سیر تطور اندیشه تقلید از مذاهب از نظر سلفیان تکفیرى و تکفیر مذاهب اربعه از دیدگاه آنان
اکبر روستایى*[۱]
چکیده
یکى از مطالبى که ضرورت آن از نظر عقلى ثابت شده است، رجوع به متخصص در هر علمى است و از نظر عاقلان، هیچ تردیدى در این مسئله نیست. بر این اساس، عموم مردم نیز در مسائل مختلف به افراد متخصص در آن زمینه مراجعه مىکنند. بنابراین، مسائل دینى نیز از این قاعده کلى مستثنا نیست و براى به دست آوردن احکام شرعى، طبیعتاً به تخصص در این زمینه یا رجوع به مجتهد جامعالشرایط نیاز است. در مورد این مسئله، میان شیعه و اهلسنت اختلافى وجود ندارد. حتى علماى اهلسنت در این باره ادعاى اجماع کردهاند، اما در این بین، وهابیان با تمام مسلمانان اختلاف دارند. البته عبارات وهابیان در خصوص این مسئله به شدت مضطرب است. در این مقاله، ابتدا به بیان دیدگاههاى سلفیان تکفیرى درباره تشکیل مذاهب و سیر تطور اندیشه آنها درباره تقلید مىپردازیم و در ضمن آن اشکالهایى را که بر اساس گفتههایشان به آنان وارد است، گوشزد مىکنیم. در ادامه بحث، نظریات علماى اهلسنت را در زمینه تقلید بیان کرده، اندیشه سلفیان تکفیرى را از نگاه آنان نقد مىکنیم.
کلیدواژگان: تقلید، احکام شرعى، مجتهد، سلفیان تکفیرى.
مقدمه
یکى از مسائل مهمى که از دیرباز در بین جوامع اسلامى مطرح بوده، بحث «تقلید» است. البته تقلید از عالمان دینى در بین شیعیان، بعد از «عصر غیبت صغرى» آغاز شده است. زیرا قبل از آن، یعنى در دوران ائمه اطهار، بر اساس حدیث «ثقلین» و سفارش پیامبر اکرم (ص)، شیعیان از طریق ارتباط مستقیم با امام (ع) یا از طریق نایبان ائمه، به نظر امامشان دست مىیافتند و به تقلید نیازى نبود، اما در دوران «غیبت کبرى»، با توجه به غیبت امام زمان (عج) و انسداد باب علم، شیعیان به سفارش آن حضرت به علما رجوع کرده، در احکام فرعى شرعى از آنها تقلید مىکنند.
در بین اهل تسنن، به علت اینکه با غصب خلافت، مردم از شاهراه هدایت ثقلین به بیراهه کشانده شدند، بعد از وفات رسول خدا (ص) تنها به گفتههاى «صحابه» اکتفا کردند. تقلید از همان زمان در بین پیروان مکتب خلافت مطرح شد، اما با توجه به اختلافهاى شدید صحابه در مسائل مختلف و بدعتهایى که ایجاد شده بود، در قرن دوم هجرى، پاى قیاس و استحسان و … به میان آمد و مذاهب فقهى مختلفى ایجاد شد و همه اهل تسنن از این مذهبها تقلید مىکردند تا اینکه در قرنهاى بعد، مذاهب چهارگانه اهل تسنن به رسمیت شناخته شد و دیگر مذاهب اهلسنت از میان رفت. در این برهه بود که اجتهاد در میان اهل تسنن، عملًا از بین رفت. در این میان، «ابنتیمیه» و پیروانش اندیشه رجوع مستقیم به ظاهر قرآن و سنت را مطرح کردند و تشکیل مذاهب را بدعت شمردند و کار به جایى رسید که حتى تقلید از امام مشخص را کفر قلمداد کردند. در این مقاله بر آنیم که سیر تطور اندیشه تقلید از مذاهب و زندیق و کافر خواندن پیروان مذاهب اسلامى از نظرسلفیان تکفیرى و اضطراب در گفتار تکفیرىها را بررسى کنیم.
انحصار مذاهب اهلسنت در چهار فرقه
در زمان حیات پیامبر اکرم (ص)، اصحاب آن حضرت با مراجعه به ایشان پاسخ مسائل دینى خود را مىیافتند. رسول اکرم (ص) با توجه به نیازهاى اعتقادى و فقهى و عبادى امت، مسیر صحیح هدایت را براى نسلهاى بعد از خود نیز مشخص کردند که تمسک به کتاب و عترت بود. این مسئله در قالب حدیث ثقلین با سندهاى صحیح نقل شده است.[۲] بعد از شهادت آن حضرت، شیعیان طبق دستور پیامبر (ص)، قرآن و اهلبیت را تنها پناهگاه و مرجع در امر دین میدانستند و تنها به این دو ثقل تمسک مىجستند و مراجعه به دیگران را به هیچ عنوان جایز نمىدانستند. در دوره ۲۶۰ ساله حضور امامان، شیعیان با مراجعه مستقیم به آنها یا نایبان ویژهشان، پاسخ مسائل دینى خود را میگرفتند. بعد از سال ۲۶۰ ه. ق. در دوره غیبت صغرى، این ارتباط از طریق چهار نایب خاص[۳] امام زمان (عج) ادامه یافت. «على بن محمد سمرى»، آخرین نایب حضرت، در واپسین روزهاى زندگیاش، توقیع شریفى از طرف آن حجت الاهى بدین مضمون دریافت کرد:
«وأما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها إلى رواه حدیثنا فإنهم حجتی علیکم وأنا حجه الله علیهم»؛
از این پس در مسائل دینى به فقها مراجعه کنید. آنها راهنما و حجت من بر شمایند و من حجت خداوند بر آنها هستم.
بر این اساس، در دوران غیبت کبرى، طبق دستور حضرت ولى عصر (عج)، وظیفه بیان احکام شرعى و دینى به عهده نایبان عام ایشان، یعنى فقیهان شیعه، نهاده شد که تا به امروز این مسئله ادامه دارد.
پیروان مکتب خلافت، به علت کنار گذاشتن مکتب امامت، به ناچار مجبور شدند براى یافتن پاسخ پرسشهاى دینى خود به آراى صحابه رجوع کنند و به این دلیل که صحابه اختلافهاى زیادى با هم داشتند، مردم با موجى از آراى متشتت مواجه شدند تا جایى که بسیارى از حقایق دینى از بین رفت و دستخوش تحریف شد، به گونهاى که حتى «انس بن مالک»[۴] فریاد برآورد: «ما أَعْرِفُ شیئا مِمَّا کان على عَهْدِ النبی صلى الله علیه وسلم قِیلَ الصَّلَاهُ قال أَلَیْسَ ضَیَّعْتُمْ ما ضَیَّعْتُمْ فیها»؛[۵] هیچ یک از اعمال و دستورهایى را که در زمان رسول خدا (ص) بود، در حال حاضر نمیشناسم (وجود ندارد و همه از بین رفته است). به او گفتند: نماز (آیا نماز هم از بین رفته است)؟! انس گفت: آیا نماز را نیز ضایع نکردید؟
از اینرو پیروان مکتب «سقیفه» به اجتهاد روى آوردند و در قرن دوم، مکتبهاى فقهى مختلف، چون مکتب «اهل حدیث» و «قیاس و رأى» به وجود آمد و افرادى مثل ابوحنیفه، مالک بن انس، سفیان بن عیینه، سفیان ثورى، اوزاعى، شافعى، احمد بن حنبل و … سردمداران مکتبهاى فقهى اهل تسنن به شمار آمدند. گفته شده است که «مذاهب گوناگون در آن دوره به بیش از صد مذهب رسیده بود».[۶] بعد از مدتى، تقلید از امامان مذاهب همگانى و اجتهاد مستقل (بدون توجه به روش فقهى امامان مذاهب) ممنوع شد و هر کسى که مىخواست فقه بخواند، اول قرآن و سنت را فرا مىگرفت، سپس به مطالعه و یادگیرى مبانى فقهى امام مذهب خود مىپرداخت و پس از فراگیرى اصول استنباط و روش فقهى او، به استنباط احکام بر اساس روش امام مذهبش مىپرداخت.
درباره زمان بسته شدن باب اجتهاد در میان اهلسنت اختلاف نظر وجود دارد. بعضى از حنفىها معتقد بودند پس از ابوحنیفه و شاگردان وى کسى حق اجتهاد ندارد:
بعد از ابوحنیفه و زفر [بن هذیل] و ابویوسف و محمد بن حسن [شیبانى] و حسن بن زیاد [لؤلؤى]، کسى حق ندارد اجتهاد کند و نظریات فقهى که شافعى و احمد بن حنبل و اسحاق بن راهویه و ابوثور و داود بن على و علماى دیگر اختیار کردهاند، شاذ است و اجماع را از بین برده است.[۷]
بعضى دیگر چنین معتقد بودند: «هیچ کس حق ندارد خارج از نظریات اوزاعى و سفیان ثورى و عبدالله بن مبارک و وکیع بن جراح، نظرى اختیار کند».[۸]
«بکر بن علاء مالکى»، مبدأ تقلیدِ صِرف و عدم اجتهاد در میان اهلسنت را سال دویست هجرى مىداند؛ وى مىگوید: «بعد از سال دویست هجرى احدى حق ندارد اجتهاد کند».[۹] بعضى از پیروان او، شافعى را آخرین مجتهد مىدانستند و مىگفتند: «بعد از شافعى هیچ کسى حق اجتهاد ندارد».[۱۰]
این اختلافها ادامه داشت تا اینکه مذاهب اهل تسنن در چهار مذهب حنفى، مالکى، شافعى و حنبلى منحصر شد و تقلید از دیگر مذاهب حرام گردید. درباره تاریخ حصر مذاهب، اختلاف نظر وجود دارد. «یاقوت حموى»، حصر مذاهب را به زمان «قادر بالله عباسى»، یعنى ۳۸۱ ه. ق.، مربوط میداند. وى در این باره چنین مینویسد:
در مجموعهاى که مربوط به بعضى از اهل بصره بود، خواندم که قادر بالله عباسى در زمان خودش از چهار نفر از علماى چهار فرقه اهلسنت خواست که هر کدامشان کتابى مختصر درباره مذهب خود براى او بنویسند. ماوردى کتاب الاقناع را نوشت، أبوالحسین القدورى کتاب مختصر القدورى فى الفقه الحنفى را نگاشت و قاضى ابومحمد عبدالوهاب بن محمد بن نصر مالکى کتاب مختصر را درباره فقه مالکى نوشت و نمىدانم چه کسى بر اساس مذهب احمد بن حنبل براى او کتاب نوشت. این کتابها را به او دادند. خادم قادر بالله عباسى پیش ماوردى (که در آن زمان قاضىالقضاه حکومت بود) رفت و به او گفت: امیرالمؤمنین (کنایه از قادر بالله عباسى) خطاب به تو میگوید: خدا دینت را حفظ کند، همانطور، که دین ما را حفظ مىکنى (کنایه از اینکه از این پس بر اساس این مجموعه حکم کن ولاغیر). بر اساس همین مجموعه، قاضىالقضاه (ماوردى) فتوایى را در مورد ارثیه بستگان میت انتخاب کرد و آن این بود که فامیل دور و نزدیک به صورت مساوى از میت ارث ببرند و این نظر بعضى از علماى گذشته بود.[۱۱]
چنانکه گذشت، از دیدگاه یاقوت حموى، به رسمیت شناخته شدن و انحصار مذاهب اهل تسنن در چهار مذهب، در دوره قادر بالله و حامى چهار مذهب مذکور، این پادشاه عباسى بوده است.
«مقریزى»، حصر مذاهب را متعلق به زمان «ملک بَیبَرس»[۱۲] میداند و معتقد است به دستور این پادشاه، چهار مذهب اهلسنت به عنوان مذاهب رسمى معرفى شدند و تقلید از سایر مذاهب تحریم و در این چهار فرقه منحصر شد. بدینترتیب، بقیه مذاهب اهلسنت از بین رفتند:
زمانى که ملک بَیبَرس البند قدارى به حکومت رسید، در مصر و قاهره چهار قاضى منصوب کرد که مذهبشان شافعى و مالکى و حنفى و حنبلى بود. استمرار این مسئله از ۶۶۵ ق. شروع شد تا زمانى که در تمام شهرهاى اسلامى (در میان مذاهب اهل تسنن)، مذهبى غیر از این چهار مذهب و مذهب اشعرى شناخته نمیشد. براى اهل چهار مذهب مدرسهها و خانقاهها و محلهایى براى تجمعشان در همه سرزمینهاى اسلامى ساخته شد و کسى را که مذهب دیگرى ابراز میکرد به آن مکانها راه نمىدادند و بر او سخت مىگرفتند و تا زمانى که فردى مقلد یکى از چهار مذهب فوق نمیبود، نه به عنوان قاضى انتخاب میشد و نه شهادتش را میپذیرفتند و نه فرصت میدادند که سخنرانى و تدریس کند و فقهاى این شهرها در طول این مدت فتوا مىدادند که واجب است فقط از این چهار مذهب تبعیت کرد و پیروى از دیگر مذاهب حرام است و تا به امروز نیز عملکرد عالمان به همین صورت است.[۱۳]
صنعانى، علاوه بر مطالب فوق، چنین مىنویسد: «هر یک از این چهار مذهب مانند دین مستقلى بود و عالمان هر کدام از این چهار مذهب، تصریح میکردند که هر کس به مخالف مذهبش در نماز اقتدا کند، نمازش باطل است».[۱۴]
بدینترتیب، چهار مذهب فعلى اهل تسنن به رسمیت شناخته شد و تمام امکانات حکومت فقط در اختیار آنها قرار گرفت و بقیه مذاهب از بین رفت. البته نکتهاى که باقى میماند در مورد این است که آیا حصر مذاهب در زمان قادر بالله عباسى بوده است یا در زمان ملک بیبرس؟ در این خصوص نمیتوان قضاوت قطعى کرد، اما بعضى از پژوهشگران و عالمان احتمال دادهاند که پایهریزى حصر مذاهب در زمان قادر بالله بود، ولى اصول این مذاهب در زمان بَیبَرس استوار شد. آیتالله العظمى خویى در این زمینه چنین مینویسند: «من المحتمل أن القادر بالله غرس هذه البذره وتم نتاجها وتحکمت أصولها فی زمن الملک بیبرس».[۱۵]
چرا تقلید مىکنیم؟
در چکیده مقاله بیان کردیم که تقلید از متخصص در امور فقهى از نظر عقلى امرى ضرورى است، زیرا همانطور که در هر علمى عقل اقتضا میکند که به متخصص در آن زمینه مراجعه کنیم، در مسائل دینى نیز این ضرورت پابرجاست و همان عقل حکم میکند که براى به دست آوردن احکام شرعى نیز مانند هر علم دیگر، یا باید در آن زمینه تخصص لازم را به دست آورد یا به متخصص آن فن، یعنى همان مجتهد جامعالشرایط رجوع کرد. به علاوه، قرآن و روایات پیامبر و اهل بیت شامل محکم و متشابه و عام و خاص و ناسخ و منسوخ و مطلق و مقید است[۱۶] و در روایات اهل بیت تأکید شده است
که براى فهم دقیق این مطالب، باید به اهل این علم، یعنى اهل بیت یا افراد منصوب از جانبشان مراجعه کرد. در روایتى آمده است که جماعتى از صوفیه به محضر امام صادق (ع) رسیدند و حضرت آنها را عتاب کرد و فرمود:
آنچه را که از آن سودى نمىبرید، رها کنید. به من بگویید که آیا ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه قرآن را میدانید که هر کسى که گمراه شده به این دلیل است، و هر که از این امت هلاک شده به این علت است. آنان گفتند: بخشى را میدانیم، ولى همه آن را نمیدانیم. حضرت فرمود: از نادانى است که چنین نظریاتى دارید [و چنین مذاهبى اختراع کردهاید]. احادیث رسول خدا (ص) نیز این چنین است (مانند قرآن، ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه دارد) … اى جماعت، به آدابى که خداوند براى مؤمنان قرار داده است، ادب شوید (آدابى را که خداوند به مؤمنان داده است در خود به وجود آورید) و به امر و نهى الاهى اکتفا کنید و آنچه را براى شما مشتبه شده و به آن علم ندارید، رها کنید و علم را به اهل آن (عالم) واگذارید تا ثواب برید و نزد خداوند تبارک و تعالى معذور باشید. به دنبال فراگیرى علم ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه قرآن و حلال و حرام آن باشید، زیرا این کار شما را به خدا نزدیک و از نادانى دور مىکند، نادانى را براى اهلش رها کنید، زیرا نادانها بسیار و اهل دانش کماند.[۱۷]
همانطور که ملاحظه کردید، امام (ع) در این روایت تأکید مىکنند که قرآن و احادیث رسول خدا (ص)، ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه دارد و فهم اشتباه آنها باعث گمراهى مىشود و به این دلیل براى فهم صحیح آن باید به اهل علم (اهل بیت (علیهم السلام)) مراجعه کرد و افراد به تنهایى نمىتوانند حقیقت این امور را به دست آورند. از اینرو یا باید به اهل بیت (علیهم السلام) مراجعه کرد یا به افرادى که بر اساس علوم اهل بیت (علیهم السلام) و فرمایشهاى آن بزرگواران حکم مىکنند، همانگونه که اهل بیت (علیهم السلام)، شیعیان را به مراجعه به این افراد، یعنى فقیهان مذهب بر حق شیعه دوازدهامامى راهنمایى مىکردند.
امام صادق (ع) در روایت چنین فرمودند: «شعیب عقرقوفى میگوید به امام صادق (ع) گفتم که گاه [در مسائل دینى] نیاز پیدا میکنیم که درباره مطلبى بپرسیم؛ از چه کسى بپرسیم؟ حضرت فرمودند، سؤالهایتان را از ابابصیر بپرسید».[۱۸]
در روایت دیگرى به نقل از امام رضا (ع) چنین آمده است:
على بن مسیب مىگوید به امام رضا (ع) عرض کردم که راه من دور است و همیشه نمیتوانم به محضر شما شرفیاب شوم، مسائل دینیام را از چه کسى بپرسم؟ حضرت فرمودند: از زکریا بن آدم قمى بپرس. او در امور دین و دنیا فردى مورد اطمینان است. على بن مسیب میگوید وقتى بازگشتم، پیش زکریا بن آدم رفتم و هر سؤالى که داشتم از او پرسیدم.[۱۹]
چنانکه گذشت، در این روایات ائمه (علیهم السلام) مردم را در مسائل دینى به مجتهدان ارجاع میدادند که
سؤالات دینى خود را از آنها بپرسند. این عمل در حالى است که باب علم هنوز بسته نشده بود و امامان (علیهم السلام) به صورت آشکار در میان مردم حضور داشتند. حال وقتى این عمل در زمان حضور ذوات مقدس معصومین (علیهم السلام) روا باشد، به طریق اولى در زمان غیبت امام عصر (عج) نیز جایز است و همانطور که گذشت، امام عصر (عج) در توقیع شریفى که براى آخرین نایب خاصشان، یعنى على بن محمد سمرى فرستادند، چنین فرمودند: « [از این پس] در مسائل دینى به فقها مراجعه کنید. آنها راهنما و حجت من بر شمایند و من حجت خداوند بر آنان هستم».[۲۰]
بر این اساس، امام زمان (عج) وظیفه مردم را در زمان غیبت کبرى مشخص کردند و دستور دادند که مردم در مسائل دینى به فقیهان مراجعه کنند تا به گمراهى نیفتند. بنابراین، تقلید از عالم در امور دینى، علاوه بر اینکه موافق حکم عقل است، دستور ائمه معصومین (علیهم السلام) نیز هست.
اهلسنت نیز تقلید را جایز و ترک آن را موجب گمراهى میدانند؛ مثلًا «خلیل احمد سهارنپورى» در این باره چنین مى گوید: «در این عصر، هر فردى باید از یکى از امامان چهارگانه (مذاهب) تقلید کند، بلکه این کار واجب است، زیرا ما تجربه کردهایم که نتیجه ترک کردن تقلید از امامان مذاهب و تبعیت از رأى و هواهاى نفسانى، سقوط در گودال کفر و بىدینى است».[۲۱]
بنابراین، تقلید از نظر شیعه و سنى امرى جایز است، و حتى علماى اهلسنت نیز بر جواز تقلید، ادعاى اجماع کردهاند.[۲۲]
دلایل وهابیت بر منع تقلید
دلایل وهابیت بر عدم جواز تقلید در چند مورد خلاصه مىشود که در اینجا به اختصار ذکر مىکنیم؛ از نظر آنها، تقلید:
-
موجب فساد دین میشود.[۲۳]
-
بدعت است و در سدههاى اولیه اسلام نبوده است.[۲۴]
-
موجب کینه و دشمنى بین مسلمانان مىشود.[۲۵]
-
سبب شرک و کفر است.[۲۶]
-
تقلید از مذهب معین به معناى این است که فرد را به منزله پیامبر قرار دادهاى.[۲۷]
-
جایز نیست، زیرا هر یک از مذاهب، هم قابلیت خطا دارند و هم قابلیت صواب.[۲۸]
این موارد، دلایل وهابیان در منع تقلید بود. البته در این مقاله هدف ما نقد تک تک نیست، بلکه در ادامه به بیان سیر تطور اندیشه تقلید از مذاهب از نظر سلفیان تکفیرى و تکفیر مذاهب اربعه از دیدگاه آنها مىپردازیم و در نهایت، نظر علماى اهلسنت را در رد وهابیان درباره همین مسئله ذکر میکنیم.
-
تشکیل مذاهب بدعت است
در میان سلفیان تکفیرى، برخى از سردمداران شاخص آنها با صراحت تمام گفتهاند که اصل تشکیل مذاهب بدعت است که در اینجا به آنها مىپردازیم:
ابنتیمیه حرانى
ابنتیمیه حرانى، نظریهپرداز وهابیت، درباره اصل تشکیل مذهب چنین مىنویسد: «اصل تشکیل مذاهب، کار زندیقهاى منافق و قصدشان نیز فاسد کردن دین اسلام بود».[۲۹]
ابنقیم جوزیه
ابنقیم جوزیه، شاگرد ابنتیمیه با بیانى دیگر به این مسئله مىپردازد:
ما مىدانیم که در عصر صحابه حتى یک نفر نبوده است که فرد دیگرى در تمامى اقوالش از او تقلید کرده باشد و یک حرف او را هم کنار نگذاشته باشد و اقوال غیر او را کنار گذاشته باشد و به هیچ چیز از آن اقوال عمل نکرده باشد و به یقین مىدانیم که این مطلب در عصر تابعان وتابعانِ تابعان نیز نبوده است. پس باید مقلدانى که از یک نفر تقلید مىکنند، ما را تکذیب کنند. و براى تکذیب ما، [اگر مىتوانند] یک نفر را بیاورند که در سه قرن اول این راه خطرناک آنها را پیموده باشد. قطعاً این بدعت در قرن چهارم ایجاد شده که رسول خدا (ص) آن را مذمت کرده است.[۳۰]
ابنقیم در جاى دیگرى تقلید از یک نفر را از بدعتهاى بزرگ و زشتترین کارها مىداند:
در مورد راه و روش صحابه، آشکار است که در میان آنها فردى نبوده است که از فرد دیگر به طور کامل در تمام گفتارهایش تقلید، و با صحابه دیگر مخالفت کند، به گونهاى که هیچ یک از نظریات او را رد نکند و هیچ کدام از اقوال صحابه دیگر را قبول نکند؛ این کار از بزرگترین بدعتها و زشتترین کارهاست.[۳۱]
وى در جاى دیگرى مىنویسد: «ما به علت اطاعت از خدا و رسول، تقلید را منع مىکنیم. خداوند و پیامبر او از تقلید منع کردهاند و مقلدان در قرآن مذمت شدهاند و امر شده است که قرآن و رسول خدا حاکم باشند و فقط از دستورهاى آنها اطاعت شود.[۳۲]
محمد بشیر سهسوانى
محمد بشیر سهسوانى نیز تقلید را بدعت مىشمرد:
نظر تحقیقى این است: آن عقیدهاى که گذشتگان در قرون اولیه اسلام بر آن بودند، مذهب نامیده نمىشد و به هیچ عنوان صحیح نیست که در اسلام چیزى به عنوان مذهب نامیده شود، زیرا این دین تمامىاش اسلام است و یکى است و جدایى و اختلافى در آن نیست. خداوند به رسولش فرمود: «کسانى که آیین خود را پراکنده کردند، و به دستههاى گوناگون تقسیم شدند، تو هیچ رابطهاى با آنها ندارى» و باز فرمود: «دین را بر پا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید». با اضافه شدن بدعتهایى که گروههاى مختلف به آن تعصب مىورزیدند، نام مذهب بر اسلام نهاده شد.[۳۳]
مقبل بن هادى الوادعى
مقبل بن هادى الوادعى که از علماى وهابى معاصر است، در این باره مىنویسد:
خداوند درباره پیروى از مذاهب چهارگانه دلیل و آیهاى نازل نکرده است … این مذاهب باعث تفرقه بین مردم شدهاند … و بین مردم کینه و دشمنى به وجود آوردهاند. خداوند ما را
جز به پیروى از قرآن و سنت پیامبر اکرم (ص) دستور نداده است. مذاهب چهارگانه بدعتى هستند که در قرآن و سنت رسول خدا (ص) نیامدهاند؛ این بدعت بعد از قرنهاى برتر[۳۴] ایجاد شده است.[۳۵]
چنانکه گذشت، افراد مذکور معتقد بودند تقلید بعد از قرن پیروان تابعان به وجود آمده و در قرن صحابه و تابعان و پیروان آنها نبوده است، اما شایان ذکر است که حتى در این مسئله بین وهابیان اختلاف وجود دارد و هنوز نتوانستهاند آن را بین خود حل کنند. «ابنعثیمین» در فتوایى چنین مىگوید: «اى شیخ! تقلید در چه زمانى و چرا ایجاد شده است؟ این مسئله بعد از عصر صحابه در قرن دوم از قرنهاى این امت (زمان تابعان) ایجاد شده است».[۳۶]
افراد یادشده، اساس تشکیل مذاهب و تقلید از آنها را بدعت مىشمردند و بر این اساس، تمام امت اسلامى را بدعتگذار مىپندارند. زیرا علماى اهلسنت نیز تقلید در احکام را امرى اجماعى مىدانند. بنابراین از نظر سلفیان تکفیرى، تنها تکفیرىها اهل بدعت نیستند و بدعت، گریبانگیر بقیه افراد جامعه اسلامى هم هست. سلفیان تکفیرى به این مقدار بسنده نکردهاند، بلکه پا را فراتر گذاشتهاند و با صراحت، تقلید را شرک و کفر مىپندارند و بر این اساس، حکم تکفیر را بر تمام مسلمانان جارى مىدانند. در ذیل به ذکر مواردى در این زمینه مىپردازیم:
-
تقلید، شرک و کفر است
ابنتیمیه حرانى
وى مىگوید: «اگر اعتقاد داشته باشد که بر مردم واجب است که از یکى از امامان چهارگانه
به طور خاص تبعیت کنند، نه عالم دیگر، باید توبهاش داد، اگر توبه کرد خوب است وگرنه باید کشته شود».[۳۷]
محمد بن عبدالوهاب
محمد بن عبدالوهاب نیز معتقد است:
یکى از دلایل ابنتیمیه بر بطلان روش شما این آیه است: « [آنها] دانشمندان و راهبان خویش را معبودهایى در برابر خدا قرار دادند». این آیه را رسول خدا (ص) و امامان بعد از ایشان به همان چیزى تفسیر کردهاند که شما آن را فقه مىنامید و خداوند آن را شرک نامیده است و آنها دانشمندان خویش را معبود قرار دادند. در این مسئله بین مفسران اختلافى نمىبینم (همه مفسران همانگونه که من گفتم تفسیر کردهاند). بنابراین، کسى که خداوند علم را روزى او گردانیده است، مىداند که این مکتبهایى که شما آوردهاید و به آنها شادید و از جانب کسانى که گمان مىکنید عالماند براى مردم مىخوانید، مصداق این آیات است: «اینچنین در برابر هر پیامبرى، دشمنى از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم، آنها به طور سرّى [و درگوشى] سخنان فریبنده و بىاساس [براى اغفال مردم] به یکدیگر مىگفتند و اگر پروردگارت مىخواست، چنین نمىکردند (مىتوانست جلوى آنها را بگیرد، ولى اجبار سودى ندارد). بنابراین، آنها و تهمتهایشان را به حال خود واگذار! نتیجه [وسوسههاى شیطان و تبلیغهاى شیطانصفتان] این خواهد شد که دلهاى منکران قیامت، به آنها متمایل مىشود». لیکن این آیات و مانند اینها از علومى است که نزد شما مهجور مانده است، بلکه عجیبتر اینکه شما معناى شهادت به یگانگى خدا را نمىفهمید و این بتهایى (علما) را که در منطقه
خرج و غیرآن پرستیده مىشوند، انکار نمىکنید و به اجماع اهل علم، این کار شرک اکبر [و باعث خروج از دین است].[۳۸]
وى در جاى دیگرى مىگوید: دین مشرکان بر اصولى مبتنى بود که بزرگترین آنها تقلید است. این قاعده بزرگ تمام کفار است، چه اولین و چه آخرین فرد آنها.[۳۹]
پیروان محمد بن عبدالوهاب نیز این اندیشه را به وى نسبت دادهاند. محمد بن عبد الله بن سلیمان السلمان (معاصر) که یکى از پیروان وهابیت است، چنین مىنویسد:
در بسیارى از موارد، شیخ محمد بن عبدالوهاب تقلید را مذمت کرده است، به گونهاى که آن را از امورى قرار داده که رسول خدا (ص) با مشرکان بر سر همین مسئله مخالفت مىکرد و بر همین اساس، در این مورد مىگوید: دین مشرکان بر اصولى مبتنى بود که بزرگترین آنها تقلید است. تقلید قاعده بزرگ تمام کفار است، چه اولین و چه آخرین فرد آنها.[۴۰]
قنوجى البخارى
قنوجى البخارى که از علماى وهابى است در کتاب الدین الخالص مىنویسد:
تقلید مذاهب شرک است: درباره مقلدان مذاهب بیندیش که چگونه به تقلید از عالمان و اولیایى اعتراف مىکنند که از دنیا رفتهاند، و معتقدند فهم قرآن و سنت به آنها اختصاص دارد … ما نمىدانیم آنها در روز قیامت در برابر این کارشان چه عذرى دارند و چه چیزى آنها را از عذاب و عقاب الاهى نجات مىدهد؟[۴۱]
این حرف قنوجى البخارى، مخالف نظر بسیارى از اهلسنت است. در کتاب الموسوعه الفقهیه چنین آمده است: «شافعى مىگوید با مرگ صاحبان مذاهب، مذهبها نمىمیرند. صاحب کتاب المحصول در کتابش به این مطلب تصریح و ادعاى اجماع کرده است، زیرا مجتهدى که حکمى را استنباط مىکند، آن حکم نزدش حکمى دائمى است.[۴۲]
بر این اساس، صاحب المحصول مىگوید اهلسنت اجماع دارند که با مرگ صاحب مذهب، مذهب او نمىمیرد، اما قنوجى البخارى، تقلید از همین مذاهب را شرک مىداند و لذا، از نگاه وى، اهلسنت مشرک مىشوند. نکته مهم این است که بر اساس نظر قنوجى البخارى، علاوه بر همه مسلمانان اهلسنت، حتى ابنتیمیه نیز مشرک مىشود. زیرا او نیز حنبلى بود و در بسیارى از موارد از احمد بن حنبل (که قرنها قبل از ابنتیمیه از دنیا رفته است) تبعیت مىکرد. ابنعثیمین (معاصر) در پاسخ به استفتائى درباره تقلید از مذاهب چنین مىگوید:
حکم تقلید از مذاهب چهارگانه چیست؟ عثیمین در پاسخ مىگوید: مردم در مورد التزام به مذاهب به چند دسته تقسیم مىشوند: بعضى به یک مذهب مشخص منتسباند، به دلیل اینکه گمان مىکنند نزدیکترین مذهب به قول حق، همان مذهب است، ولى زمانى که حق برایش مشخص شود، از آن تبعیت مىکند و آنچه را مُقَلدش مىگوید، ترک مىکند و در این مسئله حرجى نیست. بزرگان علما، مانند شیخالاسلام ابنتیمیه در خصوص مذهب امام احمد بن حنبل همینگونه عمل مىکردهاند؛ به این معنا که ابنتیمیه از اصحاب احمد بوده و حنبلى به حساب مىآمده است، اما با این حال، همانگونه که ما از کتابها و فتواهایش مطلعیم، زمانى که مسئلهاى برایش مشخص مىشد، از آن
تبعیت مىکرد و برایش مهم نبود که از اصولى که اصحاب احمد بن حنبل بر آن پاىبندند، خارج شود. امثال ابنتیمیه فراواناند و این کار اشکال ندارد، زیرا منتسب شدن به مذهب و بررسى قواعد و اصول آن، در فهمیدن قرآن و سنت به انسان کمک مىکند.[۴۳]
محمد سلطان المعصومى
محمد سلطان المعصومى، یکى دیگر از وهابیان است که تقلید را کفر مىپندارد:
بدان بسیارى از عالمان اسلام، چه رسد به جاهلان آنها، معتقدند که مسلمانان باید یکى از مذهبهاى منسوب به امامان چهارگانه را، مانند ابوحنیفه و مالک و شافعى و احمد، بپذیرند. این [تفکر] غلط است و از جهل و عدم شناخت گوینده آن به اسلام حکایت دارد … تبعیت از مذهبى از مذاهب چهارگانه یا غیر آنها، نه واجب است و نه مستحب و بر هیچ مسلمانى واجب نیست که به طور خاص به یکى از این مذاهب ملتزم شود، بلکه اگر فردى به یکى از مذاهب خاص پاىبند شود، خطاکار و تقلیدش کورکورانه است! … هیچ شک و شبههاى نیست که این امور (تقلید) بدعتى است که بعد از سه قرن [اول: صحابه، تابعان، پیروان تابعان) ایجاد شده است و هر بدعتى که به عنوان دین و ثواب مورد اعتقاد باشد، ضلالت و گمراهى است … پس هر کس در مورد [تقلید] فرد معیّنى غیر از رسول خدا (ص)، تعصب به خرج دهد و نظرش این باشد که گفتار او، و نه دیگر امامان، صحیح و تبعیت از او واجب است، گمراه و نادان است. بلکه گاه کافر به حساب مىآید که باید توبهاش داد. اگر توبه کرد خوب است و گرنه باید کشته شود. اگر اعتقاد داشته باشد که بر مردم واجب است که از یکى از امامان چهارگانه به طور خاص تبعیت
کنند، آن عالم را به منزله پیامبر (ص) قرار داده و این اعتقاد، کفر است.[۴۴]
محمدحسنجان سرهندى مجددى
وى از عالمان حنفى دیوبندى شبهقاره هند و از مخالفان سرسخت وهابیت در سده گذشته بوده است. محمدحسنجان در مقدمه کتابى که در نقد وهابیت دارد، چنین مىنویسد:
خلاصه این است که اختلاف میان مقلدان و غیرمقلدان (وهابیان)، روى چهار محور است که وهابىها آنها را شرک، کفر و بدعت مىپندارند و ما در این نوشتار در پرتو قرآن و سنت و عمل سلف صالح، آنها را ثابت مىکنیم و آنها عبارتاند از: تعظیم و احترام به غیرخدا؛ توسل؛
مخاطب قرار دادن غایب با حرف ندا؛ و سماع موتى؛ تقلید از امامان مذاهب است هم وهابىها و هم وهابىهاى حنفىنما واقعیت را بپذیرند و تعصب و افراطگرایى را رها کنند.
بنا بر اعتقاد عدهاى از وهابیان، تقلید شرک و کفر به حساب مىآید، اما برخى دیگر از پیروان این عقیده، مقلدان را یهودیان اهلسنت مىدانند:
-
مقلدان، یهودیان اهلسنتاند
سیفالرحمان احمد
سیف الرحمان احمد، یکى دیگر از پیروان این مکتب، در زمان معاصر، معتقد است: «کسى که شیعیان را یهود این امت مىداند، راست گفته است و یهود اهلسنت همان کسانى هستند که تقلید مىکنند و بر تقلید خود اصرار مىورزند؛ خصوصاً بعضى از حنفىها، مانند جماعت تبلیغ که یاور نادانى و جمود بر تقلیدند.[۴۵]
بنا بر اعتقاد عدهاى از وهابیان، مقلدان مذاهب، یهودیان اهلسنتاند، اما برخى دیگر از پیروان این عقیده، تقلید از مذاهب اهلسنت را منحصر در چهار فرقه نمىدانند:
-
تقلید از مذاهب اهلسنت در چهار فرقه منحصر نیست
محمد بن صالح العثیمین
عثیمین چنین مىنویسد:
حق در مذهبهاى چهارگانه منحصر نیست، بلکه گاهى حق در غیر این چهار مذهب است … و خود امامان مذاهب را خداوند، پیشواى بندگان قرار نداده است … شکى نیست که مذهب ابوحنیفه و احمد و شافعى و مالک و مذهب عالمان دیگر، هم قابلیت خطا دارد و هم قابلیت صواب.[۴۶]
برخلاف این افراد، برخى دیگر از وهابیان فقط به گفتن اینکه «ما مقلد نیستم» بسنده مىکنند و تقلید را جایز نمىدانند:
-
تقلید جایز نیست
عبدالرحمان عبدالخالق
عبدالرحمان عبدالخالق در کتابى که درباره اصول عملى دعوت سلفیان نگاشته، چنین مىنویسد: «شبهه دوم؛ گفتار بعضى است که ما را مقلد مىپندارند. این تهمت است، ما تقلید نمىکنیم».[۴۷]
خلیل احمد سهارنپورى
وى از عالمان حنفى دیوبندى شبهقاره هند و از مخالفان سرسخت وهابیت بود. سهارنپورى در کتاب المهند على المفند مىنویسد: «لقب وهابى در اصطلاح سرزمین هند در اصل بر کسى اطلاق مىشد که تقلید امامان مذاهب را ترک مىکرد».[۴۸]
محمد عمر سربازى
وى از عالمان حنفى دیوبندى ایران و از مخالفان وهابیت بود. سربازى در کتاب فتاوى منبع العلوم کوه ون در پاسخ به پرسشى درباره تفاوت وهابیت و اهلسنت مىگوید: «بین وهابى نجدى و میان مقلدان مذاهب چند فرق هست: اول اینکه وهابىها قائل به تقلید نیستند؛ دوم اینکه تصوف را منکرند؛ سوم توسل بالاموات را مطلقاً منکرند».[۴۹]
بدینترتیب این دسته از وهابیان تقلید را جایز نمىدانند، اما برخى دیگر بین مضطر و غیرمضطر فرق مىگذارند:
-
تقلید براى مضطر جایز است
شنقیطى
شنقیطى، بین مضطر و غیرمضطر تفاوت قائل است. وى در کتاب أضواء البیان، بعد از ذکر مطالبى، چنین مىنویسد:
با توجه به مطالب گذشته معلوم مىشود کسى که تقلید کورکورانه دارد، به گونهاى است که قدرتى بر غیر این کار ندارد، با اینکه در این زمینه کوتاهى نکرده است، زیرا به هیچ عنوان قدرت فهمیدن ندارد یا اینکه قدرت فهمیدن دارد، اما مشکلات سختى گریبانگیر او و مانع یادگیرىاش شده است و یا اینکه در اثناى یادگیرى است، ولى به تدریج مطالب را فرا مىگیرد، زیرا قادر نیست تمام مطالب مورد نیازش را یکباره فرا گیرد و یا شخص همطراز خود را پیدا نمىکند که از او مطالب را بیاموزد و مانند این موارد. چنین شخصى در این تقلید کورکورانه ناچار است، زیرا ضرورت چنین اقتضا مىکند و راهى جز این ندارد، اما فردى که قدرت یادگیرى طاقتفرسا دارد، اما کوتاهى کند و آرا و نظریات عالمان را بر آنچه از وحى
فهمیده مىشود، مقدم کرده است، این فرد عذرى ندارد (باید خودش دنبال مطالب برود و نباید تقلید کند).[۵۰]
وى در ادامه در خصوص تقلید از امامان چهارگانه اهلسنت مىگوید:
بدان نظر ما در خصوص علماى بزرگ، اعم از امامان چهارگانه یا غیر آنها، همان نظر سایر مسلمانان منصف است و آن دوستى و بزرگداشت و مدح آنان به سبب علم و تقواى آنهاست و در عمل به کتاب و سنت و مقدم کردن آن دو بر نظریاتشان پیرو آنها هستیم (مانند آنها ما هم از قرآن و سنت پیروى مىکنیم) و قرآن و سنت را بر رأى و نظر آنها مقدم مىکنیم و اقوال آنها را یاد مىگیریم براى اینکه از آن در شناختن حق کمک بگیریم و آنچه را مخالف قرآن و سنت است، ترک کنیم و درباره مسائلى که در مورد آنها در قرآن و سنت تصریحى نداریم، قول حق این است که به اجتهاد آنها در این مسائل توجه مىکنیم (در این مسائل به نظریات آنها عمل مىکنیم).[۵۱]
بدینترتیب شنقیطى فقط تقلید کردن مضطر را جایز مىشمرد و تنها در مسائلى که درباره آنها نصى وارد نشده است به اجتهاد امامان مذاهب رجوع مىکند.
عبدالعزیز بنباز
بن باز در جواب علامه صاوى که تقلید را از واجبترین واجبها مىداند، مىگوید:
شکى نیست که این اطلاق خطاست، زیرا زمانى که فرد علم داشته باشد، تقلید کردن از هیچ یک از امامان چهارگانه و غیر آنها، واجب نیست، چون حق در تقلید احدى از مردم نیست، بلکه در پیروى از قرآن و سنت است. نهایت امر، تقلید فقط
در ضرورت جایز است؛ آن هم تقلید از کسى که به علم و فضیلت و عقیده درست شناخته شده باشد.[۵۲]
هیئت عالى افتاء عربستان
هیئت عالى افتاء عربستان نیز فقط براى فردى که توان بحث و بررسى ندارد، تقلید را جایز مىشمرد: «فردى که از بحث و بررسى در دلایل شرعى و استنباط احکام ناتوان است، جایز است که از عالمى که در دلایل شرعى اهلیت اجتهاد دارد، تقلید کند».[۵۳]
در جاى دیگرى همین هیئت افتاء، به جواز تقلید فتوا مىدهد:
اگر مسلمانى قدرت استنباط احکام را از ادله مختلف داشت، واجب است این کار را انجام دهد و در غیر این صورت، از یکى از علماى اسلام تقلید کند که مسلمانان او را به عنوان مقتدا قبول دارند.[۵۴]
البته این فتواى هیئت عالى افتاء وهابیان، به این معنا نیست که آنها تقلید از عالم مشخص را جایز مىدانند، بلکه این کار از نظر آنها مجاز نیست:
جایز نیست شخصى بر یک مذهب تکیه کند و به تمام دستورهاى آن مذهب عمل کند و به مستند شرعى آن توجه نکند و لازم نیست یک مذهب واحد داشته باشد، بلکه اگر اهل علم باشد باید به دلایل شرعى رجوع کند وگرنه همانطور که گذشت، باید مسائل و مشکلات [شرعى] خودش را از اهل علم بپرسد.[۵۵]
بدینترتیب در بین پیروان وهابیت، نه تنها اختلاف آراى زیادى در زمینه تقلید وجود دارد،
بلکه اضطراب سخنان آنان به حدى است که برخى تقلید را شرک و کفر مىپندارند و برخى جایز مىدانند.
نظر اهلسنت در رد وهابیت
چنانکه گذشت، اهلسنت نه تنها قائل به تقلیدند، بلکه در مورد ضرورت تقلید، ادعاى اجماع دارند، اما مطلب به اینجا ختم نمىشود. بسیارى از عالمان اهلسنت در خصوص مسئله تقلید به وهابیان به شدت انتقاد کردهاند که در این مختصر، به ذکر چند مورد مىپردازیم:
شیخ سلیمان بن عبدالوهاب
شیخ سلیمان، برادر محمد بن عبدالوهاب، نخستین کسى است که درون خانه عبدالوهاب به نقد آرا و افکار برادر مىپردازد و عقاید برادرش محمد را حتى در این زمینه به چالش مىکشد:
آیا گمان مىکنید که بر انسان نادان واجب است که از شما تقلید کند و تقلید از امامان اهل علم را رها کند؟! بلکه امامان اهل علم اجماع دارند که تقلید جز از عالمان مجتهد جایز نیست و هر کسى که به درجه اجتهاد نرسیده باشد، باید نظر اهل اجتهاد را بیان کند و بر اساس آن فتوا صادر کند و سؤالکننده باید از امثال این افراد سؤالش را بپرسد، زیرا اینها نظریات اهل اجتهاد را حکایت مىکنند. البته از حکایتکننده نباید تقلید کرد، بلکه باید از مجتهد تقلید شود. این چیزى است که تمام اهل علم بدان تصریح کردهاند. اگر آن را از جایگاهش بطلبى، مىیابى و آنچه تو را کفایت کند، در قبل گفته شد.[۵۶]
خلیل احمد سهارنپورى
سهارنپورى، ترک تقلید را سقوط در گودال کفر و الحاد مىداند:
در این عصر هر فردى باید از یکى از امامان چهارگانه (مذاهب) تقلید کند، بلکه این کار واجب است، زیرا ما تجربه کردهایم که نتیجه ترک کردن تقلید امامان مذاهب و تبعیت از رأى و هواهاى نفسانى، سقوط در گودال کفر و بىدینى است و به همین دلیل، ما و پیشوایانمان در اصول و فروع از امام مسلمانان، ابوحنیفه، تقلید مىکنیم … پیشوایان ما در این زمینه کتابهاى متعددى نوشتهاند که در تمام سرزمینها منتشر شده است.[۵۷]
شیخ محمد عبده
محمد عبده، وهابیان را مخالف علم و مدنیت مىداند:
گروه اندکى گمان مىکنند که غبار تقلید را زدودهاند و حجابهاى میان خود و تدبر در آیات قرآن و متون احادیث براى فهمیدن احکام شرعى از آنها را کنار زدهاند … اما این گروه، تنگنظرتر از مقلدان هستند. آنها معتقدند عمل کردن به آنچه از ظاهر الفاظ به دست مىآید، واجب است، بدون اینکه به اصولى توجه کنند که دین بر آنها قرار گرفته و دعوت به سوى آنها بوده است و پیامبران به سبب آنها آمدهاند. آنها نه از بزرگان علم هستند و نه دوستدار مدنیت سالم.[۵۸]
یوسف السید هاشم السید أحمد الرفاعى
عالمان اهلسنت در بعضى از موارد نیز عالمان وهابى را نصیحت، و عملکرد وهابیت را در برخورد با اهلسنت سرزنش کردهاند: «شما گفتید که حسن البنا و همچنین شهداى افغانستان، شهید نشدهاند،
زیرا عقیده آنها صحیح نبوده است، بلکه حنفى و اهل تقلید و سرگردان و هلاک شدهاند و فقط خودتان را به تنهایى اهل نجات مىدانید».[۵۹]
عالمان اهلسنت در این زمینه نیز، مانند دیگر موارد اختلافى، به وهابیان شدیداً انتقاد، و انحراف آنها را گوشزد کردهاند. باشد که روزى وهابیان از این انحرافها و ایجاد تفرقه دست بردارند و به آغوش جامعه اسلامى باز گردند.
نتیجهگیرى
در ابتداى مقاله گفتیم که یکى از اختلافهاى عمده اهلسنت با سلفیان تکفیرى درباره اصل تشکیل مذاهب و مسئله تقلید بود، به گونهاى که اهلسنت، تقلید از مذاهب را واجب، بلکه اجماعى و عدم تقلید را موجب سقوط در چاه کفر و الحاد دانستهاند و در مقابل، وهابیان تکفیرى، تشکیل مذاهب را بدعت و تقلید را کفر و شرک پنداشتند و این خود تفاوتى است بسیار بزرگ بین اهلسنت و سلفیان تکفیرى، و باعث تمایز اهلسنت از وهابیت تکفیرى مىشود. این پژوهش در جهت شناخت بهتر تفاوتهاى اهلسنت با وهابیت تکفیرى و به طور خاص، تفاوت دیدگاه آنها در بحث تقلید از مذاهب، شکل گرفت. همچنین به دنبال ایجاد فضایى آرام و علمى و بدون تعصب است و به آزاداندیشى و کنار گذاشتن تعصبهاى فرقهاى کمک میکند.
منابع
-
قرآن کریم، ترجمه: ناصر مکارم شیرازى.
-
ابنتیمیه، احمد بن عبدالحلیم، کتب ورسائل وفتاوى ابنتیمیه فى الفقه، تحقیق: عبدالرحمن بن محمد بن قاسم عاصمى نجدى، چاپ دوم، مکتبه ابنتیمیه، قاهره، [بىتا].
۳٫-، منهاج السنه النبویه، تحقیق محمد رشاد سالم، چاپ اول: مؤسسه قرطبه، عربستان ۱۴۰۶ ق.
-
ابنحزم، على بن احمد بن حزم اندلسى، الإحکام فى أصول الأحکام، چاپ اول: دار الحدیث، قاهره ۱۴۰۴ ق.
-
ابنقیم جوزیه، ابوعبدالله شمسالدین محمد بن ابىبکر بن ایوب بن سعد زرعى دمشقى، إعلام الموقعین عن رب العالمین، تحقیق طه عبدالرئوف سعد، دارالجیل، بیروت ۱۹۷۳ م.
-
ابوالعباس حسینى عبیدى احمد بن على بن عبدالقادر، تقىالدین مقریزى، المواعظ والاعتبار بذکر الخطط والآثار، چاپ اول: دار الکتب العلمیه، بیروت ۱۴۱۸ ق.
-
احمد، سیف الرحمن، نظره عابره اعتباریه حول جماعه التبلیغیه، دار الحدیث، مدینه [بىتا].
-
اقبال آشتیانى، عباس، تاریخ مغول، چاپ نهم، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۸۸ ه. ش.
-
حموى، شهاب الدین ابوعبدالله یاقوت بن عبدالله رومى، معجم الأدباء (إرشاد الأریب إلى معرفه الأدیب)، تحقیق احسان عباس، چاپ اول: دار الغرب الإسلام، بیروت ۱۴۱۴ ق.
-
خویى، سید ابوالقاسم، الاجتهاد والتقلید، چاپ سوم: انصاریان، قم ۱۴۱۰ ق.
-
دویش، احمد بن عبد الرزاق (جمع و ترتیب)، فتاوى اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه والإفتاء (المجموعه الأولى)، رئاسه إداره البحوث العلمیه والإفتاء (الإداره العامه للطبع)، ریاض [بىتا].
-
رفاعى، یوسف سید هاشم سید احمد، نصیحه لإخواننا علماء نجد، تحقیق محمد سعید رمضان بوطى، چاپ اول: مکتبه الاسد، دمشق ۱۴۲۰ ق.
-
ساندرز، جان جوزف، تاریخ فتوحات مغول، ترجمه ابوالقاسم حالت، چاپ پنجم: انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۹۰ ش.
-
سربازى، محمد عمر، فتاوى منبع العلوم کوه ون، مدرسه دینى منبع العلوم کوهون، ایرانشهر، ۱۳۸۵ ش.
-
سهارنفورى، خلیل احمد، عقائد أهل السنه الدیوبندیه، تحقیق سید طالب الرحمن (وهابى)، چاپ اول: مکتبه الملک فهد الوطنیه، ریاض ۱۴۲۷ ق.
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۲، ص: ۳۱۵
-
سهسوانى هندى، محمد بشیر، صیانه الإنسان عن وسوسه الشیخ دحلان، تحقیق اسماعیل انصارى و غیره، تصحیح عبدالله بن عبدالرحمن بن جبرین، چاپ پنجم، ۱۳۹۵ ق. [بىنا، بىجا].
-
شنقیطى، محمد امین بن محمد بن مختار جکنى، أضواء البیان فى إیضاح القرآن بالقرآن، تحقیق مکتب البحوث والدراسات، دار الفکر للطباعه والنشر، بیروت ۱۴۱۵ ق.
-
صنعانى، محمد بن إسماعیل، إرشاد النقاد إلى تیسیر الاجتهاد، تحقیق صلاح الدین مقبول احمد، چاپ اول: الدار السلفیه، کویت ۱۴۰۵ ق.
-
طوسى، ابىجعفر محمد بن حسن، اختیار معرفه الرجال (رجال کشى)، تصحیح و تعلیق معلم ثالث میرداماد استربادى، تحقیق سید مهدى رجائى، مؤسسه آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، قم ۱۴۰۴ ق.
-
طوسى، ابىجعفر محمد بن حسن، الغبیه، تحقیق عبادالله تهرانى و على احمد ناصح، چاپ اول: مؤسسه المعارف الاسلامیه، قم، ۱۴۱۱ ه. ق.
-
عبدالخالق، عبدالرحمن، الأصول العلمیه للدعوه السلفیه، چاپ دوم، (مطابق با نرمافزار المکتبه الشامله)، کویت ۱۴۰۳ ق. [بىنا]
-
عثیمین، محمد بن صالح، فتاوى نور على الدرب، مؤسسه الشیخ محمد بن صالح بن عثیمین الخیریه، عربستان، ۱۴۲۷ ق.
-
قنوجى بخارى، محمد صدیق حسن، الدین الخالص، تحقیق محمد سالم هاشم، چاپ اول: دارالکتب العلمیه، بیروت ۱۴۱۵ ق.
-
کلینى، محمد بن یعقوب، الکافى، تحقیق على اکبر غفارى، چاپ پنجم: دار الکتب الإسلامیه، تهران ۱۳۶۳٫
-
محمد بن عبد الله بن سلیمان سلمان، دعوه الشیخ محمد بن عبد الوهاب وأثرها فى العالم الإسلامى، چاپ اول: وزاره الشئون الإسلامیه والأوقاف والدعوه والإرشاد، (آدرس در متن مطابق با نرمافزار مکتبه الشامله)، عربستان، ۱۴۲۲ ق.
-
محمد بن عبدالوهاب، الرسائل الشخصیه، تحقیق صالح بن فوزان بن عبدالله فوزان و محمد بن صالح عیلقى، جامعه الإمام محمد بن سعود، ریاض [بىتا].
۲۷٫-، مجموعه رسائل فى التوحید والإیمان، تحقیق اسماعیل بن محمد انصارى، مطابع الریاض، ریاض [بىتا].
-
معصومى خجندى، محمد سلطان، هل المسلم ملزم باتباع مذهب معین من المذاهب الأربعه، جمعیه التراث الإسلامى، عربستان ۱۳۵۸ ق.
-
مقدسى، عبدالله بن احمد بن قدامه، روضه الناظر وجنه المناظر، تحقیق عبدالعزیز عبدالرحمن السعید، چاپ دوم: جامعه الإمام محمد بن سعود، ریاض، ۱۳۹۹ ق.
-
نجفى، هادى، موسوعه أحادیث أهل البیت (علیهم السلام)، چاپ اول: دار احیاء التراث العربى، بیروت ۱۴۲۳ ق.
-
هلال، ابراهیم ابراهیم، ولایه الله والطریق إلیها، تحقیق تقدیم ابن الخطیب، دار الکتب الحدیثه، قاهره [بىتا].
-
وادعى، مقبل بن هادى، إجابه السائل على أهم المسائل، چاپ دوم: دار الحرمین، قاهره ۱۴۲۰ ق.
-
وزاره الأوقاف والشئون الإسلامیه (الکویت)، الموسوعه الفقهیه، چاپ اول: مطابع دار الصفوه، مصر ۱۴۱۵ ق.
-
binbaz. org


















هیچ نظری وجود ندارد