26 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بیراهه انحراف

جریان تکفیرى و سیاست خشونت‏

جريان تكفيرى و سياست خشونت‏
0
SHARES
10
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

جریان تکفیرى و سیاست خشونت‏

منصور میر احمدى*[۱]

على‏ اکبر ولدبیگى*[۲]*

چکیده‏

ظهور جریان تکفیرى در تحولات سیاسى اجتماعى جدید در جهان اسلام، حکایت از گونه خاصى از سیاست دارد که در نوشتار حاضر از آن به سیاست خشونت تعبیر مى‏گردد. سیاست خشونت نوعى سیاست است که مهمترین ویژگى آن تجویز بکارگیرى خشونت در فرایند رسیدن به آرمان و وضعیت مطلوب است. جریان تکفیرى براساس چنین نگرشى تمامى فرایندهاى جارى در جهان را ناروا دانسته، با تجویز خشونت در سطوح مختلف در صدد مقابله با فرایندهاى مذکور و تحقق آرمان‏هاى خود هستند. علاوه بر این، نگرش آنان به قواعد و الزامات حاکم بر سیاست، نیز از ویژگى‏هاى افراطى برخوردار است. پى‏آمد چنین دیدگاهى ظهور چرخه باطل خشونت در مناسبات سیاسى اجتماعى است که نگرش آنان به سیاست را تکمیل مى‏کند. مقاله حاضر، با مطالعه و بررسى دیدگاه‏هاى سیاسى اجتماعى طرفداران جریان تکفیرى، گونه‏شناسى خاصى از سیاست در نظر آنان توضیح مى‏دهد. به نظر نگارنده این‏گونه از سیاست، برخاسته از نظام معنایى خاصى است که در مقاله ضمن تبیین آن، تأثیرش را بر افکار سیاسى آنان توضیح مى‏دهد.

کلیدواژگان: جریان تکفیرى، سیاست خشونت، نظام معنایى، افراطى‏گرى، چرخه خشونت.

مقدمه‏

جهان اسلام در سال‏هاى اخیر شاهد شکل‏گیرى گونه‏اى خاص از سیاست است. این سیاست را مى‏توان سیاست خشونت نامید. سیاست خشونت تجویزکننده خشونت براى رسیدن به وضع مطلوب از نگاه حاملان آن است. اندیشه‏هاى افراطى در زمینه‏هاى عینى خاصى شکل گرفته و شکوفا مى‏شود. از این رو، تبیین این زمینه‏ها نقش مهمى در تبیین چرایى شکل‏گیرى این گونه سیاست و اندیشه‏ها دارد. بنابراین مقاله حاضر تلاشى براى فهم و معرفى سیاست خشونت براساس افکار تکفیرى‏ها در جهان اسلام است. ازدیدگاه حاکم بر این نوشتار، اسلام، دینى طرفدار صلح و زندگى مسالمت‏آمیز است و ظهور سیاست خشونت ارتباط معرفتى با دین و آموزه‏هاى دینى ندارد. آنچه موجب ظهور این نوع سیاست در جهان اسلام شده است، قرار گرفتن اندیشه‏هاى سلفى در زمینه‏هاى عینى خاص، که تولیدکننده و توجیه‏کننده خشونت است، مى‏باشد.

از طرفى تصور مى‏شود، سیاست خشونت با تروریسم، شباهت‏هاى زیادى دارد و فهم سیاست خشونت در گرو فهم تعامل این افکار با زمینه‏هاى عینى این سیاست در جهان اسلام است. براین اساس، ابتدا به مقایسه سیاست خشونت با ویژگى‏هاى تروریسم در جهت شباهت مى‏پردازیم، سپس با شرح زمینه‏هاى فکرى و عینى این سیاست، ابعاد آن در دو سطح منطقه‏اى و جهانى مورد توجه قرار مى‏گیرد و در پایان شباهت سیاست خشونت به تروریسم و فرضیه معنایابى این سیاست به تروریسم ارزیابى مى‏شود.

  1. تروریسم و سیاست خشونت‏

تروریسم «Terrorism» از ریشه لاتینى «Terror» به معناى ترس و وحشت گرفته شده است و به رفتار و اعمال فرد یا گروهى اطلاق مى‏شود که از راه‏

ایجاد ترس و وحشت و به‏کاربستن زور مى‏خواهد به هدف‏هاى سیاسى خود برسد. هم‏چنین کارهاى خشنونت‏آمیز و غیرقانونى حکومت‏ها براى سرکوبى مخالفان خود و ترساندن آن‏ها نیز در ردیف تروریسم قرار دارد، که از آن به «تروریسم دولتى» یاد مى‏شود[۳] و به اعمال تروریستى که به منظور تأمین مقاصد سیاسى در سطح بین‏الملل انجام مى‏شود، تروریسم بین‏المللى اطلاق مى‏گردد،[۴] اما چون تعریف‏هاى زیادى از تروریسم و هنوز تعریف جامعى وجود ندارد که تروریسم را پوشش بدهد، به برخى ویژگى‏هاى مشترک آن اشاره مى‏کنیم و از آوردن تعاریف متعدد صرف‏نظر مى‏کنیم.

شاخص‏هاى تروریسم‏

الکس اشمید در اثر خود به نام راهنماى تحقیق درباره مفاهیم، نظریه‏ها، اطلاعات پایه و تألیفات در باب تروریسم بیش از صد تعریف از تروریسم گردآورى کرده است. در مجموع به عناصرى مشترک در تعاریف رسیده است که عبارتند از: «خشونت، جنبه سیاسى پدیده، وحشت و ترس».[۵]

عمومى‏ترین ویژگى تروریسم، خشونت یا تهدید به خشونت مى‏باشد.[۶] هر اقدام تروریستى نوعى اقدام خشونت‏آمیز نیز مى‏باشد، اما هر عمل خشونت‏آمیز، اقدامى تروریستى نیست. اقدام خشونت‏آمیز دو وجهى است: قاتل و مقتول یا ضارب و مجروح، درحالى‏که اقدام تروریستى یک وجه آن انجام «خشونت و تهدید»، وجه دوم آن «انتقال پیام خشونت» و وجه سوم آن «احساس وحشت جدى» مى‏باشد. از نظر اشمید بین هدف خشونت و هدف ترور و بین قربانى و حریف تفاوت وجود دارد؛ در یک‏

قتل تروریستى قربانى به راحتى مى‏تواند تغییر کند، زیرا هدف غایى تأثیر بر افکار عمومى است.[۷]

ویژگى مهم دیگر تروریسم جنبه سیاسى آن است. مثلًا در جهت تأثیر بر نظام سیاسى یا نظام بین‏المللى و غیره طراحى شود. آخرین ویژگى مهم تروریسم در تعریف اشمید وحشت و ترس است. تروریسم از طریق ایجاد ارعاب و وحشت صورت مى‏گیرد و اغلب صرف کشتن قربانیان ملاک نیست و ممکن است این عمل بر اساس اتفاق باشد.

انگیزه از اقدامات تروریستى، ممکن است براى رسیدن به اهداف سیاسى یا مذهبى انجام شود و یا براى کسب منافع شخصى صورت گیرد. براى نمونه اگر سارقى به بانک حمله کند و پس از کشتن رئیس بانک با مقدارى پول فرار کند نمى‏توان او را تروریست نامید، ولى اگر انگیزه وى در سرقت از بانک، ایجاد ترس و وحشت در مردم یا مقاصدى مانند بى‏اعتماد کردن مردم به بانک‏ها و بى‏ثبات کردن اقتصاد باشد، این کار یک اقدام ترویستى به‏حساب مى‏آید.[۸]

  1. ۱٫ سیاست خشونت‏

«سیاست خشونت» به اعمالى غیرمتعارف و نوعى انحراف از رویه مشهور مسلمانان اطلاق مى‏شود که جریان تکفیرى براى رسیدن به اهداف سیاسى و غیر سیاسى به صورت غیرقانونى با وحشت‏افکنى و خشونت در سطح منطقه‏اى، در میان کشورهاى اسلامى و یا در سطح بین‏المللى از آن استفاده مى‏کنند.

  1. ۱٫ شاخص‏هاى سیاست خشونت‏

یکى از ویژگى‏هاى سیاست خشونت به اسارت گرفتن دیپلمات‏ها، و حمله به سفارتخانه‏ها مى‏باشد که به عنوان عملى غیرقانونى، با وجود آیین‏نامه‏هاى بین‏المللى و صیانت دیپلماتیک است. طالبان در ۱۷ مرداد ۱۳۷۷ با حمله به سرکنسولگرى ایران در

شهر مزار شریف، هشت دیپلمات و یک خبرنگار ایران را به قتل رساندند. در ۱۹۹۸ م. بمب‏گذارى در سفارت‏خانه‏هاى آمریکا در تانزانیا و کنیا منجر به کشته شدن ۲۲۴ نفر شد و تنها در میان آن‏ها ۱۲ نفر آمریکایى بودند. در ۲۰۰۲ م. انفجار در یک محوطه باستانى در تونس به کشته شدن ۱۷ نفر از جمله ۱۱ جهانگرد آلمانى منجر شد. در همین سال انفجار بمب در خارج از محوطه سفارت آمریکا در کراچى و قتل ۱۲ نفر و انفجار در کلوپ شبانه در بالى اندونزى و کشته شدن ۲۰۲ نفر که بیشتر شهروندان استرالیایى بودند؛ حادثه ۱۱ سپتامبر و مواردى از این قبیل، بوده است.

«ابومصعب زرقاوى» با اعلام جهاد علیه شیعیان، کلید موفقیت جریان تکفیرى در جهان را شیعیان مى‏دانست. وى معتقد بود، در صورت تحریک شیعیان به جنگ فرقه‏اى، مى‏توان اهل‏تسنن غافل را بیدار کرد و به میدان کشانید، یعنى استفاده از خشونت‏ براى تأثیر بر افکار عمومى سلفى‏ها، انتحار و بمب‏گذارى در میان شیعیان و کشتن افراد بى‏گناه براى جذب اهل سنت و تاثیرگذارى بر اهل تسن است. آن‏ها افرد بى‏گناه را مى‏کشند و با وحشت‏افکنى مى‏خواهند پیام خود را به آمریکا و یا افکار عمومى سلفى‏ها و سایر مسلمانان برسانند. با حمله به سفارتخانه‏هاى آمریکا خود را در مقابل آمریکا جلوه دهند، تا بى‏خاصیتى حکام عرب و مسلمان را به مردم کشورهاى اسلامى نشان دهند و حمایت مردم را به‏دست آورند.

  1. زمینه‏هاى فکرى سیاست خشونت‏

جریان نوظهور سلفى در تاریخ اسلام به گروهى از مسلمانان اطلاق مى‏شود که به فلسفه‏اى متمایز از دیگر مذاهب اسلامى استناد مى‏کنند. به اعتقاد برخى از اندیشمندان اهل تسنن، اختراع اصطلاح «سلفیه» بدعتى جدید در اسلام است و سلف صالح با آن هیچ‏گونه آشنایى نداشته‏اند. زیرا پیشوایان سلف اساساً مفهوم این کلمه را براى هیچ شخصیت متمایز از دیگران و یا وجود فکرى و اعتقادى که خاص آنان باشد و ایشان را از دیگر مسلمان‏ها جدا کند، قرار نداده است. اما این گروه از مجموعه آراى اجتهادى خود عنوان جداگانه‏اى براى شخصیت اسلامى خویش ساخته‏اند که آن‏ها را از دیگر مسلمانان دور کرده است و از تفکرات خود، دژى ساخته‏اند، تا از درون آن، با هرکس که با رأى‏شان مخالفت کند، به صورت خشونت‏آمیز برخورد کنند.[۹]

سلفى‏هاى تکفیرى براى جذب افراد از اتفاقات بوجود آمده، مانند: حرکت‏هاى اصلاح دینى بهره جستند و به بهانه وفادارى به سلف صالح، به‏تدریج شرایط را براى به‏کارگیرى سیاست خشونت آماده مى‏کردند.

حرکت اصلاح دینى، توسط مصلحانى، مانند: سید جمال و محمد عبده به دنبال اوضاع آشفته مصر در اوایل قرن اخیر، زمانى‏که این کشور در اشغال انگلستان بود، تأثیر زیادى در گسترش واژه سلفیه در مجامع عمومى داشت. تا پیش از آن کاربرد این کلمه بیشتر محدود به محافل علمى بود، اما به‏زودى از حد علمى فراتر رفت و عنوان برخى مجله‏ها و چاپخانه‏ها را در مصر به خود اختصاص داد. از طرفى میان مذهب وهابى و دعوت اصلاح دینى وجه مشترکى به‏نام مبارزه با بدعت‏ها و خرافه‏ها و به‏ویژه بدعت‏هاى صوفیان مورد توجه قرار گرفت. این امر موجب رواج بیشتر واژه سلفیه در میان وهابى‏ها شد. تا پیش از این سرچشمه وهابیت تنها «محمد بن عبدالوهاب» بود اما وهابى‏ها؛ استفاده از کلمه «سلفیه»، قصد داشتند این‏طور به مردم وانمود کنند که افکار وهابیت به عبدالوهاب محدود نمى‏شود.[۱۰]

یکى از ویژگى‏هاى تکفیرى‏ها این است که فکر مى‏کنند، تمامى آنچه را که بدان اعتقاد دارند جزء اصول اعتقادى اسلام است، آن‏ها براى پیشبرد اهداف خود، به‏جاى استدلال از تکفیر استفاده مى‏کنند و افکار خود را ملاک کفر و اسلام دیگران قرار مى‏دهند.

جریان‏هاى سلفى به صورت نماد تکفیر و سیاست خشونت شناخته مى‏شوند، اما خطر استفاده از این روش به طور عام در جوامع اسلامى وجود دارد. در برخى مواقع برخورد با اندیشه‏هاى مخالف و خارج از چارچوب اندیشه‏هاى حاکم و عدم تحمل‏ آن، تا جایى پیش رفت که برخى از اهل فکر هم با هرگونه فکر مغایر با اندیشه خود، شدیداً مخالفت مى‏کردند و حاضر به تحمل تفکر مخالف نبودند و برداشت خود از دین را عین دین تلقى مى‏کردند.[۱۱]

برخى بر این باور هستند که براى دفاع از حق از هر وسیله‏اى هرچند نامشروع مى‏توان استفاد کرد. و وقتى راهى آسان‏تر وجود دارد، لزومى ندارد راه پرمشقت را براى رسیدن به هدف انتخاب کرد؛ به عبارت دیگر وقتى براى از میدان خارج کردن یک فکر انحرافى، سلاح تکفیر ساده‏ترین راه است، نباید وقت خود را به طرح استدلال تلف کرد. براى مبارزه با بدعت‏ها، به‏عنوان هدفى مقدس، دروغ یا هر نسبتى را مى‏توانید به آن‏ها بدهید و براى رسیدن به مقصد از هر وسیله‏اى استفاده کنید. آن‏ها در راستاى «سیاست خشونت» آیاتى که درباره جهاد با کفار نازل شده را، دلیلى بر به‏کار بردن زور مى‏دانند، که به مراتب بالاتر از تکفیر است.[۱۲]

سلاح تکفیر از جانب جریان‏هاى تکفیرى صرفاً براى سایر مذاهب اسلامى غیرسلفى به‏کار برده نمى‏شود، بلکه در درون سلفیه هم کاربرد دارد. در ادامه مى‏بینیم که به چه صورت زمینه‏هاى‏ سیاست خشونت در دو نگرش اعتقادى، در میان سلفى‏ها ریشه دارد؟ از طرفى یک گروه از آن‏ها طرفداران والى و حاکم اسلامى هستند و هرگونه تشکیل حزب و خروج بر سلطان را تکفیر مى‏کنند و گروه دیگر با زمینه‏چینى و ایجاد تردید در تقلیدگرایى، سعى بر متزلزل‏کردن جایگاه مفتى‏ها و سلطه حکام دارند.

جریان‏هاى سلفى با «منهج نویسى» تلاش کرده‏اند تا به شرح و بیان اعتقادات متفاوت خود بپردازند، که با اندک تأمل مى‏توان ریشه‏هاى سیاست خشونت را در دادن روش‏هاى اعتقادى آن‏ها درباره خودشان و از طرف‏دیگر در مورد سایر مذاهب اسلامى و غیراسلامى ملاحظه کرد.

منهج در لغت به معناى روش است و از دیدگاه سلفیه به مسیرى اطلاق مى‏شود که سلف صالح در برابر اهل هوا و بدعت بکار گرفته‏اند؛ یعنى مسلمانان به منهج سلف صالح در تعامل با نصوص شرعى تکیه کنند که به لحاظ فهم و عمل مایه ماندگارى و موجب عدم تحریف دین در اذهان آن‏هاست.[۱۳] همان‏طورکه اشاره شد، به لحاظ فکرى دو گروه عمده در میان سلفى‏هاى تکفیرى به روش سلف صالح استناد مى‏کنند:

  1. ۲٫ سلفى‏هاى حکومتى‏

دسته‏اى سلفى‏هاى حکومتى هستند. آن‏ها تمامى کسانى که حزب و جماعت تشکیل داده‏اند را بدعت‏گذار خطاب کردند. «هادى مدخلى» در «منهج اهل السنه فى النقد الرجال و الکتب و الطوائف» با استدلال از منهج و روش سلف صالح، سکوت‏کنندگان و چشم‏پوشندگان بر بدعت را مورد مذمت قرار داد و با استناد به سخن پیشوایان سلفى، کسانى که از اهل بدعت دفاع مى‏کنند را گمراه‏تر از بدعت‏گذاران مى‏داند و مدافعان آن‏ها را همانند خوارج توصیف مى‏کند، و سلفى‏ها را از یارى رساندن به کسانى که در

چارچوب حزب و سیاست کار مى‏کنند برحذر مى‏دارد.[۱۴]

با نگاهى به سخنان برخى علماى سلفى که عمدتا حکومتى هستند، معلوم مى‏شود که آن‏ها با گروه‏هایى مانند: اخوان‏المسلمین، جماعه التبلیغ، حزب التحریر و غیره به مخالفت برخاسته و به آن‏ها نسبت کفر مى‏دهند. در این راستا رساله کوچکى با عنوان اقوال علماء السنه فى جماعه اخوان المسلمین منتشر شد که حاوى فتاواى عده‏اى از علماى سلفى ازجمله: بن‏باز، البانى، بن‏عثیمین، و عده‏اى دیگر علیه گروه‏هاى غیرحکومتى فتوا داده‏اند.

آن‏ها با استناد به فتواى بن‏باز، جماعه التبلیغ و اخوان المسلمین را به دلیل ایجاد بدعت و شکاف در بین اهل سنت جزء فرقه‏هاى جهنمى معرفى مى‏کنند. به فتواى‏ محمد بن صالح العثیمین، در کتاب و سنت، دلیلى مبنى بر مباح شمرده‏شدن جماعت‏ها وجود ندارد، بلکه جماعت‏ها در کتاب و سنت مذموم شده‏اند. بنابراین تعدد جماعت‏ها و اخوان‏ها، کارى ناپسند است. به گفته صالح اللحیدان حرکت اخوان و جماعت تبلیغ غیرصحیح است و روش همه جماعت‏ها و احزاب و گروه‏ها درست نیست و چنین دسته‏جاتى سلفى‏اصل نیستند. هم‏چنین صالح بن فوزان، جماعت‏ها را وارداتى و انحرافى و تفرقه‏افکن مى‏نامد.[۱۵]

  1. ۲٫ سلفى‏هاى مخالف حکومت‏

سلفى‏هاى مخالف حکومت به لحاظ نظرى با برداشتى جدید و با استناد به روش سلف صالح، گروه اول را مورد انتقاد قرار دادند. یکى از افرادى که با منهج‏نویسى سعى کرد از مفتى‏هاى سلفى حکومتى‏ انتقاد کند و فتواهاى آن‏ها را تضعیف کند، «احمد صویان» است. صویان با تألیف کتاب منهج اهل السنه والجماعه فى التقویم الرجال و مؤلفاتهم با استناد به منهج سلف صالح، در تقلید از رجال دینى سلفى تشکیک کرد و به زمینه‏سازى براى انتقاد از حاکم و خروج بر ولات امر پرداخت. وى تقلید را از اسباب هلاکت و مؤثر بر افکار اسلامى دانست و ثمره تقلید را اهمال نص شرعى و تعطیل عقل بشرى عنوان کرد.[۱۶]

اما پیامد گریز از تقلیدگرایى این است که هر کسى به تنهایى حکم شرعى خود را استنباط کند و طرح چنین روشى نه تنها موجب هرج و مرج است، بلکه زمینه‏اى براى افراطگرایى و سیاست خشونت است.

 احمد صویان، با اشاره به مضمون این حدیث معروف که براى شناخت حق از باطل باید رجال را به‏وسیله حق شناخت، نه حق را به‏وسیله رجال، تصریح مى‏کند، کل بنى‏آدم از جمله حاکم خطا مى‏کنند و برافروخته‏شدن آتش دشمنى در میان حرکت‏هاى اسلامى معاصر به سبب جهل علمى و عملى درباره پیشوایان اول است و نباید برخطاى علما و نوشته‏هاى آن‏ها سکوت کرد، بلکه نقد آن‏ها موجب تصحیح مسیر امت مى‏شود.[۱۷]

اظهارنظر این گروه از سلفى‏ها، زمینه‏ساز تفسیرهاى شخصى شده و مى‏بینیم که چگونه رفتارها تا حد افراط پیش رفته و خشونت افزایش پیدا کرده است. علاوه براین بحران کشورهاى اسلامى در مناطق مختلف از جمله: کشورهاى عربى و شمال آفریقا، افغانستان، عراق و سوریه و غیره‏ و شرایط انقلابى و جنگى در این کشورها مجال داد تا این گروه‏ها در کنار جنبش‏هاى اعتراضى، سیاست خشونت را عملیاتى کنند و چهره خشونت‏آمیزشان را بیشتر نشان دهند.

از موضع‏گیرى علماى تکفیرى که گفته شد، علاوه بر اعتقادات مذهبى، رفتارهاى سیاسى آن‏ها در چارچوب حزب یا جماعت نیز قابل مشاهده است و در کنار تأثیرگذارى زمینه‏هاى اعتقادى و فکرى سیاست خشونت، تأثیرگذارى افراد با نفوذ در ارتباط با وضعیت سیاسى برخى کشورهاى اسلامى بسیار مؤثر بوده است. بنابراین شناخت کافى سیاست خشونت، ناگزیر از دریافت خاستگاه فکرى آن است.

  1. تأثیر افراد بانفوذ در سیاست خشونت‏

رویکرد رادیکال برخى اندیشمدان اسلامى، به ویژه سید قطب تأثیر فراوانى بر تفاسیر گوناگون از اندیشه‏هاى وى به‏جا گذاشته است. این تفسیرها منجر به انشعاب‏هایى شده است که در عملکرد مثبت و منفى آن‏ها مؤثر بوده است. براى بیان این مسئله لازم است، زمینه‏هاى سیاست خشونت را به عنوان برداشت منفى از برخى‏ اندیشه‏هاى رادیکال که در سیاست خشونت‏آمیز جریان تکفیرى اثرگذار بوده است، دنبال شود. این افکار زمینه را براى شکل‏گیرى سیاست خشونت در میان برخى از مسلمانان فراهم ساخت. این زمینه‏سازى را مى‏توان در مفهوم «تکفیر» و جایگاه آن در اندیشه جریان تکفیرى توضیح داد. جریان تکفیرى بر بنیان مشروعیت تکفیر شکل گرفته است. این جریان که به تعبیر دیگر، جریانى نوسلفى است، به عقیده‏اى کاملا متمایز از دیگر مذاهب اسلامى باور دارد، با توضیح اندیشه سید قطب در این راستا، به شرح مختصرى از عملکرد، افرادى تأثیرگذار مانند: عبدالله‏

عزام، بن‏لادن و ایمن ظواهرى در چارچوب سیاست خشونت مى‏پردازیم.

  1. ۳٫ سید قطب‏

سید قطب با به‏جاگذاشتن آثار خود تأثیر زیادى بر نهضت‏هاى اسلامى در مبارزه با استعمار و حکومت‏هاى فاسد اسلامى داشته است. به دلیل فراوانى آثار، تفسیر سیاسى عرفانى بر قرآن‏کریم و اعدام وى در زندان، مورد ستایش نوسیندگان و اندیشمندان قرار گرفته است، اما خواهد آمد که چگونه بعضى از تکفیرى‏ها با درپیش‏گرفتن سیاست خشونت از اندیشه‏هاى قطب در جهت منفى استفاده کردند و این عمل، آن‏ها را از دایره مشهور مسلمانان خارج کرد.

قطب در سال ۱۳۴۵ نسبت به احزاب مصر بدبین شد و آن‏ها را رها کرد. تلاش‏هاى او درباره حوادث سیاسى- اجتماعى آن زمان، ملک فاروق را به وحشت انداخت. در ۱۹۴۸ م. براى اقامتى نامحدود او را به آمریکا فرستادند تا شاید با طرز تفکرى متمایل با آمریکا به مصر برگردد اما چنین نشد و این تجربه بر خلاف انتظار آن‏ها، او را به اسلام نزدیک‏تر کرد. در ۲۶ اکتبر ۱۹۵۴ م. یکى از اعضاى اخوان المسلمین به نام «محمود عبدالطیف» کوشید «عبدالناصر» را در اسکندریه ترور کند. این مسئله بهانه‏اى شد تا ناصر کار اخوان را یک‏سره کند و سید قطب نیز دستگیر شد و در یک محاکمه به ۲۵ سال زندان محکوم شد. پس از آزادى از زندان، بقایاى اخوان در اطرافش گرد آمدند.

در ۳۰ اوت ۱۹۶۵ م. ناصر از توطئه جدید اخوان المسلمین سخن گفت و سید قطب به عنوان رهبر اصلى آن دوباره دستگیر و در اوت ۱۹۶۶ م. به دار آویخته شد.[۱۸]

بعد از مرگ وى تفاسیر گوناگون از اندیشه‏هاى او منجر به ظهور برخى انشعابات در گروه‏هاى سلفى و اخوان المسلمین شد که برخى از آن‏ها

عبارتند از: جماعه المسلمین، موسوم به التکفیر و الهجره به رهبرى شکرى احمد و منظمه التحریر الاسلامى به رهبرى صالح سریه، الجهاد به رهبرى شیخ عمر عبدالرحمن و محمد عبدالسلام فرج و گروه‏هاى دیگر شد. گروه الجهاد بعداً اقدام به ترور «انور سادات» رئیس جمهور مصر کرد و در این راستا القاعده و طالبان نیز سیاست خشونت را در پیش گرفتند و بدین ترتیب اثرگذارى اندیشه‏هاى سید قطب به صورت منفى نیز در جریان‏هاى تکفیرى هنوز ادامه دارد.[۱۹]

سید قطب با ابراز نگرنى از وضع زمانه‏اش که در آن، وضعیت انسان، مورد تهدید قرار گرفته است و تنها راه نجات بشریت اسلام است، با تقبیح تمدن غرب تصریح کرد:

هربار زندگى انسانى و صفت ویژه بشرى به شدت مورد تهدید بوده است، چه بسا تحولى در حین وقوع بوده و جامعه بشرى را از مرگ انسانیت نجات داده است. برخى براى ایجاد آن تحول نجات‏بخش، چشم امید به فلسفه مارکس دوخته بودند … ولى این پندارى بیهوده بود؛ زیرا مارکسیسم فقط جهشى است در همین راه و هرگز تحولى در طبیعت این راه در هدف و روش نیست. وضع زندگى بشر در سایه تمدن کنونى، انسانیت را به فنا تهدید مى‏کند. این تمدن با طبیعت انسان، ناسازگار است و نسبت به ویژگى‏هاى انسانى او بى‏اعنتاست. با او طبق مقیاس‏هاى مادى یا حیوانى، که در دنیاى‏حیوانات قابل بررسى‏ است معامله مى‏کند، اما چشم امید جز به تفکر اسلامى و روش اسلامى به چیز دیگر نمى‏توان داشت.[۲۰]

وى در ادامه مى‏گوید:

بى‏شک تمدن غرب منکر خدا نیست، ولى در وضع کنونى براى خدا جایى نیست … مذهبى که امروزه مالک و حاکم عقل اروپاست، آیین مسیح نیست، ماده‏پرستى است و در آمریکا کلیسا به‏جز عبادت و پرستش، مرکز همه‏چیز است. خیلى دشورا است که آدمى در آمریکا بتواند میان‏کلیسا و مراکز تفریح (یا به قول خودشان‏Good Time fun) فرق بگذارد.[۲۱]

قطب با اشاره به این‏که انسان در تمدن غرب و سوسیالیسم شرق، غریب و بیگانه است، گفت:

اصول انقلاب کبیر فرانسه و رؤیاهاى مارکس و لنین فقط با انسان‏هاى جامد و مجسمه‏هاى بى‏جان قابل تطبیق است … انسان بایستى مقیاس همه چیز قرار مى‏گرفت، ولى واقعیت عکس آن است. او در دنیایى که خود پدید آورده است، بیگانه و غریب به نظر مى‏رسد. نتوانسته دنیایى درخورخویشتن بسازد، زیرا از شناخت طبیعت خود، عملًا بى‏بهره است … وقتى آدمى شرافت خداداد خویش را انکار کرد، وجودى که خدا او را مدبر و مهندس ماشین خواسته، خود را ماشین به حساب آورد و با این‏که باید صاحب اختیار ماشین و اقتصاد باشد، طوق بندگى آن‏ها را به گردن افکند ….[۲۲]

سید قطب با تدوین کتاب معالم فى الطریق مانیفست جریان رادیکالیسم اسلامى را در اختیار نهاد. اندیشه سیاسى او در این اثر و دیگر آثارش بر پایه سه مفهوم اساسى: جاهلیت، حاکمیت و جماعت شکل گرفته، که به ترتیب بر افکار کلى فرآیندهاى حاکم‏ بر جهان و جاهلى بودن آن، ضرورت طراحى جامعه آرمانى بر مبناى حاکمیت الهى و با مراجعه به بنیادهاى اصلى اسلام (قرآن و سنت) و ضرورت تشکیل جماعت و گروه پیشتاز براى‏

مبارزه و جهاد به منظور تحقق حاکمیت الهى در جامعه جاهلى دلالت دارند.[۲۳]

در توضیح جاهلیت معتقد است: جاهلیت براساس، اصل مخالفت با حکومت خداوند بر روى زمین استوار است. جاهلیت انسان را به جاى خداوند، حاکم دانسته و بعضى از انسان‏ها را خداى انسان‏هاى دیگر قرار مى‏دهد. جوامع کمونیستى، خدا را انکار مى‏کنند و حزب مورد پرستش قرار مى‏گیرد. در مرحله بعد جوامع یهودى و مسیحى هستند و نهایتاً جوامعى که خود را اسلامى قلمداد مى‏کنند، به ستایش دیگران به جز خدا مى‏پردازند و به حاکمیت غیرخدا معتقدند و سازمان، قوانین، ارزش‏ها، قضاوت‏ها، و سنت‏هاى خود و تقریباً تمامى اصول موجودیت‏شان را از آن مى‏گیرند.[۲۴]

سید قطب در بخشى از کتاب معالم فى الطریق، تحت عنوان، جهاد در راه خدا، توضیح مى‏دهد:

منظور از مفهوم جهاد تمامى معانى آن است. منظور از جهاد آن‏طور که مأیوسان و شکست‏خوردگان آن را تا حد جنگ دفاعى پایین آورده و یا آن‏را به مبارزه درونى مؤمن علیه تحریکات و هوس‏ها محدود مى‏کنند، نیست. «حرف» و بیان با مکاتب و مفاهیم نادرست، مخالفت مى‏ورزد، اما این «جنبش» است که موانع مادى و سیستم سیاسى را از میان بر مى‏دارد.[۲۵]

یعنى در واقع شمشیر و سایر مبارزات کلامى هردو لازم و ملزوم یکدیگر هستند و تبلیغ و دعوت به تنهایى براى مبارزه و برقرارى حکومت خداوند بر زمین‏کارساز نیست. متأسفانه این نوع طرز تفکر از سید قطب زمینه‏ساز تکفیر و افراطگرایى در خشونت شد و گروه‏هایى از این سلاح استفاده‏ کردند و سیاست خشونت را در پیش‏گرفتند. سیاست‏خشونت فقط بر خواسته خود تأکید مى‏کند و به حقوق و خواسته‏هاى دیگران توجه ندارد. چنین سیاستى هیچ نظر مخالفى را برنمى‏تابد، و بیشتر علماى اسلام با چنین روشى موافق نیستند.

سید قطب معتقد بود که اسلام پیوسته در حال مبارزه است و هیچ محدویتى براى مبارزه در دنیا وجود ندارد و کسى که مبارزه نکند، باید در مسلمان بودن خود شک داشته باشد؛ زیرا هیچ مسلمانى به زندان و شکنجه ظالمان تن نمى‏دهد و اجازه این کار را به آن‏ها نمى‏دهد. او در این‏باره گفت:

افرادى که فکر مى‏کنند مسلمان هستند و علیه انواع مظالم مبارزه بى‏امان را آغاز نمى‏کنند و در راه احیاى حقوق لگدمال شده مستضعفان و مظلومان جوامع با جدیت عمل نمى‏کنند و تمام نیروى مادى و معنوى خود را در مقابل طاغوت‏ها و جباران بسیج نمى‏کنند، آن‏ها یا خطاکارند یا منافق و یا جاهل به تمام قوانین و اصول اسلام هستند … اسلام در ذات خود یک جنبش آزادى‏بخش است. از ضمیر خود آغاز و به محیط اجتماعى خاتمه مى‏یابد. اسلام فکر صحیح به پیروان خود نمى‏بخشد و سپس آن‏ها را رها کند، تا در مقابل حکومت‏هاى جبار و یاغى زمینى، خاضع و خاشع باشند … و در برابر هر نوع ستم خاموش باشند. خواه این ظلم بر خودشان واقع شود یا بر جامعه انسانیت و یا در هر نقطه از زمین و تحت هرگونه حکومتى باشد. ممکن نیست قلب یک انسان، اسلام را به‏عنوان یک ایدئولوژى انقلابى قبول کند و سپس به نظام ظالمانه‏اى که بر اساس زندان و شکنجه و آزار مصلحان و انقلاب‏هاى راستین بنا شده، تن بدهد.[۲۶]

بنابراین، انسان‏ها یا جاهل هستند و از حاکمیت خدا برروى زمین حمایت نمى‏کنند و یا این‏که مسلمان هستند و پیوسته به مبارزه براى از میان‏برداشتن جهالت و حکومت غیرخدا به جهاد مى‏پردازند.

سید قطب ایدئولوژى بیگانه را مناسب کشورهاى اسلامى نمى‏داند. سرخوردگى کشورهاى اسلامى آزاد شده از کشورهاى اروپا و آمریکا که سمبل دموکراسى بودند از یک طرف، و وابستگى‏هاى آن‏ها به کشورهاى سوسیالیستى که حمایت سیاسى و شبه نظامى از آن‏ها مى‏کردند، برخى کشورهاى اسلامى از جمله مصر را به سوسیالیسم خوش‏بین ساخت و آن‏ها را بسوى سوسیالیسم کشانید و رهبران سوسیالیست مصر تقریباً براى ایدئولوژى اسلامى جایى نگذاشته بودند، سید قطب به‏عنوان یکى از رهبران اخوان المسلمین از غریب ماندن ایدئولوژى اسلامى و از استعمار فکرى که بر حکومت مصر حکم‏فرما بود به شدت ناراحت بود و در صدد یافتن و ارائه عیوب سیستم‏هاى بیگانه و پیداکردن سرچشمه‏هاى تاریخى آن بود، تا ثابت کند که عوامل روحى و اجتماعى و … غرب و شرق متفاوت است و نباید سیستم‏هاى آنان را به عاریت گرفت، زیرا وصله‏هایى ناجور هستند.[۲۷]

سید قطب با اعلام پیش‏رو بودن اسلام معتقد است که امکان ندارد اسلام قلبى را نورانى سازد، آن‏را هدایت کند، سپس آن‏را در برابر سلطانى غیر از سلطنت خداوند تسلیم و ذلیل بیابد؛ نمى‏شود اسلام خانه دلى را آباد سازد، سپس آن‏را در برابر نوعى از ظلم‏ها، ساکت نگه دارد، خواه این ستم بر شخص او باشد یا بر انسان‏ها در هر سرزمین و در تحت سیطره هر حکومت که باشد، بنابراین اگر ستم در جامعه‏اى رواج دارد و مظلومان فریادشان بلند است و ملت مسلمان براى‏

دفع آن قد علم نکرده‏اند و آن‏را در هم نشکسته‏اند؛ در وجود واقعى این ملت مسلمان تردید کنید. مى‏گوید یا اسلام حقیقى‏ در دل‏ها راه یافته و هست یا نیست؟ اگر هست مبارزه‏اى پایان نیافتنى و جهادى قطع نشدنى است. اسلام عقیده‏اى انقلابى و جنبش‏زاست![۲۸]

مى‏گوید آن‏هایى که ظلم را در اجتماع با چشم خود مى‏بینند و در هرکجا فساد را مشاهده مى‏کنند و دست بلند نمى‏کنند و زبان حرکت نمى‏دهند، این‏ها با نور اسلام، قلب و روح‏شان آباد نشده است. اگر اسلام دل آن‏ها را آباد ساخته بود از همان زمان که شعله مقدس آن بر قلوبشان تابیده بود، ایشان را مشتعل مى‏ساخت و به‏سوى میدان نبرد و دفاع مى‏کشانید، و به افرادى مجاهد و مبارز تبدیل مى‏کرد. هر روزى و ساعتى بدون جهاد بگذرد، و هر لحظه‏اى که بدون عملى بر ضد آنان پایان پذیرد گناهى است، که درون وى آن‏را احساس مى‏کند و برافکار او سنگینى مى‏کند، معصیتى است که جز جهادى پى‏گیر و مبارزه‏اى پرشور کفاره‏اى ندارد.[۲۹]

قطب عقیده داشت که پیوندهاى اعتقادى و ایدئولوژیک، قوى‏تر از پیوندهاى میهن‏پرستى وابسته به اقلیم جغرافیایى است. وى مسئله مهم‏ترى را نیز مطرح مى‏کرد و آن این‏که اسلام این حق را به مسلمانان اعطا کرده است که اگر عملکردهاى شخصى باعث شود، نتوان او را به عنوان مسلمان تلقى کرد، به او حمله کنند و جان و مالش را مورد تهاجم قرار دهند. ترور انور سادات، رئیس جمهور مصر در سال ۱۹۸۱ م. نتیجه همین نظر بود سازمان مُنَظَمه الجهاد که این ترور را انجام داد، معتقد بود، سادات با اسرائیل صلح کرده و هم‏چنین قانون جارى در مصر با شریعت اسلام مخالف بوده است. بنابراین رهبر

الجهاد، سادات را غیر مسلمان و کافر دانست و ترور را مشروع و قانونى اعلام کرد.[۳۰]

قطب یکى از چهره‏هاى کم‏نظیر جهان اسلام است که فریاد غرب‏ستیزى و اسلام‏خواهى او فراتر از مرزهاى جغرافیایى کشورش طنین‏انداز شد. جهاد در سایر کشورهاى اسلامى از جمله ایران، افغانستان، پاکستان، ترکیه و … متأثر از افکار او بود. ترجمه کتاب‏هاى او در دهه چهل در ایران موجبات شناخت اهداف استعمار و مارکسیسم را فراهم کرد. در افغانستان خشم مجاهدان افغان را بر پیکره کمونیسم شعله‏ور کرد.

قطب به دنبال یک اسلام سیاسى فعال و خواستار به دست آوردن‏حاکمیت بود. تا هم‏زمان با اجراى شریعت اسلام، بتوان در برابر غرب و دنیاى کمونیستى ایستاد. وى معتقد بود هر کجا مسلمانان پیشرفت و پیروزى داشته باشند، پله‏اى است براى ایجاد حکومت جهانى اسلام. در این رابطه، نامه قطب به آیت الله کاشانى به مناسبت ملى شدن صنعت نفت گویاى این مسئله است؛ به اعتقاد او نهضت ملى شدن صنعت نفت «ملى» نیست، بلکه نهضتى اسلامى به رهبرى یک روحانى است. استعمار غربى مى‏داند که اگر میهن اسلامى یکپارچه شود چه موقعیت نظامى، سیاسى و اقتصادى نیرومندى خواهد داشت.[۳۱]

موضع‏گیرى سید قطب بسیار تهاجمى است. تقریباً بیشتر فقهاى اهل تسنن، به‏ویژه در عصر حاضر، تنها زمانى جهاد را مشروع دانسته‏اند که به‏صورت دفاعى باشد، بیشتر فقهاى شیعه دوازده امامى نیز جهاد ابتدایى در زمان غیبت امام معصوم (ع) را حرام مى‏دانند. در اهل‏تسنن و به‏ویژه از دهه ۱۹۵۰ م. و فتواى «محمود شلتوت» اکثر علماى سرشناس اهل تسنن در اینکه فقط

جهاد دفاعى جایزاست، اتفاق دارند. یعنى هرگاه کیان امت اسلامى به خطر افتد، بر کل امت واجب است که به جهاد دفاعى برخیزند. دیدگاه سنتى اهل تسنن، برآن است که با وجود حکومت اسلامى، وظیفه حاکم است که با مشورت علما، اعلان جهاد کند. در صورتى که حکومت اسلامى وجود نداشته باشد مراجع دینى، علما و مفتیان از چنین حقى برخوردارند.[۳۲]

برخى سلفى‏هاى افراطى با تأثیرپذیرى از اندیشه‏هاى جهادى قطب، تشکل‏ها و جماعت‏هایى را سازمان دادند و از فتواى سنتى و مشهور علماى اهل‏تسنن عبور کردند و به تدریج سیاست خشونت را حد افراط در پیش گرفتند. براى بیان این مطلب به شرح عملکرد بعضى از افراد مشهور این جریان مى‏پردازیم:

  1. ۳٫ عبدالله عزام‏

عبدالله عزام از اولین اشخاصى است که براى شرکت در جهاد علیه شوروى براى اشاعه افکار خود به افغانستان رفت. وى تنها راه موفقیت در استقرار جامعه اسلامى را جهاد علیه دشمنان اسلام مى‏دانست، او به یکى از رهبران برجسته جهاد تبدیل شد و در بیست و چهارم نوامبر ۱۹۸۹ م. به همراه پسرش و در راه رفتن به نماز جمعه در پیشاور پاکستان ترور شد.[۳۳]

عبدالله عزام بسیار متأثر از شخصیت سید قطب بود. با تمجید از قطب، از وى به‏عنوان «غول تفکر اسلامى» یاد مى‏کند. معتقد است که قطب در آستانه انقلاب ۱۹۵۲ م. مصر، تنها مدت کوتاهى با دولت مصر همراهى کرد، زیرا ویژگى صداقت‏طلبى او هرگونه ارتباط او را با سیاست‏مداران حاکم، محال کرده بود. وى جهاد در راه خدا را معامله‏

با خدا و وظیفه هر انسان مؤمنى مى‏داند و معتقد است هیچ جهادى بدون قتل و قتال جهاد نیست. عزام همانند سید قطب از رقص و پاى‏کوبى آمریکایى‏ها به هنگام ترور حسن البناء، رئیس حزب اخوان المسلمین ناخشنود بود و آن را عملى ناشایست بیان مى‏کرد.[۳۴]

وى با برشمردن امتیازات سید قطب، جهاد در افغانستان را مدیون افکار او مى‏دانست و در این‏باره گفت:

آثار سید قطب داراى امتیازات منحصر به فرد در بین نوشته‏ها و کتاب‏هاى دنیاى معاصر است. قطب در برابر خداوند روسفید است و میراث بزرگ تفکر اسلامى وى، نسل‏هاى آینده را زنده مى‏کند. کسانى که وارد افغانستان مى‏شوند آثار عمیق افکار سید قطب را در جهاد اسلامى، بیشتر از جاهاى دیگر مى‏بینند. آن‏ها لباس نمى‏خواهند، اگرچه برهنه باشند، غذا نمى‏خواهند، اگرچه گرسنه باشند، سلاح نمى‏خواهند، اما از شما کتاب‏هاى سید قطب را مى‏خواهند.[۳۵]

عبدالله عزام، تنها راه‏حل برپایى حکومت اسلامى را جهاد با دشمنان اسلام مى‏داند و با یارگیرى از کشورهاى مختلف، براى جهاد در افغانستان، زمینه‏ساز سیاست خشونت و گردهمایى یک نیروى فراملى به نام سازمان القاعده و تشکیل یک نیروى قوى افراطگرا مى‏شود. او در اصل از بنیان‏گذاران جنبش اسلامى فلسطین بود و قصد داشت در افغانستان پایگاهى براى جهاد در کشورهاى دیگر بنا کند، پس از حمله نیروهاى روس در سال ۱۹۷۹ م. به افغانستان، به کشورهاى مختلف سفر کرد، تا نیروهاى جوانى براى جهاد در افغانستان جمع‏آورى کند. او معتاد به جهاد بود.

زیرا در موعظه‏اى که کمى قبل از مرگش بیان کرده بود، ادعا مى‏کرد که دیگر نمى‏تواند بدون جهاد زندگى کند. او استاد اسامه بن لادن بود. ایدئولوژى جدید جهادگرایى را به وى تعلیم داد و به لحاظ اسلامى به آن هویت بخشید. البته بن‏لادن خیلى زود به لحاظ سیاسى اهدافش را بالاتر و دورتر برد و تصمیم او فتح‏کردن تمام جهان شد.[۳۶]

عبدالله‏عزام، با خطابه‏ها و دعوت‏هاى خود از مسلمانان و فراهم‏کردن زمینه هجرت جوانان به منظور دفاع از مسلمانان افغانى، باعث شد تا جوانانى از سراسر جهان اسلام به این کشور سرازیر شوند. وى به‏تدریج به عامل اصلى براى جمع‏آورى کمک‏ها تبدیل شد و دفترى در پیشاور پاکستان تأسیس کرد. این دفتر مبدأ اعزام به اردوگاه‏هاى افغانستان بود. یکى از جوانانى که راهى پاکستان شد، اسامه بن لادن بود. وى مدت کوتاهى در کنار نیروهاى داوطلب عرب در افغانستان جنگ کرد، اما در کنار آن با نسخه بردارى از الگوى عبدالله عزام، دفتر ویژه‏اى در پاکستان تأسیس کرد و با جمع‏آورى کمک‏هاى مردمى این روند را ادامه داد. تا این‏که از جهاد افغانى به جهاد جهانى برسد.[۳۷]

  1. ۳٫ اسامه بن لادن‏

اسامه بن لادن یک اشرف‏زاده شهرت‏طلب و داراى نفوذ فراوان در بین سرمایه‏داران و جوانان عرب و حتى ناراضیان خانواده سلطنتى آل‏سعود بود. فعالیت‏هاى نظامى و آموزشى اسامه هم براى آمریکا و هم براى عربستان سعودى به عنوان زنگ خطرى جدى تلقى گردید، به سبب ممنوع الخروج‏

قرارگرفتن فرزندانش از عربستان، نسبت به آمریکا و شاه‏فهد شدیداً عقده‏اى شده بود.[۳۸]

حمله به نیروهاى آمریکایى در ظهران را یک جنگ مقدس و جهاد خواند و تأکید داشت سربازان آمریکایى باید خاک عربستان سعودى را ترک کنند. چون آن‏ها مسلمان نیستند و تا وقتى که آمریکا نیروهاى نظامى‏اش را از خاک عربستان سعودى بیرون نکند، وى در خارج از آمریکا، هر نوع ساختمان و سفارت‏هاى آمریکایى را تخریب خواهد کرد. معتقد بود که طبق دستور آمریکا چهارفرزندش در عربستان سعودى تحت‏نظر قرار گرفته‏اند، در این صورت چه‏طور ممکن است در برابر فهد و آمریکا خاموش باشد؟[۳۹]

با قرارگرفتن در مقابل آمریکا، سیاست خشونت، کم کم چهره جدیدترى به خود مى‏گیرد و جهانى مى‏شود. به احتمال زیاد ضدغربى بودن بن‏لادن، حتى بدون حضور نیروهاى نظامى آمریکا در عربستان هم شکل مى‏گرفت. بن‏لادن نزد شاگردان محمد قطب درس خوانده بود. کتاب‏هاى سید قطب را مطالعه کرد و بعد مخالف آمریکا شد.[۴۰] وى بعضى از علماى سعودى از جمله: بن‏باز و محمد بن الصالح العثیمین را به دلیل عدم‏مخالفت و یا حمایت از حضور نیروهاى آمریکایى در کشورشان، «علماى سلطان» خوانده است.[۴۱]

دو اعلامیه از بن‏لادن صادر شد که در آن‏ها سعى مى‏کند سیاست خشونت را مقدس نشان دهد. اولین اعلامیه در ۲۶ آگوست ۱۹۹۶ م. و تحت عنوان «اعلامیه جهادى علیه آمریکا که دو سرزمین و مکان مقدس را اشغال کرده است» و رژیم عربستان هم، شریعت اسلامى را، کنار گذاشته و به‏

نیروهاى خارجى اجازه داده تا کشور را اشغال کنند.[۴۲]

اعلامیه دوم در ۲۳ فوریه ۱۹۹۸ م. و تحت عنوان «جبهه جهانى اسلامى براى جهاد علیه یهودیان و نصرانیان است» برآن است که سالیان متمادى ایالات متحده مقدس‏ترین سرزمین‏هاى اسلام یعنى شبه‏جزیره عربستان را اشغال کرده است و ثروت این سرزمین را به یغما برده است، حاکمانش را کنترل و مردمانش را تحقیر مى‏کند؛ هم‏چنین به‏دنبال تحریم اعمال شده آمریکا بر عراق، بالغ بر یک میلیون نفر کشته شده‏اند و هدف اصلى آمریکا حمایت از دولت یهودى و منحرف‏کردن افکارعمومى، از فلسطین و قتل‏عام مسلمانان آن‏جاست. بنابراین تنها پاسخ مناسبى که مسلمانان مى‏توانند به این خیانت بدهند، جهاد است.[۴۳]

هم‏زمان افراطگراها ایده‏هاى خود را عملى‏تر مى‏کنند و سیاست خشونت از این به‏بعد پررنگ‏تر مى‏شود. در سال ۱۹۹۵ م. براى اولین بار تلاش کردند با یک سوء قصد، قدرت خود را در سطح جهانى به نمایش درآوررند؛ اما چندان موفقیت‏آمیز نبود. آنان سفارت مصر را در اسلام آباد، پایتخت پاکستان، منفجر کردند. قرار بود هم‏زمان محله توریستى «خان خلیلى» به هوا برود، ولى سوءقصدکنندگان دیر رسیدند. سپس در آگوست ۱۹۹۸ م. عملیات خراب‏کارانه‏اى در سفارت‏هاى آمریکا در دارالسلام و نایروبى انجام شد. قرار بود، آمریکایى‏ها هدف قرار گیرند، اما در کنار شش آمریکایى صدها آفریقایى هم کشته شدند.[۴۴]

حالا سیاست خشونت بن‏لادن و دوستان نزدیک وى همانند ایمن ظواهرى، تمایل خود را به قتل عامى‏

جهانى و ویرانگر نشان مى‏دهند. با نگاهى کوتاه به نقش ایمن ظواهرى در این هم کارى به ادامه چرخه باطل خشونت در سیاست‏هاى داخلى و خارجى افراطگراهاى تکفیرى مى‏پردازیم.

  1. ۳٫ ایمن ظواهرى‏

ایمن ظواهرى تا زمان حیات بن‏لادن نفر دوم سازمان القاعده به حساب مى‏آمد و پس از اسامه بن لادن، وى نقش اول در سازمان القاعده را بازى مى‏کند. او در سال ۱۹۹۳ م. به ریاست الجهاد رسید و با آشنایى با بن‏لادن بنیان‏گذار سازمان القاعده در سال ۱۹۹۸ م. الجهاد را با القاعده ادغام کرد، رادیکالیسم قوت مضاعف، یافت و هنوز به فعالیت خود ادامه مى‏دهند.[۴۵]

ظواهرى استدلال مى‏کند چون فضا در کشورهاى عرب براى جنگ‏چریکى مناسب نیست، بنابراین لازم است تا جهادگران اقدامات سیاسى خود را به درون توده‏ها، بکشانند و همراه با عملیات انتحارى شهرى علیه رژیم‏هاى سکولار، حملات خود را متوجه دشمنان بیرونى، یعنى اسرائیل و ایالات متحده سازند تا حمایت عمومى از جهاد را افزایش دهند. در واقع از سیاست خشونت به عنوان وسیله‏اى پرهیاهو استفاده مى‏کند که از طریق آن، فرقه‏کوچک افراطى‏ها بتوانند جهادى عظیم علیه کافران و حمایت توده‏هاى مسلمان را به دست آورند.[۴۶]

ایمن ظواهرى در مصاحبه‏اى با یک روزنامه‏نگار کُردزبان مى‏گوید: پلیس و سپاه عراق مرتد هستند و در کشتن آن‏ها شکى نیست. هرکس به آمریکا کمک کند، خونش بر مسلمانان حلال است. او در این مصاحبه با ابراز خوشحالى به‏سبب جنگ با آمریکا مى‏گوید: «آمریکا و عراق از دست مجاهدان کمرشان‏

شکسته، آن‏ها ضررهاى خود را آشکار نمى‏کنند. ما چه در آمریکا و چه در خارج از آن، تا آخرین مجاهد روبه‏روى او خواهیم ایستاد».[۴۷]

وى درباره رویداد ۱۱ سپتامبر مى‏گوید:

آن‏کار، شکستن پشت آمریکاى صلیبى بود. به گونه‏اى آمریکا را سرگردان کرده است که سپاه خود را در جهان پخش‏کرده، براى کنترل‏کردن آنچه آن‏را القاعده مى‏نامند. چون القاعده براى جهاد اسلامى به یکى از اصول تبدیل شده است.

ظواهرى معتقد است که باید جهاد را به سطح جهانى کشیده و در جبهه‏هاى مختلف و به ویژه علیه ایالات متحده و متحدانش، یعنى اسرائیل و رژیم‏هاى سکولار خاورمیانه درگیر شد.[۴۸]

در کنار بن‏لادن، نقش ایمن ظواهرى، در تقویت القاعده و کمک‏رساندن به بن‏لادن بسیار مؤثر بود. ظواهرى با اعتقاد به این‏که مبارزه جهانى شده است، وظایفى را براى افراطگرایان تکفیرى ذکر مى‏کند که عبارتند از:

ثابت قدم بودن در اصول اعتقادى؛ نزدیکى بیشتر به توده‏ها؛ وفادارى به آرمان استقرار دولت اسلامى درکل جهان اسلام؛ انتخاب‏ استراتژى‏هاى مختلف در مراحل گوناگون نبرد؛ از دست ندادن امید؛ نبرد جنبش اسلامى و پیش آهنگ‏هاى جهادى با دشمنان اصلى خود، یعنى ایالات متحده، روسیه و اسرائیل؛ کشاندن مبارزه با اتحاد یهودى‏نصرانى به کل جهان؛ اتحاد در مقابل دشمن واحد؛ تجدید سازمان و حمایت از کشورهاى در حال مبارزه؛ تغییر در روش‏هاى جهاد.[۴۹]

بعد از مرگ بن‏لادن، ایمن ظواهرى به‏عنوان مرد شماره یک القاعده در کنار سلفى‏هاى «سرورى» در سوریه به حمایت از مخالفان حکومت سوریه، در برابر بشاراسد وارد جنگ شده است. این‏بار شرایط اقتضا کرده تا القاعده به مقابله با دشمن نزدیک بپردازد. هدف ظواهرى و القاعده علاوه بر سرنگونى حکومت بشاراسد و سایر حکومت‏هاى سکولار همراه با غرب، ادامه جنگ در سراسر جهان با غرب را، نیز مدنظر دارند.

  1. زمینه‏هاى عینى سیاست خشونت‏

بى‏تردید، سیاست خشونت در زمینه‏هاى عینى خاصى مى‏روید. در جهان اسلام، سیاست خشونت در بستر رفتارهایى شکل گرفته است که برخى از عوامل و دولت‏هاى منطقه و فرامنطقه درباره کشورهاى اسلامى به انجام مى‏رسانند. در واقع رفتار این دولت‏ها در دو سطح منطقه‏اى و فرامنطقه‏اى زمینه‏ساز شکل‏گیرى سیاست خشونت است. در این بخش به اختصار به بررسى نقش این دولت‏ها در زمینه‏سازى سیاست خشونت در برخى کشورهاى اسلامى مى‏پردازیم. به بیان دیگر به بررسى فرایندى که به مرور زمان بروز مى‏کند مى‏پردازیم. زیرا ابعاد سیاست خشونت در گذر زمان شکل مى‏گیرد.

  1. ۴٫ آمریکا و برخى کشورهاى غربى‏

گذشته از حمایت غربى‏ها از صهیونیسم، عامل دیگرى که برخى از گروه‏ها در کشورهاى اسلامى را به واکنش خشونت‏آمیز علیه غرب وادار کرد، مسئله استعمار بوده است. وقتى معلوم شد که دولت‏هاى غربى همگى در تجاوز به شرق همراه هستند و ادعاهاى آزادى‏خواهانه آن‏ها جلوه‏اى از نیرنگ استعمارى است، آثار تردید مسلمانان و کشورهاى عربى در تمدن و ارزش‏هاى غرب پیدا شد و این گمان، کم‏کم نیرو گرفت، که ادب و فلسفه و هنر و مُدِ غرب چه بسا دست‏اویز غرب براى تحکیم سلطه‏سیاسى خویش است و هجوم استعمار غرب را بر

جهان اسلامى، شکل تازه‏اى از جنگ‏هاى صلیبى مى‏دیدند.[۵۰]

به نظر آن‏ها غرب زمانى توانست بر سرزمین‏هاى اسلامى مسلط شود که نخست با گسترش فرهنگ خویش در میان مسلمانان، در مبانى دینى و سنن دیرین آنان رخنه انداخت. به همین دلیل، نخستین شرط پیروزى مسلمانان در پیکار با استعمار نیز، طرد فرهنگ غرب است. این مسئله را اندیشمندان اسلامى از جمله سید قطب که شرح آن گذشت، مطرح کرده‏اند که نسخه نظام سرمایه دارى و کمونیست مناسب کشورهاى اسلامى نیست.[۵۱]

حضور استعمار غرب در کشورهاى منطقه، وابستگى حاکمان این کشورها به دوَل استعمارى را درپى‏داشت که در حقیقت بیان‏گر نبود عدالت، آزادى و دموکراسى در این جوامع بود. این پدیده موجب از بین رفتن عزت امت اسلامى شد و افزایش نارضایتى‏ها، شکست الگوها و ایدئولوژى‏هاى غرب و شرق، مانند: لیبرالیسم، سوسیالیسم و کمونیسم در جوامع اسلامى بسترى براى ظهور رادیکالیسم افراطى و سیاست خشونت شده است. لیبرالیسم اسلامى با غرب کنار آمد و با تشدید استعمار به یارى آن شتافت؛ نتیجه سوسیالیسم عربى نیز چیزى جز اشغال بخش‏هاى بیشترى از سرزمین اسلامى به وسیله اسرائیل و کشورهاى غربى نبود و موجب شکل‏گیرى طبقه ممتاز جدید و افزایش زندانیان سیاسى و اسلام‏گرا شد که حاکمیت فساد و محدودیت آزادى‏هاى مدنى را در پى داشت.[۵۲]

اقتصاد کشورهاى اسلامى تحت سلطه قدرت‏هاى صنعتى بوده است و به تعبیر لنین:

سرمایه مالى به اندازه‏اى پرقدرت است و شاید بتوان گفت آن‏چنان نیرویى تعیین‏کننده در تمام روابط اقتصادى و

بین المللى است که قادر است حتى دولت‏هاى بهره‏مند از استقلال سیاسى را نیز به خود وابسته کند.[۵۳]

حتى در کشورهایى که دولت مردمى قدرت را به‏دست مى‏گرفتند و حاضر به همکارى با غربى‏ها نمى‏شدند، خطر از هر طرف، همه را تهدید مى‏کرد.[۵۴]

تحمیل شرایط جنگ و صلح به کشورها، سابقه دیرینه دارد. قدرت‏هاى بزرگ با در اختیار داشتن «نیروهاى واکنش سریع»، «استقرار موشک‏هاى جدید با چند کلاهک هسته‏اى» و با کاربردهاى مختلف و تکنیک‏هاى بسیار پیشرفته از قدرت تخریب و غافل‏گیرى و کنترل نظامى جهان، از طریق تسلط بر تکنولوژى پیچیده جنگى، قادرند کشورى را به اشغال نظامى خود درآورند، چاه‏هاى نفت، معادن، پالایشگاه‏ها و کارخانجات عمده، راه‏هاى آبى و نقاط استراتژیک جهان را در زمانى کوتاه تصرف کنند.[۵۵]

همین کشورهاى قدرتمند براى دست‏یابى به منافع خود و تسلط بیشتر به منابع کشورهاى اسلامى با چراغ سبز و یا سکوت خود شاهد حمله نظامى رژیم بعثى عراق به ایران و بعد از آن حمله به کویت باشند، درحالى‏که مى‏توانستند با تذکر جدى به‏ صدام حسین رئیس جمهور عراق از پیش آمدن چنین وقایعى جلوگیرى کنند، اما چنین نشد تا حضور خود را به منطقه خاورمیانه و دست‏رسى بیشتر خود را بر منابع و ذخایر کشورهاى اسلامى فراهم کنند. در این راستا و با شکل‏گیرى نگرش منفى مسلمانان به آمریکا و غرب، گروه‏هاى سلفى افراطى هم با جذب بعضى از افراد، از این وضعیت سوء استفاده کردند و سیاست خشونت را مقتضى برخورد با غرب و حکومت‏هاى طرفدار غرب تشخیص دادند.

شایان ذکر است که در میان سیاسیون آمریکا نیز کسانى هستند که سیاست‏هاى ضدتروریستى این کشور را نادرست ارزیابى کرده‏اند و تحت عنوان «ورود مخاطره‏آمیز آمریکا به دنیاى اسلام» از آن یاد شده است و این را موجب جهت‏گیرى‏هاى ضدآمریکایى و تروریستى دانسته‏اند. بنابراین خودآمریکایى‏ها هم به نوعى اقرار دارند بر این‏که عملکرد آن‏ها در دنیاى اسلام موجب تقویت سیاست خشونت از جانب جریان تکفیرى شده است. «ریچارد کلارک» در ذیل این عنوان مى‏گوید:

ریگان با رویارویى در برابر شوروى در خاک افغانستان، استقرار نیرو در خلیج فارس و تقویت اسرائیل به عنوان پایگاهى براى قواى جنوبى آمریکا در مقابل شوروى، معادلات جدیدى را به‏وجود آورد. تحریم نفتى اعراب علیه آمریکا در سال ۱۹۷۴ باعث شد تا این کشور اهمیت خلیج فارس را در سطح جهانى دریابد. بهبود رابطه ما با اسرائیل … ملت‏هاى عرب را عصبانى کرد و باعث جهت‏گیرى گروه‏هاى ضد آمریکایى و ترویستى شد.[۵۶]

این مسؤل بلندپایه آمریکایى با غلطدانستن سیاست‏هاى ضدتروریستى دولت آمریکا گفت:

بعد از ۱۱ سپتامبر هیچ اولویتى براى تصرف عراق وجود نداشت. رئیس جمهور آمریکا باید اول همه نقاط ضعفش را در داخل از بین مى‏برد و امنیت داخلى را افزایش مى‏داد، دوم این‏که اقداماتى در جهت مقابله با ایدئولوژى القاعده در سراسر دنیا شروع مى‏کرد و با هم کارى با کشورهاى دوست به منظور ریشه‏کن کردن القاعده، منابع مالى آن‏ها را مى‏خشکاند …[۵۷]

ایالات متحده از القاعده در مقابل حمله نظامى اتحاد جماهیر شوروى سابق به افغانستان براى تضعیف کمونیست با ارسال موشک‏هاى ضدهوایى استینگر به بن‏لادن و کمک‏هاى مالى از طریق بانک بین‏المللى سرمایه در افغانستان حمایت کرد و از طرفى کمک به القاعده براى محدود سازى ایران و ایدئولوژى انقلاب اسلامى بود که با یارى‏رساندن به جنبش‏هاى رادیکالیسم ضد شیعى مانند القاعده این کار را انجام داد. هدف دیگر واشنگتن از حمایت القاعده، دورکردن کانون بحران خاورمیانه از منطقه فلسطین و معرفى افغانستان به عنوان کانون جدید توجه بود.[۵۸]

هم‏چنین آمریکا توانست تا حدود زیادى کشورهاى عربى مانند عربستان و مصر را به نیروهاى ضد روسیه ملحق کند، اما به این مسئله توجه نکرد که بعد از بیرون رفتن روسیه از افغانستان تکلیف سلفى‏هاى خشونت‏طلب چه مى‏شود.

اگرچه ایدئولوژى غرب هم مورد نفرت سلفى‏هاى افراطى بود، اما آن‏ها به‏دلیل مقابله با دشمن مشترک، یعنى شوروى، از آمریکا موشک‏هاى استینگر دریافت کردند. اگرچه آن‏ها سخنان ضد آمریکایى مى‏گفتند، اسلحه را نیز با واسطه از آمریکا دریافت مى‏کردند. عبدالله عزام حتى هنگامى که به منظور جمع‏آورى پول از دوستان حزبى خود به آمریکا رفته بود، در خاک آن کشور دست از ناسزاگویى به ایالات متحده بر نداشت.[۵۹]

بنابراین سلفى‏هاى افراطى بلافاصله پس از عقب‏راندن شوروى، در مقطعى از زمان از جانب آمریکا کمک دریافت کرده بودند، اما با گذشت زمان که منافع مشترک آن‏ها پایان یافت، نیروى خود را علیه آمریکایى‏ها به کارگرفتند، زیرا آن‏ها را حامى حاکمان سکولار در کشورهاى اسلامى‏

و مسئول اعمال خشونت‏آمیز در اسرائیل مى‏دانستند.

  1. ۴٫ برخى از کشورهاى اسلامى‏

علاوه بر آمریکا و برخى از کشورهاى اروپایى، برخى از کشورهاى اسلامى نیز در زمینه‏سازى سیاست خشونت، در جهان اسلام، نقش مؤثرى ایفا کرده‏اند. در میان کشورهاى اسلامى در درجه نخست عربستان سعودى و در درجه دوم مى‏توان از نقش پاکستان در این‏باره سخن گفت.

  1. عربستان سعودى:

اهداف عربستان سعودى از حمایت جریان تکفیرى، مقابله با نفوذ سیاسى مذهبى ایران، تلاش براى تحکیم مرکزیت عربستان به عنوان داعیه‏دار خلافت اسلامى و مرکزیت جهان اسلام است که در این راستا، عربستان تلاش مى‏کند با کمک‏هاى مالى و آموزش مذهبى، در کنار رایزنى با مقامات آمریکایى براى خرید سلاح‏هاى مورد نیاز القاعده، نقش مهمى در تقویت سیاست خشونت اجرا کند. عربستان با این کار، بحران را نیز از داخل به خارج هدایت کرد تا از دردسر احتمالى بن‏لادن و القاعده در امان بماند.[۶۰]

عربستان سعودى بودجه‏اى براى شبکه‏هاى تروریستى ندارد، ولى ۴۰۰۰ شاهزاده‏اى که کشور را اداره مى‏کنند، از جنبش‏هاى اسلام‏گرا حمایت مالى مى‏کنند، عربستان یک شبکه بانکى با هدف تأمین مالى توسعه کشورهاى نوپا تأسیس کرده است، شرط این کمک‏ها این است که کشور برخوردار، براى اشاعه کیش حنبلى از شعبه‏هاى مذهب سنى مانعى ایجاد نکند.[۶۱] ساخت اماکن خیریه وابسته به سعودى‏ها در آمریکا و دیگر نقاط جهان بسترى براى پیش‏برد

سیاست خشونت، جریان تکفیرى و تأمین اعتبار مالى تروریست‏ها شناخته شده است. آمریکا مقامات سعودى را وادار به تعطیلى برخى از این مکان‏ها کرد. در سال ۲۰۰۴ م. مقام‏هاى آمریکایى و سعودى، در یک کنفرانس خبرى مشترک در واشنگتن از تعطیلى پنج شعبه یک مؤسسه خیره معتبر سعودى به نام «الحرمین» خبر دادند و پس از آن ۱۰ شعبه دیگر این مؤسسه نیز در نقاط مختلف جهان، از اندونزى تا هلند، به اتهام تأمین اعتبار تروریست‏ها تعطیل شدند. این مؤسسه، صدها مسجد ساخته بود، چندین یتیم خانه را اداره مى‏کرد و در تجهیز چندین درمانگاه و بیمارستان نقش داشت.[۶۲]

  1. پاکستان:

پاکستان نیز در زمینه‏سازى سیاست خشونت نقش مهمى داشته است. بعد از شکست روسیه در افغانستان و بیرون‏رفتن نیروهاى این کشور در سال ۱۹۷۹ م.، عشایر افغان براى رسیدن به قدرت سعى بر سرنگونى رژیم دست نشانده آن‏جا را داشتند. وزارت اطلاعات پاکستان که قدرت زیادى در افغانستان داشت، از نفوذ خود براى جایگزین کردن نیروى جدید که همان طالبان بود، استفاده کرد.[۶۳]

کمک‏هاى ایالات متحده که از طریق سیرویس مخفى پاکستان در اختیار جنگ‏جویان افغان قرار مى‏گرفت، از ۳۵ میلیون دلار در سال ۱۹۸۲ م. به ۶۰۰ میلیون دلار در سال ۱۹۸۷ م. افزایش یافت. با تعلیم مقدماتى جنگ‏جویان افغان توسط آمریکا در پاکستان و آشنایى با سلاح‏هاى پیشرفته، استینگرهاى آمریکا تا سپتامبر ۱۹۸۶ م. به صورت قاچاق به افغانستان ارسال شدند. هم‏چنین سرویس‏

اطلاعاتى ارتش پاکستان علاوه بر آمریکا، از عربستان سعودى و دیگر جاها کمک‏هاى مالى دریافت مى‏کرد تا عشایر افغان و داوطلبان عرب منطقه را سازماندهى کند.[۶۴]

پاکستان براى حل اختلافات مرزى با افغانستان، که پشتونستان براساس معاهده «دیوراند» تحت فشار انگلیسى‏ها به دولت پاکستان واگذار شد و همواره مورد ادعاى ارضى دولت‏هاى افغانستان قرار داشته است، در صدد بود با روى‏کارآمدن یک دولت اسلام‏گراى سنى و مذهبى در افغانستان، مسئله پشتونستان را از اذهان دور سازد که این سیاست، با حمایت از طالبان پى‏گیرى شد. هدف دیگر پاکستان، منافع اقتصادى و ترانزیت کالا و انرژى، رقابت با هند، مقابله با نفوذ ایران و همسویى با غرب به‏ویژه آمریکا و توسعه رادیکالیسم سلفى با تشکیل و تأسیس مدارس مذهبى و حمایت از آن‏هاست.[۶۵]

غرب به‏ویژه آمریکا و توسعه رادیکالیسم سلفى با تشکیل و تأسیس مدارس مذهبى و حمایت از آن‏هاست.[۶۶]

  1. ترکیه‏

ترکیه و برخى کشورهاى عربى مانند: قطر، اردن و عربستان از جریان تکفیرى و سایر مخالفان دولت بشار اسد در بحران سوریه حمایت کردند. پس از اشغال نظامى عراق به‏وسیله آمریکا، جنبش سلفى سوریه هم‏زبان با جنبش سلفى‏عراق علیه اشغالگران اعلام جهاد کردند. پس از آن‏که قدرت‏هاى عرب سنى منطقه، نظیر عربستان سعودى و قطر، شروع به ارسال کمک‏هاى نظامى و مالى به مخالفان اسد کردند، دو همسایه سنى‏نشین دیگر سوریه، یعنى ترکیه و اردن هم، به گذرگاهى براى رساندن کمک به‏ مخالفان حکومت سوریه تبدیل‏

شدند و گروه‏هاى تکفیرى منطقه به سوریه سرازیر شدند.[۶۷]

«احمد داوود اوغلو» وزیر خارجه ترکیه با تأکید بر این‏که خاورمیانه جدیدى در حال متولدشدن است، اعلام کرد: «ما مالک، پیشتاز و خدمت‏گذار این خاورمیانه جدید خواهیم بود.»، اما این کشور به مخالفان سورى اجازه داد تا در استانبول دفتر داشته باشند و آن‏ها را آموزش مى‏داد و به ادوات نظامى تجهیز مى‏کرد. ترکیه در سوریه، به دنبال یک آرمان منحصراً سنى بوده است. از رویارویى با حاکمیت علوى سوریه استقبال مى‏کرد. از سوى دیگر با ایران نوعى رقابت تاریخى و ژئوپلتیک در سوریه داشت و مهم‏ترین انگیزه ترکیه در حمایت از مخالفان سوریه، گرایش قومى و حمایت از سنى‏هاست.[۶۸]

  1. قطر:

قطر نقش مرموزى را در تحولات جدید منطقه بازى کرده است. یکى از کشورهایى است که جریان سلفى را رهبرى مى‏کند. مذهب رسمى این کشور وهابى است، اما در ضدیت و رقابت با عربستان سعودى است. در قطر رهبرانى مانند قرضاوى هستند که سلفى اجتهادى هستند که با وهابیت عربستان بسیار فرق دارند. اگر تهدیدى از ناحیه ایران احساس نکنند، مایل هستند خود را از زیر سایه عربستان خارج کنند. به همین دلیل سیاست خارجى ایران باید به آن‏جا توجه بیشترى داشته باشد.[۶۹]

قطر با برقرارى روابط نزدیک با کشورهاى غربى، به‏ویژه آمریکا، قدرت بیشترى براى حمایت از سیاست خشونت پیدا کرد. این کشور با حمایت آمریکا نه تنهاحاشیه‏ امنیتى براى خود فراهم کرد، بلکه در حمایت مالى و تسلیحاتى مستقیم از سلفى‏هاى تکفیرى در سوریه، نقش مهمى داشت.

در راستاى حمایت از سیاست خشونت، قطر، عربستان و ترکیه پایگاه‏هایى را براى آموزش و اعزام افراد (تکفیرى و غیرتکفیرى) به خاک سوریه ایجاد کردند. این افراد از کشورهاى مختلف اسلامى و عربى هستند که به دست نظامیان آمریکایى و ترک آموزش دیده‏اند، سپس براى اجراى نقشه‏هاى خود، عازم سوریه شده و در قبال این اقدام، حقوق بالایى دریافت مى‏کردند. هم‏چنین ایستگاه‏هایى براى انتقال سلاح به داخل سوریه نیز در نظر گرفته شده بود، که یکى از آن‏ها در منطقه تحت نفوذ سعد حریرى رئیس جریان المستقبل لبنان و سمیر جعجع سیاست‏مدار لبنانى در بیروت است که هزینه مالى آن را عربستان و قطر تامین مى‏کردند.[۷۰]

  1. سطوح سیاست خشونت‏

سیاست خشونت نزد طرفداران جریان تکفیرى در دو سطح عمده باید اجرا شود. اگرچه ممکن است نسبت به اولویت‏بندى این سطوح میان طرفداران این جریان اختلاف نظر وجود داشته باشد، اما اختلافى در جواز بکارگیرى سیاست خشونت در این دو سطح وجود ندارد.

  1. ۵٫ منطقه‏اى‏

جریان تکفیرى نسبت به سایر مذاهب اسلامى رویکردى تمامیت‏خواه دارد. این سیاست با فرایند سنتى و یا مدرن گشایش در گفت‏وگو و تعامل،

مقابله مى‏کند و گرایشى تردیدناپذیر از طریق رد غیرعقلانى تمامى بدیل هاست. آن‏ها تلاش مى‏کنند از طریق برخى مؤلفه‏هاى اسلامى، مانند: جهادگرایى و یا استفاده از حمایت‏هاى قومى، خود را بر جوامع اسلامى تحمیل‏کنند. سیاست خشونت با به‏جا گذاشتن تأثیرات شوم خود، وارث چرخه باطل خشونت در مناسبات سیاسى اجتماعى شد.

تجربه طالبان در افغانستان و تعبیر آن‏ها از اسلام، جهاد و تغییرات اجتماعى در افغانستان امرى غیر عادى و غریب بود. زیرا ظهور این جنبش به هیچ‏کدام از گروه‏هاى عمده اسلام‏گرا که در سراسر دوران جنگ‏هاى ضدشوروى که سربرآوردند، شباهت ندارد. انحطاط و زوال مشروعیت سایر گرایش‏ها در جریان کشمکش بر سر قدرت، یک خلاء ایدئولوژیک به‏وجود آورد که زمینه ظهور طالبان را فراهم کرد. آن‏ها جز برداشت خاص خود از اسلام هیچ نوع تفسیر دیگر را قبول نداشتند.[۷۱]

با سقوط حکومت نجیب‏الله، دست‏نشانده روس در افغانستان، حاکمیت پشتونیسم نیز به پایان رسید، اما پشتونیسم در چهره طالبان دوباره ظهور کرد و در نتیجه افغانستان را به سرزمین ترور و تمدن‏ستیز در جهان معروف ساخت. چرخه‏باطل سیاست خشونت در این کشور که سرانجامى جز شکست نداشت، به مناسبات اجتماعى و لایه‏هاى درونى جامعه افغانستان نفوذ کرد. عکس عایشه زن ۱۸ ساله افغانى بر روى مجله تایم که ازدواج ناموفقى در سنین کودکى داشته و به وسیله خانواده همسرش آزار دیده است، به‏سبب فرار از خانواده همسرش، دادگاه طالبان رأى به بریدن بینى و گوش او در قبال گناهش داده و این حد را شوهرش در مورد او جارى مى‏کند.[۷۲]

تأثیر سیاست خشونت برجامعه افغانستان با ایجاد رعب و وحشت در راستاى تطبیق اهداف و اجراى تفکر دینى طالبان، پدیده‏اى است که در تمام حوزه‏هاى اجتماعى و سیاسى جریان داشت. طالبان براى تثبیت حاکمیت خود از خشونت به عنوان ابزار اصلى حکومت، بهره‏بردارى مى‏کرد. عدم انعطاف، آنان را در مخاصمات جدى با داخل و خارج افغانستان قرار داد. به اسارت‏گرفتن دیپلمات‏ها، خبرنگار و امدادرسانان ایرانى‏ با وجود آیین نامه‏هاى بین‏المللى و صیانت دیپلماتیک انجام شد. این اقدام طالبان در ۱۷ مرداد ۱۳۷۷ با حمله به سرکنسولگرى ایران در شهر مزار شریف هشت دیپلمات و یک خبرنگار ایران را به شهادت رساندند.[۷۳] این اعمال تأثیر زشت سیاست خشونت طالبان بر جامعه افغانستان و پیرامون آن را به نمایش مى‏گذارد.

حمله‏تروریستى ۱۱ سپتامبر سبب شد تا آمریکا و ناتو به بهانه مبارزه با تروریسم به افغانستان حمله کنند. این حمله به تسلط طالبان در افغانستان پایان داد، اما نتوانسته عامل ناامنى و اقدام‏هاى انتحارى را که متوجه طالبان بوده است، از بین ببرد.

بکارگیرى سیاست خشونت و وحشت افکنى طالبان در بین مردم افغانستان، برکسى پوشیده نیست. طالبان بارها شاهراه کابل غزنى را بسته و به بازرسى ماشین‏ها و بازجویى مسافران پرداخته است. سربازان طالبان در همین مسیر زنان و دخترانى را که با «برقع» صورتشان را نپوشیده بودند به عنوان بدحجاب از ماشین پیاده کرده و در کنار جاده آن‏ها را شلاق مى‏زدند.[۷۴]

سیاست خشونت جریان تکفیرى در سایر کشورهاى اسلامى نیز به شدت دنبال شده است. «ابومصعب زرقاوى» به عنوان طراح سلسله عملیات‏هاى انفجارى در کربلا، به طور صریح به شیعیان اعلان جنگ داد. در سوریه نیز همین سیاست دنبال مى‏شود و زرقاوى معتقد است، میان کفر و ایمان در شام فاصله است و باید براى جاى پاى خود در آن‏جا تلاش فراوان کنند. وى کلید موفقیت جریان تکفیرى در جهان را، شیعیان مى‏داند. معتقد است، در صورت تحریک شیعیان به جنگ فرقه‏اى، مى‏توان اهل تسنن غافل را بیدار کرد و به میدان کشانید.[۷۵]

این مسئله تداعى‏کننده یکى از ویژگى‏هاى مهم سیاست خشونت این جریان است: انتحار و بمب‏گذارى در میان شیعیان براى جذب اهل سنت و تأثیرگذارى بر اهل تسن است. تروریست‏ها گاهى در میان مردم بى‏گناه وحشت افکنى مى‏کنند و آن‏ها را هدف قرار مى‏دهند، تا پیام خود را به بخش دیگرى برسانند.

  1. ۵٫ جهانى‏

سیاست خشونت محدود به کشورهاى اسلامى نمى‏شود، بلکه در وسعتى فراگیر، چالشى بزرگ، براى غرب و آمریکا نیز به حساب مى‏آید. براى این‏که چرخه سیاست خشونت متوقف نشود و به نوعى بتواند جذابیت خود را بعد از شکست شوروى در افغانستان، حفظ کند، این سیاست به استراتژى جدید، نیاز داشت؛ زیرا جریان تکفیرى در علل ناکامى پروژه‏هاى جهادى به این نتیجه رسیدند که شکست دادن نظام‏هاى سیاسى عربى تا زمانى‏که حاکمان عرب از حمایت ایالات متحده برخوردارند ناممکن است و باید آمریکا را به عرصه پیکار با اسلام‏گرایان بکشانند، تا حکومت‏هاى عربى ناچار

به دفاع از آمریکایى‏ها شده و در نتیجه مشروعیت‏شان در چشم شهروندان عرب از بین برود.

رژیم‏هاى عربى و استبدادى ناکارآمد، نیز جریان تکفیرى را تقویت مى‏کنند، احساسات ضد آمریکایى و ضد اسرائیلى را دامن مى‏زنند، تا هدف نارضایى عمومى را تغییر دهند. یعنى هردو طرف براى پیش‏برد، اهداف‏شان از کارت آمریکا و اسرائیل استفاده مى‏کنند.[۷۶]

بنابراین بن‏لادن به عنوان رهبر القاعده پروژه‏اش را که انتقال صحنه درگیرى از دشمن نزدیک به دشمن دور را ایجاب مى‏کرد، با تشکیل جبهه جهانى پیکار با یهودیان و صلیبیان در ۲۳ فوریه ۱۹۹۸ م. عملیاتى کرد، و پس از چند ماه با انفجار دو سفارتخانه ایالات متحده در نایروبى و دارالسلام به مرحله عمل رساند.[۷۷]

به نظر مى‏رسد به دلیل مرگ بن‏لادن موانعى براى جریان تکفیرى به‏وجود آمد. براى همین، چرخه سیاست خشونت، ترجیح داد درگیرى را به سمت دشمن نزدیک به‏چرخاند در قسمتى از بیانیه ایمن ظواهرى آمده است:

هدف قرار دادن مزدوران آمریکا در هر کشورى شرایط خاصى دارد و اصل بر عدم ورود به رویارویى و نزاع با آن‏هاست، به‏جز در کشورهایى که رویارویى با آن‏ها امرى ناگزیر باشد. سوریه، افغانستان، عراق، یمن و سومالى کشورهایى هستند که این رویارویى حتمى است.[۷۸]

به نظر مى‏رسد یک‏بار دیگر و همانند جنگ با شوروى در افغانستان، فاصله میان جریان تکفیرى‏

و آمریکا در سوریه کمتر شده است و هدف و منافع مشترک آن‏ها، یعنى سرنگونى دولت سوریه و بشار اسد آن‏ها را به هم نزدیک کرده است.

هدف قراردادن دشمن‏نزدیک با وجود بحران در سوریه، از یک طرف مجالى بود، براى حضور دوباره سیاست خشونت و اعلام این‏که بعد از بن‏لادن این جریان به کار خود ادامه مى‏دهد و از طرف دیگر مجالى بود براى غربى‏ها تا بتوانند با ایجاد شرایطى خاص آن‏ها را مشغول در سوریه نگه دارند و با فرسایشى‏کردن جنگ در سوریه و تضعیف هردو، یعنى هم دولت سوریه و هم مخالفان تکفیرى، این وضعیت به سود غرب ادامه یابد.

جریان تکفیرى در جنگ افغانستان مورد توجه جهان اسلام بودند. جهان اسلام مى‏پنداشت آن‏ها در مقابل کمونیست‏ها مى‏جنگند، اما وقتى جنگ افغانستان تمام شد، در مقابل دیگر مذاهب اسلامى، سیاست خشونت را دنبال کردند و این مسئله جایگاه آن‏ها را در جهان اسلام تنزل داد. «ابومصعب زرقاوى» وارد عراق شد، تا با صلیبى‏ها بجنگد، اما شیعیان و اهل‏سنّت را مورد هدف قرار داد. آن‏ها در عراق، الجزایر، در مترو اسپانیا، سوریه و دیگر جاها سیاست خشونت را با شیوه خاص خود ادامه دادند.[۷۹]

هم‏چنین بن‏لادن در سپتامبر ۲۰۰۱ م. از درون به امریکا ضربه زد و به نصیحت معترضان درون تشکیلات خود نظیر میزبانش «ملا محمد عمر» در افغانستان که هدف قرار ندادن آمریکایى‏ها و اکتفا به‏حمله به یهودیان را ترجیح مى‏داد، گوش نکرد. چرخه باطل سیاست خشونت بهانه خوبى براى حمله آمریکا به افغانستان شد و نسل کاملى از رهبران جهاد و آموزش‏دیدگان اردوگاه‏هاى‏

افغانستان را نابود یا پراکنده ساخته و به حکومت طالبان پایان داد.[۸۰]

یکى از عناصر نزدیک به بن‏لادن در نشریه اینترنتى «الانصار» براى نخستین‏بار مسئولیت حوادث ۱۱ سپتامبر را به عهده گرفت. «ابوعبید قرشى» از معاونان نزدیک به رهبر القاعده در مقاله‏اى چنین بیان کرد: همین افتخار براى القاعده بس است که درحملات خود در ۱۱ سپتامبر پایه‏هاى استرانژیک دفاعى آمریکا را درهم ریخت … پایه‏هایى که حتى اتحاد جماهیر شوروى سابق نیز نتوانست آن‏ها را درهم بکوبد ….[۸۱]

نگاهى به فهرست عمده حملات تروریستى که القاعده از دهه ۹۰ مظنون به دست‏داشتن در آن‏ها بوده است، در شناخت ماهیت سیاست خشونت بسیار مؤثر است.

این فهرست عبارتند از:

در سال ۱۹۹۳ دست داشتن در بمب‏گذارى مرکز تجارت جهانى که به کشته شدن ۶ نفر انجامید و همکارى با شبه‏نظامیان سومالیایى در کشتار سربازان آمریکایى؛ در ۱۹۹۶ انفجار در برج‏هاى الخبر عربستان (ظهران) و قتل ۱۹ نظامى آمریکایى؛ در ۱۹۹۸ م. بمب‏گذارى در سفارت‏خانه‏هاى آمریکا در تانزانیا و کنیا که منجر به کشته شدن ۲۲۴ نفر شدن و تنها در میان آن‏ها ۱۲ نفر آمریکایى بودند؛ در ۱۹۹۹ م. بمب‏گذارى در کشتى آمریکایى در یمن و قتل ۱۷ نظامى؛ در ۲۰۰۱ م. حمله به نیویورک و واشنگتون در ۱۱ سپتامبر؛ در ۲۰۰۲ م. انفجار در یک محوطه باستانى درتونس که به کشته‏شدن ۱۷ نفر، از جمله ۱۱ جهانگرد آلمانى منجر شد. در همین سال انفجار بمب در خارج از محوطه سفارت آمریکا در کراچى و قتل ۱۲ نفر و انفجار در کلوپ شبانه در بالى اندونزى و کشته شدن ۲۰۲ نفر که‏

بیشتر شهروندان استرالیایى بودند؛ در ۲۰۰۳ م. بمب‏گذارى در یک مجتمع مسکونى در ریاض عربستان و قتل ۱۸ آمریکایى؛ سال ۲۰۰۴ انفجار ده بمب مهیب در مادرید و کشته شدن ۱۹۱ نفر» و ….

بن‏لادن در وصیت نامه خود که بعد از مرگ وى منتشر شد، به برخى بمب‏گذارى‏هاى القاعده اعتراف کرد و به ادامه سیاست خشونت تأکید داشت و علماى سلفى که با وى همراهى نکرده بودند را خاین به امت خطاب کرد و نوشت:

دلیل شیخ (…) و همراهانش این بود که باید یهود و مسیحیان و افکار عمومى آن‏ها را راضى کرد درحالى‏که این سخن خداوند سبحان را فراموش کرده‏اند که مى‏فرماید: «یهود و نصارى از تو راضى و خشنود نمى‏شوند، مگر آن‏که دین آن‏ها را بپذیرى» این‏چنین علمایى به رسالت خود که خدمت به امت و پرداختن به امور آن بود، خیانت کردند و با دشمنان این امت، دوستى و با پیشگامان مجاهدى که نخستین شکست تاریخى را بر آمریکا وارد ساختند، دشمنى کردند. حادثه نیویورک و واشنگتن، سومین ضربه از ضربات فزاینده‏اى است که آمریکا آن را دریافت کرد. نخستین آن، انفجار مارنیز در لبنان بود، دومینش انفجار سفارت امریکا در نایروبى بود … آخرین سفارش من به تمام مجاهدان این است که صفوف خود را از این علما و این ذلت‏پذیران پاکسازى کنید! به‏ویژه علمایى که از جهاد بازمانده و خوارکننده این امت هستند ….[۸۲]

از آنچه که در سطوح سیاست خشونت در عملکرد جریان تکفیرى گذشت، به طور خلاصه مى‏توان ویژگى‏هایى براى این سیاست برشمرد، که در صورت‏

شباهت با ویژگى‏هاى ترورریسم، فرضیه معنایابى سیاست خشونت به معنایى خاص، یعنى تروریسم به اثبات مى‏رسد.

  1. جمع بندى‏

آن‏چه از نوشتار حاضر براى ما معلوم شد، این است که جریان تکفیرى هر آن‏چه را مى‏اندیشد و بدان اعتقاد دارد، جزء اصول اعتقادى اسلام مى‏داند. این جریان براى پیش‏برد اهداف خود به‏جاى استدلال از تکفیر استفاده مى‏کند. افکار خود را ملاک کفر و اسلام دیگران قرار مى‏دهد.

تکفیرى‏ها به دو گروه عمده حکومتى و غیرحکومتى تقسیم مى‏شوند؛ حکومتى‏ها هرگونه تشکیل حزب و جماعت را بدعت مى‏دانند و توجیه گر حکوت در همکارى با کشورهاى غربى و کارهاى حکومتى هستند؛ در مقابل غیرحکومتى‏ها با تشکیک در تقلید از رجال دینى سلفى به زمینه‏سازى براى انتقاد از حاکم و خروج بر ولات امر پرداختند. تقلید را از اسباب هلاکت و مؤثر بر افکار اسلامى دانستند و ثمره تقلید را اهمال نص شرعى و تعطیل عقل بشرى عنوان کردند؛ اما پیامد این روش این است که هر کسى به تنهایى حکم شرعى خود را استنباط کند و دادن چنین روشى زمینه‏اى براى افراطگرایى شد. ترویج فردى‏کردن حکم و فتوا در کنار رادیکالیسم فکرى، که محدوده جهاد را از جهاد دفاعى به جهاد ابتدایى ارتقا داد، به همراه کمک‏هاى مالى و نظامى کشورها زمینه سازسیاست خشونت شد.

سیاست خشونت از حدود جهاد ابتدایى هم بالاتر رفت و با نادیده‏گرفتن حقوق اولیه انسان‏ها، اقداماتى غیرانسانى را در پیش گرفت. آن‏ها حمله به سفارتخانه‏ها و اماکن غیرنظامى را نیز در دستور کار خود قرار دادند. بر این اساس، سیاست خشونت شباهت بسیار به نظام معنایى خاص به نام «تروریسم» دارد؛ یعنى سیاست خشونت در مرکز دایره‏اى قرار مى‏گیرد که ویژگى‏هایى مانند: خشونت، ترس و وحشت‏افکنى، هدف نهایى، جنبه سیاسى، سازماندهى، غیرقانونى بودن و غیره، اطراف این دایره را احاطه کرده است. اگر ترور به معناى ترس و وحشت است و هدف غایى تروریسم، تأثیر بر افکار عمومى است و یا خشونت و جنبه سیاسى از ویژگى‏هاى ترور است،[۸۳] این ویژگى‏ها با مرکزیت سیاست خشونت، در رفتار جریان تکفیرى، قابل مشاهده است.

از طرفى با مشخص‏شدن ویژگى‏هاى سیاست خشونت معنایى خاص از آن به ذهن متبادر مى‏شود که این معنا تمایل شدید به تروریسم دارد. از طرفى دیگر، سیاست خشونت اگرچه از طریق مفهوم جهاد طبق نگرش تکفیرى‏ها با دین پیوندى معنادار برقرار مى‏سازد، با نگاهى دقیق به مفهوم جهاد عدم ارتباط مفهومى آن با جهاد آشکار مى‏گردد؛ زیرا نه عملکرد سیاست خشونت در محدوده جهاد مى‏گنجد و نه اعمال غیر عاقلانه آن‏ها با رفتار یک جهادگر تناسب دارد. کار آن‏ها درحد و حدود جهاد نیست، چون عمل آن‏ها به نوعى گسست از نظر فقهى و اعتقادى بیشتر مسلمانان بوده است، زیرا عقیده غالب در میان مسلمان‏ها مبتنى بر جهاد دفاعى است. هم‏چنین اعمال آن‏ها غیر عاقلانه به شمار مى‏آید، زیرا بدون‏گناه، مردم بى‏دفاع را مى‏کشند، اعمال غیرقانونى انجام مى‏دهند و بدترین رفتارها را درباره دیگران انجام مى‏دهند؛ رفتارى که هیچ تردیدى بر قبیح بودن و غیرعقلانى بودن آن‏ها نیست.

کتابنامه‏

  1. آ. کلارک، ریچارد، علیه همه دشمنان (جنگ داخلى آمریکا با ترور)، ترجمه کیوان افخمى‏نیا، روشنگران و مطالعات زنان، تهران ۱۳۸۴٫

  2. اردبیلى، محمد على، مفهوم تروریسم، در «تروریسم و دفاع مشروع از منظر اسلام و حقوق بین الملل (مجموعه مقالات و سخنرانى‏ها همایش پنجم و ششم دیماه ۱۳۸۰)، روزنامه رسمى دانشکده علوم قضایى، تهران ۱۳۸۱٫

۳٫-، تروریسم و دفاع مشروع از نظر اسلام (مجموعه مقالات) دانشکده علوم قضایى، روزنامه رسمى، تهران ۱۳۸۱٫

  1. اسماعیلى، حمید رضا، القاعده؛ از پندار تا پدیدار، اندیشه سازان نور، تهران ۱۳۸۶٫

  2. آیرملو، رضا، استراتژى استعمار نو، سپهر، تهران ۱۳۶۶٫

  3. برزگر، ابراهیم، استعاره صراط در اندیشه سیاسى سید قطب، دانشگاه امام صادق (ع)، تهران ۱۳۹۰٫

  4. بریزار، ژان شارل، بن لادن؛ حقیقت ممنوع، ترجمه عبدالحسین نیک گهر، آگاه، تهران ۱۳۸۱٫

  5. البوطى، محمد سعید رمضان، سلفیه بدعت یا مذهب، ترجمه حسین صابرى، آستان قدس رضوى، مشهد ۱۳۷۵٫

  6. پولى، میشل، دوران، خالد، بن لادن کیست؟، ترجمه مهشید میرمعزى، روزنه، تهران ۱۳۸۰٫

  7. تاجیک، محمد رضا، بررسى ساختار و تشکیلات گروه‏هاى تروریستى (مطالعه موردى سازمان القاعده)، دفتر گسترش تولید علم، ۱۳۸۷ [بى‏جا].

  8. رشید، احمد، طالبان، اسلام، نفت و بازى بزرگ جدید، ترجمه اسدالله نشایى و صادق باقرى، دانش هستى، تهران ۱۳۷۹٫

  9. ره‏پیک، سیامک، تحلیل تروریسم در نسبیت مفهومى امنیت و منافع ملى، در «تروریسم ودفاع مشروع از نظر اسلام و حقوق بین الملل» (مجموعه مقالات).

  10. شیخ احمد، مهدى بخشى، بررسى و عوامل اندیشه اى و عینى شکل گیرى القاعده، پایان نامه کارشناسى ارشد، دانشکده حقوق و علوم سیاسى، دانشگاه علامه طباطبایى، تهران ۱۳۸۵٫

  11. صفا تاج، مجید، تکفیر، نشر اسلامى، تهران ۱۳۸۰٫

  12. طلوعى، محمود، فرهنگ جامع سیاسى، چاپ دوم: علمى، تهران ۱۳۷۷٫

  13. عبدالله خانى، على، تروریسم شناسى، ابرار معاصر، تهران ۱۳۸۶٫

  14. علیزاده، حسن، فرهنگ خاص علوم سیاسى، روزنه، تهران ۱۳۷۷٫

  15. عنایت، حمید، سیرى در اندیشه سیاسى عرب، چاپ سوم: سپهر، تهران ۱۳۶۳٫

  16. فدوى، عبدالقیوم، اسامه بن لادن و ماجراها، مفاخر، کابل ۱۳۸۱٫

  17. کوپل، ژیل، پیامبر و فرعون، ترجمه حمید رسایى، کیهان، تهران ۱۳۶۶٫

۲۱٫سید قطب، ادعانامه‏اى علیه تمدن غرب، ترجمه سید على خامنه‏اى و سید هادى خامنه‏اى، طوس، مشهد ۱۳۵۱٫

۲۲٫-، اسلام و عملکرد استعمار، ترجمه اسدالله محمودى، ناصرخسرو، تهران ۱۳۶۱٫

۲۳٫-، ویژگى‏هاى ایدئولوژى اسلامى، ترجمه سید محمد خامنه‏اى، کیهان، تهران ۱۳۶۹٫

۲۴٫-، اسلام و استعمار، ترجمه محمد جعفر امامى، امید، قم [بى تا].

  1. مارسدن، پیتر، طالبان (جنگ، مذهب و نظم نوین در افغانستان) وزارت خارجه تهران ۱۳۷۹٫

  2. میراحمدى، منصور، «مقایسه ویژگى معرفت شناختى جریان‏هاى فکرى سیاسى معاصر در جهان اسلام»، فصل‏نامه رهیافت سیاسى و بین الملل، شماره ۸، زمستان ۱۳۸۵٫

  3. وودیس، جک، مقدمه‏اى بر استعمار نو، ترجمه سعید روحانى، پیروز، تهران ۱۳۵۹٫

  4. هیویت، کریستوفر، درک تروریسم در آمریکا: از کوکلوس کلان تا القاعده، ترجمه مؤسسه مطالعات اندیشه سازان نور، تهران ۱۳۸۴٫

اینترنت‏

  1. http:// irdc. ir

  2. http:// fa. alalam. ir

  3. http:// emadnews. com

  4. http:// shia- news. com

  5. http:// zendagi. com

  6. http:// bashgah. net

  7. http:// blogsky. com

  8. http:// islamworld 0202. persi anblog. ir

  9. http:// riirpol itics. com

  10. http:// farsnews. com

  11. http:// Lemonpress. ir

  12. http:// bashgah. net

  13. http:// jawedan. com

  14. http:// irdc. ir

  15. http:// hawzah. net.

  16. http:// vahhabiyat. com

  17. http:// www. fardanews. com

  18. http:// www. books. google. com

  19. http:// www. ajurry. com

  20. http:// www. tawhed. ws

  21. http:// www. tawhed. ws

  22. http:// www. rabee. net

 

[۱] * دانشیار گروه علوم سیاسى دانشگاه شهید بهشتى.

[۲] **؟؟؟

[۳] . حسن علیزاده، فرهنگ خاص علوم سیاسى، ص ۲۷۴٫

[۴] . محمود طلوعى، فرهنگ جامع سیاسى، ص ۳۵۶٫

[۵] . محمد على اردبیلى، مفهوم تروریسم« تروریسم و دفاع مشروع از منظر اسلام و حقوق بین الملل»، مجموعه مقالات و سخنرانى‏ها، همایش پنجم و ششم، دى ماه ۱۳۸۰، ص ۱۱۹٫

[۶] . سیامک ره بیک،« تحلیل تروریسم در نسبیت مفهومى امنیت و منافع ملى»،« تروریسم و دفاع مشروع از منظر اسلام و حقوق بین الملل»، مجموعه مقالات، ص ۲۲۱٫

[۷] . على عبدالله خانى، تروریسم شناسى، ص ۳۹- ۴۰٫

[۸] . همان.

[۹] . محمد سعید رمضان البوطى، سلفیه بدعت و مذهب، ترجمه حسین صابرى، ص ۲۴- ۳۰٫

[۱۰] . همان.

[۱۱] . مجید صفا تاج، تکفیر، ص ۱۲- ۱۳٫

[۱۲] . همان، ص ۱۴٫

[۱۳] .http ://manhaaj .com

[۱۴] . ربیع الهادى مدخلى،« منهج اهل السنه فى النقد الرجال و الکتب و الطوایف».

http:// www. rabee. net/ show- des. aspx? pid/ 1 id/ 51

[۱۵] . ابوالبراء سمیرالمغربى،« اقوال علماء السنه فى جماعه اخوان المسلمین».

php. daerhtwohs/ bv/ moc. yruja. www//: ptth

[۱۶] . احمد بن عبدالرحمن الصویان،« منهج اهل السنه و الجماعه فى التقویم الرجال و مؤلفاتهم»( الریاض: شارع العلیا العام) ص ۱۸٫

http:// books. google. com/ books/ about/ D 9 58 D 9 68 D 9 78 D 8 AC D 8 A 3 D 9 78 D 9 48 D 8 A 7 D 9 48 D 8 B 3 D 9 68 D 8 A 9 D 9 88 D 8 A 7 D 9 48 D 8 AC D 9 58 D 8 A 7.

[۱۷] . همان، ص ۲۳- ۶۰٫

[۱۸] . ژیل کوپل، پیامبر و فرعون، ترجمه حمید رسایى، ص ۳۸- ۴۱٫

[۱۹] . ابراهیم برزگر، استعاره صراط در اندیشه سیاسى سید قطب، ص ۱۶- ۱۷٫

[۲۰] . سید قطب، ادعا نامه‏اى علیه تمدن غرب، ترجمه سید على خامنه‏اى و سید هادى خامنه‏اى، ص ۲۶- ۲۹٫

[۲۱] . همان ص ۱۴۸- ۱۵۰٫

[۲۲] . همان، ص ۲۰۰- ۲۱۵٫

[۲۳] . منصور میر احمدى،« مقایسه ویژگى‏هاى معرفت شناختى جریان‏هاى فکرى سیاسى معاصر در جهان اسلام»، فصل‏نامه رهیافت سیاسى و بین الملل، شماره ۸، زمستان ۱۳۸۵، ص ۱۸۰- ۱۸۱٫

[۲۴] . ژوپل کوپل، پیامبر و فرعون، ترجمه حمید رسایى، ص ۳۸- ۴۱٫

[۲۵] . همان، ص ۵۶٫

[۲۶] . سید قطب، اسلام و عملکرد استعمار، ترجمه اسدالله محمودى، ص ۱۰٫

[۲۷] . همو، ویژگى‏هاى ایدئولوژى اسلامى، ترجمه سید محمد خامنه‏اى، ص ۴۲- ۴۳٫

[۲۸] . همو، اسلام و استعمار، ترجمه محمد جعفر امامى، ص ۸- ۹٫

[۲۹] . همان، ص ۱۰- ۱۲٫

[۳۰] . پیتر مارسدن، طالبان( جنگ، مذهب و نظم نوین در افغانستان)، ص ۸۳٫

[۳۱] . احمد نجفى، سید قطب؛ طلایه‏دار بیدارى اسلامى، ص ۳۲٫

[۳۲] . مهدى بخشى شیخ احمد،« بررسى و عوامل اندیشه و عینى شکل گیرى القاعده»،

http:// www. irdc. ir/ fa/ content/ 0915/ default. aspx.

[۳۳] . همان، ص ۱۱۶- ۱۱۷٫

[۳۴] . عبدالله عزام،« عملاق الفکرالاسلامى»؛ الشهید سید قطب‏http ://www .tawhed .ws /r ?i /k 75 givt 8 .

[۳۵] . همو، سیدقطب؛« عشرون عاماً على الشهاده»،www .tawhed .ws /r ?i /k 75 givt 8 //:http .

[۳۶] . میشل پولى، خالد دوران، بن لادن کیست؟، ترجمه مهشید میرمغرى، ص ۳۷٫

[۳۷] . على شقیر، القاعده،« نحوه شکل گیرى و توسعه عقیدتى/ عبدالله عزام که بود؟»، روزنامه السفیر لبنان پایگاه خبرى عمادhttp ://emadnews .com /?p /807331 .

[۳۸] . عبدالقیوم فدوى، اسامه بن لادن و ماجراها، ص ۴۱٫

[۳۹] . همان، ص ۵۰٫

[۴۰] . عصام العماد،« جریان‏هاى جدید وهابیت»، ۲۷ آبان، ۱۳۸۷

۱۰۷۱۷/ tnirp/ af/ moc. swen- aihs. www//: ptth

[۴۱] . وحید مژده،« چرا طالبان به ملا کشى روى آورده‏اند؟»

mth. 473 egap wen/ moc. igadnez. www//: ptth

[۴۲] . مهدى بخشى شیخ احمد،« بررسى و عوامل اندیشه‏اى و عینى شکل‏گیرى القاعده»، پایان نامه کارشناسى ارشد، ص ۱۲۱٫

[۴۳] . همان، ص ۱۲۱- ۱۲۲٫

[۴۴] . میشل پولى، خالد دوران، بن لادن کیست؟، ترجمه مهشید میرمغرى، ص ۳۷٫

[۴۵] . منصور میراحمدى،« مقایسه ویژگى‏هاى معرفت شناختى جریان‏هاى فکرى سیاسى معاصر در جهان اسلام»، فصل‏نامه رهیافت سیاسى و بین‏المللى، شماره ۸، زمستان ۱۳۸۵، ص ۱۸۰- ۱۸۱٫

[۴۶] . یعقوب نعمتى وروجنى،« القاعده، تاریخچه و ریشه‏هاى فکرى»

۳۶۹۴۸/ wohs/ tnetnoc/ af/ ten. haghsab. www//: ptth

[۴۷] .« جامعه اهل سنت غرب» ۱۰/ ۵/ ۱۳۸۹

/ ۱۷۲- tsop/ 02/ 04/ 1387/ moc. yksgolb//: ptth

[۴۸] . همان.

[۴۹] . مهدى بخشى شیخ احمد،« بررسى وعوامل اندیشه‏اى و عینى شکل‏گیرى القاعده»، پایان نامه کارشناسى ارشد، دانشکده حقوق و علوم سیاسى، دانشگاه علامه طباطبایى، ۱۳۸۵، ص ۱۰۵٫

[۵۰] . حمید عنایت، سیرى در اندیشه سیاسى عرب، ص ۲۴۳٫

[۵۱] . همان، ص ۲۴۴٫

[۵۲] . حمید رضایى، القاعده؛ از پندار تا پدیدار، ص ۱۲۸٫

[۵۳] . جک وودیس، مقدمه‏اى بر استعمار نو، ترجمه سعید روحانى، ص ۴۸- ۱۴۰٫

[۵۴] . همان، ص ۱۴۱٫

[۵۵] . رضا ایراملو، استراتژى استعمار نو، ص ۵۴- ۵۵٫

[۵۶] . ریچارد. آ. کلارک، علیه همه دشمنان( جنگ داخلى آمریکا با ترور)، ترجمه کیوان افخمى‏نیا، ص ۶۰- ۷۴٫

[۵۷] . همان، ص ۳۰۹٫

[۵۸] . حمید رضا اسماعیلى، القاعده از پندار تا پدیدار، ص ۵۸- ۵۹٫

[۵۹] . میشل پولى و خالد دوران، بن لادن کیست؟، ترجمه مهشید میرمعزى، ص ۳۷٫

[۶۰] . همان، ص ۶۱٫

[۶۱] . ژان شارل بریزار، بن لادن؛ حقیقت ممنوع، ترجمه عبدالحسین نیک‏گهر، ص ۸۷٫

[۶۲] . راجر هاردى، جهاد و دلارهاى نفتى عربستان،

http:// islamworld 0202. persi anblog. ir/ post/ 711

[۶۳] . ریچارد، آ. کلارک، علیه همه دشمنان( جنگ داخلى آمریکا با ترور)، ترجمه کیوان افخمى‏نیا، ص ۶۰- ۷۴٫

[۶۴] . همان، ص ۷۸٫

[۶۵] . حمید رضا اسماعیلى، القاعده؛ از پندار تا پدیدار، ص ۶۰٫

[۶۶] . همان.

[۶۷] .« سلفى‏گرایى در سوریه و آینده بحران»، پژوهشکده مطالعات روابط بین الملل

. ۱۵۶۴/ edon/ af/ q?/ moc. sciti lopriir//: ptth

[۶۸] . چرا ترکیه به دنبال تغییر رژیم در سوریه است؟ چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۳

http:// www. farsnews. com/ newstext. php? nn/ 69110080501931

[۶۹] . داوود فیرحى،« مسائل جهان اسلام و تحولات اخیر کشورهاى عربى از نقطه نظرات مختلف»،

۲۹۸۰۴/ swen/ af/ ri. sserpnomeL

[۷۰] .« قطر در رؤیاى دستیابى به قدرت منطقه‏اى»، به نقل از روزنامه جمهورى اسلامى ۱۳۹۰/ ۹/ ۲۳

. ۹۲۹۴۱/ wohs/ tnetnoc/ af/ ten. haghsab. www//: ptth

[۷۱] . احمد رشید، طالبان، اسلام، نفت و بازى بزرگ جدید، ترجمه اسد الله انشائى و صادق باقرى، ص ۱۴۳- ۱۴۴٫

[۷۲] . ن. م آرمانپور،« بدبختى افغانستان را باید در وابستگى پشتونیسم به استعمار جستجو نمود»، اسفند ۱۳۸۸٫

moc. nadewaj.//: ptth

[۷۳] . على خسرو شیرى،« شهادت دیپلمات هاى ایرانى در افغانستان»، ۲۳ مرداد ۱۳۸۷، مرکز اسناد انقلاب اسلامى ۱۰/ ۵/ ۱۳۸۹

. xpsa. tluafed/ 6417/ netnoc/ af/ ri. Cdri//: ptth

[۷۴] . همان.

[۷۵] . محمد رضا تاجیک، بررسى ساختار و تشکیلات گروه‏هاى تروریستى( مطالعه موردى سازمان القاعده)، ص ۱۳۵- ۱۳۸٫

[۷۶] . کریستوفر هیویت، درک تروریسم در آمریکا: از کوکلوس کلان تا القاعده، ص ۹۸٫

[۷۷] . مجید مرادى،« روایتى مستند از طالبان/ نگاهى به کتاب القاعده و هم پیمانانش»، پگاه حوزه، ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷، شماره ۲۳۰، ۱۲/ ۵/ ۸۹٫www .hawzah .net

[۷۸] . ایمن ظواهرى،« ارشادهاى عمومى درباره فعالیت‏هاى جهادى»، سه‏شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۲- ۳۳: ۴۸: ۱۴

۱۵۱۷۵۷۴/ swen/ ri. malala. af//: ptth

[۷۹] . سید مهدى علیزاده موسوى،« جریان هاى درون وهابیت»،

http:// www. vahhabiyat. com/ showdata. aspx? dataid/ 7065 siteid/ 1

[۸۰] . مجید مرادى، همان.

[۸۱] . محمد رضا تاجیک، بررسى ساختار و تشکیلات گروه‏هاى تروریستى( مطالعه موردى سازمان القاعده)، ص ۱۳۵- ۱۳۸٫

[۸۲] .« وصیت نامه بن لادن»، فردا نیوز، جمعه ۲۸ رمضان سال ۱۴۲۲ مطابق با ۱۴/ ۱۲/ ۲۰۰۱٫

http:// www. fardanews. com/ fa/ news/ 982641/ D 9 88 D 8 B 5 DB 8 C D 8 AA- D 9 68 D 8 A 7 D 9 58 D 9 78- D 8 A 8 D 9 68- D 9 48 D 8 A 7 D 8 AF D 9 68-

[۸۳] . محمد على اردبیلى،« تروریسم و دفاع مشروع از نظر اسلام»( مجموعه مقالات)، دانشکده علوم قضایى، ص ۱۱۹٫

منبع: 

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج‏۲ ؛ ص۳۶۷-۴۱۰٫

http://shiastudies.com/fa

برچسب ها: پاسخ به شبهاتتکفیر
نوشته قبلی

سیر تطور اندیشه تقلید از مذاهب از نظر سلفیان تکفیرى

نوشته‌ی بعدی

تعریف شیعه

مرتبط نوشته ها

غلو از دیدگاه تشیع
بیراهه انحراف

غلو از دیدگاه تشیع

فرقه بهائیت در ترازوی نقد
بیراهه انحراف

فرقه بهائیت در ترازوی نقد

تكفير اهل قبله
بیراهه انحراف

تكفير اهل قبله

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن
بیراهه انحراف

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏
بیراهه انحراف

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان
بیراهه انحراف

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان

نوشته‌ی بعدی
تعریف شیعه

تعریف شیعه

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

این پرچم بر زمین نمی‌ماند.

این پرچم بر زمین نمی‌ماند.

حیاتِ الگویی امام حسین (ع)

حیاتِ الگویی امام حسین (ع)

فاطمه (س) بر کرسی تربیت

فاطمه (س) بر کرسی تربیت

سوم خرداد، تجلیگاه رازی بزرگ از قرآن

سوم خرداد، تجلیگاه رازی بزرگ از قرآن

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا