظر آنان ایمان با عمل صحت مى‏پذیرد و عمل، برهانى است بر صدق اعتقاد و صدق لسان.[۱۳] برعکس در کلام شیعى اصرار شده است که ایمان از جنس تصدیق قلبى خداوند و هر چیزى است که معرفت آن واجب باشد.[۱۴]

از چشم‏انداز اجتماعى این رویکرد دقیقاً به معناى نشان‏دادن ناتوانى اسلام در پاسخ‏گویى به نیاز بشریت معاصر است. در جهان فردیت‏زده و مادى ما چشم‏ها به پیام‏هاى معنوى ادیان دوخته شده است. در هم‏آورد و کارزار معنویت‏جویى، تکفیریان دقیقاً اسلام را بى‏توجه به عالم درون و نیازهاى ژرف انسان به تعالى اخلاقى و معنوى نشان مى‏دهند و بر ظاهر و بیرون تأکید مى‏کنند. روى دیگر این سکه البته مى‏تواند اباحى‏گرى و نفى ارزش و اهمیت عمل در تبیین ایمان و تعیین مؤمن باشد. این وادى نیز انحراف و تباهى است؛ عمل به فرمان‏هاى الهى بسیار ارجمند و تعیین کننده است. مشکل این است که تکفیریان، چندان بر اعمال جوارحى و نقش آن در ایمان و کفر تأکید مى‏ورزند که آن را به کارخانه کافرسازى تبدیل مى‏کنند. باید در این میان به راهى میانه رفت و ضمن حفظ ارزش و اهمیت عمل، همه چیز را به اعمال جوارحى فرونکاهیم.

  1. تکفیر و گسترش نفاق‏

رویکردهاى تکفیرى به دین، نفاق و دورویى را در دو حوزه ایمان و معرفت و شناخت دینى گسترش مى‏دهند. این مسئله را در دو بند جداگانه پى مى‏گیریم.

۲- ۱٫ تکفیر و نفاق اعتقادى‏

برابر موازین دینى، ورود به جامعه اسلامى و عضوى از اعضاى آن شدن معمولًا آسان است. مسلمانان کسى را که شهادتین مى‏گوید عضوى از اعضاى امت اسلامى مى‏دانند. برابر نگاه رایج در فقه، دریافت انگ کفر و خروج از دین، هزینه بسیار سنگینى دارد. عقلًا مى‏توان پذیرفت که اسلام براى بقاى عضویت افراد در جامعه اسلامى شرایطى قائل باشد. نیز عقلًا- جدا از نصوص مربوط به ارتداد و قطع‏نظر از تفسیر رایج از آن‏ها- مى‏توان پذیرفت که تحت شرایطى کسى بى آن که با کیفر بزرگى مواجه شود در صورتى که قصد آسیب زدن به جامعه اسلامى و مبارزه با آن را نداشته باشد، به طور اختیارى از عضویت در این جامعه محروم شود. اما نمى‏توان پذیرفت دینى که بنا بر فرض در گوهر ذاتش معنویت‏گرا و اخلاقى است، اصرار داشته باشد تا افراد را با ارعاب و تهدید و با سلاح رعب‏آور تکفیر به عنوان یکى از اعضاى خود باقى نگه دارد. این دقیقاً به معناى نفاق و ترویج دین‏دارى مبتنى بر هراس است. همه آیاتى که نفاق و دو رویى و دوگانگى میان اعتقاد و عمل را نکوهش مى‏کنند، این گونه دین‏ورزى را هم نفى مى‏کنند. جوهر نفاق، ناسازوارى میان قلب و تظاهرات بیرونى مانند گفتار است. قرآن مى‏فرماید: «منافقان به زبان چیزى را مى‏گویند که در دل بدان اعتقاد ندارند.»[۱۵] تفاوتى نمى‏کند که منشأ و انگیزه این دوگانگى مانند مورد این آیه، ترس از جنگ و کشته شدن باشد یا رسیدن به نفعى دنیوى و مادى. به طور کلى، قرآن مجید براى اظهار ایمانِ برخاسته از ترس و هراس ارزشى قائل نمى‏شود. قرآن در شرح حال گروهى از اقوام و ملل گذشته مى‏فرماید:

آنها زمانى که عذاب ما را دیدند گفتند: ما به خداوند یکتا ایمان آوردیم و به آنچه پیش‏تر شریک خداوند قرار مى‏دادیم کافر شدیم. ایمان با دیدن عذاب الهى نفعى براى آن‏ها نخواهد داشت ….[۱۶]

به نظر علامه طباطبائى راز بى‏فایدگى این ایمان آن است که با اختیار انتخاب نشده است.[۱۷] ایمان از سر اجبار پذیرفته نمى‏شود،[۱۸] بلکه ایمان نامیدنِ چنین حالتى چه بسا مجازى و از سر مسامحه است. ایمان، کنشى فردى و انتخاب‏گرانه است.

روى آوردن به اسلام نه در قالب انتخابى آگاهانه و گزینشِ برنامه‏اى براى زندگى بلکه از سر بیم و هراس، حسِ ضعف نفس و حقارت را در درون فرد نهادینه مى‏کند و او را به سوى دوگانگى و نفاق هرچه بیشتر سوق مى‏دهد. رسالت دین، هرگز نهادینه کردن ترس و دورویى در جان و روان آدمیان نیست؛ برعکس، ذاتِ مقدس پروردگار، کانون رهایى بخشى از ترس است.[۱۹] دین، سرچشمه و بنیاد استوارى براى اعتماد به نفس و خودباورى است. چنین پدیده‏اى نمى‏تواند به منبع تزریق بیم و هراس به دل انسان تبدیل شود.

طُرفه این‏که خوارج و اباضیه که در دستگاه فکرى خود، دست‏مایه‏هاى تکفیرى قابل ملاحظه‏اى دارند اغلب بر نکوهش نفاق تأکید کرده‏اند. آن‏ها نفاق را با شرک و کفر هم‏سنگ قلمداد کرده‏اند. آنان مرتکب کبیره را هر گاه بر گناه خود مصرّ باشد منافقى کافر (البته به کفر نعمت، نه کفر شرک) و جاودان در آتش دانسته‏اند.[۲۰] آنان اما از این نکته بدیهى غفلت کرده‏اند که این اندازه تأکید بر نقش اعمال جوارحى در ایمان و کفر، خود ستیز با درون‏گرایى و نفاق‏پرور است.

بدین‏سان، ارزشى را که در دستگاه فکر اسلامى به عنصر حقیقت‏جویى و حقیقت‏گسترى داده شده هرگز نمى‏توان در راستاى تحمیل فکر درست از طریق تهدید، ارعاب و به‏ویژه حربه تکفیر پى‏گیرى کرد؛ چه آن‏ها عموما مستلزم رشد نوعى دورویى و نفاق‏اند. این به معناى آن است که تلاش براى دامن‏زدن به حقیقت و بسط آن یا دعوت به خیر و اسلام، تنها در چارچوب مبادله اطلاعات (گفت‏وگو) و مبادله استدلال (گفتمان) براى دریافت حقیقت امکان‏پذیر است. لازمه بدیهى این رویکرد، پرهیز ار تحمیل عقیده در قالب تکفیر و جز آن است.

۲- ۲٫ تکفیر و رواج دوگانگى معرفتى‏

رویکرد تکفیرى، افزون بر گسترش نفاق در قلمرو ایمان دینى، به نوعى دوگانگى علمى در امت اسلامى و حتى عالمان و اندیشمندان اسلامى هم دامن مى‏زند. خداوند متعال به اقتضاى این‏که فیّاض على الاطلاق است، هر روز بلکه هر لحظه، باب جدیدتر و عمیق‏ترى از فهم دین را نه‏تنها به روى عالمان و دانش‏وران که به روى همه حق‏جویان و حقیقت‏طلبان مى‏گشاید. این به معناى تغییر و تحول در ذات دین با گذشت زمان نیست؛ بلکه فهم از آن، متناسب با پیشرفت درک بشر ژرف‏تر و عمیق‏تر مى‏شود. این تکامل و تعالى به حوزه خاصى از معارف اسلامى محدود نیست؛ مثلٌا گسترش ابعاد دانش زبان‏شناسى و قواعد تفسیر متن و توسعه راه‏هاى دریافت مقصودِ جدىِ و نهایىِ گوینده متن، از جمله متون مقدس، به قرآن‏پژوهان، فیلسوفان، متکلمان و فقیهان کمک مى‏کند تا به دریافت‏ها و رهیافت‏هاى جدیدى از دین نایل شوند. پویایى اسلام و حفظ خاصیت پاسخ گویى به مسائل عصرى در سایه همین درک‏هاى جدید تضمین مى‏شود و استمرار مى‏یابد.

اندیشه‏هاى تکفیرى، با برافراشتن شمشیر تکفیر و بدعت بر سر عالمان و متفکران امت اسلام و حتى عرف عقلانى جامعه اسلامى، به رواج نوعى دوگانگى علمى در ساحت اندیشه نیز دامن مى‏زنند. این تفکر در جهان اسلام رشته‏اى دراز دارد. ابومحمد نهذى (از بزرگان طبقه سوم اباضیه) مى‏گوید: «مؤمنانى که عقاید و راه‏هاى تازه بیاورند، کافر مى‏شوند. آن‏ها نه مؤمنند و نه مشرک».[۲۱] زمانى که هر تفکر جدیدى با برچسبِ بدعت و خروج از دین رو به رو مى‏شود، اندیشوران مسلمان از طرح صریح و روشن نظریات خود مى‏پرهیزند. چه افکار و اندیشه‏هاى نابى که در طول تاریخ اسلام زیر فشار تکفیریان دفن شده‏اند و هیچ‏گاه فرصت ظهور و بروز نیافته‏اند. چه افکار بکرى که همچون جنین‏هاى سقط شده که هیچ گاه فرصت تولد نیافته‏اند؛ یا همانند غنچه‏هاى‏ بسته‏اى که هیچ گاه در سوز بادهاى تکفیر، باز نشده و شمیم خوش نپراکنده‏اند. از این همه بالاتر، زیر فشار جوّ تکفیر، بوستان اندیشه به سختى گلى مى‏پرورد و دختر فکر بکر به ندرت به بار مى‏نشیند. چه اندیشه‏هاى تازه‏اى که در نبود فضاى تکفیرى مى‏توانستند طرح شوند و در بوته نقد و کاوش و گفت‏وگوى علمى قرار گیرند و بى‏نقص یا کم‏نقص‏تر و پرثمر شوند، اما خام و ناپخته مطرح شدند و مى‏شوند و دردسر آفریدند و مى‏آفرینند. چه بسیار اندیشه‏هاى دین‏شناسانه‏اى که زیر فشار رویکردهاى تکفیرى به ایما و اشاره و اختصار تمام بیان شده‏اند؛ تا گوینده و نویسنده بتواند از تیغ تکفیر سالم برهد. این افکار بعدها به دلیل ابهام و اجمال و تلاش براى تفسیر آن‏ها توسط پسینیان، منشأ اتلاف چه نیروها و توان‏هاى ارزشمندى که نشده‏اند و چه تفسیر و تعبیرهاى گوناگون و متناقضى که در پى‏نداشته‏اند.

از این همه بدتر، دوگانگى است که دانش‏وران مسلمان گاه باید عمرى با آن زندگى کنند. سودا و عقیده دیگرى در سر داشتن اما از بیم تکفیر به گونه‏اى دیگر سلوک کردن، زحمت و رنج عالمانِ بسیارى بوده و هست. کم نبوده و نیستند عالمان و اندیشمندانى که نخواسته‏اند به جرم طرح دیدگاهى نو مانند برخى از سلف خود تکفیر شوند. زیر تأثیر فشار رویکردهاى تکفیرى حتى گاه عالمان دین ناگزیر شده‏اند به نوعى، از عوام و مردمان ناآگاه به مبانى دینى از سر تقیه و مدارا پیروى کنند.

پى‏آمد عملکردِ نامناسب پدیده تکفیر در تعامل با افکار و اندیشه‏هاى نو، امرى شخصى و درد و رنجى موردى نیست. لازمه اسف‏انگیز دیگر آن، رکود و عدم‏پویایى دانش‏هاى اسلامى است. وقتى بهاى تولید اندیشه و نظریه مغایر با دیدگاه رایج این اندازه گران باشد، شمار آنان که این رنج را به جان مى‏خرند به شدت رو به کاستى مى‏نهد. این زمینه‏اى است که متقابلٌا سبب رشد دیدگاه‏هاى عوامانه و تکفیرى مى‏شود؛ چه، افکار تکفیرى در حال و هواهاى عامیانه و نبود اندیشه‏ورزى‏هاى عالمانه نضج مى‏گیرند و بر جامعه سایه سیاه مى‏گسترانند. داستان تقلید از تابعان و یا با خواص و در خلوت به گونه‏اى سخن‏گفتن و با عوام به گونه و شیوه‏اى دیگر، بخشى از درد و رنج عالمان و اندیشمندان مسلمان بوده است.

  1. رهیافت‏هایى براى رویارویى با تکفیر

تا آن‏جا که به دغدغه‏هاى این مقاله باز مى‏گردد نکاتى چند براى رویارویى با اندیشه‏هاى تکفیرى پیشنهاد مى‏شود:

۳- ۱٫ معنویت‏گرایى‏

مهم‏ترین جذابیت اسلام براى بشر از آغاز تاکنون، جنبه‏هاى معنوى و توحیدى آن بوده است. گرایش به اسلام در میان غیرمسلمانان در عصر ما نیز زیر تأثیر همین جاذبه‏هاست. پیامبر (ص) با تجربه‏هاى قدسى و معنوى خود، پنجره جدیدى را فراروى بشریت مادیت‏زده آن روز و امروز گشود و امکان پرواز آدمیان در آسمان معرفت‏الله را عملًا یادآور شد. جفاست که وجوه معنوى و باطنى دین را انکار و یا کم‏رنگ کنیم و در مقام تفسیر دینِ پیامبر (ص) آن را به ظواهر و مراسمى چند فرو بکاهیم.

توحید در خوانش اسلامى آن، نفى چندگانگى و تصویر زیبا و جذابِ هستى‏شناسى از نوع اسلامى آن است. این تصویر و ترسیم مى‏تواند توجه و اعجاب بشریت تشنه معنویت را برانگیزد. دریغ و درد که در زمانه ما زیر نام توحید، تصویرى خشک، بدَوى و بى‏روح از اسلام ارائه مى‏شود و شعار توحید به نماد مبارزه با تنوّعِ فهم آدمیان، نفى ارزش و اهمیت اولیاى دین، ارجاع به عرف و عادت مردمان گذشته به نام سنت و هدم میراث‏هاى فرهنگى و تاریخى بشر و نمادهاى اسلامى تبدیل شده است. از کارکردهاى بنیادین دین، پاسخ‏گویى به حسّ معنویت‏طلبى آدمى است. مردم براى تجربه‏هاى وجودى و عرفانى به ره‏آوردهاى ارجمند پیامبران به‏ویژه پیامبراسلام نیازمندند. این جنبه‏هاى دین را باید شناخت و شناساند.

۳- ۲٫ اخلاق‏گرایى‏

در رویارویى با اندیشه‏هاى تکفیرى باید بر این حقیقت پاى فشرد که گوهر دین، اخلاق و آراستگى به صفات اخلاقى و اتصال و ارتباط با ذات مقدس خداوند است. ظواهر تا آن جا که از این واقعیت معنوى نشان دارند و به سوى آن راهبرى مى‏کنند ارج و منزلت دارند. ترسیم و تبیین شریعتى اخلاقى و معنویت‏گرا، ریشه‏هاى فکر تکفیرى را مى‏سوزاند. آن گونه که قرآن مجید به ما آموزش مى‏دهد، وضع در همه ادیان ابراهیمى به همین منوال بوده است. خداوند متعال، موسى (ع) را فرمان مى‏دهد تا با فرعون این طور سخن بگوید: «پس بگو: آیا تمایل دارى که پاک شوى و تو را به سوى پروردگارت هدایت کنم تا از او حساب ببرى».[۲۲]

مى‏بینیم که دعوت به پاکى و آراستگىِ درونى، چه جایگاه والایى در این دعوت و فراخوان الهى دارد. برابر این آیات، نقطه عزیمت براى حرکت به سوى پروردگار هم تزکیه و پاکى درون است. این جنبه دین را که تا این اندازه به وضوح بیان است نباید به حاشیه راند.

۳- ۳٫ اعتدال در تبیین نقش عمل در ایمان‏

با همه اهمیت و ارجى که اسلام براى عمل خوب یا بد قائل است باید نظامى از عقاید کلامى را ترسیم و توسعه داد که دین را به ظاهرگرایى فرونکاهد. سپاس خداى را در مدرسه کلامى اهل‏بیت (علیهم السلام) با تفکیک دقیق ایمان، کفر و فسق این کار به‏خوبى ترسیم و تبیین شده است.[۲۳] کلام شیعى با تعریف ایمان به تصدیق قلبى هم از مبانى کلامى خارجى‏گرى و هم از مبانى کلام اباحى‏گرى فاصله گرفته است.

عمل به خودى خود جز در فرض‏هاى نادر، سبب خروج فرد از جرگه اسلام و مسلمانى نمى‏شود.

باید صاحبان اندیشه‏هاى تکفیرى را آگاه نمود که داورى درباره ایمان و کفرِ آدمیان، آن‏قدر که آن‏ها مى‏پندارند آسان نیست. این وادى پیچیده و خطرناک است. باید در مقام داورى به خطاهاى معرفتى آدمیان که گاه مولود محیطها و فضاهاى جبرى است، توجه کرد. تقوا و دین‏دارى ابتدایى هر مسلمانى على‏القاعده باید سبب شود تا از ورود به این عرصه خطرناک استقبال نکند؛ چه رسد به این که بخواهد بى‏محابا و گستاخانه پاى در این وادى نهد. چنین نیست که در آموزه‏هاى اسلامى تعریف دقیقى از کفر و ایمان و مرزبندى میان آن‏ها صورت نگرفته باشد؛ اما این قضاوت سنگین که منشأ ترتّبِ احکام فراوانى است، به هر کسى واگذار نشده است؛ حتى شایستگان راستین نیز در راه با درنگ و احتیاط گام برمى‏دارند؛ به‏ویژه این که در این باره حکم عقلى بدیهى وجود ندارد. به گفته سیدمرتضى: «عقل هیچ راهى براى درک این که فعل و رفتار سبب کفر مى‏شود، ندارد؛ ما این مطلب را تنها از راه نقل و به طور توقیفى درک مى‏کنیم»[۲۴].

فهم چارچوب‏ها و معیارهاى این امر خطیر از منابع نقلى، کارِ کارشناسىِ نظرى و دشوار است.

به همین ترتیب، باطن‏گرایى‏هاى افراطى و رویکرد شریعت‏ستیزى مى‏تواند به طور واکنشى دست‏مایه‏اى براى شکل‏گیرى رویکردها و جنبش‏هاى تکفیرى و ظاهرگرا باشد. جوامع اسلامى باید حرمت شریعت و مقررات و مسلّمات دینى را پاس بدارند تا زمینه‏هاى روانى و اجتماعى شکل‏گیرى رویکردهاى تکفیرى تضعیف شود. ستیز با ظواهر دین، عطش پرداختن بى‏چون و چرا به آن‏ها را دامن مى‏زند و کسانى را وامى‏دارد تا همه دین را به ظواهر فروبکاهند. رشد جنبش‏هاى تکفیرى در نظام‏هاى سکولار و دین‏ستیز در برخى از کشورهاى اسلامى دراین‏باره درس‏آموز است. این نظام‏ها یکى از سرچشمه‏هاى شکل‏گیرى جنبش‏هاى تکفیرى بوده‏اند.[۲۵]

۳- ۴٫ تبیین ضابطه‏مندِ مداراى معرفتى و عملى‏

نبود عنصر مدارا در رویکردهاى تکفیرى از ویژگى‏هاى برجسته آن‏هاست. این امر، خودِ آنان را هم پیوسته در معرض انشعاب و انشقاق قرار داده است. هم از این روى رویکرد تکفیرى هرگز مدنى و تمدن‏ساز نبوده است. آن‏ها پیوسته ایجاد شقاق و نفاق کرده و منشعب شده‏اند. اباضیان یکى از نیاکان تکفیریان امروز، گاه به سبب اختلاف در یک فرعِ فقهىِ استنباطىِ که نص خاصى هم در آن مورد نیست، یکدیگر را تکفیر کرده‏اند.[۲۶] حتى ممکن است کسى به دلیل این که به علت ناآگاهى به حکم یک مسئله شرعى در آن توقف کند و فتوا و نظر ندهد، تکفیر شود.[۲۷] تکفیرى‏ها گاه چندان بر حقانیت خود پاى فشرده‏اند که جز خود را کافر انگاشته‏اند.[۲۸] عبدالله بن یحیى از پیشوایان اباضى مذهب، پس از پیروزى در جنگ با عامل مروان بن محمد در صنعا خطبه‏اى خواند و مردم را به دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا دعوت کرد و اظهار نمود که راهى به‏جز راه خدا و رسول او وجود ندارد؛ نیز اعلام کرد که: هر کس زنا کند، سرقت کند، و خمر بنوشد کافر است و هر کس در کافر بودن او شک کند، خود کافر است![۲۹] به همین ترتیب، جنبش‏هاى تکفیرى بر پایه تفسیرهاى خاص و مبالغه‏آمیز از تولّى و تبرّى اغلب بر طبل دشمنى و ستیزه‏جویى کوبیده‏اند. حتى اباضیانِ شعبه‏اى از خوارج که خود را معتدل‏تر از خوارج مى‏دانند، بر این اصل تأکید مى‏کنند.[۳۰] اعتقاد به لزوم دشمنى با دشمنان خداوند در جاى خود از اصول قرآنى است، اما اگر با تفسیر معقول و مناسبى از مفهوم دشمنان خداوند همراه نباشد، ویران‏گر است. تکفیرى‏ها در این باره ید طولایى داشته و دارند. آن‏ها در اسلام هیچ گاه تمدن‏ساز نبوده‏اند. صاحبان رویکرد تکفیرى از خوارج و اباضیه گرفته تا خلف امروزین آن‏ها آن قدر که کشته‏اند و کشته شده‏اند یا سر به کوه‏ها و بیابان‏ها نهاده‏اند و آواره زیسته‏اند؛ شهرها و دولت‏هاى اسلامى بنا نکرده‏اند. آنان در دوستى کردن و ساختن و آبادکردن بسى ناتوان اما در دشمنى و تخریب و ویران‏سازى قوى عمل کرده‏اند. امیرالمؤمنین على (ع) پیش بینى نموده بود که‏ بقایاى خوارج دزد و راهزن شوند.[۳۱] ظاهراً این پیش‏بینى نه در خصوص آن‏ها که درباره همه تندروان ستیزه‏جو و نابردبار است.

بارى، توسعه مراتبى از مداراىِ معرفتى در جامعه اسلامى پادزهر بیمارى تکفیر است. آیات متعددى از قرآن کریم، داورِ نهایى در اختلافات، به‏ویژه اختلافات عقیدتى را خداوند متعال معرفى مى‏کند.[۳۲] قرآن کریم با توجه به تعدد و تنوع شرایع و این‏که اراده خداوند بر این نبوده است که بشریت را یکدست و همسان قرار دهد، مى‏فرماید: «این اختلاف و تنوع خود از اسباب آزمون شماست؛ بازگشت همه شما به سوى خداوند است و هم او شما را به حقیقت آنچه در آن اختلاف مى‏کردید آگاه خواهد ساخت».[۳۳] این رویکرد، به نوبه خود زمینه را فراهم مى‏آورد تا آدمیان خود را آن گونه که هستند نشان دهند و از دوگانگى ظاهر و باطن فاصله بگیرند.

به طور کلى این تعبیر که بازگشت همه آدمیان به سوى خداوند است و او درباره اختلاف‏ها داورى خواهد کرد در انبوهى از قرآن مجید ذکر شده است.[۳۴] برخى از این آیات، صریحاً درباره نزاع‏هاى عقیدتى و فکرى میان یهود و نصارى است.[۳۵] گویى مشیت الهى بر این است که این داورى تا روز قیامت به تأخیر بیفتد.[۳۶] در بسیارى از آیات با این محتوا و مضمون تصریح شده است که: «اگر خداوند مى‏خواست شما را امتى یگانه قرار مى‏داد».[۳۷] تعبیر قرآن مجید درباره داورى خداوند در بسیارى از موارد «حکم خداوند» است و در برخى دیگر «فصل میان مردم».[۳۸] فصل به معناى داورى‏ قطعى و بى‏چون و چراست. در برخى آیات نیز از داورى خداوند به «قضاوت» تعبیر شده است، مانند قضاوت الهى در میان بنى‏اسرائیل و اختلافات آن‏ها.[۳۹]

این آیات البته هرگز در مقام بیان این نیستند که حق و حقیقت و صدقى وجود ندارد و همگان درست مى‏اندیشند یا درست رفتار مى‏کنند؛ ما نیک مى‏دانیم که در دستگاه معرفت‏شناختى هماهنگ با اسلام هم بر این که حقایقى در حوزه امور تکوینى و هستند و نیز قلمرو ارزش‏ها و باید و نبایدها وجود دارند تأکید شده و هم بر اهمیت تلاش براى درک این حقایق، آن گونه که هستند. به‏ویژه بر توحید و شناختن و شناسانیدن آن بسیار تأکید شده است. این آیات، به ظاهر در بیان این نکته معرفت شناختى‏اند که همگان باید داور نهایى را خداوند بدانند و نیز الهام‏بخش این رهنمود کارساز است که هیچ کس نباید در مسند داورى نهایى میان بندگان خداوند بنشیند. این آیات هم‏چنین با بیان این نکته که مشیت پروردگار متعال بر تنوع عقیدتى و فکرى ابناى بشر تعلق گرفته است، الهام‏بخش ایده مداراست. کسى که زیر تأثیر این آیات تربیت شود، به طور طبیعى از درجه‏اى از مداراى معرفتى برخوردار خواهد شد تا دیگران را به آسانى از حلقه بندگى خداوند خارج نداند و در نتیجه از رویکرد تکفیرى فاصله بگیرد.

حتى در حوزه تعامل عملى و رفتارى نیز قرآن مجید، پیامبر (ص) را فرمان مى‏دهد تا از مؤمنان بخواهد تا با کسانى که همچون آنان نمى‏اندیشند و به معاد و حساب و کتاب باور ندارند به دیده عفو و صفح و بخشش بنگرند و مراتبى از داورى در این باره را به روز جزا واگذارند.[۴۰] قرآن مجید حتى از مؤمنان مى‏خواهد تا به معبودهاى دروغین مشرکان ناسزا نگویند[۴۱] این گزاره‏ها که نمونه‏هاى آن در قرآن مجید فراوان است حتى‏ اگر به موارد جزئى ناظر باشند، اصل صحت این گونه تعامل را دست‏کم براى شرایط و اوضاع و احوال خاص اثبات مى‏کنند؛ پس آن‏ها را نمى‏توان منسوخ و یا تاریخى دانست. آن‏ها متضمن راهبردهاى مهمى براى مؤمنان در حوزه تعاملات اجتماعى هستند.

در جانب مقابل، آن گونه که قرآن مجید گزارش مى‏دهد، طرد و نفى و اخراج، منطق و منش مخالفان پیامبران الهى (علیهم السلام) بوده است. آنان معمولًا مردمانى نابردبار بوده‏اند که پیامبران را از جمله به دلیل طرح عقاید و روش و منش‏هاى جدید، طرد مى‏کردند.

به گزارش قرآن کریم یکى از گفته‏هاى مخاطبان پیامبران (علیهم السلام) با آن‏ها این بود که ما شما را از سرزمین خود بیرون مى‏کنیم؛ مگر این که به کیش و آیین ما درآیید.[۴۲] قوم لوط، درصدد بودند تا این پیامبر بزرگ الهى و یارانش را صرفاً به دلیل مخالفت آنان با عادت زشتشان از دیارشان اخراج کنند.[۴۳] سران و اشراف قوم شعیب، آن حضرت و مؤمنان همدل با وى را به اخراج از سرزمینشان تهدید مى‏کردند؛ مگر این که آنان نیز کیش رایج مردم را قبول کنند.[۴۴] از جمله عهد و پیمان‏هایى که خداوند از بنى‏اسرائیل گرفته بود این بود که برخى، بعضى دیگر را از شهر و دیارشان اخراج نکنند.[۴۵] مشرکان قریش هم پیامبر (ص) و یارانش را از شهر و زادگاهشان اخراج کردند.[۴۶] قتل و اخراج مخالف از شهر و دیار، مکر و نقشه مشرکان درباره پیامبر (ص) بود.[۴۷] قرآن کریم، مشرکان قریش را از آن روى سرزنش مى‏کند که آنان از سر نابردبارى عقیدتى و صرفاً به دلیل این که یاران پیامبر (ص) به وى ایمان آورده بودند، آنان را از شهر و دیارشان اخراج کردند.[۴۸] قرآن مجید اخراج مردم مکه و مسجدالحرام از آن شهر و دیار را از جنگیدن در ماه حرام و مانع شدن در برابر راه خداوند و کفر به خداوند عظیم‏تر و بزرگ‏تر مى‏شمارد.[۴۹] بعدها منافقان مدینه نیز پیامبر (ص) و یارانش را به اخراج از مدینه تهدید مى‏کردند.[۵۰]

آیا این همه آیات قرآنى، صریحاً و یا ضمنا گویاى آن نیست که منطق طرد و اخراج و عدم تحمل سلیقه‏هاى متعدد و تلاش براى یک‏دست‏کردن مردم و اخراج آن‏ها از سرزمین‏شان در جریان دعواهاى عقیدتى و فکرى رویکردى غیرالهى است. تکفیرى‏هاى زمانه ما با وجود این همه آیات قرآن مجید، رفتار خود با ساکنان مناطق مختلف که با آن‏ها همدلى و همراهى ندارند را چگونه توجیه مى‏کنند؟ آیا مقصود قرآن مجید از نکوهش منطق طرد و اخراج در میان بنى‏اسرائیل تا واگویى تهدید به اخراج پیامبران الهى (علیهم السلام) و اخراج پیامبر (ص) از مکه صرفاً بازگویى وقایعى تاریخى است یا اشاره به رخدادهایى است که اکنون باید الهام‏بخش مدارا و بردبارى در رفتارهاى اجتماعى ما باشند؟

۳- ۵٫ تبیین کاستى‏هاى روش‏شناختى تکفیرى‏

رویکردهاى تکفیرى با ساده‏سازى‏هایى چند، رهزنِ مسلمانانِ ساده‏دل مى‏شوند؛ آن‏ها براى فهم دین به طور کلى و از جمله فهم شریعت، روش‏شناسى ساده و بسیطى دارند. آن‏ها با چنگ‏انداختن به حدیثى بى‏اعتبار، بنایى تا عرش بر مى‏سازند؛ آن‏ها با استناد به ظاهر بدوى، آیتى از گفتار خداوند متعالى که هرگز مراد حق تعالى نیست بنیادى عظیم پى‏ریزى مى‏کنند و طرحى غلط درمى‏اندازند. آن‏ها منابع فهم دینى را به ظواهر متون‏ دینى محدود مى‏کنند؛ حال آن که به گفته علامه طباطبایى «ظواهر دین» در کنار «حجت عقلى» و «درک معنوى» از راه اخلاص و بندگى، از دیگر راه‏هاى فهم دین‏اند.[۵۱] آن‏ها معمولًا براى فهم متون دینى، ایده بافت‏گرایى و تفسیر متن در سایه شواهد و قرائن محفوف به متن را به کار نمى‏بندند و متن را جدا از زمینه و شرایط صدور در فضایى انتزاعى و با رویکردى کاملًا ادبى و لفظى تفسیر و تعبیر مى‏کنند؛ رویکردى که بسیار رهزن و گمراه کننده مى‏تواند باشد.

فراتر از این‏ها، تکفیرى‏ها با ادعاى سادگى و عمومى بودن فهم دین، نقش کارشناسان و نخبگان علمى جهان اسلام و مراکز علمى را به هیچ مى‏انگارند. نگارنده شخصاً با ایده انحصارى‏بودن فهم دین براى طبقه و صنفى خاص همدلى ندارد؛ قرآن مجید به گونه‏اى بسیار تأکیدآمیز همگان را به تدبر و درنگ در خود فرا مى‏خواند؛[۵۲] اما فهم دین همچون امرى مقدس که وجوهى اجتماعى و پیچیده دارد را در صلاحیت همگان نمى‏توان دانست. تلاش تکفیریان براى توسعه ایده نفى تخصص و کارشناسى در دین، اقدام فرصت‏طلبانه‏اى است براى یافتن پایگاه اجتماعى در میان مؤمنان ساده‏دل؛ آن‏ها مى‏خواهند از تفسیر و فهم دین بازار مکاره‏اى درست کنند که در آن هر کالایى را به آسانى و بى‏دردسر بفروشند.

۳- ۶٫ پرهیز از گفتمان تکفیر در رویارویى با تکفیریان‏

سلاح تکفیر آن قدر مخرّب و ویران‏گر است که آن را علیه خود تکفیرى‏ها هم نباید به کار بست. هر گونه تکفیرى ممکن است مایه گسترش نفاق و دورویى شود؛ حتى تکفیر تکفیریان. این سلاحِ زیان‏بار و ناکارآمد را باید کنار گذاشت و به بحث و گفت و گو براى دست‏یابى به درک واقعیات و حقایق به قدر میسور پرداخت؛ به‏ویژه درباره‏ آن‏ها که قربانى جهل‏اند و تمام مقصر ورود به این وادى پر مخاطره نیستند. کوتاهى‏ها و کم‏کارى‏هاى همه کسانى که معرفى درست و ژرف دین رحمت وظیفه آن‏هاست را نیز باید در نظر داشت.

این البته به معناى نادیده‏گرفتن خطر تکفیر و برخورد منفعلانه با آن نیست. شکستن هیبت و هیمنه رویکرد تکفیرى در دیروز و امروز، هزینه‏هایى داشته و دارد. بخشى از پرداخت این هزینه بر دوش عالمان دین و پاسداران سنگر عقیده است. مقابله با فضاى ارعاب و ترسى که تکفیریان به تصنع ساخته‏اند و هر ایده و درک جدیدى- حتى عمیق و روشمند- را به انگ کفر و بدعت مى‏آلایند، بخشى از همان رسالت الهى است که در راه اداى آن باید تنها از خداى حساب برد و از جز کسى از او حساب نبرد.[۵۳] برخورد انفعالى با تکفیریان، ریشه‏هاى تفکر تکفیرى را- خداى ناکرده- درگذر زمان در امت‏اسلامى نهادینه مى‏کند.

نتیجه‏گیرى‏

خطرات رویکردهاى تکفیرى به گسترش خشونت‏هاى فیزیکى و تعرض آنان به جان، مال و نوامیس مردم بى‏گناه محدود نمى‏شود، بلکه در لایه‏ها و سطوح گوناگون، جلوه‏هاى خاص خود را دارد. این رویکرد و نگاه از آغاز در اسلام وجود داشته است. حتى شاید مى‏توان گفت تکفیر به نوعى در هر جامعه دین‏دارى وجود داشته و دارد. اندیشه تکفیرى در دوران گذشته از وجه فکرى و فرهنگى بیشترى برخوردار بود؛ براى نمونه خوارج و اباضیه به عنوان دو جریان فکرى برخوردار از دست‏مایه‏هاى تکفیرى، نظامى از تفکر کلامى- فقهى و اصولى داشتند؛ امروزه اما با سیاسى‏شدن جنبش تکفیرى و حمایت قدرت‏ها و کشورها از آن‏ها به اقتضاى مصالح سیاسى زودگذرشان، خطر این رویکرد بیشتر سیاسى و بسى خطرناک‏تر شده است. اما دست‏مایه‏هاى فکرى‏ و فرهنگى هم‏چنان زمینه‏ساز اصلى شکل‏گیرى و گسترش این پدیده است. ضمن این که تکفیرى‏هاى معاصر به لحاظ فکرى و انتظام دستگاه فکرى بسیار بى‏مایه‏تر از خلف خود هستند.

رواج اندیشه تکفیرى مایه فروکاسته‏شدن پروژه دین به ظاهرگرایى است. شیوع رویکرد تکفیرى با توجه به تأکید افراطى که بر عنصر عمل و ظاهر دارد، اسلام را به یک ایدئولوژى ظاهرگرا و تهى تنزل مى‏دهد. رویکردهاى تکفیرى با نوعى تأکید کور و شکل‏گرایانه بر بازگشت به گذشته، باب نوآورى و فهم عصرى از دین و معارف الهى را مى‏بندند و جهان اسلام را بیش از پیش با بحران تولید اندیشه دینى عمیق و جذاب روبه‏رو مى‏کنند. مهم‏تر از همه این که آن‏ها وجوه معنوى و درون‏گرایانه دین را نفى و تضعیف مى‏کنند و دین را به ابزارى براى ستیز و جنگ و یا در خوش‏بینانه‏ترین وضع، پرخاش‏گرى اجتماعى تبدیل مى‏کنند؛ ایده‏اى که مدنى و تمدن‏ساز نیست و براى مردم زمانه ما هیچ‏گونه جذابیتى ندارد.

بخشى از رهیافت‏هاى این نوشتار براى رویارویى فکرى و فرهنگى با پدیده تکفیرى عبارتند از:

تأکید بر معنویت و اخلاق‏گرایى به مثابه جوهر و جان اسلام؛ دورى از ظاهرگرایى و پرهیز از تأکید افراطى بر نقش عنصر عمل در ایمان و اسلام، به رغم همه اهمیتى که در دستگاه فکرى اسلامى دارد؛ پرهیز از باطن‏گرایى‏هاى افراطى و شریعت‏ستیزى؛ تلاش براى تعمیم و توسعه دین‏شناسى ژرف و روش‏مند و وانمایى ضعف‏هاى روش‏شناختى تکفیریان؛ و تلاش براى بسط روحیه مداراى معرفت‏شناختى و مداراى عملى با کسانى که به گونه‏اى دیگر مى‏اندیشند و یا عمل مى‏کنند.

منابع‏

  1. القرآن الکریم‏

  2. احمدى میانجى، على، مکاتیب الرسول (ص)، چاپ اول: دارالحدیث، قم ۱۴۱۹ ق.

  3. بحرانى، میثم بن على، قواعد المرام فى علم الکلام، تحقیق سیداحمد حسینى، چاپ دوم: مکتبه آیت‏الله العظمى مرعشى، قم ۱۴۰۶ ق.

  4. جلالى‏مقدم، مسعود، «اباضیه»، دائرهالمعارف بزرگ اسلامى، چاپ‏پنجم: مرکز دائره‏المعارف بزرگ اسلامى، تهران ۱۳۸۳ ش.

  5. حرعاملى، محمدبن‏الحسن، وسائل‏الشیعه، تحقیق عبدالرحیم ربانى‏شیرازى، اسلامیه، تهران ۱۴۰۱ ق.

  6. سیستانى، سیدعلى، الرافد فى علم الاصول، تقریر سیدمنیر القطیفى، مکتبه السیستانى، قم ۱۴۱۴ ق.

  7. شبر، سیدعبدالله، تفسیر القرآن الکریم، تحقیق حامد حفنى داود، دار التربیه، بیروت ۱۳۸۵ ق.

  8. طباطبایى، سیدمحمدحسین، شیعه در اسلام، چاپ اول: بوستان کتاب، قم ۱۳۸۶ ق.

۹٫-، المیزان فى تفسیرالقرآن، چاپ سوم: اسماعیلیان، قم ۱۳۹۳ ق.

  1. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع‏البیان فى تفسیرالقرآن، چاپ دوم: دارالمعرفه، بیروت ۱۴۰۸ ق.

  2. قرضاوى، یوسف، ظاهره الغلو فى التکفیر، چاپ دوم: مکتبه وهبه، قاهره ۱۴۱۱ ق.

  3. محمد الفحام، ابراهیم، «التأصیل الفکرى لجماعه التکفیر والهجره»، مجله الامن العام، قاهره، رجب ۱۳۹۷، شماره ۷۸٫

  4. مطهرى، مرتضى، مجموعه آثار، صدرا، قم ۱۳۷۷ ش.

  5. موسوى بغدادى، على بن الحسین (سیدمرتضى)، الذخیره فى علم الکلام، تحقیق سیداحمد حسینى، چاپ سوم: مؤسسه النشر الاسلامى، قم ۱۴۳۱ ق.

  6. موسوى، محمدرضى (سیدرضى)، نهج البلاغه، تحقیق صبحى الصالح، چاپ اول: دارالاسوه، قم ۱۴۱۵ ق.

  7. هادى، اصغر، «مکارم الاخلاق: پژوهش پیرامون روایت تتمیم مکارم اخلاق و روایات همانند»، نشریه اخلاق، پاییز و زمستان ۱۳۸۵، ش ۵ و ۶٫

 

[۱] * پژوهش‏گر حوزوى و عضو هیئت علمى دانشکده حقوق- دانشگاه شهید بهشتى

[۲] .« … للیهود دینهم و للمسلمین دینهم … وأن على الیهود نفقتهم وعلى المسلمین نفقتهم وأن بینهم النصر على من حارب أهل هذه الصحیفه، و أن بینهم النصح و النصیحه والبر دون الاثم».( نک: على احمدى‏میانجى، مکاتیب الرسول( ص)، ج ۳، ص ۶ به بعد).

[۳] . براى ملاحظه توضیحاتى در این باره نک: همان، ص ۱۱٫

[۴] . براى نمونه درباره گوشه‏هایى از ریشه‏هاى تکفیر در مصر در قرن حاضر نک: یوسف قرضاوى، ظاهره الغلو فى التکفیر.

[۵] . نک: مسعود جلالى مقدم،« اباضیه»، دائرهالمعارف بزرگ اسلامى، ج ۲، ص ۳۱۹٫

[۶] . حرعاملى، وسائل‏الشیعه، ج ۱۸، ص ۳۲۷، باب ۱۶ از ابواب مقدمات الحدود، حدیث ۲٫

[۷] . نک: همان، ج ۱۱، باب ۴ از ابواب الأمر و النهى، ص ۴۰۷، حدیث ۱:« إن المعصیه إذا عمل بها العبد سرّا لم یضر إلا عاملها، فإذا عمل بها علانیه و لم یغیّر علیه أضرّت بالعامّه …».

[۸] . بقره، آیه ۱۲۹ و آل عمران، آیه ۱۶۴٫

[۹] . سید محمد حسین طباطبائى، المیزان فى تفسیرالقرآن، ج ۲، ص ۲۳۵:« ولم یبلغ المسلمون إلى ما بلغوا من الانحطاط والسقوط إلا بالاقتصار على أجساد الأحکام والإعراض عن روحها و باطن أمرها».

[۱۰] . فضل بن حسن طبرسى، مجمع البیان فى تفسیرالقرآن، ج ۵، ص ۵۰۱٫ براى آشنایى با برخى از منابع شیعى و سنى که این حدیث را نقل کرده‏اند نک: اصغرهادى،« مکارم‏الاخلاق( پژوهش پیرامون روایت تتمیم مکارم اخلاق و روایات همانند)»، مجله اخلاق، پاییز و زمستان ۱۳۸۵، ش ۵ و ۶، ص ۲۲۹- ۲۵۳٫

[۱۱] . نک: مسعود جلالى مقدم، همان، ج ۲، ص ۳۲۹٫ از صحت عملى که براى غیرخداوند انجام گرفته باشد مى‏توان سخن گفت، اما قبول چنین عملى دشوار است. این رویکرد اگر در راستاى اهتمام به عمل و بى‏توجهى به انگیزه‏هاى آن باشد، قابل انتقاد است؛ البته از چشم‏اندازى دیگر این بحث مطرح است که نقش ایمان در پذیرش عمل خیر چیست؟ برخى از نحله‏هاى کلامى برآنند که خداوند متعال به عمل ذاتاً خیر جدا از نیت فاعل آن پاداش مى‏دهد. براى ملاحظه بحثى در این باره نک: مرتضى مطهرى، عدل الهى، مجموعه آثار، ج ۱، ص ۲۷۰٫

[۱۲] . نک: ابراهیم محمد الفحام،« التأصیل الفکرى لجماعه التکفیر والهجره»، مجله الامن العام، قاهره، رجب ۱۳۹۷، شماره ۷۸، ص ۹- ۱۷٫

[۱۳] . مسعود جلالى مقدم، همان، ج ۲، ص ۳۲۰٫

[۱۴] . اعلم أن الایمان هو التصدیق بالقلب، ولا اعتبار بما یجرى على اللسان ممن کان عارفاً بالله تعالى، و بکل ما أوجب معرفته مقراً بذلک مصدقاً فهو مؤمن. سید مرتضى، الذخیره فى علم الکلام، ص ۵۳۶٫

[۱۵] . یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ …( آل عمران، آیه ۱۶۷).

[۱۶] . مؤمن، آیات ۸۴ و ۸۵٫

[۱۷] . سید محمد حسین طباطبائى، المیزان، ج ۱۷، ص ۳۵۷٫

[۱۸] . سیدعبدالله شبر، تفسیر قرآن الکریم، تحقیق: حامد حفنى داود، ص ۴۴۷٫

[۱۹] . قریش، آیات ۳ و ۴٫

[۲۰] . مسعود جلالى مقدم، همان، ج ۲، ص ۳۱۹٫

[۲۱] . درجینى، طبقات المشایخ بالمغرب، به کوشش: ابراهیم طلاى. به نقل از: مسعود، جلالى‏مقدم، همان، ص ۳۱۹٫

[۲۲] . نازعات، آیات ۱۸- ۱۹٫

[۲۳] . نک: میثم بن على بحرانى، قواعد المرام فى علم الکلام، تحقیق: سیداحمد حسینى، ص ۱۷۰٫

[۲۴] . سید مرتضى، همان، ص ۵۳۴:« ولاسبیل من جهه العقل إلى العلم بکون الفعل کفراً وإنما نعلمه سمعا و توقیفاً».

[۲۵] . براى نمونه نک: یوسف قرضاوى، همان، ص ۱۴۵٫

[۲۶] . مسعود جلالى‏مقدم،« اباضیه» دائره المعارف بزرگ اسلامى، ج ۲، ص ۳۲۹٫

[۲۷] . همان.

[۲۸] . همان، ص ۳۰۹٫

[۲۹] . ابوالفرج اصفهانى، الاغانى، ج ۲۳، تحقیق: على سباعى، ص ۲۲۶، به نقل از: مسعود جلالى مقدم، همان، ص ۳۱۳٫ یادآور مى‏شویم که شبیه به این تعبیرات گاه در روایات به‏ویژه در روایات مربوط به ولایت ائمه طاهرین( علیهم السلام) هم یافت مى‏شود. نخست باید به صحت صدور این دست روایات و این که آن‏ها ساخته دست غالیان نیست، اطمینان پیدا کرد. آن‏گاه در مقام فهم این روایات باید به‏هوش بود که در بسیارى از این متون، مقصود از کافر، فرد خارج از جامعه اسلامى یا کسى که به خروج او از اسلام حکم شده نیست. این تعبیرات در بسیارى موارد اصولًا از جنس خطاب‏هاى« قانونى» نیست تا واژگان به‏کار رفته در آن‏ها بر تشریع و قانون‏گذارى حمل شود. گاه آن‏ها خطاب‏هاى« بیانى» هستند.( براى ملاحظه توضیحاتى درباره خطاب‏هاى بیانى نک: سیدعلى‏سیستانى، الرافد فى علم الاصول، تقریر:

سیدمنیر قطیفى، ص ۷۰٫) میان این دو نوع خطاب بسى تفاوت است: خطاب‏هاى بیانى براى بیان نکته خاصى هستند، مثلا براى بیان اهمیت مسئله‏اى عملى یا اعتقادى گفته مى‏شود که منکر آن کافر است.

این بیان از نوع مبالغه مقبول و براى تفهیم اهمیت مطلب است. این خطاب‏ها را نباید با خطاب‏هاى قانونى یکسان انگاشت و به یک گونه تفسیر و تعبیر نمود. پس اگر گفته شود که زکات، چرک دستان مردم است؛ این بیان نبوى( ص) از جنس خطاب قانونى نیست تا بدین لحاظ اثرى قانونى بر آن مترتب شود؛ بلکه هدف پیامبر( ص) از این گفته، ایجاد انزجار در قلوب بنى‏هاشم و بى‏رغبت کردن آن‏ها به زکات و اموال عمومى بوده است. به همین ترتیب، اگر از ارتداد بسیارى از مردم پس از ارتحال رسول اکرم( ص) سخنى به واقع گفته شده باشد هرگز به معناى آن نیست که مردم به لحاظ فقهى و ترتبِ آثار شرعى مرتد شده باشند؛ بلکه مقصود تنها تأکید بر اهمیت شأن ولایت است؛ به گونه‏اى که با انکار ولایت، شخص روح اسلام را رها کرده است. در این گونه خطاب‏ها معمولًا تشبیه و تنظیر نهفته‏اى وجود دارد که چون بدان توجه نمى‏شود و کلام در حال و هواى خطاب قانونى تفسیر و تعبیر مى‏شود، منشأ سوء برداشت‏هایى مى‏شود. بدین لحاظ بازخوانى روایات کفر و ارتداد با این نگرش احتمالًا افق‏هاى جدیدى را فرا روى ما مى‏گشاید. نمونه‏هاى خطاب‏هاى بیانى در روایات کم نیست، مثلا:« الولد و ماله لأبیه» یک خطاب بیانى و براى توضیح میزان احترام به پدر است؛ نه این که شرعا و قانوناً فرزند و یا مال او مال پدر است.

[۳۰] . نک: اسماعیل بن موسى جیطالى، قناطر الخیرات، ج ۱، ص ۲۵۴، ج ۲، ص ۳۳۷، به نقل از: مسعود جلالى‏مقدم، همان، ص ۳۲۶٫

[۳۱] . سیدرضى، نهج البلاغه، تحقیق صبحى الصالح، ص ۹۵، خطبه ۶۰٫

[۳۲] . آل‏عمران، آیه ۵۵٫

[۳۳] . مائده، آیه ۴۸٫

[۳۴] . انعام، آیه ۱۶۴ و حج، آیه ۶۹٫

[۳۵] . بقره، آیه ۱۱۳٫

[۳۶] . وَ لَوْ لا کَلِمَهٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ فِیما فِیهِ یَخْتَلِفُونَ. یونس، آیه ۱۹٫

[۳۷] . وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّهً واحِدَهً. نحل، آیه ۹۳٫

[۳۸] . سجده، آیه ۲۵٫

[۳۹] . جاثیه، آیه ۱۷٫

[۴۰] . قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذِینَ لا یَرْجُونَ أَیَّامَ اللَّهِ لِیَجْزِیَ قَوْماً بِما کانُوا یَکْسِبُونَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَیْها ثُمَّ إِلى‏ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ).( جاثیه، آیات ۱۴- ۱۵).

[۴۱] . انعام، آیه ۱۰۸٫

[۴۲] . ابراهیم، آیه ۱۳٫

[۴۳] .. نمل، آیه ۵۶؛ اعراف، آیه ۸۲ و شورا، آیه ۱۶۷٫

[۴۴] . اعراف، آیه ۸۸٫

[۴۵] . بقره، آیات ۸۴، ۸۵٫

[۴۶] . توبه، آیه ۴۰ و ممتحنه، آیه ۸٫

[۴۷] . انفال، آیه ۳۰٫

[۴۸] . ممتحنه، آیه ۱٫

[۴۹] . بقره، آیه ۲۱۷٫

[۵۰] . منافقین، آیه ۸٫

[۵۱] . سیدمحمدحسین طباطبائى، شیعه در اسلام، ص ۷۲٫

[۵۲] . أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها). محمد، آیه ۲۴٫

[۵۳] . الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ وَ کَفى‏ بِاللَّهِ حَسِیباً). احزاب، آیه ۳۹٫

منبع: 

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج‏۵ ؛ ص۱۹۵-۲۱۸٫

http://shiastudies.com/fa

برچسب ها: نفاقپاسخ به شبهاتتکفیر
نوشته قبلی

معناشناسى عبادت در نظام تعالیم وحى و دفع اتهام کفر و شرک از مسلمین‏

نوشته‌ی بعدی

تقلید از دیدگاه سلفى ‏هاى تکفیرى‏

مرتبط نوشته ها

فرقه بهائیت در ترازوی نقد
بیراهه انحراف

فرقه بهائیت در ترازوی نقد

تكفير اهل قبله
بیراهه انحراف

تكفير اهل قبله

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن
بیراهه انحراف

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏
بیراهه انحراف

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان
بیراهه انحراف

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان

نواصب
بیراهه انحراف

نواصب

نوشته‌ی بعدی
تقليد از ديدگاه سلفى ‏هاى تكفيرى‏ حسين توانا*[1] چكيده‏ همه مذاهب اربعه قائل به تقليد خاص از امام مذهب خود هستند، لذا حنفى‏ ها هيچ‏گاه

تقلید از دیدگاه سلفى ‏هاى تکفیرى‏

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

و اینک، وعدۀ صادق منطقه‌ای …

و اینک، وعدۀ صادق منطقه‌ای …

مناجات شعبانیه

مناجات شعبانیه

سیره اخلاقی امام جواد (ع)

سیره اخلاقی امام جواد (ع)

امام حسن (ع) و سیاستِ صحیحِ اسلامی

امام حسن (ع) و سیاستِ صحیحِ اسلامی

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا