حقایق آسمانی
محتوای قرآن کریم راجع به موضوعات گوناگونی است .ازسرگذشت اقوام پیشین گرفته تا حوادث زمان نزول تا اوامرو نواهی درابعاد اخلاقی واحکام و تا معارف اعتقادی ،علاوه براین نوع امورکه روش دریافت و درک آنها شنیدن و تعقل درباره آنهاست ،یک سلسله مباحثی درقرآن وجود دارد که درحیطه تجربه حواس نبوده و عقل انسان به عمق آن پی نخواهد برد و راه نیل به آنها پای افزاردیگری غیر ازاسباب های معمولی می طلبد . اسماء و اوصاف حق تعالی ،آفرینش اولیه عالم و انسان ،عالم ملائکه ،گزاره های مربوط به شیطان ،امورمربوط به عالم آخرت اعم ازاوصاف بهشت و جهنم و …، سرفصل های مباحث مربوط به غیب است که درقرآن کریم فراوان یافت می شود . ازلحاظ لغوی ، «غیب » پوشیده ماندن از چشم است و درکاربست عام ،به هرچه که ازحواس مخفی باشد و جزء اموراولیه عقلی نباشد گفته می شود.(راغب اصفهانی،/۶۱۷) غیب درمقابل شهادت بر آنچه که حواس دسترسی ندارد منطبق است .(طباطبایی، المیزان ،۴۶/۱) جهان بینی قرآن ،جهان را مجموعی از غیب و شهادت می داند. پدیده هایی که با حواس قابل درک هستندو قضایایی که فراتر ازحواس هستند .اهمیت اعتقاد به غیب به اندازه ای است که قرآن کریم ایمان به غیب را رکن ایمان اسلامی می داند ؛(الذین یؤمنون بالغیب) (بقره/۳) . اما امورغیب دو گونه است :غیب نسبی و غیب مطلق .(مطهری،۱۷۴/۲۷) غیب نسبی چیزهایی است که ازحواس شخصی به علت دوربودن و یا وجود مانع مادی پوشیده باشد . مثلاً برای کسی که درتهران است ،تهران ،شهادت و اصفهان غیب است .درقرآن کریم آیاتی که به غیب نسبی اشاره دارد وجود دارد .مثل آیه (تلک من انباء الغیب نوحیها الیک)(هود/۴۹) که درباره قصص انبیای گذشته است که به دلیل دوری زمانی ،ازپیامبر (ص) مخفی بود. غیب مطلق اموری هستند که پوشیده ماندن آنها نه به دلیل دوری و یا مانع مادی است ، بلکه به آن دلیل که آنها اموری نامحدود و غیرمادی هستند ،ازحواس انسان مخفی می باشند.ازجمله ویژگی های نامحدود بودن عالم غیب این است که برخلاف عالم ماده ،زمان و مکان ندارد و فوق مکان و زمان است .بدیهی است آنجا که قرآن ،مؤمنان را توصیف می کند که به «غیب »ایمان دارند ،مقصود غیب نسبی نیست ؛همه مردم -اعم ازکافر و مؤمن – به غیب نسبی ایمان و اعتراف دارند ، بلکه منظورغیب مطلق است . دراین مقاله منظورازحقایق آسمانی ، غیب مطلق است .
الفاظ زمینی
قاعده کلی درارسال رسل ازجانب خدای متعال آن است که همه فرستادگان ازمیان مردم و با زبان آنها فرستاده شدند (و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم) (ابراهیم/۴) .قرآن کریم نیزازاین قاعده عمومی جدا نیست و به زبان عربی ،زبان مردمان نزول آمده است ؛(انا انزلناه قرآناً عربیاًلعلکم تعقلون)(یوسف/۲). آنچه که نکته اصلی است ،این است که تنها ازطریق الفاظی که درمیان مردم بوده و به کارمی گرفتند ،باید معارف و هدایت ها بر مردمان عرضه می شد و تصورایجاد زبانی جدید جدا اززبان رایج برای بیان معارف بلند ،نامقبول و خارج ازفرایندهای طبیعی شکل گیری زبان است . واژه ها که درقالب جملات معنا داری بیان می شوند،توسط خود انسان ها برای رفع و رجوع امورزندگانی وضع شده اند(طباطبایی ،المیزان ،۹/۱) و بنابراین وضع ابتدایی الفاظ دراموری بوده که دراطراف آدمیان بوده و با آن سرو کارداشته اند . این امربه ویژه درمیان مردم جزیره العرب که جهان بینی شان از محدوده محسوسات فراترنمی رفت ؛(یعلمون ظاهراً من الحیوه الدنیا و هم عن الآخره هم غافلون)(روم/۷) ،بیشتر به چشم می خورد ؛ «الفاظ و کلمات موضوعه در لغت عرب ، بیشتربرای افاده معنی کوتاه و سطحی ساخته شده اند و گنجایش و کشش آن را ندارند تا معانی گسترده و عمیق را افاده کنند»(معرفت ،علوم قرآنی ،/145) قرآن کریم با تغییرچهره کلمات ،آنها را درمفاهیم عمیق تری وارد کرد ؛ «عرب جاهلی واژه ها ، آداب ، مناسک و قربانی های خود را داشت . وقتی خداوند اسلام را فرستاد ، اوضاع دگرگون شد . باورهای نادرست منسوخ شد و برخی از معانی قدیم به معانی جدید منتقل شد . واژه هایی مانند مؤمن ، مسلم ، کافر ، منافق پدیدارگشتند و برای برخی چون صلاه ، سجود ،صیام ، حج ، زکات و غیره خصوصیات جدید نهاده شد.»(1)(ابن فارس،/۲۲) دلالت الفاظ برمعانی جدید تنها درکاربست های گزارش ازامورغیبی نبود ،بلکه درباره حیطه وسیعی ازمعارف قرآن این مسئله اتفاق افتاد .الفاظ فراوانی وجود دارند که اگرچه درقرآن دارای معانی معرفتی و دینی هستند،اما دراصل ، کاربردهای ابتدایی این الفاظ ، اموری زمینی بوده است .مثلاً «صراط » که در قرآن ،مسیرهدایت و برون رفت از تاریکی ها به روشنایی هاست ،(۲) درابتدا به راه روشن وسیع گفته می شد؛(طبرسی،۱۰۴/۱) «لوح » درلغت به استخوان پهنی گفته می شود که می توان بر آن چیزی نوشت ،(ابن منظور،۵۸۴/۲) اما دراصطلاح قرآنی ،«لوح محفوظ »مبدأ و مرجع قرآن است که جایگاه بلندی داشته و حقیقت قرآن ازآن نشأت می گیرد؛« سبح »به معنای شنا کردن است (راغب اصفهانی،/۳۹۲) و معنای قرآنی آن منزه دانستن خدای متعال ازهرعیب و نقصی است ؛معنای ابتدایی «نفاق »کندن زمین است (فراهیدی ،۱۷۸/۵) و درقرآن با معنای دورویی به کاررفته است ؛«برزخ »به معنای حائل میان دو چیزاست (همان،۳۳۸/۴) و اصطلاحاً به معنای عالم قبرمی باشد و … . گسترش معنایی الفاظ درقرآن کریم مطلبی است که مفسران به آن توجه داشته اند . مرحوم علامه طباطبایی گسترش معنایی را ناشی از«گسترش درمصادیق » می دانند .ایشان توجه به این امررا آنچنان مهم قلمداد کرده اند که درمقدمه تفسیرخود توضیحات مناسبی دراین زمینه گفته و در جای جای تفسیرنیزنسبت به آن توجه داده اند.(طباطبایی ،المیزان ،۳۱۵/۲-۳۲۰؛۱۰۸/۱۳؛۳۵۹/۱۴؛۱۵۷/۸؛۷/۱۷) ایشان درمقدمه المیزان می گویند : «همه اختلاف ها ناشی ازچگونگی انطباق الفاظ -چه مفرد و چه مرکب -برمصادیق آنهاست که هم برای مدلول های تصوری رخ می دهد و هم تصدیقی.» (همان ،۹/۱) ایشان با ذکرنمونه هایی توضیح می دهند که به دلیل انس و عادت ما ،به محض شنیدن واژه ها ،معانی مادی آنها دراذهان متبادرمی شوند .مثلاً وقتی واژه های آسمان ،زمین ،صفحه(لوح) ، تخت (عرش) ، صندلی (کرسی) ، بال فرشته و لشکرشیطان را می شنویم ،مصادیق طبیعی آنها به اذهان ما وارد می شود.یا اینکه با شنیدن عبارت های «خدا خلق کرد »،«خدا اراده کرد »،«خدا خواست » ،آنها را با قید زمان در نظر می گیریم و عبارت های «در نزد ما » (من لدنا) ،« نزد خداوند » (عند الله) و «به سوی خدا » (الی الله) را با قید مکان تصور می کنیم و یا اراده و خواست خداوند را مشابه اراده های خودمان درنظر می گیریم . درامورجاری زندگی با تغییر درروش ها و اسباب زندگی ،مصداق واژه ها نیزتغییر می کنند .مثلاً «چراغ » اولیه چیزی بود که با فتیله و روغن روشنایی ایجاد می کرد و امروز باز به چراغ های الکتریکی ، « چراغ » می گوییم ، حال آنکه ذات و صفات او تغییریافته است و این به لحاظ باقی بودن هدف دراین وسیله است ،نه شکل و صورت آنها ؛ «باید توجه داشت که مدار درصدق اسمی برمصداقش آن است که مشمول غایت و غرض آن اسم واقع شود و نباید درتعیین مصداق واژه ای ،تنها دریک صورت جمود پیدا کرد .اشکال اساسی برخی از اهل حدیث مثل حشویه و مجسمه ، جمودگرایی درتشخیص مصادیق است که ناشی از عادت و انس با امورمادی است .»(همان) استاد شهید مطهری نیزمثال «نور» را برای این قضیه بیان می کنند .(مطهری، ۴۵۹/۲۶) وقتی ما لفظ « نور» را می شنویم ، به ذهنمان نور حسی متبادر می شود . اما ازآنجا که نور به هر چیزی گفته می شود که روشن و روشن کننده باشد ، به امورغیرمادی که این خصیصه را داشته باشد ، مثل علم و ایمان هم «نور» گفته می شود . ازاینجا مشخص می شود که نام گذاری اشیاء به خاطرغایت و غرض آنهاست و به تعبیردیگر ،«وضع الفاظ برای روح معانی است ».
فرایند بیان حقایق آسمانی
بارها درقرآن آمده است که قرآن «نازل » شده است .اما واقعاً نزول و پایین آمدن قرآن به چه معناست ؟ مسلماً منظور پایین آمدن قرآن پایین آمدن مکانی نیست ،چرا که اساساً جنس معارف قرآن مادی نیست . به این گونه فرود آمدن ،«تجافی »گفته می شود،مانند فرود آمدن قطرات باران .اما نزول قرآن به صورت «تجلی » بوده است ؛بدین معنا که حقیقت قرآن بدون ترک کردن مقام عالی خود،رقیق شده آن پایین می آید؛ «تنزل قرآن کریم به نحو تجلی است ؛ یعنی درعین حال که معارف آن به دست مردم رسیده ، مرحله اعلایش در مقام لدن ، نزد خدای علی حکیم و مرحله عالیه اش ، در دست فرشتگان کرام برره است . بنابراین ،قرآن کریم یک حقیقت ذو مراتب است.» (جوادی آملی ،تفسیر موضوعی ، ۴۶/۱-۳۵) تنزیل به معنای فرود آمدن حقایق بلند و آسمانی درالفاظ ساده و زمینی است . بیان حقایق آسمانی درالفاظ زمینی به معنای پایین آوردن آنهاست تا دردسترس فهم عامه واقع شوند ؛ «اگرکسی درآیات قرآنی تدبرو دقت کند ،هیچ چاره ای جزاین ندارد که اعتراف کند قرآن دلالت دارند این قرآنی که تدریجاً بررسول خدا(ص) نازل شد ، متکی بر حقیقتی است متعالی و بس بلند که عقول عامه بشر از درک آن قاصر ، و دست افکار آلوده به هوس ها و پلیدی های ماده از رسیدن به آن حقیقت کوتاه است.» (طباطبایی ، المیزان ،۱۹/۲) و همچنین آسان کردن قرآن درآیه (و لقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر) (قمر/۱۷)هم به همین معناست که حقایق عمیق و بزرگ را ساده کردیم و در معرض اندیشه و عقل عموم انسان ها قرار دادیم ، آیا پند گیرنده ای هست؟! «ممکن است منظورازآسان کردن قرآن ، پایین آوردن حقایق عالی و مقصودهای بلندترازافق فهم های عادی به مرحله زبان عربی باشد که فهم عموم به آن برسد . همان گونه که ازآیه (انا جعلناه قرآناً عربیاً لعلکم تعقلون * و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم )(زخرف/۴-۳) استفاده می شود .» (همان،۷۰/۱۹) درنمودارزیر،نزول برای نمونه هایی که درادامه مقاله می آید ،ترسیم شده است:
فرایند تبدیل حقایق آسمانی به الفاظ زمینی را می توان همانند تبدیل عناصرمشابه در دو دستگاه هندسی درنظر گرفت .(۳) زبان حقیقت گو ،نه رازآلود و مجازگرا تعریفی که آیات قرآن ازاین کتاب آسمانی می دهند ،آن است که این کتاب «حق » است .حق بودن یا مستقیماً وصف معارف آن است ؛(والذی اوحینا الیک من الکتاب هو الحق )(فاطر/۳۱) ، (و انه لحق الیقین) (حاقه/۵۱) ، (لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه) (فصلت/۴۲) . و یا اشاره به فرایند نزول آن دارد ؛(انا انزلنا الیک الکتاب بالحق) (نساء/۱۰۵) ، (و بالحق انزلناه و بالحق نزل)(اسراء/۱۰۵) . معنای لغوی «حق »،مطابقت و موافقت است ؛ «اصل الحق : المطابقه و الموافقه ».(راغب اصفهانی،/۲۴۶) علامه طباطبایی با توضیح درباره گفتارحق ، رفتارحق و موجود حق ،درباره موجود حق می فرماید : «شیء خارجی هنگامی حق است که مطابق آنچه درنظر است موجود باشد و شیء غیرموجود که فکرشود وجود دارد ، باطل است .همین طور برای موجودی که اصل وجودش ثابت شده ،اگر ویژگی هایی متصوربشویم که دراو نباشد ، بازباطل است .»(طباطبایی،المیزان ،235/11) ازاینجا می توان استفاده کرد و گفت چون قرآن و معارف آن حق است ،در مواجهه با معارف و اموری که درآن نام برده شده ، باید مبنا بروجود حقیقی و خارجی داشتن آن امورباشد . زبان قرآن زبان بیان حقایق است ؛یعنی حقایق عالی مرتبه که بالاتر از اندیشه های معمولی انسان هاست ، در قرآن در قالب الفاظ رایج مردمان آمده است . ما انسان ها براساس تصورات ذهنی و طی مراحلی که همواره برای فهم جملات به کار می گیریم ،گزاره ها و الفاظ بلند مرتبه را هم بر تصورات ذهنی خویش منطبق می کنیم و این چنین به دنبال فهم آنها هستیم .اما به لحاظ آنکه موطن این اموراساساً با عالم دنیا متفاوت است ،به کارگیری تصورات زمینی درفهم این گزاره ها غلط اندازبوده و ما را دچاراشکال های زیادی می کند . این نکته اساسی است که باید همواره در برخورد با گزاره های غیبی درنظرداشت . درمقابل ،برخی تصور می کنند گزاره های موجود درقرآن و به طورکلی آموزه های دینی ، به ویژه گزاره های غیبی آن ، خالی ازحقیقت است و صرفاً بیان یک سری مطالبی است که اگرچه دارای اهداف تربیتی و هدایتی است ،اما فاقد حقیقت و معادل خارجی هستند . اینان یا دین را رازآلود و رمزی می انگارند ؛«دین امری رازآلود و حیرت افکن است.»(سروش،/۱۲۶) و در تعبیردیگر : «دین شناسی جدید عبارت است از شناختن دستگاه ها و نمادهای رمزی دین . دردین شناسی جدید ،زبان دین رمزی است .شناختن هردین عبارت است از شناختن مجموعه رمزهای زبانی . اسلام به عنوان یک قرائت در درجه اول از مباحث هرمنوتیک سود می جوید که مباحث دانش فهم و تفسیرمتن است .براساس این دانش ،متون دینی به عنوان نمادهای رمزی مانند هرمتن دیگرفهم و تفسیرمی شود … در واقع اسلام به عنوان یک قرائت ازمتون دینی توضیحی رمزگونه و نمادین به دست می دهد.»(شبستری ،/۳۶۸) و یا زبان مذاهب را زبان سمبلیک می دانند .(شریعتی ،/۵) و یا توجیهاتی می کنند که آن حقایق آسمانی را پایین کشیده و با تأویلات مادی به شرح آیات می پردازند . سید احمد خان هندی که قصد تفسیر قرآن منطبق با علوم جدید را داشت ، ملائکه را واقعیت های شخصی واقعی نمی داند ، بلکه این گونه توضیح می دهد که ملائکه عبارتند ازتمام آثارقدرت خداوند و انواع نیروهایی که درکائنات هستند .(هندی ،/۶۵-۵۵) و یا برخی ازامورغیبی قرآن مثل سحر ، حسد ، جن و شیطان را ناشی از رسوخ فرهنگ زمانه درقرآن می دانند که دارای واقعیت های خارجی نیستند .نصرحامد ابوزید سخن خود را به زبان شناسی نوین مستند می کند که براساس آن مفردات لغوی به «وجودات خارجی »اشاره ندارند ،بلکه تنها به «مفاهیم ذهنی »رهنمون می کنند .ازاین رو وجود واژه هایی درمتن دین ،دلیل وجود واقعی مفاد آنان نیست .(ابوزید،/۱۴۴) حتی برخی ،قصص قرآنی را فاقد واقعیت های خارجی می دانند و معتقدند قصص قرآنی را با تأکید برجنبه های هنری باید تحلیل کرد ؛ «روایت قرآن ازرویدادها و اشخاص ، ارائه هنرمندانه و ادبی است و نه تاریخی و واقع بینانه .»(خطیب،/۲۸۰-۲۷۶) و یا قصص قرآنی را همان قصص رایج در جزیره العرب می دانند که می خواهد از آنها بهره اخلاقی ببرد و کاری به راست و دروغ بودن آنها ندارد ؛(خواند میر ،/۳۰-۲۸) ؛چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند. لیکن نظر صحیح آن است که گزاره ها و معارف قرآن درهمه سطوح و از جمله امورغیبی آن به دنبال بیان حقایق هستند و محتوای آنان «حق » و مطابق واقعیت خارجی هستند .اما واقعیتی که موطن آن دنیا و امورمربوط به آن نیست ،بلکه فرا زمینی بوده و حقایق آسمانی را تشکیل می دهند . استاد شهید مطهری درجواب قائلان به غیر حقیقی بودن قصص قرآنی بیان می کنند : «این حرف ،بسیارحرف مفتی است . محال است که انبیا درمنطق نبوت ،برای یک حقیقت -العیاذبالله-یک امرواقع نشده و یک دروغ را ولو به صورت تمثیل بیان کنند . درادبیات دنیا از این حرف ها زیاد است .غیرازآنهایی که از زبان حیوانات گفته اند ، آنهایی هم که از زبان حیوانات نگفته اند [ازتمثیل استفاده کرده اند ] … قرآن ،پیغمبر،ائمه و کسانی که تربیت شده این مکتب هستند ، محال است که برای هدف مقدس ،از یک امر نامقدس مثلاً از یک امرپوچ ، از یک امرباطل ، از یک امربی حقیقت ولو یک تمثیل استفاده کنند .این است که ما شک نداریم که تمام قصص قرآن همان طورکه قرآن نقل کرده است ،عین واقعیت است .داستانی که قرآن نقل می کند،ما بعد ازنقل قرآن احتیاجی نداریم که تأییدی از تواریخ دنیا پیدا کنیم .» (مطهری،۱۰۱/۱۶)
پی نوشت ها :
۱٫احمد بن فارس درالصاحبی به نقل از التطورالدلالی ، ص ۲۲ . ۲٫(کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور باذن ربهم الی صراط العزیزالحمید) (ابراهیم/۱) ۳٫تبدیل حقایق آسمانی به الفاظ زمینی را می توان مشابه دو دستگاه هندسه اقلیدسی و نااقلیدسی دانست . درامورات جاری ، همگی ازهندسه اقلیدسی استفاده می کنیم ؛ اما دربررسی علمی ذرات بنیادین و یا نجوم کنونی ،هندسه اقلیدسی دیگرجوابگوی پدیده های علمی نیست و باید ازهندسه های نااقلیدسی مثل «هندسه کروی » استفاده کرد .برای تعریف هر دستگاه هندسی ، لازم است عناصراصلی هندسه ، یعنی خط و صفحه درآن دستگاه تعریف شود و چند اصل موضوع اثبات شود . مثلاً درهندسه کروی ، «خط » مانند هندسه اقلیدسی بریک صفحه قرارندارد ،بلکه « خط » درآنجا ،قوس روی یک کره است .برای تصورگفته می شود که اگربه مورچه ای که روی یک کره ایستاده باشد بگویند خطی بکشد ،اواگرچه دو نقطه متمایزرا به طور مستقیم وصل می کند ،ولی درحقیقت قوسی از یک دایره رسم می کند. بنابراین اگرچه هردو دستگاه هندسی «خط » دارند ،ولی ماهیت خط درآن دو متفاوت بوده ،به طوری که خط یک دستگاه ، در دستگاه دیگر ،خط نیست .(جهت اطلاع بیشتر رک :هندسه های جدید ،جیمز اسمارت ،ترجمه غلامرضا یاسی پور ؛ هندسه نااقلیدسی ، هارولد ولف ، ترجمه احمد بیرشک ) .
منبع:نشریه پژوهشهای قرآنی ،شماره ۵۸٫ ادامه دارد…

















هیچ نظری وجود ندارد