واکاوى رابطه میان نفاق و تکفیر
رحیم نوبهار*[۱]
چکیده:
این مقاله با توجه به این واقعیت که تکفیر و نابردبارى مذهبى، همیشه یا اغلب به نوعى نفاق و دو رویى در بعد شخصى و اجتماعى دامن مىزند، از نکوهیده بودن پدیده نفاق در منابع دینى به طریق انّى نتیجه مىگیرد که تکفیر و نابردبارى دینى و مذهبى، بسیار نکوهیده است. مقاله، با تمرکز بر وجوه فرهنگى و فکرى رویکرد تکفیرى نشان مىدهد که تکفیر چگونه به نفاق در حوزه ایمان و حتى معرفت و سلوک علمى مىانجامد و اخلاق را از یک سو و شکوفایى معرفت دینى را از سویى دیگر تباه مىسازد. مقاله، تأکید مبالغهآمیز اندیشههاى تکفیرى بر عنصر عمل و نقش آن در نفى جنبههاى باطنى و معنوى دین را یادآور مىشود و در پایان، رهیافتهایى براى رویارویى با این جنبههاى منفى پدیده تکفیر پیشنهاد مىدهد.
کلیدواژگان: تکفیر، نفاق، بدعت، ظاهرگرایى.
درآمد
هنگامى که پیامبر (ص) به مدینه هجرت فرمود براى ایجاد همبستگى در مدینه متنوع آن روز، پیماننامهاى را با توافق گروهها و قبایل مختلف تدوین و تصویب فرمود که از جمله در آن آمده بود:
یهودیان بر دین خود و مسلمانان بر دین خود خواهند بود … یهودیان مخارج مربوط به خود را مىپردازند و مسلمانان نیز مخارج خود را. میان اهل این پیمان نامه [از جمله مسلمانان و یهود] خیرخواهى و نصیحت و نیکى حاکم خواهد بود، نه گناه و تعدى.[۲]
در آن روزگار، مدارا و بردبارى مذهبى و غیرمذهبى اگر هم در میان فرزانگان و نخبگان به طور ضعیف مطرح بود، ارزش مسلط زمانه نبود. اما پیامبر (ص) براى بنیانگذارى مدنیّتِ اسلامى از مدارا و تحمل دیگران شروع کرد. تفاوتى نمىکند که مقصود از این یهودیان همه یا چند قبیله یهودى باشند که در اطراف مدینه ساکن بودند یا فرزندان انصار که احیاناً دین یهود را اختیار مىکردند.[۳] مقصود از این یهودیان هر که باشد پیامبر (ص) روح مدارا را به امت خویش آموزش دادهاند. امروزه اما در دورانى که مدارا به گفتمان مسلط زمانه تبدیل شده است، برخى به نام همین پیامبر بر طبل تکفیر و نابردبارى در درون خود امت مىکوبند و چهره اسلام و شریعت پیامبر رحمت (ص) را خشن و نابردبار نشان مىدهند.
شواهد نشان مىدهد که برخى دستهاى ناپاک خارج از جهان اسلام به این پدیده دامن مىزنند و از جنبههاى گوناگون آن را پشتیبانى مىکنند. با این حال از وجه فکرى و فرهنگىِ این پدیده زیانبار غفلت نبایدکرد. نقش جهل، کوتهبینى و سادگى برخى مسلمانان در پر و بال گرفتن این جنبش در برخى از کشورهاى اسلامى کم نیست. پس، شناخت زمینههاى فکرى و اعتقادى که تکفیر را در دامان خود مىپرورَد یک ضرروت است. بهویژه این که مطالعات تبارشناختى از پیشینه تکفیر نشان مىدهد که این پدیده، پیوسته بیش یا کم به گونهاى در خانواده بزرگ اسلام وجود داشته است.[۴] هرچند ظاهراً پدیده تکفیر در شیب تند ابتذال است.
تبار تکفیریان امروز در ترسیم اندیشههاى خود، به ظاهر، حساب و کتاب و دستگاهى داشتند. گروههایى از اباضیه براى نمونه با پذیرفتن مفهوم کفرِ نعمت، یعنى کفرى که نتیجه انکار نعمت است، آن را از کفرى که نتیجه انکار ربوبیت است، جدا مىکردند.[۵] تکفیریان امروز اما آن قدر کمحوصلهاند که هر مسلمانى را که با آنان اندک تفاوت فکرى و عملى داشته باشد با حربه تکفیر مىنوارند.
از ویژگىهاى برجسته رویکرد تکفیرى، نابردبارى در برابر عقیده مخالف با خود و تلاش براى تحمیل عقیده با تکیه بر اهرم تکفیر و در واقع بهکارگیرى زور و تحمیل عقیده است. این رویکرد به سهم خود در نهادینه کردن ظاهرگرایى و نفاق در جامعه بسى مؤثر است. از دیرباز بسیارى از اندیشورانى که به بردبارى و نابردبارى مذهبى پرداختهاند به رابطه معنادار نابردبارى و تلاش براى تحمیل عقیده از یک سو و گسترش نفاق و دورویى از سوى دیگر توجه کردهاند. اعلامیه اصول مدارا، مصوب ۱۶ نوامبر ۱۹۹۵ م. یونسکو نیز یادآور شده است که نابردبارى مذهبى و تحمیل عقیده سبب مىشود تا افراد نتوانند خود را چنان که هستند نشان دهند. نابردبارى مذهبى، نفاق را هم درلایههاى شخصیتى فرد و هم به لحاظ اجتماعى نهادینه مىسازد. از چشمانداز دینى نیز نسبت مستقیم و معنادارى میان نابردبارى دینى و مذهبى و تحمیل عقیده و تکفیر از یک سو و دورى از گوهر ایمان و اعتقاد درونى و مؤمنانه از سوى دیگر وجود دارد.
این مقاله با واکاوى این موضوع، نخست به نقش فضاهاى تکفیرى بر گسترش ظاهرگرایى در دیندارى مىپردازد. (بخش اول) آنگاه از تأثیر تکفیر بر نفاق در دو قلمرو ایمان دینى و معرفت دینى سخن مىگوید (بخش دوم)؛ و در ادامه براى برونرفت از این جنبه از کارکرد منفى پدیده تکفیر راهکارهایى را پیشنهاد مىنماید (بخش سوم).
-
تکفیر، ظاهرگرایى و معنویتستیزى
زیان رویکرد تکفیرى به دین، بر خلاف آنچه گاه تصور مىشود، به گسترش خشونتهاى فیزیکى در میان مسلمانان یا در رابطه مسلمانان با پیروان دیگر آیینها و ادیان محدود نمىشود، بلکه نگاه تکفیرى، نخست بنمایههاى معنوى و درونى درخت پاک دین را ضعیف و حتى نابود مىسازد و به دیندارىِ قشرى و ظاهرگرا دامن مىزند. راستى چه رابطهاى میان رویکرد تکفیرى و ظاهرگرایى وجود دارد؟
کسانىکه دل و زبان به تکفیر دیگران مىآلایند در خوشبینانهترین حالت، بندگان خداوند هستند؛ انسانهایى که مثل همه آدمها به درون و اسرار نهان و احیاناً نیتها و انگیزههاى متعالى، انسانى و الهى افراد دسترسى ندارند. آنها معمولًا مىخواهند بر مبناى برخى ویژگىها و نمودهاى رفتارىِ ظاهرى درباره ایمان یا کفر مردم حکم کنند. به طور طبیعى براى رهایى از شرّ کافر قلمداد شدن، افراد حتى آنها که در درون، اعتقادى به مبانى دینى ندارند مىکوشند تا ظواهر مذهبى را رعایت کنند؛ جایىکه جان سالم بهدربردن از برچسبِ تکفیر در گرو ظاهرمدارى است، بازار ظاهرگرایى رونق پیدا مىکند و معنویت و ارزشهاى اخلاقى از مدار توجه خارج مىشود. تسلط چنین رویکردى به معناى مرگ درونگرایى و ارزشها و فضیلتهاى ذاتى و درونى است.
کسانى ممکن است به اشتباه بپندارند که اتفاقاً اسلام به حفظ ظواهر مذهبى بسى اهمیت مىدهد؛ براى نمونه در اسلام بر تستّر و پردهپوشى گناه تأکید شده است؛[۶] یا این که بر نهى از منکراتى که آشکارا صورت مىگیرد اصرار بیشترى شده است.[۷] پس اصرار بر ظاهرگرایى اتفاقاً به سلامت ظاهرى جامعه مىانجامد؛ امرى که به نوبه خود مىتواند حتى زمینهساز پرداختن به جنبههاى درونى، باطنى و معنوى دین نیز بشود.
صاحبان این دیدگاه فراموش مىکنند که تأکید آموزههاى اسلامى بر تستّر نه به معناى طرفدارى از ظاهرگرایى که براى رسیدن به جامعهاى واقعاً اخلاقى است. اگر در اسلام بر پردهپوشىِ پارهاى از منافیات عفت تأکید مىشود براى پیشگیرى از زدودن قبح اخلاقى پارهاى از اعمال و در نهایت رسیدن به جامعهاى عفیف و اخلاقى است. اگر بر نهى از منکرِ آشکار و عمومى تأکید شده و از نقض حریم خصوصى افراد به بهانه امر به معروف و نهى از منکر نهى شده به دلیل آن است که نهى از منکر در این حوزه در عمل به لحاظ اخلاقى سازنده نیست. متون دینى که بر ارتکاب آشکارِ گناه سخت مىگیرند را هرگز نباید به دفاع از ظاهرگرایى و تأیید مبالغهآمیز ظواهر تفسیر و تعبیر کرد.
انبوهى از متون دینى بهویژه آیات متعددى از قرآن مجید، نه تنها پروژه اسلام که پروژه ادیان ابراهیمى را برنامهاى براى دستیابى انسان به گوهر تزکیه و آراستگى اخلاقى درونى معرفى مىکند.[۸] به گفته علامه طباطبائى، راز انحطاط و سقوط مسلمانان، اکتفا به جسم و کالبد احکام و روىگردانى از روح و باطن آنهاست.[۹] شیعه و سنى از پیامبر (ص) نقل کردهاند که: «من براى تکمیل مکارم و فضایل اخلاقى مبعوث شدهام»،[۱۰] شریعت با همه ارج و اهمیتى که دارد، معبر ورود به اخلاق و ساخت جامعهاى اخلاقى است. تکفیریان با تکیهزدن بر مسند داورى الهى و حکم درباره ایمان و کفر افراد صرفاً با تکیه بر ظواهر، در عمل اخلاق و فضیلتهاى درونى و باطنى را بىارج و کماهمیت مىنمایند و دین را به رعایت ظواهرى چند فرو مىکاهند.
در دستگاه فکر تکفیرى آن اندازه که به کالبد و جسد عمل اهمیت داده مىشود به روح، نیت و انگیزه عمل ارج نهاده نمىشود. هم از این رو برخى رویکردهاى ظاهرگرا معتقدند اگر کسى فعلى را به جاى آورد که خداوند متعال بدان امر کرده است، حتى اگر آن فعل را براى خداى بهجاى نیاورد، باز عملش مورد قبول است.[۱۱]
به طور کلى در اندیشههاى تکفیرى و خارجىگرى، عمل نقش مهمى دارد.[۱۲] به نظر اباضیه مقومات سه گانه ایمان عبارت است از: اعتقاد به قلب، اقرار به زبان و عمل به ارکان و جوارح. به نظر آنان ایمان با عمل صحت مىپذیرد و عمل، برهانى است بر صدق اعتقاد و صدق لسان.[۱۳] برعکس در کلام شیعى اصرار شده است که ایمان از جنس تصدیق قلبى خداوند و هر چیزى است که معرفت آن واجب باشد.[۱۴]
از چشمانداز اجتماعى این رویکرد دقیقاً به معناى نشاندادن ناتوانى اسلام در پاسخگویى به نیاز بشریت معاصر است. در جهان فردیتزده و مادى ما چشمها به پیامهاى معنوى ادیان دوخته شده است. در همآورد و کارزار معنویتجویى، تکفیریان دقیقاً اسلام را بىتوجه به عالم درون و نیازهاى ژرف انسان به تعالى اخلاقى و معنوى نشان مىدهند و بر ظاهر و بیرون تأکید مىکنند. روى دیگر این سکه البته مىتواند اباحىگرى و نفى ارزش و اهمیت عمل در تبیین ایمان و تعیین مؤمن باشد. این وادى نیز انحراف و تباهى است؛ عمل به فرمانهاى الهى بسیار ارجمند و تعیین کننده است. مشکل این است که تکفیریان، چندان بر اعمال جوارحى و نقش آن در ایمان و کفر تأکید مىورزند که آن را به کارخانه کافرسازى تبدیل مىکنند. باید در این میان به راهى میانه رفت و ضمن حفظ ارزش و اهمیت عمل، همه چیز را به اعمال جوارحى فرونکاهیم.
-
تکفیر و گسترش نفاق
رویکردهاى تکفیرى به دین، نفاق و دورویى را در دو حوزه ایمان و معرفت و شناخت دینى گسترش مىدهند. این مسئله را در دو بند جداگانه پى مىگیریم.
۲- ۱٫ تکفیر و نفاق اعتقادى
برابر موازین دینى، ورود به جامعه اسلامى و عضوى از اعضاى آن شدن معمولًا آسان است. مسلمانان کسى را که شهادتین مىگوید عضوى از اعضاى امت اسلامى مىدانند. برابر نگاه رایج در فقه، دریافت انگ کفر و خروج از دین، هزینه بسیار سنگینى دارد. عقلًا مىتوان پذیرفت که اسلام براى بقاى عضویت افراد در جامعه اسلامى شرایطى قائل باشد. نیز عقلًا- جدا از نصوص مربوط به ارتداد و قطعنظر از تفسیر رایج از آنها- مىتوان پذیرفت که تحت شرایطى کسى بى آن که با کیفر بزرگى مواجه شود در صورتى که قصد آسیب زدن به جامعه اسلامى و مبارزه با آن را نداشته باشد، به طور اختیارى از عضویت در این جامعه محروم شود. اما نمىتوان پذیرفت دینى که بنا بر فرض در گوهر ذاتش معنویتگرا و اخلاقى است، اصرار داشته باشد تا افراد را با ارعاب و تهدید و با سلاح رعبآور تکفیر به عنوان یکى از اعضاى خود باقى نگه دارد. این دقیقاً به معناى نفاق و ترویج دیندارى مبتنى بر هراس است. همه آیاتى که نفاق و دو رویى و دوگانگى میان اعتقاد و عمل را نکوهش مىکنند، این گونه دینورزى را هم نفى مىکنند. جوهر نفاق، ناسازوارى میان قلب و تظاهرات بیرونى مانند گفتار است. قرآن مىفرماید: «منافقان به زبان چیزى را مىگویند که در دل بدان اعتقاد ندارند.»[۱۵] تفاوتى نمىکند که منشأ و انگیزه این دوگانگى مانند مورد این آیه، ترس از جنگ و کشته شدن باشد یا رسیدن به نفعى دنیوى و مادى. به طور کلى، قرآن مجید براى اظهار ایمانِ برخاسته از ترس و هراس ارزشى قائل نمىشود. قرآن در شرح حال گروهى از اقوام و ملل گذشته مىفرماید:
آنها زمانى که عذاب ما را دیدند گفتند: ما به خداوند یکتا ایمان آوردیم و به آنچه پیشتر شریک خداوند قرار مىدادیم کافر شدیم. ایمان با دیدن عذاب الهى نفعى براى آنها نخواهد داشت ….[۱۶]
به نظر علامه طباطبائى راز بىفایدگى این ایمان آن است که با اختیار انتخاب نشده است.[۱۷] ایمان از سر اجبار پذیرفته نمىشود،[۱۸] بلکه ایمان نامیدنِ چنین حالتى چه بسا مجازى و از سر مسامحه است. ایمان، کنشى فردى و انتخابگرانه است.
روى آوردن به اسلام نه در قالب انتخابى آگاهانه و گزینشِ برنامهاى براى زندگى بلکه از سر بیم و هراس، حسِ ضعف نفس و حقارت را در درون فرد نهادینه مىکند و او را به سوى دوگانگى و نفاق هرچه بیشتر سوق مىدهد. رسالت دین، هرگز نهادینه کردن ترس و دورویى در جان و روان آدمیان نیست؛ برعکس، ذاتِ مقدس پروردگار، کانون رهایى بخشى از ترس است.[۱۹] دین، سرچشمه و بنیاد استوارى براى اعتماد به نفس و خودباورى است. چنین پدیدهاى نمىتواند به منبع تزریق بیم و هراس به دل انسان تبدیل شود.
طُرفه اینکه خوارج و اباضیه که در دستگاه فکرى خود، دستمایههاى تکفیرى قابل ملاحظهاى دارند اغلب بر نکوهش نفاق تأکید کردهاند. آنها نفاق را با شرک و کفر همسنگ قلمداد کردهاند. آنان مرتکب کبیره را هر گاه بر گناه خود مصرّ باشد منافقى کافر (البته به کفر نعمت، نه کفر شرک) و جاودان در آتش دانستهاند.[۲۰] آنان اما از این نکته بدیهى غفلت کردهاند که این اندازه تأکید بر نقش اعمال جوارحى در ایمان و کفر، خود ستیز با درونگرایى و نفاقپرور است.
بدینسان، ارزشى را که در دستگاه فکر اسلامى به عنصر حقیقتجویى و حقیقتگسترى داده شده هرگز نمىتوان در راستاى تحمیل فکر درست از طریق تهدید، ارعاب و بهویژه حربه تکفیر پىگیرى کرد؛ چه آنها عموما مستلزم رشد نوعى دورویى و نفاقاند. این به معناى آن است که تلاش براى دامنزدن به حقیقت و بسط آن یا دعوت به خیر و اسلام، تنها در چارچوب مبادله اطلاعات (گفتوگو) و مبادله استدلال (گفتمان) براى دریافت حقیقت امکانپذیر است. لازمه بدیهى این رویکرد، پرهیز ار تحمیل عقیده در قالب تکفیر و جز آن است.
۲- ۲٫ تکفیر و رواج دوگانگى معرفتى
رویکرد تکفیرى، افزون بر گسترش نفاق در قلمرو ایمان دینى، به نوعى دوگانگى علمى در امت اسلامى و حتى عالمان و اندیشمندان اسلامى هم دامن مىزند. خداوند متعال به اقتضاى اینکه فیّاض على الاطلاق است، هر روز بلکه هر لحظه، باب جدیدتر و عمیقترى از فهم دین را نهتنها به روى عالمان و دانشوران که به روى همه حقجویان و حقیقتطلبان مىگشاید. این به معناى تغییر و تحول در ذات دین با گذشت زمان نیست؛ بلکه فهم از آن، متناسب با پیشرفت درک بشر ژرفتر و عمیقتر مىشود. این تکامل و تعالى به حوزه خاصى از معارف اسلامى محدود نیست؛ مثلٌا گسترش ابعاد دانش زبانشناسى و قواعد تفسیر متن و توسعه راههاى دریافت مقصودِ جدىِ و نهایىِ گوینده متن، از جمله متون مقدس، به قرآنپژوهان، فیلسوفان، متکلمان و فقیهان کمک مىکند تا به دریافتها و رهیافتهاى جدیدى از دین نایل شوند. پویایى اسلام و حفظ خاصیت پاسخ گویى به مسائل عصرى در سایه همین درکهاى جدید تضمین مىشود و استمرار مىیابد.
اندیشههاى تکفیرى، با برافراشتن شمشیر تکفیر و بدعت بر سر عالمان و متفکران امت اسلام و حتى عرف عقلانى جامعه اسلامى، به رواج نوعى دوگانگى علمى در ساحت اندیشه نیز دامن مىزنند. این تفکر در جهان اسلام رشتهاى دراز دارد. ابومحمد نهذى (از بزرگان طبقه سوم اباضیه) مىگوید: «مؤمنانى که عقاید و راههاى تازه بیاورند، کافر مىشوند. آنها نه مؤمنند و نه مشرک».[۲۱] زمانى که هر تفکر جدیدى با برچسبِ بدعت و خروج از دین رو به رو مىشود، اندیشوران مسلمان از طرح صریح و روشن نظریات خود مىپرهیزند. چه افکار و اندیشههاى نابى که در طول تاریخ اسلام زیر فشار تکفیریان دفن شدهاند و هیچگاه فرصت ظهور و بروز نیافتهاند. چه افکار بکرى که همچون جنینهاى سقط شده که هیچ گاه فرصت تولد نیافتهاند؛ یا همانند غنچههاى بستهاى که هیچ گاه در سوز بادهاى تکفیر، باز نشده و شمیم خوش نپراکندهاند. از این همه بالاتر، زیر فشار جوّ تکفیر، بوستان اندیشه به سختى گلى مىپرورد و دختر فکر بکر به ندرت به بار مىنشیند. چه اندیشههاى تازهاى که در نبود فضاى تکفیرى مىتوانستند طرح شوند و در بوته نقد و کاوش و گفتوگوى علمى قرار گیرند و بىنقص یا کمنقصتر و پرثمر شوند، اما خام و ناپخته مطرح شدند و مىشوند و دردسر آفریدند و مىآفرینند. چه بسیار اندیشههاى دینشناسانهاى که زیر فشار رویکردهاى تکفیرى به ایما و اشاره و اختصار تمام بیان شدهاند؛ تا گوینده و نویسنده بتواند از تیغ تکفیر سالم برهد. این افکار بعدها به دلیل ابهام و اجمال و تلاش براى تفسیر آنها توسط پسینیان، منشأ اتلاف چه نیروها و توانهاى ارزشمندى که نشدهاند و چه تفسیر و تعبیرهاى گوناگون و متناقضى که در پىنداشتهاند.
از این همه بدتر، دوگانگى است که دانشوران مسلمان گاه باید عمرى با آن زندگى کنند. سودا و عقیده دیگرى در سر داشتن اما از بیم تکفیر به گونهاى دیگر سلوک کردن، زحمت و رنج عالمانِ بسیارى بوده و هست. کم نبوده و نیستند عالمان و اندیشمندانى که نخواستهاند به جرم طرح دیدگاهى نو مانند برخى از سلف خود تکفیر شوند. زیر تأثیر فشار رویکردهاى تکفیرى حتى گاه عالمان دین ناگزیر شدهاند به نوعى، از عوام و مردمان ناآگاه به مبانى دینى از سر تقیه و مدارا پیروى کنند.
پىآمد عملکردِ نامناسب پدیده تکفیر در تعامل با افکار و اندیشههاى نو، امرى شخصى و درد و رنجى موردى نیست. لازمه اسفانگیز دیگر آن، رکود و عدمپویایى دانشهاى اسلامى است. وقتى بهاى تولید اندیشه و نظریه مغایر با دیدگاه رایج این اندازه گران باشد، شمار آنان که این رنج را به جان مىخرند به شدت رو به کاستى مىنهد. این زمینهاى است که متقابلٌا سبب رشد دیدگاههاى عوامانه و تکفیرى مىشود؛ چه، افکار تکفیرى در حال و هواهاى عامیانه و نبود اندیشهورزىهاى عالمانه نضج مىگیرند و بر جامعه سایه سیاه مىگسترانند. داستان تقلید از تابعان و یا با خواص و در خلوت به گونهاى سخنگفتن و با عوام به گونه و شیوهاى دیگر، بخشى از درد و رنج عالمان و اندیشمندان مسلمان بوده است.
-
رهیافتهایى براى رویارویى با تکفیر
تا آنجا که به دغدغههاى این مقاله باز مىگردد نکاتى چند براى رویارویى با اندیشههاى تکفیرى پیشنهاد مىشود:
۳- ۱٫ معنویتگرایى
مهمترین جذابیت اسلام براى بشر از آغاز تاکنون، جنبههاى معنوى و توحیدى آن بوده است. گرایش به اسلام در میان غیرمسلمانان در عصر ما نیز زیر تأثیر همین جاذبههاست. پیامبر (ص) با تجربههاى قدسى و معنوى خود، پنجره جدیدى را فراروى بشریت مادیتزده آن روز و امروز گشود و امکان پرواز آدمیان در آسمان معرفتالله را عملًا یادآور شد. جفاست که وجوه معنوى و باطنى دین را انکار و یا کمرنگ کنیم و در مقام تفسیر دینِ پیامبر (ص) آن را به ظواهر و مراسمى چند فرو بکاهیم.
توحید در خوانش اسلامى آن، نفى چندگانگى و تصویر زیبا و جذابِ هستىشناسى از نوع اسلامى آن است. این تصویر و ترسیم مىتواند توجه و اعجاب بشریت تشنه معنویت را برانگیزد. دریغ و درد که در زمانه ما زیر نام توحید، تصویرى خشک، بدَوى و بىروح از اسلام ارائه مىشود و شعار توحید به نماد مبارزه با تنوّعِ فهم آدمیان، نفى ارزش و اهمیت اولیاى دین، ارجاع به عرف و عادت مردمان گذشته به نام سنت و هدم میراثهاى فرهنگى و تاریخى بشر و نمادهاى اسلامى تبدیل شده است. از کارکردهاى بنیادین دین، پاسخگویى به حسّ معنویتطلبى آدمى است. مردم براى تجربههاى وجودى و عرفانى به رهآوردهاى ارجمند پیامبران بهویژه پیامبراسلام نیازمندند. این جنبههاى دین را باید شناخت و شناساند.
۳- ۲٫ اخلاقگرایى
در رویارویى با اندیشههاى تکفیرى باید بر این حقیقت پاى فشرد که گوهر دین، اخلاق و آراستگى به صفات اخلاقى و اتصال و ارتباط با ذات مقدس خداوند است. ظواهر تا آن جا که از این واقعیت معنوى نشان دارند و به سوى آن راهبرى مىکنند ارج و منزلت دارند. ترسیم و تبیین شریعتى اخلاقى و معنویتگرا، ریشههاى فکر تکفیرى را مىسوزاند. آن گونه که قرآن مجید به ما آموزش مىدهد، وضع در همه ادیان ابراهیمى به همین منوال بوده است. خداوند متعال، موسى (ع) را فرمان مىدهد تا با فرعون این طور سخن بگوید: «پس بگو: آیا تمایل دارى که پاک شوى و تو را به سوى پروردگارت هدایت کنم تا از او حساب ببرى».[۲۲]
مىبینیم که دعوت به پاکى و آراستگىِ درونى، چه جایگاه والایى در این دعوت و فراخوان الهى دارد. برابر این آیات، نقطه عزیمت براى حرکت به سوى پروردگار هم تزکیه و پاکى درون است. این جنبه دین را که تا این اندازه به وضوح بیان است نباید به حاشیه راند.
۳- ۳٫ اعتدال در تبیین نقش عمل در ایمان
با همه اهمیت و ارجى که اسلام براى عمل خوب یا بد قائل است باید نظامى از عقاید کلامى را ترسیم و توسعه داد که دین را به ظاهرگرایى فرونکاهد. سپاس خداى را در مدرسه کلامى اهلبیت (علیهم السلام) با تفکیک دقیق ایمان، کفر و فسق این کار بهخوبى ترسیم و تبیین شده است.[۲۳] کلام شیعى با تعریف ایمان به تصدیق قلبى هم از مبانى کلامى خارجىگرى و هم از مبانى کلام اباحىگرى فاصله گرفته است.
عمل به خودى خود جز در فرضهاى نادر، سبب خروج فرد از جرگه اسلام و مسلمانى نمىشود.
باید صاحبان اندیشههاى تکفیرى را آگاه نمود که داورى درباره ایمان و کفرِ آدمیان، آنقدر که آنها مىپندارند آسان نیست. این وادى پیچیده و خطرناک است. باید در مقام داورى به خطاهاى معرفتى آدمیان که گاه مولود محیطها و فضاهاى جبرى است، توجه کرد. تقوا و دیندارى ابتدایى هر مسلمانى علىالقاعده باید سبب شود تا از ورود به این عرصه خطرناک استقبال نکند؛ چه رسد به این که بخواهد بىمحابا و گستاخانه پاى در این وادى نهد. چنین نیست که در آموزههاى اسلامى تعریف دقیقى از کفر و ایمان و مرزبندى میان آنها صورت نگرفته باشد؛ اما این قضاوت سنگین که منشأ ترتّبِ احکام فراوانى است، به هر کسى واگذار نشده است؛ حتى شایستگان راستین نیز در راه با درنگ و احتیاط گام برمىدارند؛ بهویژه این که در این باره حکم عقلى بدیهى وجود ندارد. به گفته سیدمرتضى: «عقل هیچ راهى براى درک این که فعل و رفتار سبب کفر مىشود، ندارد؛ ما این مطلب را تنها از راه نقل و به طور توقیفى درک مىکنیم»[۲۴].
فهم چارچوبها و معیارهاى این امر خطیر از منابع نقلى، کارِ کارشناسىِ نظرى و دشوار است.
به همین ترتیب، باطنگرایىهاى افراطى و رویکرد شریعتستیزى مىتواند به طور واکنشى دستمایهاى براى شکلگیرى رویکردها و جنبشهاى تکفیرى و ظاهرگرا باشد. جوامع اسلامى باید حرمت شریعت و مقررات و مسلّمات دینى را پاس بدارند تا زمینههاى روانى و اجتماعى شکلگیرى رویکردهاى تکفیرى تضعیف شود. ستیز با ظواهر دین، عطش پرداختن بىچون و چرا به آنها را دامن مىزند و کسانى را وامىدارد تا همه دین را به ظواهر فروبکاهند. رشد جنبشهاى تکفیرى در نظامهاى سکولار و دینستیز در برخى از کشورهاى اسلامى دراینباره درسآموز است. این نظامها یکى از سرچشمههاى شکلگیرى جنبشهاى تکفیرى بودهاند.[۲۵]
۳- ۴٫ تبیین ضابطهمندِ مداراى معرفتى و عملى
نبود عنصر مدارا در رویکردهاى تکفیرى از ویژگىهاى برجسته آنهاست. این امر، خودِ آنان را هم پیوسته در معرض انشعاب و انشقاق قرار داده است. هم از این روى رویکرد تکفیرى هرگز مدنى و تمدنساز نبوده است. آنها پیوسته ایجاد شقاق و نفاق کرده و منشعب شدهاند. اباضیان یکى از نیاکان تکفیریان امروز، گاه به سبب اختلاف در یک فرعِ فقهىِ استنباطىِ که نص خاصى هم در آن مورد نیست، یکدیگر را تکفیر کردهاند.[۲۶] حتى ممکن است کسى به دلیل این که به علت ناآگاهى به حکم یک مسئله شرعى در آن توقف کند و فتوا و نظر ندهد، تکفیر شود.[۲۷] تکفیرىها گاه چندان بر حقانیت خود پاى فشردهاند که جز خود را کافر انگاشتهاند.[۲۸] عبدالله بن یحیى از پیشوایان اباضى مذهب، پس از پیروزى در جنگ با عامل مروان بن محمد در صنعا خطبهاى خواند و مردم را به دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا دعوت کرد و اظهار نمود که راهى بهجز راه خدا و رسول او وجود ندارد؛ نیز اعلام کرد که: هر کس زنا کند، سرقت کند، و خمر بنوشد کافر است و هر کس در کافر بودن او شک کند، خود کافر است![۲۹] به همین ترتیب، جنبشهاى تکفیرى بر پایه تفسیرهاى خاص و مبالغهآمیز از تولّى و تبرّى اغلب بر طبل دشمنى و ستیزهجویى کوبیدهاند. حتى اباضیانِ شعبهاى از خوارج که خود را معتدلتر از خوارج مىدانند، بر این اصل تأکید مىکنند.[۳۰] اعتقاد به لزوم دشمنى با دشمنان خداوند در جاى خود از اصول قرآنى است، اما اگر با تفسیر معقول و مناسبى از مفهوم دشمنان خداوند همراه نباشد، ویرانگر است. تکفیرىها در این باره ید طولایى داشته و دارند. آنها در اسلام هیچ گاه تمدنساز نبودهاند. صاحبان رویکرد تکفیرى از خوارج و اباضیه گرفته تا خلف امروزین آنها آن قدر که کشتهاند و کشته شدهاند یا سر به کوهها و بیابانها نهادهاند و آواره زیستهاند؛ شهرها و دولتهاى اسلامى بنا نکردهاند. آنان در دوستى کردن و ساختن و آبادکردن بسى ناتوان اما در دشمنى و تخریب و ویرانسازى قوى عمل کردهاند. امیرالمؤمنین على (ع) پیش بینى نموده بود که بقایاى خوارج دزد و راهزن شوند.[۳۱] ظاهراً این پیشبینى نه در خصوص آنها که درباره همه تندروان ستیزهجو و نابردبار است.
بارى، توسعه مراتبى از مداراىِ معرفتى در جامعه اسلامى پادزهر بیمارى تکفیر است. آیات متعددى از قرآن کریم، داورِ نهایى در اختلافات، بهویژه اختلافات عقیدتى را خداوند متعال معرفى مىکند.[۳۲] قرآن کریم با توجه به تعدد و تنوع شرایع و اینکه اراده خداوند بر این نبوده است که بشریت را یکدست و همسان قرار دهد، مىفرماید: «این اختلاف و تنوع خود از اسباب آزمون شماست؛ بازگشت همه شما به سوى خداوند است و هم او شما را به حقیقت آنچه در آن اختلاف مىکردید آگاه خواهد ساخت».[۳۳] این رویکرد، به نوبه خود زمینه را فراهم مىآورد تا آدمیان خود را آن گونه که هستند نشان دهند و از دوگانگى ظاهر و باطن فاصله بگیرند.
به طور کلى این تعبیر که بازگشت همه آدمیان به سوى خداوند است و او درباره اختلافها داورى خواهد کرد در انبوهى از قرآن مجید ذکر شده است.[۳۴] برخى از این آیات، صریحاً درباره نزاعهاى عقیدتى و فکرى میان یهود و نصارى است.[۳۵] گویى مشیت الهى بر این است که این داورى تا روز قیامت به تأخیر بیفتد.[۳۶] در بسیارى از آیات با این محتوا و مضمون تصریح شده است که: «اگر خداوند مىخواست شما را امتى یگانه قرار مىداد».[۳۷] تعبیر قرآن مجید درباره داورى خداوند در بسیارى از موارد «حکم خداوند» است و در برخى دیگر «فصل میان مردم».[۳۸] فصل به معناى داورى قطعى و بىچون و چراست. در برخى آیات نیز از داورى خداوند به «قضاوت» تعبیر شده است، مانند قضاوت الهى در میان بنىاسرائیل و اختلافات آنها.[۳۹]
این آیات البته هرگز در مقام بیان این نیستند که حق و حقیقت و صدقى وجود ندارد و همگان درست مىاندیشند یا درست رفتار مىکنند؛ ما نیک مىدانیم که در دستگاه معرفتشناختى هماهنگ با اسلام هم بر این که حقایقى در حوزه امور تکوینى و هستند و نیز قلمرو ارزشها و باید و نبایدها وجود دارند تأکید شده و هم بر اهمیت تلاش براى درک این حقایق، آن گونه که هستند. بهویژه بر توحید و شناختن و شناسانیدن آن بسیار تأکید شده است. این آیات، به ظاهر در بیان این نکته معرفت شناختىاند که همگان باید داور نهایى را خداوند بدانند و نیز الهامبخش این رهنمود کارساز است که هیچ کس نباید در مسند داورى نهایى میان بندگان خداوند بنشیند. این آیات همچنین با بیان این نکته که مشیت پروردگار متعال بر تنوع عقیدتى و فکرى ابناى بشر تعلق گرفته است، الهامبخش ایده مداراست. کسى که زیر تأثیر این آیات تربیت شود، به طور طبیعى از درجهاى از مداراى معرفتى برخوردار خواهد شد تا دیگران را به آسانى از حلقه بندگى خداوند خارج نداند و در نتیجه از رویکرد تکفیرى فاصله بگیرد.
حتى در حوزه تعامل عملى و رفتارى نیز قرآن مجید، پیامبر (ص) را فرمان مىدهد تا از مؤمنان بخواهد تا با کسانى که همچون آنان نمىاندیشند و به معاد و حساب و کتاب باور ندارند به دیده عفو و صفح و بخشش بنگرند و مراتبى از داورى در این باره را به روز جزا واگذارند.[۴۰] قرآن مجید حتى از مؤمنان مىخواهد تا به معبودهاى دروغین مشرکان ناسزا نگویند[۴۱] این گزارهها که نمونههاى آن در قرآن مجید فراوان است حتى اگر به موارد جزئى ناظر باشند، اصل صحت این گونه تعامل را دستکم براى شرایط و اوضاع و احوال خاص اثبات مىکنند؛ پس آنها را نمىتوان منسوخ و یا تاریخى دانست. آنها متضمن راهبردهاى مهمى براى مؤمنان در حوزه تعاملات اجتماعى هستند.
در جانب مقابل، آن گونه که قرآن مجید گزارش مىدهد، طرد و نفى و اخراج، منطق و منش مخالفان پیامبران الهى (علیهم السلام) بوده است. آنان معمولًا مردمانى نابردبار بودهاند که پیامبران را از جمله به دلیل طرح عقاید و روش و منشهاى جدید، طرد مىکردند.
به گزارش قرآن کریم یکى از گفتههاى مخاطبان پیامبران (علیهم السلام) با آنها این بود که ما شما را از سرزمین خود بیرون مىکنیم؛ مگر این که به کیش و آیین ما درآیید.[۴۲] قوم لوط، درصدد بودند تا این پیامبر بزرگ الهى و یارانش را صرفاً به دلیل مخالفت آنان با عادت زشتشان از دیارشان اخراج کنند.[۴۳] سران و اشراف قوم شعیب، آن حضرت و مؤمنان همدل با وى را به اخراج از سرزمینشان تهدید مىکردند؛ مگر این که آنان نیز کیش رایج مردم را قبول کنند.[۴۴] از جمله عهد و پیمانهایى که خداوند از بنىاسرائیل گرفته بود این بود که برخى، بعضى دیگر را از شهر و دیارشان اخراج نکنند.[۴۵] مشرکان قریش هم پیامبر (ص) و یارانش را از شهر و زادگاهشان اخراج کردند.[۴۶] قتل و اخراج مخالف از شهر و دیار، مکر و نقشه مشرکان درباره پیامبر (ص) بود.[۴۷] قرآن کریم، مشرکان قریش را از آن روى سرزنش مىکند که آنان از سر نابردبارى عقیدتى و صرفاً به دلیل این که یاران پیامبر (ص) به وى ایمان آورده بودند، آنان را از شهر و دیارشان اخراج کردند.[۴۸] قرآن مجید اخراج مردم مکه و مسجدالحرام از آن شهر و دیار را از جنگیدن در ماه حرام و مانع شدن در برابر راه خداوند و کفر به خداوند عظیمتر و بزرگتر مىشمارد.[۴۹] بعدها منافقان مدینه نیز پیامبر (ص) و یارانش را به اخراج از مدینه تهدید مىکردند.[۵۰]
آیا این همه آیات قرآنى، صریحاً و یا ضمنا گویاى آن نیست که منطق طرد و اخراج و عدم تحمل سلیقههاى متعدد و تلاش براى یکدستکردن مردم و اخراج آنها از سرزمینشان در جریان دعواهاى عقیدتى و فکرى رویکردى غیرالهى است. تکفیرىهاى زمانه ما با وجود این همه آیات قرآن مجید، رفتار خود با ساکنان مناطق مختلف که با آنها همدلى و همراهى ندارند را چگونه توجیه مىکنند؟ آیا مقصود قرآن مجید از نکوهش منطق طرد و اخراج در میان بنىاسرائیل تا واگویى تهدید به اخراج پیامبران الهى (علیهم السلام) و اخراج پیامبر (ص) از مکه صرفاً بازگویى وقایعى تاریخى است یا اشاره به رخدادهایى است که اکنون باید الهامبخش مدارا و بردبارى در رفتارهاى اجتماعى ما باشند؟
۳- ۵٫ تبیین کاستىهاى روششناختى تکفیرى
رویکردهاى تکفیرى با سادهسازىهایى چند، رهزنِ مسلمانانِ سادهدل مىشوند؛ آنها براى فهم دین به طور کلى و از جمله فهم شریعت، روششناسى ساده و بسیطى دارند. آنها با چنگانداختن به حدیثى بىاعتبار، بنایى تا عرش بر مىسازند؛ آنها با استناد به ظاهر بدوى، آیتى از گفتار خداوند متعالى که هرگز مراد حق تعالى نیست بنیادى عظیم پىریزى مىکنند و طرحى غلط درمىاندازند. آنها منابع فهم دینى را به ظواهر متون دینى محدود مىکنند؛ حال آن که به گفته علامه طباطبایى «ظواهر دین» در کنار «حجت عقلى» و «درک معنوى» از راه اخلاص و بندگى، از دیگر راههاى فهم دیناند.[۵۱] آنها معمولًا براى فهم متون دینى، ایده بافتگرایى و تفسیر متن در سایه شواهد و قرائن محفوف به متن را به کار نمىبندند و متن را جدا از زمینه و شرایط صدور در فضایى انتزاعى و با رویکردى کاملًا ادبى و لفظى تفسیر و تعبیر مىکنند؛ رویکردى که بسیار رهزن و گمراه کننده مىتواند باشد.
فراتر از اینها، تکفیرىها با ادعاى سادگى و عمومى بودن فهم دین، نقش کارشناسان و نخبگان علمى جهان اسلام و مراکز علمى را به هیچ مىانگارند. نگارنده شخصاً با ایده انحصارىبودن فهم دین براى طبقه و صنفى خاص همدلى ندارد؛ قرآن مجید به گونهاى بسیار تأکیدآمیز همگان را به تدبر و درنگ در خود فرا مىخواند؛[۵۲] اما فهم دین همچون امرى مقدس که وجوهى اجتماعى و پیچیده دارد را در صلاحیت همگان نمىتوان دانست. تلاش تکفیریان براى توسعه ایده نفى تخصص و کارشناسى در دین، اقدام فرصتطلبانهاى است براى یافتن پایگاه اجتماعى در میان مؤمنان سادهدل؛ آنها مىخواهند از تفسیر و فهم دین بازار مکارهاى درست کنند که در آن هر کالایى را به آسانى و بىدردسر بفروشند.
۳- ۶٫ پرهیز از گفتمان تکفیر در رویارویى با تکفیریان
سلاح تکفیر آن قدر مخرّب و ویرانگر است که آن را علیه خود تکفیرىها هم نباید به کار بست. هر گونه تکفیرى ممکن است مایه گسترش نفاق و دورویى شود؛ حتى تکفیر تکفیریان. این سلاحِ زیانبار و ناکارآمد را باید کنار گذاشت و به بحث و گفت و گو براى دستیابى به درک واقعیات و حقایق به قدر میسور پرداخت؛ بهویژه درباره آنها که قربانى جهلاند و تمام مقصر ورود به این وادى پر مخاطره نیستند. کوتاهىها و کمکارىهاى همه کسانى که معرفى درست و ژرف دین رحمت وظیفه آنهاست را نیز باید در نظر داشت.
این البته به معناى نادیدهگرفتن خطر تکفیر و برخورد منفعلانه با آن نیست. شکستن هیبت و هیمنه رویکرد تکفیرى در دیروز و امروز، هزینههایى داشته و دارد. بخشى از پرداخت این هزینه بر دوش عالمان دین و پاسداران سنگر عقیده است. مقابله با فضاى ارعاب و ترسى که تکفیریان به تصنع ساختهاند و هر ایده و درک جدیدى- حتى عمیق و روشمند- را به انگ کفر و بدعت مىآلایند، بخشى از همان رسالت الهى است که در راه اداى آن باید تنها از خداى حساب برد و از جز کسى از او حساب نبرد.[۵۳] برخورد انفعالى با تکفیریان، ریشههاى تفکر تکفیرى را- خداى ناکرده- درگذر زمان در امتاسلامى نهادینه مىکند.
نتیجهگیرى
خطرات رویکردهاى تکفیرى به گسترش خشونتهاى فیزیکى و تعرض آنان به جان، مال و نوامیس مردم بىگناه محدود نمىشود، بلکه در لایهها و سطوح گوناگون، جلوههاى خاص خود را دارد. این رویکرد و نگاه از آغاز در اسلام وجود داشته است. حتى شاید مىتوان گفت تکفیر به نوعى در هر جامعه دیندارى وجود داشته و دارد. اندیشه تکفیرى در دوران گذشته از وجه فکرى و فرهنگى بیشترى برخوردار بود؛ براى نمونه خوارج و اباضیه به عنوان دو جریان فکرى برخوردار از دستمایههاى تکفیرى، نظامى از تفکر کلامى- فقهى و اصولى داشتند؛ امروزه اما با سیاسىشدن جنبش تکفیرى و حمایت قدرتها و کشورها از آنها به اقتضاى مصالح سیاسى زودگذرشان، خطر این رویکرد بیشتر سیاسى و بسى خطرناکتر شده است. اما دستمایههاى فکرى و فرهنگى همچنان زمینهساز اصلى شکلگیرى و گسترش این پدیده است. ضمن این که تکفیرىهاى معاصر به لحاظ فکرى و انتظام دستگاه فکرى بسیار بىمایهتر از خلف خود هستند.
رواج اندیشه تکفیرى مایه فروکاستهشدن پروژه دین به ظاهرگرایى است. شیوع رویکرد تکفیرى با توجه به تأکید افراطى که بر عنصر عمل و ظاهر دارد، اسلام را به یک ایدئولوژى ظاهرگرا و تهى تنزل مىدهد. رویکردهاى تکفیرى با نوعى تأکید کور و شکلگرایانه بر بازگشت به گذشته، باب نوآورى و فهم عصرى از دین و معارف الهى را مىبندند و جهان اسلام را بیش از پیش با بحران تولید اندیشه دینى عمیق و جذاب روبهرو مىکنند. مهمتر از همه این که آنها وجوه معنوى و درونگرایانه دین را نفى و تضعیف مىکنند و دین را به ابزارى براى ستیز و جنگ و یا در خوشبینانهترین وضع، پرخاشگرى اجتماعى تبدیل مىکنند؛ ایدهاى که مدنى و تمدنساز نیست و براى مردم زمانه ما هیچگونه جذابیتى ندارد.
بخشى از رهیافتهاى این نوشتار براى رویارویى فکرى و فرهنگى با پدیده تکفیرى عبارتند از:
تأکید بر معنویت و اخلاقگرایى به مثابه جوهر و جان اسلام؛ دورى از ظاهرگرایى و پرهیز از تأکید افراطى بر نقش عنصر عمل در ایمان و اسلام، به رغم همه اهمیتى که در دستگاه فکرى اسلامى دارد؛ پرهیز از باطنگرایىهاى افراطى و شریعتستیزى؛ تلاش براى تعمیم و توسعه دینشناسى ژرف و روشمند و وانمایى ضعفهاى روششناختى تکفیریان؛ و تلاش براى بسط روحیه مداراى معرفتشناختى و مداراى عملى با کسانى که به گونهاى دیگر مىاندیشند و یا عمل مىکنند.
منابع
-
القرآن الکریم
-
احمدى میانجى، على، مکاتیب الرسول (ص)، چاپ اول: دارالحدیث، قم ۱۴۱۹ ق.
-
بحرانى، میثم بن على، قواعد المرام فى علم الکلام، تحقیق سیداحمد حسینى، چاپ دوم: مکتبه آیتالله العظمى مرعشى، قم ۱۴۰۶ ق.
-
جلالىمقدم، مسعود، «اباضیه»، دائرهالمعارف بزرگ اسلامى، چاپپنجم: مرکز دائرهالمعارف بزرگ اسلامى، تهران ۱۳۸۳ ش.
-
حرعاملى، محمدبنالحسن، وسائلالشیعه، تحقیق عبدالرحیم ربانىشیرازى، اسلامیه، تهران ۱۴۰۱ ق.
-
سیستانى، سیدعلى، الرافد فى علم الاصول، تقریر سیدمنیر القطیفى، مکتبه السیستانى، قم ۱۴۱۴ ق.
-
شبر، سیدعبدالله، تفسیر القرآن الکریم، تحقیق حامد حفنى داود، دار التربیه، بیروت ۱۳۸۵ ق.
-
طباطبایى، سیدمحمدحسین، شیعه در اسلام، چاپ اول: بوستان کتاب، قم ۱۳۸۶ ق.
۹٫-، المیزان فى تفسیرالقرآن، چاپ سوم: اسماعیلیان، قم ۱۳۹۳ ق.
-
طبرسى، فضل بن حسن، مجمعالبیان فى تفسیرالقرآن، چاپ دوم: دارالمعرفه، بیروت ۱۴۰۸ ق.
-
قرضاوى، یوسف، ظاهره الغلو فى التکفیر، چاپ دوم: مکتبه وهبه، قاهره ۱۴۱۱ ق.
-
محمد الفحام، ابراهیم، «التأصیل الفکرى لجماعه التکفیر والهجره»، مجله الامن العام، قاهره، رجب ۱۳۹۷، شماره ۷۸٫
-
مطهرى، مرتضى، مجموعه آثار، صدرا، قم ۱۳۷۷ ش.
-
موسوى بغدادى، على بن الحسین (سیدمرتضى)، الذخیره فى علم الکلام، تحقیق سیداحمد حسینى، چاپ سوم: مؤسسه النشر الاسلامى، قم ۱۴۳۱ ق.
-
موسوى، محمدرضى (سیدرضى)، نهج البلاغه، تحقیق صبحى الصالح، چاپ اول: دارالاسوه، قم ۱۴۱۵ ق.
-
هادى، اصغر، «مکارم الاخلاق: پژوهش پیرامون روایت تتمیم مکارم اخلاق و روایات همانند»، نشریه اخلاق، پاییز و زمستان ۱۳۸۵، ش ۵ و ۶٫
[۱] * پژوهشگر حوزوى و عضو هیئت علمى دانشکده حقوق- دانشگاه شهید بهشتى
[۲] .« … للیهود دینهم و للمسلمین دینهم … وأن على الیهود نفقتهم وعلى المسلمین نفقتهم وأن بینهم النصر على من حارب أهل هذه الصحیفه، و أن بینهم النصح و النصیحه والبر دون الاثم».( نک: على احمدىمیانجى، مکاتیب الرسول( ص)، ج ۳، ص ۶ به بعد).
[۳] . براى ملاحظه توضیحاتى در این باره نک: همان، ص ۱۱٫
[۴] . براى نمونه درباره گوشههایى از ریشههاى تکفیر در مصر در قرن حاضر نک: یوسف قرضاوى، ظاهره الغلو فى التکفیر.
[۵] . نک: مسعود جلالى مقدم،« اباضیه»، دائرهالمعارف بزرگ اسلامى، ج ۲، ص ۳۱۹٫
[۶] . حرعاملى، وسائلالشیعه، ج ۱۸، ص ۳۲۷، باب ۱۶ از ابواب مقدمات الحدود، حدیث ۲٫
[۷] . نک: همان، ج ۱۱، باب ۴ از ابواب الأمر و النهى، ص ۴۰۷، حدیث ۱:« إن المعصیه إذا عمل بها العبد سرّا لم یضر إلا عاملها، فإذا عمل بها علانیه و لم یغیّر علیه أضرّت بالعامّه …».
[۸] . بقره، آیه ۱۲۹ و آل عمران، آیه ۱۶۴٫
[۹] . سید محمد حسین طباطبائى، المیزان فى تفسیرالقرآن، ج ۲، ص ۲۳۵:« ولم یبلغ المسلمون إلى ما بلغوا من الانحطاط والسقوط إلا بالاقتصار على أجساد الأحکام والإعراض عن روحها و باطن أمرها».
[۱۰] . فضل بن حسن طبرسى، مجمع البیان فى تفسیرالقرآن، ج ۵، ص ۵۰۱٫ براى آشنایى با برخى از منابع شیعى و سنى که این حدیث را نقل کردهاند نک: اصغرهادى،« مکارمالاخلاق( پژوهش پیرامون روایت تتمیم مکارم اخلاق و روایات همانند)»، مجله اخلاق، پاییز و زمستان ۱۳۸۵، ش ۵ و ۶، ص ۲۲۹- ۲۵۳٫
[۱۱] . نک: مسعود جلالى مقدم، همان، ج ۲، ص ۳۲۹٫ از صحت عملى که براى غیرخداوند انجام گرفته باشد مىتوان سخن گفت، اما قبول چنین عملى دشوار است. این رویکرد اگر در راستاى اهتمام به عمل و بىتوجهى به انگیزههاى آن باشد، قابل انتقاد است؛ البته از چشماندازى دیگر این بحث مطرح است که نقش ایمان در پذیرش عمل خیر چیست؟ برخى از نحلههاى کلامى برآنند که خداوند متعال به عمل ذاتاً خیر جدا از نیت فاعل آن پاداش مىدهد. براى ملاحظه بحثى در این باره نک: مرتضى مطهرى، عدل الهى، مجموعه آثار، ج ۱، ص ۲۷۰٫
[۱۲] . نک: ابراهیم محمد الفحام،« التأصیل الفکرى لجماعه التکفیر والهجره»، مجله الامن العام، قاهره، رجب ۱۳۹۷، شماره ۷۸، ص ۹- ۱۷٫
[۱۳] . مسعود جلالى مقدم، همان، ج ۲، ص ۳۲۰٫
[۱۴] . اعلم أن الایمان هو التصدیق بالقلب، ولا اعتبار بما یجرى على اللسان ممن کان عارفاً بالله تعالى، و بکل ما أوجب معرفته مقراً بذلک مصدقاً فهو مؤمن. سید مرتضى، الذخیره فى علم الکلام، ص ۵۳۶٫
[۱۵] . یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ …( آل عمران، آیه ۱۶۷).
[۱۶] . مؤمن، آیات ۸۴ و ۸۵٫
[۱۷] . سید محمد حسین طباطبائى، المیزان، ج ۱۷، ص ۳۵۷٫
[۱۸] . سیدعبدالله شبر، تفسیر قرآن الکریم، تحقیق: حامد حفنى داود، ص ۴۴۷٫
[۱۹] . قریش، آیات ۳ و ۴٫
[۲۰] . مسعود جلالى مقدم، همان، ج ۲، ص ۳۱۹٫
[۲۱] . درجینى، طبقات المشایخ بالمغرب، به کوشش: ابراهیم طلاى. به نقل از: مسعود، جلالىمقدم، همان، ص ۳۱۹٫
[۲۲] . نازعات، آیات ۱۸- ۱۹٫
[۲۳] . نک: میثم بن على بحرانى، قواعد المرام فى علم الکلام، تحقیق: سیداحمد حسینى، ص ۱۷۰٫
[۲۴] . سید مرتضى، همان، ص ۵۳۴:« ولاسبیل من جهه العقل إلى العلم بکون الفعل کفراً وإنما نعلمه سمعا و توقیفاً».
[۲۵] . براى نمونه نک: یوسف قرضاوى، همان، ص ۱۴۵٫
[۲۶] . مسعود جلالىمقدم،« اباضیه» دائره المعارف بزرگ اسلامى، ج ۲، ص ۳۲۹٫
[۲۷] . همان.
[۲۸] . همان، ص ۳۰۹٫
[۲۹] . ابوالفرج اصفهانى، الاغانى، ج ۲۳، تحقیق: على سباعى، ص ۲۲۶، به نقل از: مسعود جلالى مقدم، همان، ص ۳۱۳٫ یادآور مىشویم که شبیه به این تعبیرات گاه در روایات بهویژه در روایات مربوط به ولایت ائمه طاهرین( علیهم السلام) هم یافت مىشود. نخست باید به صحت صدور این دست روایات و این که آنها ساخته دست غالیان نیست، اطمینان پیدا کرد. آنگاه در مقام فهم این روایات باید بههوش بود که در بسیارى از این متون، مقصود از کافر، فرد خارج از جامعه اسلامى یا کسى که به خروج او از اسلام حکم شده نیست. این تعبیرات در بسیارى موارد اصولًا از جنس خطابهاى« قانونى» نیست تا واژگان بهکار رفته در آنها بر تشریع و قانونگذارى حمل شود. گاه آنها خطابهاى« بیانى» هستند.( براى ملاحظه توضیحاتى درباره خطابهاى بیانى نک: سیدعلىسیستانى، الرافد فى علم الاصول، تقریر:
سیدمنیر قطیفى، ص ۷۰٫) میان این دو نوع خطاب بسى تفاوت است: خطابهاى بیانى براى بیان نکته خاصى هستند، مثلا براى بیان اهمیت مسئلهاى عملى یا اعتقادى گفته مىشود که منکر آن کافر است.
این بیان از نوع مبالغه مقبول و براى تفهیم اهمیت مطلب است. این خطابها را نباید با خطابهاى قانونى یکسان انگاشت و به یک گونه تفسیر و تعبیر نمود. پس اگر گفته شود که زکات، چرک دستان مردم است؛ این بیان نبوى( ص) از جنس خطاب قانونى نیست تا بدین لحاظ اثرى قانونى بر آن مترتب شود؛ بلکه هدف پیامبر( ص) از این گفته، ایجاد انزجار در قلوب بنىهاشم و بىرغبت کردن آنها به زکات و اموال عمومى بوده است. به همین ترتیب، اگر از ارتداد بسیارى از مردم پس از ارتحال رسول اکرم( ص) سخنى به واقع گفته شده باشد هرگز به معناى آن نیست که مردم به لحاظ فقهى و ترتبِ آثار شرعى مرتد شده باشند؛ بلکه مقصود تنها تأکید بر اهمیت شأن ولایت است؛ به گونهاى که با انکار ولایت، شخص روح اسلام را رها کرده است. در این گونه خطابها معمولًا تشبیه و تنظیر نهفتهاى وجود دارد که چون بدان توجه نمىشود و کلام در حال و هواى خطاب قانونى تفسیر و تعبیر مىشود، منشأ سوء برداشتهایى مىشود. بدین لحاظ بازخوانى روایات کفر و ارتداد با این نگرش احتمالًا افقهاى جدیدى را فرا روى ما مىگشاید. نمونههاى خطابهاى بیانى در روایات کم نیست، مثلا:« الولد و ماله لأبیه» یک خطاب بیانى و براى توضیح میزان احترام به پدر است؛ نه این که شرعا و قانوناً فرزند و یا مال او مال پدر است.
[۳۰] . نک: اسماعیل بن موسى جیطالى، قناطر الخیرات، ج ۱، ص ۲۵۴، ج ۲، ص ۳۳۷، به نقل از: مسعود جلالىمقدم، همان، ص ۳۲۶٫
[۳۱] . سیدرضى، نهج البلاغه، تحقیق صبحى الصالح، ص ۹۵، خطبه ۶۰٫
[۳۲] . آلعمران، آیه ۵۵٫
[۳۳] . مائده، آیه ۴۸٫
[۳۴] . انعام، آیه ۱۶۴ و حج، آیه ۶۹٫
[۳۵] . بقره، آیه ۱۱۳٫
[۳۶] . وَ لَوْ لا کَلِمَهٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ فِیما فِیهِ یَخْتَلِفُونَ. یونس، آیه ۱۹٫
[۳۷] . وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّهً واحِدَهً. نحل، آیه ۹۳٫
[۳۸] . سجده، آیه ۲۵٫
[۳۹] . جاثیه، آیه ۱۷٫
[۴۰] . قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذِینَ لا یَرْجُونَ أَیَّامَ اللَّهِ لِیَجْزِیَ قَوْماً بِما کانُوا یَکْسِبُونَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَیْها ثُمَّ إِلى رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ).( جاثیه، آیات ۱۴- ۱۵).
[۴۱] . انعام، آیه ۱۰۸٫
[۴۲] . ابراهیم، آیه ۱۳٫
[۴۳] .. نمل، آیه ۵۶؛ اعراف، آیه ۸۲ و شورا، آیه ۱۶۷٫
[۴۴] . اعراف، آیه ۸۸٫
[۴۵] . بقره، آیات ۸۴، ۸۵٫
[۴۶] . توبه، آیه ۴۰ و ممتحنه، آیه ۸٫
[۴۷] . انفال، آیه ۳۰٫
[۴۸] . ممتحنه، آیه ۱٫
[۴۹] . بقره، آیه ۲۱۷٫
[۵۰] . منافقین، آیه ۸٫
[۵۱] . سیدمحمدحسین طباطبائى، شیعه در اسلام، ص ۷۲٫
[۵۲] . أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها). محمد، آیه ۲۴٫
[۵۳] . الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ وَ کَفى بِاللَّهِ حَسِیباً). احزاب، آیه ۳۹٫
منبع:
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج۵ ؛ ص۱۹۵-۲۱۸٫


















هیچ نظری وجود ندارد